صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: واجب الوجود بودن جهان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    1
    حضور
    8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات:
    1

    اشاره واجب الوجود بودن جهان




    خدا نیاز به علت ندارد به دلیل اینکه وجود ذاتی اوست.آیا می توانیم بگوییم که علت به وجود آمدن جهان خود جهان است؟؟
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۴/۰۱/۲۷ در ساعت ۱۸:۵۸

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58304



    با نام و یاد دوست





    واجب الوجود بودن جهان








    کارشناس بحث: استاد صدیق


  5. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    باسلام.
    خدا در فلسفه، همان واجب الوجود بالذات است.
    واجب الوجود بالذات، موجودی است که نیاز به علت ندارد و وجود برایش ذاتی است.
    وجودداشتن این موجود ذاتی است بنابراین، حتی فرض نبودنش نیز مستلزم تناقض و خلف فرض ذاتی بودن وجود برایش است.(1)
    هر موجودی که این خصوصیت را داشت، واجب الوجود میشود و علت سایر موجودات(با واسطه یا بی واسطه)
    حال بیاییم بینیم، میشود جهان را واجب الوجود دانست یا نه.
    جهان با دو حیثیت اجزاء و مجموعه اجزاء میتواند مورد بررسی قرار بگیرد.
    در حیثیت تک تک اجزاء، شما هیچ جزیی از اجزای جهان را نمی یابید که چنین خصوصیتی را داشته باشد.
    زیرا اجزای جهان، یا محسوس است یا غیر محسوس.
    زیرا موجودات عالم یا جوهرند یا عرض.
    جواهر نیز بر پنج قسم هستند: صورت مادی، هیولا، جسم، نفس و عقل.(2)
    اعراض که وجود مستقل ندارند(3) بنابراین پر واضح است که نمیتوانند واجب الوجود باشند.
    از میان جواهر، سه قسم مادی است و دو قسم غیر مادی.
    از میان جواهر مادی، دو قسم اول که وجود جدا از هم و منحازی در خارج ندارند.
    جسم هم که ترکیبی از این دو است، چون مادی است نمیتواند واجب الوجود باشد؛ زیرا موجود مادی نیازمند به مکان و زمان و اجزای تشکیل دهنده اش است و نیازمندی با وجود ذاتی سازگار نیست.
    جواهر مجرد نیز از نظر فلسفی از دو حال خارج نیستند:یا عقل است یا نفس.
    نفس که به بدن نیازمند است و نیازمندی با وجوب وجود سازگار نیست.
    عقل نیز گرچه نیازمند به ماده نیست(نه ذاتا و نه فعلا) اما از نظر فلسفی، عقل خودش مخلوق است ونیازمند. حتی عقل اول نیز ممکن الوجود است.
    بنابراین از اجزای جهان هیچ موجودی باقی نمیماند که واجب الوجود باشد.
    بلکه واجب الوجود راباید موجودی ورای عالم دانست.
    اما مجموعه عالم به صورت مجموعی و کلی نیز نمیتواند واجب الوجود باشد زیرا مجموعه به خودی خود یک موجود مستقل از اجزایش نیست تا بتوان در مورد نحوه وجود او بحث کرد.
    مجموعه چیزی نیست جز مجموع اجزاء و عنوان مجموعه، عنوانی اعتباری برای آنهاست.
    بنابراین وقتی وجودی مستقل از اجزاء نتوان برای آن قائل شد، نمیتوان از امکان یا وجوب وجود ان بحث کرد.(4)
    پس جهان به هیچ صورتی نمیتواند واجب الوجود باشد.

    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ
    1. ر.ک: نهایه الحکمه، مرحله 4، فصل 1و2(علامه طباطبایی، قم، نشر اسلامی، 1422ق)
    2. ر.ک: نهایه الحکمه، مرحله 6، فصل 3
    3. ر.ک: نهایه الحکمه، مرحله 6، فصل 2
    4. اسفار اربعه، ج6، ص30(ملاصدرا، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1981م، چاپ سوم)


    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۵/۰۴/۱۳ در ساعت ۱۷:۲۹ دلیل: اصلاح فونت

  6. صلوات ها 2


  7. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389



    سلام

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    جسم هم که ترکیبی از این دو است، چون مادی است نمیتواند واجب الوجود باشد؛ زیرا موجود مادی نیازمند به مکان و زمان و اجزای تشکیل دهنده اش است و نیازمندی با وجود ذاتی سازگار نیست
    برای اجزای مواد ما باید نهایتا به یک ماده اولیه برسیم زیرا در غیر این صورت تسلسل روی می دهد پس بنابراین ما ماده ای داریم که اجزا تشکیل دهنده ای ندارد .مکان هم که همان مواد اطراف ماده دیگر هستند پس ماده اولیه به مکان هم نیاز ندارد.زمان هم که مستلزم تغییر است پس ماده اولیه به زمان هم نیاز ندارد بنابراین یا ماده اولیه همان خدا است و یا ماده واجب الوجود بالذات است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    حتی عقل اول نیز ممکن الوجود است.
    می توانید بگویید چگونه اثبات کردید که عقل اول ممکن الوجود است؟


  8. صلوات ها 2


  9. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط عصران نمایش پست ها
    برای اجزای مواد ما باید نهایتا به یک ماده اولیه برسیم زیرا در غیر این صورت تسلسل روی می دهد پس بنابراین ما ماده ای داریم که اجزا تشکیل دهنده ای ندارد .مکان هم که همان مواد اطراف ماده دیگر هستند پس ماده اولیه به مکان هم نیاز ندارد.زمان هم که مستلزم تغییر است پس ماده اولیه به زمان هم نیاز ندارد بنابراین یا ماده اولیه همان خدا است و یا ماده واجب الوجود بالذات است.
    باسلام
    ماده اولیه، از چه جنسی است؟
    ماده است یا مجرد ازماده؟
    اگر مادی است، که نمیتواند بدون زمان و مکان باشد. و قطعا محدودیت خواهد داشت.
    اگر غیر مادی است،
    اولا: یا باید عقل باشد یا نفس. که وضعیت هر یک گفته شد و اینکه نمیتوانند واجب الوجود باشند.
    ثانیا: باید این مشکل حل شود که چطور ماده اولیه جهان است و مواد و اجسام از آن تشکیل شده اند ولی خودش مادی نیست.
    دقیقا این ماده اولیه که شما ترسیم میکنید، شبیه جزء لایتجزّی برای اجسام در فلسفه است که وجودش محال است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط عصران نمایش پست ها
    می توانید بگویید چگونه اثبات کردید که عقل اول ممکن الوجود است؟
    به خاطر اینکه، در نظام طولی هستی که فلسفه اثبات میکند، عقل اول اولین صادر است که از سوی واجب الوجود ایجادمیشود.
    این دقیقا نگاه فلسفه است و او اولین موجود مخلوق بی واسطه واجب الوجود است.



  10. صلوات


  11. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    عرفان
    نوشته
    179
    حضور
    16 روز 12 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    851



    با سلام

    موضوع خوبی است.

    اگر کارشناسان فلسفه و عرفان هم شرکت کنند، موضوع روشن تر خواهد شد.


    وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجْعَل لَه مَخْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ
    وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
    اِنَّ اللهَ بَالِغُ اَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا


  12. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    717
    حضور
    16 روز 4 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    11
    صلوات
    1389



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    ماده اولیه، از چه جنسی است؟
    ماده است یا مجرد ازماده؟
    سلام
    وقتی می گوییم ماده اولیه اسمش رویش است یعنی ماده است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    اگر مادی است، که نمیتواند بدون زمان و مکان باشد. و قطعا محدودیت خواهد داشت.
    در نظر قبلی ام ثابت کردم که ماده اولیه به زمان و مکان نیاز ندارد و شما هم متعرض آن نشدید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    دقیقا این ماده اولیه که شما ترسیم میکنید، شبیه جزء لایتجزّی برای اجسام در فلسفه است که وجودش محال است.
    اتفاقا برعکس اینکه جزئ تقسیم ناپذیر وجود نداشته باشد محال است زیرا تسلسل علل نامتناهی در علت مادی رخ می دهد

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    به خاطر اینکه، در نظام طولی هستی که فلسفه اثبات میکند، عقل اول اولین صادر است که از سوی واجب الوجود ایجادمیشود.
    این دقیقا نگاه فلسفه است و او اولین موجود مخلوق بی واسطه واجب الوجود است.
    من پرسیدم عقل اول چه نیاز ذاتی ای دارد که آن را ممکن الوجود به حساب بیاوریم ولی شما مصادره به مطلوب کردید و گفتید تعریف عقل اول این است که او اولین مخلوق بی واسطه واجب الوجود است.


  13. صلوات


  14. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170




    باسلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط عصران نمایش پست ها
    وقتی می گوییم ماده اولیه اسمش رویش است یعنی ماده است.
    نقل قول نوشته اصلی توسط عصران نمایش پست ها
    در نظر قبلی ام ثابت کردم که ماده اولیه به زمان و مکان نیاز ندارد و شما هم متعرض آن نشدید.
    ماده در فلسفه دو تعبیر دارد.
    ماده اولیه که همان هیولاست و صرفا قابلیت پذیرفتن صورت است و هیچ فعلیتی از خودش ندارد.(1)
    و ماده ثانویه که ماده ای است که از ترکیب ماده اولیه و صورت جسمیه به عنوان تشکیل شده است و آماده پذیرش صورت نوعی است.
    احتمالا منظور شما از ماده اولیه، همین ماده است که در فلسفه ماده ثانویه نامیده میشود وگرنه ماده اولیه فلسفی که اصلا فعلیت ندارد تا بخواهد واجب باشد یا ممکن.
    اگر منظور از ماده این ماده باشد، باید تعریف ماده فلسفی بر آن صادق باشد.
    جسم عبارت است از جوهری که در جهات سه گانه(طول، عرض و ارتفاع) امتداد دارد و که قابلیت تقسیم به اجزاء بالفعل را دارد.(2)
    ماده و جسم در فلسفه عبارت است از جوهری که سه امتداد در آن قابل ترسیم است.(طول، عرض و عمق)
    بعلاوه، یک ماده، چند نوع ترکیب دارد.
    ترکیب از اجزای عنصری: هر ماده ای از تعدادی عنصر تشکیل شده است. حال چه به نظر قدما، عناصر اربعه(آب، خاک، هوا و اتش) یا عناصری که در دوره معاصر برای اجسام اثبات شده است.
    ترکیب از اجزای خارجی: هر ماده ای، در ترکیب ابتدایی از دو جزء خارجی تشکیل شده است. یک جزء که صرفا قابلیت قبول دارد به نام ماده اولی و هیولا و یک جزء که ویژگی آن فعلیت است و صورت جسمیه نامیده میشود.(3)
    بنابراین، این
    نقل قول نوشته اصلی توسط عصران نمایش پست ها
    برای اجزای مواد ما باید نهایتا به یک ماده اولیه برسیم زیرا در غیر این صورت تسلسل روی می دهد پس بنابراین ما ماده ای داریم که اجزا تشکیل دهنده ای ندارد .مکان هم که همان مواد اطراف ماده دیگر هستند پس ماده اولیه به مکان هم نیاز ندارد.زمان هم که مستلزم تغییر است پس ماده اولیه به زمان هم نیاز ندارد بنابراین یا ماده اولیه همان خدا است و یا ماده واجب الوجود بالذات است
    همانطور که عرض شد، این ماده اولیه
    یا ماده اولیه فلسفی است که هیچ فعلیتی از خودش ندارد تا چه رسد واجب الوجود باشد.
    یا ماده ثانوی است که ماده ثانوی، حداقل دو جزء دارد: هیولا(ماده اولی) و صورت جسمیه) و خودش محلی است برای پذیرش صورت نوعیه. بنابراین مرکب است. وقتی هم مرکب شد، نیاز به مکان دارد به عنوان جایی که انرا اشغال کند. زیرا وقتی ماده داشته باشد، ماده اندازه دارد و هرچیز اندازه داری، مقداری از فضا را اشغال میکند که مساوی خودش است و به آن مکان گفته میشود.
    از سوی دیگر، این جسم نیاز به عوارض مشخصه مانند کم و کیف و وضع و ... بنابراین وقتی عرض دارد، قطعا حرکت در اعراض خواهد داشت و از آنجا که زمان، میزان حرکت است، پس زمان هم خواهد داشت.
    بنابراین، وجود ماده بدون مکان و زمان امکان ندارد.

    ــــــــــــــــ
    1. نهایه الحکمه، ص130(مرحله 6، فصل6)
    2. همان، مرحله 6، فصل 4
    3. همان، مرحله 6، فصل5





  15. صلوات


  16. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط عصران نمایش پست ها
    اتفاقا برعکس اینکه جزئ تقسیم ناپذیر وجود نداشته باشد محال است زیرا تسلسل علل نامتناهی در علت مادی رخ می دهد
    باسلام
    شما در این ادعا، ابتدا باید ثابت بکنید که جزء لایتجزی محال نیست. بنابراین باید ایرادهای فلاسفه به وجود این جزء را پاسخ بدهید.

    جزء لا یتجزی به دو صورت قابل ترسیم است:
    جزیی که هیچگونه تجزیه ای را نپذیرد، نه عقلی، نه وهمی و نه خارجی.
    جزیی که تجزیه خارجی نپذیرد گرچه تجزیه عقلی و وهمی را میپذیرد.
    برای بطلان نظر اول که نظر منسوب به متکلمان است، چندین دلیل گفته شده است. یکی از این ادله بدین صورت است:

    این جزء مفروض از دو حال بيرون نيست؛
    يا داراى حجم هست و يا داراى حجم نيست.
    اگر داراى حجم باشد ضرورتا داراى دو طرف خواهد بود؛ زيرا هرچه داراى حجم باشد داراى امتداد در جهات سه‏ گانه مى‏باشد، و هر شى‏ء ممتدى، دست‏ كم دو طرف مغاير از هم خواهد داشت. و در نتيجه تقسيم عقلى در آن جارى خواهد شد، اگرچه در اثر نهايت كوچكى‏ اش نتوان آن را در خارج و يا وهم تقسيم كرد.
    و اگر آن جزء حجمى نداشته باشد، محال است در اثر اجتماع آن با غير خودش جسم داراى حجم پديد آيد. زيرا اگر هزاران شى‏ء بدون امتداد و حجم در كنار هم قرار بگيرند، از آنها شیئ دارای امتداد به وجود نمى ‏آيد، چنان‏كه اگر هزاران نقطه به معنای فلسفی را كنار هم قرار گيرند، از آنها خط به وجود نمى ‏آيد.(1)


    نظر دوم که منسوب به ذی مقراطیس است نیز با چند ایراد روبروست. یکی از این ایرادها بدین صورت است:
    همانطور که در بخش قبل گفته شد، این نظریه درنهایت مدعی است که اجسام دارای اجزایی هستندکه در خارج قابل تقسیم نیست درحالیکه این همان نظر ما نیز هست که اجسام در نهایت به دو جزئی میرسد که از آنها تشکیل شده است. این دو جزء عبارتند از ماده اولیه و صورت جسمیه و این دو جزء را دیگر نمیتوان در خارج تقسیم کرد بلکه به کمک تحلیل عقلی میتوان به این دو جزء پی برد.(2)

    از سوی دیگر، شاهدی که بر ضرورت وجود جزئ لایتجزی و جواز آن آوردید نیز درست نیست؛ زیرا:
    این تسلسل به چه صورتی است؟ خود این نیازمند توضیح است.
    بعلاوه ماده که علت هستی بخش نیست.
    ماده صرفا علت مادی یک پدیده مادی است و علاوه بر ان برای پدید آمدن یک جسم، نیاز به علت صورت، غایی و فاعلی نیز هست.



    ــــــــــــــ
    1. نهایه الحکمه، مرحله 6؛ فصل4 و شرح نهایه الحکمه، علی شیروانی، جلد1، ص393
    2. نهایه الحکمه، مرحله 6؛ فصل4 و شرح نهایه الحکمه، علی شیروانی، جلد1، ص396



  17. صلوات


  18. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط عصران نمایش پست ها
    من پرسیدم عقل اول چه نیاز ذاتی ای دارد که آن را ممکن الوجود به حساب بیاوریم ولی شما مصادره به مطلوب کردید و گفتید تعریف عقل اول این است که او اولین مخلوق بی واسطه واجب الوجود است.
    دوست عزیز.
    مصادره ای در کار نیست.
    عقل اول یک اصطلاح در فلسفه است.
    در این اصطلاح، عقل اول، اولین موجودی است که بلاواسطه از واجب الوجود صادر میشود.
    اما اگر شما دوست دارید اصطلاح سازی کنید و اصطلاح را تغییر دهید و به واجب الوجود، عقل اول بگویید آن بحثی دیگر است.
    ولی دیگر ان عقل اول فلسفی نیست که در سلسله طولی وجود بعد از واجب الوجود قرار میگیرد.


  19. صلوات


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 8

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود