صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: روشنفكرى حوزوى با تمجيد از بنى اميه!!!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521

    مطلب روشنفكرى حوزوى با تمجيد از بنى اميه!!!




    نقدى بر مصاحبه جناب آقاي واعظ زاده خراسانى در مجلّه حوزه

    توسط:

    استاد سيد محمد حسينى قزوينى

    جناب آقاى واعظ زاده خراسانى در مصاحبه با مجلّه حوزه (وابسته به دفتر تبليغات اسلامى، شماره 141) مطالبى را در تمجيد از بنى اميّه و فتوحات آنان آورده و مدّعى شد كه تمسّك به قرآن و عترت نشانه جمود فكرىِ حوزه هاى علميه است! اين مطالب قلب هر انسان منصفى را كه آگاه به تاريخ اسلام و سرنوشت حديث در گذر زمان باشد، به رنج مى افكند.
    البته اين گونه هجمه، به مسلّمات عقايد شيعه از سوى اين بزرگوار تازگى ندارد; چرا كه در گذشته اى نه چندان دور در مصاحبه اش با مجلّه «هفت آسمان» (شماره 9 و 10) مطالبى را بر خلاف فرهنگ مسلّم و قطعى تشيّع مطرح كرد كه برخى از استادان و بزرگان حوزه در شماره بعدى همان مجلّه پاسخ هاى كوبنده اى به وى دادند.
    پس از گذشت كمتر از دو سال در مصاحبه ديگرش با «فصلنامه نهج البلاغه» (شماره 4 و 5) با شدّت بيشتر به مسلّمات فرهنگ شيعه توهين كرد و سخنانى را در اثبات مشروعيّت خلافت شيخين از طريق ترتّب و يا ضرورت بيان نمود كه پاسخى از سوى اين جانب (نگارنده اين مقاله) در شماره بعدى همان فصلنامه به وى داده شد.
    پاسخ مفصّل به سخنان ايشان را در فصلنامه نهج البلاغه، شماره 6 و سايت valiasr-aj.com مطالعه فرماييد.
    انتظار اين بود كه جناب آقاى واعظ زاده به پاسخ هايى كه بر سخنان بى پايه اش در گذشته دريافت كرده بود، ملاحظه مى كرد و ديگر بر عقايد مسلّم شيعه هجمه نمى نمود; ولى چه بايد كرد كه ما متأسّفانه گذشته خود را آيينه عبرت خويش قرار نمى دهيم.
    امام على عليه السلام مى فرمايد:
    ما أكثر العبر وأقل الاعتبار.
    نهج البلاغه، خطبه 106 و حكمت شماره 297.
    و يا در جايي ديگر آن حضرت مي‌فرمايد:
    أفضل العقل الاعتبار... وأكبر الحمق الاغترار.
    غرر الحكم، ح 3273، 4351 و 7227.
    شكى نيست كه سخنان ايشان، جز ايجاد فتنه در حوزه هاى علمى و جريحه دار كردن احساسات و عواطف ميليون ها شيعه پاى بند به فرهنگ اهل بيت(عليهم السلام) و بهانه دادن به دست وهّابيان و مخالفان شيعه در جهت ايجاد اختلاف در ميان امّت اسلامى است، نتيجه اى بر نداشته است!
    در اين گفتار، بر آنيم كه برخى از سخنان ايشان را با توجه به حقايق مسلم دينى و واقعيت هاى تاريخى به نقد بكشيم.
    1 ـ تمجيد از بنى اميّه!
    جناب آقاى واعظ زاده خراسانى در تمجيد از بنى اميّه مى گويد:
    وقتى به اسپانيا سفر مى كنيم و آن مظاهر اسلامى را در آن جا مشاهده مى كنيم، ذهنمان به اين نكته معطوف مى شود كه همين بنى اميّه از آخر سده اوّل و اوّل سده دوم هجرى رفتند و آن جا را فتح كردند و بالاترين تمدّن اسلامى را در آن جا به وجود آوردند ... اين ها جلوه هاى تمدن اسلامى و مفاخر تمامى مسلمانان است ...آنان با چنان تدبيرها و از جان گذشتگى ها و با چنين عقيده هاى محكم و استوارى اين فتوحات را به دست آوردند.
    مجلّه حوزه، شماره 141، ص 24.
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۲/۱۳ در ساعت ۰۳:۰۳
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    آيا ساختمان هاى مجلّل نشانه مظاهر اسلامى است؟

    اگر مراد آقاى واعظ زاده از مظاهر و تمدّن اسلامى، ساختمان هاى مجلّل و مساجد باشكوه است، در پاسخ مى گوييم: اين چنين تمدّن اسلامى با فلسفه هدف بعثت انبيا عليهم السلام كه گسترش عدالت اجتماعى، تربيت معنوى جامعه بشرى و احياى مظاهر الهى و انسانى بود منافات دارد; چنان كه قرآن در اين باره مى فرمايد:
    يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا للهِِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ. انفال (8)، آيه 24.
    وانگهى اگر كاخ هاى مجلل مايه افتخار باشد پس بايد به كاخ هاى مجلل كورش و داريوش در تخت جمشيد، كاخ هاى باشكوه بهرام گور و بخت النصر و كاخ هاى با عظمت آشوربانى پال دوم (حدود 650 قبل از ميلاد) از پادشاهان آشور در نينوا به عنوان برگ افتخار تاريخ ياد نمود!
    و از قوم ماد از اقوام قديم آريائي‌ها كه از سرزمين يخبندان سيبرى شوروى به قفقاز آمده و از آن طريق وارد خاك ايران شدند و در شهرهاى مختلف اين مملكت، كاخ‌هاي مجللى ساختند تجليل نمود و به اهرام فراعنه در مصر و ساختن كاخ هاى مجلل پر زرق وبرق فرعون ها هم بايد افتخار نمود!!
    2 ـ تجليل از «مدينه الزهراء» تفرجگاه اموى!!

    آقاى واعظ زاده با تجليل از يكى از خلفاى بنى اميّه در ترسيم تمدّن و فرهنگ اسلامى اموى در اندلس از«مدينه الزهراء» ياد كرده، مى گويد:
    در اطراف قرطبه، يكى از خلفاى بنى اميّه، به اسم زنش، شهرى به نام «مدينه الزهراء» درست كرده است... اينها جلوه هاى تمدّن اسلامى و مفاخر براى تمامى مسلمانان است.
    مجلّه حوزه، شماره 141، ص 24.
    آيا مدينه الزهراء از مفاخر اسلام است يا...؟

    از جناب آقاى واعظ زاده مى پرسيم: آيا هدف آنان از ايجاد تمدّن و ساختن بناهاى مجلّل، و ساختن «مدينه الزهراء»، نشر فرهنگ اسلامى بود يا رسيدن به آمال و آروزوهاى نفسانى خويش و مركزى بود براى عيش و نوش خليفه اموى؟
    ذهبى در توصيف اين شهر مى نويسد:
    ناصر بن محمّد اموى، اين شهر را به صورت دايره ساخت و براى آن سى صد برج قرار داد; ايوان هاى آن از سنگ يك تكّه بوده است. و اين شهر را سه قسمت كرد; قسمتى كه در كنار كوه بود به صورت قصر ساخت; و قسمت دوم را محلّ سكونت غلامان و خدّام كه دوازده هزار نفر بودند و كمر بند طلا داشتند و هنگامى كه او سوار بر مركب مى شد با او همراه مى شدند، قرار داد.
    و قسمت سوم باغ هاى زير قصر بود كه جايگاهى مشرف بر اين باغ ها درست كرد و ستون هاى آن را با طلا پوشانيد و با ياقوت و زمرّد و لؤلؤ زينت كرد و كف آن را با مرمر نقش دار تزيين نمود و در مقابل آن، درياچه اى دايره اى شكل درست كرد و آن را با جيوه پر كرد كه نور از آن در جايگاه منعكس مى شد!
    سير أعلام النبلاء، ج 8، ص 267.
    حموى، از عالمان بلند آوازه اهل سنّت درباره مدينه الزهراء مى نويسد:
    زهراء شهر كوچكى است نزديك قرطبه در اندلس كه آن را ناصر بن محمّد اموى در دوران سلطنت خويش به عنوان تفرّج گاه بنا كرد «وأنفق في عمارتها من الأموال ما تجاوز فيه عن حد الإسراف» و براى ساخت اين شهر آن قدر مال خرج كرد كه از حدّ اسراف گذشت!
    معجم البلدان، ج3، ص161.
    زركلى، از عالمان برجسته وهّابى در شرح حال سازنده «مدينه الزهراء» مى نويسد:
    ناصر اموى... از بنى اميّه نخستين كسى است كه لقب خلافت را در اندلس به خود اختصاص داد ... ]وى [پنجاه سال و شش ماه حكومت كرد و بسيار بر حكومت حريص بود. به او خبر رسيد كه فرزند او عبد اللّه خود را براى به دست گرفتن خلافت آماده كرده و اطرافيان او نيز از او پيروى كرده‌اند. دستور داد او را دست گير كرده به زندان انداختند; تا اين كه در روز عيد قربان سال 339 هجرى فرزندش عبد اللّه را احضار كرد
    وأمر ابنه أن يضطجع له فاضطجع، فذبحه بيده، والتفت إلى خواصّه فقال: هذا ضحيتي في هذا العيد، وليذبح كلّ منكم أضحيته، فاقتسموا أصحاب عبد اللّه، فذبحوهم عن آخرهم
    و دستور داد او را خواباندند و با دست خويش سر او را از بدن جدا كرد و به نزديكان خويش رو كرد و گفت: اين قربانى من در روز عيد بود; هر كدام از شما نيز در اين عيد بايد قربانى كنيد; آن گاه آن ها، طرف دارانِ عبد اللّه را ميان خويش تقسيم كرده و تا آخرين نفرشان را سر بريدند!
    زركلى، الأعلام، ج 3، ص 324.
    و جاى بسى تعجّب و تأسف است كه وقتى عالمان سنّى از اين شهر به عنوان تفرّجگاه ياد مى كنند و مى گويند: در ساخت اين شهر، فراتر از اسراف خرج شده است و سازنده اين شهر جنايت گرى است كه حاضر شد فرزند خود را سر ببرد، ولى يك عالم شيعى به تمجيد از اين شهر و سازنده آن مى پردازد!
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    3 ـ سخن از عقيده هاى محكم و استوار بنى اميه!!:

    آقاى واعظ زاده مى گويد:
    «وقتى به اسپانيا سفر مى كنيم و آن مظاهر اسلامى را در آن جا مشاهده مى كنيم . . . آنان با چنان تدبيرها و از جان گذشتگى ها و با چنين عقيده هاى محكم و استوارى اين فتوحات را به دست آوردند.
    مجلّه حوزه، شماره 141، ص 24.
    آيا بنى اميّه عقيده هاى محكمى داشتند؟

    الف: بنى اميّه مظهر كفر:

    در پاسخ مى گوئيم: اگر مراد ايشان از مظاهر اسلامى، نشر معارف اسلامى است، كه بايد گفت: بنى اميّه و در رأس آنان ابوسفيان و معاويه در اصل به اسلام ايمان نياورده بودند تا ناشر فرهنگ اسلامى باشند. امير مؤمنان عليه السلام با صراحت در اين باره مى فرمايند:
    فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوهُ
    قسم به خدايى كه دانه را شكافت و پديده ها را آفريد، آنان اسلام را نپذيرفتند، بلكه به ظاهر تسليم شدند و كفر خود را پنهان داشتند، آن گاه كه ياورانى يافتند آن را آشكار ساختند.
    نهج البلاغه، نامه 16.
    به نقل علماى اهل سنت، عمّار نيز به تبعيّت از امام على عليه السلام همين سخن را در جنگ صفين بيان مى كند.
    ر.ك: مجمع الزوائد، ج 1، ص 113.
    سيوطى از استوانه هاى علمى اهل سنت در تفسير آيه شريفه «أَلَمْ تَرَى إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللهِ كُفْراً...»;( ابراهيم (14)، آيه 28) از خليفه دوم عمر بن خطاب نقل مى كند كه گفته است:
    قال: هما الأفجران من قريش بنو المغيرة وبنو أميّة.
    الدرّ المنثور، ج 4، ص 84. فتح البارى، ج 7، ص 235 حاكم نيشابورى به صحت روايت صراحت دارد. ر.ك: مستدرك، ج 2، ص 352.
    مراد از اين آيه: قبيله بنى مغيره و بنى اميّه هستند، اما از شرّ بنى مغيره در جنگ بدر خلاصى يافتيد ولى جامعه اسلامى تا مدّت‌ها گرفتار بنى اميّه خواهد بود.
    ب: ديدگاه امام خمينى و اسلام زدايى بنى اميه:

    امام خمينى (قدس سره) در مصاحبه پرفسور الگار آمريكايى فرمودند:
    مع الاسف بعد از صدر اول يك مدت كمى، ديديد در تاريخ كه بنى اميه با اسلام چه كردند ... بنى اميه آمدند، همان عروبت را گرفتند كه اگر آنها موفق شده بودند اسلام را متبدل مى كردند ... آن ها مى خواستند كه اين عروبت جاهليت زنده بشود حالا هم گاهى وقت ها در بعضى از اين نقاطى كه هستند عرب ها، بعضى از سرانشان همين معنا را ادعا مى كنند كه ما مى خواهيم آن عروبت اموى يعنى آن عروبت جاهليت ... زنده بشود.
    صحيفه نور، ج 11، ص 125، تاريخ 7/10/58.
    ج: نظر شهيد مطهّرى درباره فتنه بنى اميه:

    شهيد مطهرى ـ بعد از اين كه صراحت دارد: ابو سفيانى كه كفرش صريح و روشن است، معاويه همان ابو سفيان است مى نويسد:
    على مى گويد: بزرگ ترين فتنه اى كه من بعد از خودم مى ترسم و بيم آن را دارم، فتنه بنى اميّه است، من مى بينم كه در آينده بنى اميّه، وضع شما در مقابل آنها وضع ارباب و برده خواهد بود، با شما مانند بردگان رفتار مى كنند».(مرتضى مطهّرى، پانزده گفتار، ص 132)
    د: قرآن، بنى اميّه را شجره ملعونه مى داند:

    آقاى واعظ زاده كه استناد به قرآن و عترت را نشانه جمود مى داند و تمسّك به كتاب و سنّت و احاديثى كه در كتاب هاى اهل سنّت آمده را روشن فكرى برمى شمارد، آيا مى داند كه در كتاب و سنّت، از بنى اميّه به عنوان يك فتنه و شجره ملعونه نام برده مى شود؟!
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    سيوطى، مفسّر مشهور اهل سنّت مى نويسد:
    رأى رسول اللّه صلى الله عليه وسلم بنى أميّة على المنابر فساءه ذلك فأوحى اللّه إليه إنّما هي دنيا أعطوها فقرّت عينه وهي قوله: «وَ مَا جَعَلْنَا الرُّءْيَا الَّتِى أَرَيْناكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ» ( اسراء (17)، آيه 60) يعنى بلاء للناس
    رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در عالم خواب بنى اميّه را بر فراز منبرش مشاهده نمود و اين خواب حضرت را بسيار غمگين ساخت، خداوند با فرستادن وحى اعلام فرمود كه اين قضيه مربوط به چند روز دنياى زودگذر آنان است، به دنبال آن، حضرت خوش حال شد.
    الدرّ المنثور، ج4، ص191; دلائل النبوّة، ج6، ص509; مختصر تاريخ دمشق، ج19، ص 24; تفسير سمرقندى، ج 2، ص 318; تفسير ثعلبى، ج 6 ، ص 111; تفسير آلوسى، ج 15، ص 107; مناقب على بن أبى طالب(عليه السلام) وما نزل من القرآن فى على(عليه السلام)، ص 164 و ... .
    قرطبى، مفسّر بلند آوازه اهل سنّت مى نويسد:
    إنّ رسول اللّه (صلى الله عليه وسلم) كان يرى بنى أميّة ينزون على منبره نزو القردة ، فاغتم لذلك ، وما استجمع ضاحكاً من يومئذ حتى مات (صلى الله عليه وسلم) فنزلت الآية مخبرة أن ذلك من تملكهم وصعودهم يجعلها اللّه فتنة للناس وامتحاناً
    تفسير قرطبى، ج 10، ص 283; الدرّ المنثور، ج 4، ص 191; تفسير الآلوسى، ج 15 ، ص 107; محرّر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، ج 3، ص 468; تفسير ثعلبى، ج 6 ، ص 111; عمدة القارى، ج 19، ص 30 و ج 23، ص 157 و ...
    پيامبر خدا صلي الله عليه وآله وسلم در عالم رؤيا ديدند كه بنى اميّه همانند ميمون از پلّه هاى منبرش بالا مى روند، به همين جهت ناراحت شد و تا آخرين لحظه حيات خويش از اين غصّه، خنده بر لب هاى مباركش ننشست. از اين رو، آيه نازل شد كه بنى اميّه عامل فتنه و وسيله آزمايش و امتحان مردم خواهند بود.
    ابن جوزى مى نويسد:
    پيامبر گرامى در خواب ديد كه گروهى بر فراز منبر او نشسته اند و اين خواب موجب ناراحتى حضرت شد و در اين قضيّه آيه شريفه «وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ» نازل شد.
    زاد المسير، ابن الجوزي، ج5 ص54 .
    هـ : نظر امام خمينى (قدس سره) در باره شجره خبيثه بنى اميه

    امام خمينى (قدس سره) در پيامى كه به مناسبت دهه فجر، فرمودند:
    دشمنان آنان (ملت ايران) راه پيشوايان و اعقاب شجره خبيثه بنى اميه و يزيدان ـ عليهم لعنة اللّه ـ را برگزيده اند و هدفى جز محو آثار رسالت و اثبات و تحكيم شعار پوسيده «لاخبر جاء ولا وحى نزل» را دنبال نمى كنند، چرا كه از يزيديان انتظارى جز اين نيست.
    صحيفه نور ج 20 ص 60، تاريخ 16/11/65.
    و: ديدگاه شهيد مطهّرى درباره شجره ملعونه بنى اميّه

    شهيد مطهّرى كه از ديدگاه آقاى واعظ زاده روشن فكر معتدل است، در رابطه با شجره ملعونه اين چنين مى گويد:
    پيغمبر اكرم در عالم رؤيا اين صحنه را ديد و ناراحت شد، جبرئيل امين براى او تفسير كرد: اينها بنى اميّه هستند كه بعد از تو بر سرنوشت امّت اسلام مسلّط خواهند شد، ولى به اين شكل مسلّط مى شوند كه مى دانند با شعارهاى سابق، با نام بت پرستى، با نام هُبَل، لات و عُزّى ديگر با اسلام نمى شود مبارزه كرد; شعارهاى اسلامى را كاملاً حفظ مى كنند، بانگ اللّه اكبر بالاى مأذنه ها گفته خواهد شد، نماز جمعه و جماعت در مساجد خوانده خواهد شد، جهاد اسلامى و مبارزه با كفّار در خارج مرزهاى اسلامى هم به ظاهر خواهد بود، امّا آن حقيقت و روح اسلام كه إيمان واقعى است، خداست، حقيقت است، و در داخل جامعه اسلامى عدالت و انصاف و انسانيّت و عدم تبعيض است، اين ها كه روح و باطن اسلامى است به وسيله اينها از بين خواهد رفت; كارشان است كه اين حقايق و روح ها را از اسلام بگيرند و اسلام را به صورت يك پوسته بدون هسته و يك ظاهر بدون باطن و يك هيكل توخالى دربياورند و آن وقت ديگر اين ظاهر هم باقى نخواهد ماند.
    پانزده گفتار، ص 293 ـ 294.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    بنى اميّه در آيينه سنّت

    الف: بنى اميّه، سرسخت ترين دشمنان پيامبر(صلى الله عليه وآله):

    ابو يعلى مى نويسد:
    عن أبي برزة، قال: أبغض الأحياء إلى رسول اللّه (صلى الله عليه وسلم) بنو أميّة وثقيف و بنو حنيفة
    از ابو برزه نقل شده كه گفت: مبغوض ترين مردم نزد رسول خدا بنى اميّه، ثقيف و بنو حنيفه بودند.
    مسند ابو يعلى، ج 13، ص 417.
    حاكم نيشابورى بعد از نقل اين حديث مى گويد: اين حديث طبق شرايطى كه بخارى و مسلم در صحّت روايت قائلند، صحيح است.
    المستدرك، ج 4، ص 480 - 481.
    ذهبى نيز در همان صفحه بر صحّت روايت، شهادت داده است.
    هيثمى نيز گفته است:
    ورجالهم رجال الصحيح غير عبد اللّه ابن مطرف بن الشخير وهو ثقة.
    مجمع الزوائد، ج 10، ص 71.
    طبرانى از علماى بزرگ اهل سنت همين قضيه را از عمران حصين نقل كرده است.
    المعجم الكبير، ج 18، ص 229.
    ب: بنى اميّه سرمنشأ تمام بدبختى هاى امّت اسلامى

    متّقى هندى مى نويسد:
    عن على عليه السلام: لكلّ أمّة آفة وآفة هذه الأمة بنو أميّة
    امير مؤمنان(عليه السلام) فرمود: هر امّتى آفتى دارد و آفت امّت اسلامى بنى اميّه هست.
    كنز العمّال، ج 11، ص 364، ح 31755.
    ج: بنى اميّه شرورترين قبايل عرب

    ابن حجر مكى مى نويسد:
    بسند حسن أنّه (صلى الله عليه وسلم) قال: شر قبائل العرب: بنو أميّة وبنو حنيفة وثقيف
    در حديث حسن از پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله وسلّم نقل شده كه فرمود: بدترين قبايل عرب بنى اميّه، بنو حنيفة و ثقيف است.
    تطهير الجنان واللسان: 30 .
    د: بنى اميّه، عامل كشتار اهل بيت(عليهم السلام)

    حاكم نيشابورى مى‌نويسد:
    از ابو سعيد خدرى از پيامبر اكرم نقل مى كند كه فرمود: قال رسول اللّه (صلى الله عليه وسلم): إنّ أهل بيتي سيلقون من بعدي من أمّتي قتلاً وتشريداً وإنّ أشد قومنا لنا بغضاً بنو أميّة وبنو المغيرة وبنو مخزوم; اهل بيت من، به دست امّتم كشته و آواره خواهند شد، از ميان خويشان من، بنى اميّه، بنى مغيره و بنى مخزوم سخت ترين دشمنى و كنيه را نسبت به ما خواهند داشت.
    حاكم نيشابورى، بعد از نقل اين حديث مى گويد: سند اين حديث صحيح است ولكن بخارى و مسلم ذكر نكرده اند.
    المستدرك، ج 4، ص 487 - 488 و كنز العمّال، ج 11، ص 169.
    ديدگاه علماى اهل سنت در باره بنى اميه

    الف: دل هاى مسلمانان لبريز از كينه حاكمان اموى:

    محمد ابوزهره استاد دانشكده حقوق دانشگاه الازهر مصر و از نويسندگان جهان اسلام، مى نويسد:
    ولقد زاد القلوب بغضاً لحكام الأمويين ما كانوا يحاولون به من الغض من مقام علي رضي الله عنه ، فقد كان ذلك ديدنهم واستوى في ذلك السفيانيّون والمروانيّون...
    دل ها از كينه حاكمان اموى لبريز شده است ; چرا كه آنان مقام و جايگاه على (عليه السلام) را كه پيشواى هدايت و ايثار بود ناديده گرفتند و سنّتى را پى ريزى كردند كه سفيانى ها و مروانى ها هم بعد از آنان اين روش ناپسند را ادامه دادند. معاويه روش زشتى را كه همان ناسزاگوئى به على (عليه السلام) در منابر را پى ريزى كرد... و اين كار زشت در طول حكومت امويان جز زمان عمر عبد العزيز، ادامه داشت.
    الإمام زيد ، ص102 ، ط دار الفكر العربي ، مصر .
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    ب: بنى اميه و محو آثار و فضائل امير مؤمنان (عليه السلام):

    شيخ محمد ابوزهره نيز در كتاب «الإمام الصادق عليه السلام» مى نويسد:
    وذلك أن بني امية بعد أن استولوا علي الحكم كانوا حريصين علي إخفاء كلّ المعالم الدالّة علي الإمام علي كرم اللّه وجهه ، وكان أنصاره وأشياعه حريصين علي أن يخفوا قبره ، حتي لا يبعث بجثمانه الطاهر الفسقة من الأمويّين كما كانوا يعبثون بسبّه علي المنابر ...
    بنى اميه پس از به قدرت رسيدن سعى كردند تا تمامى آثار دال بر فضائل على (عليه السلام) را مخفى نگه دارند و از نشر آن جلوگيرى كنند تا آن جا كه دوستان و ياران على (عليه السلام) محل دفنش را آشكار نكردند ; زيرا مى ترسيدند كه به آن حضرت بى احترامى كنند.
    الإمام الصادق ، ص48 ، ط دار الفكر العربي ، مصر ، 1993 م .
    ج: بنى اميه سزاوار سرزنش و مذمت:

    دكتر فرحان مالكى از دانشمندان و نويسندگان بنام سعودى مى گويد:
    فبنو أميّة إذن يستحقّون الذمّ; لأنّهم لم يغمسوا ألسنتهم في البحث فقط ، وإنّما تجاوزوا ذلك إلي اللعن علي المنابر وسفك الدماء ، و فرضوا هذا الظلم علي الأمّة حتي جاءت الأجيال تعتقد أنهم مأجورون علي هذا!
    به همين جهت بنى اميه سزاوار سرزنش و مذمت هستند كه آنان فقط به سبّ و لعن اكتفا نكردند ; بلكه علاوه بر سبّ و لعن در منبرها دست به خونريزى و كشتار (اهل بيت(عليهم السلام) زدند و اين ستم را لازم و واجب دانستند تا آن جا كه نسل هاى بعد آن ها را به خاطر اين عمل مأجور دانستند .
    مع سليمان العلوان فى معاويه، ص35 .
    د: غضب خدا بر بنى اميه باد:

    آلوسى، مفسر بلند آوازه اهل سنت در تفسير آيه: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» (نحل، آيه 90) مى‌نويسد:
    ... كانو بنو أمية ـ غضب اللّه تعالى عليهم ـ يجعلونه في أواخر خطبهم من سبّ عليّ ـ كرم اللّه تعالى وجهه ـ ولعن كلّ من بغضه وسبّه
    بنى اميه كه غضب خداوند بر آن ها باد ، در پايان خطبه هاى نماز جمعه به على (عليه السلام) ناسزا مى گفتند.
    روح المعاني، ج7، ص456.
    هـ : امام خمينى (قدس سره) و لعن بنى اميه:

    امام خمينى (قدس سره) در وصيت نامه خود كه از اساسى ترين يادگارهاى ايشان هست، نوشته اند:
    تمام فرياد قهرمانانه ملتها است بر سردمداران ستم پيشه در طول تاريخ الى الابد. و مى دانيد كه لعن و نفرين و فرياد از بيداد بنى اميه ـ لعنة الله عليهم ـ با آنكه آنان منقرض و به جهنم رهسپار شده اند، فرياد بر سر ستمگران جهان و زنده نگهداشتن اين فرياد ستم شكن است.
    وصيت نامه الهى و سياسى امام خمينى .
    حال آيا با اين سوابق سياه و ننگين بنى اميّه، زيبنده است كه جناب آقاى واعظ زاده بگويد:
    بنى اميه با چنان تدبيرها و از جان گذشتگى ها و با يك چنين عقيده هاى محكم و استوارى اين فتوحات را به دست آوردند؟!
    مجلّه حوزه، شماره 141، ص 24.
    اى كاش جناب آقاى واعظ زاده كه خود را پيرو خط امام رضوان اللّه عليه مى داند، به آثار و بيانات حضرت امام (قدس سره)، توجهى مى كردند تا اين چنين بى مهابا از دودمان نحس بنى اميه تجليل نمى كردند.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    فرهنگ و ادب دختران بني اميه

    ابوالفرج اصفهانى، صاحب أغانى مى گويد:
    حسن بن على خفّاف خبر داد مرا از قاسم َمهرويه، و او از ابومسلم مُستملى، و او از ابن اخى زُرقان، و او از پدرش كه گفت: يكى از غلامان عمر بن ابى ربيعه (وى از شعراى نامى قريش بود، سال 23 شب مرگ عمر بن خطاب به دنيا آمد و در در سال 93 در سن 70 سالگى در يكى از فتوحات دريايى شركت داشت كه كشتى آنان را آتش زدند و او نيز در كشتى سوخت و از دنيا رفت. (وفيات الاعيان، ج 3، ص 439) را كه بسيار پير شده بود، بدو گفتم: اگر ممكن است قصه اى جالب و تازه از عُمَر برايم نقل كن. او گفت: روزى همراه عمر، به جمعى از زنان و دختران بنى اميه كه براى اداى مناسك حج به مكه آمده بودند برخورديم. عمر نزد آنان رفت و به سخن گفتن و انشاد اشعار مشغول شد و سپس اين ديدارها در تمام ايام حج ادامه داشت. روزى يكى از آن دختران به عمر گفت: اى ابوالخطاب! موسم حج منقضى شده و ما فردا باز مى گرديم. اين غلام خود را صبح فردا به منزل ما بفرست تا چيزى به رسم يادگار تقديم داريم و تو پيوسته با ديدن آن به ياد ما باشى. عمر بسيار شاد شد و روز ديگر سحرگاهان مرا به خانة ايشان فرستاد. وقتى رسيدم كه بارها را بسته بودند و داشتند سوار مى شدند. چون مرا ديدند، به پيرزنى كه با ايشان بود گفتند: اى فلانه! آن هديه را كه براى يادبود و پيشكشى به ابوالخطاب آماده كرده ايم به غلامش بده تا نزد او برد. پيرزن صندوقى آورد زيبا و لطيف كه بر درش قفل و مهر خورده بود. گفتند: آن را به غلام ده و خود به راه افتادند. صندوق را پيش عمر بردم و مى پنداشتم جواهر يا عطرى در آن پنهان كرده اند. عمر درِ صندوق را باز كرد، ولى در آن نه جواهر بود و نه عطر، بلكه پر بود از «كيرنجات» (مجسمة آلت تناسلى) به اندازه هاى مختلف كه بر روى هر كدام، نام يكى از فاسقان و لوطى هاى مكه نوشته شده بود. در بين آن شبه آلت ها، دو تا از همه ستبرتر و عظيم تر بود. بر روى يكى از آنها نام حارث بن خالد، امير وقت مكه و بر روى دومى، نام عمر بن ابى ربيعه ديده مى شد.
    عمر از اين نيرنگ كه دختران بنى اميه در كارش كرده بودند، سخت بخنديد و گفت: اينها هم مثل من، دست به رندى و هرزگى زده و خوب از عهده برآمدند. پس يك مجلس مهمانى ترتيب داد و همه كسانى را كه نامشان بر آن شبه آلت ها نوشته شده بود دعوت كرد. وقتى مهمانان از خوردن و آشاميدن فارغ شدند و هر كدام در گوشه اى بياسودند، عمر بانگ بر آورد كه اى غلام، آن امانت را بياور. من صندوق را پيش او بردم. در آن بگشود و آن «كيرنج» را كه نام حارث بر آن ثبت بود، تسليم وى نمود. حارث وقتى پوشش آن را باز كرد و آن تحفة عجيب را بديد، مُتوّحش شد و به عمر گفت: خدا ذليلت كند، اين چه چيز است، مقصود چيست؟ عمر گفت: آرام باش و صبر كن تا باز بينى.
    سپس آن يادگارى ها را يكى يكى از صندوق بيرون آورد و به كسانى كه نامشان بر آنها نوشته شده بود، تسليم نمود تا همه قسمت خود را به دست آوردند. بعد، آن يكى را كه نام خودش بر آن مكتوب بود، بيرون آورد و گفت: اين هم سهم من. ميهمانان گفتند: اى عمر! واى بر تو، قصه چيست؟ و او قصه را از اول تا آخر براى ايشان شرح داد كه موجب شگفتى همه گرديد و روزگارى دراز اين حكايت را به ياد مى آوردند و مزاح مى كردند و مى خنديدند.
    (ترجمه برگرفته از كتاب نوادر، ص 106 بخش پاورقى، محمد صالح قزوينى، ترجمه محاضرات الادباء راغب اصفهانى، به نقل از ترجمه الاغانى ج 1، ص 236 و فرهنگ واژه هاى فارسى در زبان عربى ص 769، محاضرات الادباء ج 3 ص 272 ذيل كير بيخ. عبارت عربى اغانى اين چنين است: عمر و بعض جواري بني أمية في موسم الحج قال أبو الفرج الإصبهاني: أخبرني الحسن بن علي الخفاف قال حدثني محمد بن القاسم بن مهرويه قال حدثني أبو مسلم المستملي عن ابن أخي زرقان عن أبيه قال: أدركت مولىً لعمر بن أبي ربيعة شيخاً كبيراً، فقلت له: حدّثني عن عمر بحديث غريب، فقال: نعم! كنت معه ذات يوم، فاجتاز به نسوةٌ من جواري بني أمية قد حججن، فتعرضّ لهنّ وحادثهنّ وناشدهنّ مدّة أيّام حجّهن، ثمّ قالت له إحداهنّ: يا أبا الخطاب، إنّا خارجاتٌ في غد فابعث مولاك هذا إلى منزلنا ندفع إليه تذكرةً تكون عندك تذكُرُنا بها.فسرّ بذلك ووجّه بي إليهنّ في السَحَر، فوجدتهنّ يركبنّ، فقلن لعجوز معهنّ: يا فلانة، ادفعي إليّ مولى أبي الخطاب التذكرة التي أتحفناه بها. فأخرجت إليّ صندوقاً لطيفاً مقفّلاً مختوماً، فقلن: ادفعه إليه و ارتحلن.فجئته به و أنا أظنّ أنّه قد أودع طيباً أو جوهراً. ففتحه عمر فإذا هو مملوءٌ من المضارب و هي «الكيرنجات»، و إذا على كلّ واحد منها اسم رجل من مجانّ مكّة، و فيها اثنان كبيران عظيمان، على أحدهما: الحارث بن خالد وهو يومئذ أمير مكّة. و على الآخر: عمر بن أبي ربيعة. (ترجمه و آدرس قبل از متن آمده است)
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    آيا فتوحات بنى اميه مساوى است با اسلام؟

    جناب آقاى واعظ زاده خراسانى در تمجيد از بنى اميّه مى گويد:
    همين بنى اميّه از آخر سده اوّل و اوّل سده دوم هجرى رفتند و آن جا را فتح كردند و بالاترين تمدّن اسلامى را در آن جا به وجود آوردند ... اين ها جلوه هاى تمدن اسلامى و مفاخر براى تمامى مسلمانان است... آنان با چنان تدبيرها و از جان گذشتگى ها و با چنين عقيده هاى محكم و استوارى اين فتوحات را به دست آوردند، كسانى كه اين فتوحات را ناديده مى گيرند، به نظر آنان اگر اينها اسلام نيست، پس اسلام چه چيزى است؟». (مجلّه حوزه، شماره 141، ص 24)
    اين سخن كه فتوحات بنى اميه را مساوى با اسلام بدانيم، از چند جهت اشكال دارد:
    1 ـ مخالفت با اهداف پيامبران و فرهنگ اهل بيت (ع)

    الف: پيامبران براى كشورگشايى مبعوث نشدند:

    سيره پيامبران الهى گواهى مى دهد كه آنان براى رهانيدن انسانها از ظلمت ضلالت و گمراهى و احياى مظاهر الهى و انسانى مبعوث شده اند.
    و تمام تلاش آنان در راستاى نابودى آثار شيطانى و دميدن روح خدايى بر كالبد مرده و بى رمق جامعه بوده است؛ در هيچ يك از آيات قرآنى در توصيف پيامبران به ويژه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) سخن از كشور گشايى آنان نيست و در هيچ روايت و حديثى، كشور گشايى را از فضايل رسول خدا شمرده نشده است بلكه جامعترين عبارت قرآن در بيان وظيفه و مقصد دعوت آن حضرت اين است: «يَا أَيُّهَا النَّبِىُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِداً وَمُبَشِّراً وَنَذِيراً وَدَاعِياً إِلَى اللهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجاً مُنِيراً» (الأحزاب: 33/46) اى پيامبر! ما تو را گواه، بشارت دهنده و انذاركننده فرستاديم ! و تو را دعوت كننده بسوى خدا به فرمان او قرار داديم، و چراغى فروزان وروشن‌بخش! و نفرمود: «انا ارسلناك فاتحا للبلدان باذنه» ما تو را كشورگشايى فرستاديم تا سرزمين ها فتح كرده و به كشور اسلامى ضميمه سازى.
    ر.ك: بررسى تاريخ عاشوا، نوشته دكتر محمد إبراهيم آيتى، ص 333.
    پس هدف بعثت پيامبران گسترش عدالت اجتماعى و تربيت معنوى مردم بود، نه تأسيس امپراطورى و ساختن كاخ هاى سبز.
    ب: دعوت پيامبر گرامى (ص) بر اساس اخلاق خوش و منطق بود:

    روش رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در دعوت مردم به اسلامى بر مبناى اخلاق خوش و رأفت و محبت، استوار بود: «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ». (نحل، آيه 125).و هيچ گاه براى دعوت عمومى مردم به سوى دين از منطق زور استفاده نكرد: (لاَ إِكْرَاهَ فِى الدِّينِ). (بقره (2)، آيه 256) و وظيفه خود را تنها ابلاغ رسالت مى ديد و بس: «فَإِنْ أَعْرَضُوا فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا إِنْ عَلَيْكَ إِلَّا الْبَلَاغُ».( شورى (42)، آيه 48.) «و اگر روى گردان شوند (غمگين مباش)، ما تو را حافظ آنان (و مأمور اجبارشان) قرار نداده ايم; وظيفه تو تنها ابلاغ رسالت است!».
    و اگر آن حضرت، در مواردى دست به حمله نظامى زد، عمدتاً جنبه دفاعى داشت و از سوى خداوند متعال مأمور بود كه تنها با كسانى بجنگد كه تصميم داشتند به سرزمين هاى اسلامى حمله كنند و مسلمانان را از پاى در آورند: «وَ قاتِلُوا فى سَبيلِ اللَّهِ الَّذينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ»; (بقره: (2)، آيه 190.) «در راه خدا با كسانى كه با شما پيكار مى كنند، پيكار كنيد و هرگز از حدود مقررات خدا تجاوز نكنيد كه خدا تجاوزگران را هرگز دوست نمى دارد».
    و اين روش رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نتيجه داد; تا جايى كه مردم دسته دسته به اسلام مى گرويدند; بدون اين كه جنگى ميان مسلمانان و آنان رخ داده باشد. «وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فىِ دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا»; (نصر (110)، آيه 2)«و مردمان را ببينى كه گروه گروه در دين خدا در آيند».
    اين روى آورىِ گروهى به دين، نه به خاطر جنگ هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)بلكه به دليل اخلاق نيكو و عدالت محورى آن حضرت بود كه مردمِ خسته از بى عدالتى و جنگ هاى چند صد ساله، به طرف دين مقدس اسلام روى آوردند و دينِ سراسر مهر عاطفه را پذيرفتند.
    ج: آمار كشته شده هاى جنگ‌هاى زمان پيامبر اكرم (ص):

    شكى نيست كه روش جنگ‌هاى زمان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) با كشورگشايى كه صورت گرفت كاملا متفاوت بود زيرا تمام اين هشتاد جنگ دوران حضرت جنبه دفاعى داشت و اگر هم به ظاهر ابتدايى بود، خيزش نظامى و توطئه در طرف مقابل بود و علاوه بر اين، كشته شده هاى اين غزوات به قدرى اندك بود كه حتى با كوچكترين تلفاتِ حمله فاتحان به شهرها و روستاها قابل مقايسه نيست.
    طبق تحقيقاتى آقاى دكتر محمد عماره عضو مجمع بررسى هاى اسلامى مصر، در باره كشته شده ها و شهداى جنگ‌هاى صدر اسلام در عصر پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) انجام داده است در جمع، 181 شهيد از مسلمانان و 202 كشته از مشركان بوده است. و در جنگ بنى قريظه، بدون آن كه جنگى صورت بگيرد به سبب خيانت يهوديان طبق حكم سعد بن معاذ داور انتخاب شده آنان 700 نفر از يهوديان كشته شدند يعنى همه كشته شدگان از طرفين با تلفات بنى قريظه 1083 نفر مى شود و بدون بنى قريظه 383 نفر مى باشد.
    الغرب والاسلام نوشته دكتر محمد عماره برگرفته از اينترنت سايت: www.loblab.ne
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    2 ـ مخالفت ائمه معصومين (ع) با فتوحات

    كلينى مى نويسد:
    بشير الدهان عن أبي عبد اللّه (عليه السلام)، قال: «قلت له إني رأيت في المنام إني قلت لك أن القتال مع غير الإمام المفروض طاعته حرام مثل الميتة والدم ولحم الخنزير ، فقلت لي هو كذلك، فقال أبو عبد الله (عليه السلام) هو كذلك هو كذلك»
    بشير دهان مى گويد: به امام صادق (عليه السلام)گفتم: در عالم رؤيا ديدم كه به شما مى گويم جنگ بدون امام مفترض الطاعة، حرام است همانند گوشت مردار، خون و گوشت خوك، و شما فرموديد: آرى اين چنين است. حضرت صادق (عليه السلام) فرمود آرى اين چنين است، آرى اين چنين است.
    كافى، ج 5، ص 23، ح 3، تهذيب، ج 6، ص 134 ح 226.
    اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايند:
    لا يخرج المسلم في الجهاد مع من لا يؤمن في الحكم ولا ينفذ في الفئ أمر الله عز وجل ، فإنه إن مات في ذلك المكان كان معينا لعدونا في حبس حقنا ، والاشاطة بدمائنا وميتته ميتة جاهلية
    مسلمان نبايد در ركاب كسى كه به حكم خدا ايمان ندارد و دستور خداوند را درباره غنايم جنگى اجرا نمى كند، جهاد كند. اگر در اين چنين جهادى كشته شود، دشمن ما را در حبس حقوق ما و ريختن خون ما يارى نموده است و مرگ او همانند مرگ دوران جاهليت است.
    كافى، ج 5، ص 23، ح 3، تهذيب، ج 6، ص 134 ح 226.
    امام جواد (عليه السلام) مى فرمايد:
    ولا أعلم في هذا الزمان جهادا إلا الحجّ والعمرة والجوار
    در اين عصر، من جهادى جز زيارت خانه خدا و حسن هم جوارى نمى شناسم.
    كافى، ج 1، ص 251، وسائل الشيعه، ج 15 ص 47، ح 19957 .
    چقدر ناپسند است كه انسان با همه اين روايات بگويد:
    امام سجاد (عليه السلام) هم چنان كه در صحيفه سجاديه آمده است، براى مجاهدان دعا مى كند، مجاهدان چه كسانى بودند؟ همان مجاهدانى بودند كه به فرمان خلفا براى فتوحات اسلامى به جهاد مى رفتند.
    مجله حوزه، شماره 141، ص 27.
    3 ـ مخالفت با نظر فقهاى شيعه در گذر زمان

    با توجه به آن چه كه از امامان معصوم نقل گرديد، نظر فقهاى شيعه در گذر زمان بر اين استوار بود كه جهاد بايد به اذن امام معصوم(عليه السلام) صورت پذيرد و گرنه مشروعيتى ندارد; مرحوم صاحب جواهر مى نويسد: «فلا خلاف بيننا بل الاجماع بقسميه عليه في أنّه إنّما يجب على الوجه المزبور (بشرط وجود الإمام عليه السلام) وبسط يده (أو من نصبه للجهاد ) ولو بتعميم ولايته له ولغيره في قطر من الأقطار; بل أصل مشروعيته مشروط بذلك فضلا عن وجوبه» همين نظريه را مرحوم شيخ طوسى در «مبسوط، ج 2، ص 8»، ابن ادريس در «سرائر، ج 2، ص 3» محقق حّلى در «شرايع، ج 2، ص 235» علامه حلّى در «تذكرة الفقهاء ج 9، ص 19» شهيد ثانى در «مسالك ، ج 3، ص 9» محقق اردبيلى در «مجمع الفائدة، ج 7، ص 440»، خوئى در «مصباح الفقاهة، ج 1، ص 840» و... دارند.
    4 ـ نقش تخريبى كشورگشايى ها و فتوحات

    الف: اسلام را دين خون و شمشير معرفى كردند:

    در اثر جنگ‌ها، فتوحات و كشورگشايى هاى در دوران خلفا و بنى اميّه صورت گرفت، چهره ديگرى از اين دين حنيف به نمايش گذاشته شد و اسلام را دين خون و شمشير معرّفى كردند. آنان نه تنها براى مسلمان كردن ديگران، بلكه حتّى به دليل تأخير در پرداخت زكات، بسيارى از مسلمانان (نه كفّار) را از دم تيغ گذراندند. بنا به نقل بخارى، خليفه اول گفت: فَقَالَ وَاللَّهِ لأُقَاتِلَنَّ مَنْ فَرَّقَ بَيْنَ الصَّلاَةِ وَالزَّكَاةِ، فَإِنَّ الزَّكَاةَ حَقُّ الْمَالِ، وَاللَّهِ لَوْ مَنَعُونِي عَنَاقًا كَانُوا يُؤَدُّونَهَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم لَقَاتَلْتُهُمْ عَلَى مَنْعِهَا; به خدا سوگند، با كسانى كه نماز بخوانند ولى زكات نپردازند، جنگ خواهم كرد، به خدا سوگند، اگر بزغاله اى را كه به پيامبر مى دادند، از من خوددارى كنند، با آنان خواهم جنگيد.
    صحيح بخاري، ج 2، ص 109 - 110، ح 1399، باب وجوب الزكاة.
    استاد محمود عقاد، دانشمند بلند آوازه و نويسنده توانمند مصرى مى نويسد:
    وأناس منهم آمنوا بالزكاة ولم يؤمنوا بمن يؤدّونها إليه
    از ميان كسانى كه خليفه به اتهام ارتداد با آنان جنگيد، جمعيتى بودند كه به زكات عقيده داشتند ولى ابوبكر را كه به عنوان خليفه، زكات را مطالبه مى كرد، قبول نداشتند.
    عبقرية الصديق، ص 124 .
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  18. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    كشتن مالك بن نويره و هم بستر شدن خالد بن وليد با همسر وى در همان شب، نمونه بارز اين گونه برخوردهاى خشن و زشت غير اسلامى با مخالفان بود. (رجوع شود به: تاريخ اسلام ذهبى، ج 3، ص 33، اُسد الغابه ابن اثير، ج 4، ص 295، تاريخ طبرى، ج 2، ص 504، والبداية والنهاية، ج 6، ص 355.)
    هم چنين نصب وليد بن عقبه، فرمانده شراب خوار ( سيرأعلام النبلاء ج 3، ص 414، رقم 67) در فتح روم و در فتح آفريقا عبد اللّه بن سعد ابن أبى سرح، فرمانده مرتد، (سير أعلام النبلاءج3، ص 34و 35، شماره 8، ترجمه عبد اللّه بن أبى سرح) معاوية بن حُدَيج، فرمانده منافق، (فتوح مصر وأخبارها، ص 544، نوشته محمد حجيرى مصرى، چاپ اول، سال 1416 هـ 1996 م، بيروت، دار الفكر) عقبة بن نافع بن عبد القيس فهرى، فرمانده رياست طلب،(همان، ص 337) عبد العزيز بن موسى كه پس از فتح اندلس حاضر مى شود با ازدواج با زن نصرانى مسيحى شود،(همان، ص 337)حسّان بن نعمان براى به دست آوردن كنيزان زيباى بربر(همان ، ص 340) و مصالحه عبد اللّه بن سعد در غرب آفريقا به شرط تحويل كنيزان و زنان شيرده (همان باب ذكر النوبة، ص 318 و 319) و ده ها و صدها موارد مشابه باعث شد كه چهره زيبا و نورانى و سراسر رأفت اسلامى به صورت يك دين خشن و متكى به شمشير معرفى شود و امروز مخالفان اسلام از همين زاويه در تبليغ ضد اسلامى خود بهره بردارى مى‌كنند.
    ب: عدم پاى بندى فاتحان به اصول اخلاق اسلامى:

    تمام همّ و غم خلفا و فاتحان در كشورگشايى خلاصه مى شد، شتاب و عجله براى گشودن دروازه هاى كشورهاى همسايه، هنگامى صورت گرفت كه تازه مسلمان شده ها، هنوز چيزى از حقيقت اسلام، جز چند آيه اى از قرآن كريم را فرا نگرفته بودند، سنّت ها و سرشت هاى جاهلى هنوز در نهان آنان ريشه داشت، تعصّب ها و كينه هاى جاهلى در وجود آن ها زبانه مى كشيد و ارزش هاى اعتقادى اسلام در عمق وجودشان نفوذ نكرده بود; چنان كه مسلم در كتاب صحيح خود در روايتى از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، به اين نكته اشاره كرده است:
    عن عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُمَرَ عَنْ عَائِشَةَ، زَوْجِ النَّبِيِّ(صلى الله عليه وسلم) أَنَّهَا قَالَتْ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله عليه وسلم) يَقُولُ: لَوْلاَ أَنَّ قَوْمَكِ حَدِيثُو عَهْد بِجَاهِلِيَّة، أَوْ قَالَ بِكُفْر، لأَنْفَقْتُ كَنْزَ الْكَعْبَةِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَجَعَلْتُ بَابَهَا بِالأَرْضِ وَلأَدْخَلْتُ فِيهَا مِنَ الْحِجْرِ;
    پيامبر اكرم به عايشه فرمود: اگر نه اين بود كه قوم تو(دقت شود كه قوم عايشه چه كسانى بودند؟) تازه از جاهليّت و يا كفر خلاصى يافته اند (هنوز آثار جاهلى و يا كفر از نهان آنان رخت نبسته است) من گنجينه هاى مكه را در راه خدا انفاق مى كردم و درب كعبه را با زمين يك سان و حجر إسماعيل را داخل كعبه قرار مى دادم.
    صحيح مسلم، ج 4، ص 98، كتاب الحج، باب نَقْضِ الْكَعْبَةِ وَبِنَائِهَا، ح 3133.
    عدم پاى بندى فرماندهان به قوانين اسلامى، آن گاه كه با پيروزى چشم گير مادّى درآميخت و طعم غنيمت و لذّت را به آنان چشاند، همان معنويت اندك را هم از جنگ جويان تازه مسلمان زدود و آنها را چنان در خوش گذرانى غرق كرد كه فراموش كردند براى چه هدفى مى‌جنگند. تمام آروزيشان در جمع آورى غنيمت خلاصه مى شد و حقيقتِ معناى جهاد را از ديدگاه اسلام درك نكرده بودند; از اين رو، براى رسيدن به اين هدف از هيچ عملى دريغ نكردند و هر آن چه آنها را به اين هدف نزديك مى كرد، انجام مى دادند.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  19. صلوات


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود