جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بعد از 13سال با این نشانه پیدا شد

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    دین، کتاب، طبیعت
    نوشته
    23,648
    حضور
    63 روز 9 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    33597

    راهنما بعد از 13سال با این نشانه پیدا شد




    شهید برات سقایی قائم مقام فرمانده گردان امام سجاد (ع) لشکر31عاشورا(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)


    در یکی از گردهمایی‌ها، سردار یسری (فرمانده وقت سپاه اردبیل) اعلام کرد که همه پاسدارها باید ازدواج کنند. برات پس از سخنرانی به خانه بازگشت. او که قبل از این سخنرانی، زیر بار ازدواج نمی‌رفت، مشتاق ازدواج شد و...

    بعد از 13سال با این نشانه پیدا شد
    برات سقایی روز اول خردادماه سال 1341 در اردبیل به دنیا آمد. پدرش از کارکنان شورای اصناف اردبیل بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.
    وی درباره انتخاب نام "برات" برای فرزندش می گوید : "در روز تولد حضرت مهدی(عج) متولد شد. چون مولود،پسر بود بچه ها مژدگانی خواستندو من هم دعا کردم که خداوند به خاطر حضرت ولی عصر(عج) این بچه را سعادت دهد که در خط ائمه باشد . لذا اسمش را برات گذاشتم.
    برات، تحصیلات خود را تا سال سوم متوسطه ادامه داد و بعد ترک تحصیل نمود تا با عزمی راسخ‌تر در میادین مبارزه با رژیم طاغوت حاضر شود. با شنیدن سخنان و پیام‌های امام خمینی (ره)، به کلی دگرگون شده و از لحاظ روحی فردی متفاوت از قبل شده بود. بیشتر اوقات در مساجد حضور می‌یافت ، در بیشتر راهپیمائی‌ها حضور مستمر داشت واعلامیه‌ها و عکس‌های امام را منتشر می‌کرد.
    بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 در سن 16 سالگی به عضویت سپاه«اردبیل» در آمد و در سمت های مختلف همچون مربی آموزشی نظامی و کادر اطلاعات سپاه به ایفای وظیفه پرداخت. قبل از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران جهت مقابله با گروهک های ضد انقلاب به«کردستان» اعزام شد . در این منطقه بود که در اثر اصابت گلوله از ناحیه دست به شدت مجروح شد .
    در دوران جنگ تحمیلی در جبهه حضوری گسترده داشت تا جایی که خیلی کم به خانه سر می‌زد به طوری که اعضای خانواده‌اش نام وی را "سلام ، خداحافظ" گذاشته بودند. پدرش نیز که در سپاه فعالیت می‌کرد همیشه این افکار و عقاید فرزندش را تحسین می‌کرد.
    در یکی از گردهمایی‌ها، سردار یسری (فرمانده وقت سپاه اردبیل) اعلام کرد که همه پاسدارها باید ازدواج کنند. برات پس از سخنرانی به خانه بازگشت. او که قبل از این سخنرانی، زیر بار ازدواج نمی‌رفت، مشتاق ازدواج شد و از پدر و مادرش خواست تا دختری مؤمن و معتقد را برای همسری وی انتخاب کنند . مادرش از شنیدن این سخن او خوشحال شد.
    برات با دختری به نام «طیبه صمد زاده» ازدواج نمود . مراسم ازدواج ، خیلی ساده و به دور از تجملات برگزار شد و مهریه عروس درحدود یکصد هزار تومان بود .
    سرانجام بعد از گذشت 13 سال در سال 1374 پیکر شهید« برات سقایی» از روی پلاک شماره« 502-212-jj »توسط گروه جستجوی مفقودین ،‌کشف و به« اردبیل» انتقال یافت و در گلشن زهرا ( ع ) به خاک سپرده شد

    وی با این که تازه ازدواج کرده بود در جمع خانواده نماند و در عملیات حصر آبادان و ثامن الائمه ( ع ) شرکت کرد و برای بار دوم مجروح شد . یکی همرزمانش در این باره می گوید : "روزی با پدر برات سقایی برخورد کردم . وی با نگرانی گفت: برات مجروح شده و در یکی از بیمارستان های یزد بستری می باشد . فردا به یزد برو و خبری برای ما بیاور." من هم صبح روز بعد با یکی از دوستانم عازم یزد شدم . برات سقایی را در بیمارستان یافتم و با هزار زحمت از دکتر ، ترخیص او را گرفتیم . در آن زمان بنزین کوپنی بود و جلوی پمپ بنزین ها صف طویلی از اتومبیل ها تشکیل می شد . در بین راه به خاطر عجله تصمیم گرفتم بدون نوبت بنزین بزنم . شهید با قسم دادن ما مانع این کار شد و اظهار داشت : "مردم فکر می کنند از لباس فرم سپاه سوء استفاده می کنیم . " بین راه قرار شد پانسمان روی زخمش عوض شود . قبل از این کار از من قول گرفت هرچه دیدم به خانواده اش نگویم . من هم قول دادم . هنگام پانسمان زخمش ، دیدم دو تا از انگشت های پایش قطع شده."
    درنهم آبان ماه 1360 «علی سقایی» ( برادر برات ) در عملیات آزاد سازی بستان درمنطقه عملیات طریق القدس به شهادت رسید . برادر دیگر وی ، ابراهیم نیز مجروح شد . در سال 1361 پایگاه محله «یعقوبیه» را بنیان نهاد و با تشکیل کلاسهای قرآن ، جوانان را تعلیم می داد . در همین زمان با جنگلبانی و ستاد مبارزه با مواد مخدر نیز همکاری داشت . اما دوری از مناطق عملیاتی را تاب نیاورد و برای چندمین بار عازم جبهه ها شد . ‌
    برات که آرزوی شهادت را در سر می‌پروراند از همه می‌خواست تا برای شهادتش دعا کنند.تا اینکه سرانجام در2 مرداد ماه سال 1361 به آسمان پر کشید.
    بعد از 13سال با این نشانه پیدا شد
    برات سقایی در مرحله چهارم عملیات رمضان که فرمانده گردان بسیجیان «اردبیل» بود در پاسگاه «زید» در« شلمچه» از ناحیه، شکم مجروح شد ، اما برای این که روحیه نیروها تضعیف نشود از انتقال به پشت خط مقدم ممانعت به عمل آورد . نیروها پیشروی کردند و او در تنهایی به شهادت رسید . پدرش درباره نحوه شهادت وی می گوید : "روزی به من گفتند مژده که ابراهیم از جبهه برگشته . با مادرش بیرون آمدیم . دیدیم که با عصا می آید . مادرش خواست شیون کند من مانع شدم . از حال برات جویا شدم . ابراهیم گفت : " حمله شروع شد و من مجروح شدم و از برات خبری ندارم . " بعد ها از معاون سوم برات که اهل سراب بود شنیدم که گفت : " من دیدم که برات از ناحیه شکم مجروح شده و محل زخم را با چفیه بستم ." نیروهای تحت امر به او گفتند که اجازه دهد وی را به عقب انتقال دهند . اما برات گفته بود که روحیه بچه ها خراب می شود . سایر مجروحان را به عقب انتقال دهند. بعد ها هم نتوانستیم او را پیدا کنیم . "‌
    رحمان لطفی که از مسئولین بهداری لشگر عاشورا بود، می گوید :
    "شب مرحله چهارم عملیات رمضان بود . وقتی که من به طرف خط می رفتم برات را دیدم . زخمی شده بود و لنگان لنگان برمی گشت . گفتم تو را با ماشین به بهداری برسانم . گفت که : " برو جلوتر اوضاع بد تر است . من برمی گردم . " هرچه اسرار کردم نپذیرفت . ظاهرا در راه مجددا در اثر ترکش یا گلوله به شهادت رسید . شب ، نیروها عقب نشینی کردند و حدود دویست نفر از شهدا و مجروحین جا ماندند که شهید برات سقایی از جمله آنها بود ."‌
    سرانجام بعد از گذشت 13 سال در سال 1374 پیکر شهید« برات سقایی» از روی پلاک شماره« 502-212-jj »توسط گروه جستجوی مفقودین ،‌کشف و به« اردبیل» انتقال یافت و در گلشن زهرا ( ع ) به خاک سپرده شد .
    وصیت شهید :

    الهى هركس تو را شناخت هر چه غیر تو بود بینداخت
    هركس كه ترا شناخت جان را چه كند فرزند و عیال و خانمان را چه كند
    دیوانه كنى هر دو جهانش بخشى دیوانه تو هر دو جهان را چه كند
    الهى دلى ده كه در شكر تو جان بازیم وجانى ده كه كار آن جهان سازیم
    خدمت پسرعمویم ،نامه از كربلاى خوزستان ایران ملاحظه فرماید.
    برات سقایی در مرحله چهارم عملیات رمضان که فرمانده گردان بسیجیان «اردبیل» بود در پاسگاه «زید» در« شلمچه» از ناحیه، شکم مجروح شد ، اما برای این که روحیه نیروها تضعیف نشود از انتقال به پشت خط مقدم ممانعت به عمل آورد . نیروها پیشروی کردند و او در تنهایی به شهادت رسید

    پسرعموجان تنها آرزوى ما این است كه امام را دعا كرده و به وصیت شهدا عمل كنید امیدوارم در صحنه همیشه باقى بمانى و به گریه و زارى مادران شهیدان بیشتر توجه كنید. حداقل هفته‌اى چند بار به خانه عزیز از دست رفته و مهمان خداوند متعال رفته باشید. به پدر و مخصوصا مادرم دلگرمى بیشتر دهى كه پیروزى از آن ماست. فتح یا شهادت در مكتب اسلام هر دو پیروزى محسوب مى‌شود. پدرم را نگذارید بیشتر ناراحت شود، چنانكه در شهادت على برادرم ناراحتى بیشترى مى‌كشد. خوشا به حال آن پدر و مادرى كه بند قلبش را فداى خدا مى‌كند.
    اگر سعادت نصیبم گردید اگر خداوند متعال عذر گناهانم را قبول كرد به درجه شهادت نایل گشتم در سمت راست برادرم على دفنم کنید. اگر جایى نباشد كه انشاالله مى‌شود بغل دست شهید عسگر الطافى آن مرد باایمان دفن مى‌كنید. انشاالله وصیتى كه برایت دارم هدیه‌اى كه مى‌فرستم به منزل خود نصب كنى اگر برگشتم ببینم . اگر شهید شدم روحم مى‌بیند و امید دارم شما و مشهدى سلام، برادر بزرگم هیچ بهانه‌اى براى ترك نماز نداشته باشید.
    به امید پیروزى حق بر باطل در تمام جبهه ها

  2. صلوات


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود