صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اگر تشخیص حقانیت دین حق آسان است، چرا اکثر فلاسفه به دین پدران خویش قرار می گیرند؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    علاقه
    שאלה
    نوشته
    514
    حضور
    6 روز 6 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    589

    اشاره اگر تشخیص حقانیت دین حق آسان است، چرا اکثر فلاسفه به دین پدران خویش قرار می گیرند؟




    سلام.

    مقدمه اوّل: بدون شک، زیاد منطقی نیست که بگویم فلاسفه در تمام مکاتب به غیر مکتب خودمان، غرض و پیشفرض را چاشنی تحقیقات خویش کرده اند.

    مقدمه دوم: اکثر فلاسفه ادیان، در همان دین متولد هم شده اند و حقیقت این است که رهیافتگان از دینهای دیگر، معمولاً نه دینهای مبدأ را به خوبی می شناسند و نه در دین مقصد، صاحبنظری بزرگ می شوند.

    حال سؤال من این است: اگر تشخیص حقانیت دین حق آسان است، چرا اکثر فلاسفه به دین پدران خویش قرار می گیرند؟
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ در ساعت ۱۰:۴۰
    אני אוהב את מוחמד

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,525
    حضور
    175 روز 5 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58322



    با نام و یاد دوست





    اگر تشخیص حقانیت دین حق آسان است، چرا اکثر فلاسفه به دین پدران خویش قرار می گیرند؟








    کارشناس بحث: استاد صدیق


  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    باسلام

    قبل از پاسخ دادن به سوال شما، خوب است سوالی از شما بپرسم.
    اگر شما یقین داشته باشید که روز است و افتاب را به عیان در آسمان ببینید، آیا در این یقین خود شک میکنید؟
    اگر انسانی که کور است به شما بگوید، روز چیست، شما در یقین خود شک میکنید؟
    اگر انسانی که اصلا نمیداند روز چیست، در روز بودن شک بکند، شک او به شما هم سرایت میکند؟
    دوست عزیز وکاربر گرامی
    فارغ از اینکه چرا خیلی ها با دین مخالفند، شما باید سراغ دلایل طرفین بروید. دلیل هر کدام مستندتر بود، همان را قبول کنید.
    طرفدار زیاد یا کم، دلیل بر حقانیت نیست.
    به قول قدیمی ها، ما پیرو دلیل هستیم، هر کجا دلیل بود قبول میکنیم.

    اما سوال شما، عوامل زیادی برای انکار یک دین و یک مسلک وجود دارد.
    برخی، به این جهت یک دین را نمیپذیرند که اصولا با مسائل ماوراء طبیعت و هرچیزی که با حس دیده نشود و قابل لمس نباشد، مشکل مبنایی دارند.
    این افراد، گاه آنقدر افراطی میشوند که هر مسئله غیر طبیعی رو نه تنها نادرست بلکه اصلا بی معنا میدونند.
    اینگونه افراد که کم هم نیستند، پوزیتیویسم هستند که گونه به روز شده ماتریالیستها هستند.
    مشکل این افراد مبنایی است و با استدلال نمیتوان با این افراد بحث کرد بلکه باید بحث مبنایی کرد و گرنه هر کجا بحث از مسائل غیر طبیعی به میان بیاید، این افراد آنرا قبول ندارند و اصلا در موردش بحث نمیکنند چون آنرا بی معنا میدانند.

    گاه نیز وجود برخی شبهات، باعث جلوگیری از قبول یک آئیین و مسلک میکند.
    این شبهات نیز بر دو گونه است:
    برخی از این شبهات، مربوط به مسائل اساسی دین است و عدم وجود کسی که بتواند به سوالات آن فرد پاسخ بدهد، باعث میشود، آن شخص اصل آن دین را انکار کند. مانند شبهاتی که در مورد خداشناسی، اصل نبوت و نبوت یک پیامبر خاص یا اصل معاد وجود دارد.
    بااین حال، تا کنون کسی نتوانسته است استدلال برهانی بر عدم وجود خداوند بیاورد. تمام سوالاتی که وجود دارد، نهایتا استدلالهای وجود خدا را هدف میگیرد ولی خودش دلیلی برای عدم وجود خداوند نیست.
    یا فیلسوفی که بر اساس مبانی خود، ارتباط داشتن وجود متعالی با وجودهای غیر متعالی مانند انسان را محال میداند. این شخص، اصلا نمیتواند ادیان را قبول داشته باشد چون اصل امکان ارتباط بین خدا و بندگان را قبول ندارد. یا مانند براهمه، وجود نبی و ادیان را امری لغو میداند بنابراین، آنرا زیر سوال میبرد. چنین افرادی، عقل را جایگزین دین و پیغام انبیاء میدانند و قاعدتا ادیان آسمانی را قبول ندارند.

    برخی از این شبهات نیز از آن دسته شبهاتی است که واقعا مرتبط به اصول دین نیست ولی از جهت روانی، انسان را وا میدارد که در مورد اصل دین و اصول آن شک کند یا بالاتر آنرا انکار کند. مثلا وقتی کسی شرور را میبیند(شرور اخلاقی یا شرور طبیعی)، وجود آنها را نمیتواند با وجود داشتن خدایی که مهربان، عادل و حکیم است جمع کند. بنابراین، به انکار خدا یا شک در وجود او میپردازد.

    گاهی نیز برخی انسانها، به جهت منافع مادی و دنیایی و پست و مقامی که دارند( در کالج یا موسسات تحقیقاتی و ....) حرف حق را قبول نمی کنند. از این افراد در طول تاریخ کم نبوده اند. (1)

    یکی دیگر از عواملی که در این زمینه وجود دارد، نارسایی مفاهیمی است که دینداران برای مسائل مذهبی خود طرح میکنند. به عنوان مثال، اصلاحات و مفاهیم دینی که کلیسا در طول تاریخ از خود اختراع کرد زمینه ساز شکاکیت میشود.(2)

    در مورد اینکه سوال شما مربوط به فلاسفه دین بود، باید عرض کنم که چند احتمال قبلی شامل این افراد نیز میشود. فیلسوف نیز میتواند مثل بقیه اشتباه کند. حالا اگر کسی مثلا ارسطو و سقراط بود یا ابن سینا و ملاصدرا بود، معصوم از خطا میشود. شما به استدلال نگاه کنید. اگر کسی که ادعایی کرد، استدلال محکمی برایش داشت و طرف مقابل هیچ استدلالی نداشت، شما حرفش را بپذیرید ولی صرف وجود طرفداران بیشتر در یک سمت(حتی اگر در سمت موافقان ادیان باشد) دلیل بر حقانیت ادعای آنان نمیشود.

    ــــــــــــــ
    1. ر.ک: آموزش عقائد، محمد تقی مصباح یزدی، درس دوازدهم و علل گرایش به مادی گری، مرتضی مطهری
    2. علل گرایش به مادی گری، مجموعه آثار، ج1، صص 481



  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    علاقه
    שאלה
    نوشته
    514
    حضور
    6 روز 6 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    589



    سلام

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها


    قبل از پاسخ دادن به سوال شما، خوب است سوالی از شما بپرسم.
    اگر شما یقین داشته باشید که روز است و افتاب را به عیان در آسمان ببینید، آیا در این یقین خود شک میکنید؟
    اگر انسانی که کور است به شما بگوید، روز چیست، شما در یقین خود شک میکنید؟
    اگر انسانی که اصلا نمیداند روز چیست، در روز بودن شک بکند، شک او به شما هم سرایت میکند؟
    دوست عزیز وکاربر گرامی
    فارغ از اینکه چرا خیلی ها با دین مخالفند، شما باید سراغ دلایل طرفین بروید. دلیل هر کدام مستندتر بود، همان را قبول کنید.
    طرفدار زیاد یا کم، دلیل بر حقانیت نیست.
    به قول قدیمی ها، ما پیرو دلیل هستیم، هر کجا دلیل بود قبول میکنیم.


    سؤال بنده ناظر به تقلید از افراد نیست، بلکه ناظر به نتیجۀ تفکّر فلسفی در افراد است. خیلیها در اقصی نقاط جهان سعی در نگاه فلسفی دارند، ولی اکثراً به همان راهی می روند که خاستگاه فرهنگی آنها، به آن راه رفته است.



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    اما سوال شما، عوامل زیادی برای انکار یک دین و یک مسلک وجود دارد.
    برخی، به این جهت یک دین را نمیپذیرند که اصولا با مسائل ماوراء طبیعت و هرچیزی که با حس دیده نشود و قابل لمس نباشد، مشکل مبنایی دارند.
    این افراد، گاه آنقدر افراطی میشوند که هر مسئله غیر طبیعی رو نه تنها نادرست بلکه اصلا بی معنا میدونند.
    اینگونه افراد که کم هم نیستند، پوزیتیویسم هستند که گونه به روز شده ماتریالیستها هستند.
    مشکل این افراد مبنایی است و با استدلال نمیتوان با این افراد بحث کرد بلکه باید بحث مبنایی کرد و گرنه هر کجا بحث از مسائل غیر طبیعی به میان بیاید، این افراد آنرا قبول ندارند و اصلا در موردش بحث نمیکنند چون آنرا بی معنا میدانند.
    نظر به اینکه اندیشه های الحادی، کمتر جنبۀ موروثی دارند و عموماً با سیستم چماق و هویج نشر پیدا می کنند، چندان ناظر به سؤال من نیستند و می توان نگرشی مثل پوزیتویسم را به دلیل داشتن پیشفرض، غیرفلسفی دانست.

    اصل سؤال من در مورد فلاسفۀ ادیان است، که عموماً علیرغم ادعای داشتن نگاه فلسفی، به کیش و مسلکی که آن متولد شده اند رسیده اند.

    پس این مورد، منظور سؤال بنده نیست.



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    گاه نیز وجود برخی شبهات، باعث جلوگیری از قبول یک آئیین و مسلک میکند.
    این شبهات نیز بر دو گونه است:
    برخی از این شبهات، مربوط به مسائل اساسی دین است و عدم وجود کسی که بتواند به سوالات آن فرد پاسخ بدهد، باعث میشود، آن شخص اصل آن دین را انکار کند. مانند شبهاتی که در مورد خداشناسی، اصل نبوت و نبوت یک پیامبر خاص یا اصل معاد وجود دارد.
    بااین حال، تا کنون کسی نتوانسته است استدلال برهانی بر عدم وجود خداوند بیاورد. تمام سوالاتی که وجود دارد، نهایتا استدلالهای وجود خدا را هدف میگیرد ولی خودش دلیلی برای عدم وجود خداوند نیست.
    یا فیلسوفی که بر اساس مبانی خود، ارتباط داشتن وجود متعالی با وجودهای غیر متعالی مانند انسان را محال میداند. این شخص، اصلا نمیتواند ادیان را قبول داشته باشد چون اصل امکان ارتباط بین خدا و بندگان را قبول ندارد. یا مانند براهمه، وجود نبی و ادیان را امری لغو میداند بنابراین، آنرا زیر سوال میبرد. چنین افرادی، عقل را جایگزین دین و پیغام انبیاء میدانند و قاعدتا ادیان آسمانی را قبول ندارند.

    برخی از این شبهات نیز از آن دسته شبهاتی است که واقعا مرتبط به اصول دین نیست ولی از جهت روانی، انسان را وا میدارد که در مورد اصل دین و اصول آن شک کند یا بالاتر آنرا انکار کند. مثلا وقتی کسی شرور را میبیند(شرور اخلاقی یا شرور طبیعی)، وجود آنها را نمیتواند با وجود داشتن خدایی که مهربان، عادل و حکیم است جمع کند. بنابراین، به انکار خدا یا شک در وجود او میپردازد.
    اینجا نیز شما بیشتر به اندیشه های الحادی توجه کرده اید، ولی اصل سؤال من، در مورد فلاسفۀ ادیان است.


    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    گاهی نیز برخی انسانها، به جهت منافع مادی و دنیایی و پست و مقامی که دارند( در کالج یا موسسات تحقیقاتی و ....) حرف حق را قبول نمی کنند. از این افراد در طول تاریخ کم نبوده اند. (1)
    چنین افرادی هستند، ولی معمولاً تعدادشان چندان زیاد نیست. نمی شود گفت که تمام فلاسفۀ یک دین چنین دلیلی دارند و هیچکس بین آنها نگاه فلسفی ندارد و به دنبال مال و دنیا هستند، و فقط فلاسفۀ ما نگاه فلسفی دارند.



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    یکی دیگر از عواملی که در این زمینه وجود دارد، نارسایی مفاهیمی است که دینداران برای مسائل مذهبی خود طرح میکنند. به عنوان مثال، اصلاحات و مفاهیم دینی که کلیسا در طول تاریخ از خود اختراع کرد زمینه ساز شکاکیت میشود.(2)
    اینجا بیشتر بحث بر سر پذیرش دین پدری حتی در اکثریت فلاسفه است، و نه نپذیرفتن دین دیگر. اکثر فلاسفۀ بزرگ مسیحی، مسیحی باقی مانده اند و اکثر فلاسفۀ بزرگ مسلمان، مسلمان و به همین منوال بین تمام متفکرین. چرا نگاه فلسفی اجازه نمی دهد که تمام فلاسفه به آنچه حق هست برسند؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    در مورد اینکه سوال شما مربوط به فلاسفه دین بود، باید عرض کنم که چند احتمال قبلی شامل این افراد نیز میشود. فیلسوف نیز میتواند مثل بقیه اشتباه کند. حالا اگر کسی مثلا ارسطو و سقراط بود یا ابن سینا و ملاصدرا بود، معصوم از خطا میشود. شما به استدلال نگاه کنید. اگر کسی که ادعایی کرد، استدلال محکمی برایش داشت و طرف مقابل هیچ استدلالی نداشت، شما حرفش را بپذیرید ولی صرف وجود طرفداران بیشتر در یک سمت(حتی اگر در سمت موافقان ادیان باشد) دلیل بر حقانیت ادعای آنان نمیشود.
    البته همینطور است، ما استدلال نگاه می کنیم و فیلسوف هم می تواند اشتباه کند، ولی فلسفه به عنوان علمی که ادعای عشق به حقیقت و اجتناب از پیشفرض را دارد، چرا در اکثر موارد قویترین پژوهشگران خود را در همان دین و مسلکی که بوده اند، نگه می دارد؟ چرا اکثر کسانی که از دینی به دین دیگر می روند، نگاه فلسفی بسیار ضعیفی، به خصوص به دین مبداء، دارند؟ سؤال من همانطور که عرض کردم، مربوط به کاربرد علم فلسفه است.


    ***

    یک سؤال دیگر هم از محضرتان دارم: گفته می شود که فلسفه نمی تواند وجود یا عدم وجود چیزی را ثابت کند؛ با این حساب، فلسفه چگونه می تواند وجودِ خدا را ثابت کند؟
    אני אוהב את מוחמד

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط חסר משמעות نمایش پست ها
    خیلیها در اقصی نقاط جهان سعی در نگاه فلسفی دارند، ولی اکثراً به همان راهی می روند که خاستگاه فرهنگی آنها، به آن راه رفته است.

    اولا: اگر این مطلب درست باشد، پاسخ خود شما هم هست.
    بدین ترتیب، خیلی از کسانی که به عنوان فیلسوف سعی در شناخت دین و معنویت داشته اند، به خاطر محیط زندگی و جو فرهنگی به صورت ناخودآگاه به سمت انکار رفته اند و به قول معروف، به جای اینکه به دنبال فهم حقیقت و تشخیص راه درست از نادرست باشند، به بیراهه رفته اند.
    ثانیا: لازم به پیش داوری نیست. راه فلسفه واضح است.
    کسی که ادعای فلسفی دارد باید روش آنرا نیز رعایت کند.
    روش فلسفی، استفاده از برهان است و برهان از مبادی تشکیل شده است.
    بنابراین، همانطور که فلاسفه دین باور، برای ادعای خود باید دلیل برهانی بیاورند، منکرین نیز چنین باید بکنند.
    نکته بنده این است که توجهی به کثرت و قلت طرفداران یک مکتب و نحله نکنید. مهم دلیل و استدلال است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط חסר משמעות نمایش پست ها
    اصل سؤال من در مورد فلاسفۀ ادیان است، که عموماً علیرغم ادعای داشتن نگاه فلسفی، به کیش و مسلکی که آن متولد شده اند رسیده اند.

    خیر این مطلب عمومیت ندارد.
    فیلسوفانی بوده اند که با اینکه در خانواده های دیندار بزرگ شده‌اند و آموزش های دینی در مدارس دینی دیده اند در نهایت به انکار دین ومعنویت پرداختند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط חסר משמעות نمایش پست ها
    نمی شود گفت که تمام فلاسفۀ یک دین چنین دلیلی دارند و هیچکس بین آنها نگاه فلسفی ندارد و به دنبال مال و دنیا هستند، و فقط فلاسفۀ ما نگاه فلسفی دارند.

    من هم چنین ادعایی نکردم. نه از جانب خودمان و نه از جانب طرف مقابل.

    نقل قول نوشته اصلی توسط חסר משמעות نمایش پست ها
    چرا نگاه فلسفی اجازه نمی دهد که تمام فلاسفه به آنچه حق هست برسند؟

    علت اصلی را نمیدانیم.
    شاید یک علت روانی یا مسئله پیش زمینه فکری داشته باشد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط חסר משמעות نمایش پست ها
    ولی فلسفه به عنوان علمی که ادعای عشق به حقیقت و اجتناب از پیشفرض را دارد، چرا در اکثر موارد قویترین پژوهشگران خود را در همان دین و مسلکی که بوده اند، نگه می دارد؟ چرا اکثر کسانی که از دینی به دین دیگر می روند، نگاه فلسفی بسیار ضعیفی، به خصوص به دین مبداء، دارند؟

    هیچ کسی نمیتواند ادعا کند خود را از پیش فرضها کاملا دور نگه داشته اند.
    پیش زمینه ها به صورت ناخودآگاه در ذهن ما تاثیر میگذارد.
    به همین جهت، فیلسوفی که در انگلستان و محیط بریتانیا رشد میکند ناخودآگاه افکار حس گرایی دارد، فیلسوف آلمانی، ایده الیست میشود، فیلسوف آمریکایی پراگماتیسم.
    فیلسوفی که در محیط دینی رشد کرده نیز قاعدتا از این امر مستثنا نیست.


    نقل قول نوشته اصلی توسط חסר משמעות نمایش پست ها
    فلسفه نمی تواند وجود یا عدم وجود چیزی را ثابت کند؛ با این حساب، فلسفه چگونه می تواند وجودِ خدا را ثابت کند؟

    بله فلسفه نمیتواند یک امر مشخص جزیی را اثبات کند اما میتواند موجوداتی که اثباتشان عقلی است یا نوع و سنخ موجودات را اثبات کند.
    وجود خداوند نیز از همین قبیل است.
    در فلسفه اولا وجود داشتن مصداق موجودی به نام واجب الوجود اثبات میشود. واجب الوجودی که اثباتش عقلی و وجودش ضروری و راه رسیدن به او از راه برهان است.
    همانطور که در نگاه مشائی، سلسله عقول(حالا هرچند تا میخواهند باشد) اثبات میشود.
    یا وجود داشتن ممکنات در عالم وجود اثبات میشود.


  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    علاقه
    שאלה
    نوشته
    514
    حضور
    6 روز 6 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    589



    سلام.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    اولا: اگر این مطلب درست باشد، پاسخ خود شما هم هست.
    بدین ترتیب، خیلی از کسانی که به عنوان فیلسوف سعی در شناخت دین و معنویت داشته اند، به خاطر محیط زندگی و جو فرهنگی به صورت ناخودآگاه به سمت انکار رفته اند و به قول معروف، به جای اینکه به دنبال فهم حقیقت و تشخیص راه درست از نادرست باشند، به بیراهه رفته اند.
    ثانیا: لازم به پیش داوری نیست. راه فلسفه واضح است.
    کسی که ادعای فلسفی دارد باید روش آنرا نیز رعایت کند.
    روش فلسفی، استفاده از برهان است و برهان از مبادی تشکیل شده است.
    بنابراین، همانطور که فلاسفه دین باور، برای ادعای خود باید دلیل برهانی بیاورند، منکرین نیز چنین باید بکنند.
    نکته بنده این است که توجهی به کثرت و قلت طرفداران یک مکتب و نحله نکنید. مهم دلیل و استدلال است.
    در سؤال بنده، اصلاً کثرت و قلت پیروان مکتبی خاص مدّ نظر نیست. به طور کلّی، در هر مکتبی، بزرگان آن اندیشه را در اکثر موارد کسانی تشکیل می دهند که در آن مذهب زائیده شده اند. خود مکتب و نحله اصلاً موضوعیتی ندارد. در مورد استدلال و دلیل هم می بینید که فلاسفۀ هر مکتبی، استدلال و دلیل مکتب خویش را بر می گزینند، و بنده هم که بخواهم مثل آنها فلسفی نگاه کنم، احتمالاً در نهایت دلیل و استدلال مذهب شیعی خودم را بیشتر خواهم پسندید!



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    خیر این مطلب عمومیت ندارد.
    فیلسوفانی بوده اند که با اینکه در خانواده های دیندار بزرگ شده‌اند و آموزش های دینی در مدارس دینی دیده اند در نهایت به انکار دین ومعنویت پرداختند.

    بله امثال اگوستین هم هستند که از مذهبی دیگر وارد شده و از بزرگان مذهب مقصد شده اند. نکته اینجاست که استثنائات، برای یک امر عمومی مثال نقض نیستند. به هر حال، اکثریت فلاسفۀ هر مسلک دینی که تصوّر کنید، در همان مذهب زائیده شده اند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    نوشته اصلی توسط חסר משמעות اگر تشخیص حقانیت دین حق آسان است، چرا اکثر فلاسفه به دین پدران خویش قرار می گیرند؟

    چرا نگاه فلسفی اجازه نمی دهد که تمام فلاسفه به آنچه حق هست برسند؟

    علت اصلی را نمیدانیم.
    شاید یک علت روانی یا مسئله پیش زمینه فکری داشته باشد.
    چرای مورد نظر در سؤال من، به معنای چیستی علّت نبود، بلکه نقدی بر کارکرد حقیقی فلسفه در شناخت حقیقت بود. به هر حال اکثریت افراد فلسفه خوانده به حقیقت نرسیده اند! اگر فرض بگیریم پرطرفدارترین مذهب جهان، که احتمالاً مذهب کاتولیک است، حقیقت باشد، باز هم چیزی نزدیک به یک هفتم فلاسفۀ جهان به این مذهب رسیده اند، و اکثریت فلاسفه از حقیقت باز مانده اند، چه رسد به فرض حقانیت مذهب صد و پنجاه میلیونی خودمان، که یک و نیم هفتادم فلاسفۀ جهان را در خود جای می دهد. پس علم فلسفه بازده کافی را ندارد.

    خواه علّت روانی باشد یا پیشفرضی فکری، تجربۀ خارجی نشان می دهد که اکثریت مردم جهان قادر نیستند که از این پیشفرض نجات یابند، و اکثریت چه دوست باشند و چه دشمن، در راستای همان پیشفرضهاست که مذهب هدف می رسند.

    با این حساب، چرا فکر نکنیم که فلسفه «قدرت عملی» برای درک حقیقت ندارد و به نوعی پلورالیسم، نرسیم؟ البته از این مجرا، پلورالیسمی بر مبنای نسبی بودن شناخت خویش و نه پلورالیسمی بر مبنای نسبی بودن حقیقت.



    اینجا یک جواب نقضی که در برابر مخالفین فلسفه طرح می شود این است که چرا با وجود قواعد هر زبانی، اکثر کسانی که به آن زبان به درستی حرف می زنند، کسانی هستند که زبان مادریشان، همان زبان است؟

    باید عرض کنم، اوّلاً نظر ما مخالفت با فلسفه نیست. فلسفه و منطق هم علمهای خوب و مفیدی هستند و مثل صرف و نحو کاربرد دارند. بحث ما بر سر نسبی بودن شناخت ناشی از فلسفه و لذا، عدم کفایت فلسفه برای دستیابی به حقیقت است(دقت بفرمایید که کنار گذاشتن پیشفرض خارج از فلسفه نیست، بلکه جزئی از فلسفه است)

    ثانیاً مقدمات فلسفه با مقدمات صرف و نحو تفاوت اساسی دارد. صرف و نحو قرارش بر دور ریختن پیشفرض نیست و همین پیشفرضهای ذهنی مخاطب آموختن زبان مقصد را دشوار می کنند و باعث می شوند که افرادی که آن زبان، زبان مادریشان نیست نیز نتوانند تمام کلمات را درست تلفظ کنند یا جملاتی با ساختار غلط را بیان نمایند، پس این مشکل برای صرف و نحو هم پیش می آید، ولی مسئله اینجاست که صرف و نحو ادعایی بر کنار گذاشتن پیش زمینه ها ندارد، ولی فلسفه مدعی است که علمی است که در آن پیشفرض کنار گذاشته می شود، در حالی که در بین انبوه فلاسفۀ جهان، اکثریت، چنانکه در بالا توضیح دادیم، قادر به کنار گذاشتن پیشفرض نبوده اند تا حقیقت را درست و صحیح دریابند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    هیچ کسی نمیتواند ادعا کند خود را از پیش فرضها کاملا دور نگه داشته اند.
    پیش زمینه ها به صورت ناخودآگاه در ذهن ما تاثیر میگذارد.
    به همین جهت، فیلسوفی که در انگلستان و محیط بریتانیا رشد میکند ناخودآگاه افکار حس گرایی دارد، فیلسوف آلمانی، ایده الیست میشود، فیلسوف آمریکایی پراگماتیسم.
    فیلسوفی که در محیط دینی رشد کرده نیز قاعدتا از این امر مستثنا نیست.
    و فلسفه نگاه بدون پیشفرض است، و خودتان تأیید می کنید که فیلسوفان مناطق مختلف، در اکثر موارد، قادر به نجات از همین پیشفرضها نیستند. پس باز آیا نباید دستیافته های فلسفی را منجر به شناختی نسبی از حقیقت مطلق دانست؟
    אני אוהב את מוחמד

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    باسلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط חסר משמעות نمایش پست ها
    بله امثال اگوستین هم هستند که از مذهبی دیگر وارد شده و از بزرگان مذهب مقصد شده اند. نکته اینجاست که استثنائات، برای یک امر عمومی مثال نقض نیستند. به هر حال، اکثریت فلاسفۀ هر مسلک دینی که تصوّر کنید، در همان مذهب زائیده شده اند.
    نقل قول نوشته اصلی توسط חסר משמעות نمایش پست ها
    چرای مورد نظر در سؤال من، به معنای چیستی علّت نبود، بلکه نقدی بر کارکرد حقیقی فلسفه در شناخت حقیقت بود. به هر حال اکثریت افراد فلسفه خوانده به حقیقت نرسیده اند! اگر فرض بگیریم پرطرفدارترین مذهب جهان، که احتمالاً مذهب کاتولیک است، حقیقت باشد، باز هم چیزی نزدیک به یک هفتم فلاسفۀ جهان به این مذهب رسیده اند، و اکثریت فلاسفه از حقیقت باز مانده اند، چه رسد به فرض حقانیت مذهب صد و پنجاه میلیونی خودمان، که یک و نیم هفتادم فلاسفۀ جهان را در خود جای می دهد. پس علم فلسفه بازده کافی را ندارد.
    دوست عزیز
    فلسفه در صورتی کاشف حقیقت خواهد بود که چند شرط رعایت شود.
    اولا: شرایط تحقیق درست رعایت شود. شما میبیند که در مسائل گوناگون فلاسفه یا به قولی کسانی که خود را مدعی فلسفه نشان میدهند، آنچنان به صورت متضاد دلیل عقلی اقامه کرده اند که برخی به واسطه همین دلایل متضاد به کارکرد عقل شک کرده اند و راه شکاکیت را انتخاب کردند. مهم این نیست که ظاهر دلیل، استدلال عقلی باشد. یک دلیل در صورتی معتبر است که هم از جهت صورت ایرادی نداشته باشد و هم از جهت ماده. از نظر صورت باید قیاس منطقی باشد و شرایط انتاج را داشته باشد و از نظر مواد نیز باید از یقینیات باشد.

    ثانیا: گاه آن مسئله که به دنبال شناختش هستیم، از تیرس عقل خارج است. مثلا کسی بخواهد در مورد جزئیات عالم آخرت با استدلال عقلی پیش برود. خب پرواضح است که پای عقل به انجاها و فهم آن نخواهد رسید. بنابراین نباید انتظار بیجا از عقل داشته باشیم.

    ثالثا: خود آن شخص بخواهد از روش درست استفاده کند. مثلا فرض اگر مذهب x حق و حقیقت باشد، خب در صورتی فلسفه میتواند راهگشا باشد که خود شخص نخواهد خودش را سانسور کند. کسی که از پیش و به صورت آگاهانه نخواهد چیزی را بپذیرد، خب نمیتواند از فلسفه انتظار معجزه داشته باشد. کسی که با پیش فرض قبول نکردن معنویت سراغ استدلال عقلی بیاید، خب ناخودآگاه شرایط را درست رعایت نخواهد کردو گرفتار جدل و مغالطه خواهد شد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط חסר משמעות نمایش پست ها
    باید عرض کنم، اوّلاً نظر ما مخالفت با فلسفه نیست. فلسفه و منطق هم علمهای خوب و مفیدی هستند و مثل صرف و نحو کاربرد دارند. بحث ما بر سر نسبی بودن شناخت ناشی از فلسفه و لذا، عدم کفایت فلسفه برای دستیابی به حقیقت است(دقت بفرمایید که کنار گذاشتن پیشفرض خارج از فلسفه نیست، بلکه جزئی از فلسفه است)
    در این حد هیچ اشکالی ندارد و کاملا درست است که فلسفه از شناخت در همه حیطه ها کارایی نداردو برخی از حیطه ها هست که از تیرس آن خارج است. گاهی فقط تجربه کارایی دارد و فلسفه فقط مبانی آنرا اثبات میکند و برخی موارد قلب وشهود است که کارایی دارد و در آنجا پای استدلالیون چوبین بود.



  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط חסר משמעות نمایش پست ها
    ولی فلسفه مدعی است که علمی است که در آن پیشفرض کنار گذاشته می شود، در حالی که در بین انبوه فلاسفۀ جهان، اکثریت، چنانکه در بالا توضیح دادیم، قادر به کنار گذاشتن پیشفرض نبوده اند تا حقیقت را درست و صحیح دریابند.

    فلسفه هیچ گاه مدعی کنار گذاشتن پیش فرضها نیست. فلسفه و منطق نیز یک مهارت است که به شرط رعایت تمام و کمال اسلوب و شیوه هایش، میتوان به شناخت حقیقت رسید. اما در جایی که این اسلوبها رعایت نشود، خب تقصیر فلسفه نیست.
    در ضمن، هیچ شناختی معصوم از خطا نیست و در هر شناختی این ایراد وارد است.
    در شناخت حسی که الی ماشاء الله خطاهای حسی وجود دارد.
    در شناخت قلبی و شهودی نیز خود تشخیص الهامات و خطورات رحمانی از وسوسه و هواجس شیطانی و نفسانی نیاز به ممارست و تمرین دارد. تازه اگر این تمرین به درستی و پیش استاد و مرشد توانا انجام شده باشد. تازه تشخیص آن به عهده عقل است.
    تنها راهی که خطای کمتری دارد، استدلال عقلی است که البته پرواضح است که نمیتوان در کاربرد ان افراط کرد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط חסר משמעות نمایش پست ها
    پس باز آیا نباید دستیافته های فلسفی را منجر به شناختی نسبی از حقیقت مطلق دانست؟

    شناخت نسبی اگر به این معناست که شناخت همگان معتبر باشد، نه درست نیست.
    اما اگر به این معناست که هیچ شناختی، در صورتی که موید به وحی نباشد، صد درصدی نیست، قابل قبول است.


  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,563
    حضور
    38 روز 6 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4373



    نقل قول نوشته اصلی توسط חסר משמעות نمایش پست ها
    ال سؤال من این است: اگر تشخیص حقانیت دین حق آسان است، چرا اکثر فلاسفه به دین پدران خویش قرار می گیرند؟
    سلام
    تشخیص حقانیت دین کار آسانی نیست
    حداقلش این است که نیاز به مطالعه سایر ادیان و قضاوت بیطرفانه دارد
    و این دو از سخت ترین کارهاست
    به همین دلیل است که حتی فلاسفه هم در این وادی می مانند چون یا ادیان دیگر را مطالعه نمی کنند یا اگر می کنند بخاطر تعلقات و رسوبات فکری که از مذهب اولیه خود دارند نمی توانند قضاوت درستی داشته باشند
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    متافيزيك
    نوشته
    2,144
    حضور
    59 روز 9 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2752



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    تشخیص حقانیت دین کار آسانی نیست
    حداقلش این است که نیاز به مطالعه سایر ادیان و قضاوت بیطرفانه دارد
    و این دو از سخت ترین کارهاست
    سلام

    پس مراجع ديني ما چرا اينقدر راحت غير مسلمانان را كافر و نجس ميدانند؟؟؟

  21. صلوات


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 27

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود