صفحه 1 از 82 1231121314151 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ***** کلاس نهج البلاغه *****

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تیر 1392
    نوشته
    6,383
    صلوات
    24888
    حضور
    149 روز 10 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ***** کلاس نهج البلاغه *****




    *****   کلاس نهج البلاغه   *****

    به نظر رسید زمان آن رسیده که چندی در سایه سار نهج البلاغه باسایم و زمزم زلال ولایت را از جام زرین آن سر کشیم ، باشد تا تشنگان وادی معرفت از این رهگذر با آموزه های متعالی کلام
    امیر بیان بیش از پیش آشنا شده وساغر دل با زمزم معرفت علی عالی اعلی سر شار سازند .
    در آغاز باید کمی در باره آن کتاب عالی وکلام متعالی شناختی حاصل آِید :
    سخن گفتن از نهج‌البلاغه همچون سخن گفتن از فضایل علی (ع) است که به فرموده پیامبر (ص) اگر همه دریاها مرکب شوند و درختان قلم، هرگز گوشه‌ای از فضایلش را نتوانند نوشت. کتابی که با داشتن خطبه‌ها و نامه‌ها و حکمت‌های به غایت فصیح و بلیغ، رنگ و صبغه الهی و عطر و بوی نبوی دارد، تا آن حد که سخن شناسان و ادبیان، همگی نهج‌البلاغه را برادر قرآن لقب داده‌اند و آن را فروتر از سخن آفریدگار و فراتر از سخن آفریندگان دانسته‌اند.
    علی (ع) به تعبیر خود ایشان، امیر گفتار است و به تعبیرابن ابی‌الحدید، ادیب و شارح معروف نهج‌البلاغه، «ارباب صنایع بدیع». نهج‌البلاغه نه همه دانش امیرالمومنین (ع) که تنها گوشه‌ای از علم بی‌کران و یک از هزار هزار باب علم آن حضرت است. با این همه، همین اندک با بیان علوم و معارف الهی و ارائه بهترین نمونه‌های فصاحت و بلاغت در کلام عرب، همه سخنوران، خطیبان، نویسندگان و اندیشمندان را به عجز و ناتوانی کشانده است
    عارف بزرگ وحکیم سترگ معاصر امام خمینی در باره آن کتاب فرمود :
    «کتاب نهج البلاغه که نازلهء‌ روح‌ اوست،برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیت و در حجاب خود و خودخواهی،خود معجونی است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مـجموعه‌ای اسـت دارای ابعادی به‌ اندازهء‌ ابعاد‌ یک انسان و یک جامعهء بزرگ‌ انسانی‌ از‌ زمان صدور آن تا هرچه تاریخ به پیش رود و هرچه جامعه‌ها به وجود آید و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فـیلسوفان‌ و مـحققان‌ بـیایند‌ و در آن غور کنند و غرق شوند.».

    ویرایش توسط صادق : 1393/12/09 در ساعت 09:27


  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن 1393
    علاقه
    ورزش
    نوشته
    95
    صلوات
    337
    حضور
    21 ساعت 38 دقیقه
    وبلاگ
    6
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    *****   کلاس نهج البلاغه   *****
    ویرایش توسط علی مع الحق : 1393/12/10 در ساعت 14:45 دلیل: حذف تصاویر بی ارتباط


  4. #3

    عضویت
    جنسیت تیر 1392
    نوشته
    6,383
    صلوات
    24888
    حضور
    149 روز 10 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خدا در نهج البلاغه :


    امیر مؤمنان(ع) در نهج البلاغه بیان زیبایی در این باره دارد: «الذی لا یدرکه بُعد الهمم ولا ینالُه غوص الفِطن؛(1) خدایی که صاحبان همت‌های بلند به کنه ذات او نرسند و هوش‌هایی غوّاص به او دست نیابند».
    دست‌یابی به ذات حق تعالى میسور هیچ کسی نیست و از همین روست که امام خمینی در آغاز کتاب گرانسنگ «مصباح الهدایه» با اشاره به حدیث رسول خدا(ص) که فرمود: «ما عرفناک حق معرفتک؛ آن گونه که شایسته است ما تو را نشناخته‌ایم» تصریح نمود: معرفت ذات حق تعالى برای حضرت ختمی مرتبت نیز امکان‌پذیر نیست.
    امام خمینی آن گاه به این سخن حافظ اشاره کرده که می‌گوید:
    عنقاء شکار کسی نشود دام باز چین
    کآنجا همیشه باد به دست دام را
    بنابر این جای تردید نیست که معرفت ذات حضرت حق تعالى میسور کسی نیست.(2)
    در عینیت صفات ذاتی با ذات حق جای تردید نیست . در نهج البلاغه آمده: «کمال اخلاص له نفی الصفات عنه؛(3) اخلاص کامل به خداوند نفی صفات زاید بر ذات از اوست».
    طبق این کلام حضرت معلوم می‌شو دکه صفات ذاتی خدا عین ذات اوست، زیرا زاید بودن صفات بر ذات موجب همان نکته می‌شود که حضرت فرمود:
    «لشهادة کلّ صفةٍ أنّها غیر الموصوف و شهادة کلّ موصوف أنّه غیر الصفة؛(3) هر صفتی زاید بر ذات گواهی می‌دهد که چیزی غیر از موصوف است و هر موصوفی نیز شهادت می‌دهد که چیزی غیر از صفت است».
    بنابر این اگر در مراکز علمی از صفات خداوند بحث می‌شود، تعارضی با روایاتی ندارد که از تفکر در ذات خدا نفی کرده است .نیز با مسئله عینیت صفات با ذات نیز تهافتی ندارد، زیرا اولاً روایاتی که از تفکر در ذات نفی کرده ،ناظر به آن است که کسی برای درک کنه ذات حق نباید اندیشه کند، چون او به اندیشه در نمی‌آید،عطار نیشابوری می‌گوید:
    او به سر ناید خود آن جا که اوست
    کی رسد عقل و جود آن جا که اوست(4)
    حکیم فردوسی نیز می‌گوید:
    نیابد بدو نیز اندیشه راه
    که او بر برتر از نام و از جایگاه
    خرد را و جان را همی سنجد او
    در اندیشه‌ای سُخته کی گنجد او
    از این پرده برتر سخن گاه نیست
    به هستی‌اش اندیشه را راه نیست(5)
    این گفته‌های نغز در واقع بازتاب آموزه‌های متعالی اهل بیت(ع) در این باب است مثلاً حضرت سجاد(ع) می‌گوید: «وحارت فی کبریائک لطایف الاوهام؛(6) اندیشه‌های باریک در درک کبریای تو حیران هستند».
    دوم: ذات خدا و صفات از نظر مصداق خارجی عین هم هستند ولی از نظر مفهومی متغایر با هم هستند.می توان از نظر مفهومی شناخت از صفات پیدا کرد و با عینیت صفات تعارضی ندارد.
    سوم: بحث از صفات و اسمای الهی به لحاظ ظهور و تجلیات ذات حق تعالى است و نه به لحاظ غیب ذات، چون بی‌تردید ذات حق تعالى با صفات ذاتی خود که عین ذات اوست، ظهور و تجلی دارد و از رهگذر آن تجلیات، اسما و صفات به وجود می‌آید و عالم وجود ظاهر می‌شود، پس بحث از صفات با عینیت صفات با ذات منافاتی ندارد چون این گونه بحث‌ها درباره صفات از آن نظر که صفات و ظهور ذات است مربوط می‌شود و نه از آن نظر که عین ذات است.
    چهار: روایاتی که درباره غیریت صفات با ذات آمده، مربوط به صفات فعلی خداوند است و نه صفات ذاتی او، چون خداوند غیر از صفات ذاتی نظیر عالم، قادر حی و مانند آن صفات فعلی نیز دارد که آنها غیر ذات و زاید بر ذات‌اند مثل رازق، خالق، مرید، و مانند آنها.

    پی‌نوشت‌ها:
    1. نهج البلاغه، خطبه اول.
    2. مصباح الهدایة إلى الخلافة والولایة، ص 2، نشر مؤسسه آثار امام، 1378ش.
    3. نهج البلاغه، خطبه اول.
    4. به نقل از: آموزه‌های عرفانی از منظر امام علی(ع)، ص 118، نشر بوستان کتاب، قم 1386ش.
    5. همان، ص 135.
    6. صحیفه سجادیه، دعای 32.


  5. #4

    عضویت
    جنسیت تیر 1392
    نوشته
    6,383
    صلوات
    24888
    حضور
    149 روز 10 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خد ا وند از راه های گوناگون و متفاوت قابل شناخت و اثبات است. راه هایی که بعضی بسیار ساده و در خور فهم عموم است و بعضی در حدّ متوسط و بعضی بسیار دشوار و پیچیده اند.
    بیان معجزه‌آسای امیرالمومنین در باره نشانه های وجود خداوند نیز چنین است:
    «دلّت علیه اعلام الظهور وامتنع على عین البصیر، فلا عین من لم یره تُنکره ولا قلب من اثبته یُبصره فهو الّذی تشهد له اعلام الوجود على اقرار قلب الجحود؛(1) نشانه‌های آشکار بر وجود خدا دلالت دارد، و به چشم بیننده در نیاید، نه چشمی که او را ندیده، انکارش کند و نه دل کسی که باورش نموده، او را می‌بیند. او کسی است که نشانه‌های هستی بر اقرار قلبی منکرانش گواهی می‌دهد».

    در دعای عرفه سالار شهیدان نیز آمده:
    « الهی ترددی فی الاثار یوجب بعد المزار کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر الیک ایکون لغیرک من الظهور ما لیس لک، حتی یکون هو المظهر لک متی غبت حتی تحتاج الی دلیل یدل علیک و متی بعدت حتی تکون الاثار هی التی توصل الیک، عمیت عین لاتراک علیها رقیبا؛(2) الهی اگر به یکایک آثار وجود تو برای شناختت توجه نمایم، مرا از وصال معرفت تو دور می‌کند، چگونه استدلال نمایم بر تو به چیزهایی که در وجودش محتاج تو هستند؟ آیا برای غیر تو ظهوری است که برای تو نباشد تا آن غیر (آثار) ظاهر کننده و اثبات کننده وجود تو باشند ؟ غایب نبوده‌ای که نیازمند دلیل بر اثبات تو باشیم، دور نیستی تا این که آثار ما را به تو برساند، کور است چشمی که تو را بر مظاهر عالم نمی‌بیند.
    بر اساس این آموزه‌ متعالی معلوم می‌شود که چه بسا راه استدلال و برهان مانع شناخت و معرفت الهی می‌شود . راه شناخت و معرفت وصال را دورتر می‌کند، خداوند پیداتر از آن است که انسان برای اثبات او به دلیل و برهان متوسل گردد. از این رو برخی از عارفان نکته آموزنده با الهام از این دعای نورانی می‌گوید:
    کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو را کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را
    غایب نبوده‌ای که شوم طالب حضور پنهان نبوده‌ای که هویدا کنم تو را
    با صدهزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را (3)

    پی‌نوشت‌ها:
    1. نهج البلاغه، نشر موسسه امیر المومنین قم 1375 ش ، خطبه 49.
    2. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان نشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی تهران، ص 496.
    3. فروغی بسطامی، دیوان، نشر دار الکتب اسلامیه تهران بی تا، ص1 .


  6. #5

    عضویت
    جنسیت تیر 1392
    نوشته
    6,383
    صلوات
    24888
    حضور
    149 روز 10 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    صفات خدا عین ذات خدا؟

    اولا باید به این امر توجه داشته باشید که حقیقت ذات و صفات الهی بر کسی روشن نیست. در بهترین شرائط نمی توان به تصویر روشن و واضحی از آنها رسید اما این به معنی دست کشیدن از تلاش فکری برای درک مقدار ممکن این حقایق نیست .
    در خصوص عینیت ذات وصفات در خداوند حقیقت امر آن است که خداوند یک ذات یگانه ویکپارچه وبدون هرگونه جزئی است؛ یعنی به اصطلاح بسیط است .
    آنچه در خداوند وجود دارد تنها ذات الهی است وصفات آن گونه که می شناسیم- یعنی آن گونه که بتوان آن را از یک موجود به صورت جدا تصور کرد وآن را از او گرفت یا به او داد - در مورد خداوند معنا ندارد. ذات خداوند به تنهایی در اوج کمال است ؛یعنی هرآنچه خیر وکمال ونیکی به حساب آید، در او وجود دارد . ازاین دارایی به «صفت داشتن» یاد می کنیم ومی گوییم مثلا خداوند دارای صفت قدرت است در حالی که هرچه هست در خود ذات خداست، نه جدا و غیر از او، پس هر صفتی که برای خدا برشمردیم ، یک مفهوم ذهنی بود که از نهایت کمال بودن ذات خداوند به دست آوردیم ،نه چیز دیگری و این یعنی عینیت صفات با ذات .
    پس در واقع صفاتی حقیقی و مجزا برای خداوند قائل نشدیم .
    ممکن است این تعبیر از امیرالمؤمنین: «کمال التوحید له نفی الصفات عنه؛ نهایت وبالاترین درجه توحید ،نفی کردن هر صفتی از خداوند است»(1)اشاره به همین مطلب باشد .
    اگر بخواهیم این عینیت وعدم انفکاک را در قالب مثالی بیان کنیم می توان گفت :فرض کنید صفت علم برای یک انسان قابل جدایی از اوست مثلا آدمی ممکن است در برهه ای از عمر خود عالم نباشد مثلا در کودکی یا پیری اما وصف انسان بودن از او قابل جدا شدن نیست و تا زمانی که زنده است این صفت را دارد ؛ در واقع انسان بودن او چیزی غیر از ذات او نیست . ولی در خداوند این طور نیست و علم او از ذات او جدا نیست بلکه تمام ذات او علم است و این طور نیست که ذاتی داشته باشد و علمی ،و این دو غیر از هم باشد .
    معتقدیم که از نظر مفهمومی بین صفات و ذات تغایر وجود دارد ولی از نظر مصداق و خارج بین این دو اتحاد و یگانگی وجود دارد.


    پی نوشت :
    1)نهج‏البلاغه، خطبه اوّل.


  7. #6



    چاره نگراني هاي مردم در نهج البلاغه


    همه پريشانند و در فكر علاج، لكن چاره را نمي‌دانند، تنها رهانندة بشر از پريشاني بدقّت خواندن و عمل به‌فرمايش‌هاي حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ در نهج‌البلاغه است كه همة

    نگراني‌ها را برطرف نموده مردم را براه سيادت و سعادت سوق مي‌دهد.

    دنياي امروز را تباهكاري، ستمگري، دوروئي، خودخواهي، بدبختي بجائي رسانده كه زندگي افراد آن تيره و تار شده، آسايش، دادگري، يگانگي، آشتي، نيك‌بختي در جهان برقرار نمي‌گردد مگر

    به پيروي جهانيان از گفتار و كردار اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ كه نمونة از آن‌را سيّد شريف رضيّ در كتاب مقدّس نهج‌البلاغه گرد آورده و چون در همين مختصر از جميع شئون زندگي

    چيزي فروگزار نشده سيادت و سعادت و عمل كنندة را ضامن است، زيرا اين كتاب نتيجة گفتار همة پيغمبران و راهنماي درك معاني و حقائق قرآن كريم و نجات دهندة گمراهان و گرفتاران

    است.

    اين گفتار روي دو پاية برهان عقل و علم استوار است و ما لاف نزده و گزاف نگفته‌ايم اگر باور نداريد برجستگان و دانايان خود را در مجلسي گرد آوريد تا اثبات نموده به‌خواصّ و عوامّ

    بفهمانيم: هر كه طالب خير و نيكوئي و آسايش و خوشي است بايستي كتاب نهج‌البلاغه را (كه پس از قرآن كريم و سخنان پيغمبر اكرم در جهان مانند ندارد) مورد مطالعه و سرمشق و دستور

    زندگاني خويش قرار دهد، بنابراين بايد:

    پادشاهان و وزراء و رجال سياسي بخوانند تا استقلال و تماميّت كشور را حفظ نموده و به‌وظائف خود و طرز سلوك با رعيّت پي‌برند وكلاء مجلسين: سناء و شوري بخوانند تا از بدعت (احداث

    چيزي در دين كه از دين نبوده) دوري گزيده به‌دستور دين رفتار نمايند، حكمرانان و رؤساء هر شهر بخوانند تا رفاه و آسايش خود و كساني را كه به آنان سپرده شده فراهم سازند، اُمراء لشگر

    و افسران و سربازان بخوانند تا آمادة حفظ حدود و ثُغُور كشور بوده و در كارزار هميشه فتح و فيروزي را دريابند، ستمگران و بيچارگان بخوانند تا كيفر ستم و پاداش شكيبائي را دانسته عبرت

    گيرند، اغنياء و فقراء بخوانند تا كبر و سرفرازي و رشك و پستي را از خود دور سازند، علماء و دانشمندان بخوانند تا از همة دانش‌ها بهره‌مند گردند، مجتهدين عظام بخوانند تا راه استنباط

    احكام الهي را بياموزند، مبلّغين و تربيت كنندگان مردم عوام بخوانند تا دين را به‌دنيا نفروخته رضاء حق را بدست آورده سعادتمند شوند، وعاظ و گويندگان بخوانند تا طريقة وعظ و خطابه را

    آموخته وقت خود و شنونده را با سخنان بيهوده و ژاژ تلف نكنند، مؤلفّين و نويسندگان بخوانند تا مهمل نبافند و عفّت قلم را حفظ نموده مطالبي بنويسند كه خود و اعقابشان به‌آن فخر نمايند،

    فُصحاء و بُلغاء و اُدباء و خُطباء بخوانند تا از خرمن فصاحت و بلاغت و شيريني كلام آن خوشه‌ها بردارند، تُجّار و كسبه و اطبّاء بخوانند تا در داد و ستد و طبابت خدا را در نظر داشته سود

    حلال بدست آرند كه نزد خدا و خلق شرمنده نباشد، قُضات و وُكلاء دادگستري و صاحبان محاضر رسمي بخوانند تا در دادرسي‌ها و معاملات براي چند ريال پول حكم به‌ناحقّ ندهند و خلافي

    ننويسند و از عاقبت آن بپرهيزند، دانشجويان و هوشمندان بخوانند تا از شاخه‌هاي درخت دانش ميوه چيده غولان و نادانان و گمراهان و گمراه‌كنندگان را در هر لباس بشناسند، جوانان بخوانند تا

    طراوت جوانيشان را در راه‌هاي بيهوده از دست ندهند، كارگران و رنجبران و بيابان گردان و رانندگان (كه كمتر وسيله و وقت كسب اطلّاع دارند) بخوانند تا از خواندن آن همه چيز بدست

    آورند، طَبيعيّين و مادّيّين و فلاسفه بخوانند تا از تاريكي‌هايي كه به‌ آن گرفتارند رهايي يافته به‌مبدء و معاد آشنا گردند، يهود و نصاري و مجوس بخوانند تا راه سعادت را در آن ديده با كتاب‌هاي

    خود مطابقه كرده حقّ و حقيقت را دريابند، گمراه‌كنندگان بخوانند تا از بد عاقبتي و رسوائي ترسيده بيش از اين در اغفال ساده‌لوحان سعي ننمايند، گمراه شدگان بخوانند تا از راه كجي كه آنان را

    به‌آن سوق داده‌اند بازگشته گرد هر نادرست، هواپرست نگردند، زُهّاد و پارسايان بخوانند تا زهد و تقواي حقيقيّ را در روش پيشواي متّقيان ديده و به‌راه‌هاي كج پا ننهند و از رنج خود نتيجه

    بگيرند، باسوادان براي بيسوادان بخوانند تا آن‌را به‌تحصيل دانش و بردن لذّت سواد و اطّلاع به‌وظائف دين و دنيا آگاه سازند، خلاصه جميع افراد بشر بايد بخوانند تا سعادت هميشگي و ترقّي دنيا

    و آخرت را از آن بيابند.


    مرحوم فيض الاسلام (شارح نهج‌البلاغه) ص 1308

    برای دوستی با حضرت زهرا سلام دهید و وارید شوید

    ممنونم


    ×! _..مادرم بانوی دو عالم فاطمه(س) .._!×



  8. #7

    عضویت
    جنسیت تیر 1392
    نوشته
    6,383
    صلوات
    24888
    حضور
    149 روز 10 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خطبه 91 نهج البلاغه :
    به طور خلاصه باید بگوییم اینکه امام (ع) می فرماید: اى كسى كه از صفات خدا سؤال كردى! درست بنگر، آنچه را قرآن از صفات او بيان كرده از آن پيروى كن، و از نور هدايتش روشنايى بگير، و آنچه را شيطان، فرا گرفتنش را به تو تكليف مى‏كند از امورى كه در كتاب خدا بر تو واجب نشده و اثرى از آن در سنّت پيامبر (ص) و ائمّه هُدى نيامده است، علمش را به خداوند واگذار، كه اين نهايت حقّ خدا بر تو است!
    در واقع، امام (ع) در اين بخش از خطبه وظيفه همگان را در برابر معرفت صفات خدا روشن ساخته و آن اينكه بايد صفات او را در پرتو هدايت‏هاى قرآن و سنّت پيامبر (ص) و ائمّه معصومين (ع) فرا گرفت و استبداد به رأى و تكيه بر افكار محدود انسانى در خصوص اين مسأله به هيچ وجه مجاز ندانست و جزو وسوسه‏هاى شيطانى محسوب مى‏شود؛ چرا؟
    زيرا از يك سو، صفات خدا، مانند ذاتش نامحدود است و افكار انسان‏ها همواره محدود است و از سوى ديگر، آشنايى انسانها و سروكارشان هميشه با مخلوقات است و هنگامى كه به سراغ صفات خدا مى‏روند خطر سقوط در پرتگاه تشبيه، تشبيه او به مخلوقات و صفات آنها وجود دارد و به همين دليل بسيارى از كسانى كه اين اصل اساسى رجوع به قرآن و وحى و كلمات معصومين (ع) را فراموش كرده‏اند، غالباً گرفتار انحرافات شدید شده و براى خدا صفات مخلوقين قائل شده‏اند
    همان‏گونه‏ كه قرآن مى‏گويد: «هيچ چيز همانند خدا نيست» «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَى‏ءٌ» (1) «هيچ چيز همانند خدا نيست» وَ لَايُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً» (2) انسان‏ها احاطه علمى به او پيدا نمى‏كنند.
    با اين حال، چه كسى مى‏تواند جرأت كند كه با اين فكر قاصر بشرى، به سراغ معرفت كنه ذات و صفات او برود، جز اين كه به معرفت اجمالى قناعت نمايد و آن را هم از مبدء وحى و عصمت بگيرد، كه خطايى در آن راه ندارد. خداوند خودش بايد خود را معرّفى كند و اوليای خدا كه به مبدأ وحى ارتباط دارند بايد پرده از راز صفات او بردارند؛ آن هم به آن مقدار كه استعداد بشر توان آن را دارد.
    زیرا طبق گفته محققان صفات خدا توقيفى است؟ يعنى بيان وصفی براى او، تنها در صورتى جايز است كه در كتاب و سنّت وارد شده باشد از این رو در بحث صفات خدا بايد با احتياط گام برداشت و تنها در پرتو نور وحى و سخنان معصومين (ع) پيش رفت به عبارت ديگر: راه معرفت وشناخت صفات خدا از گذرگاه مستقيمى عبور مى‏كند كه در دو طرفش، دو پرتگاه عظيم است! پرتگاه تعطيل و پرتگاه تشبيه؛
    چون در بحث معرفت صفات خداوند، همانند مباحث ديگر، افراط و تفريطهايى واقع شده است، گروهى صفات خدا را به صفات مخلوقين و با مقايسه به خويشتن تشبيه كرده‏اند؛ صفات خدا را زايد بر ذات او دانسته همان‏گونه كه علم و قدرت و ساير صفات ما زايد بر ذات ما است. روزى عالم نبوده و بعد عالم شده‏ايم، روزى قوى نبوده و بعد قوى شده‏ايم، و بسيارى ديگر از صفاتى كه آميخته با انواع نقص‏ها است، براى آن ذات مقدّس قائل شده‏اند و تا آنجا پيش رفته‏اند كه براى خدا، جسم و زمان و مكان و جهت و حتّى دست و پا و موهاى مجعّد و امثال آن قائل شده‏اند.
    اما گروه ديگر، در جهت مخالف اين افكار تا آنجا پيش رفته‏اند كه قايل به تعطيل معرفت صفات شده‏اند و گفته‏اند ما چيزى از صفات خدا را نمى‏دانيم و درك نمى‏كنيم. مبادا اگر به سراغ معرفت صفات خدا بروند، گرفتار اشتباهات گروه اوّل شوند و در پرتگاه تشبيه سقوط كنند.
    اين دو گروه، يعنى قائلين به تعطيل معرفت و قائلين به تشبيه، هر دو در خطا و اشتباهند! چرا كه در پرتو نور وحى و كلمات معصومين (ع) گام برنداشته‏اند؛ لذا در تاريكى جهل به بيراهه رفته‏اند و اگر به توصيه اميرمؤمنان على (ع) عمل مى‏كردند نه قائل به تعطيل بودند و نه قائل به تشبيه؛ بلكه به معرفت اجمالى كه در جمله‏هاى بعد همین خطبه آمده است قناعت مى‏كردند و براى اين كه از هرگونه خطا مصون بمانند گوش جان به آيات قرآن و كلمات معصومين (ع) بسپارند و تنها به اوصافى ايمان داشته باشند كه در اين بيانات آمده و چيزى از عقل خود بر آن نيفزايند كه پاى عقل در اين وادى لنگ است. يا به تعبير دقيق‏تر، عقل بى‏كمك وحى و بدون هدايت‏هاى آن در شرح صفات خدا ناتوان است و اين وادى را بى همرهی خضر نتوان طی كرد كه ظلمات است و بايد از خطر گمراهى ترسيد:
    طىّ اين مرحله بى همرهى خضر مكن
    ظلمات است بترس از خطر گمراهى!
    به هر حال منظور از علمی که امام (ع) ازآن نهی فرموده است این است که، از فرو رفتن در عمق اسرار نهانى شناخت ذات و صفات خداوند است که آن سائل را بخاطر سقوط در تشبیه و تعطیل بر حذر داشته.(3)

    پی نوشت ها:
    1. شوری(42) آیه11.
    2. طه(20) آیه 110.
    3- مکارم شیرازی، پيام امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام، ج‏4، ص 43.


  9. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن 1389
    علاقه
    امام زمانم (عج).مجتهده بانو امین نادیدنی؛در خانه بودن ومطالعه طولانی مدت.باران. ست
    نوشته
    642
    صلوات
    3476
    حضور
    69 روز 3 ساعت 37 دقیقه
    وبلاگ
    68
    دریافت
    20
    آپلود
    9
    گالری
    128



    سلام
    خیلی ممنون استاد
    ان شاءالله کلاس نهج البلاغه دوباره تشکیل بشه توی انجمن


  10. #9

    عضویت
    جنسیت تیر 1392
    نوشته
    6,383
    صلوات
    24888
    حضور
    149 روز 10 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    معنای عدل در کلام امام على(ع) ی ؟:
    «العدل یضع الامور مواضعها؛(1) عدالت هر چیزى را در جایگاه(مناسب) آن قرار مى­دهد».
    مبناى این سخن بلند آن است که در جهان آفرینش و تشریع، هر چیزى موقعیت و جایگاه مناسب و درخور خود دارد و عدل آن است که این تناسب رعایت گردد و هر چیز در جاى مناسب خود قرار گیرد. این معنا، جامع ترین معناى عدل است
    .
    1. نهج البلاغه، حکمت، شماره 437.


  11. #10

    عضویت
    جنسیت تیر 1392
    نوشته
    6,383
    صلوات
    24888
    حضور
    149 روز 10 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مساله عدل الهی یکی از اصول بسیار مهم اعتقادی و کلامی است.
    عدل نیز، همانند توحید، بیانگر یکی از اوصاف الهی است، ولی به دلیل اهمیت وصف ناپذیر آن، جایگاه ویژه ای در مباحث اعتقادی و کلامی یافته است.
    این اهمیت تا آنجاست که گاه از عدل به عنوان یکی از اصول پنج گانه دین یا مذهب و در کنار اصولی، مانند نبوت و معاد، یاد می‌شود.
    بی‌تردید، این جایگاه رفیع معلول عواملی چند است که در این میان، دو عامل نقشی اساسی‌تر دارند:
    1ـ اصل عدل الهی گستره وسیعی دارد: پذیرش یا رد این اصل، نقش مهمی در تصویر ما از خداوند سبحان و به عبارت دیگر، در خداشناسی ما ایفا می‌کند.
    از سوی دیگر، این اصل با کل نظام تکوینی و تشریعی عالم در ارتباط است و قبول یا رد آن می‌تواند کل جهان بینی ما را دگرگون سازد.
    افزون بر این، عدل الهی یک از پیامدهای مهم اثبات معاد و پاداش وکیفر اخروی است و سرانجام، این اصل صرفاً بعد عقیدتی و نظری ندارد، بلکه ایمان به دادورزی و عدالت پیشگی خداوند آثار تربیتی خاصی در رفتارهای آدمی و گرایش او به تحقق عدل و ریشه کن ساختن ظلم در روابط اجتماعی و انسانی به جای می‌گذارد.
    واژه عدل در معنای مختلفی به کار می‌رود.
    برخی از معانی مهم عدل عبارت­اند از:
    1ـ رعایت تساوی و اجتناب از تبعیض: گاه مقصود از عدل و عدالت ورزی آن است که شخص هیچ گونه تفاوتی میان دیگران در نظر نمی‌گیرد و در روابط خود، به همگان به دیده یکسان می‌نگرد و از تبعیض می‌پرهیزد.
    البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که مراعات مساوات تنها در صورتی پسندیده و مطلوب است که هیچگونه تفاوتی در شایستگی‌ها و استحقاق‌ها نباشد.
    اما اگر با مجموعه­ای مواجه باشیم که از جهت شایستگی متفاوت­اند، مراعات مساوات در میان آنها کار عادلانه نبوده، بلکه تضییع حق اعضای شایسته­تر است.
    برای مثال، اگر معلمی به قصد مراعات عدل و مساوات، به همه دانش آموزان خود نمره یکسانی دهد،کاری عادلانه انجام نداده است. بنابراین، باید به خاطر داشت که عدالت همواره ملازم با مساوات نیست.
    2ـ رعایت حقوق دیگران: در این معنا، عدل عبارت است از آنکه حقوق همه افراد مورد توجه و رعایت قرار گیرد (اعطاء کل ذی حق حقه) آن است که حقوق دیگران تضییع شود.
    3ـ قرار گرفتن افراد و اشیا در جایگاه شایسته خود: گاهی عدل در معنای جامعتری به کار می‌رود: نهادن هر چیز در جایگاه مناسب خود. این تعریف را می‌توان در کلامی از امام علی (ع) یافت، آنجا که فرمود:
    "العدل یضع الامور مواضعها؛ عدالت هر چیزی را در جایگاه (مناسب) آن قرار می‌دهد."(1)
    مبنای این سخن بلند آن است که در جهان تکوین و تشریع، هر چیزی موقعیت و جایگاه مناسب و درخور خود دارد و عدل آن است که این تناسب رعایت گردد و هر چیز در جای مناسب خود قرار گیرد. این معنا، جامعترین معنای عدل است و معانی پیشین را نیز در بر می‌گیرد.
    بنا بر آنچه گذشت، معنای اجمالی عدالت الهی آن است که خداوند با هر موجودی، آن چنان که شایسته آن است، رفتار کند او را در موضعی که درخور آن است، بنشاند و چیزی را که مستحق آن است، به او عطا کند.
    با توجه به حوزه های اصلی عدالت خداوند، می‌توان عدل الهی را به اقسام کلی زیر تقسیم کرد:
    1ـ عدل تکوینی: خداوند به هر موجودی به اندازه شایستگی­های او از مواهب و نعمتهای عطا می‌کند و هیچ استعداد و قابلیتی را، در این حوزه، بی پاسخ و مهمل نمی‌گذارد. به دیگر سخن، خداوند متعال به هر یک از مخلوقات خویش، به اندازه ظرفیت وجودی آن، افاضه می‌کند و آنها را به قدر قابلیت و استعدادشان از کمالات بهره مند می‌سازد.
    2ـ عدل تشریعی: خداوند از یک سو، در وضع تکالیف و جعل قوانینی که سعادت و کمال انسان در گروه آن است، فرو گذار نمی‌کند و از سوی دیگر، هیچ انسانی را به عملی که بیش از استطاعت اوست، مکلف نمی‌سازد بنابراین، شریعت الهی به هر دو معنای یاد شده، عادلانه است.
    3ـ عدل جزایی: خداوند در مقام پاداش و کیفر بندگان خود، جزای هر انسانی را متناسب با اعمالش مقرر می‌کند. بر این اساس، خداوند در مقابل اعمال نیک نیکوکاران، آنان را پاداش می‌دهد و بدکاران را به سبب کارهای زشتشان، کیفر کند.
    همچنین، عدل جزایی خداوند اقتضا دارد که هیچ انسانی به سبب تکلیفی که به او ابلاغ نشده است، مجازات نشود. بخشی از این پاداش و کیفر در دنیا و بخش دیگری در آخرت واقع می‌شود. البته با توجه به حقیقت مجازات اخروی و رابطه تکوینی آن با اعمال (که در ادامه به آن اشاره می‌کنیم) عدل جزایی، در نهایت، به عدل تکوینی خداوند باز می‌گردد.
    مهمترین مبنای عقلی عدل الهی این خواهد بود که: در نظر عقل، عدل کاری شایسته و ظلم عملی ناشایست است و خداوند حکیم از انجام کارهایی که عقل ناشایست می‌شمارد، منزه است. پس، خداوند هیچ گاه مرتکب ظلم نمی‌شود
    و تمام افعال او عادلانه است.
    البته، متکلمان طرفدار عدل، ادله دیگری نیز ارائه کرده اند، ولی به نظر می‌رسد که هیچ کدام بدون استفاده از اصل «حسن و قبح عقلی» تمام نیست.
    برای نمونه گفته شده است: اگر فرض کنیم که خداوند سبحان مرتکب ظلم می‌گردد، با سه احتمال روبه رو خواهیم بود: یا این عمل ناشی از جهل است و یا از نیاز سرچشمه می‌گیرد و یا مقتضای حکمت است.
    دو احتمال اول به وضوح باطل اند، زیرا خداوند واجب الوجود و دارای علم مطلق است و لذا جهل او نسبت به ظالمانه بودن فعلی که انجام می‌دهد یا نیازمندی او به انجام آن محال است.
    احتمال سوم نیز باطل است; زیرا حکمت، مقتضی اجتناب از فعل زشت و قبیح است و از این رو، ممکن نیست موجب ارتکاب ظلم شود.
    بنابراین، تمام احتمالات ممکن در باب ارتکاب ظلم از سوی خداوند، باطل اند و در نتیجه، ثابت می‌شود که تمام افعال او عادلانه است.
    شایان ذکر است که در قرآن کریم، واژه عدل و مشتقات آن هیچ گاه درباره خدا به کار نرفته، بلکه عدل الهی عمدتاً در قالب «نفی ظلم» بیان شده است برای مثال، در برخی آیات آمده است که خداوند در حق هیچ انسانی ظلم روا نمی‌دارد: "ان الله لا یظلم الناس شیئاً ولکن الناس انفسهم یظلمون(2)
    خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمی‌کند، لیکن مردم خود بر خویشتن ستم می‌کنند. در برخی از آیات نیز، عدل الهی در حوزه گسترده تری بیان شده است:
    ولا یظلم ربک احداً(3) و پروردگارت به هیچ کس ستم روا نمی‌دارد.
    وما الله یرید ظلماً للعالمین (4) و خداوند هیچ ستمی بر جهانیان نمی‌خواهد.
    مقصود از «عالمین» ممکن است موجودات عاقل، مانند انسانها، اجنه و فرشتگان باشد و این احتمال نیز وجود دارد که مقصود از آن، تمام موجودات عالن هستی باشد. در هر دو صورت آیه فوق عدالت ورزی خداوند را در حوزه‌ای گسترده‌تر از مجموعه انسانها ثابت می‌کند.
    برخی آیات از عدالت تکوینی خداوند حکایت می‌کنند:
    شهدا الله انه لا اله الا هو الملائکه و اولوا العلم قائما بالقسط (5).
    خدا که همواره به عدل قیام دارد گواهی می‌دهد که جز او هیچ معبودی نیست و فرشتگان و صاحبان دانش نیز گواهی می‌دهند.
    پاره ای آیات نیز ناظر به عدالت تشریعی خداست:
    ولا نکلف نفساً الا وسعها (6) و هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمی‌کنیم.
    قل امر ربی بالقسط (7) بگو: پروردگار من به قسط (و عدل) فرمان داده است.
    هم چنین برخی از آیات را می‌توان گواهی بر عدل جزایی خداوند دانست. برای مثال
    و نضع الموازین القسط لیوم القیامه فلا تظلم نفس شیئاً (8)
    و ترازوهای عدل را در روز رستاخیز می‌نهیم، پس هیچ کس ستمی نمی‌بیند.
    انه یبدا الخلق ثم یعیده لیجزی الذین آمنوا و عملواالصالحات بالقسط (9)
    اوست که آفرینش را آغاز می‌کند سپس آن را باز می‌گرداند تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، به عدالت پاداش دهد.
    و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولاً (10)
    و تا پیامبری برنینگیزیم (کسی را) عذاب نمی‌کنیم.
    فما کان لیظلمهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون (11)
    خدا بر آن نبود که به آنان ستم کند ولی آنان بر خود ستم روا می‌داشتند.
    آیه اخیر، درباره عذاب­هایی است که دامنگیر برخی اقوام طغیانگر و سرکش شد و قرآن، با ذکر فرجام آنان، تأکید می‌کند که کیفر الهی به هیچ وجه ظلم خداوند بر آنان نیست، بلکه نتیجه قهری اعمال خودشان است و از این رو، اگر پای ظلمی در میان باشد، در واقع خود آنان بر خویش ستم کرده اند.
    در کنار آیات قرآن کریم، احادیث فراوانی در بیان عدالت خداوند به ما رسیده است. در روایتی از پیامبر اکرم (ص) می‌خوانیم:
    "بالعدل قامت السماوات و الارض؛ آسمانها و زمین براساس عدالت استوار شده است". (12)
    امیر مؤمنان علی (ع) در پاسخ شخصی که از معنای توحید و عدل پرسیده بود، فرمود:
    "التوحید ان لا تتوهمه و العدل ان لا تتهمه؛(حقیقت ) توحید آن است که خداوند را (در صورت مخلوقاتش ) در وهم و اندیشه در نیاوری و عدل آن است که او را (به آنچه شایسته آن نیست) متهم نسازی."(13)
    همچنین، در توصیف خداوند سبحان فرمود:
    "ارتفع عن ظلم عباده و قام بالقسط فی خلقه و عدل علیهم فی حکمه؛ (خداوند) برتر از آن است که بر بندگانش ظلم کند. او در میان مخلوقاتش به قسط و عدل قیام کرده و در حکمش عدالت را بر آنان جاری ساخته است."(14)
    پی‌نوشت‌ها:
    1. نهج البلاغه، حکمت، شماره 437.
    2.یونس، آیه 44.
    3.کهف،آیه 49.
    4.آل عمران، آیه 108.
    5.آل عمران، آیه 18.
    6.مومنون، آیه62
    7.اعراف، آیه 29.
    8.انبیاء، آیه 47.
    9.یونس، آیه4.
    10.اسراء، آیه15.
    11.توبه، آیه 70 و روم آیه 9.
    12.عوالی اللئالی ج4، ص 103.
    13.بحارالانوار، ج5، ص 52.
    14. همان، ج4، ص 261.



صفحه 1 از 82 1231121314151 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 58

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود