صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پاسخ به مقاله "نگاهی به حدیث غدیر از منظر اهل سنت" منتشر شده توسط سایت های اهل سنت

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    رفتن به سامرا
    نوشته
    1,324
    حضور
    26 روز 9 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    284
    آپلود
    31
    گالری
    214
    صلوات
    4349

    پاسخ به مقاله "نگاهی به حدیث غدیر از منظر اهل سنت" منتشر شده توسط سایت های اهل سنت






    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    بسم الله الرحمن الرحیم

    السلام علیک یا امیرالمومنین (ع)

    السلام علی الحسین(ع) و علی علی بن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع)

    السلام علیکم یا اهل بیت نبوه (ع)

    السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

    آجرک الله یا صاحب الزمان(عج) فی مصیبت جدک الحسین (ع) و انصار الحسین(ع)

    ==============================================


    باسمه تعالی



    در نظر داریم بصورت علمی و مستند و با استفاده از محتویات سایت برجسته موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج) به نشانی الکترونیکی (www.valiasr-aj.com) و هم چنین در کنار نظارت اساتید مرکز ملی پاسخ گویی به سوالات دینی ، سایت مذهبی_ علمی www.askdin.com نوشته ی مندرج در سایت های برادران اهل سنت تحت عنوان "
    نگاهی به حدیث غدیر از منظر اهل سنت
    " را نقد علمی کنیم .

    متن مقاله مزبور بدین شرح است:


    اگر علي رضى الله عنه به امر خدا و رسول خليفه شد، چرا از امر خدا و رسول تخلف نمود و همه جا از قبول خلافت گريزان بود؟ چرا او وزارت را بر خلافت ترجيح مي داد؟! چنانچه درخطبه 91 نهج البلاغه مي فرمايد: من را رها کنيد وبراي خودتان امير انتخاب کنيد. من براي شما وزير باشم بهتر است ازاينکه امير باشم . مگر نه اين که كسي كه به امر خدا و رسول او خليفه شده حق ندارد از امر خدا و رسول او تخلف نمايد( يعني به وزارت غير خليفه تن در دهد؟!). از اين دلايل روشن مي شود كه قضيه‌ی غديرخم به هيچ وجه ارتباطي با امر خلافت نداشته و مقصود پيامبر(ص) فقط ترغيب دوستي علي بوده كه خشم و سوء ظن


    واقعه‌ي غدير از ديدگاه اهل سنتالحمد لله رب العالمين و الصلواه و السلام علي رسوله محمد و علي آله و أصحابه أجمعينمقدمه :حکومت ايرانيان در يمن:مدت زماني يمن تحت سلطه‌ي ايران بود . زماني که رسول اکرم (ص) به پادشاهان دنيا نامه نوشت هر پادشاه، عکس العملي خاص نشان داد که در اين ميان بدترين عکس العمل از جانب پادشاه ايران بود . پادشاه ايران نامه‌ي رسول خدا (ص) را پاره کرد و طي نامه‌اي به حکومت يمن اين گونه نوشت :"اين مرد عرب را که جرأت کرده اسم خود را قبل از نام من بنويسد دستگير کنيد و به نزد من بفرستيد".وقتي خبر به رسول خدا (ص) رسيد ایشان پادشاه مغرور ايران را نفرین فرمود. پادشاه يمن نيز وقتي دستور پادشاه ايران را دريافت کرد دو نفر را به مکه فرستاد تا پيامبر را جلب نموده و با خود به يمن ببرند. دو مأمور ايراني به مکه آمدند اما متوجه شدند پيامبر(ص) قبلا به مدينه رفته است و لذا آن‌دو نيز رهسپار مدینه شدند. بسياري از ياران پيامبر که تا آن زمان قيافه‌ي ايرانيان غير مسلمان را نديده بودند با شگفتي به آنها نگاه مي‌کردند. آنان سبيلهايي بلند داشتند و ريشهاي خويش را تراشيده بودند . پيامبر اکرم (ص) با مشاهده‌ی آنها به ياران خویش دستور داد که با آنان مخالفت کنند يعني سبيل‌ها را کوتاه و ريش‌ها را بلند بگذارند. وقتي آن دو مأمور دستور را ابلاغ نمودند، پيامبر اکرم (ص) به آنان فرمود: شما خسته هستيد،امشب استراحت کنيد من فردا جواب شما را خواهم داد. فرداي آن روز وقتي آنان به محضر رسول خدا (ص)آمدند آن‌حضرت فرمود: برويد به پادشاه يمن بگوييد که ديشب خداوند متعال جان پادشاه ايران را گرفته است. آن دو مأمور ايراني با تعجب برگشتند و گزارش خود را تقديم داشتند . پادشاه يمن با تعجب گفت : بسيار خوب ! در اين صورت ما اين شخص را محک خواهيم زد. اگر اين خبر واقعا درست باشد و پادشاه ايران از دنيا رفته باشد پس حتما او پيامبري از جانب خدا است و ما نبايد با او بجنگيم و به او ايمان خواهيم آورد اما اگر حقيقت چيزي غير از اين باشد پس وي دروغگويي است که لازم است با او به نبرد برخيزيم . چند روزي نگذشته بود که از طرف پادشاه جديد ايران نامه‌اي رسيد که پادشاه قبلي در فلان روز از دنيا رفته و از اين پس بايستي از من اطاعت کنيد. به اين ترتيب يمن بدون جنگ اسلام را پذيرفت .حجه الوداع(حجي که پيامبر با اصحاب وداع نمود) :پيامبر اکرم (ص) از حضرت علي خواست تا به يمن برود و فرماندهي مسلمانان را در آن جا بر عهده گيرد. حضرت علي عازم یمن شد و در آن‌جا حکم پيامبر را ابلاغ نمود . مسلمانان پذيرفتند اما نحوه‌ي فرماندهي حضرت علي با فرمانده قبلي که مسلمانان با آن خو گرفته بودند خيلي تفاوت داشت . حضرت علي در امور دینی بسیار سخت‌گير بود و به همین خاطر روز به روز بر تعداد ناراضيان از ایشان افزوده مي‌شد تا جاييکه فرمانده قبلي نامه‌اي خدمت پيامبر ارسال نمود و از حضرت علي شکايت کرد . وقتي نامه را نزد پيامبر (ص)آوردند پيامبر به همان نامه‌رسان که سخت بغض علي را در سينه داشت امر نمود نامه را بخواند . او در همان حال که نامه را مي خواند، هريک از اعتراضات مطرح شده در آن را تاييد مي‌کرد. پس از پايان يافتن نامه‌، پيامبر خدا به آن شخص فرمود : فلاني!آيا تو از علي بدت مي‌آيد؟ او گفت: آري ! پيامبر(ص) فرمود : نبايد این‌گونه باشد زيرا من علي را دوست دارم . آن شخص مي‌گويد از آن لحظه به بعد بغض علي از دلم بيرون رفت و دیگر کینه و دشمنی علی را در دل نمی‌پروراندم.پيامبر خدا (ص) تصميم گرفت آن سال به حج برود و لذا به همه‌ي مسلماناني که توانايي حج داشتند دستور داد همراه ايشان به سوي مکه حرکت نمايند و به همه‌ي نمايندگان خويش در شهرهاي مختلف نيز امر فرمود خود را به مراسم حج برسانند.به اين ترتيب حضرت علي نيز همراه با يمني هاي ناراضي عازم مکه شد. حضرت علي تعداد زيادي شتر و مقدار زيادي پارچه با خود مي‌آورد که در مکه تحويل رسول خدا (ص)بدهد تا ايشان آنها را میان مسلمانان مستحق تقسيم نمايد. بين راه همراهان علي از ايشان تقاضا نمودند که اجازه دهد از شترهاي صدقه براي سواري استفاده کنند. حضرت علي فرمود : اين کار جايز نيست و لذا به شما اجازه نخواهم داد . باري ديگر تقاضا کردند اجازه دهد از چادرها و پارچه هايي که همراه داشتند موقتا تا مکه استفاده نمايند.اين بار نيز حضرت علي فرمودند: اين کار جايز نيست. به اين ترتيب خشم و ناراحتي آنان نيز خيلي بيشتر شد . نزديکيهاي مکه، حضرت علي نتوانست طاقت بياورد زيرا مشتاق بود هر چه زودتر حضرت پيامبر را ببيند و به همين خاطرهم به يکي از افرادش گفت تو جانشين من و فرمانده اينها باش. حضرت علي هنگام محرم شدن گفت: خدايا من نمي دانم که پيامبرت چه نيتي براي احرام نموده ولذا من نيز با همان نيت پيامبر احرام مي‌بندم .حضرت علي با سواري تيزرويي خود را به مکه رسانيد و با پيامبر خدا ملاقات نمود. وقتي داستان احرام بستن خودش را گفت پيامبر خدا فرمود من نيت حج"قران"نموده‌ام.در این زمان پيامبر(ص)از علی (رض) پرسيدند: همراهانت کجا هستند؟ حضرت علي جواب داد: همراهانم در راه هستند؛ من چون مشتاق زيارت شما بودم زودتر به خدمت شما آمدم. پيامبر خدا فرمودند: نبايد آنها را تنها مي‌گذاشتي، شايد مسأله‌ای براي آنها پيش بيايد . حضرت علي با شنیدن سخن پيامبر مجددا به نزد همسفران خویش بازگشت. کسي که جانشين حضرت علي شده بود خيلي آسان‌گير بود. مردم گفتند : اجازه هست بر شتران سوار شويم ؟ گفت بله! گقتند: اجازه هست از اين پارچه هاي نو به صورت موقتی استفاده کنيم؟ گفت : آري!همراهان حضرت علي با شور و شوق فراوان هر کدام جامه اي و لباسي مطابق سليقه‌ی خود پيدا کرده و پوشيدند و هر کدام هر شتري را که خود دوست داشتند سوار شدند. داشتند با شور و شوق به سوي مکه مي‌رفتند که حضرت علي از راه رسيد. علی(رض)با مشاهده‌ی آنان بسیار ناراحت شد و دستور داد هر چه سریع‌تر از شترها پياده شوند. سپس دستور داد پارچه‌هاي نو را از تن بيرون کنند و همان پارچه‌ها‌ي کهنه‌ی مخصوص به خود را بپوشند .ديگر عصبانيت و ناراحتي ياران علي(رض) را حد و اندازه‌ای نبود اما با این وجود آنان از حضرت علي فرمان مي بردند زیرا خوب می‌دانستند که به لحاظ شرعی حق تمرد از فرمانده خویش را ندارند. به هر حال وقتي آنان خدمت پيامبر رسيدند شروع به شکایت از حضرت علی کردند و گفتند : ای رسول خدا(ص) ،علي ما را اذيت کرده و....چون تعداد شاکیان زیاد بود آن حضرت(ص) چيزي نگفتند و صبر کردند تا در جايي که همه جمع باشند این موضوع را بررسی کنند. پيامبر روز هشتم ذي الحجه به مسلمانان دستور داد احرام حج ببندند و از مکه به سوي منا خارج شوند.آنان شب را در منا ماندند و روز بعد به عرفات رفتند . در عرفات بزرگترين اجتماع مسلمانان در آن تاريخ برگزار گرديد و بيش از صد و بيست هزار مسلمان گرداگرد پیامبر(ص) جمع شده بودند . پيامبر روي شتر سوار بودند و در آن اجتماع بزرگ خطبه‌ي معروف "حجه الوداع"را ايراد فرمودند . چون آن زمان بلندگو نبود حضرت علي و ياران ديگري که در جهت‌هاي مختلف مستقر شده بودند سخنان پيامبر را براي مردم تکرار مي‌کردند. پيامبر حج را بجا آوردند و از مردم مکه و اطرافش و کساني که مسير آنها به سمت مخالف مدينه بود خداحافظي نمودند و به سوي مدينه رهسپار شدند. بين راه کساني که مسيرشان متفاوت بود ، گروه گروه جدا مي‌شدند تا این‌که رسيدند به جاييکه يمني‌ها مي بايست جدا شوند. اينجا بود که رسول اکرم تصميم گرفت به شکايت مردم يمن پاسخ گويد. پیامبر(ص)همه را جمع فرمود و حب و دوستی با علي(رض) را براي آنان يادآور شد و اعلان فرمود : «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» .(هر كسي من دوست او هستم علي هم دوست اوست. خداوندا ياور كسي باش كه ياور اوست و دشمن كسي باش كه دشمن اوست». اکنون اين سوال مطرح مي شود که آيا اين سخن پيامبر دال بر آن است که ايشان با اين گفتار حضرت علي را خليفه ي خود انتخاب کرده است يا خير ؟! در ذيل به بررسي اين موضوع مي‌پردازيم . به اعتقاد اهل سنت به هيچ وجه اين حديث دلالت بر خليفه شدن حضرت علي ندارد زيرا :اولاً : مطلبي در اين حديث نيست كه اشاره نمايد،پيامبر (ص) حضرت علي را براي خلافت انتخاب کرده است و لفظ "مولی"هم به معناي امام يا خليفه به كار نمي‌رود. به علاوه آن حضرت (ص) فرمودند: هر كس من مولاي او هستم پس علي رضى الله عنه مولاي اوست، بديهي است اين سخن پيامبرهم زمان حيات و هم بعد از رحلت آن حضرت را شامل مي‌شود . پس اگر اين قول دليل بر ولایت و خلافت حضرت علي باشد، لازمه‌اش اين است كه حضرت علي بايد در زمان پيامبر صلى الله عليه وسلم هم سرپرستي و مسئوليت امور را داشته باشد زیرا او بنا بر اين قول شريك آن حضرت صلى الله عليه وسلم در رهبري و ولايت می‌باشد؛ اما این پذیرفتنی نیست زیرا هیچ کس در این مورد شریک پیامبر نمی‌باشد .وازجهتي حديث "من كنت مولاه. . . "فقط دال بر قدر و منزلت والاي حضرت علي (رض) می‌باشد. اگر غير از اين باشد جا دارد كه بپرسيم چنان‌چه مقصود پيامبر صلى الله عليه وسلم از اين مطلب خلافت و امامت علی (رض) بوده، چه چيزي مانع شده كه در آن اجتماع انبوه و بي‌سابقه در مکه كه به روايتي هشتاد هزار نفر و به روايتي ديگر صدوبيست‌وچهارهزار نفر بوده‌اند خلافت علي رضى الله عنه را با عبارتي واضح و صريح كه غير قابل تغيير باشد اعلان نكند و بگذارد گروه‌های مختلف هر یک جدا شوند و در نهایت تنها در میان اندکی از آن جمع انبوه از جمله اهالی یمن این موضوع را مطرح نماید؟! .دكتر محمد جواد مشكور مي نويسد: مطلبي كه برای ما مجهول است اين است كه؛ چرا در اجتماع سقيفه هيچ يک از مهاجرين و انصار سخني از حديث غدير- که برای همه واضح و روشن بوده- به ميان نياورده است.اگر واقعا معنای این حدیث پیامبر خلیفه شدن علی بود آیا نباید یک نفر در جمع سقیفه به این حدیث استناد می‌کرد ؟مگر عباس و ابوذر کجا بودند؟اگر فرض را بر آن بگیریم که پیامبر طی حکمی در غدیر علی(رض) را خلیفه کرد در آن صورت آیا سایر اصحاب از جمله علی و ابوذر موظف نبودند برای برقراری حکم پیامبر قیام کنند؟ آیا در آن میان حتی یک نفر هم نبود كه بگويد: پيامبر صلى الله عليه وسلم در حجه الوداع چنين فرمودند و معنای آن خلیفه بودن و امام بودن علی(رض)است؟؟.2- "مولی"داراي معاني زيادي از جمله: سيد، آقا، ارباب، بنده، آزاد‌كننده، بنده‌ی آزاد شده، ولي‌نعمت، نعمت دهنده، شريك، پسر، پسر عمو، خواهرزاده، عمو، داماد نزديك، قريب خويشاوند، پيرو، تابع و غيره مي‌باشد اما در اين‌جا "مولی"به معناي دوست می‌باشد، نه خليفه!خداوند متعال مي‌فرمايد: "ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا مَوْلَى لَهُمْ"(محمد: 11). « اين بدان سبب است كه خدا دوستدار و مولاى كسانى است كه ايمان آوردند، ولى كافران را مولايى نيست.(ترجمه‌ی بهرام‌پور) در آیه‌ای دیگر مي‌فرمايد: "يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلىً عَنْ مَوْلىً شَيْئاً وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ" (الدخان: 41). « روزى كه هيچ دوستى كمترين كمكى به دوستش نمى‏كند، و از هيچ سو يارى نمى‏شوند».(ترجمه‌ی آیت الله مکارم شیرازی). به همین ترتیب در چندين آيه‌ی ديگر نیز"مولی "به معناي دوست آمده و مطلقاً به معناي خليفه به كار نرفته است.3- رسول اکرم (ص) پس از واقعه‌ي غديرخم ابوبكر رضى الله عنه را در مدت بيماري خويش به جاي خود به مسجد فرستاد تا بر مردم نماز بگزارد و این با خلیفه بودن علی (رض) پس از پیامبر تناقض دارد.4- اگر علي رضى الله عنه خليفه بود پس تقاضاي عباس عمويش در هنگام بيماري پيامبر(ص) كه از علي رضى الله عنه خواست نزد آن حضرت صلى الله عليه وسلم برود و از ایشان درخواست تعيين خليفه نمايد بي مورد خواهد بود .5- حضرت علي در نهج البلاغه، خطبه‌ی (37) مي‌فرمايد: من به موجب عهد و ميثاقي كه بر ذمه‌ام بود، با خلفا بيعت كردم! آخر كسي كه خودش خليفه است، چگونه براي بيعت با ديگران عهد و ميثاق مي‌بندد؟ اعتراف به عهد و ميثاق براي بيعت با ديگران دليل روشني است بر اين‌كه حضرت علي داراي مقام خلافت نبوده و موضوع غديرخم ارتباطي با امر خلافت نداشته است.6-اگر مقصود پيامبر صلى الله عليه وسلم از تشكيل غديرخم ابلاغ خلافت علي رضى الله عنه بود و خدا به او امر فرموده بود"يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ (مائده: 67) (اى پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملا (به مردم) برسان و اگر نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى و خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مى‏دارد، و خداوند جمعيت كافران (لجوج) را هدايت نمى‏كند)( ترجمه‌ی آیت الله مکارم شیرازی)؛ واجب بود صريحاً آن حضرت بفرمايد: علي رضى الله عنه خليفه و جانشين من است و مسلما ايماء و اشاره در این مورد مطلوب نبود. در صورتي كه خدا او را اطمينان داده (و الله يعصمك من الناس) با اين اطمينان واجب بود همان طور كه احكام نماز، روزه، زكات، حج و جهاد را صريحاً ابلاغ فرموده؛ خلافت علي رضى الله عنه را هم صريحاً ابلاغ فرمايد كه مردم دچار شك و ترديد نشوند و گمراه نگردند.7- در سوره‌ی نور آيه‌ی 54 خداوند مي‌فرمايد: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ﴾. يعني: «خداوند وعده داده است كساني از شما را كه ايمان آورده‌اند و كارهاي نيكو انجام داده‌اند، به خلافت بر‌گزيند، همان طور كه قبلاً كساني را به خلافت برگزيده است».اين آيه يكي از معجزات قرآن است كه در زمان ضعف و ذلت، و يأس مسلمين، خلافت و زمام داري را به آنها مژده داده، و پيش‌گويي فرموده است. اين آيه را آيه‌ی استخلاف مي‌گويند كه صريحاً دلالت دارد بر اين‌كه خلفا و جانشينان پيامبر صلى الله عليه وسلم متعدد خواهند بود و منحصر به فرد نيست.اگر حضرت علي رضى الله عنه خليفه‌ی بلافصل باشد؛این يعني آن‌که خلافت ابوبكر و عمر و عثمان رضى الله عنهم باطل است زیرا خلافت منحصر به فرد نمي‌شود و موردي براي صيغه‌ی جمع و ضمير جمع باقي نمي‌ماند و اعجاز قرآن مبدل به چند كلمه‌ی نامفهوم تبديل خواهد شد. بنابراين آيه‌ی استخلاف دليل قاطعي است بر صحت خلافت خلفا و بطلان اختصاص آن به فردخاصي .ممكن است گفته شود: كه مصداق جمع از علي رضى الله عنه و ائمه درست مي شود.مي گوييم غير از حضرت حسن آن هم به طور ناقص احدي از ائمه جزحضرت علی(رض) به مقام خلافت نرسيده اند و همه بر اثر ظلم ظالمان وقت در زندان و يا گوشه‌گير بوده‌اند.8-اگر مقصود از كلمه‌ی (مولی) خليفه باشد؛ ترجمه‌ی حديث پيامبر-- 0* اين طور مي شود: "هر كس من خليفه‌ی او هستم ؛علي هم خليفه‌ی اوست. خدايا خليفه كن هر كس كه علي رضى الله عنه را خليفه كند . . "9- اگر علي رضى الله عنه به امر خدا و رسول خليفه شد، چرا از امر خدا و رسول تخلف نمود و همه جا از قبول خلافت گريزان بود؟ چرا او وزارت را بر خلافت ترجيح مي داد؟! چنانچه درخطبه 91 نهج البلاغه مي فرمايد: من را رها کنيد وبراي خودتان امير انتخاب کنيد. من براي شما وزير باشم بهتر است ازاينکه امير باشم . مگر نه اين که كسي كه به امر خدا و رسول او خليفه شده حق ندارد از امر خدا و رسول او تخلف نمايد( يعني به وزارت غير خليفه تن در دهد؟!). از اين دلايل روشن مي شود كه قضيه‌ی غديرخم به هيچ وجه ارتباطي با امر خلافت نداشته و مقصود پيامبر(ص) فقط ترغيب ولايت و دوستي علي بوده كه خشم و سوء ظن فاتحين يمن رفع و تبديل به حسن ظن شود. جاي بسي تعجب است كه از آن همه افراد که در غديرخم حضور داشتند در ظرف يك سال همه مردند و منقرض شدند و يك نفر هم باقي نمانده بود كه داستان غدير را به اهل سقيفه بني ساعده تذكر بدهد؟!!!10- اگر سيدنا علي مخالف حكومت خلفا مي‌بود وزير و همكار آنها نمي‌گرديد. در كتاب تاريخ ابن اثير ج 3 ص 55 نقل شده كه حضرت علي بهترين مشاور و خيرخواه سيدنا عمر و قاضي توانا و حكيمي براي مسائل پيچيده بوده است. 11- اگر حضرت علي نسبت به حضرت عمر سوء نيتي مي‌داشت يا قلباً از او ناراضي بود و او را غاصب حق خود می‌ دانست، همواره منتظر فرصتي براي اعاده‌ی حق خود مي شد و عليه غاصب حق خویش از اين فرصت طلايي استفاده مي كرد و آن‌جا كه حضرت عمر از سيدنا علي مشاوره‌اي در مورد رفتن براي جنگ با روميان خواست؛ او را راهنمايي مي‌كرد كه شخصاً به ميدان نبرد برود و در آنجا كشته شود تا به این ترتیب زمينه‌ی خلافت براي وي فراهم گردد . این در حالی است که علی (رض)با دلسوزي و صميميت فوق العاده‌ای در راستاي خيرخواهي عمر و ساير مسلمين مي‌كوشد و او را از رفتن به جنگ با رومیان مانع می‌شود. همانا مشورت او از عمق جان برخاسته و حقا كه چنين پيشنهادي جز از قلب پاك و بي غرض و از مردي بلند همت و آينده نگر صادر نمي‌شود. حقا كه علي چنين بود و اين عمل از آزاده اي چون او شگفت آور نيست.12- رابطه‌ی دوستي و اتحاد بين علی (رض)با خلفا از جمله عمر(رض) به حدي محكم بود كه حضرت علي دخترش ام‌کلثوم که مادرش فاطمه‌ی زهرا بود را به نكاح عمر فاروق در‌آورد و يكي از فرزندان خود را به نام عمر و يكي را به نام ابوبكر و ديگري را به نام عثمان نامگذاري كرد .پر واضح است كه انسان فرزند خود را به نام هاي محبوب و پسنديده و با نامهاي كساني كه آنها را الگو و نمونه مي‌داند نامگذاري مي‌كند.13- به حضرت "حسن مثنی"نوه‌ی جليل القدر سيدنا علي گفته شد آيا در حديث: «من كنت مولاه فعلي مولاه» امامت (خلافت) سيدنا علي تصريح نشده است؟ فرمود: «أما والله لو يعني النبي بذلك الإمارة والسلطان لأفصح لهم به فإن رسول الله كان أفصح الناس للمسلمين ولقال لهم: يا أيها الناس هذا ولي أمري والقائم عليكم بعدي فاسمعوا له وأطيعوا ما كان من هذا الشيء فو الله لئن كان الله ورسوله اختار علياً لهذالأمر ثم ترك علي أمر الله ورسوله لكان علي أعظم الناس خطيئة» . يعني: «هان! قسم به خدا اگر منظور رسول الله از اين جمله يا خطبه امارت يا حكومت مي بود، صاف و واضح بيان مي‌كرد زیرا خير خواه‌تر از رسول الله براي مسلمانان کسي نيست. اگر این‌گونه بود آن حضرت واضح به آنان مي‌فرمود: اي مردم اين شخص بعد از من حاكم و سرپرست شما خواهد بود به حرفش گوش كنيد و از او اطاعت كنيد. اما چنين حرفي زده نشد. قسم به الله اگر حضرت علي برگزيده‌ی الله و رسول براي امامت (یا خلافت بلافصل) مي‌بود و آن‌گاه حضرت علي حكم الله و رسول را ناديده مي‌گرفت خطاكارترين مردم به شمار مي آمد». تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!والسلام علی من اتبع الهدینویسنده: م خلیل الله مرتضائی



    بعد از تایید این تاپیک و انتخاب کارشناس ناظر ، مطالبی که در نقد مقاله فوق تدوین کرده ایم را در همین محل خواهیم گذاشت.

    بحث ما کاملا علمی است تا حقایق تاریخ مشخص شود و در این نوشته به کتب اهل سنت استناد داشته ایم.

    ضمنا این حق برای نویسنده و منتشران مقاله فوق در همین مکان(سایت مرکز ملی پاسخ گویی به سوالات دینی به نشانی www.askdin.com) محفوظ است تا پاسخ های خویش را مستند و علمی داده و پاسخ آن را بگیرند.


  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,511
    حضور
    174 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58280



    با نام و یاد دوست






    پاسخ به مقاله "نگاهی به حدیث غدیر از منظر اهل سنت" منتشر شده توسط سایت های اهل سنت







    کارشناس بحث: استاد صدرا



    قابل توجه:

    موضوع جهت بحث و تبادل نظر میان کاربران باز گذاشته می شود.

    خواهشمندم فقط در موضوع اصلی تاپیک مطلب ارسال نمایید

    و از هرگونه بحثهای حاشیه ای و نیز گفتگوهای دونفره خودداری نمایید.

    با تشکر







  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    رفتن به سامرا
    نوشته
    1,324
    حضور
    26 روز 9 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    284
    آپلود
    31
    گالری
    214
    صلوات
    4349



    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    بسم الله الرحمن الرحیم


    السلام علیک یا امیرالمومنین (ع)

    السلام علی الحسین(ع) و علی علی بن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع)

    السلام علیکم یا اهل بیت نبوه (ع)

    السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

    آجرک الله یا صاحب الزمان(عج) فی مصیبت جدک الحسین (ع) و انصار الحسین(ع)



    ==============================================




    1.درصدر نوشته خود چنین ادعایی داشتید و مخاطبتان شیعیان بوده است:


    اگر علي رضى الله عنه به امر خدا و رسول خليفه شد، چرا از امر خدا و رسول تخلف نمود و همه جا از قبول خلافت گريزان بود؟ چرا او وزارت را بر خلافت ترجيح مي داد؟! چنانچه درخطبه 91 نهج البلاغه مي فرمايد: من را رها کنيد وبراي خودتان امير انتخاب کنيد. من براي شما وزير باشم بهتر است ازاينکه امير باشم . مگر نه اين که كسي كه به امر خدا و رسول او خليفه شده حق ندارد از امر خدا و رسول او تخلف نمايد( يعني به وزارت غير خليفه تن در دهد؟!). از اين دلايل روشن مي شود كه قضيه‌ی غديرخم به هيچ وجه ارتباطي با امر خلافت نداشته و مقصود پيامبر(ص) فقط ترغيب دوستي علي بوده كه خشم و سوء ظن.

    به همان دلیلی که حضرت هارون (ع)به خاطر مصلحت حکومت الهی سکوت کردند.

    نستجیر بالله به اصطلاح شما حضرت هاورن هم تخلف نمودند؟

    مگر ماجرای حضرت موسی(ع) و برادر بزرگوارش حضرت هارون (ع) را در قرآن نخوانده اید؟

    مگر قوم حضرت موسی(ع) در قیام حضرت منحرف نشدند؟

    فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ

    سوره طه آيه 88

    سامري يک گوساله‌اي را درست کرد و از اين گوساله صدا درآمد و گفت: خداي شما اين گوساله است.
    اي مردم اين طور صدا درمي‌آورد و حرف مي‌زند. مردم هم تمام دستورات حضرت موسي را ناديده گرفتند.


    هرچه حضرت هارون(ع) گفت:
    فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي
    سوره طه آيه 90

    به او گوش ندادند.

    خب امام علی علیه السلام هم هرچه گفت به او گوش ندادند.

    مگر امیرمومنان به حدیث غدیر بار ها احتجاج نکرد؟

    مگر امام شما آقای احمد بن حنبل در مسند خودش در جلد 4 صفحه 370 نقل كره كه آقا امیر المومنین علي (ع) صحابه را در رَحَبَه جمع نمود و آنان را سوگند داد هر آن چه كه در غدير خم از پيامبر اكرم (ص) شنيده اند، بر خيزند و گواهي دهند؟


    مگر احمد بن حنبل نقل نکرده است که ، تعداد زيادي از صحابه بر خاسته و شهادت دادند كه رسول اكرم (ص) در غدير خم دست علي را گرفت و فرمود «أَتَعْلَمُونَ أَنِّى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» آيا مي دانيد كه ولايت من بر مؤمنين از خود آنان بيشتر است؟
    پاسخ دادند: بلي!

    آنگاه فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا مَوْلاَهُ»
    هر كس من مولاي او هستم ، علي مولاي او است.
    مسند احمد ، ج 4 ، ص 370 .

    هيثمي گفته است:
    «ورجاله رجال الصحيح».
    راويات حديث مورد اعتماد و ثقه هستند
    مجمع الزوائد ج 9 ، ص 104

    حتی الباني وهابي اقرار میکند که سند اين روايت صحيح است و شرط صحيح بخاري را دارد
    «وإسناده صحيح على شرط البخاري».
    سلسلة الأحاديث الصحيحة، ج4 ص331.

    زمانی که جمعيت به طرف گوساله پرستي رفتند و توحيد و زحمات حضرت موسي علیه السلام و دستورات حضرت هارون علیه اسلام، همه ناديده گرفته شد.
    حضرت هارون(ع) نيامد با بعضي از دوستان قيام کند و در برابر گوساله پرستان جنگ و قيام به راه بيندازد.

    ایشان براي رعايت وحدت امت بني اسرائيل ساکت ماند، خب امیر مومنان(ع) هم برای وحدت امت اسلام سکوت کرد.

    مگر نمی دانید یک ششم آیات قرآن مربوط به بنی اسرائیل است؟

    جز این است که خداوند متعال خواسته است که این آیات را مایه عبرت امت رسول خاتم(ص) قرار دهد؟

    جز این است که خواسته است مانع شهادت یحی بن زکریا (ع) دیگری شود؟

    مگر همین انحراف نبود که پاره تن پیغمبر (ص) را در دشت کربلا به شهادت رساند؟

    مگر باقلانی عالم برجسته اهل سنت نمی گویدکه حسین(ع) را در روز عاشورا نکشتند، بلکه حسین (ع)را در سقیفه بنی ساعده کشتند.

    حضرت هارون مي‌فرمايند:

    قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي
    سوره طه آيه 94

    اي فرزند مادرم (اين يک تعبير لطيفي است که وقتي مي‌خواهند طرف را به رحم و ترحم بياورند، مي‌گويند: اي فرزند مادرم؛ يعني مي‌خواهد آن عطوفت و آن محبت و مهرباني مادر را به رخش بکشد) از ريش و سر من نگير، من ترسيدم که اگر در برابر اين گوساله پرستان قيام کنم، بگويي: بين بني اسرائيل تفرقه انداختي.
    من حرفم را زدم و اتمام حجت را کردم. گفتم که از من اطاعت کنند.
    تمام آن حرف‌هايي که تو زده بودي و بحث توحيد را گفتم و گفتم: اين خلاف است و اين انحراف از آئين حضرت موسي است؛ ولي هيچ کس به حرف من گوش نکرد.
    ديدم که اگر در برابر اين‌ها قيام کنم، در ميان بني اسرائيل تفرقه مي‌افتد.

    آن آقاياني که مي‌گويند: چرا اميرالمؤمنين علیه السلام در برابر انحراف امت قيام نکرد، اين هم پاسخ آن.

    آقاي ابن عبد البر در کتاب الاستيعاب جلد 2 صفحه 497 همين تعبير را دارد.

    استيعاب از کتب معتبر تراز اول است. مي‌گويد:

    اميرالمؤمنين فرمود:
    إن الله عز وجل لما قبض رسوله صلى الله عليه وسلم قلنا نحن أهله وأولياؤه لا ينازعنا سلطانه أحد فأبى علينا قومنا فولوا غيرنا وأيم الله لولا مخافة الفرقة وأن يعود الكفر ويبوء الدين لغيرنا فصبرنا على بعض الألم.
    الاستيعاب، ج 2، ص 497
    وقتي که پيغمبر از دنيا رفت، ما گفتيم: ما هستيم اولياء و ولي امر بعد از پيغمبر، اين مقام خلافتي که پيغمبر براي ما قرار داده است، کسي با ما مخالفت نمي‌کند. قوم ما قريش، با ما مخالفت کردند.
    آن جايگاهي که خدا و پيغمبر براي ما قرار داده بود، اين‌ها را به ما ندادند و ديگران را خليفه کردند.
    قسم به خداي عالم اگر ترس اين را نداشتم که ميان امت اسلامي تفرقه مي‌افتد و دوباره کفر بساطش را پهن مي‌کند و دين اسلام نابود مي‌شود، قطعا حکومت را تغيير مي‌دادم و در برابر هيئت حاکم مي‌ايستادم و همه را کنار مي‌زدم و خلافت را به دست مي‌گرفتم. به بعضي از دردها صبر کردم.
    اين تعابير در خطبه‌هاي مختلف نهج البلاغه هم وجود دارد.
    در کتاب سليم بن قيص وجود دارد و ابن ابي الحديد معتزلي هم اين‌ها را دارد:

    صبرت وفي العين قذى وفي الحلق شجي أرى تراثي نهبا
    شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 98

    صبر کردم صبري که خار در چشم و استخوان در گلو است.

    يکي از چيزهايي که نبي مکرم صلي الله عليه وآله خلافت اميرالمؤمنين را به خلافت حضرت هارون تشبيه کرده است، شايد همين قضايايي است که در قرآن در رابطه با انحراف امت حضرت موسي در غياب او صورت گرفته است، باشد.

    مگر این سخن پيغمبر خاتم(ص) نیست که فرمودند :
    وَالَّذِي نَفْسِي بيده لَتَرْكَبُنَّ سُنَّةَ من كان قَبْلَكُمْ
    قسم به خدايي که جان من پيغمبر در قبضه قدرت او است، تمام سنت‌هاي زشتي که در امم گذشته بود، در امت من قدم به قدم خواهد بود.
    و آقاي ترمذي مي‌گويد:
    هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ
    سنن الترمذي، ج 4، ص 475

    مگر در صحیح ترین کتابتان یعنی در صحيح بخاري نبي مکرم(ص) نمي‌فرمايند که:

    أَنَّ النبي صلى الله عليه وسلم قال لَتَتَّبِعُنَّ سَنَنَ من قَبْلَكُمْ شِبْرًا بِشِبْرٍ وَذِرَاعًا بِذِرَاعٍ حتى لو سَلَكُوا جُحْرَ ضَبٍّ لَسَلَكْتُمُوهُ

    شما سنت گذشته‌گان را وجب به وجب عمل خواهيد کرد، قدم به قدم؛ حتي اگر در گذشته يک فردي در سوراخ سوسمار رفته بود، در امت من کسي در سوراخ سوسمار خواهد رفت.
    صحيح البخاري، ج 3، ص 1274

    ضمنا می شود می شود این ادعا را ثابت کنید:

    "و همه جا از قبول خلافت گريزان"


    اولا ، این لفظ "همه جا "را ازکجا آوردید؟

    ثانیا مگر امت خلیفه نداشت؟ ، حق ایشان را غصب کردند و اموال بیت المال را تاراج کردند، دیگر به سراغ حضرت علی(ع) نیامدند...

    ثالثا مجددا پاسخ بالا را مرور کنید: خصوصا : مسند احمد ، ج 4 ، ص 370 .

    در بين وظائف و شؤونات امام و پيشواي منصوب و برگزيده از جانب خداوند، حفظ شريعت ونگاهباني از حوزه دين از مهمترين وظايف او است كه اگر احساس كند، اصل و اساس دين در خطر است ، به هر صورت ممكن بايد از آن جلوگيري كند و اين مسؤوليت با در نظر گرفتن شرائط زماني ومكاني متفاوت است و بايد متناسب با آن شرائط تصميم نهائي را بگيرد.
    كه گاهي اوقات اين مهم با تحمل وبردباري و صبر كردن در برابر مصائب و سكوت در برابر حقوق غصب شده به دست مي آيد ،

    همان طوری که قبلا هم اشاره داشتیم:

    صبرت وفي العين قذى وفي الحلق شجي أرى تراثي نهبا
    صبر کردم صبري که خار در چشم و استخوان در گلو است.
    شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 98

    و گاهي هم نيازمند رويارويي و دخالت مستقيم و برخورد قاطع خواهد بود.

    ابن حجر هيثمي به نقل از رسول خدا(ص) مي‌نويسد‌ :

    في كل خلف من أمتي عدول من أهل بيتي ينفون عن هذا الدين تحريف الضالين وانتحال المبطلين وتأويل الجاهلين ألا وإن أئمتكم وفدكم إلى الله عز وجل فانظروا من توفدون .

    در هر قرني افراد عادلي از اهل بيت من در بين امتم خواهند بود كه تحريف گمراهان ونسبتهاي ناروا وباطل و تاويلهاي نادانان را از دين پاك ودور مي كنند، آگاه باشيد! پيشوايان شما فرستادگان شما نزد خداوند مي باشند، پس بنگريد كه چه كساني را مي فرستيد.

    الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي (متوفاي973هـ) ، ج 2 ، ص 441 ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط .

    مگر ندیده اید در منابع خود که حضرت در داستان شوري مي فرمايند :

    بَايَعَ النَّاسُ لأبِي بَكْرٍ وَأَنَا وَاللَّهِ أَوْلى بِالأَمْرِ مِنْهُ ، وَأَحَقُّ بِهِ مِنْهُ ، فَسَمِعْتُ وَأَطَعْتُ مَخَافَةَ أَنْ يَرْجِعَ النَّاسُ كُفَّارَاً يَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّيْفِ ، ثُمَّ بَايَعَ النَّاسُ عُمَرَ وَأَنَا وَاللَّهِ أَوْلى بِالأَمْرِ مِنْهُ وَأَحَقُّ بِهِ مِنْهُ ، فَسَمِعْتُ وَأَطَعْتُ مَخَافَةَ أَنْ يَرْجِعَ النَّاسُ كُفَّارَاً يَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّيْفِ .

    مردم با ابوبكر بيعت كردند در حالي كه به خدا سوگند من از او سزاوار تر وشايسته تر بودم، ولي از ترس باز گشت و گرايش مردم به دوران كفر وجاهلّيت وكشيده شدن شمشيرها براي زدن گردن يكديگر، سكوت كردم وشنيدم ومخالفت نكردم، سپس با عمر بيعت كردند، در حالي كه از او سزاوارتر وشايسته تر بودم، ولي باز هم شنيدم وكوتاه آمدم تا به كفر وبرادر كشي باز نگردند.

    جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير) ، الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي (متوفاي911هـ) ج 12 ص 54

    تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل ، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي (متوفاي571هـ) ج 42 ، ص 434 ، ناشر : دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري .

    در حقيت امير مؤمنان عليه السلام بين ارتداد مردم و بازگشت به رسوم جاهلي و ميان صبر و شكيبائي در برابر ظلم‌ها و همكاري با خلفا ، يكي را بايد انتخاب مي‌كرد كه طبق دستور رسول خدا صلي الله عليه وآله ، گذشتن از حق غصب شده خود را ترجيح داد تا اصل و اساس اسلام به خطر نيفتد ، ولذا در روايتي مي‌فرمايد:

    إِنّ هَؤُلَاءِ خَيَّرُونَّا أَنْ يَظْلِمُونِي حَقِّي وَ أُبَايِعَهُمْ فَارْتَدَّ النَّاسُ حَتَّى بَلَغَتِ‏ الرِّدَّةُ أَحَداً فَاخْتَرْتُ أَنْ أُظْلَمَ حَقِّي وَ إِنْ فَعَلُوا مَا فَعَلُوا .

    اين قوم تصميم گرفتند تا حقم را غصب كنند وبا آنان بيعت نمايم ، گروهي سرپيچي كرده و از دين دور شدند ، پس ظلم بر حق خويش را بر گزيدم اگر چه آنان هر چه خواستند انجام دادند .
    بحارالأنوار ، محمد باقر مجلسي ، ج28 ، ص393 .

    مضافا این نکته را هم بهتر است اضافه کنیم (چون استناد کردیدبه خطبه 91 ) ، يکي از مشکلات بعضي از عزيزان اهل سنت خصوصا نویسنده مقاله مزبور اين است که فرقي بين خلافت و امامت نمي گذارند!

    امامت جابه جايي نيست، امامت جعل الهي است چرا که در قرآن می خوانیم:
    إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا
    سوره بقره أيه 124
    امامت اميرالمومنين (ع) به هيچ وجهي قابل جابجايي و انتقال نيست .

    اما در خصوص خلافت يعني رياست بر مردم و شرط خلافت اين است که تا مردم نخواهند به هيچ وجهي بر امام واجب نيست که بيايد مردم را وادار کند که آي مردم من مي خواهم حکومت تشکليل دهم حتما بياييد زير نظر من.
    در خطبه سوم هم مفصل اميرالمومنين اين را مطرح کرده است.

    نتیجه حرف شما این می باشد که نستجیر بالله نبی مکرم(ص) هم تخلف نموده است؟!!

    درحالی که حرف شما علمی نیست و ناشی از عدم اطلاع دقیق شما از تشیع است.

    آیا نبی مکرم(ص) قبل از این که در مدینه تشکیل حکومت بدهند پیامبر و امام نبوده اند؟!؟

    همه مسلمین جواب خواهند داد که حضرت محمد (ص) پیامبر و امام بوده اند

    اما طبق منطق نویسنده مقاله مزبور نستجیر بالله نبی مکرم(ص) از امر الهی تخلف نموده است، زیرا ایشان باید در مکه حکومت ظاهری دنیوی را هم تشکیل می داد.
    در حالی که باید بگوییم این منطق غلط است زیرا امام زمانی که شرایط مساعد باشد و مردم بخواهند حکومت تشکیل خواهد داد، لذا به همان دلیلی که نبی مکرم(ص) منتظر ماندند تا شرایط مساعد شودو این شرایط در مدینه فراهم شد، به همان دلیل هم امیرمومنان(ع) منتظر بودند شرایط فراهم شود.


    ادامه دارد.........


  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    رفتن به سامرا
    نوشته
    1,324
    حضور
    26 روز 9 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    284
    آپلود
    31
    گالری
    214
    صلوات
    4349



    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    بسم الله الرحمن الرحیم


    السلام علیک یا امیرالمومنین (ع)

    السلام علی الحسین(ع) و علی علی بن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع)

    السلام علیکم یا اهل بیت نبوه (ع)

    السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

    آجرک الله یا صاحب الزمان(عج) فی مصیبت جدک الحسین (ع) و انصار الحسین(ع)



    ==============================================



    2.پاسخ به شبهه پیرامون شکایت جیش یمن از امیرالمومنین(ع) و تاثیر آن بر حدیث غدیر:

    در مقاله خود ادعای دیگری نیز داشته که اميرالمؤمنين(ع) به يمن رفته بوده است و در آنجا بین سپاه/ اهل یمن وامیرالمومنین (ع) بنا بر ادله زیر اختلاف راه افتاده است:
    ===============
    1.چون سپاه با فرمانده قبلی خو گرفته بود است
    2.حضرت علی (ع) هم روی اموردینی حساس بود با سپاه اختلاف پيدا مي‌کنند
    3.چون صحابه بغض علی علیه السلام را در سینه داشتند
    4.چون امیرالمومنین(ع) به اهل یمن ناراضی اجازه نداد تا از شتران که بار حمل می نمودند سواری ببینند اما جانشین حضرت علی علیه السلام آسان می گرفت و اجازه می داد.
    و...
    ===============

    اولا این که تمامی این ها بدون سند است و در یک متن علمی ،خصوصا با وجود سوالاتتان که طرف مقابل شیعه می باشد باید سند ارائه دهیدآنهم برای تک تک این ادعا ها، لذا منطق یک مقاله معتبر این است که حرف بی سند را به دیوار می کوبانیم.

    ثانیا شما تهمت هایی هم به امیرالمومنین(ع) زده اید که ایشان بد خلق بوده و سختی بی مورد می گرفته است .


    دواتهام بزرگ در این مورد نیز پیدا است :

    1.در نوشته خود تهمت زده اید که اخلاق امیرالمومنین (ع) خلاف قرآن و اخلاق محمدی و اخلاق علوی است که امروزه همه جهانیان علی علیه السلام را به مهربانیش و پیرو اخلاق محمدی می شناسند .
    2.در نوشته خود تهمت دیگری هم زده اید که نستجیر بالله امیرالمومنین(ع) را به نحوی روی امور دینی حساس می دانستید که ایشان عالم به احکام دین نبوده است! و سختی بی مورد می گرفته اند که خارج از ضوابط اسلام بوده است.


    مگر نبی مکرم اسلام(ص) نمی فرمایند که:

    انا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا .
    من شهر علم هستم و علي بن ابي طالب علیه السلام هم در آن شهر است.

    فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِهِ من بَابِهِ.
    هر کس دنبال علم مي‌گردد بايد از در وارد شود.

    المعجم الكبير، ج11، ص65
    اسد الغابة ابن اثير جزري، ج 4، ص 22

    حاکم نيشابوري هم مي‌گويد:
    ولهذا الحديث شاهد من حديث سفيان الثوري بإسناد صحيح.
    المستدرك على الصحيحين، ج3، ص137

    مگر این سخن ابن عباس نیست:

    لقد أُعطي عليّ تسعة أَعشار العلم ، وأَيم الله لقد شاركهم في العشر العاشر.
    امير المؤمنين سلام اله عليه 90 درصد علم را داراست و ويژه خود اوست؛ يعني 90 درصد علوم اسلامي منحصراً در اختيار علي بن ابي طالب است و 10 در صد را ديگران دارند که در آن هم باز علي بن ابي طالب سهيم است.

    اسد الغابة، ج4، ص109
    الاستيعاب، ج3، ص1104

    و همچنين عبد الملک بن سليمان مي‌گويد: به عطا (از فقهاي به نام اهل سنت) گفتم:
    أَكان في أَصحاب محمد أَعلم من علي؟
    آيا در ميان اصحاب پيامبر اعلم تر از حضرت علي(ع) است؟
    قال: لا ، والله لا أَعلمه.
    به خدا سوگند من اعلم از حضرت علي(ع) را نمي شناسم.
    الاستيعاب، ج3، ص1104

    هم چین بخاري در تاريخش از جهدب تيمي نقل مي‌کند که مي‌گويد:
    قال لنا علي حدثنا يحيى بن اليمان عن سفيان عن جحدب التيمي قال سمعت عطاء قالت عائشة علي أعلم الناس بالسنة.
    التاريخ الكبير، ج2، ص255

    مگر همین ام المومنین عایشه نیست که می گوید عالم ترین انسان ها حضرت علی بن ابی طالب(ع) است؟

    با چه رویی اقدام به القا مطالبی می نمایید که اساسا کذب است و با صحیح ترین منابع شما در تعارض آشکار است؟

    خب اگر امیرالمومنین علی علیه السلام عالم ترین بعد از رسول خدا(ص) می باشد، حرفی باقی نمی ماند.
    مشکل از اصحاب بوده است ، چون بغض علی علیه السلام را داشته اند و خودتان به این در مقاله خود اقرار کرده اید.

    پس این را هم بدانید و بخوانید که همین صحابه به خاطر بغض علی علیه السلام حقش را غصب کردند و خلاف سنت عمل کردند:

    ما لي لا أسمع الناس يلبون؟ قلت: يخافون من معاوية، فخرج ابن عباس من فسطاطه، فقال: لبّيك أللهم لبّيك لبّيك، فإنهم قد تركوا السنة من بغض على.

    چرا مردم لبّيک نمي‌گويند؟ گفتم: مردم از ترس معاويه، تقيه مي‌کنند و درعرفات، لبّيک نمي‌گويند. ابن عباس از چادرش بيرون آمد و گفت: لبّيك أللهم لبّيك لبّيك، اين مردم، سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را به خاطر بغض و عداوت علي ترک مي‌کنند.

    سنن نسائي، ج5، ص253 - صحيح اين خزيمه، ج4، ص260
    مستدرک الصحيحين للحاکم النيشابوري، ج1، ص465
    السنن الكبرى للبيهقي، ج5، ص113

    مگر در منابع شما نداریم که وقتي اميرالمؤمنين در بصره نماز مي‌خواندند :

    ذَكَّرَنَا هذا الرَّجُلُ صَلَاةً كنا نُصَلِّيهَا مع رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم
    اين نماز حضرت علي علیه السلام، ياد آور نماز پيغمبر(ص) بود.
    صحيح البخاري، ج 1، ص 271

    و یا این که در منابع خودتان هست که انس بن مالک مشغول گريه بود و از او سؤال مي‌کنند که چرا گريه مي‌کني؟
    مي‌گويد: گريه‌ام به خاطر اين است که:
    لَا أَعْرِفُ شيئا مِمَّا أَدْرَكْتُ إلا هذه الصَّلَاةَ وَهَذِهِ الصَّلَاةُ قد ضُيِّعَتْ
    از سنت پيغمبر(ص)، هيچ چيز نمانده بود، غير از نماز و اين نماز هم ضايع شد و از بين رفت.
    صحيح البخاري، ج 1، ص 198

    یا این که ابو درداء مي‌گويد:
    ما أَعْرِفُ من أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه وسلم شيئا إلا أَنَّهُمْ يُصَلُّونَ جميعا
    از تمام سنت‌هاي پيغمبر(ص)، از شريعت جز اين که اين‌ها با هم نماز مي‌خوانند، غير از اين چيزي نيست.
    صحيح البخاري، ج 1، ص 232

    پس طبق اقرار خود شما صحابه به خاطر بغضی که نسبت به امیرمومنان(ع) داشتند در سقیفه جمع شدند و حق او را غصب کردند و سنت را تباه کردند...

    پاسخ ادامه دارد......پست بعدی



  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    رفتن به سامرا
    نوشته
    1,324
    حضور
    26 روز 9 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    284
    آپلود
    31
    گالری
    214
    صلوات
    4349



    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    بسم الله الرحمن الرحیم


    السلام علیک یا امیرالمومنین (ع)

    السلام علی الحسین(ع) و علی علی بن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع)

    السلام علیکم یا اهل بیت نبوه (ع)

    السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

    آجرک الله یا صاحب الزمان(عج) فی مصیبت جدک الحسین (ع) و انصار الحسین(ع)



    ==============================================


    اما برویم به سراغ شبهه جیش که مطرح شد :

    ما در اينجا چند موضوع داريم:

    1-شبهه وهابيت در سفر علي عليه السلام به يمن؛
    2-سفر امير المؤمنين براي دعوت مردم يمن به اسلام؛
    3-سفر علي عليه السلام به يمن براي قضاوت؛
    4-سفر علي عليه السلام به يمن براي اخذ زکات و بيت المال.


    در رابطه با موضوع اول، ابن کثير دمشقي که تقريبا 750 سال بعد از رحلت پيغمبر(ص) آمده است تمام روايات را مي‌آورد و يک آش شله قلمکار درست مي‌کند و اين سفرهاي اميرالمؤمنين علی علیه السلام را با هم مخلوط مي‌کند و يک نتيجه گيري مي‌کند و يک رمي به غيبي مي‌زند.

    ابن کثير که (اتفاقا نویسنده این مقاله روي مطالب ابن کثیر نیز مانور داده است )بعد از اين که مطالب متعددي را مطرح مي‌کند، می گوید:

    والمقصود أن عليا لما كثر فيه القيل والقال من ذلك الجيش بسبب منعه إياهم استعمال إبل الصدقة واسترجاعه منهم الحلل التي أطلقها لهم نائبه وعلي معذور فيما فعل لكن اشتهر الكلام فيه في الحجيج فلذلك والله أعلم.
    مقصود از حديث غدير اين است که مردم گفتار نادرستي نسبت به اميرالمؤمنين علیه السلام داشتند، به خاطر اين که سپاه از شتران بيت المال و از لباس‌هاي بيت المال به تن کرده بودند اميرالمؤمنين علی علیه السلام از اين کار آن‌ها جلوگيري کرد و با تندي با صحابه برخورد.

    بعد مي‌گويد:
    اين عمل علي(ع) کار خوبي بوده است و معذور بوده است؛ ولي در ميان حجاج اين قضيه مشهور شد.
    البداية والنهاية، ج 5، ص 106

    ابن کثیر اين مطالب را مي‌آورد رمي به غيب مي‌کند و يک تلسکوپ زمان پيما از قرن 8 مي‌گذارد و با آن قرن اول را مي‌بيند و بعد مي‌گويد:

    لما رجع رسول الله من حجته وتفرغ من مناسكه ورجع إلى المدينة فمر بغدير خم قام في الناس خطيبا فبرأ ساحة علي.
    بعد از اين که پيغمبر(ص) حجة الاسلام را انجام دادند و از مناسک حج فارغ شدند و به طرف مدينه مي‌آمدند و گذرشان به غدير خم افتاد، آنجا خطبه خواندند وعلي بن ابي طالب (ع) را نسبت به اين بد بيني‌هايي که صحابه داشتند، مبرا ساخت.
    البداية والنهاية، ج 5، ص 106

    ما همين جا از طرفداران اين تفکر تقاضا داريم که بگويند:
    فبرأ ساحة علي
    يک جمله‌اي به ما بگويند که پيغمبر اکرم فرموده باشند: اي مردم شما که از علي شکايت و کدورت داريد، اين کار شما درست نيست.

    يک کلمه آن هم با يک روايت جعلي و موضوع در کتاب‌هايي مثل کتاب آقاي سيوطي که در رابطه با احاديث موضوعه دارد يا کتابي که آقاي ابن جوزي دارد، در اين کتاب‌ها يک روايتي به ما نشان دهيد که پيغمبر در خطبه‌اي که در غدير خم خوانده است، اشاره به کدورت صحابه از علي کرده باشد.

    جناب نویسنده محترم مقاله همين را به ما نشان دهيد، ما از شما قبول مي‌کنيم.!

    ابن کثیر در ادامه مي‌گويد:
    ورفع من قدره ونبه على فضله.
    و جايگاه علي را بالا برد و با مردم نسبت به فضيلت علي سخن گفت.
    البداية والنهاية، ج 5، ص 106

    اي کاش مي‌گفت که وقتي پيغمبر اين جمله را فرمود"ورفع من قدره ونبه على فضله " چه فضيلتي از فضائل علي را بيان کرد؟

    بعد ابن کثیرمي‌گويد:
    ليزيل ما وقر في نفوس كثير من الناس.
    تا کدورت‌هايي که در دل مردم بوده است، از بين رفته باشد.
    البداية والنهاية، ج 5، ص 106

    يک جمله‌اي به ما نشان دهيد که پيغمبر (ص)بفرمايد "علي آدم خوبي است و مردم، از او در دل خود ناراحتي ايجاد نکنيد."

    يا يک جمله‌اي که بعد از اين صحابه خدمت رسول خدا رسيده باشند و بگويند" ما فرمايش شما را قبول مي‌کنيم و از علي در دلمان کدورتي نمي‌ماند و يا اين که عذر خواهي کنند يا تعهد دهند يا اشاره کنند يا از خودشان دفاع کنند که اگر ما از علي کدورت داشتيم، به فلان دليل بوده است."

    آقایان يک روايت ولو این که ضعيف و جعلي و مکذوب در کتب اهل سنت به ما نشان دهيد که نشانگر اين باشد که در غدير نبي مکرم به خاطر شکايت سپاه يمن، مطالبي فرموده است و صحابه در برابر سخنان نبي مکرم(ص) تسليم شده‌اند.

    يک عبارت براي ما بياوريد ما از شما ممنون مي‌شويم.
    دهلوي هم بعد از 1200 سال همان تعابيري را که ايشان داشته است، مطرح مي‌کند.
    ايشان هم حتما يک تلسکوپ قوي‌تري داشته است که 1200 سال قبل را ديده است و اين مطالب را مطرح کرده است.
    در سايت سني نيوز هم اين آقايان يک سري مطالب نادرست و بي‌اساس و دروغ را سرهم کرده‌اند. بدون اين‌که دليل يا روايتي بياورند؛ اگرچه به کنايه يا به اشاره.

    اما در رابطه با اين قضيه (شبهه جیش یمن) چند جواب خواهیم داد:

    جواب اول: مسافرت امام علي سلام الله عليه به يمن مربوط به سال 8 هجري است.

    آقاي زيني دحلان که مفتي مکه مکرمه است و متوفاي 1304 يا 1305 است، مي‌گويد:
    في التاريخ سنة عشر وهم لأن بعث علي إلى همدان لم يكن سنة عشر انما كان سنة عشر بعثه إلى بني مذحج واما بعثه إلى همدان فكان سنة ثمان بعد فتح مكة فيكون بعث علي إلى اليمن حصل مرتين.
    اين که در تاريخ آمده است که علي بن أبي طالب سال 10 براي فتح يمن رفته است، اين هيچ ارتباطي ندارد و خيالي بيشتر نيست و کساني که گفته‌اند، دچار توهم شده‌اند؛ چون رفتن علي به همدان براي فتح يمن، ارتباطي با سال 10 نداشته است؛ بلکه در سال 10 علي را فرستاد به سوي قبيله مذحج (که این مورد يک داستان ديگري دارد) بعد از فتح مکه، اول خالد رفته بود به سوي يمن بعد اميرالمؤمنين علیه السلام رفت و يمن را فتح کردند و غنائمي هم در آنجا به دست آوردند.
    أعيان الشيعة، السيد محسن الأمين، ج 1، ص 410
    در ميان غنائم کنيزي بوده است و اميرالمؤمنين علیه السلام به عنوان سهم خودش گرفت يا نگرفت، که ما شیعیان معتقد هستيم که اين‌ها دروغ‌هاي شاخدار دودمان بني اميه است و ارتباطي با اميرالمؤمنين سلام الله عليه ندارد و فرضاً هم اگر انجام داده باشد، طبق تعبيري که آقايان نقل کرده‌اند، علي بن ابي طالب حقش در مباحث غنائم، خيلي فراتر از اين‌ها است.
    اين قضيه کاملاً روشن است که اين موضوع مربوط به سال 8 است؛ يعني 2 سال قبل از حجة الوداع، ولی متاسفانه نویسنده مقاله مزبور چیزی در مقاله خود نوشته است که اصلا صحیح نیست.
    اين آقايان در رابطه با اين عبارت آقاي زيني دحلان به ما جواب دهند که ايشان يک مورخ و فقيه و عالم بزرگ سني است و در مهد وهابيت بزرگ شده است و مفتي هم بوده است.
    مثل بعضي‌‌هايي که بهره‌اي از علم ندارند و همين طوري مطالب را سرهم مي‌کنند، نيست. اگر کسي کتاب‌هايش را مطالعه کند، متوجه مي‌شود که از سرمايه علمي خوبي برخوردار است.

    جواب دوم:اين قضيه ارتباطي به حجة الوداع و قضيه غدير خم و جحفه ندارد و کساني که از اميرالمؤمنين دل نگران شده بودند و شکايت از اميرالمؤمنين داشتند، به مدينه آمدند و در مسجد نبي مکرم، شکايت‌شان را از اميرالمؤمنين مطرح کردند.

    در کتاب معجم اوسط طبراني بعد از اين که قضايا را مطرح مي‌کند، مي‌گويد:

    خالد به من دستور داد که به مدينه برو و به پيغمبر(ص) خبر بده در رابطه با آنچه که علي علیه السلام انجام داده است:

    فقدمت المدينة ودخلت المسجد ورسول الله صلى الله عليه وسلم في منزله وناس من أصحابه على بابه.
    بريده مي‌گويد: من وارد مدينه و داخل مسجد النبي شدم و تعدادي از صحابه هم دم در مسجد نشسته بودند.

    المعجم الأوسط، ج 6، ص 162

    اين را آقايان براي ما توضيح دهند که قضيه جيش يمن و شکايت بريده در مسجد است.
    قرائن ديگري هم داريم.
    عمر بن شاس و ابو سعيد خدري هم آمدند در مدينه و در محضر نبي مکرم شکايت‌شان را مطرح کردند و ارتباطي به قضيه غدير خم و برگشت نبي مکرم از حجة الوداع ندارد.


    ادامه دارد.....


  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    رفتن به سامرا
    نوشته
    1,324
    حضور
    26 روز 9 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    284
    آپلود
    31
    گالری
    214
    صلوات
    4349



    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    بسم الله الرحمن الرحیم


    السلام علیک یا امیرالمومنین (ع)

    السلام علی الحسین(ع) و علی علی بن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع)

    السلام علیکم یا اهل بیت نبوه (ع)

    السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

    آجرک الله یا صاحب الزمان(عج) فی مصیبت جدک الحسین (ع) و انصار الحسین(ع)



    ==============================================


    در ذیل به دیگر ادعا های نویسنده مقاله مزبوردر خصوص حدیث غدیر پاسخ می دهیم.

    1.ادعا کردید که:

    «من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» .
    هر كسي من دوست او هستم علي هم دوست اوست. خداوندا ياور كسي باش كه ياور اوست و دشمن كسي باش كه دشمن اوست». اکنون اين سوال مطرح مي شود که آيا اين سخن پيامبر دال بر آن است که ايشان با اين گفتار حضرت علي را خليفه ي خود انتخاب کرده است يا خير ؟! در ذيل به بررسي اين موضوع مي‌پردازيم . به اعتقاد اهل سنت به هيچ وجه اين حديث دلالت بر خليفه شدن حضرت علي ندارد زيرا :
    اولاً : مطلبي در اين حديث نيست كه اشاره نمايد،پيامبر (ص) حضرت علي را براي خلافت انتخاب کرده است و لفظ "مولی"هم به معناي امام يا خليفه به كار نمي‌رود.


    اولا باز هم اشتباه خودتان را ادامه دادید و مفهوم خلیفه و امامت را خلط کردید! لذا یکی از عللی که مقاله شما از ریشه محکوم به باخت است این است که میان خلافت و امامت تفاوتی قائل نشده اید.

    ثانیا این که به کدام دلیل عقلی و نقلی می گویید که لفظ مولی به معنای امام/ خلیفه در این حدیث نیست؟

    نخست این که، خلیفه دوم شما که چنین نظری ندارد!

    خطيب بغدادي با سند معتبر نقل کرده است که اين آيه بعد از معرفي اميرمؤمنان عليه السلام در غدير خم، نازل شده است:

    وَهُوَ يَوْمُ غَدِيرِ خُمٍّ لَمَّا أَخَذَ النَّبِيُّ ﴿ص﴾ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، فَقَالَ: " أَلَسْتُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ؟ "، قَالُوا: بَلَى يا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: " مَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ "، فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: بَخٍ بَخٍ لَكَ يَابْنَ أَبِي طَالِبٍ أَصْبَحْتَ مَوْلايَ وَمَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ:{الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ}.

    روز غدير خم، زماني که پيامبر دست علي بن ابي طالب را گرفت، سپس فرمود: آيا من سرپرست مومنان نيستم؟ گفتند: بله اي رسول خدا! فرمود: هرکس که من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبريک تبريک بر تو اي فرزند ابي طالب ؛ زيرا از اين پس تو مولاي من و مولاي کل مسلمانان هستي، سپس اين آيه نازل شد: امروز، دين شما را برايتان کامل کردم.

    تاريخ بغداد ج8 ص284


    در این جا عمر به امیر المومنین (ع) تبریک می گوید ، یعنی اتفاق مهمی افتاده است ، چنانچه بعد از آن خود خلیفه دوم شما می گوید: أَصْبَحْتَ مَوْلايَ وَمَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ.

    می توانید بگویید چرا کلمه اصبحت آمده است؟

    اگر مولی به معنای دوستی است ، یعنی امیرالمومنین(ع) از امروز دوست خلیفه ثانی و کل مسلمانان شده است؟

    پس به گفته و استدلال شما تا قبل از آن همه مسلمانان دشمن علی(ع) بودندو دشمن انام علی علیه السلام بودن هم در سنت معلوم است، و خودتان بهتر می دانید، اما این را یادآوری می کنیم:

    علامه شمس الدين جزري شافعي مي‌نويسد :
    عن عبادة بن الصامت رضي الله عنه قال : كنّا نَبُور أولادنا بحُبّ عليّ بن أبي طالب رضي الله عنه ، فاذا رأينا أحدهم لا يحب علي بن أبي طالب ، علمنا أنه ليس منا ، وأنه لغير رشده .
    عبادة بن صامت مي‌گويد : ما فرزندان خود را با دوستى على بن ابى طالب عليه السلام مى‌آزموديم ، و اگر يكى از آنان على بن ابى طالب را دوست نمى‌داشت، پى مى‌برديم كه غير مشروع است .

    و در ادامه اين روايت را نقل مي‌كند :
    وروينا ذلك ايضا ، من أبي سعيد الخدري رضي الله عنه ، ولفظه : كنا معشر الأنصار نبور أولادنا بحبهم علياً رضي الله عنه ، فإذا ولد فينا مولود فلم يحبه عرفنا أنه ليس منا .
    قوله : نبور ، بالنون والباء الموحدة وبالراء اي نختبر ونمتحن .

    ما گروه انصار فرزندان مان را با محبت و دوستي علي(عليه السلام) آزمايش مي كرديم، اگر فرزندي بدنيا يم آمد و علي را دوست نداشت مي فهميديم كه از ما نيست.

    الجزري الشافعي ، أبي الخير شمس الدين محمد بن محمد (متوفاي 833هـ) ، أسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن أبي طالب كرم الله وجهه ، ص57 ـ 58 ، تقديم ، تحقيق و تعليق :‌ الدكتور محمد هادي الأميني ، ناشر : مكتبة الإمام امير المؤمنين (ع) العامة ، اصفهان ـ ايران .

    شمس الدين جزري از بزرگان اهل سنت است كه در مقدمه كتابش روايت‌هاي نقل شده در اين كتاب را مسند و متواتر مي‌داند :
    وي در مقدمه كتابش مي‌گويد :

    وبعد فهذه احاديث مسندة مما تواتر وصح ، وحسن من أسني مناقب الأسد الغالب مفرق الكتائب، و مظهر العجائب ليث بني غالب امير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله تعالي وجهه ، ورضي الله عنه وأرضاه، اردفتها بمسلسلات من حديث، و متصلات من روايته، وتحديثه، وبأعلي أسناد صحيح اليه من القرآن والصحبة والخرقة التي اعتمد فيها اهل الولاية عليه نسأل الله أن يثبتنا علي ذلك ويقربنا به اليه .

    احاديث موجود در اين كتاب همه مسند و متواتر وصحيح هستند ، كه بيانگر مناقب و فضائل شير هميشه پيروز و درهم كوبنده لشكرها ، مظهر عجايب ، شير بني غالب ، امير مؤمنان علي بن ابوطالب است كه آن را با احاديث مسلسل و پي در پي و روايات به هم پيوسته و با سند اعلا و صحيح و از قرآن و همراهي‌هاي او و معجزاتي كه پيروان ولايت به آن اعتماد دارند جمع آوري كرده‌ام ، به اميد آن كه خداوند متعال ما را بر ولايت او ثابت قدم بدارد و به او نزديك فرمايد .

    الجزري الشافعي ، أبي الخير شمس الدين محمد بن محمد (متوفاي 833هـ) ، أسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن أبي طالب كرم الله وجهه ، ص45 ، تقديم ، تحقيق و تعليق :‌ الدكتور محمد هادي الأميني ، ناشر : مكتبة الإمام امير المؤمنين (ع) العامة ، اصفهان ـ ايران .

    دوم این که امام بزرگ شما ابوحامد غزالی صراحتا می گوید که:اين سخن عمر(بخ بخ يا أبا الحسن لقدأصبحت مولاي ومولى كل مولى) حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبرى على (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب على (عليه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثير هواى نفس و علاقه به رياست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلى تغيير داد.

    جناب غزالی که دیگر علامه حلی شیعه نیست!

    چرا جناب غزالی می فرمایند که عمر استوانه خلافت را از مکان اصلی تغییر داد؟

    چرا ایشان می فرمایند که این سخن عمر حکایت از امامت و رهبری امام علی(ع) دارد؟

    چرا ایشان می فرمایند که این سخن عمر حکایت از رضایتش به انتخاب علی علیه السلام به رهبری امت دارد؟

    واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد غدير خم باتفاق الجميع وهو يقول: «من كنت مولاه فعلي مولاه» فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا.

    از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر كس من مولا و سرپرست او هستم، على مولا و سرپرست او است.
    عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به على (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت: " تبريك، تبريك، اى ابوالحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاى ديگرى هستي".
    اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبرى على (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب على (عليه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثير هواى نفس و علاقه به رياست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلى تغيير داد و با لشكر كشى‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمين‌هاى ديگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلى هموار كرد و از مصاديق اين سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله ‏اى كردند.


    الغزالي، أبو حامد محمد بن محمد، مجموعة رسائل الإمام الغزالي. ص483.



    ادامه دارد.....



  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    رفتن به سامرا
    نوشته
    1,324
    حضور
    26 روز 9 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    284
    آپلود
    31
    گالری
    214
    صلوات
    4349



    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    بسم الله الرحمن الرحیم


    السلام علیک یا امیرالمومنین (ع)

    السلام علی الحسین(ع) و علی علی بن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع)

    السلام علیکم یا اهل بیت نبوه (ع)

    السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

    آجرک الله یا صاحب الزمان(عج) فی مصیبت جدک الحسین (ع) و انصار الحسین(ع)



    ==============================================


    2.ادعا کردید که :


    به علاوه آن حضرت (ص) فرمودند: هر كس من مولاي او هستم پس علي رضى الله عنه مولاي اوست، بديهي است اين سخن پيامبرهم زمان حيات و هم بعد از رحلت آن حضرت را شامل مي‌شود . پس اگر اين قول دليل بر ولایت و خلافت حضرت علي باشد، لازمه‌اش اين است كه حضرت علي بايد در زمان پيامبر صلى الله عليه وسلم هم سرپرستي و مسئوليت امور را داشته باشد زیرا او بنا بر اين قول شريك آن حضرت صلى الله عليه وسلم در رهبري و ولايت می‌باشد؛ اما این پذیرفتنی نیست زیرا هیچ کس در این مورد شریک پیامبر نمی‌باشد .

    1.نخستین پاسخ این که:

    اولا این که آيه ولايت و حدیث غدیر دلالت بر ولايت و سرپرستي امام علي‏ عليه السلام دارد و اين ولايت فعلي است ؛ اما ولايت او در طول ولايت رسول خدا صلي الله عليه وآله است ؛ از اين رو در زمان حيات رسول خدا صلي الله عليه وآله تصرفات حضرت علي‏عليه السلامدر طول تصرفات رسول خدا صلي الله عليه وآله است .

    بنابراين محذوري در اجتماع دو ولايت نيست ، و اگر محذوري باشد در اجتماع دو تصرف است ، و محذور اجتماع دو متصرّف در صورتي است که هر يک از تصرفات با يکديگر مخالف و در عرض يك ديگر بوده باشد ؛ در حالي ولايت امام علي‏عليه السلام در طول ولايت رسول خدا (ص) بوده است .

    ثانیا این که به مقتضاى عموميتي كه پيامبر اسلام در حديث منزلت فرمودند :

    حدثنا مُسَدَّدٌ حدثنا يحيى عن شُعْبَةَ عن الْحَكَمِ عن مُصْعَبِ بن سَعْدٍ عن أبيه أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم خَرَجَ إلى تَبُوكَ وَاسْتَخْلَفَ عَلِيًّا فقال أَتُخَلِّفُنِي في الصِّبْيَانِ وَالنِّسَاءِ قال ألا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَى إلا أَنَّهُ ليس نَبِيٌّ بَعْدِي

    البخاري الجعفي ، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ) ، صحيح البخاري ، ج 4 ص 1602 ، بَاب غَزْوَةِ تَبُوكَ وَهِيَ غَزْوَةُ الْعُسْرَةِ، ح 4153،تحقيق د. مصطفى ديب البغا ، ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت ، الطبعة : الثالثة ، 1407 - 1987 .

    النيشابوري ، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي261هـ) ، صحيح مسلم ، ج 4 ص 1870، ح 2404، بَاب من فَضَائِلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت .

    أفلا ترضى يا علي أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدي »

    الحميري المعافري ، عبد الملك بن هشام بن أيوب أبو محمد (متوفاي213هـ) ، السيرة النبوية ، ج 5 ص 199، تحقيق طه عبد الرءوف سعد ، ناشر : دار الجيل ، الطبعة : الأولى ، بيروت – 1411ه .

    در روايت ديگري پيامبر (ص‌)‌‌‌‌‌‌‌‌ فرمودند که :

    « أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى ... فإن المدينة لا تصلح إلا بي أو بك» قال الحاكم: «هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه »

    الحاكم النيسابوري، محمد بن عبدالله ابوعبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج2 ص337.،تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

    واستمتع به أنت وفاطمة حتى يأتيكم الله من فضله ، فإن المدينة لا تصلح إلا بي وبك

    الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال،ج 11 ص 278،تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

    اين روايت صراحت دارد كه در مدينه يا بايد وجود مقدس پيامبر گرامي باشد و يا وجود حضرت امير (ع) و اين دلالت مي كند كه ولايت علي در غيبت پيامبر اكرم عين ولايت آن حضرت است همانند ولايت حضرت هارون در غياب حضرت موسي(ع).

    هر مقامى را كه هارون علیه السلام نسبت به موسى علیه السلام داشته ، براى امير المؤمنين عليه السلام نسبت به پيغمبر صلى الله عليه وآله ثابت مى‌كند ؛ بديهي است كه همان گونه كه مقام هارون(ع) و ولايت او در عصر موسي(ع) بالفعل بود و تصرفات او با اذن و در طول تصرفات حضرت موسي (ع) بوده، امير المؤمنين عليه السلام نيز مطابق حديث ثقلين بالفعل داراي ولايت بوده است .

    مقام و منزلت‌هاي كه حضرت هارون(ع) داشته ذيلا بررسي مي‌گردد.
    منزلت‌هاي حضرت هارون علیه السلام :

    آنچه از آيات قرآن كريم استفاده مي‌شود ، منزلت‌هاي هارون نسبت به حضرت موسي ، به پنج امر خلاصه مي‌شود

    الف : مقام وزارت :

    وزير كسى است كه امير را در انجام امور ياري مي‌كند و بار سنگين مسؤوليتى را كه امير دارد بر دوش مى‌كشد ، و متصدى انجام آن مى‌شود . و هارون(ع) در زمان حضرت موسي(ع) همين مقام را داشته است ؛ چنانچه در آيه 29 سوره طه از قول حضرت موسي عليه السلام آمده است :
    وَ اجْعَل لىّ‏ِ وَزِيرًا مِّنْ أَهْلىِ هَارُونَ أَخِى‏ .
    و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده ، برادرم هارون را .


    و در آيه 35 فرقان آمده است :
    وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ جَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزيراً .
    و ما به موسى كتاب (آسمانى) داديم و برادرش هارون را ياور او قرار داديم‏ .


    ب : مقام خلافت :

    وَ وَاعَدْنَا مُوسىَ‏ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَ قَالَ مُوسىَ‏ لِأَخِيهِ هَرُونَ اخْلُفْنىِ فىِ قَوْمِى وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِين‏ . الأعراف / 142 .
    و ما با موسى ، سى شب وعده گذاشتيم سپس آن را با ده شب ( ديگر ) تكميل نموديم به اين ترتيب ، ميعاد پروردگارش ( با او ) ، چهل شب تمام شد . و موسى به برادرش هارون گفت : « جانشين من در ميان قومم باش و (آنها) را اصلاح كن! و از روش مفسدان، پيروى منما » .


    ج : اخوت و برادرى :

    هارُونَ أَخي‏ .

    از آن جايي كه برادرى هارون (ع) با موسى(ع) نسبى بود و پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم مي‌خواست تمامي مقامات هارون (ع) نسبت به حضرت موسي(ع) در حق امير المؤمنين عليه السلام تحقق يابد ، با امير المؤمنين عليه السلام عقد اخوت بست و او را برادر خود در دنيا و آخرت خطاب كرد ؛
    چنانچه حاكم نيشابوري و بسياري ديگر از علماي اهل سنت نقل كرده‌اند:

    عن ابن عمر رضي الله عنهما قال لما ورد رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم المدينة آخى بين أصحابه فجاء علي رضي الله عنه تدمع عيناه فقال يا رسول الله آخيت بين أصحابك ولم تواخ بيني وبين أحد فقال رسول الله صلى الله عليه وآله يا علي أنت أخي في الدنيا والآخرة .

    عبد الله بن عمر گفت : چون پيغمبر به مدينه وارد شد ، بين اصحاب اخوت و برادرى بر قرار كرد ، پس على (عليه السلام) با چشم گريان آمد ، گفت يا رسول الله اصحابت را برادر كردى ، و مرا با كسى برادر نكردى ، فرمود : «‌ يا على ، تو در دنيا و آخرت برادر منى »

    د : مقام پشتيباني :

    اشْدُدْ بِهِ أَزْري‏ .

    همان طوري كه حضرت موسى (ع) از خداوند درخواست كرد كه پشت او را به هارون (ع) محكم كند ، به مقتضاي اين حديث مقام پشتيبانى از حضرت خاتم براى امير المؤمنين عليهما السلام ثابت مي‌شود .

    هـ : شراكت در امر :

    وَأَشْرِكْهُ فىِ أَمْرِى‏ .

    همان طوري كه حضرت هارون(ع) شريك كار حضرت موسى(ع) بود ، اين مقام به مقتضاى اين حديث و به نص صريح قرآن ؛ به جز در نبوت براى على ( عليه السلام ) ثابت مي‌شود .

    و : وجوب اطاعت و پيروي

    قران مي فرمايد :

    « وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي. »طه: 90.

    «‌ و در حقيقت ، هارون قبلا به آنان گفته بود: « اى قوم من، شما به وسيله اين [گوساله‏] مورد آزمايش قرار گرفته‏ايد، و پروردگار شما [خداى‏] رحمان است، پس مرا پيروى كنيد و فرمان مرا پذيرا باشيد .»


    اين آيه ، وجوب اطاعت حضرت هارون (ع) در زمان حضرت موسي(ع) و در غياب او براي حضرت هارون(ع) را ثابت مي كند و اين وجوب پيروي از حضرت هارون(ع) منافات با وجوب پيروي حضرت موسي(ع) ندارد

    در رابطه با امام علي عليه السلام نيزاين چنين است يعني تمام ولايتي كه پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله وسلم است دارد براي حضرت علي عليه السلام در غياب آن حضرت ثابت است.

    در نتيجه با اين حديث تمامي مقامات حضرت هارون(ع) ؛ جز مقام نبوت بالفعل ، براي امير المؤمنين عليه السلام نيز ثابت مي شود و امير المؤمنين (ع) ؛ وزير ، خليفه ، برادر ، پشتيبان و شريك در امر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم است اما تصرفات آن حضرت در طول تصرفات رسولا خدا بوده وبا اذن آن حضرت بوده است .



    2.دومین پاسخ این که ،




    طبق عقیده اهل سنت خلافت متعلق به شایسته ترین فرد در علم، شجاعت،عدالت است، طبیعتا زمانی که نبی مکرم(ص) در قید حیات هستند شایسته ترین فرد خود ایشان می باشند، اما پر واضح است از سنت و قرآن که امیرالمومنین(ع) بعد از نبی مکرم(ص) شایسته ترین فرد می باشد.


    در واقع مقارنه ولایت رسول خدا(ص) و امیرالمونین(ع) نه تنها نافی اعتقاد تشیع نیست، بلکه مثبت این حرف است، متاسفانه نویسنده مقاله عبارت نبی مکرم(ص) مبنی بر "ألست أولى بكم من أنفسكم ؟ " را نمی خواهد ببیند .

    در روايت حاكم نيشابوري آمده است كه آن حضرت محمد(ص) از مردم اين گونه اعتراف گرفت :

    يا أيها الناس من أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا الله ورسوله أعلم .

    [قال] : ألست أولى بكم من أنفسكم ؟

    قالوا : بلى قال من كنت مولاه فعلي مولاه
    .

    اى مردم ! چه كسى از جان و مال شما ، از خود شما سزاوارتر است ؟

    گفتند : خدا و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داناتر است ،

    سپس فرمود : آيا من از خود شما سزاوارتر نيستم ؟

    همگي تأييد كردند .

    آنگاه فرمود : (من كنت مولاه فعلىّ مولاه)
    .

    حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت مي‌گويد :

    هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه .

    سند اين حديث صحيح است و با این که صحیح است بخاري و مسلم آن را نقل نكرده‌اند.

    و ذهبي نيز در تلخيص المستدرك سخن وي را تأييد مي‌كند .

    الحاكم النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله (متوفاي 405 هـ) المستدرك علي الصحيحين مع تضمينات الذهبي في التلخيص ، ج3 ، ص613 ، ح6272 ، ناشر : دار الكتب العلمية ـ بيروت ، ط 1ـ 1411هـ ـ 1990م .


    ادامه دارد

    ویرایش توسط sayedali : ۱۳۹۳/۰۹/۱۶ در ساعت ۱۳:۳۲

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    رفتن به سامرا
    نوشته
    1,324
    حضور
    26 روز 9 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    284
    آپلود
    31
    گالری
    214
    صلوات
    4349



    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    بسم الله الرحمن الرحیم


    السلام علیک یا امیرالمومنین (ع)

    السلام علی الحسین(ع) و علی علی بن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع)

    السلام علیکم یا اهل بیت نبوه (ع)

    السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

    آجرک الله یا صاحب الزمان(عج) فی مصیبت جدک الحسین (ع) و انصار الحسین(ع)



    ==============================================

    3.سومین پاسخ این که ،

    مگر زمانی که نبی مکرم (ص) در قید حیات بودند، عده ای از صحابه شیعیان آقا امیرالمومنین(ع) نبودند؟

    اگر این مشکل داشت نبی مکرم(ص) نهی می کرد، لذا این اثبات می کند که در زمان حيات رسول خدا صلي الله عليه وآله تصرفات حضرت علي‏عليه السلام در طول تصرفات رسول خدا صلي الله عليه وآله استو از این رو است که نبی مکرم(ص) به معرفی فضائل شیعیان امیرالمومنین(ع) می پردازد :

    قال تعالى ( إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية ) . لما نزلت هذه الآية قال الرسول لعلي يا علي ( ع ) هم أنت و شيعتك . سورة البينة ، آية 7 .

    زماني که آيه ( إن الذين آمنوا وعملوا الصالحات أولئك هم خير البرية ) نازل شد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به علي امير المؤمنين فرمودند : منظور از اين آيه تو و شيعيانت هستيد .

    والصواعق المحرقة لابن حجر ص 96

    شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني ج 2 ، ص 356 - 66 ح 1125 – 1148

    كفاية الطالب للكنجي الشافعي ص 244 و 245 و 246

    المناقب للخوارزمي ص 62 و 187

    الفصول المهمة لابن الصباغ المالكي ص 107

    ينابيع المودة ـ قندوزي الحنفي ـ ص 62

    نور الأبصار ص 71 و 102

    الدرالمنثورـ سيوطي ـ ج 6 ، ص 379

    تفسير الطبري ج 3 ، ص 146

    تذكرة الخواص لابن الجوزي ص 18

    فتح القدير للشوكاني ج 5 ، ص 477

    فرائد السمطين ج 1 ، ص 156 .


    هم چنین دكتر صبحي الصالح مي گويد :

    كان بين الصحابة حتى في عهد النبي ( صلى الله عليه وآله وسلم ) شيعة لربيبه علي ، منهم : أبو ذر الغفاري ، والمقداد بن الأسود ، وجابر بن عبد الله ، وأبي بن كعب ، وأبو الطفيل عمر بن وائلة ، والعباس بن عبد المطلب وجميع بنيه ، وعمار بن ياسر ، وأبو أيوب الأنصاري.

    در ميان صحابه حتي در زمان (حيات) پيامبراکرم عده اي شيعه علي ـ پرورش يافته پيامبرـ بودند که بعضي از آنها عبارتند از : أبو ذر غفاري ، ومقداد بن اسود ، وجابر بن عبد الله ، وأبي بن كعب ، وأبو الطفيل عامر بن وائلة ، وعباس بن عبد المطلب وجميع بنيه ، وعمار بن ياسر ، وأبو أيوب الأنصاري.

    النظم الإسلامية : ص 96


    محمد كرد علي در کتاب خطط الشام مي گويد :

    عرف جماعة من كبار الصحابة بموالاة علي في عصر رسول الله صلى الله عليه وسلم ، مثل سلمان الفارسي ، القائل : بايعنا رسول الله على النصح للمسلمين ، والائتمام بعلي بن أبي طالب ، والموالاة له ، ومثل أبي سعيد الخدري ... ومثل أبي ذر الغفاري وعمار بن ياسر ، وحذيفة بن اليمان وذي الشهادتين ، وأبي أيوب الأنصاري ،وخالد بن سعيد ، وقيس بن سعد .

    در زمان رسول خدا جماعت بزرگي از صحابه به دوستي و پيروي از علي شناخته مي شدند مثل سلمان که مي گفت : ما با رسول خدا بر خيرخواهي مسلمين و پذيرفتن ولايت و امامت علي و دوستي او بيعت نموديم ، و مثل أبي سعيد خدري ... ومثل أبي ذر غفاري وعمار بن ياسر ، وحذيفة بن يمان و ذي الشهادتين ، وأبي أيوب انصاري ، وخالد بن سعيد ، وقيس بن سعد .
    خطط الشام 5 / 251 - 256


    4. چهارمین پاسخ این که ،

    می شود بفرمائید نبی مکرم(ص) که ملزم به ابلاغ وحی و معرفی جانشین خود بودند در چه زمانی باید جانشین را معرفی نمایند؟
    اگر در زمان حیات انتخاب کنند که می گویید این شراکت است با پیامبر (ص)!

    هم چنین زمانی که حضرت محمد(ص) می خواستند چیزی بنوسیند تا امت گمراه نشود باز هم نگذاشتید و زعیم شما و همراهانش به ایشان توهین کردند!!

    مگر نمی دانید که این قضیه هر وقت به یاد ابن عباس می آمد او گریان می شد؟

    هنگامى كه پيامبر ( ص ) در بستر بيمارى فرمودند : « دوات و قلم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد » .

    چرا عمر گفت : « درد بر اوغلبه كرده و كتاب خدا ما را بس است » ؟ « إنّ النبيّ - صلى اللّه عليه وسلم - قد غلب عليه الوجع ، وعندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه

    صحيح البخاري ، ج 7 ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى ؛ و ج 5 ص 137 كتاب المغازي ، باب مرض النبي - صلى اللّه عليه وسلم - ووفاته ؛ صحيح مسلم فى آخر كتاب الوصيّة ، ج 5 ، ص 76 . .

    ويا این که گفتند :

    رسول گرامى ( ص ) هذيان مى‏گويد : « إنّ رسول‏اللَّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » ،

    نستجير باللّه ...

    ( كبرت كلمة تخرج من أفواههم ) الكهف : 5 . .

    و اين قضيّه به قدرى درد آور بود كه وقتى ابن عبّاس به ياد آن مى‏افتاد ، اشك چشمانش همانند دانه‏هاى مرواريد از گونه‏هايش سرازير مى‏گشت‏:

    عن ابن‏ عبّاس قال : « يوم الخميس وما يوم الخميس ، ثمّ جعل تسيل دموعه حتّى رأيت على خدّيه كأنّها نظام اللؤلؤ قال : قال رسول اللّه : ائتونى بالكتف والدواة ( او اللوح والدواة ) اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً فقالوا : إنّ رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلم - يهجر » .

    صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 76 كتاب الوصيّة باب ترك الوصية لمن ليس عنده شي‏ء ،

    صحيح البخارى ، ج 4 ص 31 ، كتاب الجهاد والسير . .



    5.پنجمین پاسخ ،

    به همان دلیلی که سایر انبیا الهی (ع) جانشین داشتند و این جانشینی منافاتی با ولایت آنها نداشت و این تصرفات در طول تصرفات آنان بود.

    شما از طرفى ، در كتب روايى خود ، از رسول اكرم ( ص ) نقل مى‏كنيد كه فرمود :

    « لكلّ نبيّ وصيّ ووارث »

    تمام پيامبران داراى وصى و وارث بودند

    تاريخ مدينة دمشق ، ج 42 ص 392 ؛

    والرياض النضرة ، ج 3 ص 138 ،

    ذخائر العقبي ، ص‏71 ؛

    المناقب للخوارمى ص 42 و 85 . ،


    واز قول سلمان فارسى نقل مى‏كنيد كه از حضرت رسول اكرم ( ص ) پرسيد :

    « إنّ لكلّ نبيّ وصيّاً ، فمن وصيّك؟ »

    هر پيامبرى براى خود وصى وجانشين داشت ، وصى شما كيست؟

    المعجم الكبير ، ج 6 ص 221 ؛

    مجمع الزوائد ، ج 9 ص 113 ؛

    فتح الباري ، ج 8 ص 114 .


    و از طرف ديگر مى‏گوييد پيامبر ( ص ) كسى را به عنوان جانشين معيّن ننمود!

    آيا در ميان تمامى پيامبران الهى ، رسول اكرم ( ص ) استثنا شده بود و اين از خصوصيّات و ويژگى‏هاى حضرت بود؟

    و يا بر خلاف سنّت تمام پيامبران عمل نمود؟

    يا عبارت رسول اكرم ( ص ) عام است و خود حضرت را نيز شامل مى‏شود و سؤال سلمان نيز شاهد اين عموم است .

    آيا تا كنون در آيه شريفه :

    ( أولئك الّذين هدى اللّه فبهداهم اقتده ) الأنعام : 90 .

    نخوانده اید؟

    فكر كرديم كه خداوند پس از ذكر اسامى پيامبران بزرگ ، به رسول گرامى ( ص ) امر فرموده كه از هدايت آنان متابعت نمايد؟

    چه جوابی دارید؟


    ادامه دارد.......


  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    رفتن به سامرا
    نوشته
    1,324
    حضور
    26 روز 9 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    284
    آپلود
    31
    گالری
    214
    صلوات
    4349



    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    بسم الله الرحمن الرحیم


    السلام علیک یا امیرالمومنین (ع)

    السلام علی الحسین(ع) و علی علی بن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع)

    السلام علیکم یا اهل بیت نبوه (ع)

    السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

    آجرک الله یا صاحب الزمان(عج) فی مصیبت جدک الحسین (ع) و انصار الحسین(ع)



    ==============================================




    3.ادعا کردید که :


    وازجهتي حديث "من كنت مولاه. . . "فقط دال بر قدر و منزلت والاي حضرت علي (رض) می‌باشد. اگر غير از اين باشد جا دارد كه بپرسيم چنان‌چه مقصود پيامبر صلى الله عليه وسلم از اين مطلب خلافت و امامت علی (رض) بوده، چه چيزي مانع شده كه در آن اجتماع انبوه و بي‌سابقه در مکه كه به روايتي هشتاد هزار نفر و به روايتي ديگر صدوبيست‌وچهارهزار نفر بوده‌اند خلافت علي رضى الله عنه را با عبارتي واضح و صريح كه غير قابل تغيير باشد اعلان نكند و بگذارد گروه‌های مختلف هر یک جدا شوند و در نهایت تنها در میان اندکی از آن جمع انبوه از جمله اهالی یمن این موضوع را مطرح نماید؟! .
    دكتر محمد جواد مشكور مي نويسد: مطلبي كه برای ما مجهول است اين است كه؛ چرا در اجتماع سقيفه هيچ يک از مهاجرين و انصار سخني از حديث غدير- که برای همه واضح و روشن بوده- به ميان نياورده است.
    اگر واقعا معنای این حدیث پیامبر خلیفه شدن علی بود آیا نباید یک نفر در جمع سقیفه به این حدیث استناد می‌کرد ؟مگر عباس و ابوذر کجا بودند؟اگر فرض را بر آن بگیریم که پیامبر طی حکمی در غدیر علی(رض) را خلیفه کرد در آن صورت آیا سایر اصحاب از جمله علی و ابوذر موظف نبودند برای برقراری حکم پیامبر قیام کنند؟ آیا در آن میان حتی یک نفر هم نبود كه بگويد: پيامبر صلى الله عليه وسلم در حجه الوداع چنين فرمودند و معنای آن خلیفه بودن و امام بودن علی(رض)است؟؟.

    مگر شما و جناب دکتر مشکور جملات غزالی را ندیده اید؟ ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة ....

    مجددا سخنان این عالم مشهور شما را صرفا جهت مزید اطلاع نقل می کنیم:

    واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد غدير خم باتفاق الجميع وهو يقول: «من كنت مولاه فعلي مولاه» فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا.

    از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند.
    رسول خدا فرمود: هر كس من مولا و سرپرست او هستم، على مولا و سرپرست او است.
    عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به على (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت: " تبريك، تبريك، اى ابوالحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاى ديگرى هستي".
    اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبرى على (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب على (عليه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثير هواى نفس و علاقه به رياست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلى تغيير داد و با لشكر كشى‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمين‌هاى ديگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلى هموار كرد و از مصاديق اين سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله‏اى كردند
    .

    الغزالي، أبو حامد محمد بن محمد، مجموعة رسائل الإمام الغزالي. ص483.

    دیگر این که به همان دلیلی که امت موسی(ع) تخلف کردند و هارون را فراموش کردند، ما قبلا این موارد را مفصلا بیان کردیم و حتی و سخن پيغمبر خاتم(ص) را آوردیم که حضرت فرمود:

    وَالَّذِي نَفْسِي بيده لَتَرْكَبُنَّ سُنَّةَ من كان قَبْلَكُمْ

    قسم به خدايي که جان من پيغمبر در قبضه قدرت او است، تمام سنت‌هاي زشتي که در امم گذشته بود، در امت من قدم به قدم خواهد بود.

    هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ

    سنن الترمذي، ج 4، ص 475

    ادامه دارد....


  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    رفتن به سامرا
    نوشته
    1,324
    حضور
    26 روز 9 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    284
    آپلود
    31
    گالری
    214
    صلوات
    4349



    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    بسم الله الرحمن الرحیم


    السلام علیک یا امیرالمومنین (ع)

    السلام علی الحسین(ع) و علی علی بن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع)

    السلام علیکم یا اهل بیت نبوه (ع)

    السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

    آجرک الله یا صاحب الزمان(عج) فی مصیبت جدک الحسین (ع) و انصار الحسین(ع)



    ==============================================



    4.در مقاله خود ادعا کردید که:

    2- "مولی"داراي معاني زيادي از جمله: سيد، آقا، ارباب، بنده، آزاد‌كننده، بنده‌ی آزاد شده، ولي‌نعمت، نعمت دهنده، شريك، پسر، پسر عمو، خواهرزاده، عمو، داماد نزديك، قريب خويشاوند، پيرو، تابع و غيره مي‌باشد اما در اين‌جا "مولی"به معناي دوست می‌باشد، نه خليفه!
    خداوند متعال مي‌فرمايد: "ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَأَنَّ الْكَافِرِينَ لا مَوْلَى لَهُمْ"(محمد: 11). « اين بدان سبب است كه خدا دوستدار و مولاى كسانى است كه ايمان آوردند، ولى كافران را مولايى نيست.(ترجمه‌ی بهرام‌پور) در آیه‌ای دیگر مي‌فرمايد: "يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلىً عَنْ مَوْلىً شَيْئاً وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ" (الدخان: 41). « روزى كه هيچ دوستى كمترين كمكى به دوستش نمى‏كند، و از هيچ سو يارى نمى‏شوند».(ترجمه‌ی آیت الله مکارم شیرازی).
    به همین ترتیب در چندين آيه‌ی ديگر نیز"مولی "به معناي دوست آمده و مطلقاً به معناي خليفه به كار نرفته است.



    سوال ما از شما این است که آیه 41 سوره دخان چه ربطی به آیه ولایت یا حدیث غدیر و ... دارد؟

    مگر خودتان نگفته اید مولا معانی متعددی دارد! پس چرا قیاس می کنید؟

    سوال دیگر هم از شما داریم، این که شما از کجا می فهمید که چه معنی ای را در هر آیه به کار برید؟

    اگر بنابر این است که شما یک آیه دیگر که ربطی ندارد را با حدیث غدیر قیاس کنید، خب ما هم می گوییم که تمامی کلمات مولی و ولی و ... که خلفای شما یا ام المومنین عایشه و... در مقام خلافت خود بیان کرده اند معنای دوست می دهد!

    مثلا چرا در حدیث زیر معنای ولی را دوست نمی گیرید؟ پاسختان چیست؟

    عن عائشة قالت: لما ولي أبو بكر قال قد علم قومي أن حرفتي لم تكن لتعجز عن مؤونة أهلي...
    عائشه گفت : وقتي ابو بكر سرپرست شد گفت: بدرستي قوم من مي داند كه شغل من بخاطر اين نبوده كه من از مئونه اهلم عاجزبودم.
    الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي230هـ)، الطبقات الكبرى، ج 3 ص 185،، ناشر: دار صادر - بيروت.

    هم چنین می توانید ترجمه آیه "النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ" را به ما بگویید؟

    حال که معنی آیه فوق را پیدا کردید می توانید جواب دهید که چرا نبی مکرم(ص) در غدیر خم فرمود:

    ألست أولى بكم من أنفسكم ؟!

    با وجود جمله فوق در کلام رسول خدا(ص) در حدیث غدیر هنوز هم فکر می کنید که معنای مولا در حدیث غدیر دوست است؟

    با این تعابیر می شود بفرمایید چرا خلیفه دوم گفت :
    بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى!

    چرا از لفظ اصبحت استفاده کرد؟

    امیدوارم تا الان متوجه باشید که هر گردی گردو نیست !

    لذا همین طوری قیاس نکنید!

    اما به راستی معنای ولی در حدیث غدیر چه می باشد؟

    1. سوالی که از نویسنده این مقاله داریم این است که :


    آیا جمله "ألست أولى بكم من أنفسكم ؟ " رسول خدا(ص) را در حدیث غدیر نخوانده است؟

    می تواند ایشان بگوید چرا نبی مکرم(ص) این عبارت را به کاربردند؟

    نویسنده این مقاله می تواند آیه "النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ "را برای مخاطبانش بخواند.

    2.آقای حلبي دلالت كلمه «اولي» در خطبه غدير ر ا در معناي ولايت پذيرفته و در اين باره مي‌نويسد :

    وهذا أقوى ما تمسكت به الشيعة والإمامية والرافضة على أن عليا كرم الله وجهه أولى بالإمامة من كل أحد وقالوا هذا نص صريح على خلافته سمعه ثلاثون صحابيا وشهدوا به قالوا فلعلى عليهم من الولاء ما كان له (ع) بدليل قوله (ص) ألست أولى بكم وهذا حديث صحيح ورد بأسانيد صحاح وحسان ولا التفات لمن قدح في صحته كأبي داود وأبي حاتم الرازي وقول بعضهم إن زيادة اللهم وال من والاه إلى آخره موضوعة مردود فقد ورد ذلك من طرق صحح الذهبي كثيرًا.

    اين «روايت» قوي ترين دليلي است كه شيعه به آن تمسك نمودند به اين كه علي (ع) سزاوارتر به امامت از ديگران است. گفته‌اند :‌ كه اين نص صريح بر خلافت علي است كه سي نفر صحابي آن را استماع نموده و به آن شهادت داده وگفتند به اين كه علي (ع) نسبت به مسلمانان ولايت دارند به دليل قول رسول خدا (ص)« ألست أولى بكم...» اين حديث صحيحي است كه با سند هاي صحيح وحسن نقل شده است . برخي مثل ابي داود و ابي حاتم رازي كه ارادي بر حديث كردند اين خدشه قابل توجه نيست . و نظر بعضي كه جمله اي « اللهم وال من والاة إلى آخره...» را ساختگي دانسته اند مردود است .

    علي بن برهان الدين الحلبي الوفاة( 1044) ، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون ، ج 3 ، ص 336 ،دار النشر دار المعرفة بيروت 1400.


    3.ابوحامد غزالی که سخنش را پیش تر نقل کردیم ، معنا مولا در حدیث غدیر را دوست نگرفته است. یافعي در شرح حال غزالي مي‌گويد:

    وفضائل الإمام حجة الاسلام أبي حامد الغزالي رضي الله عنه أكثر من أن تحصر، وأشهر من أن تشهر. وقد روينا من الشيخ الفقيه الإمام العارف بالله، رفيع المقام الذي اشتهرت كرامته العظيمة وترادفت وقال للشمس يوما قفي فوقفت حتى بلغ المنزل الذي يريد من مكان بعيد.

    فضائل إمام حجه الاسلام أبو حامد غزالي رضي الله عنه بيش از آن است كه در حدّ و حصر بگنجد و مشهورتر از آن است كه نياز به معرفي داشته باشد. و ما از اين شيخ فقيه إمام عارف بالله، كه به حدي رفيع المقام است كه كرامت عظيمه او هم پا و هم سنگ با خورشيد گشته تا جايي كه روزي به خورشيد گفت: در آسمان بمان و خورشيد هم در آسمان ماند تا او به سر منزل مقصود خود كه در مكاني دور دست قرار داشت رسيد.

    مرآة الجنان، حوادث سنة 505 .


    4. محمد بن طلحه شافعي از علماي بزرگ اهل سنّت در قرن هفتم هجري است می گوید:

    فيكون معنى الحديث: من كنت أولى به أو ناصره أو وارثه أو عصبته أو حميمه أو صديقه فإن عليا منه كذلك، وهذا صريح في تخصيصه لعلي بهذه المنقبة العلية وجعله لغيره كنفسه ... بما لم يجعله لغيره. وليعلم: أن هذا الحديث هو من أسرار قوله تعالى ...فإنه أولى بالمؤمنين وناصر المؤمنين وسيد المؤمنين. وكل معنى أمكن إثباته مما دل عليه لفظ (المولى) لرسول الله فقد جعله لعلي عليه السلام. وهي مرتبة سامية ومنزلة شاهقة ودرجة علية ومكانة رفيعة خصه صلى الله عليه وسلم بها دون غيره، فلهذا صار ذلك اليوم يوم عيد وموسم سرور لأوليائه.
    معناى حديث غدير اين است: هر كس كه من بر او أولى و سزاوارتر و يا ناصر و وارث و يا پشتيبان و دوست صميمي او هستم علي هم براي او اين چنين است. و اين كلام صريح در تخصيص علي به اين منقبت بلند بوده و او را براي ديگران مانند خود قرار داده و اين خصوصيت را براي ديگري قائل نشده است .
    از اين رو دانسته مي‌شود كه: اين حديث از أسرار سخن خداي تعالى است ... كه [مضمون آن] در آيه مباهله نيز آمده. پ
    س به درستي كه علي از همه كس بر مؤمنين اولي و سزاوارتر است و ناصر مؤمنين و سيد آقاي مؤمنين است. و هر معنايى كه أمكان داشته باشد از لفظ «مولي» براي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم إثبات كنيم همان را براي علي مي‌توان ثابت نمود. و اين مرتبه‌اي بلند و والا و منزلتي دست نيافتني و درجه‌اي عالي و مكانتي رفيع است كه پيامبر آن را به علي و نه به ديگري اختصاص داده است.
    و از اين روست كه روز غدير روز عيد و موسم سرور براي دوست‌داران علي [عليه السلام‌] گشته است.


    مطالب السئول، ص 45-44

    در خصوص شخصیت محمد بن طلحه شافعي نیز باید گفت که:

    هو: أبو سالم محمّد بن طلحة بن محمّد القرشي العدوي الشافعي المتوفّى سنة 652، ووصفه بالعلّامة الأوحد، برع في المذهب واصوله وشارك في فنون.

    أبو سالم محمّد بن طلحه بن محمّد قرشي عدوي شافعي متوفّاى سال 652هـ . كه به علّامه بي نظير در مذهب و اصول و داراي فنون و هنر‌هاي مختلف توصيف گشته است.

    سير أعلام النبلاء، ج 23، ص293


    ادامه دارد......



  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۳/۱۰/۲۵, ۲۱:۲۹ : 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود