صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چالشهای فلسفه و فیزیک چیست؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,547
    حضور
    38 روز 2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4358

    اشاره چالشهای فلسفه و فیزیک چیست؟




    سلام
    ما ایرانیان وارثان بزرگ فلسفه قدیم هستیم . فلسفه در تمدن اسلامی و بخصوص در ایران رشد بسیار زیادی کرد . اما در غرب سیر فلسفه تا اندازه ای متفاوت بوده است . از آنجا که غربیها همیشه در صدد بهبود زندگی مادی خود بوده اند خواسته اند از بینشی برخوردار باشند که به این خواسته پاسخ روشنتر و موثرتری بدهد لذا تفلسف در غرب سیر مادیگرایانه پیدا کرد چون آنان دریافتند که تکیه به ذهن در کشف جهان چندان قابل اعتماد نیست بخصوص که کشفیات جدید بسیاری از این ذهن گرایی ها را رد می کرد .
    اما در دنیای اسلام و ایران مساله اینطور نبود . تکیه بر مبانی دینی در کنار کم توجهی به علوم تجربی انگیزه ای در فلاسفه ما برای این سیر قهقرایی ایجاد نمی کرد ولی این باعث نمی شود ما چشمانمان را بر یافته های علوم جدید ببندیم و بدون حل چالشهایی که برای فلسفه ایجاد کرده راهمان را ادامه دهیم .
    سعی در حل این چالشها حرکنی ارزشمند است که همگان را از منافع آن برخوردار می سازد.
    ارائه فهرست این چالشها توسط کارشناسان محترم می تواند شروع خوبی برای بحث باشد
    یا علیم

    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ در ساعت ۲۰:۰۵
    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,511
    حضور
    174 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58279



    با نام و یاد دوست





    چالشهای فلسفه و فیزیک چیست؟








    کارشناس بحث: استاد صدیق


  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,130
    حضور
    59 روز 21 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    با سلام

    این بحث در تاپیک آیا یافته های علم فیزیک با منطق مخالفتی دارد؟ نیز بحث شده است. مهمترین معضلی که در رابطه با فیزیک نظری و فلسفه مورد بحث قرار میگیرد، بحث از علیت و رد آن در قالب نظریه کوانتوم است. به هر حال، برای مشارکت کاربران محترم، تاپیک باز میشود. فقط لطفا از طرح مباحث متفرقه پرهیز نمایید.


  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    فلسفه، فیزیک، عرفان
    نوشته
    7
    حضور
    3 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    سلام. در مورد اینکه ما ایرانیان در رشد علوم نقش به سزایی داریم قابل انکار نیست. نقش ایرانیان تا حدی است که لباس فارغ التحصیلی دروه های علمی آنها از لباس ابن سینا - روحانیت امروزین- اقتباس شده است. اما اینکه چرا غرب امروزین از نظر علمی از جهان اسلام پیشرفته تر است علتهای متعدد دارد. از آن جمله میتوان به مطالب زیر اشاره نمود:
    1- مسائل سیاسی: در آغاز رشد علمی غرب در جهان اسلام نیز پیشرفت صورت می پذیرفت. این پیشرفتها تا حدی بود که جهان اسلام در حالی نابود سازی جهان غرب بود. به عبارتی بخشهای زیادی از غرب مورد تصرف مسلمانان-عثمانیها- قرار گرفت. اما غرب برای جران این مشکل بین ایرانیان صفوی و ترکان عثمانی ایجاد اختلاف نمودند. این اختلاف دو ریشه مذهبی سیعه و سنی و ریشه ملی گرایی فار و ترک داشت. این طرفن د پاسخ داد و توان اصلی مسمانان عثمانی در جبه ایران به هدر رفت و از سرعت پیشرفت آنها در اروپا کاست. این نزاع در دوره های بعد یعنی افشاریه و قاجاریه تا اول دوره ناصری نیز ادامه داشت. بعدها یعنی در اولیل قرن بیستم و دو جنگ جهانی با تحریک اعراب به هدف خود رسید.
    به عبارتی؛ رشد غرب در جهان معاصر بیشتر مدیون کوته نظری مسلمانان در اداره جامعه اسلامی است و وجود نزاعهای کته بینانه بود.
    2-غرب دارای مکتبهای فلسفی متعدد است. اسلام نیز مکتبهای فلسفی متعدد دارد. هم در غرب و هم در اسلام؛ برخی از آنها هم به جهان مادی توجه دارند و هم به جهان معنا-با تفاوت در دیدگاهها و عمق آنها- در جهان اسلام ابن سینا به هر دو عالم توجه خوبی نموده است. کتاب سماع طبیعی ابن سینا یکی از زیباترین کتابهای علمی اوست که هنوز هم در سه علم فیزیک، زیست و شیمی حرف برای گفتن دارد. البته صدرا بیشتر توجهش به عالم معناست ولی مبانی تجربی زیادی را در آثار خود مانند ج 4 و 5 اسفار دارد که توسط نسلهای بعدی پیگیری نشد.
    3-یکی از مهمترین عوامل پیشرفت غرب در علوم دوران مدرن، تبدیل ابعاد توصیفی و تحلیلی فلسفی به ابعاد آماری بود. که به وسیله آن به راحتی کمیت را محاسبه میکردند و به کار می بردند. این مطلب در جهان اسلام چندان مورد توجه نبود. البته امروزه غرب از ابعاد توصیف و تحلیل غفلت نموده است و خودش نیز متوجه شدهاست. لذا تقریبا 10 سال است که تلاش دارد تا ابعاد توصیفی و تحلیلی علوم را تقویت کند. اما نباید از یاد بردی که برای پیشرفت باید هر دو بعد را مورد توجه قرار داد.
    4-دوران دویست ساله انحطاط در جهان اسلام سبب شد که در بسیاری از علوم از غرب عقب بیافتند. این عقب ماندگی به علت این نیست که غرب روش پژوهش فلسفی خود را تغییر داد بلکه به آن علت است که در جهان اسلام پژوهشی صورت نگرفت و گاهی نیز پژوهش های گذشته مورد نکوهش واقع شد.
    ویرایش توسط seyedamir : ۱۳۹۳/۱۰/۱۱ در ساعت ۰۶:۵۰

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    فلسفه، فیزیک، عرفان
    نوشته
    7
    حضور
    3 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    اما آنچه در بیان اول به چش میآید احتمالا دوست عریز فکر می کنند که غرب از ذهنگرایی عبور کرد و به عین گرایی رسید به عبارتی به واقعیت پرداخت و فلسفه اسلامی هنوز ذهنی است. این یک تصور اشتباه است. برای پاسخ باید توجه داشت که
    1- ایدئالیسم گاهی در برابر ماتریالیسم و گاهی در برابر رئالیسم قرار دارد. در جهان اسلام غالبا ایدئالیسم در برابر رئالیسم به کار می رود و در غرب نیز اینگونه است و سخن این عزیز نیز اشاره به همین مطلب دارد.
    2- غرب در دام ایدئالیسم اسیر است و نتوانسته از ان خارج شود.
    3- فلسفه یک تفکر انتزاعی است و انتزاع برای خود معانی متعدد دارد. گاهی مراد از انتزاع یک تصور توهمی است. گاهی مراد از آن یک مفهوم قرار دادی است و گاهی مراد از آن چیزی است که در واقعیت و عالم خارج وجود دارد که انسان با توجه به آن مفاهیمی را استنباط می کند. نوع اول توهم است و معمولا در اشعار کاربرد دارد. نوع دوم در علم حقوق و فقه کاربرد دارد . نوع سوم آن چیزی است که در فلسفه و علوم تجربی -با مراتب متعدد- کاربرد می یابد. فلسفه مبنایی ترین حالت انتزاعی در معنای سوم است.
    خلط این سه معنای با یکدیگر سبب می شود تا فلسفه را که مبنایی ترین حالت تفکر است را ذهنی و علوم تجربی را عینی تصور کنند در حالی که بدون حل مسائل فلسفی نمی توان به حل مسائل تجربی پرداخت.

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    فلسفه، فیزیک، عرفان
    نوشته
    7
    حضور
    3 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    سلام. قبل از اینکه برخی از چالشهای فیزیک و فلسفه رو بیان کنم؛ لازم است در مورد برخی از اصطلاحات و الفاظ فیزیک مطالب رو بگم. شاید با روشن شدن این موارد؛ برخی از چیزیهایی که به عنوان چالش تصور می شه به خودی خود حل بشه. امروزه نام کوانتوم در ذهن بسیاری جولان می دهد و آن را به گونه ای می یابد که به فلسفه و منطق در تنافی است. اولین و مهمترین مسئله این است که فیزیک کوامنتوم چیست و چه فرقی با فیزیک کلاسیک دارد. دو بحث در اینجا وجود دارد. یکی ذره و دیگری سرعت. وقتی می گوییم ریز ذره مراد اندازه ای کوچکتر از اتم و مراد از سرعت کم، سرعت اجسام در برابر نور است. در این صورت:
    1- اگر شیء بزرگ باشد و سرعت آن کم، فیزیک کلاسیک است.
    2- اگر شیء بزرگ باشد و سرعت ان زیاد، فیزیک نسبیت است.
    3- اگر شیء کوچک باشد و سرعت آن کم، فیزیک کوانتوم است.
    4- اگر شیء کوچک باشد و سرعت آن زیاد، فیزیک کوانوتوم نسبیتی است.
    از این توضیح کوتاه فرق بین فیزیک کوانتوم و فیزیک کلاسیک روشن می شود. البته این یک فرق مبنایی بود و در سایه آن فرقهای دیگری مانند موضعیت، علیت و ... نیز پدید آمد که ان شاء الله در گذر زمان به آن پرداخته خواهد شد. منطق و فلسفه کلاسیک با فیزیک کلاسیک ارتباط تنگاتنگ داشت به گونه ای که بسیاری از مبانی فیزیک در فلسفه و فلسفه در فیزیک کلاسیک جریان داشت. اما با ایجاد تغییرات در فیزیک و پیدایش سه رویکرد دیگر در تحلیل پدیده های طبیعی، فلسفه کلاسیک -مخصوصا در فضای غرب- در برخی از موارد دچار چالش شد. این چالشها تا حدی قابل اصطلاح بود ولی در برخی ازموارد منجر به پیدایش مکتبهای منطقی و فلسفی جدید گردید.
    آنچه در فیزیک معاصر قدرت دارد و در تحلیل پدیده ها به کار می رود نوعی رویکرد فلسفی به نام پوزیتیویسم است که مبانی آن در اوایل قرن بیستم رد شده است ولی آثار آن در علوم تجربی مانند فیزیک، زیست و شیمی و به تبع آن در علوم انسانی هنوز وجود دارد. در نتیجه شاید شایسته باشد تا از تبیین مبانی پوزیتیوست و نقد آن آغاز نموده و سپس به مؤلفه های فیزیک معاصر پرداخته شود.

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    123
    حضور
    4 روز 12 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    23
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    410



    بسم الله الرحمن الرحیم

    انیشتین بزرگ می فرماید که:

    خداوند هرگز تاس نمی اندازد.



    این جمله رو من و همه دانشجوهای فیزیکی که
    کوانتوم رو با عمق وجودشون درک کرده باشند تایید می کنیم.




    درود برنسبیت عام


  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۳
    علاقه
    فلسفه، فیزیک، عرفان
    نوشته
    7
    حضور
    3 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    اینکه انیشتین گفت خداوند هرگز تاس نمی اندازد؛ یعنی اینکه عالم هستی بدون علت و از روی شانس کار نمی کند بلکه دارای علت است. ز این مطلب در فیزیک به نام های متعدد مانند علیت و کازولیتی(causality) می شود. چیزی که در اینجا قابل توجه است برخی از فیزیکدانان مکتب کپنهاگی قائل به عدم علیت هستند و عالم را بر اساس شانس می دانند. در اینجاست که این تعبیر مشهور انیشتین بیان شده است. اما نباید از یاد برد که:
    در تاس انداختن نیز علیت وجود دارد؛ زیرا هیچ تاسی بدون علت حرکت نمی کند و اگر همه علت ها را بشناسی می توانی روی سکه را پیش بینی کنی.



    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۳/۱۱/۰۸ در ساعت ۰۳:۵۱

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    سلام
    ما ایرانیان وارثان بزرگ فلسفه قدیم هستیم . فلسفه در تمدن اسلامی و بخصوص در ایران رشد بسیار زیادی کرد . اما در غرب سیر فلسفه تا اندازه ای متفاوت بوده است . از آنجا که غربیها همیشه در صدد بهبود زندگی مادی خود بوده اند خواسته اند از بینشی برخوردار باشند که به این خواسته پاسخ روشنتر و موثرتری بدهد لذا تفلسف در غرب سیر مادیگرایانه پیدا کرد چون آنان دریافتند که تکیه به ذهن در کشف جهان چندان قابل اعتماد نیست بخصوص که کشفیات جدید بسیاری از این ذهن گرایی ها را رد می کرد .
    اما در دنیای اسلام و ایران مساله اینطور نبود . تکیه بر مبانی دینی در کنار کم توجهی به علوم تجربی انگیزه ای در فلاسفه ما برای این سیر قهقرایی ایجاد نمی کرد ولی این باعث نمی شود ما چشمانمان را بر یافته های علوم جدید ببندیم و بدون حل چالشهایی که برای فلسفه ایجاد کرده راهمان را ادامه دهیم .
    سعی در حل این چالشها حرکنی ارزشمند است که همگان را از منافع آن برخوردار می سازد.
    ارائه فهرست این چالشها توسط کارشناسان محترم می تواند شروع خوبی برای بحث باشد
    یا علیم
    سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
    بزرگترین چالش فیزیک فرض‌ها و تعاریف اولیه‌ی آن است، تعاریف آن از فضا، از زمان، از ماده و انرژی ...
    چالش‌های بعدی آن قوانین حاکم است ... منطق حاکمیت یا عدم حاکمیت اصل علیت در فیزیک و اصل انتخاب در ریاضیات و غیره همگی در همین حوزه قابل ورود و بررسی هستند
    یک چالش عمده خود رویکرد شناخت‌شناسی این علوم است که در ابتدای کار از یک black box‌ استفاده می‌کنند، یک سری ورودی به آن می‌دهند و یک سری خروجی از آن می‌گیرند و بعد تابع تبدیلی به آن black box می‌دهند که می‌شود ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین توصیف از حقیقتی که پشت آن black box است (مثلاً در فیزیک کلاسیک به جسمی نیرو وارد می‌شود و آن جسم شتاب می‌گیرد، نیروهای متفاوت و شتاب‌های مفاوت، بین نیرو و شتاب یک رابطه‌ی خطی به دست می‌اید که نسبت تناسب آن را می‌گویند جرم آن جسم و از این به بعد جرم یک خاصیت ماده و در واقع به نوعی ابتدایی‌ترین تعریف ما از ماده خواهد بود، با آزمایش‌های بعدی می‌توان خواص دیگری هم برای ماده به دست آورد و تعریف بهتر ولی هنوز ناقصی از ماده ازا‌ئه داد)، همین تعریف هم سبب می‌شود تا آن black box دیگر کاملاً سیاه نباشد چون کمی در موردش شناخت پیدا کرده‌ایم و الآن خاکستری و کمی شفاف‌تر شده است، اما هنوز خیلی مانده تا تمام رنگش را از دست داده و شفاف شود و ما بر آنچه درون آن است احاطه‌ی علمی پیدا کنیم ... در علوم تجربی اصولی مانند اصل عدم قطعیت ادعا می‌کنند که شناخت ما از black box همیشه از طریق با واسطه و با آزمایش دادن ورودی و گرفتن خروجی و اصلاح تابع تبدیل منتسب به black box است و هرگز نمی‌توان از حدّی به حقیقت درون آن جعبه رسید. این چالش شاید برای یک نگاه کاربردگرایانه چالش به حساب نیاید چون از نظر کاربردی ما تا هر دقت مورد نیازی می‌توانیم به حقیقت نزدیک شویم و دقت را بالا ببریم تا کارمان راه بیفتد و مثلاً موشکی که قرار است به مریخ برود در فضا گم نشود، اما از نظر حقیقت شناسی واضح است که اینها نهایتاً تقریب و تخمین و حدس و گمان از حقیقت داخل یک black box است و مطاق قرآن حدس و گمان هرگز از شناخت حق انسان را بی‌نیاز نمی‌کند ... پس فکر کنم بزرگترین چالش فیزیک و فلسفه در روش شناخت‌شناسی در علوم تجربی و از جمله در فیزیک است. برای آنکه مطلب واضح شود مثالی از زیست‌شناسی می‌زنم که نظریه‌ی فرگشت باشد، البته قصد دارم ان شاء الله یک تاپیک در این مورد بزنم اگر عمری باشد اما فقط به طور خلاصه میگویم، ما یک سری داده‌های تجربی داریم که از مشاهدات به صورت خام برداشت می‌شوند، این داده‌ها را به صورت‌های متفاوتی می‌توان در کنار هم چید و یک منحنی به عنوان سناریو از بینشان گذراند (مشابه Curve Fit و در واقع Function Fit)، این منحنی یا تابع نقش یک سناریو را دارد که داده‌ها را به صورت نمونه‌برداری‌هایی از حقیقتی کامل‌تر توضیح می‌دهد ... با این سناریو نه تنها ارتباط آن داده‌ها به صورتی فشرده با یک ضابطه بیان می‌گردد که آن ضابطه ادعایی هم در مورد چرایی رخداد آن تجربیات خواهد داشت. در اینجاست که مثلاً برای یک سری داده‌های تجربی ما یک بار نظریه‌ی فرگشت را داریم که می‌گوید تمام یا بسیاری از شباهت‌ها حاکی از ارتباط داشتن در چگونگی پیدایش گونه‌ها هستند و یک بار هم نظریه‌ی ادیان را داریم که این شباهت‌ها دلیل بر یکسان بودن منشأ جسمانی یکسان برای گونه‌ها نیستند بلکه خداوندی که قادر بوده است یک سری ویژگی‌ها را در یک موجود به دلایلی حکمت‌آمیز بیافریند قادر بوده است همان ویژگی‌ها یا مشابه‌های آنها را به همان دلایل حکمت‌آمیز یا دلایلی شبیه به آنها در گونه‌ای دیگر تعبیه نماید. بعد نظریه‌ی فرگشت می‌گوید که اما ما چیزهایی در برخی گونه‌ها یافته‌ایم که الآن برای آن موجودات زائد است، مثل اینکه اسکلت لگن مانندی در بدن مار وجود دارد که با توجه به اینکه مار دست و پایی ندارد وجودش غیرضروری است و نشان می‌دهد که مار در اصل از گونه‌ای دیگر جدا شده است اما مثلاً اسلام دلیل دیگری برای همین مشاهده دارد و می‌گوید که مار از موجودات بهشتی بوده است و تا هبوط ادم علیه‌السلام چهار دست و پا داشته است ولی با اخراج مار از بهشت به عنوان جریمه دست و پایش از او گرفته شد و این باقی مانده‌ی دست و پایی است که خودش به عنوان یک گونه‌ی مستقل در بخشت داشته است. باز فرگشت به شباهت‌های عجیب بین دو گونه‌ی از یک خانواده مانند گربه‌سالان اشاره می‌کند که مثلاً گربه و شیر خیلی به هم نزدیک هستند و معلوم است که باید جدّ یکسانی داشته باشند، باز اسلام می‌گوید که خیر انها جدّ یکسان ندارند بلکه خداوند یکی را به ور مستقیم از مثلاً عطسه‌ی دیگری آفرید همانطور که انسان را از خاک آفرید و این شباهت‌ها تنها به طور وراثت و جهش نیست که منتقل می‌شود. می‌بینید داده‌های تجربی یکتا هستند ولی سناریوهایی که آنها را به هم وصل می‌کنند خیلی متفاوت هستند، یکی ناظر بر حقیقت است و دیگری نظریه‌ی بی‌ارزش و باطل است که فقط هنوز بطلان آن برای جامعه‌ی علمی اثبات نشده است، از نظر کاربردی هر دو ممکن است کارایی یکسانی داشته باشند ولی یکی علم است و دیگری توهم علم. این چالش عیناً در فیزیک هم هست. نظریه‌ی فیزیک کلاسیک و نسبیت و کوانتوم هر سه تقریب‌هایی از یک حقیقت واحد هستند، هر سه مجانب‌هایی برای یک شکل کامل هستند، هیچ کدامشان علم نیستند و فقط به این دلیل پذیرفته شده‌اند که کاربردی هستند، اما کاربردی بودن چقدر به معنای علم بودن هستند؟ مثلاً معادله‌ی شرودینگر در مکانیک کوانتوم چطور به دست آمد؟ آیا جز این بود که شرودینگر سعی کرد نظر دوبروی را مبنی بر اینکه تمام ذرات خاصیت ذره‌ای موجی بودن دارند را فرمول‌بندی کند و متغیر مستقل او که \psi بود را اصلاً نمی‌دانست که تعبیر فیزیکی‌اش چیست و تنها سعی کرد برایش یک معادله‌ی موج بنویسد؟ معادله‌ی او اگر در عمل کارایی نداشت به خودی خود هم هیچ ارزشی نداشت، اما در پیش‌بینی‌ها کارایی خودش را نشان داد و پذیرفته شد، بدون آنکه به خودی خود ارزش علمی خاصی داشته باشد. این یک چالش بزرگ در مسیر حقیقت شناسی است. این چیزی نیست که از علم انتظار می‌رود. این شبیه یک کار مهندسی است ... یک مهندس اگر در بیابان باشد و به هیچ کتابی دسترسی نداشته باشد و لازم باشد یک مسأله‌ای را جل کند کاری به حقیقت ندارد و می‌گوید داشتن یک جواب هر چند غلط بهتر است از نداشتن هیچ جوابی، به همین خاطر حتی آب در فاز مایع را هم ممکن است برایش از معادله‌ی حالت گاز ایده‌آل استفاده نماید، به هر حال یک عددی به عنوان جواب به دست خواهد آورد، حالا اگر جداول ترمودینامیکی آب را داشت نهایت چند درصد جوابها بهبود داده می‌شدند ... این چالش‌ برای مهندسی چالش نیست چون هدف از مهندسی کاربرد است و هیچ اصراری نیست که علوم دائر بر حقیقت داشته باشیم، ولی برای فیزیک و زیست‌شناسی و غیره که هدفشان کسب شناخت است ولو از طبیعت چه؟ آیا دانستن حقیقت ارزشی ندارد و تنها کاربردی بودن علوم مهم است؟

    تمامی این چالش‌ها در اسلام قابل مرتفع شدن هستند ... اسلام نقاط شروع و راهنماهای خیلی خوبی برای کار علمی دائر بر حقیقت در اختیار ما قرار می‌دهد ... می‌شناخته‌ام کسی را که از رشته‌ی شیمی رفته باشد حوزه که بتواند کار علمی بر روی همان شیمی کند ولی وقتی وارد حوزه شده است آنقدر علوم باطنی دیده است که دیگر اصلاً شیمی را رها کرده است و مانند سایرین به همان علوم معمول حوزوی پرداخته است ... افراد زیادی نیستند که به حوزه بروند و تحصیلات عالیه‌اشان را ادامه بدهند و علوم باطنی و ظاهری را با هم دنبال کنند ... داشته‌ایم و داریم کسانی که اینطور باشند ولی تعدادشان خیلی کم است ... این هم چالشی است برای ما که قرآن و این همه روایات غنی علمی در تمام زمینه‌ها داریم و باز در علوم خود تابع غربی هستیم که هدفش از توسعه‌ی علوم غیر از خود علم است ... گاهی استعمار دیگران است، گاهی رقابت ایدئولوژیک است، گاهی هم کسب پول و ثروت و رفاه سرمایه‌دارانشان است با مصرفی بار آوردن مردم با رشد تکنولوژی و نو به نو تغییر دادن محصولاتشان ... این اهداف برای توسعه‌ی علم سخیف هستند ... ظاهراً ما هستیم که باید کاری کنیم ... ولی آیا خواهیم کرد؟

    یا علی علیه‌السلام

    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,547
    حضور
    38 روز 2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4358



    نقل قول نوشته اصلی توسط seyedamir نمایش پست ها
    فلسفه یک تفکر انتزاعی است و انتزاع برای خود معانی متعدد دارد. گاهی مراد از انتزاع یک تصور توهمی است. گاهی مراد از آن یک مفهوم قرار دادی است و گاهی مراد از آن چیزی است که در واقعیت و عالم خارج وجود دارد که انسان با توجه به آن مفاهیمی را استنباط می کند. نوع اول توهم است و معمولا در اشعار کاربرد دارد. نوع دوم در علم حقوق و فقه کاربرد دارد . نوع سوم آن چیزی است که در فلسفه و علوم تجربی -با مراتب متعدد- کاربرد می یابد. فلسفه مبنایی ترین حالت انتزاعی در معنای سوم است.
    خلط این سه معنای با یکدیگر سبب می شود تا فلسفه را که مبنایی ترین حالت تفکر است را ذهنی و علوم تجربی را عینی تصور کنند در حالی که بدون حل مسائل فلسفی نمی توان به حل مسائل تجربی پرداخت.
    سلام
    باتشکر
    مقصود ما از این بحث بررسی نحوه عق ماندگی علمی یا فلسفی مسلمانان یا بررسی ابعاد مفهومی انتزاع و انواع آن ووو نیست
    بلکه مقصود بررسی چالشهایی است که علم جدید برای مبانی فلسفه بوجود آورده است چه اینکه فی الجمله صاحبان علوم جدید فلسفه را علمی انتزاعی و ذهنی می دانند و زمان آنرا منقضی شده و پایان یافته می دانند
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۱۰/۱۱, ۰۶:۱۹ : 21

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود