صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نا امید شدم از زندگی، افسردگی گرفته ام!!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    خدا - قرآن - امام زمان - کتاب ...
    نوشته
    230
    حضور
    6 روز 15 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    24
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1107

    نا امید شدم از زندگی، افسردگی گرفته ام!!




    سلام
    نمیدونم از چی بگم و چجوری شروع کنم! 23 سالمه دانشجوی ترم 1 ارشدم. با اینه شاید در رشته ی خوب و در دانشگاه خوبی درس میخونم ولی هیچ انگیزه ای واسه زندگی ندارم. حس میکنم دچار افسردگی شده ام. هیچ امیدی به آینده م ندارم و حس میکنم درس خوندنم بی فایده س و این همه درس خوندم معلوم نیس آخرش چی بشه، جوری که دیگه نمیتونم درس بخونم و الانم که چن روز مونده تا شروع امتحانام ولی همش وقتمو بیخودی تلف میکنمو دلم نمیخاد برم سراغ درس. با اینکه تصمیم گرفته بودم ارشدمو با معدل خوب تموم کنم ولی همین ترم اول احتمال مشروط شدنم هم حتی هست!! یه زمانی به درس خیلی علاقه داشتم ولی الان می بینم بخاطر درس خوندن الان نه کاری دارم نه پولی و با این وجود با اینکه نیاز به ازدواج رو خیلی حس میکنم ولی حتی حرفشو هم نمیتونم بزنم چون دستم به هیچ جا بند نیست!! خودم که فکر میکنم بیشترین چیزی که میتونه بهم انگیزه بده اومدن یه فرد بعنوان همسر تو زندگیمه، ولی از طرفی هم اینو خیلی محال میدونم. ازین زندگی بی هدفم خسته شدم واقعا!! بنظرتون چیکار کنم؟!! دلم ولی میخاد یه فرد مفید باشم تو جامعه، یه کار مفید انجام بدم، ولی همش باید درس خوند!! اونم بی فایده!!
    اللهــمَّ عجِّل لولیّــک الفَــرج

  2. صلوات ها 15


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,511
    حضور
    174 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58282



    با نام و یاد دوست





    نا امید شدم از زندگی، افسردگی گرفته ام!!








    کارشناس بحث: استاد امین


  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    روانشناسی؛ قرآن ؛فلسفه؛ کلام
    نوشته
    889
    حضور
    31 روز 10 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    52
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    4643



    سلام

    اینکه فکر می کنید با ازدواج مشکل شما حل می شود، خوب و البته تا حدودی درست است؛ چون ازدواج در هدفمند شدن زندگی، کمک زیادی به شما خواهد کرد. منتها این مسئله وضعیت شغلی شما را حل نمی کند که ظاهرا ریشه مشکلات شما در همین مسئله است. شما با ازدواج فقط به این نتیجه می رسید که از این به بعد بار مسئولیت یک نفر دیگر هم روی دوش شماست و باید تلاش بیشتری کنید و طبیعتا تلاش شما بیشتر هم می شود. ولی بهتر است برای اینکه بعداً با مشکلات دیگری مثل سرخوردگی پیش همسر و خانواده اش و ... روبرو نشوید، از همین الان به فکر موقعیت شغلی آینده خودتان باشید. البته این به این معنا نیست که حتما شاغل باشد و بعد ازدواج کنید؛ بلکه به این معناست که حداقل بدانید در آینده می خواهید چکاره شوید.

    لذا به نظرم اولین قدمی که شما را از این وضعیت یعنی بی هدف بودن و افسردگی و ... خارج می کند این است که در مورد آینده شغلی خود بیشتر فکر و تحقیق کنید. نقش رشته تحصیلی که مشغول به آن هستید را در وضعیت شغلیتان مشخص کرده و برای به دست آوردن آن تلاش کنید. لزومی ندارد برای اینکه سر کار بروید منتظر اتمام ارشد باشید؛ بلکه اساساً در شرایط فعلی به نظرم کار کردن در کنار تحصیل ارشد، لازم و ضروری است؛ چون وقتی شما ارشد را تمام کنی، برای سر کار رفتن، اولین چیزی که از شما می خواهند رزومه کاری است. جمع کردن سابقه کاری هم معمولاً همراه با کمی بیگاری است؛ یعنی نباید خیلی به فکر حقوق و مزایای آن باشید. لذا چه بهتر که این کار را زمانی انجام دهید که به حقوق آن خیلی نیاز ندارید که به نظرم بهترین زمان همین دوره تحصیل ارشد است. البته رشته ها با هم فرق دارد و هر رشته ای شرایط خاص خودش را دارد؛ منتها در غالب رشته ها چنین چیزی که عرض کردم امکان پذیر است.

    با این حال اگر پیدا کردن شغلی که مربوط به رشته‌تان باشد هم ممکن نبود، می توانید برای اینکه کمی از این وضعیت روحی خلاص شوید، شغل پاره وقتی را هر چند غیر مرتبط پیدا کنید و مشغول شوید. با این کار کم کم برای ازدواج هم می توانید اقدام کنید؛ چون صرف داشتن شغل و بیکار نبود حتی به طور پاره وقت، نقش مهمی در نگاه خانواده به شما و حتی نگاه فردی که به خواستگاری او می روید دارد.

    پیروز و سربلند


  7. صلوات ها 12


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تفکر
    نوشته
    1,131
    حضور
    58 روز 23 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    2204



    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmad70 نمایش پست ها
    سلام
    نمیدونم از چی بگم و چجوری شروع کنم! 23 سالمه دانشجوی ترم 1 ارشدم. با اینه شاید در رشته ی خوب و در دانشگاه خوبی درس میخونم ولی هیچ انگیزه ای واسه زندگی ندارم. حس میکنم دچار افسردگی شده ام. هیچ امیدی به آینده م ندارم و حس میکنم درس خوندنم بی فایده س و این همه درس خوندم معلوم نیس آخرش چی بشه، جوری که دیگه نمیتونم درس بخونم و الانم که چن روز مونده تا شروع امتحانام ولی همش وقتمو بیخودی تلف میکنمو دلم نمیخاد برم سراغ درس. با اینکه تصمیم گرفته بودم ارشدمو با معدل خوب تموم کنم ولی همین ترم اول احتمال مشروط شدنم هم حتی هست!! یه زمانی به درس خیلی علاقه داشتم ولی الان می بینم بخاطر درس خوندن الان نه کاری دارم نه پولی و با این وجود با اینکه نیاز به ازدواج رو خیلی حس میکنم ولی حتی حرفشو هم نمیتونم بزنم چون دستم به هیچ جا بند نیست!! خودم که فکر میکنم بیشترین چیزی که میتونه بهم انگیزه بده اومدن یه فرد بعنوان همسر تو زندگیمه، ولی از طرفی هم اینو خیلی محال میدونم. ازین زندگی بی هدفم خسته شدم واقعا!! بنظرتون چیکار کنم؟!! دلم ولی میخاد یه فرد مفید باشم تو جامعه، یه کار مفید انجام بدم، ولی همش باید درس خوند!! اونم بی فایده!!

    1- یک شغل پاره وقت پیدا کنید . ( حتی اگر شده مجانی مشغول شوید )
    2- در درون آن شغل پاره وقت بسیار خوش اخلاق باشین.
    3- در درون آن شغل بررسی کنید که آیا صاحب کاره شما دختر دارد یا نه .
    4- اگر امکان آشنایی شما با ایشان وجود داشت پا پیش بگذارید .
    5- اگر چنین فرصتی مهیا نبود ... شرکت را ترک کنید و دامتان را جایی دیگر پهن کنید .

    به امید موفقیت شما ....
    ویرایش توسط لی لی ت : ۱۳۹۳/۱۰/۲۳ در ساعت ۲۰:۰۰

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,334
    حضور
    33 روز 6 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6239



    فقط با مرحله ی اول پیشنهاد مارینر موافقم :

    - یک شغل پاره وقت پیدا کنید . ( حتی اگر شده مجانی مشغول شوید
    تدریس خصوصی مثلا

    پولشم بدک نیس .. قابل توجه نیس ... ولی واسه شروع خوبه خب
    ویرایش توسط Miss Chadoriii : ۱۳۹۳/۱۰/۲۴ در ساعت ۰۲:۱۱
    .
    یا رفیق من لا رفیق له



  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    علاقه
    *خدا*
    نوشته
    92
    حضور
    4 روز 19 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    257



    نقل قول نوشته اصلی توسط ahmad70 نمایش پست ها
    سلام
    نمیدونم از چی بگم و چجوری شروع کنم! 23 سالمه دانشجوی ترم 1 ارشدم. با اینه شاید در رشته ی خوب و در دانشگاه خوبی درس میخونم ولی هیچ انگیزه ای واسه زندگی ندارم. حس میکنم دچار افسردگی شده ام. هیچ امیدی به آینده م ندارم و حس میکنم درس خوندنم بی فایده س و این همه درس خوندم معلوم نیس آخرش چی بشه، جوری که دیگه نمیتونم درس بخونم و الانم که چن روز مونده تا شروع امتحانام ولی همش وقتمو بیخودی تلف میکنمو دلم نمیخاد برم سراغ درس. با اینکه تصمیم گرفته بودم ارشدمو با معدل خوب تموم کنم ولی همین ترم اول احتمال مشروط شدنم هم حتی هست!! یه زمانی به درس خیلی علاقه داشتم ولی الان می بینم بخاطر درس خوندن الان نه کاری دارم نه پولی و با این وجود با اینکه نیاز به ازدواج رو خیلی حس میکنم ولی حتی حرفشو هم نمیتونم بزنم چون دستم به هیچ جا بند نیست!! خودم که فکر میکنم بیشترین چیزی که میتونه بهم انگیزه بده اومدن یه فرد بعنوان همسر تو زندگیمه، ولی از طرفی هم اینو خیلی محال میدونم. ازین زندگی بی هدفم خسته شدم واقعا!! بنظرتون چیکار کنم؟!! دلم ولی میخاد یه فرد مفید باشم تو جامعه، یه کار مفید انجام بدم، ولی همش باید درس خوند!! اونم بی فایده!!
    سلام علیکم
    من دوست ندارم هعییی امید الکی بدم و خوش حالت کنم...
    الان از 100 نفر دانشجو برق شریف 90 نفرشون میرن خارج...وقتی استفاده نشن چه فایده؟؟میرن اونور لااقل از اختراعات و ...اونا شاید استفاده کردیم(منظورم دانشجوهای خودمونه)
    ولی این درده جامعه ی ما هست...وقتی مسئولین بی... کار نمیکنند و به فکر جیب خودشون هستند دیگه از ملت چه انتظاری هست ؟؟؟
    این همه رهبری میگه به جوانان فرصت بدید و تولید داخل باشه داخل باشه و لی دولت میره برنج وارد میکنه فلان محصول رو وارد میکنه....
    و به شما حق میدم و میدونم چی میگید...
    تا کی میخواد درست بشه خدا میدونه.
    اینم بدونید که ما مامور به وظیفه هستیم نه نتیجه . . .
    سخته ولی هیچوقت امیدتون رو از دست ندید...
    یا علی

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تفکر
    نوشته
    1,131
    حضور
    58 روز 23 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    2204



    نقل قول نوشته اصلی توسط مارینر نمایش پست ها
    1- یک شغل پاره وقت پیدا کنید . ( حتی اگر شده مجانی مشغول شوید )
    2- در درون آن شغل پاره وقت بسیار خوش اخلاق باشین.
    3- در درون آن شغل بررسی کنید که آیا صاحب کاره شما دختر دارد یا نه .
    4- اگر امکان آشنایی شما با ایشان وجود داشت پا پیش بگذارید .
    5- اگر چنین فرصتی مهیا نبود ... شرکت را ترک کنید و دامتان را جایی دیگر پهن کنید .

    به امید موفقیت شما ....

    نقل قول نوشته اصلی توسط Miss Chadoriii نمایش پست ها
    فقط با مرحله ی اول پیشنهاد مارینر موافقم :
    تدریس خصوصی مثلا
    پولشم بدک نیس .. قابل توجه نیس ... ولی واسه شروع خوبه خب

    سلام خانوم میس چادری ...
    امکانش هست ازتون بپرسم چرا با سایر بندهای صحبتم موافق نیستین ...

    ازدواج - کار - موفقیت ... در بسیاری از جهات حالت فرصت رو دارند ... اینکه شخص بتونه یک فرصت کاری خوب و مناسب پیدا کنه ... اینکه شخصی بتونه شریک زندگی مناسب ( که بهش علاقه داشته باشه ... همکارش باشه - بتونه رفاه براش ایجاد کنه ) رو پیدا کنه ...

    به نظره شما آدم چجوری میتونه با کسی ازدواج کنه که ...

    1- واقعا اون شخص رو دوست داشته باشه . ( انتخابش کرده باشه ... نه اینکه در جبر انتخاب شوهر قرار گرفته باشه )
    2- اون شخص پولدار باشه و بتونه رفاه براش ایجاد کنه ( لطفا نگین که از رفاه بدتون میاد )
    3- کاره خوب و مناسبی داشته باشه .
    و ...

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,334
    حضور
    33 روز 6 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6239



    نقل قول نوشته اصلی توسط مارینر نمایش پست ها
    شرکت را ترک کنید و دامتان را جایی دیگر پهن کنید .
    .
    مخالفم به خاطر این بند

    عشق و ازدواجی که بخواد با نقشه کشیدن و دام پهن کردن و چرتکه انداختن شروع بشه و به دست بیاد

    به درد سطل زباله میخوره


    ایشون فقط برای اینکه زندگیش نظم بگیره و یه تنوع توش ایجاد بشه و سرش گرم شه ... یه شغل پاره وقت کفایت میکنه فعلا

    یه کم که اوضاعشون بهتر شد و از این افسردگی بیرون اومدن میتونن به بقیه هدفای زندگیشون ( ازدواج ) هم برسن
    .
    یا رفیق من لا رفیق له



  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    تفکر
    نوشته
    1,131
    حضور
    58 روز 23 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    2204



    نقل قول نوشته اصلی توسط Miss Chadoriii نمایش پست ها
    مخالفم به خاطر این بند

    عشق و ازدواجی که بخواد با نقشه کشیدن و دام پهن کردن و چرتکه انداختن شروع بشه و به دست بیاد

    به درد سطل زباله میخوره


    ایشون فقط برای اینکه زندگیش نظم بگیره و یه تنوع توش ایجاد بشه و سرش گرم شه ... یه شغل پاره وقت کفایت میکنه فعلا

    یه کم که اوضاعشون بهتر شد و از این افسردگی بیرون اومدن میتونن به بقیه هدفای زندگیشون ( ازدواج ) هم برسن

    اینکه شما از لفظ نقشه کشیدن استفاده کردین ... منم باهاش موافق هستم آدم باید برای هر چیزی یک Plan داشته باشه .
    بحث دام پهن کردن هم بیشتر یک نوع نگاه طنز گونه به قضیه بود ...

    وگرنه اگر کسی به سن ازدواج رسیده باشه ... و قصدش هم این باشه که به مراکز مختلفی سر بزنه ...
    در درون اونجا با آدمعهای متفاوتی آشنا بشه ...
    و اگر تونست با اونی که واقعا دوسش داره و میتونه براش رفاه ایجاد کنه از نظره من هیچ عیبی نداره ...

    برعکس نوع نگاه شما رو نمیتونم متوجه بشم ...
    دختر یا پسری وایسه تو خونه تا یکی ازش خوشش بیاد ...
    یا اینکه مثله این فیلم هندی ها یهو نگاه ها به هم گره بخوره و دلاشون هوری بریزه و یه دل نه صد دل عاشق هم بشن .
    یا اینکه دختر بشینه تو خونه ... یهو خدا یه پسر خوش تیپ و با کلاس و تحصیل کرده ... همونجور که دوست داره خدا براش بفرسته ...

    میتونم بپرسم شما چگونه یک جامعه آماری برای ازدواج برای خودتون ایجاد میکنین ...

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,334
    حضور
    33 روز 6 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6239



    نقل قول نوشته اصلی توسط مارینر نمایش پست ها
    ای.
    و اگر تونست با اونی که واقعا دوسش داره و میتونه براش رفاه ایجاد کنه از نظره من هیچ عیبی نداره ...

    .
    نقشه کشیدن ینی همین ( نه به اون معنی پلن و مثبت که شما تو نظرتونه )

    ینی بگرده ببینه بابای کدوم دختر پولدار تره ... ازدواج با کدوم خانواده براش به صرفه تره



    از نظر من این آشنایی برای ازدواج درست نیس ... اصلا اسمش آشنایی نیس

    فقط کاسبیه





    بعدن نوشت :

    مارینر جان
    شما میتونی هر جور دلت میخواد ازدواج کنی ... مدل کاسبی و کاملا چرتکه ای ... زندگی خودته دوس داری خرابش کنی ... ماله خودته کسی کاریت نداره
    اما خواهشن این نوع نحوه ی آشنایی رو ... به عنوان یه چیز نرمال و طبیعی ...جلوه نده



    ویرایش توسط Miss Chadoriii : ۱۳۹۳/۱۰/۲۴ در ساعت ۰۹:۱۰
    .
    یا رفیق من لا رفیق له



  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کپی برداری، دانلود، ترجمه و استفاده از سایت های خارجی و داخلی
    توسط abdollah0101 در انجمن حقوق چاپ، تأليف و...
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۵/۲۹, ۲۱:۴۵
  2. آیا رابطه با نامحرم به صورت دورادور و مجازی، مشکلی داره؟
    توسط فرهاد در انجمن روابط دختر و پسر
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۴/۱۰, ۱۹:۴۳
  3. خانواده دختر به خاطر اختلاف طبقاتی، مخالف ازدواج ما هستند
    توسط aebrahim در انجمن ملاک های انتخاب همسر
    پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۱/۲۳, ۰۸:۴۴
  4. شخصیت امام خمینی، سرفصلهای عمده خط امام
    توسط دايي حسن در انجمن امام خمینی رحمة الله علیه
    پاسخ: 23
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۷/۱۲, ۱۷:۵۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 91

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود