صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مكاتب‌ فلسفي‌ بودايي‌

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511

    مطلب مكاتب‌ فلسفي‌ بودايي‌




    كاتب‌ فلسفي‌ ملهم‌ از بوديسم‌ تراوَدَه‌
    در سده‌ي‌ دوم‌ پيش‌ از ميلاد مسيح‌ مكاتب‌ نظري‌ و فلسفي‌ بودايي‌ بسياري‌ شكوفا گرديد. يكي‌ از مهم‌ترين‌ اين‌ مكتبهاي‌ نظري‌ و فلسفي‌ معروف‌ به‌ «سرواستي‌ وادين‌» (1) است‌ كه‌ به‌ اصالت‌ عيني‌ واقعيتهاي‌ عالم‌ معتقد بود و بدين‌جهت‌ آن‌ را «سرواستي‌ وادين‌» (همه‌ چيز هست‌ (2) )، مي‌خوانده‌اند. از اين‌ ساقه‌ي‌ كهن‌ فلسفه‌ي‌ بودايي‌ دو شاخه‌ي‌ بزرگ‌ فلسفي‌ زاده‌ شد كه‌ به‌ ترتيب‌ به‌ «ويباشيكه‌» و «سوترانتيكه‌» معروف‌ گرديدند.
    «ويباشيكه‌» به‌ هفت‌ «اَبيدرمَهْ» (3) آيين‌ «سرواستي‌وادين‌» اتكاء مي‌كرد و اين‌ آثار را كتب‌ منزل‌ مي‌دانست‌ و تفسير اين‌ آثار مقدس‌ را كه‌ به‌ «ويباشه‌» (4) معروف‌ بود، كهن‌ترين‌ رساله‌هاي‌ دين‌ بودايي‌ مي‌پنداشت‌، به‌طوري‌ كه‌ اسم‌ اين‌ مكتب‌ از همين‌ كتاب‌ تفسير «ويباشه‌» گرفته‌ شده‌. يكي‌ از تصنيفات‌ مهم‌ اين‌ مكتب‌ رساله‌اي‌ است‌ به‌ نام‌ «اَبيدرمَهْ كوشَهْ» (5) كه‌ مؤلف‌ آن‌ حكيمي‌ به‌ نام‌ «وَسوبندو» (6) بوده‌ است‌ كه‌ در قرن‌ پنجم‌ ميلادي‌ مي‌زيسته‌ است‌.

    مكتب‌ ديگر «تِرَهْوادَهْ»، «سوترانتيكه‌» است‌. اين‌ مكتب‌ برخلاف‌ آيين‌ «ويباشيكه‌» هفت‌ رساله‌ «اَبيدرمَهْ» را وحي‌ منزل‌ نمي‌دانست‌ و مبدأ و منشأ الهام‌ آن‌ را انساني‌ مي‌شمرد و فقط‌ به‌ رساله‌هاي‌ اصلي‌ تِرَهْوادَهْ يعني‌ «سوتَه‌ها» متكي‌ بود، و اسم‌ خود را از همين‌ آثار مقدس‌ و كهن‌ كيش‌ بودايي‌ گرفته‌ است‌.
    يكي‌ از بانيان‌ اين‌ نحوه‌ تفكر، فيلسوفي‌ موسوم‌ به‌ «كومارَلَتَه‌» (7) بود كه‌ در قرن‌ دوم‌ ميلادي‌ مي‌زيست‌. «يشوميتره‌» (8) حكيم‌ بزرگ‌ ديگري‌ است‌ كه‌ بدين‌ مكتب‌ تعلق‌ داشته‌ و تفسيري‌ بر رساله‌ «اَبيدرمَهْ كوشَهْ» انشاء كرده‌ است‌ كه‌ معروف‌ به‌ «اَبيدرمَهْ كوشه‌سَواكيا» (9) است‌. «وَسوبندو» نگارنده‌ي‌ رساله‌ي‌ مشهور «اَبيدرمَهْ كوشَهْ» تفسيري‌ بر رساله‌ي‌ خود به‌ نام‌ «اَبيدرمَهْ كوشَهْباسيَهْ» (10) نگاشت‌ و در آن‌ از اصول‌ و مباني‌ «ويباشيكه‌» انتقاد كرد و از مكتب‌ «سوترانتيكه‌» حمايت‌ نمود. همين‌ حكيم‌ عاليقدر بعدها براثر نفوذ برادرش‌ «آسَنگه‌» (11) به‌ آيين‌ مكتب‌ «مهايانه‌» كه‌ به‌ «يوگه‌چاره‌» (12) يا «ويگيانه‌وَدَه‌» (13) معروف‌ است‌ گرويد.

    مباني‌ مكاتب‌ فلسفي‌ ويباشيكه‌ و سوترانتيكه‌

    مكاتب‌ ويباشيكه‌ و سوترانتيكه‌
    در تعليمات‌ ابتدايي‌ بودا، به‌ مباحث‌ صرفاً حكمي‌ چندان‌ توجهي‌ نشده‌ است‌. با اينكه‌ «بودا» هيچ‌ ادعايي‌ براي‌ تعريف‌ و تشريح‌ مباني‌ مهم‌ فلسفي‌ از قبيل‌ مبدأ و معاد و هستي‌ و نيستي‌ نكرده‌، مع‌الوصف‌ در تعليمات‌ او بدون‌ شك‌ و ترديد، يك‌ ديد خاص‌ فلسفي‌ وجود دارد كه‌ پايه‌ و شالوده‌ي‌ مكاتب‌ بزرگ‌ فلسفيِ بودايي‌ بوده‌ است‌. «بودا» چنان‌كه‌ مكرراً گفته‌ شد، جوهر ثابت‌ و روح‌ را يكپارچه‌ تكذيب‌ كرد و فقط‌ به‌ تشريح‌ واقعيتهايي‌ (14) كه‌ يك‌ دم‌ پديد آمده‌ و دم‌ ديگر فاني‌ مي‌شوند، اكتفا كرد. براي‌ «بودا» ادراكات‌ و مفاهيم‌ و افكار، به‌انضمام‌ محيط‌ طبيعي‌اي‌ كه‌ با اين‌ افكار و ادراكات‌ مرتبط‌ است‌، تشكيل‌دهنده‌ي‌ همان‌ روح‌ يا شخصيت‌ ذاتي‌ بوده‌ است‌ و «بودا» آن‌ را جريان‌ حيات‌ (15) مي‌ناميد كه‌ بر اثر اجتماع‌ عناصري‌ چند زاده‌ شده‌ يا به‌ عبارت‌ ديگر شخصيت‌ انسان‌ را تركيب‌ «عناصر گردهم‌ آمده‌» يا «مجموعه‌» (16) مي‌پنداشت‌.

    بودا به‌ جز اين‌ عناصر مركب‌، هيچ‌ حقيقت‌ ديگري‌ در ذات‌ آدمي‌ نمي‌يافت‌. اين‌ عناصر را بودائيان‌ «نامارويا» (17) يا «نام‌ و شكل‌» نيز گفته‌اند، و مراد از شكل‌ (18) عناصر رواني‌ و ذهني‌ است‌ كه‌ در تركيب‌ ساخت‌ دروني‌ انسان‌ وجود دارد و نام‌ (19) اشاره‌ به‌ عناصر طبيعي‌ و مادي‌ است‌ كه‌ تن‌ عنصري‌ آدمي‌ را شامل‌ است‌. در واقع‌ «بودا» همان‌ عناصري‌ را اصيل‌ و واقعيتهاي‌ نهايي‌ عالم‌ دانست‌ كه‌ «اُپه‌نيشَدْها» مي‌كوشيدند دائم‌ آنها را رد كنند و واقعيت‌ مطلق‌ عالم‌ را سواي‌ آنها جلوه‌ دهند. «بودا» اشياء خارجي‌ را نيز بسان‌ واقعيتهاي‌ رواني‌ ناپايدار مي‌يافت‌ و آنان‌ را به‌ مثابه‌ كيفياتي‌ چند مي‌پنداشت‌. به‌ نظر «بودا» ادراكات‌ حاصله‌ مطابق‌ كيفياتي‌ است‌ كه‌ به‌ اشياء تعلق‌ دارد چون‌ رنگي‌ كه‌ از كوزه‌ مستفاد گردد. در نظر «بودا» همين‌ كيفيات‌ تشكيل‌دهنده‌ي‌ اشياء خارجي‌ است‌ و «بودا» جوهري‌ به‌ جز مجموعه‌ي‌ اين‌ كيفيات‌ نمي‌پذيرفت‌ و وحدت‌ و ثباتي‌ در پس‌ تغيير مداوم‌ آنان‌ نمي‌يافت‌. (شرح‌ فشرده‌ مباني‌ مكاتب‌ ويباشيكه‌ و سوترانتيكه‌ را در تابلوهاي‌ صفحات‌ بعدي‌ مي‌خوانيد).
    ...

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    در اينجا صرفاً قدري‌ موضوع‌ معرفت‌ از ديدگاه‌ بوديسم‌ تِرَهْوادَهْ را بيشتر مي‌شكافيم‌. فرضيه‌ي‌ شناخت‌ در مكاتب‌ فلسفيِ بودايي‌ هماهنگ‌ با مبحث‌ تكثر وجودي‌ و پيدايش‌ و انهدام‌ پي‌درپي‌ عناصر حيات‌ است‌، يعني‌ شناخت‌ بسان‌ عناصر متكثره‌ حياتي‌، پديده‌هايي‌ چندگانه‌ و مركب‌ از عناصري‌ چند است‌ كه‌ بر اساس‌ مقارنه‌ي‌ همين‌ عناصر «همراه‌» و معطوف‌ به‌ مركز، در آن‌ واحد چون‌ لحظات‌ آني‌ و برق‌آسا، ظاهر مي‌گردد. در واقع‌ عناصر به‌ هم‌ نمي‌آميزند و تماس‌ و برخوردي‌ بين‌ آنان‌ به‌ وقوع‌ نمي‌پيوندد و حس‌، موضوع‌ ادراك‌ را اخذ نمي‌كند و به‌ تصرف‌ در آن‌ نمي‌پردازد، بلكه‌ بنا به‌ قانون‌ عليت‌، گروهي‌ از عناصر موجب‌ پيدايش‌ عناصري‌ مي‌شوند كه‌ با آنان‌ ارتباط‌ نزديك‌ داشته‌اند. شناخت‌ بصري‌ به‌ عبارت‌ ديگر متشكل‌ است‌ از لحظه‌اي‌ از رنگ‌، (20) لحظه‌اي‌ از ماده‌ي‌ بصري‌، (21) لحظه‌اي‌ از ذهن‌ كه‌ بر اساس‌ مقارنه‌ و ارتباط‌ نزديك‌ آنان‌ به‌ يكديگر ظاهر مي‌شود و لحظه‌اي‌ از ادراك‌ بصري‌ (22) را پديد مي‌آورد (23) نقطه‌اي‌ كه‌ در آن‌ اين‌ عناصر همراه‌ و معطوف‌ به‌ مركز گرد هم‌ مي‌آيند و يكي‌ مي‌شوند، همان‌ لحظه‌اي‌ از شناخت‌ است‌.
    اعتراضي‌ كه‌ به‌ اين‌ فرضيه‌ شناخت‌ شده‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌: حال‌ كه‌ شناخت‌ آني‌ است‌ چگونه‌ حالت‌ استمرار از شناختهاي‌ گوناگون‌ مستفاد مي‌گردد؟ و چگونه‌ آنچه‌ كه‌ در واقعيت‌ امر تسلسل‌ لحظات‌ برق‌آساست‌، پيوسته‌ و يكپارچه‌ جلوه‌ مي‌كند.

    بوداييان‌ معتقدند كه‌ سلسله‌ شناختهاي‌ آني‌ و متوالي‌ بسان‌ امواج‌ پي‌درپي‌ دريا هستند، هر موجي‌، «محرك‌» موج‌ ديگر است‌ و عنصر سيال‌ خود را بدان‌ منتقل‌ مي‌سازد، يا شناخت‌ به‌ مصداق‌ شعله‌هاي‌ پي‌درپي‌ آتش‌ شمعي‌ است‌ كه‌ پيوسته‌ به‌ نظر مي‌رسد و آنچه‌ ما بدان‌ شناخت‌ مي‌گوييم‌ فقط‌ تسلسل‌ لحظات‌ برق‌آسا و پي‌درپي‌ آگاهي‌ است‌.
    هر گاه‌، لحظه‌اي‌ از رنگ‌، و لحظه‌اي‌ از حس‌، و لحظه‌اي‌ از آگاهي‌، چون‌ علل‌ متقارن‌ و همراه‌ و معطوف‌ به‌ مركز گردهم‌ آيند، لحظه‌اي‌ از شناخت‌ را پديد خواهند آورد. اين‌ شناخت‌ به‌ مجرد اينكه‌ پديد آيد فاني‌ است‌ و بسان‌ موجي‌ است‌ كه‌ حركت‌ سرنگونيِ آن‌، موج‌ ديگري‌ را پديد مي‌آورد و عنصر مايع‌ خود را به‌ ديگري‌ انتقال‌ مي‌دهد. لحظه‌ي‌ شناخت‌ گروهي‌ از صفات‌ خود را به‌ لحظه‌ي‌ بعدي‌ شناخت‌ منتقل‌ مي‌سازد. البته‌ اين‌ لحظات‌ همانندي‌ كامل‌ ندارند، چنان‌ كه‌ دو موج‌ عين‌ هم‌ نيستند ولي‌ خويشاوندي‌ و تشابهي‌ بين‌ آنان‌ هست‌ و همين‌ خويشاوندي‌ و تشابه‌ موجب‌ مي‌گردد كه‌ حافظه‌ و بازشناسايي‌ ميسر گردد.

    لحظات‌ شناخت‌ كه‌ پي‌درپي‌ نمودار مي‌شوند سرعتي‌ چنان‌ دارند كه‌ آنچه‌ در واقعيت‌ امر استمرار لحظاتِ پي‌درپي‌ و آني‌ و برق‌آساست‌ به‌ نظر ما ثابت‌ و پيوسته‌ و يكپارچه‌ جلوه‌ مي‌كند و اين‌ وضع‌ به‌ مثابه‌ي‌ تيري‌ است‌ كه‌ گلبرگهاي‌ گلي‌ را بشكافد، با اينكه‌ تير مزبور گلبرگها را يكي‌ پس‌ از ديگري‌ سوراخ‌ مي‌كند ما احساس‌ مي‌كنيم‌ كه‌ اين‌ كار در آن‌ واحد صورت‌ پذيرفته‌ است‌. يا اگر آتش‌ گرداني‌ را بچرخانيم‌ حلقه‌ و دايره‌اي‌ آتشين‌ مي‌بينيم‌، حال‌ آنكه‌ اين‌ دايره‌ در حقيقت‌ تسلسل‌ پي‌درپي‌ نقطه‌هاي‌ فروزان‌ آتش‌ است‌ و حلقه‌ي‌ آتشين‌ نيست‌.

    مكاتب‌ فلسفي‌ مهايانه‌
    هنگامي‌ كه‌ مكاتب‌ «تِرَهْوادَهْ» آيين‌ عدم‌ ثبات‌ و آني‌ بودن‌ بقاي‌ عناصر را بنياد مي‌گذارند، يكي‌ از نتايج‌ منطقي‌ و طبيعي‌ اين‌ آيين‌ ناگزير مي‌بايستي‌ اين‌ مي‌شد كه‌ هيچ‌ چيز، هيچ‌ جا و به‌ هيچ‌ عنوان‌، واقعيت‌ ندارد و بدين‌ترتيب‌ بزرگ‌ترين‌ واقعيت‌، همان‌ عدمِ واقعيتِ عناصر و هيچ‌ بودنِ و تهي‌ بودن‌ كليه‌ي‌ جوهرها و هستيهاست‌. ولي‌ آيين‌ كهن‌ بودايي‌ و مكتب‌ «سرواستي‌وادين‌» (24) مبحث‌ عدم‌ ثبات‌ اشياء را به‌ منتها درجه‌ منطقي‌ آن‌ يعني‌ آيين‌ تهيّت‌ نرساند و واقعيت‌ عيني‌ و ذهني‌ عناصر را پذيرفت‌ و تنها اين‌ مكاتب‌ «مهايانه‌» بودند كه‌ سرانجام‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيدند كه‌ نه‌ فقط‌ عناصر آني‌ و گذرنده‌ هستند بلكه‌ خالي‌ از هر جوهر و حقيقت‌ مي‌باشند و در واقع‌ همه‌ي‌ چيز هيچ‌ است‌ و تهيّتي‌ بيش‌ نيست‌. (25)
    بزرگ‌ترين‌ مكاتب‌ بودايي‌ «مهايانه‌» عبارت‌ بوده‌اند از مكتب‌ «شونيه‌وادَه‌» (26) يا «ماديَميكَهْ» (27) و مكتب‌ «ويگيانَه‌وَدَهْ» (28) يا «يوگه‌چاره‌». (29) مباني‌ اين‌ دو آيين‌ به‌ هم‌ بسيار نزديك‌ است‌ و اختلافاتي‌ اساسي‌ بين‌ آنها نمي‌توان‌ يافت‌. اين‌ دو مكتب‌ دنياي‌ خارجي‌ و عالم‌ عيني‌ را در خور اعتنا نمي‌دانند و آن‌ را خالي‌ از هر جوهر و حقيقت‌ مي‌پندارند و به‌ مثابه‌ي‌ رؤيا و سرابي‌ بي‌بود به‌ حساب‌ مي‌آورند. در حالي‌ كه‌ آيين‌ «ماديميكه‌» منكر واقعيت‌ عيني‌ و ذهني‌ جهان‌ است‌ و اين‌ دو را به‌ منزله‌ي‌ تهيّت‌ (30) عالمگير تصور مي‌كند، «ويگيانَه‌وَدَهْ» مي‌افزايد كه‌ با وصف‌ اين‌، در پسِ عوارضِ گذرنده‌ و پديده‌هاي‌ تهي‌ و خالي‌، آگاهيِ مطلقْ متجلي‌ است‌ و كثرات‌ بر اثر تأثرات‌ ديرينه‌ي‌ ذهني‌، مصداق‌ مي‌يابند و اين‌ تأثرات‌، منشأ كليه‌ي‌ تموجاتِ نفساني‌ و ذهني‌ هستند كه‌ توهم‌ و خيال‌ جهاني‌ را به‌ وجود مي‌آورند.
    همان‌طور كه‌ در بحث‌ گذشته‌ ديديم‌، مكتبهاي‌ «تِرَهْوادَهْ» با اينكه‌ ماده‌ را همان‌ مأخذ حسي‌ مي‌دانند، اشياء عيني‌ را واقعيتي‌ انكارناپذير مي‌پندارند و به‌ همين‌ مناسب‌ آنها را مكاتب‌ «رئاليست‌» مي‌خوانند. هر دو مكتب‌ فلسفي‌ «مهايانه‌» واقعيت‌ دنياي‌ خارج‌ را يكسره‌ تكذيب‌ كردند و آن‌ را مصنوع‌ ذهن‌ فعال‌ انگاشتند، و يكي‌ از آنان‌ «ويگيانَه‌وَدَهْ» معتقد به‌ اصالت‌ ذهن‌ مطلق‌ شد و آن‌ را مكتب‌ «ايده‌آليسم‌ صرف‌» گفتند، و ديگري‌ كه‌ بنيانگذار آن‌ حكيم‌ نامور جدلي‌ «ناگورجونه‌» (31) بود، قانون‌ طرد ماسواي‌ تهيّت‌ را به‌ كليه‌ي‌ مفاهيم‌ و پديده‌هاي‌ نسبي‌ جهان‌ نسبت‌ داد و معتقد به‌ اين‌ شد كه‌ مفاهيم‌ و تصورات‌، نه‌ به‌ خودي‌ خود قابل‌ فهم‌اند و نه‌ به‌ وسيله‌ي‌ افكار و مفاهيم‌ ديگر؛ هر كوشش‌ و سعي‌اي‌ كه‌ ما جهت‌ درك‌ آنان‌ بكنيم‌ ناگزير به‌ پريشاني‌ و آشفتگي‌ افكار منجر مي‌شود چرا كه‌ پديده‌ها نسبي‌اند و در واقعيت‌ فطري‌ خود، تهي‌ از هر گونه‌ جوهر بوده‌ و تصورناپذير و متناقض‌اند.
    ادامه دارد ........

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    مكتب‌ ويگيانه‌ وَدَهْ
    يكي‌ از ارزنده‌ترين‌ متفكرين‌ اين‌ آيين‌ «ايده‌آليسم‌ صرف‌» كه‌ فرضيه‌ي‌ «تاتهاتا» (32) را بنيان‌ ساخت‌، حكيم‌ نامور آشوَه‌گوشه‌ (33) است‌. اين‌ حكيم‌ برهمن‌زاده‌اي‌ بود كه‌ به‌ كليه‌ي‌ علوم‌ نظري‌ برهمني‌ احاطه‌ داشت‌ و جواني‌ خود را صرف‌ سفر و سياحت‌ در نقاط‌ مختلف‌ هند كرده‌ بود. وي‌ بعدها به‌ آيين‌ بودا گرويد و يكي‌ از مفاخر فلسفه‌ي‌ بودايي‌ شد و در رديف‌ حكماي‌ بزرگ‌ تيره‌ي‌ «مهايانه‌» درآمد. «آشوَه‌گوشه‌» در سال‌ 100 ميلادي‌ مي‌زيست‌ و يكي‌ از آثار ارزنده‌ و بديع‌ او رساله‌اي‌ معروف‌ به‌ «مهايانه‌شِرَدوتپادَهْ» (34) است‌. اين‌ رساله‌ در سال‌ 553 ميلادي‌ به‌ زبان‌ چيني‌ گردانده‌ شد. مباني‌ اين‌ تصنيف‌ مربوط‌ به‌ مكتب‌ «ويگيانَه‌وَدَهْ» است‌. «سرچارلزاليوت‌» مي‌گويد: «در اين‌ رساله‌ سه‌ تمايل‌ بزرگ‌ تيره‌ي‌ «مهايانه‌» يعني‌ بعد مابعدالطبيعي‌، و جنبه‌ي‌ اساطيري‌ و عبادت‌ توأم‌ با التهاب‌ و جذبه‌ي‌ عرفاني‌، به‌ خوبي‌ هويداست‌». (35)

    مكتب‌ ماديميكه‌
    «آيين‌ ماديميكه‌» بسيار كهن‌ است‌ و تاريخ‌ پيدايش‌ آن‌ را بايد در تعليمات‌ خود بودا يافت‌. بودا آيين‌ خود را راه‌ ميانه‌ (36) مي‌خواند و مريدان‌ را از افراط‌ و تفريط‌ رياضت‌ (37) و زندگي‌ دنيوي‌ برحذر مي‌داشت‌. در مسائل‌ فلسفي‌ هم‌ از اظهارات‌ قاطعي‌ چون‌ وجود و عدم‌ و مبدأ و معاد و غيره‌ خودداري‌ مي‌كرد و روشي‌ ميانه‌ و برزخي‌ بين‌ امور مثبت‌ و منفي‌ در پيش‌ مي‌گرفت‌. يكي‌ از بانيان‌ و مروجين‌ بزرگ‌ اين‌ مكتب‌ «ناگورجونه‌» (38) است‌ كه‌ در آخر قرن‌ دوم‌ ميلادي‌ مي‌زيسته‌ است‌ و بدون‌ تردين‌ يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ متفكرين‌ و فلاسفه‌ جدلي‌ است‌ كه‌ از هند برخاسته‌. «رنه‌ گروسه‌» درباره‌ي‌ «ناگورجونه‌» مي‌گويد: «شخصيت‌ وي‌ آنچنان‌ استثنايي‌ و قوي‌ است‌ كه‌ هنوز هم‌ تنديها و لحن‌ سخرآميز عبارات‌ او را مي‌توان‌ از خلال‌ قرنها و ترجمه‌هاي‌ گوناگون‌ مشاهده‌ كرد. روش‌ او، يك‌ روش‌ خاص‌، ژرف‌، دلپذير و حتي‌ مستأصل‌كننده‌ي‌ نابغه‌اي‌ به‌ غايت‌ جسور است‌ كه‌ همه‌ي‌ مسائل‌ فلسفي‌ را از نو بررسي‌ مي‌كند و مشرب‌ روحي‌ است‌ بسيار انتقادي‌ كه‌ هيچ‌ سنّتي‌ مانع‌ گسترش‌ آن‌ نمي‌شود». (39)

    «ناگورجونه‌» نگارنده‌ي‌ رساله‌ي‌ معروف‌ «ماديميكه‌ كاريكا» (40)(41) است‌ كه‌ شامل‌ 400 بيت‌ بوده‌ و به‌ 27 فصل‌ تقسيم‌ شده‌ است‌. وي‌ تفسيري‌ هم‌ به‌ رساله‌ي‌ خود تحت‌ عنوان‌ «آكوتوبايا» (42) نگاشته‌ كه‌ فقط‌ ترجمه‌ي‌ تبتي‌ آن‌ محفوظ‌ مانده‌ است‌. رساله‌هاي‌ «مهايانه‌ويمشاكا» (43) و «ويگرَهْهَوِياوَرْتَنْيْ» (44) نيز به‌ او منسوب‌ است‌. تفسيرهاي‌ ديگري‌ كه‌ به‌ رساله‌ي‌ «ماديميكه‌كاريكا» نگاشته‌ شده‌، اثر «بوداپَليتَهْ» (45) و «بَوِيْوَكَهْ (46) » است‌. اين‌ آثار در ترجمه‌هاي‌ تبتي‌ باقي‌ مانده‌ است‌ و يگانه‌ تفسيري‌ كه‌ به‌ زبان‌ سنسكريت‌ به‌ ما رسيده‌ رساله‌ي‌ «پرسَّنَهْپادَ» (47) تأليف‌ «چَندِرَكيرتي‌» (48) است‌ كه‌ در نيمه‌ي‌ دوم‌ قرن‌ هفتم‌ ميلادي‌ تحرير شده‌.
    مهم‌ترين‌ متفكرين‌ اين‌ مكتب‌ عبارت‌اند از: «آريَهْوِدا» (49) كه‌ اهل‌ سيلان‌ و شاگرد خود «ناگورجونه‌» بوده‌ است‌ و مؤلف‌ رساله‌هاي‌ «شَتشِتْرهَ»، (50) و «چَتوشتكهْ» (51) است‌. اين‌ حكيم‌ در قرن‌ سوم‌ ميلادي‌ مي‌زيسته‌ است‌. «شَنْتيْدِوَه‌» (52) حكيم‌ ديگري‌ است‌ كه‌ در نيمه‌ي‌ دوم‌ قرن‌ هشتم‌ ميلادي‌ مي‌زيسته‌ است‌ و مؤلف‌ رساله‌هاي‌ «بودي‌ و «شيكشاسموچيَه‌» (53) است‌. رساله‌ي‌ اولي‌ آنچنان‌ شهرت‌ يافت‌ كه‌ يازده‌ تفسير متعدد بر آن‌ نگاشتند و بين‌ آنان‌ تفسير «پنجيكا» (54) تأليف‌ «پِرَگياكرماتي‌» (55) بي‌ترديد يكي‌ از مهم‌ترين‌ تفاسيري‌ است‌ كه‌ به‌ زبان‌ سنسكريت‌ محفوظ‌ مانده‌. رساله‌ي‌ ديگر اين‌ مكتب‌ «پرگياپارميتاسوتره‌» (56) است‌.

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    هستي‌شناسي‌ مبتني‌بر تُهيت‌ در آيين‌ ماديميكه‌
    «ناگورجونه‌» فرضيه‌ي‌ تهيّت‌ را وارد آيين‌ خود كرده‌ است‌. ترجمه‌ي‌ خود اين‌ كلمه‌ با اشكالات‌ بسيار مواجه‌ است‌. «شُونْيَتا» (57) از لحاظ‌ اشتقاق‌ لغوي‌ مفهوم‌ «تهي‌بودن‌» و «خالي‌ بودن‌» و خلا را مي‌رساند. «چرباتسكي‌» (58) آن‌ را «نسبيت‌ جهاني‌» (59) و دانشمند ژاپني‌ «ياموچي‌» آن‌ را «عدم‌ جوهر» تعبير كرده‌ است‌. «پوسن‌» درباره‌ي‌ اين‌ مطلب‌ مي‌نويسد: «بودائيان‌ قديمي‌ مي‌گفته‌اند: «همه‌ چيز تهيّت‌ است‌»... مكتب‌ «هينَهْيانَهْ» اين‌ گفته‌ را خالي‌ از حقيقت‌ «آتمن‌» پنداشت‌ و تصور كرد كه‌ نه‌ فقط‌ اشياء «آتمن‌» نمي‌توانند بود بلكه‌ خود، خالي‌ از هر گونه‌ واقعيت‌ ثابت‌ ولايتغيرند و بالنتيجه‌ انديشه‌ واقعيت‌ ثابتي‌ نيست‌ و در واقعيت‌ ثابتي‌ قرار نمي‌يابد و به‌ هيچ‌ اصل‌ ثابتي‌ متصل‌ نمي‌تواند شد، همچنين‌ ماده‌ و صورت‌ (60) و غيره‌... عناصر به‌ واسطه‌ي‌ عللي‌ چند ظهور مي‌يابند و به‌ علت‌ رابطه‌ي‌ علت‌ و معلول‌ (61) پديد مي‌آيند و به‌ همين‌ دليل‌ داراي‌ موجوديتي‌ نسبي‌ بوده‌ و خالي‌ از «آتمن‌»اند... ولي‌ «ناگورجونه‌» گفت‌: «اشيائي‌ كه‌ به‌ موجب‌ زنجيره‌ علّي‌، ظاهر مي‌شوند، نه‌ فقط‌ عاري‌ از واقعيت‌ جوهري‌ بوده‌، بلكه‌ خالي‌ از هر گونه‌ جوهر فردي‌ (62) و خصايص‌ شخصي‌ (63) هستند. در اينجا فقط‌ سخن‌ از خلا جوهر و عدم‌ ثبات‌ اصولي‌ كه‌ مكاتب‌ «هي‌نايانا» تكذيب‌ مي‌كرده‌اند، درميان‌ نيست‌، بلكه‌ مراد نيستي‌ و عدم‌ همان‌ واقعيتهاي‌ نسبي‌ است‌. زيرا آنچه‌ كه‌ از علتي‌ پيدا مي‌شود در واقع‌ به‌ وجود نيامده‌ است‌. «هينَهْيانَهْ» پديده‌ها را بي‌بود مي‌دانست‌ وليكن‌ آنها را واقعي‌ مي‌پنداشت‌، حال‌ آنكه‌ روش‌ تحليلي‌ و شيوه‌ي‌ استدلالي‌ «ناگورجونه‌» عدم‌ واقعيت‌ اين‌ پديده‌ها را به‌ اثبات‌ مي‌رساند، و فقط‌ بدين‌ معني‌ مي‌توان‌ اين‌ گفتار را كه‌ زنجير علّي‌ مساوي‌ با همان‌ تهيّت‌ جهاني‌ (64) است‌، پذيرفت‌».

    پي‌نوشتها
    adin - astiv - 1. sarv
    2. sarva- asti
    3. abhidharma
    asa - 4. vibh
    5. abhidharmakos'a
    6. Vasubandhu
    aralata - 7. Kum
    8. Yas'omitra
    a - akhy - 9. abhidharmakos'sav
    asya - 10. abhidharmakos'abh
    11. Asanga
    ara - 12. yogac
    ada - anav - 13. vij•
    14. اين‌ واقعيتهاي‌ گذران‌ را در فلسفه‌ي‌ بودايي‌ «دَرْمَه‌» يعني‌ شيئي‌، گفته‌اند. استاد شايگان‌ آن‌ را به‌ كلمه‌ي‌ عنصر تعبير كرده‌ است‌.
    ana - 15. samt
    ata - 16. samgh
    upa - ama- r - 17. n
    upa - 18. r
    ama - 19. n
    upa - 20. r
    21. caksus
    22. spars'a
    , p. 46. The Central Conception of Buddhism 23. Th. Stcherbatsky:
    adin - astiv - 24. sarv
    Cambridge, 1962, p. 76 Indian Idealism, 25. S. Dasgupta:
    ada - unyav - 26. s'
    adhyamika - 27. m
    ada - anav - 28. vij•
    ara - 29. yogac
    unya - 30. s'
    arjuna - ag - 31. N
    a - 32. tathat
    33. As'vaghosa
    ada - anas'raddhotp - ay - 34. mah
    vol II, London, 1962, p. 42 Hinduism and Buddhism, 35. Sir Charles Eliot:
    36. madhyam
    37. tapas
    arjuna - ag - 38. N
    vol, I, Paris, 1931, p.212. Les philosophies indiennes, 39. Renإ Grousset:
    a - arik - k adhyamika- - 40. m
    41. براي‌ ترجمه‌ي‌ تبتي‌ رجوع‌ شود به‌: Heidelberg, 1911 arjuna nach der tibetischen Version دbersetzt, - ag - Die Mittlere Lehre des N Max Walleser:
    براي‌ ترجمه‌ي‌ چيني‌ رجوع‌ شودبه‌: Heidelberg, 1912. arjuna nach der Chinesischen Versionدbersetzt, - ag - Die Mittlere Lehre des N Max Walleser:
    a - 42. akutobhay
    ana vims'aka - ay - 43. mah
    i - avartan - 44. vigrahavy
    apalita - 45. Buddh
    46. Bhaviveka
    ada - 47. prasannap
    irti - 48. Candrak
    Aryadeva - 49.
    50. s'atas'astra
    51. catuh s'atakah
    52. S'antideva
    a- samuccaya - 53. s'iks
    a - 54. pa•jik
    akaramati - 55. Praj•
    utra - a s - aramit - •ap - 56. praj
    a - unyat - 57. s'
    58. رجوع‌ شود به‌: Leningrad, 1927 ana, - The Conception of Buddhist Niru Th. Stcherbatsky:
    59. universal relativity
    upa - 60. r
    itya- samutpanna - 61. prat
    ava - 62. svabh
    63. svalakana
    a - unyat - 64. s
    کانون ايرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۲/۱۱ در ساعت ۱۵:۵۸
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170

    راهنما نقدی بر آیین بودا




    با سلام



    در کنار ذکر مکاتب بودا و آراء و عقائد بودیسم، که جناب رضا متحمل زحمت آن هستند؛ لازم است نگاه های نقادانه به این آیین نیز مورد توجه قرار گیرد.

    یکی از پرسشهائی که در خصوص آیین بودا مطرح می شود عبارت از این است که "چرا در دين بودا با گذشت قرن هاي بسيار، بت به عنوان خدا مورد ستايش است؟"

    بی شک، دستیابی به پاسخ سؤال بالا باطن این آیین انحرافی را بر جویندگان حقیقت روشن می کند، اما وصول به این مهم، مستلزم كنكاش در مورد معبود آيين بودا و اثبات بت پرستي آنان است، براي همين بايد بين دو امر يعني ادعاي بودائيان و عملكرد آنان فرق گذاشته شود؛ چرا كه آنان ادعا مي كنند كه بودا در زمينه خدا و خالق هستي سخني به ميان نياورده و به گفته ويل دورانت، بودا الهياتي بدون خدا عرضه كرده است.[1]

    در منابع بودايي از وي نقل كرده اند كه بودا مي گفت: «من در باب قدمت عالم و ازليت جهان توضيحي نداده و هم چنين در باب محدوديت و تناهي وجود تفسيري نكرده ام... زيرا بحث در اين امور فايدتي را متضمن نيست و اين مسائل پايه و بنيان دين نمي باشد...»[2] و حتي در برخي ديگر از منابع گفته شده كه وي نه تنها در مورد خدا سخني نگفته بلكه منكر خدا و خالق و معبود هم بوده است، چنان كه نقل مي كنند وي در جواب اين سؤال كه «جهان ساختة كيست؟ پاسخ داده به نظر من جهان ابدي است و آغاز و انجامي ندارد.»[3]

    بنابراين طرفداران آيين بودا بر طبق آيين خود خدايي ندارند كه آن را پرستش كنند، آيين آنها نه خدايي معرفي كرده و نه معبودي كه بتوان براي آن بت ساخت و نه نحوه پرستش خدا يا بتي را بيان كرده است.

    اما عملكرد بودائيان برخلاف چيزي است كه از بودا نقل شده و آنان در عمل نه تنها خداياني براي خود ساخته اند، بلكه به پرستش انسان هاي خدانما رو آورده و در دام شرك و بت پرستي خاصي گرفتار آمده اند. اشاره به نکته ای که عرض شد اینکه: (بايد بين دو امر؛ يعني ادعاي بودائيان و عملكرد آنان فرق گذاشته شود.)

    براساس منابع موجود، آغاز پرستش معبود ساختگي از زمان خود بودا آغاز مي شود و به تعبير ويل دورانت «پيروان استاد (بودا) در پايان عمر دراز او كم كم به خدا كردن او رو آورده بودند.»[4]، (این می تواند دلیلی بر این مطلب باشد که علت انکار وجود خدا از سوی بودا، تمایل وی به این گرایش عوامانه باشد) بعد از مرگ بودا اين خدا كردن بودا ادامه يافت و با ساختن مجسمه هاي بودا پرستش بودا و مجسمه هاي او متداول گشت و معابد را كه هر روز به تعداد آنها افزوده مي شد به بت خانه هاي بزرگ تبديل كردند. اين گرايش به بوداپرستي و بت پرستي خاص بوديسم علل و عوامل متعددي مي تواند داشته باشد كه در ذيل به ذكر دو مورد اكتفا مي شود:

    1. فطرت: از ديدگاه انسان شناسي اسلامي انسان فطرتاً موجودي خداپرست است و از بدو خلقت سعي در شناخت خدا و پرستش آن دارد چنان كه قرآن مي فرمايد: «پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتي است كه خداوند انسان ها را بر آن آفريده؛ دگرگوني در آفرينش الهي نيست...»[5]

    بنابراين اموري چون بت پرستي. شرك، الحاد و... همگي انحرافاتي هستند كه به دليل تبعيت از هوا و هوس هاي نفساني و وسوسه هاي شيطاني به وجود آمده اند و الا در حقيقت حتي بت پرستان هم منكر و جود خدا نبودند چنان كه قرآن مي گويد: «آگاه باشيد كه دين خالص از آن خداست و آنها كه غير خدا را اولياي خود قرار دادند (دليلشان اين بود كه) اينها را نمي پرستيم مگر به خاطر اين كه ما را به خداوند نزديك كنند...»[6]

    پس مي توان نتيجه گرفت كه حتي بر فرض اين كه بودا سخني در مورد خدا و معبود نگفته و آدابي براي پرستش خدا بيان نكرده است باز پيروان وي براساس فطرت خود به پرستش معبود رو آورده و معبودي براي خود جستجو كرده هر چند در اين كار، به اتکاء اندیشه های انحرافی و باطل بودا، به خطا رفته و دچار پرستش بودا و مجسمه هاي او شده اند.

    2. تأثيرپذيري از ديگر اديان: همه اديان قبل از بوديسم به خصوص آيين هندوئيسم بر محور پرستش خالق هستي بنيان گذاشته شده بودند و آيين هندوئيسم كه دچار انحراف شده بود در اين امر چنان به افراط گرائيده بود كه به عده ي بي شماري از خدايان آسماني و زميني با اسماء و صفات عجيب و غريب معتقد شده بود و به شدت در غرقاب بت پرستي دچار آمده بود.[7]

    پيروان بودا كه قبل از ايمان آوردن به وي پيرو آيين هندوئيسم بود و در آن فرهنگ تربيت يافته بودند. به سادگي نمي توانستند از پرستش معبودهاي خود دست بردارند و تنها تأثيري كه بودا مي توانست داشته باشد تغيير نام اين معبودها از خدايان فراوان به بودا، بود و مريدان وي به جاي الهه هاي هندوئيسم به پرستش بودا و مجسمه هاي وي رو مي آوردند.

    نتيجه اين كه انسان فطرتاً خداپرست است لكن در اين راه دچار انحراف مي شود و اگر راه راست به او نشان داده نشود هر چند از الهه ها و بت هاي هندوئيسم هم دست بردارد دچار صنم پرستي بودايي مي شود بنابراين تنها راه نجات از اين انحرافات چنگ زدن به ريسمان الهي و دين راستين اسلام است. [8]

    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1. چنين گفت بودا، ترجمه هاشم رجب زاده.
    2. بودا و انديشه هاي او، نوشته سادهاتيسا، ترجمه محمدتقي بهرامي حرّان.

    موفق باشید ...


    پاورقی_____________________________________
    [1] . ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه گروهي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ ششم، 1378، ج 1، ص 500.
    [2] . جان بي ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، چاپ پنجم، 1370، ص 188.
    [3] . توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، تهران، انتشارات سمت، چاپ اول، 1379، ص 47.
    [4] . ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 1، ص 504.
    [5] . روم/30.
    [6] . زمر/3.
    [7] . آشناي با اديان بزرگ، ص 32.
    [8] . برگرفته از پایگاه اندیشه قم، با تغییر و اضافات.
    مكاتب‌ فلسفي‌ بودايي‌

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    مروري‌ بر چالشهاي‌ آيين‌ بودايي‌
    بودا به‌ پرسشهاي‌ متافيزيكي‌ به‌ خاطر نامفيد بودن‌، بي‌توجه‌ بود و هيچ‌ امر ثابتي‌ را نمي‌پذيرفت‌ و آتمن‌ را نيز تأييد نمي‌كرد، با اين‌ همه‌ آيين‌ بودا، به‌ دليل‌ نياز به‌ جنبه‌هاي‌ متعالي‌ و متافيزيكي‌ نوع‌ بشر، اندك‌ اندك‌ مواجه‌ با تغييراتي‌ شد و به‌ آنجا رسيد كه‌ گروههايي‌ از بوداييان‌ سخن‌ بودا را حقيقت‌ ازلي‌ و ابدي‌ دانسته‌ و حتي‌ شماري‌ به‌ پرستش‌ او دست‌ يازيدند. در واقع‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ بوديسم‌ در سير تحول‌ خود مواجه‌ با دو پديده‌ گرديد، يكي‌ تحجر رهبانيت‌ بودايي‌ (كه‌ با طرح‌ مسائل‌ بي‌ارزش‌ و فرمال‌، از آموزه‌هاي‌ بودا فاصله‌ گرفتند) و ديگري‌ به‌ دليل‌ خالي‌ بودن‌ بوديسم‌ از توجه‌ به‌ پرسشهاي‌ متافيزيكي‌ و بنيادي‌، عملاً زمينه‌ دوري‌ مردم‌ از بوديسم‌ پديد آمد و همان‌طور كه‌ خواهيم‌ ديد يكي‌ از دلايل‌ برچيده‌ شدن‌ بوديسم‌ از هندوستان‌، همين‌ موضوع‌ اخير بود.

    در تشريح‌ نكته‌ اخير بايد گفت‌ كه‌ اساساً انسان‌ چون‌ هم‌ با انديشيدن‌ و ژرفنگري‌، و هم‌ به‌ آزمون‌ و آزمايش‌، دريافته‌ كه‌ دانش‌ عقلاني‌ و تجربي‌ نارساست‌، هرگز نمي‌تواند دست‌يافته‌هاي‌ خردپسند را مطلق‌ و پايدار دانسته‌ به‌ آنها ايمان‌ آورد. به‌ عبارت‌ ديگر، انسان‌ نياز به‌ تكيه‌گاههاي‌ مطلق‌ و پايدار دارد. مقدس‌ براي‌ انسان‌ همان‌ تكيه‌گاههاي‌ پابرجاست‌ كه‌ مي‌توان‌ ايمان‌ را بر آن‌ استوار ساخت‌.

    در يك‌ گروه‌ از اديان‌ بزرگ‌ نَبي‌ و پيامبر نقش‌ ميانجي‌ و بيان‌كننده‌ گفتار مقدس‌ و بنيانگذار آيين‌ را داشته‌ است‌، ولي‌ در هند از دوران‌ كهن‌ نشاني‌ از نبي‌ و پايه‌گذار دين‌ نيست‌، بلكه‌ به‌ باور آنها حقايق‌ جاوداني‌ در فضاي‌ ناپيداي‌ روحاني‌ پراكنده‌اند و انسانهاي‌ بينشمند و پيش‌بين‌، گيرنده‌ و دريافت‌كننده‌ و بيننده‌ اين‌ حقايقند، كه‌ همان‌ وداها، دانشهاي‌ مقدسند.
    ازهمين‌رو بودا هم‌ كه‌ به‌ يك‌ خداي‌ انسان‌گونه‌ سرنوشت‌ساز باور نداشت‌، و تقدس‌ وداها را نيز نمي‌پذيرفت‌، هرگز نه‌ مدعي‌ پيمبري‌ شد، نه‌ سخن‌ خود را گفتار خدا و مقدس‌ دانست‌. او چون‌ انسانهاي‌ ديگر بود، (1) ولي‌ با بينشي‌ بسيار ژرف‌ كه‌ انگيزه‌ تنوير يا آگاهي‌ و بيداري‌ او شد. او راه‌ درنگ‌ رنج‌ و آشفتگي‌، و دستيابي‌ به‌ آرامش‌ و خوشبختي‌ و رضاي‌ دروني‌ را دريافت‌ و به‌ ديگران‌ آموزش‌ داد. او نه‌ درباره‌ اسرار گيتي‌ و حقايق‌ پنهان‌، چگونگي‌ پيدايش‌ و نابودي‌ جهان‌... سخن‌ گفت‌ و نه‌ دستورهاي‌ پزشكي‌ و خانه‌داري‌ و قوانين‌ اقتصاد و دانشهاي‌ طبيعي‌ و روش‌ شهرداري‌ و دولت‌داري‌... را بيان‌ كرد، تا نياز به‌ فرمان‌ مقدس‌ براي‌ جاودان‌ ساختن‌ آنها داشته‌ باشد. بودا نه‌ خود را مطلق‌ دانست‌، نه‌ درباره‌ مطلق‌ سخن‌ گفت‌، نه‌ سخنگوي‌ مطلق‌ بود؛ پس‌ نيازي‌ به‌ ايمان‌ و كورباوري‌ نداشت‌. او پيوسته‌ از بُدهي‌ (2) يا آگاهي‌ و بيداري‌ و خرد سخن‌ مي‌گفت‌ و دين‌ او نيز بودي‌ درمه‌ (3) بود، آموزشي‌ كه‌ با بينش‌ و خرد دريافت‌ شده‌ و به‌ بيداري‌ و آگاهي‌ مي‌انجامد؛ آگاهي‌ به‌ راه‌ اصيل‌ هشتگانه‌. ولي‌ همان‌گونه‌ كه‌ بيان‌ شد، انسان‌ نياز به‌ تكيه‌گاه‌ مقدس‌ و مطلق‌ دارد، و در آييني‌ كه‌ بر خرد و بينش‌ استوار است‌، اين‌ تكيه‌گاه‌ را نمي‌يابد. ديني‌ كه‌ گفتار خدا نباشد، يا مقدسين‌ آن‌ را به‌ نام‌ آيين‌ جاودان‌ و مقدسي‌ كه‌ با رمز و راز وراي‌ دنيا پيوند دارد، اعلام‌ نكنند مردم‌ را به‌ سوي‌ خود نخواهد كشاند، كه‌ آنها پيرو راه‌ دلپسندند، نه‌ آموزش‌ خردپسند. در دنيايي‌ كه‌ پيوسته‌ همه‌ چيز با شتاب‌ در حال‌ دگرگوني‌ است‌ و هيچ‌ وجودي‌ پايدار نيست‌، دستور پايدار و جاودان‌ را تنها مي‌توان‌ از وجود مقدس‌ و مطلق‌ پذيرفت‌. پس‌ بوداييان‌ نيز از يك‌سو به‌ گرايش‌ توده‌ مردم‌ به‌ ستايش‌ و پرستش‌، و از سوي‌ ديگر براي‌ افزودن‌ بر پشتوانه‌ گفتار بودا، او را نه‌ تنها برتر از انسان‌، كه‌ استاد خدايان‌ ساختند، و رفته‌ رفته‌ وجود مطلق‌ همه‌دان‌ را پذيرفتند تا كلام‌ او هم‌ جاودان‌ و مقدس‌ گردد. از زبان‌ همان‌ بودايي‌ كه‌ در آخرين‌ دم‌ زندگي‌ به‌ شاگردان‌ خود سفارش‌ مي‌كرد كه‌ بر خرد خويش‌ تكيه‌ كنند نه‌ بر گفتار بودا، سخن‌ او را حقيقت‌ مطلق‌ خواندند.


    پي‌نوشتها
    1. همه‌داني‌ بودا برخلاف‌ آنچه‌ در بوديسم‌ كنوني‌ پذيرفته‌ مي‌شود در زمان‌ خود او اصلاً مطرح‌ نبود، نخستين‌ پيروان‌ بودا در فرمانبري‌ از دستورهاي‌ استاد يكپارچگي‌ و يگانگي‌ نداشتند و ازهمين‌رو شاكياموني‌ حتي‌ در دوران‌ زندگي‌ خويش‌ با ناهمسوييها و ناسازيهاي‌ فراواني‌ رو به‌ رو شده‌ است‌. ناسازگار با آنچه‌ امروز تبليغ‌ مي‌كنند، بودا را در زمان‌ حياتش‌ انسان‌ لغزش‌ناپذير و همه‌دان‌ و وجودي‌ مطلق‌ نمي‌شناختند و ازهمين‌رو به‌ خودپرواي‌ جداراهي‌ و خرده‌گيري‌ مي‌دادند. ما نشانه‌هايي‌ از اين‌ برخوردها را، حتي‌ در گزارشهايي‌ كه‌ مي‌كوشند بودا را واجب‌الاطاعه‌ بشناسانند، به‌ روشني‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌. در اين‌ گزارشها سخن‌ از شاگرداني‌ است‌ كه‌ دستورهاي‌ او را ناديده‌ مي‌گيرند و يا در برابر او به‌ ايستادگي‌ مي‌پردازند. براي‌ نمونه‌ در گزارشي‌ از رساله‌ مهاوگا (mahجvagga) ي‌ (انضباط‌) كه‌ رويه‌هاي‌ بسياري‌ را دربر گرفته‌ است‌، سخن‌ از كشمكشي‌ است‌ كه‌ در خانگاهي‌ به‌ نام‌ گوسيتا (Ghosita) در كوسامبي‌ (Kosambi) روي‌ داده‌ است‌. در اين‌ خانگاه‌ دو استاد، هر يك‌ با 500 شاگرد، به‌ سر مي‌برند، كه‌ يكي‌ خبره‌ در پرسشهاي‌ سازماني‌ و ساماني‌ (vinayadhara) بود و ديگري‌ استاد كاردان‌ اصول‌ عقيدتي‌ (dhammakathika) . اين‌ دو با يكديگر به‌ نزاع‌ برمي‌خيزند... . پس‌ برخوردها تا جايي‌ بالا مي‌گيرد كه‌ بودا ناگزير به‌ ميانجيگري‌ مي‌شود و آنها را پند مي‌دهد با هم‌ آشتي‌ كنند. ولي‌ اين‌ اندرزها نيز به‌ جايي‌ نمي‌رسد. بودا از كوشش‌ باز نمي‌ايستد و از اين‌ گروه‌ به‌ آن‌ گروه‌ و از اين‌ دسته‌ به‌ آن‌ دسته‌ روي‌ مي‌آورد اندرز مي‌دهد... ولي‌ باز هم‌ براي‌ چند چكه‌ آب‌ كه‌ در آفتابه‌ به‌ جاي‌ مانده‌ ستيز و پرخاشگري‌ پيگيري‌ مي‌شود. سرانجام‌ كار به‌ جايي‌ مي‌رسد كه‌ بودا برآشفته‌ شده‌ پشت‌ به‌ همه‌ شاگردان‌ كرده‌ و خانگاه‌ را ترك‌ و از همه‌ پيروان‌ كناره‌گيري‌ مي‌كند. رداي‌ زعفراني‌ بر تن‌ مي‌پوشد و در كنار يك‌ فيل‌ و يك‌ ميمون‌ به‌ جنگل‌ پناه‌ مي‌برد، و چند فصل‌ را در جنگل‌ به‌ مراقبه‌ مي‌پردازد. نگ‌: آشتياني‌، عرفان‌ بودايي‌ ، تهران‌، انتشار، 1377، ص‌ 90.
    2. bodhi
    3. bodhidharma

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    خداشناسی ، موسیقی راک - کلاسیک ،درام،فیزیک
    نوشته
    128
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    216



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    "چرا در دين بودا با گذشت قرن هاي بسيار، بت به عنوان خدا مورد ستايش است؟"
    آنه که چیزی نمیپرستند!!!! به مجسمه بودا احترام میگذارند مثل احترام ما به ائمه و زیارتگاهایشان
    به دنبال کشف حقیقت از 0 بودم
    امروز (31/6/1391)به حقیقت رسیدم




  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    علاقه
    خداشناسی ، موسیقی راک - کلاسیک ،درام،فیزیک
    نوشته
    128
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    216



    قبلا کتابی کوتاه راجع به بودیسیم به قلم راهبی بودایی را خوانده بودم.راستش بحث های شما را به طور کامل نخواندم چون قسمت هایی که خواندم خیلی با نوشته های او متفاوت بود.
    کاری به خوبی و بدی آیین آنها ندارم (گرچه از خیلی آیین ها بهتر است و آزارشان به هیچ کس نمیرسد) اما اینکه بیایید از بیرون به مطلبی بنگرید و فقط و فقط جنبه های بد آن را بگویید که برخی با نوشته های بوداییان در تناقض است کار خوبی نیست آنهم برای کسانی که هیچ شناختی از بودیسم ندارند و با خواندن این مطالب به عنوان اولین افکار راجع به بودیسم از آن بدشان می آید و دیگر به دنبال تحقیق راجع به آن نخواهند رفت چون به کلام یک جانبه ی شما اعتماد کردند.
    اگر کسی برای بوداییان آیات خشن قرآن را بخوانند و راجع به آیات قبل و بعد آن توضیحی ندهند شما خوشتان می آید؟
    ویرایش توسط magoot : ۱۳۹۱/۰۱/۱۳ در ساعت ۲۱:۵۴
    به دنبال کشف حقیقت از 0 بودم
    امروز (31/6/1391)به حقیقت رسیدم




  17. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    نقل قول نوشته اصلی توسط magoot نمایش پست ها
    آنه که چیزی نمیپرستند!!!! به مجسمه بودا احترام میگذارند مثل احترام ما به ائمه و زیارتگاهایشان
    با سلام

    خدا در آیین بودا جایگاه خاصی ندارد و اندیشمندان بودایی در برابر خالق جهان موضع لاادری اختیار نموده اند، به قول خودشان، آن ها در فکر نجات بشر از بدبختی و نکبت می باشند و می خواهند با روش هایی که بودا بر اثر ریاضت به آ ن ها دست یافت، از آلام انسان بکاهد.
    به نظر می رسد که بهترین مطلب دربارة این آیین کلام استاد شهید مطهری باشد که فرمود: آیین بودایی یک فلسفه است نه اینکه دین باشد.

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۱/۰۱/۱۱ در ساعت ۲۰:۰۷
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  18. صلوات


  19. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    نقل قول نوشته اصلی توسط magoot نمایش پست ها
    قبلا کتابی کوتاه راجع به بودیسیم به قلم راهبی بودایی را خوانده بودم.راستش بحث های شما را به طور کامل نخواندم چون قسمت هایی که خواندم خیلی با نوشته های او متفاوت بود.
    کاری به خوبی و بدی آیین آنها ندارم (گرچه از خیلی آیین ها بهتر است و آذارشان به هیچ کس نمیرسد) اما اینکه بیایید از بیرون به مطلبی بنگرید و فقط و فقط جنبه های بد آن را بگویید که برخی با نوشته های بوداییان در تناقض است کار خوبی نیست آنهم برای کسانی که هیچ شناختی از بودیسم ندارند و با خواندن این مطالب به عنوان اولین افکار راجع به بودیسم از آن بدشان می آید و دیگر به دنبال تحقیق راجع به آن نخواهند رفت چون به کلام یک جانبه ی شما اعتماد کردند.
    اگر کسی برای بوداییان آیات خشن قرآن را بخوانند و راجع به آیات قبل و بعد آن توضیحی ندهند شما خوشتان می آید؟

    با سلام
    این چه استدلالی است که شما میکنید !! در رد سخنان آمده سخنی دارید!!
    بسم الله بنده در خدمتم

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۱/۰۱/۱۲ در ساعت ۰۷:۱۲
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  20. صلوات


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۱۶, ۱۵:۱۷
  2. پاسخ: 10
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۱/۱۰, ۱۰:۰۷
  3. مناظره خواندني امام جواد‌(ع) با يحيي‌‌بن اكثم
    توسط رضا در انجمن تاریخ اهل بیت(ع)
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۳/۲۳, ۲۳:۴۷
  4. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۲/۱۹, ۰۱:۳۶
  5. آشنايي‌ اجمالي‌ با فلاسفه‌ اسكندراني‌
    توسط رضا در انجمن آرشیو مطالب
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۲/۱۱, ۱۹:۳۷

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود