جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چطور بگم که سرزنش نشوم؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 20 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58307

    چطور بگم که سرزنش نشوم؟




    با نام و یاد دوست


    سلام

    یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

    لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:



    چند وقتیه که بین دوراهی پرسیدن و نپرسیدن مونده بودم
    نخواستم وقت دیگران و بگیرم و از کسی مشورت بخوام
    به خودم میگفتم تو میتونی ...مثل همه ی این سال ها
    اما امروز فهمیدم نمیتونم ...فهمیدم این سال ها مشکلات و حل نکردم ...مشکلات جاده ی زندگیم و حل نکردم ..یا دورشون زدم ...یا لایی کشیدم ..یعضی وقت ها هم تو لاین بی خیالی زدم و از کنارشون عبور کردم
    اما این روزا مثل ادمی شدم که دور تا دور میدون مشکلاتم میچرخم و دور میزنم و راه فراری هم ندارم
    از کجاش بگم ؟از هر جا که بخوام شروع کنم باز هم وسط ماجراس نه اولش
    خب بعد از نه سال دارم مادرم میشم ...موندم با کلی حس
    حس مثل نگرانی های بزرگ و کوچیک و خوشی های زیر پوستی
    وقتی فهمیدم تالاسمی دارم بی خیال گفتم مهم نیست ..سرطان که نیست ...اما وقتی فهمیدم این بیماری ممکنه از من به نبض تپده ای که در وجودم مهمونمه ارث برسه ناراحت شدم
    همسرم با اون که از بچه خوشش نمیاد و بارها گفته از اومدن مهمون عزیزم خوشحال نیست اما گاهی پدرانه هاش و به رخ میکشه
    مثل گفتن مواظب باش که به سلامتی بچه اسیبی نرسه ،فردا پس فردا اون هم به این بیماری دچار نشه
    و من موندم خوشحال باشم از شنیدن حرف هایی از جنس پدرانه ...یا ناراحت باشم از حقیقتی که هنوز بهش نگفتم
    که پدر نمونه دیر شده ...مهمون عزیزم هم مثل من تالاسمی داره
    شاید بگید تالاسمی بیماری خیلی بدی نیست ...اما واسه مردی که تو زندگیش از روی خط کشی و برنامه ریزی بوده ..این بیماری مثل یه از خط بیرون زدگی میدونه ..که از قضا مقصرش منم
    معده دردی که به خاطر انواع و اقسام قرصاس...مشکلات خانوادگی که این روز ها هر چقدر که ازشون دور باشم بازم باد به گوشم میرسونه و ناراحتی هام و دو چندان میکنه ...سکوتی که این روز ها جاش و تو زندگیم پر رنگ تر شده .. هم اناقی هایی که همشون یا سرطان دارن ..یا برای شیمی درمانی بستری شدن ...دردی که از تزریق مایع سرخ رنگ تو رگامه ....همه و همه دست به دست هم دادن و باعث شده بخوام این مشکلم مثل بقیه مشکلات دور بزنم
    امـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــا ترس از اینکه دکتر پر حرفم ..یه روز تو اسانسور ..یا راه روی بیمارستان با همسرم برخوردی داشته باشه و همسرم این سوال و ازش بپرسه که ایا این بیماری میتونه به بچه هم به ارث برسه ..باعث شده برای اولین بار به فکر حلش مشکلم باشم نه دور زدنش
    چه طوری بگم ؟
    چه طوری بگم که سرزنش نشم ؟ که متوجه بشه من این وسط هیچ کاره ام و خواست خدا بوده و به خاطر خدا هم که شده اینقدر منو باعث از خط بیرون زدگی های زندگی اش ندونه





    با تشکر

    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید





  2. صلوات ها 26


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 20 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58307



    با نام و یاد دوست





    چطور بگم که سرزنش نشوم؟








    کارشناس بحث: استاد حامی


  5. صلوات ها 15


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    سلام و عرض ادب خدمت شما پرسشگر محترم
    در اسلام و روان شناسي توصيه شده است كه مشكلات را دو قسم بدانيم:
    الف) آنهايي كه چاره دارند: كه بايد با بسيج كردن حاميان و توانايي ها و مطالعه و تفكر و مشورت با افراد با تجربه آن را حل كرد.
    ب) آنهايي كه چاره ندارند: كه بايد با بسيج كردن حاميان و توانايي ها و مطالعه و تفكر و مشورت با افراد با تجربه راه هاي سازگاري با آن و كاهش فشارهاي آن را ياد گرفت.امام علی(ع) فرمودند راه رهایی از مشکلات دو چیز است؛ چاره اندیشی در صورتی که مسأله چاره داشته باشد و بردباری هنگامی که چاره نداشته باشد.[1]

    بي تابي و حرص خوردن
    امام کاظم فرمودند سختی و رنج برای فرد بردبار یکی است و برای بی تاب، دوتا.[2]
    بي تابي و حرص خوردن بي فايده كه هست هيچ غمي بر غم ها مي افزايد.
    گاهي ممكن است آن قدر «چه كنم چه كنم»، «چرا من؟» كنيم كه همين خودش سهم زيادي در مشكلات ما و پيچيدگي آن خواهد داشت. خانمي كه فرزندي با معلوليت به ذهني به هر دليلي به دنيا آورده اگر هميشه زانوي غم به بغل بگيرد و بگويد چرا سهم من اين بايد باشد از زندگي و ....به تدريج افسرده مي شود و به ان كودك هم نمي تواند خدمت كند.
    ولي فردي كه به رضاي الهي راضي است و حكمتي در كار مي بينيد و مي داند كه امتحانات الهي به اندازه ظرفيت بندگانش خواهد بود به جاي بي قراري خودش و توانايي هايش را بسيج مي كند تا با آن مشكل مقابله كند.
    همان گونه كه يك كشور از يورش دشمنان به كشورش خشنود نخواهد بود و برايشان دشوار است كه هزينه هاي زندگي و رفاه را خرج جنگ و زخميان و باز سازي كند ولي در اضطرار بايد ان را قبول كند تا با مشكل رويارويي كند ما هم با مشكلات مان بايد بجنگيم.

    توجيه كردن همسر
    براي اين كه شوهرتان مشكل را متوجه شود و بداند كه شما هم زخمي مشكل هستيد و گناهي نداريد از شيوه هاي مختلف بايد كمك بگيريد گاهي ممكن است چند شيوه با هم جواب دهد ولي چيزي كه هست راه حل را متناسب با شرايط خود انتخاب كنيد.
    1- كمك از افراد با نفوذ فاميل، افرادي كه مورد قبول شوهرتان هستند و مي تواند به تدريج مشكل را بيان كند كه به او شوك وارد نشود
    2- كمك از جزوات بهزيستي و كتب خودياري در اين رابطه.
    3- توجيه كردن پزشك يا مشاور تا او مشكل را براي همسرتان توضيح دهند
    4- قرآن و روايات مي فرمايند در سختي ها و مشكلات زندگي از نماز، صبر و روز و خودكنترلي در گناه (تقوا)، دعا و صدقه، نذر، توجه به افرادي كه شرايط بدتري دارند، توسل به ائمه، توكل و استعانت از خداوند، توجه به مصايب پيامبر و اهل بيت(ع) و...، مدد بگيريد.
    5 - پيشنهاد مي كنم كتاب رضايت از زندگي را مطالعه كنيد هنر رضایت از زندگی
    6 - شايد تصور كنيد كه مشكل شما خيلي پيچيده است ولي افرادي دراين سايت هستند كه آرزو دارند مشكلشان مانند مشكل شما بود. به هر حال ما به حكم انسان بودن مان دير يا زود در فزار و نشيب هاي زندگي سهمي از بيمارها و مشكلات خواهيم داشت همان گونه كه ائمه و انبيا الهي زندگي پر از سختي اي داشتند ولي باورهاي عميق آنها نسبت به دو جهان (و پايدار بودن اخرت) و خداوند آنها را صبور كرده بود.







    پی نوشت :
    . «إِیاک وَ الْجَزَعَ فَإِنَّهُ یقْطَعُ الاْءَمَلَ، وَ یضْعِفُ الْعَمَلَ، وَ یورِثُ الْهَمَّ، وَ اعْلَمْ أَنَّ الْمَخْرَجَ فی أَمْرَینِ، فَما کانَتْ لَهُ حیلَةٌ فَالاْءِحْتِیالُ وَ ما لَمْ یکنْ لَهُ حیلَةٌ فَالاْصْطِبارُ»؛: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج82، ص144، ح29.
    2 . اَلْمُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان ؛ حسن بن علی حرانی، تحف العقول، ص 414.

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    104
    حضور
    2 روز 12 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    351



    سخنرانی های تنها مسیر آقا پناهیانو گوش بدین

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    213 روز 18 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151469



    جمع بندي
    پرسش
    چطور بگم که سرزنش نشوم؟
    چند وقتیه که بین دوراهی پرسیدن و نپرسیدن مونده بودم
    نخواستم وقت دیگران و بگیرم و از کسی مشورت بخوام
    به خودم میگفتم تو میتونی ...مثل همه ی این سال ها
    اما امروز فهمیدم نمیتونم ...فهمیدم این سال ها مشکلات و حل نکردم ...مشکلات جاده ی زندگیم و حل نکردم ..یا دورشون زدم ...یا لایی کشیدم ..یعضی وقت ها هم تو لاین بی خیالی زدم و از کنارشون عبور کردم
    اما این روزا مثل ادمی شدم که دور تا دور میدون مشکلاتم میچرخم و دور میزنم و راه فراری هم ندارم
    از کجاش بگم ؟از هر جا که بخوام شروع کنم باز هم وسط ماجراس نه اولش
    خب بعد از نه سال دارم مادرم میشم ...موندم با کلی حس
    حس مثل نگرانی های بزرگ و کوچیک و خوشی های زیر پوستی
    وقتی فهمیدم تالاسمی دارم بی خیال گفتم مهم نیست ..سرطان که نیست ...اما وقتی فهمیدم این بیماری ممکنه از من به نبض تپده ای که در وجودم مهمونمه ارث برسه ناراحت شدم
    همسرم با اون که از بچه خوشش نمیاد و بارها گفته از اومدن مهمون عزیزم خوشحال نیست اما گاهی پدرانه هاش و به رخ میکشه
    مثل گفتن مواظب باش که به سلامتی بچه اسیبی نرسه ،فردا پس فردا اون هم به این بیماری دچار نشه
    و من موندم خوشحال باشم از شنیدن حرف هایی از جنس پدرانه ...یا ناراحت باشم از حقیقتی که هنوز بهش نگفتم
    که پدر نمونه دیر شده ...مهمون عزیزم هم مثل من تالاسمی داره
    شاید بگید تالاسمی بیماری خیلی بدی نیست ...اما واسه مردی که تو زندگیش از روی خط کشی و برنامه ریزی بوده ..این بیماری مثل یه از خط بیرون زدگی میدونه ..که از قضا مقصرش منم
    معده دردی که به خاطر انواع و اقسام قرصاس...مشکلات خانوادگی که این روز ها هر چقدر که ازشون دور باشم بازم باد به گوشم میرسونه و ناراحتی هام و دو چندان میکنه ...سکوتی که این روز ها جاش و تو زندگیم پر رنگ تر شده .. هم اناقی هایی که همشون یا سرطان دارن ..یا برای شیمی درمانی بستری شدن ...دردی که از تزریق مایع سرخ رنگ تو رگامه ....همه و همه دست به دست هم دادن و باعث شده بخوام این مشکلم مثل بقیه مشکلات دور بزنم
    امـــــا ترس از اینکه دکتر پر حرفم ..یه روز تو اسانسور ..یا راه روی بیمارستان با همسرم برخوردی داشته باشه و همسرم این سوال و ازش بپرسه که ایا این بیماری میتونه به بچه هم به ارث برسه ..باعث شده برای اولین بار به فکر حلش مشکلم باشم نه دور زدنش
    چه طوری بگم ؟
    چه طوری بگم که سرزنش نشم ؟ که متوجه بشه من این وسط هیچ کاره ام و خواست خدا بوده و به خاطر خدا هم که شده اینقدر منو باعث از خط بیرون زدگی های زندگی اش ندونه


    پاسخ:
    سلام و عرض ادب خدمت شما پرسشگر محترم
    در اسلام و روان شناسي توصيه شده است كه مشكلات را دو قسم بدانيم:
    الف) آنهايي كه چاره دارند: كه بايد با بسيج كردن حاميان و توانايي ها و مطالعه و تفكر و مشورت با افراد با تجربه آن را حل كرد.
    ب) آنهايي كه چاره ندارند: كه بايد با بسيج كردن حاميان و توانايي ها و مطالعه و تفكر و مشورت با افراد با تجربه راه هاي سازگاري با آن و كاهش فشارهاي آن را ياد گرفت.امام علی(ع) فرمودند راه رهایی از مشکلات دو چیز است؛ چاره اندیشی در صورتی که مسأله چاره داشته باشد و بردباری هنگامی که چاره نداشته باشد.[1]

    بي تابي و حرص خوردن
    امام کاظم فرمودند سختی و رنج برای فرد بردبار یکی است و برای بی تاب، دوتا.[2]
    بي تابي و حرص خوردن بي فايده كه هست هيچ غمي بر غم ها مي افزايد.
    گاهي ممكن است آن قدر «چه كنم چه كنم»، «چرا من؟» كنيم كه همين خودش سهم زيادي در مشكلات ما و پيچيدگي آن خواهد داشت. خانمي كه فرزندي با معلوليت به ذهني به هر دليلي به دنيا آورده اگر هميشه زانوي غم به بغل بگيرد و بگويد چرا سهم من اين بايد باشد از زندگي و ....به تدريج افسرده مي شود و به ان كودك هم نمي تواند خدمت كند.
    ولي فردي كه به رضاي الهي راضي است و حكمتي در كار مي بينيد و مي داند كه امتحانات الهي به اندازه ظرفيت بندگانش خواهد بود به جاي بي قراري خودش و توانايي هايش را بسيج مي كند تا با آن مشكل مقابله كند.
    همان گونه كه يك كشور از يورش دشمنان به كشورش خشنود نخواهد بود و برايشان دشوار است كه هزينه هاي زندگي و رفاه را خرج جنگ و زخميان و باز سازي كند ولي در اضطرار بايد ان را قبول كند تا با مشكل رويارويي كند ما هم با مشكلات مان بايد بجنگيم.

    توجيه كردن همسر
    براي اين كه شوهرتان مشكل را متوجه شود و بداند كه شما هم زخمي مشكل هستيد و گناهي نداريد از شيوه هاي مختلف بايد كمك بگيريد گاهي ممكن است چند شيوه با هم جواب دهد ولي چيزي كه هست راه حل را متناسب با شرايط خود انتخاب كنيد.
    1- كمك از افراد با نفوذ فاميل، افرادي كه مورد قبول شوهرتان هستند و مي تواند به تدريج مشكل را بيان كند كه به او شوك وارد نشود
    2- كمك از جزوات بهزيستي و كتب خودياري در اين رابطه.
    3- توجيه كردن پزشك يا مشاور تا او مشكل را براي همسرتان توضيح دهند
    4- قرآن و روايات مي فرمايند در سختي ها و مشكلات زندگي از نماز، صبر و روز و خودكنترلي در گناه (تقوا)، دعا و صدقه، نذر، توجه به افرادي كه شرايط بدتري دارند، توسل به ائمه، توكل و استعانت از خداوند، توجه به مصايب پيامبر و اهل بيت(ع) و...، مدد بگيريد.
    5 - پيشنهاد مي كنم كتاب رضايت از زندگي را مطالعه كنيد
    هنر رضایت از زندگی
    6 - شايد تصور كنيد كه مشكل شما خيلي پيچيده است ولي افرادي دراين سايت هستند كه آرزو دارند مشكلشان مانند مشكل شما بود. به هر حال ما به حكم انسان بودن مان دير يا زود در فزار و نشيب هاي زندگي سهمي از بيمارها و مشكلات خواهيم داشت همان گونه كه ائمه و انبيا الهي زندگي پر از سختي اي داشتند ولي باورهاي عميق آنها نسبت به دو جهان (و پايدار بودن اخرت) و خداوند آنها را صبور كرده بود.

    پی نوشت :
    . «إِیاک وَ الْجَزَعَ فَإِنَّهُ یقْطَعُ الاْءَمَلَ، وَ یضْعِفُ الْعَمَلَ، وَ یورِثُ الْهَمَّ، وَ اعْلَمْ أَنَّ الْمَخْرَجَ فی أَمْرَینِ، فَما کانَتْ لَهُ حیلَةٌ فَالاْءِحْتِیالُ وَ ما لَمْ یکنْ لَهُ حیلَةٌ فَالاْصْطِبارُ»؛: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج82، ص144، ح29.
    2 . اَلْمُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتان ؛ حسن بن علی حرانی، تحف العقول، ص 414.



    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  11. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 69

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود