صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اگر درآمد زن بیشتر از مرد باشد ...

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 20 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58307

    اگر درآمد زن بیشتر از مرد باشد ...




    با نام و یاد دوست


    سلام

    یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

    لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:



    سلام دوستان.
    توی یه پست دیگه یه مقدار در مورد مشکلات زندگی ام گفتم.
    اینجا فقط میخوام به حیطه مالی اشاره کنم.
    من 28 ساله و استاد دانشگاه دولتی هستم و همسرم کارمند بانک. بنده فوق لیسانس فنی مهندسی از بهترین دانشگاه ایران در این رشته. و همسرم دانشجوی همین رشته در دانشگاه آزاد.
    همسرم توی خواستگاری به من گفت پس انداز نداره. که گفتم آخه چطور؟ {با این سن 29 ساله } پس درآمدهاتون رو چیکار میکردین؟ 4 ساله سر کار میره. گفت: نمی دونم چرا هیچی تو دستم نیست! واقعا هم نمی دونست ها. سئوالم به فکر انداختش. حساب دخل و خرجش رو نداره. جلسه بعد گفت: آهان یادم اومده بود، گفتم مادرم سرویس طلا بخره. منم گفتم: خوب پس شم اقتصادی و مسئولیت پذیری داشته. شاید هول شده بوده. اینکه پس انداز هم نداشته باشه اشکالی نداره. حالا بقیه خواستگارا داشتن، که ملاک نبود. خدا می رسونه. مهمترین چیز، عشق، رشد و حمایته.
    اما بعدش دیدم نه اصلا اشتباه برداشت کرده بودم. مسئولیت پذیری نداره. اصلا کسی نیست که بتونم بهش تکیه کنم.
    برای عقد که به من هیچ طلایی ندادن، گفتن چون جشن نگرفتیم و فقط محضری بود، بزاریم موقع عروسی میدیم! گفتم باشه. اما بعد هم که دیدم طلا رو یه چیز معمولیه و خیلی ارزون. حالا این همه کار کرده چی شده؟ خودشم نمیدونه! پولش رو میده به مادرش. و الان به وضعی رسیده که هیچی نداره و از مادرش هم پول تو جیبی میگیره. و اصلا حساب کتاب هیچی دستش نیست. نمی گم مادرش جور دیگه ای خرج کرده ها. نه. من صرفا از این اخلاقش متنفرم. به نظرم هنوز بچه است.
    یه بدهی بزرگ داره واسه خرید زمین. گفتم کم کم با هم میدیم. بالاخره بایست خونه دار بشیم دیگه.
    تازگی گفت یه سری بدهی داره به آشناهاش. بابت خرج های زندگی اش از قدیم (چندین سال قبل) تا حالا.
    این دیگه خیلی ناراحتم کرد. یکی از این بعد که یعنی من اقلامش رو به افراد مختلف جمع نزده بودم، خودشم نمیدونست چقدر میشه جمع شون. شد 16 میلیون. دوم اینکه: بی مسئولیته. من عادت به زندگی سخت داشتم. از زمان کارشناسی رفتم سر کار و خرج خودم رو به سختی دادم. اما با این وجود اگر مجبور شدم از کسی قرض کنم، زود بهش بر گردوندم. اما اون نه. مدام قرض کرده و خرجهای بی مورد کرده و نداده. و میگه نداشتم که بدم. در صورتی که اهم و مهم داره. قرض واجب ترینه. من دوران دانشجویی ام چه بسا غذا نمی خوردم که پولش رو پس انداز کنم، قرضم رو بدم. ولی آقا از این چیزها اصلا توی مرامش نیست... بر عکس، قرض میکنه خرج میکنه اونهم غیر ضروری.در این حد که خرید کت و شلوار سالهای قبلش توی لیست بدهی هاش هست! و بدهی هاش بعضی هاش مال 8 سال پیشه، بقیه اش از سه سال پیش تا حالا؟ دیگه این مدلی اش رو ندیده بودم؟
    توی نامزدی فکر میکردم اخلاق خوبی داره و خنده رو هست و چقدر خوب که غم هام تموم میشه. الان می بینم نه، من اشتباه برداشت کردم. فقط بی خیاله و الکی خوش. زندگی اش رو پدر مادرش اداره کردن و خودش هیچ سختی ای توی زندگیش نداشته. مدیریت مالی و .. خودش هم دست مادرشه. مثل بچه هاست. سطح مالی خانواده اش از ما بالاتر بوده و همش توی رفاه بوده و اصلا نمی دونه سختی یعنی چی.
    بعد از ازدواج، با قرض کردن از پدرشوهرم به مکه رفتیم. گفتیم فرصتش با این سهیمه زوجهای جوان پیش آمده، حیف است. قبل از مکه همه سکه هایی که سر عروسی بهمان داده بودند را فروختیم تا بخش اعظم بدهی هایش را داد. آن موقع گفت که برایم میخرد اینها را دوباره. ولی الان کلا در این راستا کاری نمی کند.
    بعد از ازدواج من دو مرتبه ترفیع گرفتم و حقوقم خیلی خیلی بیشتر از او شد. ضمن اینکه تازه که به دخل و خرج رسیدیم دیدم که با یک حقوق او اصلا زندگی مان نمی چرخد. با اینکه من خرج انچنانی هم ندارم. به صورت پیش فرض، مبنایش بر این بود که هر دو حقوق مان را بگذاریم برای زندگی. من هم چون دوستش داشتم، حرفی نزدم.
    یک سری وام و .. گرفتیم که همه به حساب من است و با بیش از نیمی از حقوق من وامها را میدهیم و با کمتر از نیم دیگر و حقوق او، خرج مابقی زندگی. وامها را به نیت خانه دار شدن گرفته بودیم. و زندگی مان خیلی سخت شد. چون تقریبا چیز خاصی برای زندگی کردن نمی ماند. چون همسرم قسط دانشگاه آزاد و .. هم میدهد و حقوقش صفر میشود.
    وقتی در اوج مشکلات مالی هستیم، قرض میدهد به خانواده اش و این در حالی است که مدتهاست چیزی در یخچال نداریم.
    یک سری مشکلاتی پیش آمده که فکر کردم دادن حقوقم به صورت تمام و کمال به همسرم اشتباه محض بود.
    اولین دلیلش اینکه: اخیرا برادر شوهرم یک بدهکاری مالی بزرگ بوجود آورده. کار همیشگی اش است ولی اینبار بحث سر میلیارد است. پدرشوهرم هم که قبلا همیشه بدهی هایش را میداده، اینبار گفته چیزی از اموالش را نمی فروشد و با دارایی نقدی دم دستش میخواست برای وثیقه و وکیل و .. اقدام کند. یک وام 18 میلیونی گرفتیم که همسرم بدون اینکه به من بگوید همه آن را در اختیار پدرشوهرم قرار داد تا یک زمینی بخرند و سندش را وثیقه کنند. خیلی داغون شدم. پول وامی که قسطهایش را من میدهم و به زندگی مان فشار می آید بدون اطلاع من...
    گفتم هر وقت خواستی از پول خودت به خانواده ات کمک کن. من هم حرفی نمی زنم. نمی توانم بزنم. وقتی حق زن و زندگی ات را دادی، آن وقت هر چه اضافه آوردی ببر به هر کسی که خواستی بده. داشتم به رویش می آوردم که 900 تومان حقوقش که 450 اش را میدهد قسط دانشگاه ازاد و مابقی اش را 2 قسط دیگر که از قبل از ازدواج داشت، زندگی را نمی چرخاند.
    بعدها کلی حرف زدیم. و قول گرفتم دیگر این کار را نکند.و از خیر این زمین هم گذشتم.ولی خیلی کل وجودم را ترس برداشت. این قضیه کل اعتمادم به همسرم را فروریخت. چیزی در دلم عوض شد. حس تنهایی. بی پناهی.
    حس اینکه حتی بخواهم حقم را بگیرم از او چیزی در دستم نیست.قسط زمینی را که خریده هم دارم میدهم ولی هیچ چیز به اسمم نیست. برایم تا به حال مهم نبود. چون من و اویی نداشتم. ولی می بینم او اینطور نیست.
    حتی به این فکر افتادم که یک پایگاه مالی مستقل برای خودم داشته باشم. حتی حقوق ام را از این به بعد به او ندهم هر چند میدانم به مشکل میخورد از همان ماه اول.
    ولی نمیدانم حالا که ده ماه از ازدواجمان گذشته، چطور شروع کنم برای خودم پس انداز کردن؟ با توجه به اینکه ما همیشه خرج ها و درآمدها رو به درخواست من البته، داخل یک دفتر می نویسیم و همسرم هم کل حقوقم را میداند؟
    دلیل دوم اینست که کار کردن من و حقوقم باعث شده تلاشش را کمتر کند. همسرم دو سال است کارمند بانک است. این مدت همیشه از مدیرش می نالید و با او بحث و درگیری داشت. در عین اینکه سه سال پیش یک اداره دولتی امتحان داده و قبول شده ولی همینطور معلق بودن تا حالا. حالا میخواهد برود در آن اداره استخدام شود. دلیل اصلی اش هم فشار کاری زیاد بانک است. در قسمت مدیریت هستند و 7 صبح تا 6 شب سر کار است.
    اما من مخالفم و او اصلا برایش مهم نیست.
    چرا مخالفم؟ درست است که حقوق ماهیانه بانک چیزی نیست ولی مزایای جانبی اش بدک نیست. کارانه و پاداش بستن حساب و .. را در نظر بگیری خیلی بهتر از این اداره است. ضمن اینکه وامهای زیادی هم میدهند. اما در این اداره اگر براش حکمی که میخواهد را هم بزنند حقوقش 600 تومن کمتر از حالاشه. و اگر نزنن که 800 تومان. که من فکر نمی کنم در بدو ورود حکم براش بزنن. خودش میگه میزنن!!
    حقوق بانک هم الان ماهیانه اش زیاد نیست. یعنی 300 تومان بیشتر از حقوق اداره است. ولی کارانه هایی که هر سه ماه میدن، پاداش هایی که آخر سال میدن و .. رو متوسط بگیرم حقوقش نسبتا خوبه. یعنی تازه به زور خرج و دخلمون جور در میاد. بدون تفریح خاصی البته.
    ناراحتم از اینکه در خواستگاری ازش پرسیدم که اگر من نخواهم سر کار بروم حقوق تان قدری هست که زندگی را بچرخاند؟ گفت بله. شما اصلا سر کار نروید و به اهداف خودتان برسید من خوشحال ترم.
    در رابطه با کار کردن یا نکردن من ، بعد از ازدواج هم وقتهایی که من استرسی میشدم که نمی توانم به مقاله و اقدام برای دکتری برسم و تمام وقتم را تدریس می گیرد و ... و خیلی دلم میخواست زودتر دکتری را شروع کنم، همسرم گفت ما که آخر میخواهیم از این شهر برویم. تو چرا الان کارت را رها نمی کنی و بچسبی به مقدمات دکتری؟
    گفتم: ببین الان داریم قسط میدهیم. اگر قسط نبود من از خدام بود نرم سر کار. خیلی اذیت میشم و خیلی روم فشار هست.
    همسرم گفت: هر وقت خواستی بگو من یه طوری قسط ها رو میدم و تو دیگه نرو سر کار.
    اون روز بهش گفتم: یادته گفتی نرو سر کار؟ حالا تو بری این اداره و حقوقت این مقدار زیاد کم بشه، فکر می کنی حتی اگر قسط هم نداشته باشیم زندگی مون می چرخه؟
    گفت : آره
    ما یه عادتی داریم که کل خرجهای ماهیانه رو توی یه دفتر می نویسیم.
    گفتم بیا ببین. ما غیر از قسط هامون ماهی 2 میلیون تومان خرج مون میشه.
    توی پرانتزم بگم که این خرج با وجود اینه که بریز بپاش اصلا نمی کنیم. حتی من مانتو و ... هم برای سر کارم نخریدم و دارم تحمل می کنم این لباسهایی که فرسوده شدن و از شان من خارجن. سفر نرفتیم توی این نه ماه. حتی باورتون نمیشه گوشت انقدر کم میخریم و من انقدر کم توی غذاها مصرف می کنم که حد نداره.
    بعد گفتم به نظرت حقوقت بشه نصف این مبلغ، می رسونیم به زندگی کردن؟
    ببین ما ماکزیمم یه خرید فروشگاهی مون رو بگیم کلا نریم و صرفه جویی بیشتر. که تازه اونم کلی فشار میاد به آدم در طول ماه که یه سری اقلام مورد نیاز رو استفاده نکنه اما مگه چقدر صرفه جویی میشه؟ اینم 200 تومان. توی این مایه ها.
    اما این مبلغی که تو از حقوقت میخوای کم کنی حداقل 600 و حداکثر 800ئه.
    گفتم: ببین تو نبودی که میگفتی هر وقت دلت خواست نرو سر کار؟ همه این حرفها رو با غصه و بغض زدم.
    گفتم: دلم میخواست بگی من دنبال کاری ام که حقوقش بیشتر باشه. بگی من به فکرم که بعدا میخوایم بچه دار بشیم. بچه خرج داره و ...آینده اش رو تضمین کنیم و ..
    حالا برعکس اومدی میگی میخوام حقوقم رو هم کمتر کنم. اونم نه یه مبلغ کمی. یکهو یه ضربه بزرگ.
    هیچ جوابی نداد.
    راستش حس می کنم توی بانک که همش میگفت مدیر باهامون درگیره و ...مشکل از کارایی خودش بوده. و امیدی نداره اینجا ترفیع بگیره و از شماتت مدام مدیرش ناراحته و دیگه نمی تونه تحمل کنه.
    حس می کنم بهره هوشی همسرم خیلی کمتر از ادعاهاشه. یعنی قبلا خیلی منم منم میکرد توی خواستگاری. جوری که حس میکردم میشه بهش تکیه کنم. ولی الان حس نمی کنم میتونم بهش تکیه کنم. این غمی ایه که الان بدجوری نشسته توی دلم.
    گفتم: فرض کن منم دیگه نخوام کار کنم. چی کار میکنیم؟ خودت گفتی که نمی دونستی من به خاطر قسطها میرم سر کار. نمی دونستی من خیلی استرسی میشم از اینکه همزمان بایست سر کار برم. به خونه زندگی برسم. مقاله بدم. زبان بخونم. برای دکتری بخونم و ...وقتی بهت گفتم من از خدامه که نرم سر کار. چون هدفم اینه که فعلا دکتری بگیرم نه عمرم رو با مربی بودن تلف کنم. خودت گفتی: هر وقت دوست داشتی نرو سر کار.
    برگشت گفت: ببین تو کارت رو دوست داری. میدونم. در هر صورت رهاش نمی کنی. یه خنده ای هم کرد. یعنی حالا حالاها حقوق تو هست نگران نیستم.
    راست میگفت. یکبار گفت همین ترم بعد درخواست استعفا بده. گفتم ریسکه. بزار اول دکتری یه جایی قبول شم بعدش.
    اما از این حرفش ناراحت شدم: با حالت ناراحتی گفتم فرض کن من از الان بخوام همه حقوقم رو بزارم برای بچه. تو نباید به فکر باشی که خرج زندگی رو بدی؟
    هیچی نگفت.
    منم دیگه ادامه ندادم.
    کمک من در زندگی باعث شده همسرم خیلی کم کاری کنه. خیلی اشتباه کردم.
    مدیریت اقتصادی کلا دست منه. فقط منم که حواسم به خرجها هست. همسرم نه. حتی بهش گفتم ما ماهی 2 میلیون خرجمون بوده تعجب کرد!!
    با وجود اینکه همه خرجها رو با هم میکنیم ولی هیچ وقت توی ذهنش جمع نزده بود. منم تعجب کردم پس حواست کجاست؟
    من آخر ماه میام مخارج و درآمدهای ماه رو جمع میزنم و بهش اعلام میکنم.
    حتی وقتی با هم نمیخونه میگم بیا یه چیزی رو ننوشتیم فکر کنیم چی بوده و ...
    دقیق میدونه هر ماه چقدر خرجمون شده. ولی دقت نمی کرده اصلا.
    اینش خیلی بده. بایست کاری کنم که یه ذره یاد بگیره مدیریت اقتصادی رو.
    متاسفانه مادرش اینها مسئولیت خاصی بهش ندادن در دوران مجردی و بد بار اومده.
    الان هم شرایطمون سخته میره یکهو طرح اینترنت 8 مگابایتی میخره، 240 هزارتومان. خیلی حرصم گرفت. من صرفه جویی می کنم اون... مثلا کفش نداشتم. به خاطر مشکل کمر و واریس پاهام کفش چرم و طبی بایست بپوشم..رفتیم کفش مناسب دیدم قیمتش 200 تومان بود. نگرفتم. رفتم از این بوتهای خیلی کیفیت بد با 60 هزار تومان خریدم.
    بعد هی بهش میگم من ذره ذره صرفه جویی میکنم تو یکهو میری خرج می کنی؟
    دوباره همین ماه هنوز 6 ام برج نشده موجودی جیب مون صفر صفر شد.
    خلاصه منم داشتم مثل مادرش همه حساب کتاب زندگی رو خودم میکردم. توی دفتر و .. می نویسم ولی وقتی همسرم نره بررسی کنه و دستش نیاد که فایده نداره.
    دفتر رو براش اوردم. میگم این 8 ماه و کل خرج هامون.
    ببین هر قلم رو که میتونی خط بزنی و بگی خرج اضافه بوده خط بزن تا من قبول کنم ما نیاز به ماهی 2 تومان برای زندگی حداقلی نداریم.
    بعد اصلا نگاه هم نمی کنه. بی خیال. میگه پس بقیه کارمندا چطوری زندگی می کنن؟
    میگم: یکیش بابای خودم. شغل دوم دارن. بعد از ساعت کاریش رانندگی کرد. با سختی ما رو بزرگ کرد. بعد 30 سال زندگی یه خونه خوب نداره حتی.
    اون زمان که ارزونی بود یه خونه نیمه ساخت رو خرید و 30 سال طول کشید تا کم کم ساختش. ما توی خونه نیمه ساخت بزرگ شدیم. میخوای پات رو بزاری جای پای بابای من؟ درسته بابای من شریف زندگی کرد ولی سخت. چقدر بیخوابی و شب زنده داری کشید؟ حاضری این سختی ها رو بکشی؟
    خودم توی دلم میگفتم: عمرا اگه بتونی انگشت کوچیکه بابای من بشی. بابای من به خاطر ما همه کار میکرد. ولی تو راحت طلب هم هستی.
    بهش گفتم: خوب اگر میتونی یه کاری کنی که بچه هات راحت باشن، چرا نکنی؟. اینطوری اگر بری اداره راه، ما فقط به زور خرج شکممون رو داریم. با این اوضاع مملکت صد سال دیگه هم خونه دار نمیشیم.
    میگه: خانوم اگر روزی ما جایی باشه، بهمون میرسه.
    میگم: یعنی بدون تلاش؟
    بعدم سکوت می کنم. دیگه نمی دونم چطوری بهش بفهمونم.
    مشکل اینه که خودم بدعادتش کردم.
    حالا هم که میگم مدیریت مالی با شما باشه قبول نمیکنه. توی خونواده اونها، پدرش یه آدم کاملا بیخیال بوده و مدیریت همه چیز با مادرش بوده. همسرم شده کپی پدرش.



    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید




  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 20 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58307



    با نام و یاد دوست





    اگر درآمد زن بیشتر از مرد باشد ...








    کارشناس بحث: استاد امین


  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    روانشناسی؛ قرآن ؛فلسفه؛ کلام
    نوشته
    892
    حضور
    31 روز 12 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    52
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    4651



    سلام

    به نظر می رسد سهم شما در مدیریت اقتصادیِ زندگیتان بیش از حد پررنگ شده و نیاز به یک بررسی همه جانبه دارد. البته منظور این نیست که نباید سر کار بروید بلکه منظور مدیریت مالی است. شاید اگر این مدیریت در دست همسرتان بود و شما هم دخالتی نمی کردید و او را به خاطر کارهایش بازخواست نمی کردید بعضی از مشکلات خود به خود حل می شد. البته این صرفا یک حدس است و چه بسا بعد از بررسی های لازم نتیجه این شود که همسر شما در این زمینه ضعف دارد و بهتر است مدیریت این بخش به شما واگذار شود!

    با این حال آنچه ما در این انجمن می توانیم مورد بررسی قرار دهیم صرفا مباحثی کلی است که بیشتر جنبه شناختی دارد. بعلاوه اینکه مواردی است که یکطرفه قابل بررسی است. مثلا نگاه شما به زندگی چیزی است که می شود در این فضا بحث کرد که بنده ذیل سوال http://www.askdin.com/thread46502.html نکات لازم را خدمت شما عرض کردم. منتها مسائلی مانند مشکلات مالی و اختلاف نظرات در این باره نیازمند این است که صحبت های همسر شما هم شنیده شود تا بتوان ریشه مشکل را کشف و سپس راهکار مناسب را ارائه داد. چه بسا در مواردی لازم باشد همسر شما رفتارش را اصلاح کرده و سبک جدیدی را برای مدیریت زندگی برگزیند که قطعا نیاز به بحث و بررسی دارد. لذا همانطور که قبلا هم استاد امیدوار خدمت شما عرض کردند، لازم است که حضورا به یک مشاور مراجعه کنید و نبود مشاور خوب یا دور بودن مشاور خوب را بهانه نرفتن قرار ندهید؛ چون اگر بنا باشد به همین وضع به زندگی ادامه دهید دیر یا زود با مشکلات حادی مواجه خواهید شد.


    پیروز و سربلند


  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,334
    حضور
    33 روز 6 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6239



    واییییییییییییییی از دسته تو

    الان قشنگ دارم حرص میخورم

    قرضای زمان مجردیش به تو چه ربطی داره که برداشتی دو دستی تقدیم کردی

    واسه خودت کفش نمیخری ... لباس مناسب نمیخری که چی آخه ... تازه از پول خودت

    انقدر خوب بودن هم درست نیست ...
    .
    یا رفیق من لا رفیق له



  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,118
    حضور
    37 روز 21 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3880



    (بزرگ مینویسم راحت بخونی:)حالا سوالتون چی هست؟اشتباه کردی خواهره من.یه پسری بود کار نداشت رفته بود خاستگاری گفتم تو که کار نداری چجوری میخای زندگی کنی خانواده دختر مشکل نداشتن.گفت نه دختره میره سرکار خرجی میاره!!بیشتر مردها بیخیالن ولی شوهر شما شورشو در اورده....شما چجوری قسط زمین میدین.مگه الکیه.یعنی ضامن شدین؟اگه ضامن شین چون کارمندین که اشتباه کردین اگه همینجوری میدین شوهرتو نبرن زندون بازم اشتباه میکنی.ازونجایی که میگی بچه اس.کنترلش کن.پولها را بگیر پیش خودت.یا توهم بیخیال اون بشه با پولت خوش باش.اینکه میگین ای کیوش پایینه درکت میکنم منم وقتی یه چیزی را برا کسی توضیح میدم نمیفهمه اعصابم خورد میشه.ولی ازین لحاظ سخت گیری نکن زیاد.یه مشکل دیگه ای که دارین اینه که زودباورین.اون تو خاستگاری لاف زده شما چرا باور کردی.از شما که میگین ازلیسانس تو جامعه بودین و کارمیکردین این کار بعیده.به نظرم بزارش به حال خودش.بی خیال زندگی دونفره و شریک زندگی و این حرفا.وگرنه تا اخر عمرت عذاااااب میکشی.یکم سیاست داشته باش.ببخشید اینو میگم خودتونم عین ادمهای ساده و گاگول رفتار کردین.هنوز دیر نشده.میشه ادمش کرد.
    غم، مگر جز خاطر من، منزل و ماْوا نداری؟

    خوش بیا...خوش بیا...آسوده بنشین، بر دلم
    گر جا نداری…!

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    1,118
    حضور
    37 روز 21 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3880



    نقل قول نوشته اصلی توسط Miss Chadoriii نمایش پست ها
    واییییییییییییییی از دسته تو

    الان قشنگ دارم حرص میخورم

    قرضای زمان مجردیش به تو چه ربطی داره که برداشتی دو دستی تقدیم کردی

    واسه خودت کفش نمیخری ... لباس مناسب نمیخری که چی آخه ... تازه از پول خودت

    انقدر خوب بودن هم درست نیست ...
    یه بار خاستم نفر اول باشم که نظر میدم.نمیزارین.
    غم، مگر جز خاطر من، منزل و ماْوا نداری؟

    خوش بیا...خوش بیا...آسوده بنشین، بر دلم
    گر جا نداری…!

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    نوشته
    44
    حضور
    1 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    143



    منم خيلي حرص خوردم اين مطلب و خوندم .
    اگه جاي شما بودم از همين امروز ديگه يه ريال از حقوقم و به همسرم نميدادم .
    هر مشکلي هم پيش بياد بالاخره بايد پيش بياد و حل بشه چون اگه اينجوري پيش بره معلوم نيست چه بلايي به سر شما بياد .
    از کجا معلوم آخر عاقبتت از بدهي هاي اين آقا ... نباشه .
    شما نبايد اجازه ميدادي به نامت وام بگيره حتي براي زندگي خودتم خرج بشه مرد بايد مسئول باشه .
    در مقابل اين جور آدما بايد خيلي محافظه کار باشي .
    مثلا مدارکتو محافظت کني زود گول وعده و وعيد هاشو نخوري حتي اگه چند وقت ديگه با يه بهونه ديگه چيزي بخواد .
    همه مسئوليت هاي زندگي رو بزار رو دوش خودش حقوقتم به جز متاسفانه قسط وام بقه رو به يه حساب مخفي بريز براي آينده ات انتظار نداشته با اين مرد برات آينده بسازه .
    فقط اينوري ممکنه تغييري کنه و يا حداقل شما کمتر آسيب ببيني .
    به فکر خودت باش اگه همسرت يه مشکل مالي بزرگ برات درست کنه چي ؟؟
    تو يه زن هستي و جسم و روح حساسي داري نبايد خودتو قاطي اينجور مسائل مالي کني .
    اصلا با حساب کتاباي حقوقشم کاري نداشته باش فقط مابقي حقوقتو ديگه به هيچ وجه بهش نده تا يه تکوني به خودش بده .
    اللهم عجل لولیک الفرج

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    حقوق.رمان. مسافرت هندوانه رنگ آبی
    نوشته
    698
    حضور
    11 روز 9 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3515



    سراسیمه سلام هنگام انتظار سلام هنگام رسیدن سلام
    حقیقتش رو بخواین با این سن و نداشتن هیچ سرمایه ای هر کس رو دچار یه شکی میکنه
    این که نداشته اشکال نداره اما قبل از نامزدی چراش کاملا باید مشخص می شد این که در گذشته چیکار کرده اصلا ارتباطی به شما نداره
    من به شخصه دوست دارم اگه متاهل شدم با همسرم همه چیز رو بسازم اما نه اول برم سراغ خرابی هایی که به بار اورده
    طلا نخواستیم خونه و ماشین و مهریه هم نخواستیم اما تو رو خدا با قرض هم نباشه
    والا شما از اون ور بوم بدجور افتادین
    اصلا مهم نیست در آمد کدومشون بیشتر باشه مرد یا زن
    مادر من همیشه میگه تو زندگی حرف ماله من و ماله تو که وسط اومد باید فاتحه اون زندگی رو بخونی اما این نشه که دارایی شما نه برای زندگی مشترک بلکه برای هزینه های زندگی مجردی ایشون خرج بشه
    والا اگه کسی ناراحت نمیشه من جا میزنم ببخشید من برای ازدواج به تکیه گاه احتیاج دارم یکی که غم و غصه زنانگی و فشار عصبی من رو از روحم بچینه نه این که بشم بار کش تمام بی مسولیتی یک مرد ساده بگم اگر از یک مرد حتی اگر از نظر در آمدی از شما پایین باشه تکیه گاه بودن رو بگیری هیچی از غرور مردانگیش نمی مونه و به راحتی مثل یک کودک برخورد میکنه و تمام زندگی رو به خسران می بره
    من همیشه میگم زن باید با به پای مرد کار کنه اما همیشه این مرد باید باشه که هزینه های اول زندگی رو پرداخت بکنه نه بخاطر قسمت مالی بخاطر استقلال و شخصیت یک مرد به عنوان ستون خانواده
    اگر مردی مدیریت نداشته باشه یعنی عقل معاش نداره و این باعث آسیب جدی میشه
    ببخشید اصلا حرف هام به درد خورد فکر کنم از بحث خارج شدم

    شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد
    خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
    باید این طور نوشت هر گلی هم باشی
    چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجباری است
    زندگی در گرو خاطره هاست خاطره در گرو فاصله هاست
    فاصله تلخ ترین خاطره هاست

  17. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    39
    حضور
    5 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85



    برای اینکه کسانی که میخوان من رو قضاوت کنن، دیدشون کامل بشه عنوان کنم که این موضوعات مربوط به من هستند:

    http://www.askdin.com/thread46542.html#post636174
    http://www.askdin.com/thread46502-7.html#post636202
    http://www.askdin.com/thread46541.html#post636211

  18. صلوات


  19. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۳
    نوشته
    39
    حضور
    5 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85



    نقل قول نوشته اصلی توسط Miss Chadoriii نمایش پست ها
    واییییییییییییییی از دسته تو

    الان قشنگ دارم حرص میخورم

    قرضای زمان مجردیش به تو چه ربطی داره که برداشتی دو دستی تقدیم کردی

    واسه خودت کفش نمیخری ... لباس مناسب نمیخری که چی آخه ... تازه از پول خودت

    انقدر خوب بودن هم درست نیست ...
    بله. آثارش هم همینه که از شوهرم خسته میشم. افسرده میشم. حس میکنم تکیه گاهم نیست و ...
    ولی غیر از این مسئله، بقیه چیزهاش واقعا واقعا خووبه.
    اینم به خاطر تربیت مادرش هست.
    متاسفانه خیلی بیش از حد هوای بچه هاش رو داره و نمیخواد سختی بکشن.

  20. صلوات


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 57

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود