صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تجربیات شما از سلوک و حالات پیش آمده

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    22
    حضور
    17 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    79

    اشاره تجربیات شما از سلوک و حالات پیش آمده




    سلام دوستان

    این تاپیک رو زدم تا دوستانی که راه در سلوگ گذاشتن بیان بگن در این مدت چه مشاهداتی داشتند یا چه تغیراتی در خواب و حالات اونها پیدا شده نسبت به قبلش .

    این موارد باعث انگیزه افرادی مثل من میشن که بعد از مدتها گمراهی دوباره قصد سلوک دارم .

    دوستان دیگه هم ممنون میشم لطف کنند و حالات خودشون رو بیان کنن تا ما هم فیض ببریم .


    داستان من :

    من چند سال پیش حدود 1 سال دوران سلوک من طول کشید .

    در این 1 سال من حتی ماهی 2 بار هم بیرون از خانه نمیرفتم و کلا در حال ذکر و نافله و واجبات بودم . حداقل غذا ، کم خوابی ، نماز شب و ... .

    حالاتی که برام پیش اومده بودم و تو ذهنم هست :

    1 : در حال خواندن قران بودم که برای یک لحظه نور شدیدی اتاق را سفید کرد و ناپدید شد .

    2 : بعد از تزکیه و تمرین ، توفیقی نصیب شد تا نماز را با حضور قلب کامل یخونم طوری که بعد از بسم اله انگار تو این دنیا نبودم و روزها و شبها برای رسیدن وقت نماز بی تابی می کردم . لذتی که من دیگر هیچ وقت نصیبم نشد بعد از اون سال رویایی

    3 : مدتی بود از خداوند درخواست طی الارض داشتم اما خدا نصیبم نمیکرد و من خیلی ناراحت بودم . یک روز در عالم رویا ، جسم خودم رو دیدم که داخل اتاق درازکشیده و ناگهان روحم از تن خارج شد . من در همان عالم رویا به خیال اینکه واقعا طی الارض کردم خوشحال شدم و برای اینکه اولین طی الارض رو انجام بدم سرم رو از دیوار بیرون اوردم و خواستم برم داخل خانه همسایه تا ببینم زن و شهر چیکار میکنن اما در همین هنگام از خواب پریدم و بهم فهموندن که هنوز ظرفیتش رو نداری .

    4 : دچار لکنت زبان بودم و هر چه توسل کردم نتیجه نداشت . یه شب که خیلی از این موضوع ناراحت بودم در عالم خواب امام زمان رو دیدیم ( فقط صداش رور میشنیدم اما در خواب میدونستم امام هست ) بهم یک دعای چند کلمه ای رو داد و گفت اینو بخون تا شفا پیدا کنی . من از خواب پریدم بیرون اما شیطان گولم زد و با خودم گفتم دعای آسونی هست پس صبح میخونم الان خوابم میاد اما همین که سرم را روی بالش گذاشتم یهویی صدای بلندی اومد که حمد بخوان اما من باز هم توجه نکردم و گفتم صبح میخونم ولی وقتی صبح شد اصلا اون دعای چند کلمه ای رو بخاطر نیاوردم .

    5 : بیشتر وقتها در عالم رویا بدن و روح خودم رو جدا از هم یا در حال جدا شدن میدیدم . یک شب در عالم رویای دیدم که بدن و روحم قصد جدایی دارند و میخوان از هم جدا بشن و بعد دیدم در خانه همه فامیلها جمع هستند و من هم در بینشون دارم صحبت میکنم اما ناگهان یکی مثل خودم رو دیدم که گوشه خانه در حال نماز هستم و یک حالتی بس عجیب در من هست که قابل وصف نیست . ( هم کنار بستگان بودم و هم در حال نماز )

    6 : کنترل کامل روی خوابم داشتم . وقتی در عالم خواب بودم میدونستم که دارم خواب میبینم و حتی در خوابم دخل و تصرف میکردم و اگه خواب نامربوط یا ترسناکی میدیدم خوابم رو تغییر میدام از اون محل ها میرفتم و به اراده خودم بیدار میشدم .

    7 : یک بار یک گناهی انجام داده بودم که در همان شب ، حسن زاده املی و آیت اله بهجت را در عالم رویا دیدم که در خانه یکی از بستگان بوند و بسیار ناراحت و آیت اله حسن زاده بهم گفت (اسمو صدا کرد ) مگه بهت نگفتیم این کارا را نکن ؟ آخه چرا تکرار میکنی ؟

    فعلا همینها یادم مونده


    در ضمن اینو هم بگم بعد از اون 1 سال من نماز و ... رو ترک کردم و گناهان زیادی انجام دادم که خدا من رو ببخشه اما قصد دارم دوباره از نو شروع کنم .
    ویرایش توسط یا عالی : ۱۳۹۴/۰۹/۱۱ در ساعت ۱۸:۱۲

  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,511
    حضور
    174 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58282



    با نام و یاد دوست





    تجربیات شما از سلوک و حالات پیش آمده








    کارشناس بحث: استاد سمیع


  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    اخلاق-فلسفه-عرفان
    نوشته
    3,816
    حضور
    47 روز 14 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    16428



    نقل قول نوشته اصلی توسط خداجو نمایش پست ها
    سلام دوستان

    این تاپیک رو زدم تا دوستانی که راه در سلوگ گذاشتن بیان بگن در این مدت چه مشاهداتی داشتند یا چه تغیراتی در خواب و حالات اونها پیدا شده نسبت به قبلش .

    این موارد باعث انگیزه افرادی مثل من میشن که بعد از مدتها گمراهی دوباره قصد سلوک دارم .

    دوستان دیگه هم ممنون میشم لطف کنند و حالات خودشون رو بیان کنن تا ما هم فیض ببریم .


    داستان من :

    من چند سال پیش حدود 1 سال دوران سلوک من طول کشید .

    در این 1 سال من حتی ماهی 2 بار هم بیرون از خانه نمیرفتم و کلا در حال ذکر و نافله و واجبات بودم . حداقل غذا ، کم خوابی ، نماز شب و ... .

    حالاتی که برام پیش اومده بودم و تو ذهنم هست :

    1 : در حال خواندن قران بودم که برای یک لحظه نور شدیدی اتاق را سفید کرد و ناپدید شد .

    2 : بعد از تزکیه و تمرین ، توفیقی نصیب شد تا نماز را با حضور قلب کامل یخونم طوری که بعد از بسم اله انگار تو این دنیا نبودم و روزها و شبها برای رسیدن وقت نماز بی تابی می کردم . لذتی که من دیگر هیچ وقت نصیبم نشد بعد از اون سال رویایی

    3 : مدتی بود از خداوند درخواست طی الارض داشتم اما خدا نصیبم نمیکرد و من خیلی ناراحت بودم . یک روز در عالم رویا ، جسم خودم رو دیدم که داخل اتاق درازکشیده و ناگهان روحم از تن خارج شد . من در همان عالم رویا به خیال اینکه واقعا طی الارض کردم خوشحال شدم و برای اینکه اولین طی الارض رو انجام بدم سرم رو از دیوار بیرون اوردم و خواستم برم داخل خانه همسایه تا ببینم زن و شهر چیکار میکنن اما در همین هنگام از خواب پریدم و بهم فهموندن که هنوز ظرفیتش رو نداری .

    4 : دچار لکنت زبان بودم و هر چه توسل کردم نتیجه نداشت . یه شب که خیلی از این موضوع ناراحت بودم در عالم خواب امام زمان رو دیدیم ( فقط صداش رور میشنیدم اما در خواب میدونستم امام هست ) بهم یک دعای چند کلمه ای رو داد و گفت اینو بخون تا شفا پیدا کنی . من از خواب پریدم بیرون اما شیطان گولم زد و با خودم گفتم دعای آسونی هست پس صبح میخونم الان خوابم میاد اما همین که سرم را روی بالش گذاشتم یهویی صدای بلندی اومد که حمد بخوان اما من باز هم توجه نکردم و گفتم صبح میخونم ولی وقتی صبح شد اصلا اون دعای چند کلمه ای رو بخاطر نیاوردم .

    5 : بیشتر وقتها در عالم رویا بدن و روح خودم رو جدا از هم یا در حال جدا شدن میدیدم . یک شب در عالم رویای دیدم که بدن و روحم قصد جدایی دارند و میخوان از هم جدا بشن و بعد دیدم در خانه همه فامیلها جمع هستند و من هم در بینشون دارم صحبت میکنم اما ناگهان یکی مثل خودم رو دیدم که گوشه خانه در حال نماز هستم و یک حالتی بس عجیب در من هست که قابل وصف نیست . ( هم کنار بستگان بودم و هم در حال نماز )

    6 : کنترل کامل روی خوابم داشتم . وقتی در عالم خواب بودم میدونستم که دارم خواب میبینم و حتی در خوابم دخل و تصرف میکردم و اگه خواب نامربوط یا ترسناکی میدیدم خوابم رو تغییر میدام از اون محل ها میرفتم و به اراده خودم بیدار میشدم .

    7 : یک بار یک گناهی انجام داده بودم که در همان شب ، حسن زاده املی و آیت اله بهجت را در عالم رویا دیدم که در خانه یکی از بستگان بوند و بسیار ناراحت و آیت اله حسن زاده بهم گفت (اسمو صدا کرد ) مگه بهت نگفتیم این کارا را نکن ؟ آخه چرا تکرار میکنی ؟

    فعلا همینها یادم مونده


    در ضمن اینو هم بگم بعد از اون 1 سال من نماز و ... رو ترک کردم و گناهان زیادی انجام دادم که خدا من رو ببخشه اما قصد دارم دوباره از نو شروع کنم .

    باسمه تعالی
    با عرض سلام و خسته نباشید
    ضمن تشکر از شما و تاپیکی که مطرح نمودید، اگر اجازه بفرمایید نکاتی را عرض کنم:

    قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن/ظلمات است بترس از خطر گمراهی(1)

    1-سیر و سلوک باید زیر نظر یک استاد کامل و مکمل صورت بگیرد.

    2- توجه داشته باشید دین اسلام دین دنیا و آخرت است و اسلام عزیز به شدت با رهبانیت و گوشه نشینی و فقط سیر و سلوک نمودن مخالف است. البته ممکن است کسانی این نوع کارها را بکنند و مشاهداتی داشته باشند، ولی این نوع نتایج مطلوب نخواهد بود .

    3-رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود/رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود

    اگر کسی یک فعل مستحبی را که کم است مثلا روزی چند آیه قرآن، را بخواند ولی همیشه این چند آیه را داشته باشد بهتر از آن است که امور مستحبی زیادی انجام دهد ولی دائمی نباشد.حضرت علی(علیه السلام) فرمودند:« قلیلٌ یَدُومُ خیرٌ مِن کثیرٍ مُنقطع»(2) کار کم و همیشگی بهتر از کار زیاد غیر دائمی است

    4- آنچه که در مرحله اول در اسلام اصل است بندگی نمودن خداست.یعنی انجام دادن واجبات و ترک محرمات، در قدم بعدی انجام دادن مستحبات، مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (معروف به نخودکی) در وصیت خود به فرزندش می گوید: اگر آدمی چهل روز به ریاضت و عبادت بپردازد ولی یک بار نماز صبح از او فوت شود، نتیجه آن چهل روز عبادت بی ارزش و هباءً منثورا (نابود) خواهد شد.

    مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی (ره) آن عارف کامل و مکل که 300 تن از اولباء الله و اساتید سیر و سلوک را تربیت کرده در این زمینه می فرماید: آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده نموده‌ام این است که اهمّ اشیاء از برای طالب قرب، جدّ و سعی در ترک معصیت است. تا این خدمت را انجام ندهی نه ذکرت و نه فکرت، به حال قلبت فایده‌ای نخواهد بخشید.(3)



    موفق باشید


    پی نوشت:
    1-حافظ
    2-غر الحکم و دررالکلم ص498

    3- محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 177، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 111.
    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۳/۰۹/۰۹ در ساعت ۰۶:۳۲

  7. صلوات ها 25


  8. #4

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,594
    حضور
    14 روز 5 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    302
    صلوات
    4561



    دوست عزیز در طی الارض قرار نیست روح از تن جدا باشد
    پس اگر قرار باشد جدا باشد جسم چرا میخواهد ببیند وقتی روح باهاش نیست ؟؟؟

    یا کسی اربعین می آید
    یا نمی خواهد بیاید


    نتونستم و نشد و دلم میخواست اما نشد
    نداریم.


  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    56
    حضور
    3 روز 3 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    307



    نقل قول نوشته اصلی توسط خداجو نمایش پست ها
    در ضمن اینو هم بگم بعد از اون 1 سال من نماز و ... رو ترک کردم و گناهان زیادی انجام دادم که خدا من رو ببخشه اما قصد دارم دوباره از نو شروع کنم .
    من هم در یکی از سالهای تحصیل در دانشگاه پس از شرکت در اعتکاف ماه مبارک رجب، تا حدود یکسال اهل نماز اول وقت جماعت و نماز شب و ... بودم ولی دقیقا نمی دانم از کجا ضربه خوردم که به یکباره از همه چیز جدا شدم!
    نماز شبم ترک شد و نماز اول وقتم هم به تاخیر افتاد و کنترل بر اعمال و نفسم هم از بین رفت و هنوز پس از چند سال به آن حال باز نگشته ام!
    آه از نهادم بر آمد!...
    انا لله و انا اليه راجعون

  11. صلوات ها 9


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    56
    حضور
    3 روز 3 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    307



    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیع نمایش پست ها
    1-سیر و سلوک باید زیر نظر یک استاد کامل و مکمل صورت بگیرد.
    ولی من شنیدم اگر انسان به آنچه که میداند عمل کند (یعنی هر آنچه می داند خوب است انجام دهد و از بدیها پرهیز کند، به همین سادگی!) آنگاه در هر مرحله که قرار گیرد خدا از طریقی آنچه را به آن نیاز دارد میفهماند، حال یا از طریق یک عالم یا یک کتاب یا یک جمله ای گذرا از یک شخص و کتاب و...
    یعنی خود خدا و ائمه اطهار (ع) می شوند استاد و معلم انسان!
    آیا درست است؟

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    علاقه
    الکترونیک . کامپیوتر . طراحی صنعتی
    نوشته
    433
    حضور
    16 روز 16 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1262



    منم تعریف کنم ...

    1- من هم تجربه جدا شدن تن و روحم از همدیگه رو داشتم ... یادمه اون زمانها دبیرستانی بودم ... همیشه تو خونه راه میرفتم و درس حفظ میکردم ... یک بار احساس کردم روحم از تنم جدا شده و اومده بیرون و از بیرون دارم خودم رو نگاه میکردم ... دیدم هی دور خودم میچرخیدم و میچرخیدم و میچرخیدم ... تا اینکه در نهایت به سمته بالکن خونه داشتم میرفتم ... یهو ترسیدم ... تندی دویدم به سمته خودم ... تا روحم به بدنم وصل شد از خواب پریدم .

    2- اون زمانها که عارف و زاهد و سالک بودم یادم هست یه روز سرم خیلی میخارید ... هر کاری که میکردم خارش سرم تموم نمیشد ... رفتم و در تخت خوابیدم .... بعدش یه کسی از دور صدای منو صدا زد گفت بیا بالا پشت بوم ... منم از رویه تخت بلند شدم و دوون دوون رفتم به سمته بالا پشت بووم ... آسموون رو دیدم ... هزاران ماه و ستاره و ... در حال چرخیدن در اسمون بودند ... نمیدونم چی شد که دستهام رو به حالت قنوت در آوردم ... همینجوری که دستهام رو به اون حالت گرفته بودم شروع به بالا رفتن در آسمون کردم ... هی بالا و بالا میرفتم ... یهو ترسیدم ... خیلی بالا رفته بودم ... بعدش مثله تمام خوابها گفتم الان از این بالا میوفتم ... ولی خیلی خیلی آرروممم از آسون اومدم پائین ( یا آوردنم ) بعدش که دوباره برگشتم به بالا پشت بوم خونمون ... یهو از خواب بلند شدم ... تازه فهمیدم که اصلا بالا پشت بووم نرفتم و همش خواب بوده ...

    3- یک بار هم خیلی خیلی شیطنت کرده بودم ... یعنی یه دورانی خیلی آدم بدی شده بودم ... بعدش یکی اومد و در خواببهم گفت میخوای طی طریق بهت یاد بدم ... منم گفتم آره ... بعدش من رو برد پائین یه صخره و گفت سعی کن بری بالای صخره ... هر کاری که کردم نتونستم ... بعدش به چشمام نگاه کرد و گفت به نظرت فرقی میکنه که این پائین باشی یا اون بالا ... بعدش گفت چشمات رو ببند و فکر کن اون بالایی ... یهو دیدم من و اون رسیدیم بالای صخره ... بعدش من رو برد دبیرستان قدیمی که توش درس میخوندم ... دانش آموزان جدید اومده بودند ... بهم گفت از دیوار کلاس داخل شو ... منم داخل شدم ... خیلی کیف داد ... و بعدش هم بیدار شدم ...

    4- یه بار هم تو خوابم یکی داشت اذان میگفت ... یه صدایی بهم گفت پاشو نماز بخوون ... منم گفتم (....) بیدار که شدم مسجد داشت الله اکبر میگفت ...

    5- دفعه آخر هم ... یه بار تو خونه بودم ... بیدار بودم ... بعدش احساس کردم یکی داره تو گوشم میگه "حی علی خیر العمل" ... من با خودم گفتم ساعت اذان که گذشته ... آخر سرش نفهمیدم که صدا از کجا بود .... فکر میکنم بهم الهام شده بود ....
    ویرایش توسط الهه خشم : ۱۳۹۳/۰۸/۲۲ در ساعت ۱۸:۲۱

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    نقل قول نوشته اصلی توسط سمیع نمایش پست ها
    1-سیر و سلوک باید زیر نظر یک استاد کامل و مکمل صورت بگیرد.
    سلام بر بقیةالله االاعظم ومنتظرانش در سیر و سلوک عرفانی توجه به این موضوع که استاد بزرگوار جناب سمیع مرقوم فرموده اند از ارکان اساسی موضوع میباشد زیرا کمترین بی توجهی به گزینش استاد واقعی منجر به پیشوایی شیطان در این مقوله میگردد وسیر وسلوک عرفانی تبدیل به سیر و سلوک شیطانی میگردد (که از این بابت پناه بر خدا باید برد )

  17. صلوات ها 8


  18. #9

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    قرآن و اهل بیت (ع)
    نوشته
    100
    حضور
    1 روز 21 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    210



    نقل قول نوشته اصلی توسط الهه خشم نمایش پست ها
    اون زمانها که عارف و زاهد و سالک بودم
    باسلام
    یعنی مثلا دقیقا چکار میکردید؟

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


    لبیک یا حسین علیه السلام


  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    علاقه
    الکترونیک . کامپیوتر . طراحی صنعتی
    نوشته
    433
    حضور
    16 روز 16 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    1262



    اون زمانها ... دبیرستانی بودم ...

    نمازام رو کامل میخوندم ...
    کلا اون زمانا یک شب نماز شب خوندم ولی تا یه هفته تشعشعش منو گرفته بود .


    همین ...

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 5

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود