صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: واقعا به کمکتون احتیاج دارم (این چه قسمت و سرنوشتی هست که من دارم)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    موبایل..کام..کتاب
    نوشته
    37
    حضور
    4 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    147

    اشاره واقعا به کمکتون احتیاج دارم (این چه قسمت و سرنوشتی هست که من دارم)




    سلام به عزیزان
    بی مقدمه شروع میکنم ببخشید
    راستش من ادم معتقدی هستم ...امسال با یه نفر اشنا شدم به قصد ازدواج البته اشنایی ما قضیش مفصله که واقعا نمیدونم چطوری شد اشنا شدیم خدامم متعجبم
    من جوانی 29 ساله هستم تا این سنم با کسی جنس مخالف دوستی نکردم چون هیچ وقت نخواستم مرتکب گناه شم همیشه از خدا میخواستم ادمیو زندگیم قرار بده که اولین و اخرین عشق تو زندگیم باشه ..اخرش خدا قرار داد واقعا عاشقش شدم خونوادگی در ارتباط بودیم اما چون کار نداشتم منتظر موندیم تا شغلمو پیدا کنم تا عقد کنیم این دوستی ما 7 ماه طول کشید ..تو این مدت چپ نگاش نکردم با اینکه خیلی وقت ها باهم بودیم در مورد زندگی ایندمون حرف میزدیم..خیلی بهش محبت کردم پدرش فوت کرد به خاطر اینکه روحیشو از دست نده کل وقتمو بهش صرف کردم اما بعد این مدت فهمید ایشون کلا ادم دروغگویی بوده ..یه شب خواب دیدم یه خانمی اومد تو خوابم گفت پسرم حقیقتی هست که بهت نگفتن بدونی از این راه برمیگردی ..بعد چند ماه از خوابم فهمیدم چه دروغی بود دیگه نتونستم تحملش کنم ازش جدا شدم به خاطر دروغاش...بعد زنگ زدن حرف بزنیم حلش کنیم امامن دیگه ازش دلسرد شدم دیدن نه برگشتی نیست در مقابل اون همه خوبی زخم زبون زدن ..بی شرف بی فرهنگ و بی غیرتی این حرفا و خیلی رنگینتراش که نمیشه گفت...اخرش کنجکاور شدم ببینم منظورش از فرهنگ بالاشون چیه دیم واقعا چقدر ادم بدبختی بوم عاشق همینچین ادمی بودم زندگیمو دست کی دادم حرف دلمو به کی گفتمبه کی محبت کردم..غیره....و این مدت دوستی هر کاری کردم نتوستم کار گیر بیارم اما بعد یه هفته از جدایی کاری بهم پیشنهاد شد واقعا انتظارشو نداشتم ....بهخاطر زخم زبوناشون بهشون گفتم هیچ نمیگمم اما محرم جلو هست شما رو سپردم امام حسین ...الان یه مدتی خواب میبینم خلی میترسم
    اولین خوابم دیدم یه در بزرگه جلوش ایستادم اینا همی میخواهن برن تو اما نمیزارن اون لحضا یه مرد اسب سوار به نور تو صورتش از در اومد بیرون ..روی اینمادر و دختر سیاه شد
    دومی خوابم دیدم پدرش یه تفنگ داده دست خواهرم بهش میگه زن منو بکش ولی خواهرم نمیتونست..دختره هم دهنش به زور باز میکنن میگن بگو یاحسین منم این ور با یه مرد خوش سیما نشستم بهم میخنده
    سومی دیروز دیدم باهم بودیم دم در بیرون می رفتیم گفتبهش یه دقیقه صبر کن بیام رفتم خونه کارت بانکیمو بردار ..رفتم خونه یادم افتاد دست اونه برگشتم دیدم نیست جلو درمون یه کوه بود یه دختر نشسته بود میخندید بهش گفتم دوست منو ندیدید گفت یه سیاهپوش بردش پشت کوه..به سرعت منم رفتم دیدم یه خونست هرجا رو گشتم نبود یه دیوار بلند بود رفتم سمت اون دیدم کارت بانکم افتاده بود زمین رو دیوار هم جای ناخون و تار مو بود..هرکاری کردم نتونستم از دیوار برم بالا گریه کردم اون لحضه دیم از زمین بلند شدم دارم پرواز میکنم بی اختیار سمت چپ حرکت میکردم رسیدم به یه خونه که واقعا وحشتناک بود فرود اومدم رفتم تو اولین در یه جوان خوش سیما با عطر خیلی خوبی بود اما داشت ناله میکرد این ور اون ور ازش پرسدیم دختره رو ندیده سرش اشاره کرد اون یکی اتاق ..منم رفتم دیدم جسم بیجان افتاده یه خرابه هست اون اتاق خواستم بلندش کنم بیارمش دیدم یه صدای ترسناکی داد زد گفت دس نزن برگشتم دیدم پشت سرم یه سیاه پوش خیلی ترسناک با یه داس دستش هست گفت از اینجا دور شو هر کاری کردم نذاشت داد زد دوباره دیگه از خواب پریدم

    ببخشید سرد درد شد اما نمیدونم چی اینا خواب ها..اما دارم دیونه میشم کمکم کنید لطفا
    یا حسین
    ویرایش توسط عارف : ۱۳۹۳/۱۲/۰۲ در ساعت ۱۷:۳۷

  2. صلوات ها 11


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 20 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58307



    با نام و یاد دوست





    واقعا به کمکتون احتیاج دارم (این چه قسمت و سرنوشتی هست که من دارم)








    کارشناس بحث: استاد امیدوار


  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط s@man نمایش پست ها
    سلام به عزیزان
    بی مقدمه شروع میکنم ببخشید
    راستش من ادم معتقدی هستم ...امسال با یه نفر اشنا شدم به قصد ازدواج البته اشنایی ما قضیش مفصله که واقعا نمیدونم چطوری شد اشنا شدیم خدامم متعجبم
    من جوانی 29 ساله هستم تا این سنم با کسی جنس مخالف دوستی نکردم چون هیچ وقت نخواستم مرتکب گناه شم همیشه از خدا میخواستم ادمیو زندگیم قرار بده که اولین و اخرین عشق تو زندگیم باشه ..اخرش خدا قرار داد واقعا عاشقش شدم خونوادگی در ارتباط بودیم اما چون کار نداشتم منتظر موندیم تا شغلمو پیدا کنم تا عقد کنیم این دوستی ما 7 ماه طول کشید ..تو این مدت چپ نگاش نکردم با اینکه خیلی وقت ها باهم بودیم در مورد زندگی ایندمون حرف میزدیم..خیلی بهش محبت کردم پدرش فوت کرد به خاطر اینکه روحیشو از دست نده کل وقتمو بهش صرف کردم اما بعد این مدت فهمید ایشون کلا ادم دروغگویی بوده ..یه شب خواب دیدم یه خانمی اومد تو خوابم گفت پسرم حقیقتی هست که بهت نگفتن بدونی از این راه برمیگردی ..بعد چند ماه از خوابم فهمیدم چه دروغی بود دیگه نتونستم تحملش کنم ازش جدا شدم به خاطر دروغاش...بعد زنگ زدن حرف بزنیم حلش کنیم امامن دیگه ازش دلسرد شدم دیدن نه برگشتی نیست در مقابل اون همه خوبی زخم زبون زدن ..بی شرف بی فرهنگ و بی غیرتی این حرفا و خیلی رنگینتراش که نمیشه گفت...اخرش کنجکاور شدم ببینم منظورش از فرهنگ بالاشون چیه دیم واقعا چقدر ادم بدبختی بوم عاشق همینچین ادمی بودم زندگیمو دست کی دادم حرف دلمو به کی گفتمبه کی محبت کردم..غیره....و این مدت دوستی هر کاری کردم نتوستم کار گیر بیارم اما بعد یه هفته از جدایی کاری بهم پیشنهاد شد واقعا انتظارشو نداشتم ....بهخاطر زخم زبوناشون بهشون گفتم هیچ نمیگمم اما محرم جلو هست شما رو سپردم امام حسین ...الان یه مدتی خواب میبینم خلی میترسم
    اولین خوابم دیدم یه در بزرگه جلوش ایستادم اینا همی میخواهن برن تو اما نمیزارن اون لحضا یه مرد اسب سوار به نور تو صورتش از در اومد بیرون ..روی اینمادر و دختر سیاه شد
    دومی خوابم دیدم پدرش یه تفنگ داده دست خواهرم بهش میگه زن منو بکش ولی خواهرم نمیتونست..دختره هم دهنش به زور باز میکنن میگن بگو یاحسین منم این ور با یه مرد خوش سیما نشستم بهم میخنده
    سومی دیروز دیدم باهم بودیم دم در بیرون می رفتیم گفتبهش یه دقیقه صبر کن بیام رفتم خونه کارت بانکیمو بردار ..رفتم خونه یادم افتاد دست اونه برگشتم دیدم نیست جلو درمون یه کوه بود یه دختر نشسته بود میخندید بهش گفتم دوست منو ندیدید گفت یه سیاهپوش بردش پشت کوه..به سرعت منم رفتم دیدم یه خونست هرجا رو گشتم نبود یه دیوار بلند بود رفتم سمت اون دیدم کارت بانکم افتاده بود زمین رو دیوار هم جای ناخون و تار مو بود..هرکاری کردم نتونستم از دیوار برم بالا گریه کردم اون لحضه دیم از زمین بلند شدم دارم پرواز میکنم بی اختیار سمت چپ حرکت میکردم رسیدم به یه خونه که واقعا وحشتناک بود فرود اومدم رفتم تو اولین در یه جوان خوش سیما با عطر خیلی خوبی بود اما داشت ناله میکرد این ور اون ور ازش پرسدیم دختره رو ندیده سرش اشاره کرد اون یکی اتاق ..منم رفتم دیدم جسم بیجان افتاده یه خرابه هست اون اتاق خواستم بلندش کنم بیارمش دیدم یه صدای ترسناکی داد زد گفت دس نزن برگشتم دیدم پشت سرم یه سیاه پوش خیلی ترسناک با یه داس دستش هست گفت از اینجا دور شو هر کاری کردم نذاشت داد زد دوباره دیگه از خواب پریدم

    ببخشید سرد درد شد اما نمیدونم چی اینا خواب ها..اما دارم دیونه میشم کمکم کنید لطفا
    یا حسین
    بسمه تعالی
    با سلام و عرض تحیت خدمت جنابعالی

    رویا از دو زاویه تعبیر و تحلیل قابل بررسی است.
    تعبیر یعنی معنا و کم و کیف مطابقت رویا با واقع و تحلیل یعنی زمینه های بروز رویا.
    طبعا تعبیر خواب و اینکه آیا اصولا رویاهای شما قابل تعبیر باشند یا خیر از چنین مسیری ( مشاوره مجازی) قابل پیگیری نیست. مضافا اینکه تعبیر خواب، علم خاصی است که هرکسی نمی تواند ادعای ان را داشته باشد.
    در مورد تحلیل خواب نیز باید گفت از آنجا که تحلیل خواب منوط به آگاهی لازم و دقیق از وِیژگیهای شخصیتی و تاریخچه زندگی فرد است، تحلیل دقیق خواب شما نیز میسر نیست به همین خاطر پیشنهاد می شود به صورت تلفنی با کارشناسان مرکز گفتگو کنید. اما به صورت کلی می توان این وضعیت را متاثر از دغدغه و تمرکز شما نسبت به این موضوع دانست.
    همچنین پیشنهاد می شود با دادن صدقه، زمینه آرامش روانی خود را فراهم کنید

    در پناه خدای متعال
    ویرایش توسط اميدوار : ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ در ساعت ۱۷:۰۹
    واقعا به کمکتون احتیاج دارم (این چه قسمت و سرنوشتی هست که من دارم)
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 13


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    349
    حضور
    11 روز 9 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1021



    چه وحشتناک! یاد یه سکانس زن سیاهپوش افتادم!
    طلوع می‌کند آن آفتاب پنهانی
    زسمت مشرق جغرافیای عرفانی
    دوباره پلک دلم می‌پرد نشانه چیست
    شنیده‌ام که می‌آید کسی به مهمانی
    کسی که سبزتر از هزار بار بهار
    کسی شگفت کسی آن چنان که می‌دانی

    قیصر امین پور

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    علاقه
    موبایل..کام..کتاب
    نوشته
    37
    حضور
    4 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    147



    با سلام درود و خسته نباشید محضر استاد گرامی اقای امیدوار
    عرض کنم به دلیل طولانی شدن جواب جنابعالی امروز من حاجی مسجد دیدار کردم البته اینکه حرف شما (آگاهی لازم و دقیق از وِیژگیهای شخصیتی و تاریخچه زندگی فرد است،)خیلی قبول دارم اما این خواب های من تو پیام خصوصی هم عرض کردم خوابی هست همیشه واقعیت پیدا میکنن.
    همون دختره باباش 21 مرداد فوت کردن..البته یه روز قبلش من خواب دیده بودم که ساعت 2 نصف شب اتفاق بدی خواهد افتاد البته به دختره هم گفتم که یه خواب دیدم دلم شور میزنه اما اونم گفت بابا هر خوابی درست نیست شب ساعت12 بود تلفنی حرف میزدیم اخرش گفتم تو برو بخواب ولی من نتونستم بخوابم ساعت 2 نصف شب دو ساعت یعنی بعد حرف زدنمون دیدم گوشیم زنگ میخوره برداشتم دیدم دختره گریه میکنن هرچی گفتم جواب نداد پا شدم رفتم دم درشون دیم باباش سکته قلبی کرده و درجا تمام کرده....بعد مدت از ماجرا تو خواب دیدم باباش دست من و دختره رو گفته با یه کت و شلوار پشمی و یه پیراهن ابی دوتا خودکار تو جیبش و یه ساعت سیکو که صفحش بنفش بود با هامون صحبت میکنه گفتم بهش چرا زود رفتی گفت تو بیمارستان به یه شخص به اسمه..که من اسمشو نمیارم دعوا کردیم اونشب خیل ناراحت بودم به خاطر کارش و رفتار و حرفاش ...دیگه نمدونم چی شد..این خوابمو من به دختر ه گفتم مشخصات لباساش همونی بودکه دقیقا دیده بودم مو نمیزد ...بعدش رفتهن بیمارستان چون لباساشو دقیق گفتم شک کرد کرده بودن بپرسن همچین اتفاقی افتاده رفته بودن دیدن اره واقعیت داره همون مرد با اون اسم اون روز دعواشون شده بود...
    البته من خودم یجورایی حدس میزنم دلیل این خوابام چیه...بعد جدایی از ایشون با این همه دروغی که گفته بودن به جای عذرخواهی و دلیل اوردن زخم زبودن زدم 3 مونده به محرم من گفتم من هیچ جوابی نمیم محرم جلوست شما رو سپردم به امام حسین اونکه گفتم زدن به فحش و ناسزا به حسین ..حسین کیه..اوم چندین سال پیش مرده مثل ما ادم بودی مگه کی بود...اون اگه قدرت داشت پیروز میشد همشون دروغن ساختگین ..کشتید ما رو باحسینتونن این حرفا...
    امروز همه حاجی حرف زدم ایشون گفتن اون جوان خوش سیما اعمال خوبش بوده و اون سیاهیی اعمال بدش..وای بر اون ببین دیگه تا چه حد رسیده امام حسین توهین و فش و ناسرا میگه

    اقای امیدوار من تو عمر کسی از دستم نارحت نشده...همیشه راه خدارو گرفتم و میرم ..این خانواده خوبی هامو رفتارمو و اخلاقمو دیده بودن شک داشتن که واقعا اینجوریم از محلمون و شهرمون کمش میگفتن 60 نفر تحقیق کردیمت ....تا باورشون شده بود..البته ادم خود مچرکی نیستم باورم این انسان باید اینجوری باشه طبیعیه نباشه باشد شک کرد
    به هر حال سپاسگذارم از لطفتون
    یا حق

  11. صلوات ها 10


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    ❤خدا و ائمه تنها کسایین که دارم❤
    نوشته
    734
    حضور
    36 روز 9 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2995



    چقدر عجیب غریب

    البته این خوابا واقعیت داره خب اینا رویای صادقانه هستن

    آبجی من هم زیاد از این خوابا میبینه حتی در حد یه اتفاق کشوری

    مثلا اون زمان که هواپیماها سقوط می کردن آبجیم هر سری قبلش خواب می دید رفته بالا سر یه قبر و... یعنی همون خواب رو هر دفعه روز قبل سقوط هواپیما می دید

    یا یسری خوابای عجیب غریب دیگه

    بنظرم امثال شما چون دلتون پاکه از این خوابا می بینید

    ولی من که ...
    بگــــــذآر تمـــآم دنیا بد وبیرآهه بگویند!

    به خــــــودت...

    به چـــــــــــآدرت...

    به سیـآه بودنش...

    می ارزد به یک لبخند رضآیت مـــــــــــــدی فاطمـــــه(س)

  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8432



    سلام

    دلهای پاک و نیک کردار مکاشفاتی دارند غیر قابل انکار.

    هرچند که با تحقیق هم میشد به واقعیت رسید اما مکاشفه روحانی حقیقت است !

    با عزمی جزم وتوکل بخدا با توسل به همان امام حسین ع دعا کنید که عشقش تمام شود و مورد دیگری نصیبتان شود .

    این مساله امتحانی بود و تجربه ای عمیق ، دیگر فکرش را هم نکنید .....


  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    علاقه
    قرآن و نهج البلاغه - تفریح (بیشتر با خانواده)
    نوشته
    927
    حضور
    18 روز 8 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2543



    نقل قول نوشته اصلی توسط s@man نمایش پست ها
    سلام به عزیزان
    بی مقدمه شروع میکنم ببخشید
    راستش من ادم معتقدی هستم ...امسال با یه نفر اشنا شدم به قصد ازدواج البته اشنایی ما قضیش مفصله که واقعا نمیدونم چطوری شد اشنا شدیم خدامم متعجبم
    من جوانی 29 ساله هستم تا این سنم با کسی جنس مخالف دوستی نکردم چون هیچ وقت نخواستم مرتکب گناه شم همیشه از خدا میخواستم ادمیو زندگیم قرار بده که اولین و اخرین عشق تو زندگیم باشه ..اخرش خدا قرار داد واقعا عاشقش شدم خونوادگی در ارتباط بودیم اما چون کار نداشتم منتظر موندیم تا شغلمو پیدا کنم تا عقد کنیم این دوستی ما 7 ماه طول کشید ..تو این مدت چپ نگاش نکردم با اینکه خیلی وقت ها باهم بودیم در مورد زندگی ایندمون حرف میزدیم..خیلی بهش محبت کردم پدرش فوت کرد به خاطر اینکه روحیشو از دست نده کل وقتمو بهش صرف کردم اما بعد این مدت فهمید ایشون کلا ادم دروغگویی بوده ..یه شب خواب دیدم یه خانمی اومد تو خوابم گفت پسرم حقیقتی هست که بهت نگفتن بدونی از این راه برمیگردی ..بعد چند ماه از خوابم فهمیدم چه دروغی بود دیگه نتونستم تحملش کنم ازش جدا شدم به خاطر دروغاش...بعد زنگ زدن حرف بزنیم حلش کنیم امامن دیگه ازش دلسرد شدم دیدن نه برگشتی نیست در مقابل اون همه خوبی زخم زبون زدن ..بی شرف بی فرهنگ و بی غیرتی این حرفا و خیلی رنگینتراش که نمیشه گفت...اخرش کنجکاور شدم ببینم منظورش از فرهنگ بالاشون چیه دیم واقعا چقدر ادم بدبختی بوم عاشق همینچین ادمی بودم زندگیمو دست کی دادم حرف دلمو به کی گفتمبه کی محبت کردم..غیره....و این مدت دوستی هر کاری کردم نتوستم کار گیر بیارم اما بعد یه هفته از جدایی کاری بهم پیشنهاد شد واقعا انتظارشو نداشتم ....بهخاطر زخم زبوناشون بهشون گفتم هیچ نمیگمم اما محرم جلو هست شما رو سپردم امام حسین ...الان یه مدتی خواب میبینم خلی میترسم
    اولین خوابم دیدم یه در بزرگه جلوش ایستادم اینا همی میخواهن برن تو اما نمیزارن اون لحضا یه مرد اسب سوار به نور تو صورتش از در اومد بیرون ..روی اینمادر و دختر سیاه شد
    دومی خوابم دیدم پدرش یه تفنگ داده دست خواهرم بهش میگه زن منو بکش ولی خواهرم نمیتونست..دختره هم دهنش به زور باز میکنن میگن بگو یاحسین منم این ور با یه مرد خوش سیما نشستم بهم میخنده
    سومی دیروز دیدم باهم بودیم دم در بیرون می رفتیم گفتبهش یه دقیقه صبر کن بیام رفتم خونه کارت بانکیمو بردار ..رفتم خونه یادم افتاد دست اونه برگشتم دیدم نیست جلو درمون یه کوه بود یه دختر نشسته بود میخندید بهش گفتم دوست منو ندیدید گفت یه سیاهپوش بردش پشت کوه..به سرعت منم رفتم دیدم یه خونست هرجا رو گشتم نبود یه دیوار بلند بود رفتم سمت اون دیدم کارت بانکم افتاده بود زمین رو دیوار هم جای ناخون و تار مو بود..هرکاری کردم نتونستم از دیوار برم بالا گریه کردم اون لحضه دیم از زمین بلند شدم دارم پرواز میکنم بی اختیار سمت چپ حرکت میکردم رسیدم به یه خونه که واقعا وحشتناک بود فرود اومدم رفتم تو اولین در یه جوان خوش سیما با عطر خیلی خوبی بود اما داشت ناله میکرد این ور اون ور ازش پرسدیم دختره رو ندیده سرش اشاره کرد اون یکی اتاق ..منم رفتم دیدم جسم بیجان افتاده یه خرابه هست اون اتاق خواستم بلندش کنم بیارمش دیدم یه صدای ترسناکی داد زد گفت دس نزن برگشتم دیدم پشت سرم یه سیاه پوش خیلی ترسناک با یه داس دستش هست گفت از اینجا دور شو هر کاری کردم نذاشت داد زد دوباره دیگه از خواب پریدم

    ببخشید سرد درد شد اما نمیدونم چی اینا خواب ها..اما دارم دیونه میشم کمکم کنید لطفا
    یا حسین
    نقل قول نوشته اصلی توسط Ṃᾄʀẓἷἔ نمایش پست ها
    چقدر عجیب غریب

    البته این خوابا واقعیت داره خب اینا رویای صادقانه هستن

    آبجی من هم زیاد از این خوابا میبینه حتی در حد یه اتفاق کشوری

    مثلا اون زمان که هواپیماها سقوط می کردن آبجیم هر سری قبلش خواب می دید رفته بالا سر یه قبر و... یعنی همون خواب رو هر دفعه روز قبل سقوط هواپیما می دید

    یا یسری خوابای عجیب غریب دیگه

    بنظرم امثال شما چون دلتون پاکه از این خوابا می بینید

    ولی من که ...
    نقل قول نوشته اصلی توسط خیر البریه نمایش پست ها
    سلام

    دلهای پاک و نیک کردار مکاشفاتی دارند غیر قابل انکار.

    هرچند که با تحقیق هم میشد به واقعیت رسید اما مکاشفه روحانی حقیقت است !

    با عزمی جزم وتوکل بخدا با توسل به همان امام حسین ع دعا کنید که عشقش تمام شود و مورد دیگری نصیبتان شود .

    این مساله امتحانی بود و تجربه ای عمیق ، دیگر فکرش را هم نکنید .....
    سلام

    راجب پیشامدی که واستون رخ داده نظر خاصی ندارم
    اما راجب خواب باید عرض کنم اینها همشون چرت و پرته بابا انقد خیالاتی نباشید
    دوره پیامبر ص سال هستم که ابراهیم فرزند نازنین پیامبر ص فوت می کنن خورشید میگیره. مردم میگن این اتفاق بخاطر مصیبت پیامبره ص. اما پیامبر ص ناراحت می شن و به شدت با این موضوع برخورد می کنن که خورشید گرفتگی امری طبیعی و از نشانه های خداست لذا نماز آیات بخوانید

    شخصی بود که در خواب دید پیامبر ص به او فرموده فردا شخصی دیوانه وارد مسجد می شود، او را بیرون نکن و بگذار وارد شود (حکم فقهی وورد دیوانه به مسجد ممنوع است)
    صبح که شد دیوانه ای خواست وارد مسجد شود، اما آن شخص از ورود او جلوگیری کرد
    این اتفاق تا سه مرتبه تکرار شد ولی باز هم اجاز نداد دیوانه وارد مسجد شود
    در مرتبه چهارم پیامبر ص در خواب به او فرمود مگر بتو نمی گویم به این دیوانه اجازه ورود بده؟؟؟ شخص گفت یا رسول ا... مگر خودتان نفرمودید خواب حجت نیست؟
    آن شخص بعدها به محقق مشهور شد

    در جایی دیگر پیامبر ص فرموده اند ما از آن بالاتر هستیم که بخواهیم امری را در خواب به کسی بگوییم
    شماها که دیگه باید زیاد راجب افرادی که امام زمان رو دیدند مطلب خونده باشید مثل مرحوم حلی، شیخ انصاری، آقای اراکی، استاد هاشمی، علامه جعفری و.......
    جالبه خیلی وقت ها امام در یک لحظه نیز غیب می شدند اما با خواب و رویا من نشندیم کسی بگه امام رو دیدم

    لطفا خرافاتی نباشید. خواب هرگز حجت نیست
    اما رویای صادقانه امامان و پیامبران چیز دیگریست که شامل انسان های معمولی نمی شود
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و اهل بیت محمد

    اللهم عجل لوليك الفرج والعافية والنصر وجعلنا من خير اعوانه وانصاره والمستشهدين بين يديه

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و اهل بیت محمد

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    علاقه
    هنر و ورزش
    نوشته
    239
    حضور
    9 روز 19 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1027



    منم به خواب واقعا اعتقاد دارم چون تاحالا هر خوابی دیدم حتی در طول روز دقیقا تعبیر میشه
    بهتره به کسی که علم این کار روداره مراجعه کنید.
    من که فکر کنم بخوام دنبال تعبیر خوابام برم باید یکی باشه 24 ساعته بشینه واسم تعبیر کنه از بس خواب میبینم
    البته خودشون تعبیر میشن ولی خوب گاهی خیلی پیچیده هستن گاهی با گریه از خواب بیدار میشم گاهی با یه احساس زیبا وخاص که از بیدارشدن خودم ناراحت میشم
    ولی از روی خواب خیلی چیزا دستگیر ادم میشه!
    آدمی درآغوش خدا غمی نداشت پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت دل از خدا برید و در زمین نشست صدبار عاشق شد و دلش شکست.

    به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود یادش آمد یک روز دل
    خدا را شکسته بود.



  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۳
    علاقه
    هنر و ورزش
    نوشته
    239
    حضور
    9 روز 19 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1027



    نقل قول نوشته اصلی توسط mousavi928 نمایش پست ها
    سلام

    راجب پیشامدی که واستون رخ داده نظر خاصی ندارم
    اما راجب خواب باید عرض کنم اینها همشون چرت و پرته بابا انقد خیالاتی نباشید

    این چه حرفیه که میزنید چرت وپرت چیه؟! حتما خدا علم تعبیر خواب به بعضی از پیامبرا چون حضرت یوسف داد به خاطر همین چرت وپرتایی بود که شما میگین؟
    من خودم بارها خواب دیدم یه نفر فوت کرده دقیقا چند روز بعد از خواب من به همون شیوه فوت کرد البته خیلی خوابهای دیگه که دوست ندارم عنوان کنم
    مطمئن باشین رویای صادقه فقط مختص پیامبران وامامان نیست خیلی از ادما هم همین ویژگی رو دارن!


    علم تعبیر خواب رو خدا در پیامبران گذاشت که بتونن خواب عوام رو تعبیر کنن و اگر نه خودشون علمش رو داشتن.
    ویرایش توسط *آبی بیکران* : ۱۳۹۳/۱۰/۲۲ در ساعت ۰۹:۳۶
    آدمی درآغوش خدا غمی نداشت پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت دل از خدا برید و در زمین نشست صدبار عاشق شد و دلش شکست.

    به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود یادش آمد یک روز دل
    خدا را شکسته بود.



  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 109

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود