جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: وابستگی عاطفی والدین و فرزند چگونه باید تعدیل شود؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه، نقاشی، نوشتن، شعر خوندن، ورزش، خرید کردن!!!، نشستن پای صحبت بزرگترا،...
    نوشته
    378
    حضور
    15 روز 9 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    14
    صلوات
    2558

    وابستگی عاطفی والدین و فرزند چگونه باید تعدیل شود؟




    سلام و خدا قوت

    آدما بعضی وقتا نمی تونن محبت شون رو نسبت به عزیزان شون تعدیل کنن و دچار وابستگی شدید عاطفی میشن (منظورم ارتباط بین دو جنس مخالف نیست و بیشتر رابطه ی والدین و فرزندی رو منظورمه.). همین موضوع باعث میشه نسبت به برخوردها و رفتارهای همدیگه خیلی شکننده و زودرنج باشن. در واقع همون قدر که برای هم حاضرن جون شون رو بدن، وقت هایی پیش میاد که سر مسائل خیلی ساده تا حد مرگ از هم دلخور و گاها متنفر میشن. درسته که این احساسات منفی پایدار نیست ولی همون کم کمش هم حقیقتا دردآور و غیر قابل تحمله.

    سوالم اینه که وابستگی عاطفی بین والدین و فرزند چطور باید تعدیل بشه که هیچ کدوم دچار آسیب نشن؟ (خواهشم اینه که راهکارهای عملی ارائه بفرمایین.)

    این طور به نظر می رسه که لازمه یک سری باورهایی در فرد نهادینه بشه تا بتونه گام های بعدی رو برداره. اما در طی تلاش های مکرر، فرزند در مرحله ی تغییر باورها دچار تنش و ضربه روحی شدید میشه و نمی تونه ادامه بده.

    ممنون میشم راهنمایی بفرمایین.

    در بدترین شرایط هم از عمق جانم داد زدم: "مهربانی ات می بارد."
    می دانستم لحظاتی که حنجره ام از شدت فریاد باورم خسته می شد، شربتی شیرین از مهربانی ات را در دست گرفته بودی تا به وقتش هدیه ام کنی و من اکنون از نوشیدنش غرق در لذت هستم و تا جان دارم فریاد خواهم زد مهربانی ات را...
    معبود من!
    همچنان مهربانی ات می بارد؛ اگرچه نیک می دانی دلتنگی ها کم نیست...


  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58305



    با نام و یاد دوست





    وابستگی عاطفی والدین و فرزند چگونه باید تعدیل شود؟








    کارشناس بحث: استاد حامی


  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    «نامه یک بنّا به دخترش»
    بنایی در نامه ای به فرزندش نوشت: من هرگز خودم را نمی بخشم، چون برای تربیت تو برنامه و مطالعه ای نداشتم.من تمام ظرفیت قلب تو را «پر از مهر»و «سیراب از عشق»کردم. الآن می بینم تو دیگر ظرفیت پذیرش محبت شوهر و خانواده اش را نداری. دیروز که مهمانتان بودم، روز زن بود. دامادم با یک دسته گل و یک گردنبد قیمتی وارد خانه شد، با احساس تمام آن را به تو هدیه داد ، ولی تو خیلی سرد برخورد کردی. دلم به حالش سوخت.این مشتی از خروار رفتارهای تو است.
    او مرد محترمی است که تا به حال در برابر رفتارهای خشک تو از کوره در نرفته و به من ومادرت شکایتی نکرده است. متأسفانه من یک «درس زندگی»را دیروز متوجه شدم و آن اینکه عشق و محبت باید نسبت به کودک «متعادل» باشد.نباید او را از عشق و محبت سرازیر و لبریز کرد و نباید «حساب بانکی عاطفه»اش را مسدود و خالی گذاشت؛ در یک کلام نه افراط و نه تفریط. یک روز زیر نظر استادم کار سقف زنی را شروع کردم. در پوست خود نمی گنجیدم، فکر می کردم چون استادم، کار را به من سپرده است؛ خودم برای خودم کسی شدم. هنگام کار با یک مشکل جدی مواجه شدم؛ چندین رگ از آجرهایی که کار می کردم باهم فروریخت. سریع از چوب بست پریدم و پیش استاد رفتم. مشکل رابرای او گفتم. برای نظارت کارآمد.
    اول گچ ها ی توی استنبیلی را دست زد و بعد یک آجر برداشت و نگاه دقیقی به آن کرد.آن را پیش من آورد و گفت: ببین آجرهایی شما برای سقف زدن به کار برده ای، گرد و غبار دارند.این گردها مانع شده است که گچ ها آجرها را به خود جذب کنند. عجولانه از استادم تشکر کردم وخودم را به بالای چوب بست کشیدم. اونگاهی کرد و رفت. به شاگردم گفتم با دقت آب بگیر، مراقب باش غبار روی آجرها نماند. مشغول کار شدیم ، چند رگ سقف زدم.کار خوب پیش می رفت. ته دلم احساس رضایت داشتم که ناگهان این بار هم چند ردیف سقفی که زدم، فرو ریخت.استاد که صدای آن را شنید، خود را سریع به آن جا رساند و گفت: کسی طوریش شده؟ بعد نفس عمیقی کشید و به من گفت: این بار چه گلی کاشتی؟!
    گفتم: باور کن این بار به آجرها آب دادم.
    استاد یکی از آجرها را برداشت و گفت: معلوم است که این آجرها دوام نمی آورند و با گچها و آجرهای دیگر کلاف و درگیر نمی شوند؛ بیچاره ها از زور آب خفه شدند. نزدیک من آمد و با محبت دستش را به شانه من زد و گفت:اگر می خواهی استاد خوبی بشوی، باید ظرافت های این حرفه را از من شکار کنی تا زودتر به هدف برسی. چون مثل بچه ام دوستت دارم و برایم عزیزی، به مناسبت این اتفاق، یک درس زندگی به عنوان یک هدیه معنوی به تو می دهم؛ در تربیت فرزند باید فوق العاده مراقب باشی. با سنگ و آجر و مصالح سر،کار نداری، با یک انسان که هدیه و امانت خداند به توست، روبرو هستی. از همین شکست امروزت درس بگیر! بعد یک آجر غبارآلود در دست راست و یک آجر سیراب شده در دست چپ گرفت. به این دو آجر خوب نگاه کنید. در حالی دست راست را جلو آورده بود گفت: افرادی که در محبت فرزندان خود خشک و بی محبت هستند، مانند این آجر هستند. بعد آجری که در ست چپش را نشان داد و گفت: آنهایی که فرزندان خود را غرق در محبت می کنند، مانند این آجرهای سیراب هستند.خوب حاصل تربیت هر دو گروه چیست؟ همان گونه که این آجرهای غبارآلود و سیراب،به گچ نمی چسبند و درگیر نمی شوند، فرزندان این دو گروه نیز در روابط
    با دیگران، پیوندشان دچار مشکل می شود.
    منبع:ماهنامه خانه خوبان، محمدحسین قدیری، شماره 48


    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۳/۱۲/۲۰ در ساعت ۱۲:۲۸
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469




    دوستان شما هم نظر خود را بيان كنيد در آخر جمع بندي خواهم كرد
    وابستگی عاطفی والدین و فرزند چگونه باید تعدیل شود؟

    وابستگی عاطفی والدین و فرزند چگونه باید تعدیل شود؟





    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  9. صلوات ها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود