صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا نگوییم جهان از اول موجود بوده؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    109
    حضور
    10 روز 19 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    174

    چرا نگوییم جهان از اول موجود بوده؟





    با سلام به شما بزرگواران<br>بنده برهانی رو بیان میکنم که طبق اون نیازی نیست که ما خالق داشته باشیم<br>فرضم این است که ماده و اگاهی از اول موجود بوده اند و اگاهی در ماده موجود است منتهی طبق قانون طبیعت(که ان نیز از اول موجود بوده) انها توانایی های ما را مثل حرکت و غیره ندارند و طبق قانون طبیعت وقتی در ماده زادو ولدی صورت میگیرد قسمتی از اگاهی پدر و مادر(که خود از ماده دارای اگاهی هستند) به فرزند منتقل میشود (و فرزند طی زندگی خود به اگاهی خود می افزاید که هدف بعضی از مکاتب شرقی هم &nbsp;همین افزایش اگاهی و سوختن در ان است! )و پدر و مادر هم بعد از مرگ هم اگاهی و هم ماده را به طبیعیت بازمیگردانند(طبق قانون طبیعت دیگر انسان نیستند بلکه ماده با اگاهی هستند)<br>پس سه چیز از اول بود اول ماده بعد اگاهی بعد قانون طبیعت و نیازی به وجود خدا نیست<br>


    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۳/۰۸/۱۹ در ساعت ۱۹:۴۹
    منتظری حقیقتو توی اخبار بگن؟

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,517
    حضور
    175 روز 2 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58316



    با نام و یاد دوست





    چرا نگوییم جهان از اول موجود بوده؟








    کارشناس بحث: استاد شعیب


  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    نقل قول نوشته اصلی توسط دانش نمایش پست ها
    فرضم این است که ماده و اگاهی از اول موجود بوده اند
    با سلام خدمت شما دوست گرامی:
    دلائل فلسفي و علمي، هر دو حادث بودن ماده را ثابت مي‌كنند.
    1 ـ فلاسفه، دلائلي بر حدوث ماده دارند كه همه آنها از مسئله حركت سرچشمه مي‌گيرند.
    توضيح اينكه مي‌دانيم همه مواد جهان در حال حركتند و حركت، چيزي جز اين نيست كه چيزي در دو زمان، در دو حالت، يا در دو نقطه قرار داشته باشد بنابراين هيچ حركتي بدون سابقه نمي‌شود و به عبارت روشنتر، حركت هميشه حادث است.
    اين معلوم است كه اگر چيزي داراي كيفيات حادثي باشد، خود او هم حادث خواهد بود بنابراين ماده كه دائما دستخوش تغيير و تحول و حركت است، حادث است.
    به تعبير ديگر، هر ماده‌اي هميشه ميدان حوادث است و روزي نبوده كه ماده، حادثه‌اي را در آغوش خود نداشته باشد. آيا ممكن است چيزي خودش ازلي باشد، اما خاصيت اجتناب‌ناپذير و هميشگي‏اش حادث باشد؟
    اين همان استدلالي است كه از قديم به صورت دو جمله كوتاه در ميان فلاسفه و متكلمان معروف بود كه:
    «العالم متغير. وكل متغير حادث. فالعالم حادث»
    [جهان در حال تغيير است. و هر چيز متغيري حادث است. پس جهان حادث است.]
    2 ـ امروز نيز دانشمندان به كمك «علم»، حدوث جهان ماده را به ثبوت رسانده‌اند، زيرا علم به ما مي‌گويد: مواد اين جهان از يكسو، و انرژي‌هاي آن از سوي ديگر، در حال فرسايش هستند و به عبارت روشنتر هر قدر از عمر جهان مي‏گذرد اتمهاي بيشتري تجزيه مي‌شوند و مثلاً همين كره خورشيد به طوري كه مي‌دانيم در هر شبانه روز در حدود سيصدهزار ميليون تن از وزن خود را از دست مي‌دهد، يعني معادل اين مقدار، از مواد تشكيل دهنده خورشيد، از طريق «تجزيه اتمي» تبديل به انرژي نوراني و حرارتي مي‌شود.
    بديهي است ادامه اين وضع، سرانجام به نابودي كامل خورشيد، و تبديل همه مواد آن به انرژي منتهي خواهد شد...
    البته اين تبديل دائمي ماده به انرژي، منحصر به كره خورشيد نيست، بكله همه مواد تشكيل دهنده اين جهان، همين حال را دارند يعني تدريجاً تجزيه و متلاشي شده و مبدل به انرژي مي‌گردند. و اين خود بهترين دليل بر حدوث اين مواد است. في‌المثل اگر خورشيد، يا مواد تشكيل دهنده آن، و يا هر كره آسماني ديگر، ازلي بودند، يعني بي‌نهايت زمان بر آنها گذشته بود، مي‌بايست تمام موجوديت خود را تاكنون از دست داده باشند. و اينكه مي‌بينيم آنها هم اكنون زنده و موجودند، گواه روشني است كه آنها تاريخچه‌اي دارند و زماني دور يا نزديك، حادث شده‌اند. اين سخن را مي‌توان در قالب يك تعبير فلسفي چنين بيان كرد.
    علم به ما مي‌گويد: همه مواد تشكيل دهنده جهان سرانجام تجزيه و متلاشي مي‌شوند بنابراين ابدي نيستند.
    فلسفه به ما مي‌گويد: چيزي كه ابدي نيست، ممكن نيست ازلي بوده باشد.
    (دقت كنيد) اين از يكسو، از سوي ديگر انرژي‌هاي جهان نيز در حال فرسودگي و كهولت هستند، يعني تدريجا به صورت يك انرژي غيرفعال كه شايد نتوان نام انرژي بر آن گذاشت، در مي‌آيند. با يك مثال ساده مي‌توان اين مطلب علمي را روشن ساخت.
    فرض كنيد يك ظرف بزرگ آب داغ در وسط اطاقي قرار دهيم، تفاوت درجه حرارت ظرف آب با محيط اطرافش سبب مي‌شود كه اين ظرف به صورت يك منبع انرژي فعال درآيد، و مثلا هواي اطراف خود را داغ كرده و به بالا بفرستد و به دنبال آن هواي سرد مجاور، جاي آن را بگيرد و يك جريان منظم هوا در اطراف و بالاي آن برقرار گردد. ولي هنگامي كه اين منبع انرژي حرارت خود را به اطراف پاشيد و لحظه‌اي فرا رسيد كه حرارت همه يكنواخت شد، در آن هنگام سكون به سراغ آن می آید. و از حرکت باز می ایستد.




  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    از طرفی اگر قبول هم کنیم که این ماده ازلی بوده است:
    اولا:ازلی بودن یعنی قدیم زمانی به معنای قدیم ذاتی بودن نیست یعنی درست است که ماده از ابتدا بوده اما این بدان معنا نیست که وجودش از خودش باشد یعنی واجب الوجود باشد چرا که واجب مشخصاتی دارد که در ماده نیست یکی همان تغیر و تحولی که در ماده است چرا که تغییر نشان دهنده نیاز است و نیاز با وجوب نمی سازد.
    ثانیا: ماده دارای شعور یعنی چه ؟ آیا این شعور در ماده عین ذات ماده است یا عرض بر آن . در صورت اول یعنی عین ذات ماده بودن شعور این یک تناقض آشکار است چرا که سنخ علم و شعور نمی تواند یعنی سنخ علم تجرد است. و اگر بگویید این شعور عارض بر ماده است یعنی ذاتی آن نیست یعنی خودش آن را نداشته و به او داده شده است یعنی عین ذاتش نیست حال این شعور را چه کسی به او داده آیا خودش(که فاقد شی نمی تواند معطی باشد) یا دیگری به او عطا کرده ؟


  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    109
    حضور
    10 روز 19 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    174



    با سلام جناب شعیب ابتدا بگم که بنده چون با تبلت پست میگزارم توانایی نقل قول ندارم پس اول هر پست مینویسم خطاب به فلان شخص
    خوب،اگر زمان را همان میزان تحرک بدانیم :اگر یک نوع اگاهی و شعور را از ابتدا مجرد از مکان و حرکت بگیریم میتوانیم بگوییم توانایی ان تنها دردادن اگاهی های دیگر به ماده و یا برداشتنشان (برای خود و صادق نیست زیرا ذات او با ذات اگاهی های دیگر فرق دارد و تنها میتواند اگاهی های دیگر که از خود قدرت تصرف ندارند را تغییر دهد و این حد نیز ذاتی اوست)و حرکت دادن ماده های دیگر و وضع قوانین طبیعت (مثل قانون. رشد گیاه هنگام فراهم بودن شرایط)در این حیطه ذاتی است(و نه عدم کردن ان ها) و میتواند خود محرک باشد مثل خلق کردن از عدم توسط الله محال عقلی نیست به این اگاهی میگوییم (واجب الوجود ۱)(توجه شود نیازی نیست محرک خودش حرکت داشته باشد زیرا بدون حرکت ،حرکت ایجاد کردن توان ذاتی اوست)
    اگر فرض بگیریم که اگاهی مجرد از زمان و مکان دیگری نیز باشد(محال نیست زیرا ذات این اگاهی توانایی خود به خود محرک بودن را ندارد پس نمیتوانیم ان را با واجب ۱ یکی بدانیم) میتواند توسط واجب ۱ در ان تغییر ایجاد شود(واجب الوجود ۲)(تغییر در اگاهی یعنی عارض بر ماده شدن و اگر این را حرکت بگیریم تنها مجرد از مکان میشود )
    فرض میگیریم ماده از ابتدا ساکن بوده و بعد توسط محرک ۱ به حرکت در اید(واجب الوجود ۳)
    نتیجه این که واجب ۲ چون میتواند به ماده داده شود پس میتواند زمانی که واجب ۳ متحرک شده است توسط واجب ۱ عارض شود
    پس نیازی به وجود خالق نیست
    ویرایش توسط دانش : ۱۳۹۳/۰۸/۲۲ در ساعت ۱۵:۱۲
    منتظری حقیقتو توی اخبار بگن؟

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    109
    حضور
    10 روز 19 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    174



    سلام قصد دارم در این پست به مفهوم عارض شدن اگاهی بر روی ماده و چرایی جدایی اگاهی ذرات از یکدیگر بپردازم:
    همانطور که گفتم اگاهی یک مفهوم مجرد از مکان است پس میتواند به به مواد داده شود همانطور که صفت زیبایی که یک مفهوم مجرد از مکان است میتواند به ماده نسبت داده شود
    نکته بعدی جدایی اگاهی ذرات از یکدیگر است که به علت جدایی ذرات از یکدیگر است
    نکته مهم دیگر این که اگاهی ذرات میتواند به دستور( واجب ا) فانی در یک موجود شود به شرط انکه ذرات جسم مادی او نیز فانی در یکی باشد و از ان به بعد جسم انسان است که دارای صفت اگاهی است و منتهی اگاهی ما به علت انسان بودن از فیلتر حواس موجودمان رد میشود
    نکته بعدی این که ما در طی زادو ولد موجودی مادی فانی در یک. را (با توجه به قوانین وا جب ۱)تولید میکنیم و این موجود بعد از مدتی یا از اولین لحظه وجودش اگاهی اش نییز به دستور واجب ۱ فانی میشود
    نکته بعدی این که اگاهی کم و زیاد نمیشود( تا انجایی که میدانم بعضی از مکاتب شرقی میگوید اگاهی ما کم و زیاد نمیشود بلکه از عمق به سطح یا برعکس میرود و بین اگاهی ما و دنیا خود اندیشی و تصاویر ذهنی لایه ایجاد کرده و نمیگزارد تمام اگاهی ما به دنیا متمرکز شود)
    ویرایش توسط دانش : ۱۳۹۳/۰۸/۲۲ در ساعت ۱۵:۱۳
    منتظری حقیقتو توی اخبار بگن؟

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    1,850
    حضور
    25 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4427



    یا سلام خدمت شما بزرگوار
    دوست عزیز متن شما زیاد گویای نظریات شما نیست به نظرم اگر در جمله بندی های خود و علامت گذاری کمی بیشتر وقت بگذارید کمکی شایانی به تفهیم مطالبتان می کنید(با تشکر)
    نقل قول نوشته اصلی توسط دانش نمایش پست ها
    خوب،اگر زمان را همان میزان تحرک بدانیم :اگر یک نوع اگاهی و شعور را از ابتدا مجرد از مکان و حرکت بگیریم میتوانیم بگوییم توانایی ان تنها دردادن اگاهی های دیگر به ماده و یا برداشتنشان (برای خود و صادق نیست زیرا ذات او با ذات اگاهی های دیگر فرق دارد و تنها میتواند اگاهی های دیگر که از خود قدرت تصرف ندارند را تغییر دهد و این حد نیز ذاتی اوست)و حرکت دادن ماده های دیگر و وضع قوانین طبیعت (مثل قانون. رشد گیاه هنگام فراهم بودن شرایط)در این حیطه ذاتی است(و نه عدم کردن ان ها) و میتواند خود محرک باشد مثل خلق کردن از عدم توسط الله محال عقلی نیست به این اگاهی میگوییم (واجب الوجود ۱)(توجه شود نیازی نیست محرک خودش حرکت داشته باشد زیرا بدون حرکت ،حرکت ایجاد کردن توان ذاتی اوست)
    این ها که فرمودید یعنی این که این واجب شما دیگر ماده نیست بلکه خالق ماده و محرک آن است که با کمی دقت در اوصاف می تواند همان خدای متدینان باشد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط دانش نمایش پست ها
    اگر فرض بگیریم که اگاهی مجرد از زمان و مکان دیگری نیز باشد(محال نیست زیرا ذات این اگاهی توانایی خود به خود محرک بودن را ندارد پس نمیتوانیم ان را با واجب ۱ یکی بدانیم) میتواند توسط واجب ۱ در ان تغییر ایجاد شود(واجب الوجود ۲)(تغییر در اگاهی یعنی عارض بر ماده شدن و اگر این را حرکت بگیریم تنها مجرد از مکان میشود )
    فرض میگیریم ماده از ابتدا ساکن بوده و بعد توسط محرک ۱ به حرکت در اید(واجب الوجود ۳)
    نتیجه این که واجب ۲ چون میتواند به ماده داده شود پس میتواند زمانی که واجب ۳ متحرک شده است توسط واجب ۱ عارض شود
    پس نیازی به وجود خالق نیست
    اگر می گویید واجب است یعنی مستقل در تاثیر است و هیچ کسی نباید در او تاثیر بگذارد بلکه باید در دیگران تاثیر بگذارد پس این واجب شماره 2 که می گویید که از آگاهی اولی تاثیر می گیرد اصلا واجب الوجود نیست و هکذا در واجب الوجود3 اصلا این ها واجب نیستند.
    واجب آن است که متاثر از چیزی نشود و در غیر خود تاثیر بگذارد.



  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    علاقه
    افزایش اطلاعات عمومی!
    نوشته
    228
    حضور
    4 روز 20 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    594



    خوب این متن شما اصلا توجیه پذیر و منطقی نیست...
    200سال پیش یه فردی با اسم لامارک در مورد انسان گفت که صفات اکتسابی (بیشتر منظورش افزوه شدن بر یک صفت معین بوده مثل همین افزایش آگاهی) میتونه به نسل بعد منتقل بشه که اونم کاملا رد شدست...اصلا این نظریه شما نه با دین قابل توجیهه نه با علم و عقل...


  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    109
    حضور
    10 روز 19 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    174



    سلام جناب شعیب بنده فکر میکنم که تعریف واجب اینست که وجودش قابل سلب کردن از او نیست لطفا بفرمایید چرا وجودش نمیتواند از دیگری تاثیر بپذیرد
    منتظری حقیقتو توی اخبار بگن؟

  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    109
    حضور
    10 روز 19 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    174



    جناب techies اگر دقت کنید بنده هم گفتم که اگاهی در هر شخص ثابته ولی به علت این که ما همیشه در فکر هستیم از اطراف اگاهی زیادی نداریم
    منتظری حقیقتو توی اخبار بگن؟

  21. صلوات


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. اشعار آیینی سید حمیدرضا برقعی
    توسط sky در انجمن ادبیات و پیامک مذهبی
    پاسخ: 28
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۵/۱۲, ۰۸:۳۱
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۰/۱۰, ۲۰:۰۰
  3. دعا گرفتن و آیینه بین توسط شخصی برای شخص دیگر
    توسط خانوم شمالی در انجمن موارد دیگر
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۵/۳۰, ۱۰:۱۱
  4. وظیفه ی مراجع فقط تعیین حکم است یا موضوع ؟
    توسط hoorshid در انجمن ولایت فقیه و حکومت اسلامی
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۵/۱۹, ۲۳:۴۱

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود