جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: قصه ارباب معرفت

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    ادبیات،
    نوشته
    10
    حضور
    23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    26

    قصه ارباب معرفت




    قصه ارباب معرفت

    آورده اند که ارباب طریقت جناب شبلی
    ره در مکه استاد سلمانی را فرمود : که از برای خدا موهای من بتراش ؛ استادش اجابت نمود _


    شبلی او را کیسه ای درهم بداد ، لاکن سائلی بیامد و استاد آن را به او
    بخشید. شبلی با خود گفت: او ندانست که در کیسه چهارصد درهم بود


    که اینچنین آسانش بخشید ...!
    استادش به حکمت نظر کرد و فرمود:

    چون کسی را گفتی برای خدا موی من
    بتراش دیگرش مزد مده ؛ و دیگر چون مستمندی را چیزی بخشیدی

    نبین که
    چه بخشیدی ، ببین برای که بخشیدی ...!

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    ادبیات،
    نوشته
    10
    حضور
    23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    26

    قصه ارباب معرفت




    قصه ارباب معرفت

    نقل است که پیر طریقت جناب جنید بغدادی ره و
    شبلی ره را بیماری به پیش آمد .
    طبیبی ترسا به بالین شبلی حاضر آمد ؛

    او را پرسید : ترا چه رنج افتاده است؟
    فرمود : مرا رنجی نیست.
    برخاست و به نزد جنید آمد؛ چون ز علت جویا شد

    جنید جمله دردهای خویش برشمرد، طبیبش مداوا نمود و رفت .
    پس جنید به نزد شبلی آمد و او را پرسید :
    که چرا رنج خویش از طبیب پنهان نمودی ؟
    گفت: مرا شرم آمد که شکایت از دوست به دشمن کنم
    جنید گفت : من نیز از آن جهت رنج خویش بر شمردم

    تا بداند آنکه با دوستان این کند
    پس با دشمنان چه کند!؟

    ویرایش توسط ماه طاها : ۱۳۹۳/۱۰/۱۶ در ساعت ۱۳:۵۱
    عبیدک المبتلا

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    ادبیات،
    نوشته
    10
    حضور
    23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    26

    دستگیری شیطان از دوست خدا




    آورده اند که روزی ارباب معرفت جناب شبلی (ره) از دجله می گذشت ، پایش بلغزید که در آب افتد !

    به ناگه دستی از غیب او را در بر گرفت و به کنار آب آورد . چون نگه کرد رانده حضرت حق شیطان را بدید !

    او را گفت :
    ای لعین ، طریق تو دست زدن است نه دست گرفتن ،


    شبلی را گفت : من نامردان را دست زنم که ایشان سزای آنند و گر نه بر تن از

    غوغای آدم زخمی دارم که دیگر خویش را به غوغای هیچ مردی در نیندازم.

    عبیدک المبتلا

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود