صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اوضاع شلم شوربا در خانه ی ما: (ازدواج! افسردگي! طلاق!)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    اسک دین
    نوشته
    15
    حضور
    17 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    68

    اشاره اوضاع شلم شوربا در خانه ی ما: (ازدواج! افسردگي! طلاق!)




    سلام عرض می کنم خدمت مشاوران و کارشناسان و کاربران عزیز سایت اسک دین
    بنده شخصی ناشناس هستم که مدتیست مطالب و مشاوره های اسک دین را مطالعه می کنم ، بلاخره تصمیم گرفتم که مشکل خود را مطرح نموده و از راهنمایی ها و مشاوره ی بزرگواران، بهره مند گردم

    یک تصویر از خانواده ی خود رسم می کنم:

    اتفاقات قبلی:
    دختر خانواده: حدود دو سال قبل با شخصی ازدواج کرد که از همان ابتدا به علت تفاوت های فرهنگی به مشکل بر خورد و در نهایت سال گذشته جدا شد

    شرح وضعیت کنونی:
    دختر خانواده:
    شرایط روحی وی مساعد نیست، بعضی از خواستگار ها غیر متعارف هستند، از آنجایی که برادر و مادر خود را در شکست قبلی مقصر می داند، هر از چندی ناراحتی خود را ابراز می کند
    پسر خانواده: با توجه به اینکه در ازدواج قبلی معرف بوده و واسطه ی معرفی دوستش شده بود، اکنون خود را مقصر می داند و فقط سعی می کند از این مشکلات فرار کند و از طرفی دوست دارد ازدواج کند اما به دلیل شرایط نامساعد روحی و مالی با مخالفت هایی روبرو می شود(نه سربازی رفته، نه درسش تمام شده و نه درامدی دارد)
    مادر خانواده: خود را کاملا باخته، به قرآن و دعا و مناجات پناه برده و به شدت افسرده است، مورد ازدواج قبلی به نظر ایشان مناسب بود و دختر خانواده را به آن وصلت راضی کردند، اکنون خواب خوش ندارد و روزی نیست که گریه نکند
    پدر خانواده: فقط اوست که غصه هایش را بروز نمی دهد، بعضا مشاهده شده بعد از نمازش برای مدت طولانی به یک سو خیره شده و به فکر فرو رفته است
    کودک خانواده: در این میان یک کودک خردسال نیز وجود دارد که این مشکلات احتمالا روی او هم تاثیر منفی دارد
    کلا این خانواده به صورت یک لشگر شکست خورده اداره می شود!!

    تقاضای من:
    هرکسی اعم از مشاورین بزرگوار و کابران عزیز برای برون رفت از این شرایط بحرانی ، می تواند مشاوره ی کمک کننده ای بدهد، بنده را از لطف خود محروم نکند
    آیا تقاضای پسر خانواده مبنی بر ازدواجش در این شرایط کار درستی است یا باید دست نگه دارد؟!
    و در نهایت به نظر شما وظیفه ی هر یک از اعضای این خانواده برای بهتر شدن اوضاع روحی خانواده چیست؟!
    اگر نیاز باشد اطلاعات را کامل تر می کنم!!
    ضمنا با توجه به اینکه سعی کردم جنسیتم مشخص نشود، هر چه دوست دارید خطاب کنید

    با تشکر از زحمات شما
    ویرایش توسط سید حسینی : ۱۳۹۴/۰۲/۲۷ در ساعت ۱۱:۴۳

  2. صلوات ها 11


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58304



    با نام و یاد دوست





    اوضاع شلم شوربا در خانه ی ما: (ازدواج! افسردگي! طلاق!)








    کارشناس بحث: استاد امیدوار


  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط help نمایش پست ها
    سلام عرض می کنم خدمت مشاوران و کارشناسان و کاربران عزیز سایت اسک دین
    بنده شخصی ناشناس هستم که مدتیست مطالب و مشاوره های اسک دین را مطالعه می کنم ، بلاخره تصمیم گرفتم که مشکل خود را مطرح نموده و از راهنمایی ها و مشاوره ی بزرگواران، بهره مند گردم

    یک تصویر از خانواده ی خود رسم می کنم:

    اتفاقات قبلی:
    دختر خانواده: حدود دو سال قبل با شخصی ازدواج کرد که از همان ابتدا به علت تفاوت های فرهنگی به مشکل بر خورد و در نهایت سال گذشته جدا شد

    شرح وضعیت کنونی:
    دختر خانواده:
    شرایط روحی وی مساعد نیست، بعضی از خواستگار ها غیر متعارف هستند، از آنجایی که برادر و مادر خود را در شکست قبلی مقصر می داند، هر از چندی ناراحتی خود را ابراز می کند
    پسر خانواده: با توجه به اینکه در ازدواج قبلی معرف بوده و واسطه ی معرفی دوستش شده بود، اکنون خود را مقصر می داند و فقط سعی می کند از این مشکلات فرار کند و از طرفی دوست دارد ازدواج کند اما به دلیل شرایط نامساعد روحی و مالی با مخالفت هایی روبرو می شود(نه سربازی رفته، نه درسش تمام شده و نه درامدی دارد)
    مادر خانواده: خود را کاملا باخته، به قرآن و دعا و مناجات پناه برده و به شدت افسرده است، مورد ازدواج قبلی به نظر ایشان مناسب بود و دختر خانواده را به آن وصلت راضی کردند، اکنون خواب خوش ندارد و روزی نیست که گریه نکند
    پدر خانواده: فقط اوست که غصه هایش را بروز نمی دهد، بعضا مشاهده شده بعد از نمازش برای مدت طولانی به یک سو خیره شده و به فکر فرو رفته است
    کودک خانواده: در این میان یک کودک خردسال نیز وجود دارد که این مشکلات احتمالا روی او هم تاثیر منفی دارد
    کلا این خانواده به صورت یک لشگر شکست خورده اداره می شود!!

    تقاضای من:
    هرکسی اعم از مشاورین بزرگوار و کابران عزیز برای برون رفت از این شرایط بحرانی ، می تواند مشاوره ی کمک کننده ای بدهد، بنده را از لطف خود محروم نکند
    آیا تقاضای پسر خانواده مبنی بر ازدواجش در این شرایط کار درستی است یا باید دست نگه دارد؟!
    و در نهایت به نظر شما وظیفه ی هر یک از اعضای این خانواده برای بهتر شدن اوضاع روحی خانواده چیست؟!
    اگر نیاز باشد اطلاعات را کامل تر می کنم!!
    ضمنا با توجه به اینکه سعی کردم جنسیتم مشخص نشود، هر چه دوست دارید خطاب کنید

    با تشکر از زحمات شما
    بسمه تعالی
    با سلام و تحیت و نیز عرض خوش آمد محضر جنابعالی
    ضمن تشکر از حسن اعتماد شما، به موارد زیر توجه فرمائید؛

    _ هر چند اتفاق تلخ طلاق تاثیر عمده ای در وضعیت موجود دارد اما به نظر می رسد تنها این طلاق نیست که فضای فعلی را رقم زده است، چرا که در کنار طلاق عامل مهم دیگری نیز وجود دارد که عبارت است از ویژگیهای شخصیتی افراد خانواده. به عنوان مثال افسردگی مادر ( بر این فرض که ایشان واقعا افسرده باشند) بیش از آنکه معلول طلاق دخترشان باشد، به استعداد قبلی ایشان برای افسرده شدن باز می گردد. طبعا مادر شما به عنوان یک فرد افسرده، ذهن فاجعه ساز، سرزنشگر و سخت گیری دارند که زمینه افسردگی را فراهم آورده است. روشن است چنین خلقی می تواند دیگر افراد خانواده را نیز درگیر کند.... بنابراین لازم است مادر با مراجعه به متخصص برای مدتی از دارو استفاده کنند

    _ همانطور که گفته شد درست است که طلاق پدیده ای تلخ و دشوار است، اما واقعیت این است که طلاق یک فاجعه نیست. به تعبیری طلاق راه آخر است اما هیچگاه به معنای آخر راه نیست!
    بر این اساس لازم است از فاجعه سازی خودداری شود و طلاق را به معنای یک جرم یا جنایت غیر قابل بخشش و یا جبران ناپذیر تفسیر نکرد. اگر خوب توجه کنیم در می یابیم که چه بسیار افرادی هستند که از پایان تلخی به نام طلاق، آغازی درخشان را تجربه کرده اند!!

    _ بر مبنای مطالب فوق لازم است همه اعضای خانواده از خودسرزنشگری و فاجعه سازی خودداری کنند و با رفتار و گفتار خویش از دختر یا خواهر خود حمایت کنند. ایشان بیش از هر زمان دیگری نیاز به دلداری و حمایت دارند. پس ضرورت دارد اعضای خانواده روحیه خود را حفظ کنند تا بتوانند به خوبی از عهده حمایت ایشان برآیند.
    لازم است با توکل به خدا، امید در دل ایشان زنده شود. روشن است هر چقدر آشفتگی روانی بیشتری بر فضای خانواده حاکم باشد، رسیدن به هدف با موانع بیشتری مواجه خواهد شد.

    _ با توجه به شرایط موجود، بهتر است مدتی شکیبایی کرد تا وضعیتی پایدار از بعد عاطفی و هیجانی برای پسر و خانواده وی پدید آید، سپس برای ازدواج اقدام شود. چرا که در وضعیت ناپایدار هیجانی ممکن است در تشخیص، انتخاب و تصمیم دچار خطا شویم.

    _ ضمن مسئلت موفقیت و به روزی برای شما و خانواده محترمتان از درگاه خداوند متعال، پیشنهاد می شود خانواده خود را برای مشاوره حضوری یا لااقل تلفنی (09640)ترغیب نمائید، در عین حال سعی کنید با لحاظ برنامه های مسافرتی، زیارتی، تفریحی، تعاملات اجتماعی و خویشاوندی بیشتر، گفتگوی بیشتر با یکدیگر، مزاح و خنده و....فضای موجود را بشکنید!

    در پناه خدای بزرگ
    ویرایش توسط اميدوار : ۱۳۹۳/۱۱/۰۳ در ساعت ۱۷:۲۲
    اوضاع شلم شوربا در خانه ی ما: (ازدواج! افسردگي! طلاق!)
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    898
    حضور
    24 روز 5 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3914



    سلام
    به نظر من حتما به پیشنهاداتی که استاد امیدوار دادن عمل کنید
    وقتی دختر خانواده ببینه همه اینقدر بهم ریخته ان حالش واقعا بدتر میشهاگرم حال بقیه خانواده خوب نیست نباید جلوی دختر اینجوری بروز بدن چون یقین پیدا میکنه که یه فاجعه تو زندگیش رخ داده که همه چیز رو از دست داده و کاملا ناامید میشه.
    الان مهمترین دغدغه دختر اینه که بقیه دربارش چی میگن وقتی هم ببینه خانوادش اینقدر بهم ریخته ان دیگه دختر بیچاره چیزی ازش نمیمونه که
    به نظر من چیزی که خیلی میتونه به دختر کمک کنه اینه که از طرف بقیه مخصوصا برادرش و مادرش بهش روحیه داده بشه .القا بشه که دنیا به آخر نرسیده و چیزی از دست نداده و اگه روحیش خوب باشه این اتفاق رو بقیه زندگیش تاثیری نمیذاره
    به نظرم خیلی سخت گرفتید یه انتخاب اشتباه بوده که نباید صورت میگرفته ولی حالا که اتفاق افتاده تموم شده رفته نباید برا چیزی که گذشته افسوس خورد.ناراحتی های اعضای خانواده هم افزایی کرده باعث شده بدتر بشن در صورتی که اگه این وسط یکی بود به بقیه روحیه میداد میتونست از این حال در بیاردشون.
    داستان اون استاد کوزه گره همیشه شاگردش رو دعوا میکرد که کوزه ای از دستش نیفته بشکنه و همیشه بهش تذکر میداد یه روز کوزه از دست شاگرد میفته میشکنه خیلی میترسه حول برش میداره میگه دیگه استادش اخراجش میکنه یا خیلی بد باهاش برخورد میکنه اما استادش که میاد میبینه کوزه شکسته هیچی بهش نمیگه شاگرد تعجب میکنه میگه چرا چیزی نگفتی تو که اون همه هر روز به من تذکر میدادی میگفتی حواست باشه کوزه نشکنی استادش میگه من اون همه تذکر دادم برا اینکه حواست جمع باشه که کوزه نیفته الان که افتاده دیگه چه کاری میشه کرد؟دعوا کردن و خودخوری چه فایده ای داره؟الانم قضیه اینه آدم باید قبل از انتخاب خیلی دقت کنه ولی وقتی دیگه پیش اومده نباید نشست خودخوری کرد تا این همه ناراحت و افسرده شد
    پشیمانی سودی نداره که هیچ ضرر هم داره جلوی بقیه راه رو میگیره
    الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,334
    حضور
    33 روز 6 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6239



    نقل قول نوشته اصلی توسط help نمایش پست ها
    سلام عرض می کنم خدمت مشاوران و کارشناسان و کاربران عزیز سایت اسک دین
    بنده شخصی ناشناس هستم که مدتیست مطالب و مشاوره های اسک دین را مطالعه می کنم ، بلاخره تصمیم گرفتم که مشکل خود را مطرح نموده و از راهنمایی ها و مشاوره ی بزرگواران، بهره مند گردم

    یک تصویر از خانواده ی خود رسم می کنم:

    اتفاقات قبلی:
    دختر خانواده: حدود دو سال قبل با شخصی ازدواج کرد که از همان ابتدا به علت تفاوت های فرهنگی به مشکل بر خورد و در نهایت سال گذشته جدا شد

    شرح وضعیت کنونی:
    دختر خانواده:
    شرایط روحی وی مساعد نیست، بعضی از خواستگار ها غیر متعارف هستند، از آنجایی که برادر و مادر خود را در شکست قبلی مقصر می داند، هر از چندی ناراحتی خود را ابراز می کند
    پسر خانواده: با توجه به اینکه در ازدواج قبلی معرف بوده و واسطه ی معرفی دوستش شده بود، اکنون خود را مقصر می داند و فقط سعی می کند از این مشکلات فرار کند و از طرفی دوست دارد ازدواج کند اما به دلیل شرایط نامساعد روحی و مالی با مخالفت هایی روبرو می شود(نه سربازی رفته، نه درسش تمام شده و نه درامدی دارد)
    مادر خانواده: خود را کاملا باخته، به قرآن و دعا و مناجات پناه برده و به شدت افسرده است، مورد ازدواج قبلی به نظر ایشان مناسب بود و دختر خانواده را به آن وصلت راضی کردند، اکنون خواب خوش ندارد و روزی نیست که گریه نکند
    پدر خانواده: فقط اوست که غصه هایش را بروز نمی دهد، بعضا مشاهده شده بعد از نمازش برای مدت طولانی به یک سو خیره شده و به فکر فرو رفته است
    کودک خانواده: در این میان یک کودک خردسال نیز وجود دارد که این مشکلات احتمالا روی او هم تاثیر منفی دارد
    کلا این خانواده به صورت یک لشگر شکست خورده اداره می شود!!

    تقاضای من:
    هرکسی اعم از مشاورین بزرگوار و کابران عزیز برای برون رفت از این شرایط بحرانی ، می تواند مشاوره ی کمک کننده ای بدهد، بنده را از لطف خود محروم نکند
    آیا تقاضای پسر خانواده مبنی بر ازدواجش در این شرایط کار درستی است یا باید دست نگه دارد؟!
    و در نهایت به نظر شما وظیفه ی هر یک از اعضای این خانواده برای بهتر شدن اوضاع روحی خانواده چیست؟!
    اگر نیاز باشد اطلاعات را کامل تر می کنم!!
    ضمنا با توجه به اینکه سعی کردم جنسیتم مشخص نشود، هر چه دوست دارید خطاب کنید

    با تشکر از زحمات شما

    تقریبا مطمطئنم که کدوم کاربر هستید

    و این شناختن شما و دونستن اینکه چقدر آدم خوبی هستید ...... باعث شد با خوندن مشکلاتتون چند برابر ناراحت شم

    کاش کاری جز دعا از دست آدم برمیومد


    .
    یا رفیق من لا رفیق له



  11. صلوات ها 7


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,334
    حضور
    33 روز 6 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6239



    با اینکه 1 سال از ظلاق گذشته همچنان این اوضاع بحرانی ادامه داره؟

    نمیفهمم اخه

    یکی از بستگان درجه 3 ( دخترعمم ) طلاق گرفت ... فقط 2 3 ماه اول بحرانی بود شرایطش ... بعد تونست خودشو جمع جور کنه ... پدرشم در قید حیات نیستن تازه ... اما با درس و کار و فعالیتای هنری انقدر سر خودشو گرم کرده که کلا طلاق از یادش رفته

    بعدشم طلاق وقتی زندگی جهنم باشه ... دیگه افسردگی نداره که ... روزی هزار بار باید خوشحال باشه که نجات پیدا کرده

    خیلی سخته آدم واسه شرایطی که توش نیست نسخه بپیچه ... اصلا بی انصافیه

    ولی به نظر من خواهرتون رو کمک کنین تا به واسطه درس ... کلاس هنری ... مسافرت ... وقتش پر شه و فکرش سمت مشکلاتش نره

    به علاوه اصلا خاستگار راه ندین .. حداقل به مدت 1 2 سال ... این خاستگار راه دادن .. که خودتونم گفتین غیر متعارفن بعضیاشون ... فقط واسه خواهرتون سوهان روحه

    خیلی دلم برای پدرتون سوخت .... هواشونو داشته باشید ... کسی که ناراحتیشو بروز نمیده از همه ناراحتتره


    در آخر فقط میتونم بگم براتون دعا میکنم با اینکه لایق نیستم

    من عاشق آیه الکرسیم و در روز هر موقه وقت خالی گیر میارم میخونم

    آیه الکرسیای امروزمو به نیت شما و حل شدن مشکلات خانوادتون میخونم

    ایشالا خدا خودش همه رو نجات بده و برای همه بسازه
    .
    یا رفیق من لا رفیق له



  13. صلوات ها 13


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    57
    حضور
    3 روز 7 ساعت نامشخص
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    233



    سلام...
    منم نظرم مشابه نظر کارشناس محترم و خانوم چادری هست.

    1. اول از همه من فکر میکنم باید نگران پدر بزرگوارتون باشید. پدرا بروز نمیدن غمشون رو. یاد یه جمله ای افتادم که نوشته بود "مادر مثل مداد میمونه هی تراشیده میشه و تموم میشه اما پدر مثل یه خودکار میمونه که ما هیچ وقت متوجه تموم شدنش نمیشیم و نمیفهمیم کی تموم میشه...".
    ان شالله که همیشه سلامت و زنده باشن. باهاشون درد و دل کنید، بذارید قفل دلشون باز شه، به هر بهونه ای به ایشون امیدواری بدید، سرشون رو شلوغ کنید، تفریح خانوادگی، پیکنیک، سریالهای طنز رو باهم ببینید.


    2. به نظر من برای اینکه شرایط خانوادتون در کل خوب شه، باید حال خواهرتون اول خوب شه. چون با هر بار بی تابی و بی قراری خواهرتون، پدر و مادرتون ناخودآگاه احساس تقصیر و گناه خواهند کرد.

    برای اینکه خواهرتون خوب شه، حتما اول به یک مشاور خوب و خیرخواه مراجعه کنید، گاهی وقتا شنیدن بعضی مسائل از زبان شخصی بی طرف خیلی تاثیر میذاره.
    بعد از چند جلسه مشاوره و رهایی از احساس شکست و به آخر خط رسیدن، با توجه به علایق و تحصیلات و سلایق ایشون یک هدفی برای ایشون ترتیب بدید. به قول خانوم چادری هم فعلا حرفی از ازدواج به میون نیارید تا زمانی که بتونن از تجربه ی تلخ قبلی بگذرن.


    طلاق فاجعه نیست که اینقدر جو خونتون رو غمبار کردید. واقعا اگر همسر خواهرتون خوب نبودن باید روزی هزار مرتبه هم شکر کنید که در عرض دو سال تموم شده. خیلیا هستن که چندین و چند ساله که پیگیر پروسه ی طلاقشون تو راهروهای دادگاهها هستن. فکر میکنم بچه هم نداشتن، که واقعا باید شاکر باشن. کاش بشه با نمونه های دیگه ای که شرایطشون خیلی بدتر بوده هم آشنا بشن. این مورد خیلی تاثیر داره.
    در ضمن تو همین مشاوره ها هم باید به صورت غیر مستقیم ایشون متوجه تقصیر و نقش خودشون در ازدواجشون هم بشن! دست و پا بسته که مادر و برادرتون به خونه شوهر نفرستادنشون . ایشون هم ok رو داده که ازدواج کرده. وقتی مسئولیت خودشون رو هم متوجه بشن شاید براشون راحتتر باشه پذیرش این شرایط و حرکت در جهت بهتر کردن شرایط، و عدم مقصر شمردن مطلق بقیه.
    از این کتابهای مثبت هم کلی براشون بگیرید تا استفاده کنند، وین دایر، فلورانس، ....
    یا این کتاب بهترین راه غلبه بر مشکلات و نگرانی ها که سایت هم داره پی دی افش رو .

    3. شما و برادرتون هم که فعلا اصلا حرفش رو نزنید (ازدواج). یکم اوضاع ثبات پیدا کنه، ان شالله بعد.کلا سرتون رو گرم کنید و هر چی که شما رو یاد ازدواج میندازه رو کنار بذارید فعلا، حتی تاپیکهای ازدواج اینجا رو!

    4. مادرتون حتما زمینه ی افسردگی رو داشتن، ایشون هم حتما از مشاوره استفاده کنه، و در ضمن با خوب شدن حال خواهرتون حتما ایشون هم خوب میشن، ولی اگه ریشه ای درمان نشه افسردگیشون، مطمئن باشید با اولین و کوچکترین مشکل بعدی، دوباره این علایم رو نشون خواهند داد. برای ورزشها صبحگاهی که برای بانوان گذاشته میشه در باشگاهها و پارکها ثبت نامشون کنید و پیاده روی صبحگاهی و یا کوهنوردی صبح زود ، معجزه میکنه هوای صبحگاهی برای درمان افسردگی و غم زدگی....حتی شده به اجبار ببریدشون. اصلا صبح بعد از نماز خودتون با ایشون برید پارک برای پیاده روی و صبحانه، بعد از یک مدت نتایج مثبتش رو میبینید هم برای سلامتی جسمیشون و هم برای سلامت روحشون.

    5. شما که به نظر میاد حالتون از همه بهتره (بزنم به تخته)، باید جو خونه رو شادتر و امیدوارتر کنید. دوباره میگم" ورزش، سریالهای طنز، پیکنیک به هر بهانه ای، باشگاه و پارک ، بازیهای خانوادگی ....گل گاوزبان، چای زعفران، اسپری گلاب، ...آب فراوان، ذکر خدا"

    6. حال خواهر یا برادر خردسالتون هم بدون شک متاثر از این شرایطه، ولی سعی کنید شاهد گریه و ناراحتی و بی قراری پدر و مادر و خواهرتون نباشن. و از فضا دورش کنید در اون لحظه ها. ایشون رو هم در این فعالیتهای خانوادگی شرکت بدید. شکی نیست که با بهتر شدن شرایط خانوادتون، همه چی حل میشه.

    موفق و سلامت باشید
    ویرایش توسط Seda : ۱۳۹۳/۱۱/۰۴ در ساعت ۰۴:۳۵

  15. صلوات ها 10


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    خدا و اهل بیت _ همسرم _ مطالعه دینی و مذهبی_هنر
    نوشته
    1,245
    حضور
    20 روز 23 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    40
    آپلود
    0
    گالری
    196
    صلوات
    5497



    با سلام جناب help


    من هم با نظرات و راهنمایی های جناب مشاور اميدوار کاملا موافق هستم.

    شما با وضع پیش آمده نباید بر ناراحتی های خود بیفزایید بلکه باید آرامش خود را حفظ کنید و اتفاقی که افتاده و تمام شده است. پس برای ازدواج پسر خانواده هم باید دقت کافی داشته باشید و

    سنجیده تر عمل کنید..برای از بین بردن فضای حاکم همانطور که جناب مشاور اشاره کردند مسافرت های زیارتی و سیاحتی گزینه خوبی می باشد.


    در پناه حق

    ... يا اَباعَبْدِاللهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ ...


    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ


    اوضاع شلم شوربا در خانه ی ما: (ازدواج! افسردگي! طلاق!)



  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    حقوق زن و خانواده -فلسفه - طراحی سایت
    نوشته
    84
    حضور
    3 روز 2 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    416



    سلام
    روزتان بخیر
    امیدوارم مشکلات این خانواده به خوبی و خوشی حل بشه
    بین اطرافیان من ( دوستان و همسایه ها) 3 طلاق رخ داد:
    اولی) دختری 16 ساله که با پسری که 13 سال از خودش بزرگتر بود و بددل بود ازدواج کرد و طلاق گرفت : بعد از گذشت چند ماه اول با یک پسر مجرد ازدواج کرد که فقط وضع مالی خوبی نداشت
    دومی) دختری 20 ساله که به اجبار مادرش با پسری که از لحاظ ظاهری او را نمیپسندید ازدواج کرد و بعد از 3 ماه جدا شد : بعد از یک سال با پسری که در دوران عقد از زنش جدا شده بود ازدواج کرد و به تازگی بچه دار شده است و خوشبخت است.
    سومی) زنی که سه بار ازدواج کرده و طلاق گرفته بود. شوهر اولش عراقی بود و بعد از آزادسازی عراق فرزندشان را برداشت و به عراق رفت شوهر دومش معتاد و قاچاقچی بود!!!!(به خاطر عجله در ازدواج دچار این مشکل شد) شوهر سومش معتاد بود!!! و از او یک فرزند داشت. فکر می کنید عاقبت این زن چه شد با یک پسر مجرد خوب ازدواج کرداوضاع شلم شوربا در خانه ی ما: (ازدواج! افسردگي! طلاق!)اوضاع شلم شوربا در خانه ی ما: (ازدواج! افسردگي! طلاق!) و الان از او هم بچه ای دارد (می دانید رمز موفقیتش چه بود در ظاهر همیشه خندان و شاد بود تازه به همه امیدواری و شادی میداد اما دعا و راز و نیاز را ترک نمیکرد بیشتر روزها کارش حرم امام رضا (ع) رفتن و دعا کردن بود.)
    جالب است که خواهر یکی از این بزرگواران دوست من بود میخندید و می گفت که: خواهر مطلقه من بیشتر از من مجرد خواستگار دارد! می دانید چرا؟
    چون دختر مطلقه دیگر نه عروسی میخواهد نه سرویس طلا نه مهریه بالا و نه توقع بالایی دارد و این همان چیزی است که پسران دنبالش هستند.
    این دختر خانم نباید روحیه اش را از دست بدهد و در جمع ها حضور یابد و از قضاوت دیگران نترسد، شاد باشد حداقل جلوی دیگران خود را شاد نشان دهد. به مشاوره برود، حتی مادر ایشان می تواند شماره خانه خود را به واسطه ها بدهد(معمولا در هر محله ای بعضی انسان های خیرخواه پیدا میشوند که واسطه ازدواج شود بعضی مشاورها هم واسطه میشوند) و در آخر دعا فراموش نشود.
    در پناه حق
    السلام علیک يا رسول الله (صلی الله عليه و آله)
    يا حبيب الله يا محمد(صلی الله عليه و آله)

  19. صلوات ها 12


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    اسک دین
    نوشته
    15
    حضور
    17 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    68



    سلام بر شما بزرگواران

    مطالب و پیشنهادات شما رو خوندم، بسیار خوب بود، از شما و از عزیزانی که بعد از این به بنده حقیر کمک می کنند تشکر می کنم
    الان وقت ندارم، بعدا سر فرصت از همه شما نقل و قول می کنم و ازتون تشکر می کنم و احتمالا اگه فرض هایی از نظرتون دور مونده باشه ذکر می کنم

    یا حیدر مدد

  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 94

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود