صفحه 1 از 12 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ازدواج با فردی پایین تر از سطح خودم؛ پشیمانی افسرده ام کرده؛ چه کنم؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,569
    حضور
    175 روز 16 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58353

    ازدواج با فردی پایین تر از سطح خودم؛ پشیمانی افسرده ام کرده؛ چه کنم؟




    با نام و یاد دوست


    سلام

    یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

    لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:



    سلام.
    من قبلا در دوران عقد یه پستی نوشته بودم. جوابم رو نگرفتم. الان ازدواج کردم و یه سری مشکلات اضافه شدن. تو رو خدا کمک کنین. دارم دیوونه میشم.

    ببخشید از فرط بی کسی و تنهایی و غصه، یه درد دل طولانی میخواستم بنویسم....
    کاش کسی باشه همه ابعاد رو بخونه و یه راهنمایی به من بکنه.
    جریان زندگی من خیلی خاصه. پیچیده و پر از درد و غصه. نمیخوام شرح طولانی بدم. سعی میکنم تا جای ممکن خلاصه وار بگم. اگر نشد بر من ببخشید

    بخش اول- ماجرای زندگی ام قبل از ازدواج

    من زندگی خانوادگی خوبی نداشتم. مادرم یه بیماری عصبی ارثی داره که به خاطر اون انواع اقسام غصه ها توی زندگی مون هست. نمی خوام وارد این شاخه بشم. تمام این غصه ها، رو از همه مخفی کردم. چون دید جامعه خوب نیست در این خصوص. و من میخواستم علیرغم همه اینها موفق باشم.وضع مالی خانواده مونم متوسط رو به پایین هست.
    من هوش و استعداد خوبی داشتم و با فوق لیسانس فنی مهندسی از بهترین دانشگاه ایران و با یه رزومه علمی خوب، الان توی شهرستانمون هیئت علمی هستم و جوان ترین هیئت علمی دانشگاه! برای بدست اوردن این جایگاه علیرغم مشکلات زیادی که داشتم، خیلی زحمت کشیدم. و اینکه مشکلات زندگی غمبارم رو نمی تونستم به کسی بگم، باعث شده بود که خیلی خیلی حس تنهایی کنم. خواهر هم ندارم و با برادرهام اصلا نمی تونم درد دل کنم. اینم خودش یه سری ماجرای غمناکه که نمیخوام الان بگم.
    به خاطر اینکه استعداد زیادی داشتم و توی دانشگاه خیلی مورد توجه همه اساتید بودم. حتی توی دانشگاه محل تحصیلم تدریس هم بهم واگذار کردن و این جزء استثناها بود. اما به خاطر مشکلاتم، دکترا نخوندم، خیلی حس حسرت دارم. علیرغم علاقه زیادم و تشویق استادام، دکترا نخوندم و پیش خودم گفتم من تنها دختر خانواده ام و بایست پر کننده جای مادر باشم. چون مادرم جسما هم خیلی خیلی مریضه و نمی تونه کارهای خونه رو درست انجام بده و پدرم هم شدیدا حساس و ایرادگیر. و این میشه بهانه ای برای دعوا وقتی بهانه های دیگه وجود ندارن. برگشتم خونه تا یه جورایی کمک کننده باشم، خیلی حس حسرت دارم، چون خیلی هم کمک کننده نبودم و اوضاع روحی زندگی مون فرقی نکرد. چون کسی نمی خواست خودش رو عوض کنه. همه به دعوا و جدل هر روزه عادت داشتن انگار.

    بخش دوم- ماجرای ازدواجم
    حالا همه اینها مقدمه ای بود تا جریان ازدواجم رو بگم. من ظاهر خوبی هم دارم، موقر و مذهبی هستم. و خواستگار زیاد داشتم اما هیچکدوم مطابق ایده آلهای من نبودند. تا اینکه این اواخر یه سری مشکلات زیادی توی خونه ایجاد شد که من حتی آرزوی مرگ می کردم. 4 ماه بعد از این ماجرا، همسرم بعد از دو سال اصرار دوباره به خواستگاری ام اومد. یه خواستگاری نیمه سنتی. من رو از قبل دیده بودن ولی شناخت کافی نداشتن. من ایشون رو نمی شناختم.
    دو سال پیش از دستشون خیلی عصبانی شدم و به مادرشون گفتم که ایشون بچه اند. ولی اینبار حرفهاشون خیلی مشابه ایده آلهای من از زندگی بود. یه زندگی پر از عشق، ایمان و تلاش و رشد. با اینکه همسرم از لحاظ مدرک و درآمد از من خیلی پایین تر بود. ولی با خدا قرار گذاشته بودم، اگر کسی بیاد که مومن باشه و من رو درک کنه و یاورم باشه، من این چیزها رو ملاک قرار نمیدم.
    جو خانواده ما خیلی سنتی هست و صحبت زیاد رو خوب نمی دونستن. به همین خاطر فقط یک هفته طول کشید تا من جواب مثبت بدم با توجه به 3 جلسه صحبت با همسرم. که ایشون انقدر خوب حرف زدن که من حتی نیازی به اصرار بیشتر به خانواده ام هم ندیدم. آخه پدرم عقیده داشتند یک جلسه اونهم یک ساعت. که با کلی خواهش شد سه جلسه هر کدوم دو ساعت.
    به خاطر جو متشنج خونه، من خیلی اصرار بیشتر نمی کردم و به قولی دعوای بیشتر درست نمی کردم.
    بر خلاف مابقی خواستگارها که یک جورهایی انقدر حول یه مسئله سئوال می کردم تا متوجه منظور درست یا احیانا دروغ گویی و لاف آمدن اونها میشدم. در مورد همسرم در هر حیطه ای، یک خط سئوال کردم و با جوابی که دادند دیگه سئوال بیشتر نکردم. به سه دلیل: یکی اینکه واقعا دیگه خسته بودم و میخواستم ازدواج کنم. دوم اینکه: ناخودآگاه ظاهر ایشون روی من تاثیر گذاشته بود. قیافه مذهبی و دلنشین. نمی دونم چرا اینقدر به راحتی فکر کردم همونی هستند که میخواستم. سوم اینکه: ایشون انقدر حرف رو کش میدادن و میبردن به حاشیه و خاطره تعریف کردن و خندیدن خودشون و .. که دیگه از صرافتش می گذشتم.

    یک ماه بعد، عقد کردیم. بر خلاف همه دخترها، من هیچ استرسی نداشتم واسه عقد. چرا؟ توی همون یک ماه نامزدی، درسته پدرم اجازه نمیداد بیرون بریم ولی تلفنی، روزی دو ساعت حرف زده بودیم و ایشون انقدر آرمانی حرف زده بودند که من کلا یک دل نه صد دل عاشق زندگی باهاش شده بودم. بعد هم پدرم گفتن بیش از این درست نیست حرف بزنید، عقد کنین!.
    و الان خیلی پشیمونم که چرا اینقدر زود عقد کردم، درسته که با شرایط خانواده ام برای صحبت نکردن و ... نمی شد بیشتر از اینم طول بدم. یعنی شناخت حاصل نمیشد. ولی حسرتش دست از سرم بر نمیداره.
    بعد عقد، 5 تا خواستگار داشتم از هیئت علمی های دانشگاه. آخه تازه یه ساله استخدام شده بودم، دیر فهمیدن یه همکار جوون هم دارن! نمی دونستنم تازه عقد کردم. به واسطه ای که فرستاده بودن گفتم عقد کردم و تموم. اما خدا منو ببخشه. با اینکه میگم پناه بر خدا و اصلا به خاطر مذهبی بودن آدمی نیستم که فکر دیگه ای کنم ولی یه موقعهایی حسرت می خورم. میگم کاش انقدر کم صبری نکرده بودم که یکهو فکر کنم این آدم همونیه که میخوام و بقیه ملاکهای هم شان بودن و ... رو لحاظ نکنم.
    کاش با یکی از صنف خودم ازدواج کرده بودم. کسی که سنش بیشتر بود، پخته تر بود.
    در آمدش نصف در آمد من نبود. این خیلی اذیتم میکنه که درآمدش کمه و انگار من زن گرفتم تا اینکه شوهر کرده باشم!. توی خواستگاری مادرم فقط از مادرش پرسیده بود و اون هم در آمدش رو بالاتر گفت. کاش اصلا دکترا بود و یه فاصله سنی زیاد داشتیم. به جای اینکه همه وقتم رو بزارم برای کمک به همسرم در زمینه پاس کردن دروسش، اون میتونست کمکم کنه که دکترا بخونم و به اون چیزی که دلم میخواد برسم و ... چون اگر وقت های باقیمونده ام رو به کار علمی نرسم، از دانشگاه اخراج میشم.
    چیکار کنم؟ انقدر این ناراحتی ها یه موقع هایی توی ذهنم چرخ میزنه که دیگه بهش خیلی سرد شدم. ازش خسته شدم. قشنگ حس می کنم اون کسی نیست که بهش تکیه کنم. از خودم کمتر میدونمش. خیلی خیلی حس تنهایی می کنم.
    به خاطر سنتی بودن خانواده ام، طلاق مساوی است با مرگ!
    منی که برای یه زندگی پر از محبت، پر از رشد و ... میخواستم تلاش کنم. الان فکر میکنم فقط باید بسوزم و بسازم. و این خیلی افسرده ام کرده.
    مجرد که بودم هر وقت کم میاوردم، میگفتم وقتی ازدواج کنم دیگه درست میشه. ولی حالا با یکی ازدواج کردم که فقط من شدم سرویس دهنده به اون.بهش افتخار نمی کنم. دلم دیگه به زندگی باهاش گرم نیست. فکر می کنم زندگی ام رو تباه کردم. خیلی خیلی پشیمونم از انتخابم.
    توی شهرستان ما مشاور خوب نیست. و باید برم یه شهرستان دیگه دو ساعت اونورتر که کسی رو هم نمی شناسم.
    این شد که پناه اوردم به اینجا.
    اینجا کسی هست راهنمایی ام کنه؟ چیکار کنم؟
    نمی گم همه چیزها تقصیر اونه، نه خودمم موثر بودم. بایست بیشتر در برابر مشکلاتم مقاومت می کردم، و زود جواب مثبت نمی دادم.



    بخش سوم- مشکلاتم با همسرم
    اولین مشکل اساسی ام با همسرم اینست که فکر میکنم خیلی از من پایین تر است. این فکر خیلی آزارم میدهد. شاید بتوانم یک یا دو ماه خودم را به کوچه علی چپ بزنم ولی مرتب این فکرها به سراغم می آید و افسرده میشوم. حس میکنم زندگی ام را باخته ام. افسرده میشم حسابی

    سعی میکنم بقیه مشکلات رو توی پست جدا بزارم که قاطی نشه.



    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید




  2. صلوات ها 16


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,569
    حضور
    175 روز 16 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58353



    با نام و یاد دوست





    ازدواج با فردی پایین تر از سطح خودم؛ پشیمانی افسرده ام کرده؛ چه کنم؟








    کارشناس بحث: استاد امین


  5. صلوات ها 10


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    روانشناسی؛ قرآن ؛فلسفه؛ کلام
    نوشته
    893
    حضور
    31 روز 13 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    52
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    4654



    سلام

    انسان یک موجود کمال طلب است و همیشه دنبال بهترین هاست. این احساس نه تنها بد نیست بلکه خوب هم هست و باعث می شود انسان رشد پیدا کرده و به مراتبی از کمال دست پیدا کند؛ در حالی که اگر چنین حسی نداشت هیچ وقت پیشرفتی هم در کار نبود.

    منتها نکته اساسی این است که ما گاهی اوقات هدف واقعی را گم می کنیم و یک عمر به دنبال چیزی می دویم که جز سراب نیست. در ازدواج هم این مسئله کاملا مشهود و ملموس است. اینکه ما به دنبال بهترین همسر باشیم خیلی خوب و عالیست؛ ولی این نگاه نباید منجر به این شود که طاقت تحمل نقص های طرف از ما گرفته شود. ما می دانیم که هیچ فردی بی نقص و عیب یست. هر فردی در کنار خوبی هایی که دارد قطعا نقص هایی هم خواهد داشت چنانچه خود ما هم از این قاعده مستثنی نیستیم و اگر بخواهیم خوبی ها و بدی های خودمان را بنویسیم، گاهی ممکن است طرف بدیها بر خوبی ها بچربد. لذا این انتظار که در ازدواج بتوانیم با کسی ازدواج کنیم که هیچ عیب و نقصی نداشته باشد، انتظار بیجا و اشتباهی است. زندگی مشترک یکی از میدان های خودسازی است. زن و شوهر هر چقدر هم که با هم تفاهم داشته باشند باز در بعضی موارد اختلافاتی هم خواهند داشت. سازگاری در این شرایط است که ما را پیروز میدان خواهد کرد.

    نکته دوم اینکه قضاوت در مورد خوبی و بدی نباید در یک عنوان و یک جنبه متمرکز شود. به عبارتی وقتی شما می خواهی فردی را برای ازدواج انتخاب کنی نباید روی یک جنبه متمرکز شوید و مثلا پیش خوب بگویید چون فلانی هیئت علمی است، پس قطعا همسر خوبی خواهد بود یا چون فلانی پولدار است، پس شوهر خوبی است یا ... . بلکه شما باید فرد مقابل را به طور کلی بسنجید و بعد به او نمره بدهید. ممکن است او در مدرک ضعیف باشد ولی در معرفت قوی؛ ممکن است در ظاهر قوی باشد ولی باطن ضعیف؛ ممکن است در لسان قوی باشد ولی در عمل ضعیف. بعد از در نظر گرفتن این موارد به او نمره می دهید و تصمیم می گیرید.

    نکته سوم اینکه یکی از خصوصیات انسان که ممکن است به یک خصوصیت ویران کننده تبدیل شود، حس طمع و حرص است. انسان ها به خاطر این خصوصیت، به چیزهایی که دارند راضی نبوده و همیشه فکر می کنند مرغ همسایه غاز است. من به شخصه این مسئله را در خیلی از زن و شوهر ها مشاهده کرده ام که متاسفانه در خیلی از مواقع منجر به سردی از زندگی و خدایی نکرده طلاق و جدایی می شود. نباید به صرف دیدن یک نقطه قوت در فردی که از نقاط منفی او خبر نداریم در مورد او قضاوت کنیم و بگوییم فلانی از همسر من بهتر است و ... . آنچه شما در ظاهر می بینی با آنچه فرد مقابل در خانواده اش نشان می دهد زمین تا آسمان متفاوت است!

    بنابراین شما اگر می خواهید زندگی خوبی داشته باشید باید این مسئله را از ریشه حل کنید؛ چون با این نگاه اگر با فردی که هیئت علمی هم بود ازدواج می کردید؛ باز احتمال اینکه با دیدن یک فرد مذهبی یا شوخ طبع یا ... حسرت ازدواج با او را بخورید وجود داشت. زمانی شما این حسرت را می توانید از دل خود بیرون کنید که بدانید اولا همه خوبی های یکجا جمع نمی شود ثانیا افرادی که شما در ظاهر مشاهده می کنید همان چیزی نیستند که در باطن نشان خواهند داد ثالثا زندگی انسان به این دنیا منحصر نیست و تحمل ناملایمات برای ارتقای روحی لازم و ضروری است رابعا زندگی زناشویی منحصر در مدرک و جایگاه علمی و پول نیست. چه بسا افرادی تحصیلکرده و پولدار اند؛ ولی یک دقیقه هم نمی شود آنها را تحمل کرد خامسا کسی در درگاه خدا محبوب تر است که با وجود برتری هایش، کبر و غرور را از دل کنده باشد و در مقابل همه به خصوص اهل و عیالش فروتن و متواضع باشد. لذا با وجود اینکه شما از لحاظ علمی از همسر خود بالاتر هستید ولی باید سعی کنید نگاه بالاتر بودن را با استغفار و لعن شیطان از خود دور کنید تا بتوانید زندگی خوب و آرام و عاشقانه ای را تجربه کنید.

    پیروز و سربلند


  7. صلوات ها 19


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    زندگی
    نوشته
    957
    حضور
    18 روز 9 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    3287



    من واقعا به این دیدی که به زندگی دارین متاسفم. زندگی به معنای این نیست که همش بجنگی چرا شما زندگی خانوادگی خودتون رو انقدر بی ارزش میبینین و حس می کنین که باید کاری کنین تا از این وضعیت خارج بشین.به یاد داشته باشین شمایی که به این درجه بالا رسیدین از این خونواده به وجود اومدین و زیر دست همین پدر و مادر تربیت شدین. سواد به میزان مدرک نیست. سواد و پول و مدرک و سطح تحصیلات و پول همسر ملاک برتری نیست. کاش میتونستم خانواده ها و استاد های دانشگاهی رو براتون نشون بدم که با یه بازاری دیپلم ازدواج کردن و خوشبختن. مگه استاد دانشگاه بودن یعنی اوج همه چیز؟! اون ها هم مثل بقیه انسان ها هستن. کاش میشد زندگی هایی رو ببینین که توش دختره حاضره همه چیز و تحمل کنه ولی به اطمینان برسه و زندگی خوبی داشته باشه. یا استاد دانشگاه هایی رو به شما نشون بدم که خانوم هستن و به خاطر این دیدگاهی که شما دارید ازدواج نکردن و الان پشیمونن. زندگی یعنی عاشق شدن فقط به خاطر عشق مهم اینه که انسان بتونه زندگیشو حفظ کنه و بتون زن باشه و زنانگی بکنه یا مرد باشه و مردانگی بکنه. مدرک و همه میتونن بگیرن ولی هرکسی هنر زندگی مشترک رو بلد نیست. به نظر من سعی کنین دوستانتون رو تغییر بدین با آدم های ساده ای رفت و آمد بکنین و بیشتر با همسرتون تفریح کنین نه تلاش برای تحصیل و بالا بردن سطح شوهرتون به خاطر خودتون یا حسرت به این که نتونستین درس بخونین.
    کاش مشکلات همه مثل مشکل شما بود
    سعی کنین همسرتون خوب بشناسین و درکش کنین هیچ انسانی کمتر از دیگری نیست اینو خدا گفته و هرگز برای تلاش و بهتر شدن دیر نیست.
    امیدوارم در کنار همسرتون احساس خوشبختی کنین

    ویرایش توسط روزنه : ۱۳۹۳/۱۱/۰۹ در ساعت ۱۴:۲۷


  9. صلوات ها 11


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    130
    حضور
    15 روز 14 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    35
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    584



    هرچند اینا رو میدونید
    برای خودم میگم

    إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ

    شما که به خدا گفتین اگر فرد مومنی بیاد دیگه حرفی ندارید

    دوست دارید همسرتون درباره شما و ازدواج باهاتون همچین حسی داشته باشه؟ اونقت چقدر داغون میشید؟
    هرچه برای خود میسپندی برای دیگران بپسند

    عزت و بزرگی همش از آن خداست
    هر کیو بخواد عزیز میکنه ، به مدرک و درآمد و سطح خانواده طرف نیست

  11. صلوات ها 10


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    619
    حضور
    12 روز 13 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1766



    نگارنده مشکلاتش با همسرش را شرح نداده .
    این که شوهر پایین تره نیاز به توضیحات بیشتر دارد و پایین تر بودن شوهر دلیلی بر مشکل نیست .

    البته هر وقت ماهی را از آب بگیریم تازه است و اگر ایشان در ازدواج اشتباه کرده است هرچه زودتر باید اشتباهش را جبران کند
    اما یک نکته مهم و اساسی باید مد نظر داشت
    این نکته ایست که بنظرم جوانها این را نمیدانند و باعث طلاقشان میشود

    در ابتدای ازدواج نباید تند رفت .
    در چند سال اول ازدواج که هنوز پیوند محکم نشده بایددر مسائل دست به عصا پیش رفت تا کم کم پیوند محکم شود .

    جوانها نمیدانند

    در ابتدای ازدواج نباید تند برن
    مادامیکه هزینه وارد کننده (‌قیمت دلار ) ثابت میماند و هزینه تولید کننده افزایش می یابد ( تورم جامعه ) تولید کننده ورشکست خواهد شد و بیکاری رشد میکند (‌این یعنی یارانه دادن به تولید کننده خارجی ) . تجربه نشان میدهد هر راهی غیر از این (‌ افزایش قیمت ارز همگام با تورم ) بیراهه است و نتیجه نخواهد داد و روز به روز تولید کنندگان ضعیف تر میشوند . بر اساس این منطق و با نگاهی به رویکرد دولت فعلی نتیجه گیری میشود مادامیکه این دولت سر کار باشد شرائط اشتغال جامعه بدتر خواهد شد .
    افتخار به افزایش فروش نفت !

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    327
    حضور
    7 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    865



    کاش به چیزی می بالدید که برای همسرتون قابل دسترس نباشه. استاد دانشگاه شدن سخته اما همونطور که شما تونستید ایشون هم می تونه استاد دانشگاه بشه ولی نخواسته.

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    علاقه
    13 آبان :)
    نوشته
    561
    حضور
    24 روز 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27
    صلوات
    2166

    پرسش




    یه سوال داشتم
    شما حلقه دستتون نمیندازین که 5 نفر از شما خواستگاری کردن واقعا؟
    «عابدى هفتاد سال خدا را بندگى كرد، روزها را روزه و شبها را به نماز مى‌ايستاد، آنگاه حاجتى از خداوند متعال طلب نمود، ولى بر آورده نگرديد، رو به خود كرد و گفت: اشكال از خود تو است، چون اگر در تو خيرى مى‌بود، حاجتت روا مى‌شد، در اين هنگام خداوند متعال فرشته‌اى براى او فرستاد و گفت: اى فرزند آدم! اين يك لحظه‌اى كه خود را كوچك شمردى، از تمام عبادتهاى گذشته‌ات بهتر است»

  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    199
    حضور
    1 روز 9 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    255



    شما دچار خود برتر پنداری شدید الان بخاطر فوق لیسانستون

  19. صلوات ها 9


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    الله
    نوشته
    284
    حضور
    2 روز 2 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    315



    به نظر بنده شما آدم متکبری هستید و اما چرا؟ کسی که دو سال دست از سر شما بر نمی دارد یعنی شخصی ایده آل برای ارضای حس تکبر شما. اگر این شخص خودش را دست کم نمی گرفت تنها یک بار به خواستگاری شما می آمد و در صورتی که پاسخ شما منفی بود سراغ دیگری می رفت پس شما در بهترین موقعیت قرار گرفته اید و باید قدر همسرتان را بدانید. بنده یک خانواده ای را می شناسم که در همسایگی ما زندگی می کردند. هم مرد و هم زن پزشک بودند. به علت اختلاف زن پنجاه عدد قرص والیوم خورده بود که پزشکان نتوانستند کاری بکنند.

  21. صلوات ها 6


صفحه 1 از 12 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی فرق میان اخباریین و اهل حدیث
    توسط عبد آل محمد در انجمن قرآن و حدیث
    پاسخ: 113
    آخرين نوشته: ۱۳۹۶/۰۷/۱۸, ۰۷:۱۸
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۰/۱۰, ۲۰:۰۰
  3. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۷/۱۳, ۱۴:۰۰
  4. پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۷/۰۳, ۱۲:۰۰
  5. جمع بندی آیا کفر نقشی در تزیین دنیا دارد؟
    توسط جویا در انجمن ساير موارد
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۱۹:۱۱

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 148

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود