صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ازدواج با همبازی دوران کودکی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    نوشته
    3
    حضور
    2 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    14

    اشاره ازدواج با همبازی دوران کودکی




    سلام و خسته نباشید. و تشکر از سایت خوبتون.
    خیلی سخته سوالمو بتونم به شکل یک موضوع بیان کنم. یه کمی پیچیده است.
    1: داستان:
    داستان از این قراره که من دوران کدودکی با دختر خانمی هم بازی بودم و چند سالی رو خیلی شاد با هم بودیم.تا کم کم بزرگ شدیم به سن تکلیف رسیدیم و و از همه فاصله گرفتیم. روابط خانوادگی یه کم کمتر شده و مدرسه و اینا مزید بر علت. تا اینجا که در دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی و مخصوصا تو دانشگاه. فکر ازدواج با این خانم بسیار بسیار تو ذهنم ایجاد شده بود. البته از بچه گی هم همین فکر رو میکردم و تو مکالمات اون موقمون یادمه اشاراتی وجود داشت. علاقه من در حدی بود که چند سالی مرتبا بهش فکر میکردم و بار ها ( اگه بگم 10 تا 15) بار خوابشو دیدم و هم اکنون هم هفته ای یه یکی دوبار رو میبینم. دروغ نگفتم. و طوری بود که من حدودا سالی یکی دو بار ایشون رو میدیدم ( دوران دبیرستان و دانشگاه) و هر بار که میدیدم حالم به شدت برانگیخته میشد و افزایش ضربان قلب و از این چیزا. هر چقدر بزرگتر میشدم این حس بیشتر با هام بود و زمان بیشتری از فکرم رو به خودش مشغول میکرد.
    من و ایشون کاملا هم سنیم . چند ماهی من بزرگترم. من هم 23 سالمه. سال آخره مهندسی کامپیوتر ایشون هم شهرستان لیسانس میخونن. و یه کم با هم فامیلیم، مادربزرگ هامون با هم خاله هستن. البته هیچ وقت رابطه ی مستقیم که بریم خونه همدیگه نداشتیم. بیشتر تو مهمونی های بزرگتر ها هم دیگه رو دیدیم

    2. دنبال رابطه با ایشان:
    خلاصه این طوری گذشت و من همیشه حسرت این رو داشتم که بتونم با هاش حرف بزنم. ولی نمیشد. هم این که جفتمون خجالتی هستیم و هم اینکه خانواده هامون یه کمی مذهبین و این روابط شاید یه جوری می شد. البته بیشتر بخاطر خجالتی بودن . تنها مکالمات من با اون بعد از کنکور بود که رتبت چند شده و بقیش سلام و خداحافظی. البته مادرامون خیلی از احوالات همدیگه برا ما تعریف میکردند. مادر خودم را لا اقل مطمئنم. مثلا میگفتم. مادر فلانی زنگ زدم با هم حرف میزدیم، فلانی فلان کار رو کرد و از این جور حرفا. خلاصه من همیشه آرزوی حرف زدن با هاش رو داشتم تا بالاخره چند ماه پیش. تو یه گروه وایبری که برای فامیلمون بود به شکل کاملا اتفاقی دیدم که پیامی داده و من تونستم بهش پیام بدم و اون روز اولین حرفامون رو زدیم. دیگه از این حرفا که چطوریو ؟ چی کار میکنیو ؟ دانگشاه خوبه ؟ کودکی یادش بخیر!! از اون موقع تا الآن هر از چند گاهی مثلا هفته ای یکی دو بار به هم اس ام اس میدیم که 80 ، 90 در صد مواقع من اغاز کننده ی مکالمه هستم.


    3-سوالات و مشکالات:
    خوب این تا اینجا شرح وضعیتی از ما بود. حالا من که قصد ازواج با ایشون رو دارم در چند مورد نمیدونم باید چیکار کنم
    اول : اینکه تا زمان خواستگاری و ازدواج اصلا این رابطه خیلی محدود رو حفظ کنم یا نه؟!
    دوم : کی من باید احساسات واقعیم رو بیان کنم ؟
    سوم: از کجا بدونم اصلا اون هم به من علاقه داره؟ از سبک پیام هاش یه جورایی یه حدسایی میزنم ولی مطمئن نیستم؟
    چهارم: من برادرم تازه ازدواج کرده و خانواده تازه یه کم آروم شده و البته هنوز یکم ملتهبه و خوب از نظر مالی به پدرم خیلی فشار اومد. نمیدونم این موضع و کی باهاشون مطرح کنم؟ راستش این روز ها زیاد آمادگی ندارن.
    پنجم: وضعیت درس و کار خودمم هست. من هنوز لیسانسم رو نگرفتم. ساله آخرم، ارشد هم میخوام بخونم. ولی اون احتمالا نخونه. وضعیت کارم هم دارم یه کارایی میکنم و لی وضعیتم پایدار نیست. کلا فکر میکنم به طور رسمی ، حداقل یکی ، دو سال دیگه معقول ترین زمان ازدواجه.
    ششم: از یه موضوعی که میترسم اینه که من به خاطر این مسائل ابراز علاقه نکنم، و اون هم بره و ازدواج کنه !! اون وقت من داغون میشم.
    هفتم: من حالا اصلا درست و حسابی ایشون رو نمیشناسم. درسته علاقه دارم. و لی خیلی مسائل باید پرسیده بشه و ببینم از نظر اعتقادی و فکری به هم میخوریم یا نه. خیلی سطحی با کلیلات رفتار ایناش مشکلی ندارم ولی خوب باید خیلی دقیق بپرسم. از جمله مسائل اعتقادی، حجاب و نماز و غیره


    هشتم: حالا نمیدونم تو وایبر ابراز علاقه کنم؟ قراره حضوری بذارم؟ نامه بدم؟ به خانواده بگم که به خانوادشون بگه؟ بریم خواستگاری؟ اصلا بگم یا نگم ؟ اگه نگم میترسم خوب ازدواج کنه! اگه بگم آخه الآن به طور کامل آمادگی ازدواج ندارم. خانواده ام هم همین طور.


    خلاصه که کلی گیج شدم.
    لطفا راهنمایی بفرمایید.
    ممنون
    ویرایش توسط سید حسینی : ۱۳۹۴/۰۲/۲۷ در ساعت ۰۸:۳۳

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58310



    با نام و یاد دوست





    ازدواج با همبازی دوران کودکی








    کارشناس بحث: استاد امیدوار

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۳/۱۰/۱۲ در ساعت ۱۳:۵۱ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط soghrat نمایش پست ها
    سلام و خسته نباشید. و تشکر از سایت خوبتون.
    خیلی سخته سوالمو بتونم به شکل یک موضوع بیان کنم. یه کمی پیچیده است.
    1: داستان:
    داستان از این قراره که من دوران کدودکی با دختر خانمی هم بازی بودم و چند سالی رو خیلی شاد با هم بودیم.تا کم کم بزرگ شدیم به سن تکلیف رسیدیم و و از همه فاصله گرفتیم. روابط خانوادگی یه کم کمتر شده و مدرسه و اینا مزید بر علت. تا اینجا که در دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی و مخصوصا تو دانشگاه. فکر ازدواج با این خانم بسیار بسیار تو ذهنم ایجاد شده بود. البته از بچه گی هم همین فکر رو میکردم و تو مکالمات اون موقمون یادمه اشاراتی وجود داشت. علاقه من در حدی بود که چند سالی مرتبا بهش فکر میکردم و بار ها ( اگه بگم 10 تا 15) بار خوابشو دیدم و هم اکنون هم هفته ای یه یکی دوبار رو میبینم. دروغ نگفتم. و طوری بود که من حدودا سالی یکی دو بار ایشون رو میدیدم ( دوران دبیرستان و دانشگاه) و هر بار که میدیدم حالم به شدت برانگیخته میشد و افزایش ضربان قلب و از این چیزا. هر چقدر بزرگتر میشدم این حس بیشتر با هام بود و زمان بیشتری از فکرم رو به خودش مشغول میکرد.
    من و ایشون کاملا هم سنیم . چند ماهی من بزرگترم. من هم 23 سالمه. سال آخره مهندسی کامپیوتر ایشون هم شهرستان لیسانس میخونن. و یه کم با هم فامیلیم، مادربزرگ هامون با هم خاله هستن. البته هیچ وقت رابطه ی مستقیم که بریم خونه همدیگه نداشتیم. بیشتر تو مهمونی های بزرگتر ها هم دیگه رو دیدیم

    2. دنبال رابطه با ایشان:
    خلاصه این طوری گذشت و من همیشه حسرت این رو داشتم که بتونم با هاش حرف بزنم. ولی نمیشد. هم این که جفتمون خجالتی هستیم و هم اینکه خانواده هامون یه کمی مذهبین و این روابط شاید یه جوری می شد. البته بیشتر بخاطر خجالتی بودن . تنها مکالمات من با اون بعد از کنکور بود که رتبت چند شده و بقیش سلام و خداحافظی. البته مادرامون خیلی از احوالات همدیگه برا ما تعریف میکردند. مادر خودم را لا اقل مطمئنم. مثلا میگفتم. مادر فلانی زنگ زدم با هم حرف میزدیم، فلانی فلان کار رو کرد و از این جور حرفا. خلاصه من همیشه آرزوی حرف زدن با هاش رو داشتم تا بالاخره چند ماه پیش. تو یه گروه وایبری که برای فامیلمون بود به شکل کاملا اتفاقی دیدم که پیامی داده و من تونستم بهش پیام بدم و اون روز اولین حرفامون رو زدیم. دیگه از این حرفا که چطوریو ؟ چی کار میکنیو ؟ دانگشاه خوبه ؟ کودکی یادش بخیر!! از اون موقع تا الآن هر از چند گاهی مثلا هفته ای یکی دو بار به هم اس ام اس میدیم که 80 ، 90 در صد مواقع من اغاز کننده ی مکالمه هستم.


    3-سوالات و مشکالات:
    خوب این تا اینجا شرح وضعیتی از ما بود. حالا من که قصد ازواج با ایشون رو دارم در چند مورد نمیدونم باید چیکار کنم
    اول : اینکه تا زمان خواستگاری و ازدواج اصلا این رابطه خیلی محدود رو حفظ کنم یا نه؟!
    دوم : کی من باید احساسات واقعیم رو بیان کنم ؟
    سوم: از کجا بدونم اصلا اون هم به من علاقه داره؟ از سبک پیام هاش یه جورایی یه حدسایی میزنم ولی مطمئن نیستم؟
    چهارم: من برادرم تازه ازدواج کرده و خانواده تازه یه کم آروم شده و البته هنوز یکم ملتهبه و خوب از نظر مالی به پدرم خیلی فشار اومد. نمیدونم این موضع و کی باهاشون مطرح کنم؟ راستش این روز ها زیاد آمادگی ندارن.
    پنجم: وضعیت درس و کار خودمم هست. من هنوز لیسانسم رو نگرفتم. ساله آخرم، ارشد هم میخوام بخونم. ولی اون احتمالا نخونه. وضعیت کارم هم دارم یه کارایی میکنم و لی وضعیتم پایدار نیست. کلا فکر میکنم به طور رسمی ، حداقل یکی ، دو سال دیگه معقول ترین زمان ازدواجه.
    ششم: از یه موضوعی که میترسم اینه که من به خاطر این مسائل ابراز علاقه نکنم، و اون هم بره و ازدواج کنه !! اون وقت من داغون میشم.
    هفتم: من حالا اصلا درست و حسابی ایشون رو نمیشناسم. درسته علاقه دارم. و لی خیلی مسائل باید پرسیده بشه و ببینم از نظر اعتقادی و فکری به هم میخوریم یا نه. خیلی سطحی با کلیلات رفتار ایناش مشکلی ندارم ولی خوب باید خیلی دقیق بپرسم. از جمله مسائل اعتقادی، حجاب و نماز و غیره


    هشتم: حالا نمیدونم تو وایبر ابراز علاقه کنم؟ قراره حضوری بذارم؟ نامه بدم؟ به خانواده بگم که به خانوادشون بگه؟ بریم خواستگاری؟ اصلا بگم یا نگم ؟ اگه نگم میترسم خوب ازدواج کنه! اگه بگم آخه الآن به طور کامل آمادگی ازدواج ندارم. خانواده ام هم همین طور.


    خلاصه که کلی گیج شدم.
    لطفا راهنمایی بفرمایید.
    ممنون
    بسمه تعالی
    با سلام و تحیت و نیز عرض خوش آمد محضر جنابعالی

    تعمیق رابطه و افزایش آن پیش از ازدواج صحیح نیست چون در حالی که تضمینی برای ازدواج شما نیست ادامه رابطه می تواند منجر به وابستگی شود. اما با توجه به سطح علاقه ای که به وی دارید منطقی و بهتر این است تا از طریق خانواده موضوع را پیگیری نمائید. طبعا اگر ایشان قصد ازدواج داشته باشند و وی نیز به شما علاقمند باشند، این موضوع را از طریق مادر خود به مادر شما منتقل می کنند.
    در صورت موافقت اولیه لازم است گامهای بعدی یعنی گفتگو، تحقیق و مشورت با یک مشاور، به منظور شناخت بیشتر وی برداشته شود. در صورتی که با موانعی نظیر کار و عدم آمادگی خانواده مواجهید، فعلا به خواستگاری اکتفا کنید و در کنار پیشه کردن قناعت،شرایط خود را با وی درمیان بگذارید.

    در پناه خدای متعال موفق باشید
    ازدواج با همبازی دوران کودکی
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    بسمه تعالی
    با سلام و تحیت

    در ادامه مطالب قبل، نکته مهمی که نباید آن را فراموش کرد، این است که در مواردی در مراجعات بالینی با این واقعیت مواجه می شویم که افرادی که حس خواهر و برداری با هم دارند در صورتی که با هم ازدواج کنند، ممکن است در امر زناشویی با مشکل مواجه شوند.
    بنابراین ضرورت دارد تا علاقه خود به وی را تحلیل کنید در صورتی که احساس خواهر برداری ( به معنای واقعی کلمه) وجود ندارد که هیچ، اما در صورت چنین حسی ضرورت دارد پیش از ازدواج با یک روانشناس بالینی به صورت حضوری مشورت کنید.
    ازدواج با همبازی دوران کودکی
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  9. صلوات ها 9


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    قران _کارهای هنری
    نوشته
    16
    حضور
    2 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    58



    سلام
    چه عشق قشنگی
    من اگه جای شما بودم هر چه زودتر به خانواده ام میگفتم
    میتونید هم درس بخونید و هم کار کنید
    از دستش ندین اگه به علاقه تون به عنوان ی عشق نگاه میکنید و بهش یقین دارید
    موفق و موید باشید در پناه اما زمان (عج)

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    علاقه
    عشقم شهداست و هرچی ک بهشون نزدیکم کنه...
    نوشته
    407
    حضور
    8 روز 21 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1459



    سلام دوست عزیز. آقا این انسان هایی ک میگفتن وایبر و چت و این حرفا وای وای وای بیان بخونن دیگه ببین این بنده خدا رفیق دوران کودکی شو با همین چیزا گیر آورد ... برادر من اصلا در این کار خیر حاجت هیچ استخاره نیس شما میتونی یواشکی از رابطه خودت و مادرت سواستفاده کنی و یواشکی یه سرنخ ب مامانت بدی دیگه راحت بشین نگاه کن مامانت خودش تا آخر واست میره ... جای هیچ نگرانی هم نیس چون دورادور همدیگه رو میشناسین احتمالا رضایت میدن ک با هم عقد بمونین تا کارتون درست بشه و برین سر خونه زندگی ... ولی از این ب بعد دیگه وایبر خطر داره حسن چون اگه اون بنده خدا بچه مثبت باشه شاید با خودش بگه این چرا همش تو وایبر ولو هست ؟؟ نکنه ب بقیه هم هویجوری پیام میده ... خلاصه ک بسپر ب مامانت همه چیزو مامانا خدای این کاران مخصوصا واسه پسراشون ...موفق باشی ...
    حالا تمام دغدغه ام این شده حسین
    این اربعین کرب و بلا میبری مرا

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    نوشته
    3
    حضور
    2 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    14



    ممنون از کارشناس بحث و شما دوستان عزیز به خاطر مشارکت توی بحث. واقعا ازتون ممنونم. موضوعی که هست اینه که من تو بیان این خواسته به پدر و یا مادرم یکم مشکل دارم و زیاد راحت نیستم. نمیدونم شاید مشکل از منه و یا شاید جو موجود تو خانواده. یه جورایی حس میکنم اگه این موضوع رو بهشون بگم ، گارد بگیرن که تو درت تموم نشده ، کارت فلانه ! هنوز زوده ! چه خبره مگه هولی !!! و از این جور تیکه ها و حرف ها که خوب هر آدمی رو ناراحت میکنه. از طرفی هم خوب بهشون حق می دم چون برادم تازه ازدواج کرده . زدواج ایشون یه کمی خانواده رو ملتهب کرده بود. حالا میخوام بدونم که باید این موضوع رو چه جوری با هاشون مطرح کنم ؟ از کجا شروع کنم ! چه جوری بگم ؟ از دوستان خواهش میکنم تجاربشون تو این زمینه رو برام بگن.
    بازم ممنون

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    علاقه
    زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ...
    نوشته
    1,412
    حضور
    18 روز 23 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8658



    نقل قول نوشته اصلی توسط soghrat نمایش پست ها
    ممنون از کارشناس بحث و شما دوستان عزیز به خاطر مشارکت توی بحث. واقعا ازتون ممنونم. موضوعی که هست اینه که من تو بیان این خواسته به پدر و یا مادرم یکم مشکل دارم و زیاد راحت نیستم. نمیدونم شاید مشکل از منه و یا شاید جو موجود تو خانواده. یه جورایی حس میکنم اگه این موضوع رو بهشون بگم ، گارد بگیرن که تو درت تموم نشده ، کارت فلانه ! هنوز زوده ! چه خبره مگه هولی !!! و از این جور تیکه ها و حرف ها که خوب هر آدمی رو ناراحت میکنه. از طرفی هم خوب بهشون حق می دم چون برادم تازه ازدواج کرده . زدواج ایشون یه کمی خانواده رو ملتهب کرده بود. حالا میخوام بدونم که باید این موضوع رو چه جوری با هاشون مطرح کنم ؟ از کجا شروع کنم ! چه جوری بگم ؟ از دوستان خواهش میکنم تجاربشون تو این زمینه رو برام بگن.
    خب اگه اینجوریه اولش صریحا نگو بهشون، شروع کن هر از چند گاهی یه تیکه‌ای بنداز، یه شوخی بکن ببین واکنششون چیه؟
    چه بسا خودشون دوزاریشون بیفته و قضیه رو بگیرن


  17. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    نوشته
    3
    حضور
    2 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    14



    بالاخره گفتم ! حدود یه هفته پیش/ از اون چیزی که فکر میکردم بهتر بود. مخصوصا برخورد پدرم.
    چیزی که یکم براشون حساس بود. فامیل بودنمون بود. از نظر ژنتیکی و اینا ! البته من تحقیق کردم از نسل پنجم به بعد مشکلی نداره. ایشون میشن. دختر پسر خاله مادرم. در حقیقت مادربزرگامون با هم خواهرن.
    میخواستم ببینیم که درسته دیگه؟ ما نشل پنج محشوب میشیم؟
    حالا قراره کلاً ، مادرم بهشون بگه تا ببینیم خدا چی میخواد.
    دعا کنید.

  18. صلوات ها 3


  19. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    عاشق مطالعه و کسب دانش
    نوشته
    443
    حضور
    6 روز 3 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1400



    چه نوستالژی

  20. صلوات


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 34

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود