صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا جهان روح دارد؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,563
    حضور
    38 روز 6 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4371

    اشاره آیا جهان روح دارد؟




    سلام
    انسان روح دارد
    حیوان روح دارد
    گیاه روح دارد
    آیا جهان هم روح دارد ؟
    بر اساس کدام یک از کارکردهای روح می توان برای جهان روحی تصور کرد ؟
    یا علیم

    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۳/۱۱/۲۶ در ساعت ۱۴:۱۶
    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58311



    با نام و یاد دوست





    آیا جهان روح دارد؟








    کارشناس بحث: استاد مسلم


  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    مولا و مقتدای آزادمردان جهان، امیرالمومنین(ع)
    نوشته
    2,034
    حضور
    57 روز 11 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4546



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    سلام
    انسان روح دارد
    حیوان روح دارد
    گیاه روح دارد
    آیا جهان هم روح دارد ؟
    بر اساس کدام یک از کارکردهای روح می توان برای جهان روحی تصور کرد ؟
    یا علیم
    با سلام و احترام

    با توجه به اشاره شما به روح انسان و حیوان و گیاه در ابتدای بحث روشن میشود که مرادتان روح متعلق به بدن یا همان نفس است، نفس به معنای جوهری که ذاتا مجرد از ماده است اما در مقام فعل نیازمند به ان است.(کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، تهانوی، ج2، ص1713)
    اگرچه برخی معتقد بوده‌اند که جمله جهان يك شخص و يك اندام و داراى روح و نفس است (مقدمه سید محمد خامنه ای بر المظاهرالالهیة، ملاصدرا، ص68)
    اما با دقت می‌توان فهمید که عالم طبیعت نمی تواند روح به این معنا داشته باشد، چرا که همانطور که اشاره شد نقش روح متعلق به بدن یا جسم، نقش یک مدبر است، و اگر مجموعه مرکب بخواهد نفسی جدای از نفس افرادش داشته باشد، تعارض بین دو مدبر پیش می آید، و اگر بگوییم تدبیر یکی بر دیگری برتری دارد، در اینصورت عملا تدبیر را از یکی سلب نموده ام و یک مدبر بیشتر در کار نیست، و ما که خود فردی از این مرکب هستیم مییابیم که در ورای تدبیر نفس خودمان، تدبیری در خصوص ما از طرف طبیعت وجود نداشته و ما عملا قوای بی اختیار طبیعت نیستیم.
    برای روشن شدن، مثالی عرض می‌کنم: مثلا اگر علاوه بر این که بدن انسان یک نفس مدبر دارد، هر یک از دست و پا و چشم و گوش و... هم نفسی جداگانه داشته باشند، تعارض بین اراده ها پیش می‌آید، ممکن است ما چیزی را اراده کنیم اما چشم و گوش و دست و پای ما به خطر داشتن نفس مستقل، چیز دیگری را اراده کنند.
    اگر جهان طبیعت روح مدبری داشته باشد، حداقل در مواردی می بایست این تدبیر با تدبیر نفس ما تعارض داشته و از ما سلب اختیار شده، یا تعارض اراده طبیعت با اراده خویش را وجدانا می‌یافتیم.

    اما روح به معانی دیگری هم به کار می‌رود که می تواند برای جهان نیز استعمال شود:

    باطن یک امر

    تعبیر روح گاهی به حقیقت مخفی و در ورای یک چیز ظاهری نیز اطلاق می‌شود، مثلا به شخصی گفته می شود: روح کلام شما گویای چنین امری است، یا جان سخن این است.

    روح عالم به این معنا همان باطن عالم است، در این خصوص می توان به تعبیر ملاصدرا(ره) اشاره نمود که بهشت و جهنم را باطن همین دنیا، دانسته و می‌گوید: بهشت حقیقتی کلی دارد که روح این عالم است.(اسفار، ج9، ص329؛ الشواهد الربوبیه، ص302)
    یا در جای دیگر «خلق» را که متوجه موجودات مادی و تدریجی است قالب و ظاهر عالم دانسته، و «امر» را که إنشاء دفعی و متوجه موجودات مجرد است را روح عالم دانسته است:
    «اعلم أن العالم مشتمل على الخلق و الأمر، و الخلق كله هو قالب العالم و الأمر كله هو روح العالم»‏(اسرار الآیات، 103)

    مدبر یک شیء

    همان طور که گاهی روح به مدبر بدن گفته می‌شود، گاهی به مطلق مدبر گفته می‌شود چه بدن داشته باشد، و چه نداشته باشد، مثلا شهید مطهری می‌فرمایند:
    «جنبه ‏هاى فرهنگى و معنوى جامعه به منزله روح جامعه است‏... يعنى جامعه انسانى هر اندازه متكامل‏تر بشود، حيات فرهنگى [آن‏] استقلال و حاكميت بيشترى بر حيات مادى آن پيدا مى‏كند» (مجموعه آثار، ج2، ص27) اعضا و جوارح هيچ‏كدام از خود عقل و اراده‏اى و تشخيص و استقلال و اختيار و انتخاب و سليقه مخصوصى ندارند، مسخَّر آن روحى هستند كه بر پيكر حكمفرماست، اما افراد نسبت به اجتماع اين طور نيستند. درست است كه اجتماع هم روح و حياتى دارد ولى روح اجتماعى اين اندازه بر اعضاى پيكر خود يعنى افراد، تسلط و سيطره ندارد؛ افراد نيز آن اندازه مسخَّر روح اجتماع نيستند. (همان، ج25، ص245)
    و عالم طبیع نیز با توجه به این که یک نظام یکپارچه و هماهنگ است که اعضاء آن بی ربط به یکدیگر نیستند، لذا می‌توان گفت روح طبیعت واحد است، یعنی عالم طبیعت یک مدبر بیشتر ندارد.

    علامه طباطبایی(ره) در ذیل آیه شریفه «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» (انعام-75)؛ و اين چنين، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان داديم»‏ می فرماید: ملكوت همان وجود اشياء است، از جهت انتسابى كه به خداى سبحان داشته و قيامى كه به ذات او دارند، بنا بر اين، نظر در ملكوت اشياء به طور قطع آدمى را به توحيد هدايت مى‏كند... زيرا، وقتى كه اين استناد قابل شراكت با غیر خدا نبود، هر كسى كه به موجودات عالم نظر كند، بى درنگ حكم مى‏كند به اينكه هيچيك از اين موجودات، مربى ديگران و مدبر نظام جارى در آنها نيست و مدبر، تنها خداوند است‏ (المیزان، ج7، ص171)

    روح به این معنا برای عالم، یعنی مدبر عالم، همان‌طور که برخی وصف «روح عالم» را برای خداوند به کار برده‌اند (تفسیر نمونه، ج23، ص307) که البته مراد بیان احاطه خداوند بر موجودات است، نه این که عالم در حکم بدنی برای خداوند باشد(مجموعه رسائل التسعة، ملاصدرا(ره)، ص136)
    و همچنین گاهی این وصف برای امام معصوم به کار رفته است، خصوصا در اصطلاح عرفان، انسان کامل روح عالم نامیده می شود(کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، تهانوی، ج1، ص71و ج2، ص1233) یعنی امام واسطه فیض بوده و خلیفه و جانشین خداوند در تدبیر عالم است، و تدبیر خداوند به واسطه امام اجرا می‌شود، لذا امام روح عالم است. (روضة التسلیم، خواجه طوسی، ص112؛ اسرار الآیات، ملاصدرا، ص108؛ المظاهر الالهیة، ملاصدرا، ص72؛ معاد شناسی، علامه طهرانی، ج4، ص263)

    موفق باشید

    آیا جهان روح دارد؟

    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89

    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,563
    حضور
    38 روز 6 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4371



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    اگرچه برخی معتقد بوده‌اند که جمله جهان يك شخص و يك اندام و داراى روح و نفس است (مقدمه سید محمد خامنه ای بر المظاهرالالهیة، ملاصدرا، ص68)
    اما با دقت می‌توان فهمید که عالم طبیعت نمی تواند روح به این معنا داشته باشد، چرا که همانطور که اشاره شد نقش روح متعلق به بدن یا جسم، نقش یک مدبر است، و اگر مجموعه مرکب بخواهد نفسی جدای از نفس افرادش داشته باشد، تعارض بین دو مدبر پیش می آید، و اگر بگوییم تدبیر یکی بر دیگری برتری دارد، در اینصورت عملا تدبیر را از یکی سلب نموده ام و یک مدبر بیشتر در کار نیست، و ما که خود فردی از این مرکب هستیم مییابیم که در ورای تدبیر نفس خودمان، تدبیری در خصوص ما از طرف طبیعت وجود نداشته و ما عملا قوای بی اختیار طبیعت نیستیم.
    برای روشن شدن، مثالی عرض می‌کنم: مثلا اگر علاوه بر این که بدن انسان یک نفس مدبر دارد، هر یک از دست و پا و چشم و گوش و... هم نفسی جداگانه داشته باشند، تعارض بین اراده ها پیش می‌آید، ممکن است ما چیزی را اراده کنیم اما چشم و گوش و دست و پای ما به خطر داشتن نفس مستقل، چیز دیگری را اراده کنند.
    اگر جهان طبیعت روح مدبری داشته باشد، حداقل در مواردی می بایست این تدبیر با تدبیر نفس ما تعارض داشته و از ما سلب اختیار شده، یا تعارض اراده طبیعت با اراده خویش را وجدانا می‌یافتیم.
    سلام
    با تشکر از پاسخ کامل شما
    به نظر می رسد با وجود پذیرش وجود روحی برای عالم ، از سنخیت آن روح با روح بدن انسان امتناع می فرمایید
    اما این اشکالی که بر حاکمیت روح شخصی بر عالم ماده مطرح کرده اید قابل ایراد به روح انسان هم هست
    اما راه حل آن عینا همان راه حل حاکمیت روح انسان بر بدن است
    روح در نازلترین جلوه خود در بدن تحت عنوان روح نباتی سطحی از مدیریت بدن را که اصل ماموریت آنرا حفظ حیات است انجام می دهد
    در مرتبه دیگر بعنوان روح حیوانی غرایز را کنترل می کند
    و در سطحی عالی تر تحت عنوان روح ناطقه یک مدیریت بلکه استفاده ابزاری از بدن برای اهداف خود دارد
    لذا هیچ اشکالی ندارد که روحی کلی بر جهان حاکم باشد و همه ارواح جزئی در سطح خود جلوه او باشند
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    مولا و مقتدای آزادمردان جهان، امیرالمومنین(ع)
    نوشته
    2,034
    حضور
    57 روز 11 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4546



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    سلام
    با تشکر از پاسخ کامل شما
    به نظر می رسد با وجود پذیرش وجود روحی برای عالم ، از سنخیت آن روح با روح بدن انسان امتناع می فرمایید
    اما این اشکالی که بر حاکمیت روح شخصی بر عالم ماده مطرح کرده اید قابل ایراد به روح انسان هم هست
    اما راه حل آن عینا همان راه حل حاکمیت روح انسان بر بدن است
    روح در نازلترین جلوه خود در بدن تحت عنوان روح نباتی سطحی از مدیریت بدن را که اصل ماموریت آنرا حفظ حیات است انجام می دهد
    در مرتبه دیگر بعنوان روح حیوانی غرایز را کنترل می کند
    و در سطحی عالی تر تحت عنوان روح ناطقه یک مدیریت بلکه استفاده ابزاری از بدن برای اهداف خود دارد
    لذا هیچ اشکالی ندارد که روحی کلی بر جهان حاکم باشد و همه ارواح جزئی در سطح خود جلوه او باشند

    با سلام
    فرمایش شما درست است، اما این فرض در صورتی قابل تأمل و پذیرش است که مراتب نفس همان طور که شما فرموده اید از مرتبه نازله نفس نباتی آغاز شده و هر چه بالاتر می رود، شدت وجودی آن بیشتر باشد، اما در مورد طبیعت نمی توان چنین فرضی را داشت چرا که مثلا انسان که جزئی از همین طبیعت است، نفس مدبر را داراست، چطور می توان برای عالم محیط بر انسان، ورای نفس مدبر انسانی، نفس شخصی ای قائل شد که حاکم بر نفس ناطقه انسانی باشد به طوری که در طول یکدیگر باشند و تعارضی میان دو اراده نباشد؟ در عین حال از نفس انسان قوی تر باشد؟

    آیا جهان روح دارد؟

    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89

    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,563
    حضور
    38 روز 6 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4371



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    با سلام
    فرمایش شما درست است، اما این فرض در صورتی قابل تأمل و پذیرش است که مراتب نفس همان طور که شما فرموده اید از مرتبه نازله نفس نباتی آغاز شده و هر چه بالاتر می رود، شدت وجودی آن بیشتر باشد، اما در مورد طبیعت نمی توان چنین فرضی را داشت چرا که مثلا انسان که جزئی از همین طبیعت است، نفس مدبر را داراست، چطور می توان برای عالم محیط بر انسان، ورای نفس مدبر انسانی، نفس شخصی ای قائل شد که حاکم بر نفس ناطقه انسانی باشد به طوری که در طول یکدیگر باشند و تعارضی میان دو اراده نباشد؟ در عین حال از نفس انسان قوی تر باشد؟
    سلام
    همانطور که روح انسان به انحاء مختلف در مراتب وجودی جلوه گر شده روح کلی عالم هم می تواند به انحاء مختلفی جلوه گر شود تا جایی که امکان دارد نحوی از تجلی او ، قرب وجودی بالایی ( مانند روح اولیاء الله ) هم به او داشته باشد
    آنچه که باعث می شود در ذیل روح کلی ارواح مختلف وجود داشته باشند اولا تفاوت در مرتبه وجودی و دیگری تجرد است
    و اما اراده روح کلی ، کلی است لذا مغایرتی با اراده های جزئی تر ندارد بلکه اراده های نازلتر جلوه همان اراده در ساختار و مرتبه وجودی پایینتر است
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    مولا و مقتدای آزادمردان جهان، امیرالمومنین(ع)
    نوشته
    2,034
    حضور
    57 روز 11 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4546



    نقل قول نوشته اصلی توسط محی الدین نمایش پست ها
    سلام
    همانطور که روح انسان به انحاء مختلف در مراتب وجودی جلوه گر شده روح کلی عالم هم می تواند به انحاء مختلفی جلوه گر شود تا جایی که امکان دارد نحوی از تجلی او ، قرب وجودی بالایی ( مانند روح اولیاء الله ) هم به او داشته باشد
    آنچه که باعث می شود در ذیل روح کلی ارواح مختلف وجود داشته باشند اولا تفاوت در مرتبه وجودی و دیگری تجرد است
    و اما اراده روح کلی ، کلی است لذا مغایرتی با اراده های جزئی تر ندارد بلکه اراده های نازلتر جلوه همان اراده در ساختار و مرتبه وجودی پایینتر است
    یا علیم
    با سلام مجدد
    ببینید اگرچه می توان مرتبه نفس نباتی و حیوانی را در امتداد نفس انسانی و به عنوان مراتب نازله آن تصور نمود، اما تصور دو نفس مدبر و ناطقه که یکی مرتبه نازل تر دیگری باشد ممکن نیست. نفس مدبر انسانی یعنی نفسی مختار، و این که نفسی در ورای آن کلیات را اراده کند و نفس مرتبه پایین تر، جزئیات را معقول نیست، علاوه بر این که با اراده نمودن نفس مرتبه بالاتر به صورت کلی، برای انسان که در مرتبه پایین تر است باید چارچوبی شکل بگیرد، چرا که با اراده کلی از طرف نفس طبیعت، اختیار او محدود شده است و فقط می تواند در این چارچوب، اراده کند اما ما وجدانا چنین محدودیتی را در نفس خویش نمی یابیم.
    علاوه بر اینکه اشکالات دیگری نیز می توان نسبت به نفس شخصی داشتن طبیعت مطرح کرد، مانند این که:

    نفس، ملاک تشخص است،(اسرار الحکم، ملاهادی سبزواری، ص415و 424) یعنی انسان یک نفس دارد که او را از سایرین متمایز میکند و قوای نباتی و حیوانی انسان از مراتب همین نفس واحده شخصیه هستند که در اعتبار متفاوتند، اما در صورتی که ما برای طبیعت، نفس شخصی معتقد باشیم نفوس انسانی و حیوانی و نباتی در موجودات مختلف، از مراتب آن نفس شخصی خواهند بود و دیگر با هم متباین نیستند، و دیگر نمی توان گفت نفس انسان موجب تشخص او نسبت به نفس انسانی دوستش، یا حتی نفس فلان حیوان می شود، چرا که این دو چیز جدای از هم نیستند، بلکه دو مرتبه از یک نفس شخصی هستند.
    پس با فرض پذیرش نفس شخصی برای طبیعت اجتماع نقیضین پیش می آید، چرا که نفس انسانی هم باید تشخص داشته باشد یعنی با نفوس سایر موجودات متباین باشد، و هم تشخص نداشته و مانند نفوس حیوانات و نباتات مرتبه ای از یک نفس شخصیه بوده و با آنها منافاتی نداشته باشد.
    پس اگر تشخص طبیعت را بپذیریم، نمی توانیم تشخص مراتب پایین تر چون انسان و حیوان و نبات را بپذیریم و فقط باید تمیّز آنها را ملزم شویم، در کلیات تنها تمیّز هست اما تشخص نیست.(اسرار الحکم، ص408)

    آیا جهان روح دارد؟

    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89

    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه و تحقیق , موسیقی آرامش بخش, مناظر زمستانی, ترنم باران
    نوشته
    187
    حضور
    14 روز 12 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    354



    سلام
    جهان طبیعت یه مجمعه عظیم هست.
    همه پدیده های جهان طبق آیات قرآن در تسبیح حق اند ولی ما آنرا نمیفهمیم.
    پس همه پدیده های جهان از نوعی شعور و حیات بر خوردار هستند.
    و برای هر پدیده جنبه ملکوتی و یا فرشته ای وجود دارد که در عالم امر هستند.
    با توجه به این موارد بالا میشه گفت همه پدیده های جهان نوعی روح دارند.



  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,563
    حضور
    38 روز 6 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4371



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    ببینید اگرچه می توان مرتبه نفس نباتی و حیوانی را در امتداد نفس انسانی و به عنوان مراتب نازله آن تصور نمود، اما تصور دو نفس مدبر و ناطقه که یکی مرتبه نازل تر دیگری باشد ممکن نیست. نفس مدبر انسانی یعنی نفسی مختار، و این که نفسی در ورای آن کلیات را اراده کند و نفس مرتبه پایین تر، جزئیات را معقول نیست، علاوه بر این که با اراده نمودن نفس مرتبه بالاتر به صورت کلی، برای انسان که در مرتبه پایین تر است باید چارچوبی شکل بگیرد، چرا که با اراده کلی از طرف نفس طبیعت، اختیار او محدود شده است و فقط می تواند در این چارچوب، اراده کند اما ما وجدانا چنین محدودیتی را در نفس خویش نمی یابیم.
    علاوه بر اینکه اشکالات دیگری نیز می توان نسبت به نفس شخصی داشتن طبیعت مطرح کرد، مانند این که:

    نفس، ملاک تشخص است،(اسرار الحکم، ملاهادی سبزواری، ص415و 424) یعنی انسان یک نفس دارد که او را از سایرین متمایز میکند و قوای نباتی و حیوانی انسان از مراتب همین نفس واحده شخصیه هستند که در اعتبار متفاوتند، اما در صورتی که ما برای طبیعت، نفس شخصی معتقد باشیم نفوس انسانی و حیوانی و نباتی در موجودات مختلف، از مراتب آن نفس شخصی خواهند بود و دیگر با هم متباین نیستند، و دیگر نمی توان گفت نفس انسان موجب تشخص او نسبت به نفس انسانی دوستش، یا حتی نفس فلان حیوان می شود، چرا که این دو چیز جدای از هم نیستند، بلکه دو مرتبه از یک نفس شخصی هستند.
    پس با فرض پذیرش نفس شخصی برای طبیعت اجتماع نقیضین پیش می آید، چرا که نفس انسانی هم باید تشخص داشته باشد یعنی با نفوس سایر موجودات متباین باشد، و هم تشخص نداشته و مانند نفوس حیوانات و نباتات مرتبه ای از یک نفس شخصیه بوده و با آنها منافاتی نداشته باشد.
    پس اگر تشخص طبیعت را بپذیریم، نمی توانیم تشخص مراتب پایین تر چون انسان و حیوان و نبات را بپذیریم و فقط باید تمیّز آنها را ملزم شویم، در کلیات تنها تمیّز هست اما تشخص نیست.(اسرار الحکم، ص408)
    سلام برادر
    اراده های طولی اشکالی ندارند بخصوص اگر بپذیریم که اراده های نازل جلوه و ظهور اراده عالی در ساختار و مرتبه وجودی پایینتر است
    دیگر اینکه عدم حس اراده حاکم بر خود دلیلی بر عدم آن اراده نیست . ما خیلی چیزها را حس نمی کنیم اما بر ما حاکم است مثلا جاذبه زمین که جز با توجه به آن مورد غقلت است و البته اینکه امور عالم در ید اراده ما نیست و خیلی از امور مغایر با خواسته ما پیش می روند نشانه اراده حاکم است
    و اما اینکه یک نفس هم تشخص داشته باشد هم مرتبه ای از یک نفس کلی دیگر باشد منافاتی با هم ندارد چه اینکه تشخص به معنای تباین وجودی از عالم نیست یعنی ما در عین پیوستگی و ارتباط تنگاتنگ با عالم یک تشخصی داریم . این تشخص در قیاس ظاهری با سایر اشیاء هم رتبه ماست اما این به معنای انفکاک از حقیقت کلی که در ذیل وجودی آن هستیم نمی باشد . یعنی همانطور که جسم ما نسبت به اجزاء جسمانی عالم تشخص و تعین خاص دارد جزئی از کلیت عالم ماده هم هست . این نسبت بین نفس ما و نفس کلی هم وجود دارد . یعنی ما به نسبت سایر نفوس تشخص داریم اما به نسبت نفس کلی جلوه و ظهور او هستیم و نه جدای از او یا در مقابل او .
    البته اگرتوجه بفرمایید اشکالاتی که وارد می کنید ازقبیل عدم امکان جمع اراده جزئی و کلی به بحث مشهور اختیار در عقاید هم وارد می شود . آنجا هم اراده انسان را در طول اراده خدای متعال می دانند لذا اگر بیان ما اشکال داشت آن بیان هم اشکال دارد و همچنین سایر مباحث...
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    مولا و مقتدای آزادمردان جهان، امیرالمومنین(ع)
    نوشته
    2,034
    حضور
    57 روز 11 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4546



    نقل قول نوشته اصلی توسط امن نمایش پست ها
    سلام
    جهان طبیعت یه مجمعه عظیم هست.
    همه پدیده های جهان طبق آیات قرآن در تسبیح حق اند ولی ما آنرا نمیفهمیم.
    پس همه پدیده های جهان از نوعی شعور و حیات بر خوردار هستند.
    و برای هر پدیده جنبه ملکوتی و یا فرشته ای وجود دارد که در عالم امر هستند.
    با توجه به این موارد بالا میشه گفت همه پدیده های جهان نوعی روح دارند.
    سلام
    ببینید سخن از این نیست که پدیده های جهان روح دارند یا نه، سخن از این است که آیا می شود مجموع طبیعت را یکجا یک موجود متشخص دانست که روح واحد دارد یا خیر؟ یعنی مجموع آفرینش فقط یک موجود است، و بقیه موجودات مراتب او هستند.

    آیا جهان روح دارد؟

    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89

    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  21. صلوات


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود