صفحه 1 از 8 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقد و بررسی کتاب توحید محمد بن عبدالوهاب! آیا نظریات وی با توحید اسلامی مخالف است؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    27
    حضور
    10 ساعت نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11

    اشاره نقد و بررسی کتاب توحید محمد بن عبدالوهاب! آیا نظریات وی با توحید اسلامی مخالف است؟




    سلام دوستان عزیز.
    همانطور که می دانیم وقتی نام وهابی مطرح میشود اولین یا دومین متهم از سوی شیعیان محمد بن عبدوهاب رحمه الله است.
    ما می خواهیم در اینجا کتاب توحید از این شیخ بزرگوار را مورد نقد و بررسی قرار بدهیم و ببینیم آیا در این کتاب چیزی خلاف توحید واقعی قران و سنت و اهل بیت مطرح شده است یا خیر؟
    امیدوارم که بحث خوبی باشد.
    دوستان توجه داشته باشید برای اینکه بحث پراکنده نشود ما فقط به این کتاب می پردازیم، بررسی نظرات سایر نویسندگان و سایر کتاب ها حتی از همین نویسنده در پست هائی جداگانه ان شاء الله صورت خواهد گرفت.

    هرکه دارد باور انحراف شیخ ما بسم الله!!!
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۳/۱۲/۱۳ در ساعت ۱۹:۴۴

  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,525
    حضور
    175 روز 3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58317



    با نام و یاد دوست





    نقد و بررسی کتاب توحید محمد بن عبدالوهاب! آیا نظریات وی با توحید اسلامی مخالف است؟








    کارشناس بحث: استاد صدرا

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۳/۰۸/۱۴ در ساعت ۱۸:۳۶ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو

  4. صلوات


  5. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,563
    حضور
    38 روز 6 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4372



    نقل قول نوشته اصلی توسط omarali نمایش پست ها
    سلام دوستان عزیز.
    همانطور که می دانیم وقتی نام وهابی مطرح میشود اولین یا دومین متهم از سوی شیعیان محمد بن عبدوهاب رحمه الله است.
    ما می خواهیم در اینجا کتاب توحید از این شیخ بزرگوار را مورد نقد و بررسی قرار بدهیم و ببینیم آیا در این کتاب چیزی خلاف توحید واقعی قران و سنت و اهل بیت مطرح شده است یا خیر؟
    امیدوارم که بحث خوبی باشد.
    دوستان توجه داشته باشید برای اینکه بحث پراکنده نشود ما فقط به این کتاب می پردازیم، بررسی نظرات سایر نویسندگان و سایر کتاب ها حتی از همین نویسنده در پست هائی جداگانه ان شاء الله صورت خواهد گرفت.

    هرکه دارد باور انحراف شیخ ما بسم الله!!!
    سلام
    نیازی به طرح این موضوع در اینجا نیست چون ظاهرا علمای اهل سنت نیز در زمان خودش و بعد او آنها را جواب داده اند
    دیگر اینکه این موضوع در قالب موضوعاتی از قبیل بحث شفاعت ، توسل و غیره بارها و بارها اینجا مطرح شده و مراجعه به همان موضوعات کفایت می کند
    در عین حال ترسی از طرح این عقاید سست بی پایه نیست
    بفرمایید ببینیم این شیخی که با افکار منحرفش پایه گذار تکفیر و جنایتها شد چه میگوید
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  6. صلوات ها 7


  7. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    1,843
    حضور
    51 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4099



    پيدا کردن مطالب ضدقرآني در کتب محمدبن عبدالوهاب،کار زياد مشکلي نيست،شما کافي ست براي نمونه به صفحه 8 و 9 کتاب توحيد اين شخص،مراجعه کنيد، روايتي از معاذبن جبل آورده که:
    کنت رديف النبي -صلى الله عليه وسلم- على حمارٍ فقال لي: ‹‹يا معاذ، اَتدري ما حقّ الله على العِباد، و حق العِباد على الله؟» قلت: الله ورسوله أعلم، قال «حقُّ الله على العباد اَن يَعبُدوه و لايُشرِکوا به شيئاً و حقّ العبادِ على الله اَن لايُعَذِّبَ من لايُشرک به شيئاً» قلتُ: يا رسول الله أَفلا اُبَشّر النّاس؟ قال: لاتُبشِّرهُم فَيَتّکلوا››.
    معاذ مي گويد: من پشت سر رسول خدا، ‌سوار بر مرکب ايشان بودم که فرمود: ‌اي معاذ! مي‌داني حق خدا بر بندگان و حق بندگان بر خدا چيست؟ گفتم: الله و رسولش بهتر مي‌دانند. فرمود: حق خدا بر بندگان اينست که او را بپرستند و با او چيزي را شريک نسازند و حق بندگان، بر خدا اينست که عذاب ندهد کسي را که با او چيزي را شريک نگرفته است.
    گفتم: اي رسول خدا، آيا مردم را به اين، بشارت ندهم؟ فرمود: خير. زيرا بر همين اکتفا مي‌کنند(و ديگر کار خير و عمل صالحي انجام نمي دهند)
    نقد و بررسی کتاب توحید محمد بن عبدالوهاب! آیا نظریات وی با توحید اسلامی مخالف است؟نقد و بررسی کتاب توحید محمد بن عبدالوهاب! آیا نظریات وی با توحید اسلامی مخالف است؟نقد و بررسی کتاب توحید محمد بن عبدالوهاب! آیا نظریات وی با توحید اسلامی مخالف است؟تضاد اين مطلب محمدبن عبدالوهاب با قرآن:
    1- ميگويد:حق بندگان، بر خدا اينست که عذاب ندهد کسي را که با او چيزي را شريک نگرفته است.اين خلاف صريح قرآن هست.زيرا قران در سوره بقره25 مي فرمايد:بعد از اينکه مردم ايمان آوردند،بايد عمل صالح داشته باشند،تا وارد بهشت بشوند.
    وَبَشِّرِ‌ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِ‌ي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ‌...به کساني که ايمان آورده، و کارهاي شايسته انجام داده‌اند، بشارت ده که باغهايي از بهشت براي آنهاست که نهرها از زير درختانش جاريست....بقره25
    2- معاذ ميگويد:به رسول خداص گفتم: اي رسول خدا، آيا مردم را به اين، بشارت ندهم؟ فرمود: خير.اين بشارت را به مردم ندهيد! اين نيز خلاف قرآن هست...آنجا که مي فرمايد:
    وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا..و ما تو را جز بشارت دهنده و هشداردهنده براى تمام مردم، نفرستاديم سبا 28
    3- معاذ ميگويد:گفتم: اي رسول خدا، آيا اين را به مردم بگويم: فرمود: خير،نگو..اين نيز خلاف قرآن است.چون قران مي فرمايد:يَا أَيُّهَا الرَّ‌سُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْکَ مِن رَّ‌بِّکَ...اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ کن و به مردم بگو.
    4- پيامبرص (در اين چيزي که محمدبن عبدالوهاب گفته) مي فرمايد:اين پيام و اين خبر را به مردم نرسان و به آنان نگو،يعني پيامبرص خواسته کتمان کند آنچه را که خدا به او وحي کرده که به مردم برساند! اين هم خلاف قرآن هست.زيرا قرآن مي فرمايد:إِنَّ الَّذِينَ يَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْکِتَابِ أُولَـئِکَ يَلْعَنُهُمُ اللَّـهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ..کساني که دلايل روشن، و وسيله هدايتي را که نازل کرده‌ايم، بعد از آنکه در کتاب براي مردم بيان نموديم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مي‌کند؛بقره159
    5- در اينجا،پيامبرص به معاذ فرموده: اي معاذ،به مردم نگو..اما معاذ آمده و گفته:آهاي مردم،پيامبر اين رو به من گفته و حتي گفته به مردم نگو! اما من ميگم!! اين نيز مخالف قرآن هست.چون قرآن مي فرمايد:مَا آتَاکُمُ الرَّ‌سُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا...آنچه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد (و اجرا کنيد)، و از آنچه نهي کرده خودداري نماييد؛حشر7
    6- معاذ بن جبل گفته:پيغمبر به من گفته به مردم نگم،اما ميگم،حالا ما فرض مي کنيم که معاذ اشتباه کرده و آمده اين را گفته!آقاي محمدبن عبدالوهاب،شما چرا آمدي و اين را گفتي و اين رو در اول کتاب توحيد آورده ايي؟پس خود محمدبن عبدالوهاب هم خلاف دستور پيغمبرص عمل کرده که اين را آورده است.
    7-محمد بن عبدالوهاب ميگويد:پيغمبر(ص)فرموده::قال: لاتُبشِّرهُم فَيَتّکلوا››.گفتم: اي رسول خدا، آيا مردم را به اين، بشارت ندهم؟ فرمود: خير. زيرا بر همين اکتفا مي‌کنند(و ديگر کار خير و عمل صالحي انجام نمي دهند) در حقيقت پيغمبر نمي خواسته که مردم به رحمت خدا اميدوار باشند تا مبادا سراغ اعمال صالح بروند! پيغمبر ترسيده و نگفته،اما محمدبن عبدالوهاب نترسيده و آمده و گفته!! اين نيز از جهاتي مخالف قرآن هست.چون قران مي فرمايد:قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَ‌فُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّ‌حْمَةِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ يَغْفِرُ‌ الذُّنُوبَ جَمِيعًا..گو: «اي بندگان من که بر خود ستم کرده و گناه کرده اييد، از رحمت خداوند نوميد نشويد که خدا همه گناهان را مي‌آمرزد..زمر53

    منبع:
    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...khabar&id=3502

    ویرایش توسط ملاصدرا : ۱۳۹۳/۰۸/۱۱ در ساعت ۱۵:۰۹

  8. صلوات ها 9


  9. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    1,843
    حضور
    51 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4099



    نگاهی بر كتاب التوحيد اثر محمد بن عبدالوهاب
    برگرفته از کتاب مبلغ نه پیامبر
    مقدمه
    كتاب كم حجم التوحيد و كتاب كشف الشبهات از مشهورترين كتاب هاى شيخ محمد، بلكه شايد اين دو كتاب، مشهورترين كتاب هاى او على الاطلاق[1]است كه شيخ آن را در ابتداى دعوتش نوشته است; به ديگر سخن، اين كتاب از اولين نوشته هاى شيخ است كه در بالا رفتن ميزان افراط در سال هاى اخير نقش داشته است، زيرا براساس قانون ]عربستان[، اين كتاب به عنوان يك ماده درسى بايد در تمام مراحل آموزشى كشور تدريس شود. تدريس اين كتاب در مدارس از كلاس اول ابتدائى تا كلاس سوم دبيرستان الزامى است. با اين تفاوت كه در كلاس هاى راهنمايى فقط موضوعات فرهنگى به آن افزوده شده است، اما در دوره آموزش متوسطه، اين كتاب با افزودن شرح هايى كه از تندى محتواى آن مى كاهد و تغيير برخى عناوين به گونه اى كه با عنوان اصلى كتاب ـ كتاب توحيد كه حق خداوند بر بندگان است ـ سازگار باشد تدريس مى شود، اما در دوره ابتدائى مختصرتر از آن است.
    ما از سال ها پيش تاكنون براى اصلاح اين قانون رنج ها كشيديم، اما وزارت آموزش و پرورش كشور اظهار مى دارد: توانايى تغيير اين قانون ياتشكيل كميته مستقل تأليف كتاب هاى معتدل شرعى را ندارد، زيرا كافى است يكى از علما به دولت شكايت كند و آن كميته و اعتدال را منحل كند. از اين رو هراز چندگاهى وزارت آموزش و پرورش براى قانع كردن برخى از علما و ارائه برخى مقررات تلاش مى كند تا شايد موافقت آنان را براى اصلاحات ضرورى جلب كند، ولى تصور كنيد عكس العمل علمايى كه اين كتاب را حق مطلق مى دانند و بر اين باورند كه نه در گذشته باطلى به آن راه يافته است و نه در آينده راه خواهد يافت چه خواهد بود؟ اين درخواست مثل اين است كه آموزش و پرورش از علماى بزرگوار تقاضا كند در قرآن كريم اصلاحاتى انجام دهند، متأسفانه در ميان ما، افراط به جايى رسيده است كه مى توانيم بگوييم شبيه چنين حالتى است. هر كس براى نقد قوانين مربوط به كتاب التوحيد پيشنهاد يا تلاش كند - هر چند نقد ناچيزى باشد، يا مثلا درباره تناسب قانون با سن دانش آموز باشد ـ در معرض كيفرهاى شديد پنهانى قرار مى گيرد. به هر حال به كتاب التوحيد باز مى گرديم.
    اين كتاب شامل 112 صفحه، به قطع كوچك و 65 فصل است:
    در اين فصل، به دليل ارتباط شديد اين كتاب با فكر و مسلك شيخ محمد، و با توجه به اينكه اين كتاب از اولين كتاب هاى اوست و ـ با كتاب كشف الشبهات ـ مطلقاً ازمشهورترين كتاب هاىوهابيت به شمارمى رود، نمونه هايى از اشكال هاى آن را ذكر مى كنم با اذعان به اينكه قرائت انتقادى كتاب كامل نيست، و آرزو دارم فرصتى پيش آيد كه اين قرائت انتقادى كامل شود.
    اشكال اول: زياده روى در تكفير و بدعت گذار دانستن
    شيخ كتاب را با يادآورى آيات مربوط به وجوب پرستش خداوند يكتاى بى همتا آغاز مى كند[2] كه در اين باره هيچ اختلافى ميان مسلمانان وجود ندارد و چنانچه رويكرد كتاب با مشركان بود كه غير خدا را پرستش مى كنند با شيخ بحثى نداشتيم; اما متأسفانه مقصود شيخ از آن مطالب، مسلمانان مخالف وهابيت هستند كه برخى اعمال را انجام مى دهند كه وهابيت آنها را شرك مى داند، ولى در واقع آنها از جمله امور مورد اختلاف يا اعمال اشتباهى است كه برخى مسلمانان انجام مى دهند، خواه مباح باشد يا بدعت يا شرك اصغر، اما در ميان آنها شرك اكبر، جدّاً اندك است، اگر نگوييم اصلا وجود ندارد. وانگهى اين اعمالِ خلاف، خرافات و بدعت ها اختصاص به زمان ما ندارد، بلكه در گذشته نيز سابقه داشته است. البته اين به معناى ترك نقد خرافات و بدعت ها وعدم لزوم پرهيز ازآنها نيست، بلكه واجب است ازافراط در رد آنها كه گستره آن تا تكفير مسلمانان هم كشيده مى شود پرهيز شود. پس نهايت چيزى كه مى توان گفت اين است: جامعه اسلامى از افكار نادر برخى افراد خالى نيست، كه اين مسئله در تمام امت ها و ملت ها امرى طبيعى است، اما اينكه اين گونه خطاها مجوّز ضرر رساندن به ديگران قرار گيرد و در دشمنى ها زياده روى شود به گونه اى كه از دولت، قانون، خطابه، بيانيه، منبر، گمرك و تبليغات براى اين زياده روى كمك گرفته شود، طرفدارى از امورى است كه اكثر آنها اختلافى است و عين بدعت و ظلم است.


  10. صلوات ها 7


  11. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    1,843
    حضور
    51 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4099



    اشكال دوم: بررسى حديث ابن مسعود
    شيخ در ادامه حديثى را از ابن مسعود نقل مى كند كه نص آن چنين است: «هر كس مى خواهد به وصيت محمد(ص) كه مُهر او بر آن است بنگرد، پس كلام خداوند را بخواند كه مى فرمايد: «بگو اى پيامبر بياييد تا آنچه خدا بر شما حرام كرده، همه را براى شما بيان كنم: ]در مرتبه اول[ اينكه به هيچوجه براى خداوند شريك نياوريد... و اين است راه راست».[3] شيخ نص دو آيه و منبع حديث را ذكر نكرده است. نكته شايان توجه اينكه هرچند آيات كريمه براى ما مهم است ـ با چشم پوشى از اينكه آيا پيامبر(ص) چنان توصيه اى داشته است يا نه ـ اما همين كافى است كه خداوند اين اوامر و نواهى - آيات 152 و 153 سوره انعام - را صراط مستقيم خود ناميده است كه پس از مراجعه به اين دو آيه، مطالب زير را از آنها استنتاج مى كنيم:
    1- نهى از شرك
    2- دستور به نيكى كردن به پدر و مادر.
    3- نهى از كشتن فرزندان از ترس فقر.
    4- نهى از ارتكاب فحشاو منكر،اعم از ظاهر و پنهان آن.
    5- نهى از كشتن نفسى كه خداوند حرام دانسته، مگر به حق.
    6- نهى از خوردن مال يتيم.
    7- امر به رعايت عدالت در سنجش وزن و كيلِ اجناس.
    8- امر به رعايت عدالت در گفتار، هر چند درباره خويشاوندان باشد.
    9- دستور به وفاى به عهد.
    شيخ در نهى از شرك اصغر و اكبر ــ على رغم به حساب آوردن امور بسيارى در شمار شرك كه درحقيقت شرك نيست ــ زيبا سخن گفته است; اما اگر از اين موضوع بگذريم خواهيم ديد كه وهابيت برخى از اوامر اين آيه را ناديده گرفته است، مانند: «نهى از كشتن نفسى كه خداوند آن را حرام دانسته، مگر به حق.» زيرا وهابيت، بسيارى از مسلمانان را به ناحق كشته اند، تا جايى كه قتل آنان توسط وهابيت به مواردى در بين نماز آن هم در مساجد كشيده شد. همان گونه كه در تكفير علما و عوام[4] ــ اعم از حنابله، اهل سنت و ديگران ـ عصر خود با اطلاق كفر اكبر بر آنان كه باعث خروج از دين مى شود، عدالت را رعايت نكردند، اما به حكم وجوب رعايت عدالت در گفتار، هر چند درباره خويشان باشد، بايد هنگامى كه ادله كافى براى ثبوت اين موضوع وجود دارد، به آن اعتراف كنيم.
    شيخ و پيروانش به متابعت از او، از ميان وصاياى نه گانه اين آيه قرآن، على رغم نبود شرك در ميان امت اسلام يا اندك بودن آن، با زياده روى در افزودن آنچه شرك نيست به موارد شرك، بر وصيت اول كه نهى از شرك است تكيه كردند. در حالى كه ـ با وجود زياده روى نيز - با ديگر اوامر و نواهى همين آيه، ازجمله مهم ترين آنها، يعنى حرمت خون و ناموس مسلمان، حرمت خون مسلمانان را پاس نداشتند[5]، و در گفتار و قضاوت عليه مخالفان مسلمان خود، اعم از علما و عوام، عادلانه رفتار نكردند - رحمت و بخشش خدا بر آنان باد.


  12. صلوات ها 7


  13. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    1,843
    حضور
    51 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4099



    اشكال سوم: بررسى حديث معاذ بن جبل
    آنگاه شيخ حديث معاذ بن جبل را كه در آن سخن پيامبر (ص) خطاب به او وارد شده است ذكر كرده است: «اى معاذ، آيا مى دانى حق خداوند بر بندگان و حق بندگان بر خداوند چيست؟ حق خداوند بر بندگان اين است كه او را بپرستند و چيزى را شريك او قرار ندهند و حق بندگان بر خداوند اين است كه خداوند كسى را كه به او شرك نمىورزد، عذاب نكند.»
    توضيح: بحث علمى گسترده اى درباره چگونگى احتجاج به احاديث نبوى كه ظاهر آن مخالف قرآن است وجود دارد كه قصد ورود به آن را ندارم، و نمى گويم حديث معاذ از جمله آن احاديث است، اما رها كردن حديث واحدى (غيرمتواتر) كه ثبوت آن ظنى است، آسان تر از رها كردن آيات كريمه اى است كه ثبوت و دلالت آن قطعى مى باشد كه شرح آن در آينده خواهد آمد.
    شيخ محمد و نيز جريان وهابى - با توجه به ظاهر آنچه ما از آثار آنان مطالعه و فهم مى كنيم - با استناد به اين حديث به مردم القا مى كنند كه مسلمان وقتى به خداوند شرك نورزد، خداوند هرگز او را عذاب نخواهد كرد و مقصود آنان از شرك دو چيز است: شرك اصلى و اعمال ديگرى كه آنان شرك به شمار آورده اند، ولى مورد اختلاف علماست.
    اين ديدگاه اولا خطاى در شيوه است كه نتيجه پيروى از دليل ظنى و ناديده گرفتن دلايل قوى تر و صريح تر است ـ هر چند اين يك مصيبت شايع در ميان مسلمانان است و اختصاص به وهابيت ندارد.[6] پس روا نيست به حديثى كه با نصوص قرآنى در تعارض است، استدلال كنيم، يا حداقل بايد فهم درستى از حديث به دست آوريم، اما اينكه حديثى را نقل كنيم، سپس يك برداشت ناقص از ظاهر آن به دست آوريم و بدون توجه به اهميت تعيين معناى آن به گونه اى كه مخالف يا متناقض با روايات صحيح نباشد، دنبال آن حركت كنيم و دراين حركت شتابزده با تعداد زيادى از آيات قرآنى، احاديث صحيح نبوى و قواعد قطعى اسلام مخالفت كنيم، عملى جاهلانه و پيروى از هواى نفس است كه ما را گرفتار تناقض در گفتار و كردار مى كند. پرستش موردنظر حديث ـ اگر لفظ آن صحيح باشد[7] ـ همان اطاعت از خداوند در قالب عمل به اوامر و نواهى اسلام است و روا نيست حديث را - خواه اين حديث خواه احاديث ديگر را - جداى از آيات و احاديث صحيح فهم كنيم; به خصوص كه اگر به ظاهر اين حديث كه در تناقض آشكار با قرآن است عمل كنيم، بدين معناست كه فرد مسلمان بر اثر كشتن مردم، ستم كردن به آنان و خوردن مالشان تا زمانى كه براى خدا شريكى قرار نداده است مجازات. نشود درحالى كه قرآن كريم قبل از اين حديثِ واحد (غيرمتواتر) تصريح كرده است، قاتل «نفس محترم» به جهنم خواهد رفت. خداوند مى فرمايد: «هر كس مؤمنى را به عمد بكشد، مجازات او آتش جهنم است كه در آن جاويد و معذب خواهد بود، خدا بر او خشم و لعن كند و عذابى بسيار شديد مهيا سازد».[8] آيا صحيح است آيه صريحى را در برابر نقل عده اى از راويان كه نمى توان اطمينان داشت در نقل حديث مطلبى را فراموش يا توهم نكرده باشند، رها كنيم؟[9]
    شيخ و جريان وهابيت به اين موضوع كه مسلمان خداوند را پرستش كند و چيزى را براى او شريك قرار ندهد، بسنده نكرده اند، بلكه كسى را كه نتواند در شهرش منكرات را مردود اعلام كند و از آن شهر هجرت نكند تكفير كرده اند وكسانى را كه با آنان درتكفير مسلمانان موافق نبوده اند نيز تكفير كرده با آنها جنگيده اند. همچنين هر كس آنان را خوارج ناميده تكفير و با او جنگيده اند و او را دشنام دهنده دين رسول دانسته اند! كه شواهد اين مسئله و مانند آن در گذشته بيان شد. پس آنان در اجراى ديدگاه هاى خود در معناى شرك و احكام آن و نيز استفاده از شمشير، فراتر از آنچه بايد عمل كنند عمل كرده اند.

    ویرایش توسط ملاصدرا : ۱۳۹۳/۰۸/۱۱ در ساعت ۱۵:۵۸

  14. صلوات ها 6


  15. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    1,843
    حضور
    51 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4099



    اشكال چهارم: معناى پرستش
    شيخ مسائلى را كه از اين حديث استفاده مى شود بدين شرح ذكر مى كند:
    1- «پرستش، همان توحيد است، زيرا دشمنى بر سر توحيد است.»[10]
    توضيح: اين ديدگاه به معناى منحصر كردن پرستش در بخشى از معناى آن است، زيرا مخالفان شيخ همواره از او مى پرسيدند: چرا ما را كه جز خدا را نمى پرستيم تكفير مى كنيد؟ اما نكته اساسى اين است كه شيخ پرستش را منحصر در توحيد مى داند، سپس توحيد را در يك فهرست طولانى از شروط «لااله الاالله» و نواقض آن محدود مى كند، به گونه اى كه محال است مخالف او مسلمان باقى بماند، مگر اينكه از ديدگاه و اجتهاد او در تعريف سخت گيرانه و دور از رأفتش درباره توحيد و شرك پيروى كند كه در ابتدا شخص آن را صحيح مى پندارد. از اين رو، برخى از عالمان دين مانند: اميرصنعانى، شوكانى و ديگران، تأييد مى كنند كه گفته هاى شيخ محمد كاملا صحيح است، زيرا شيخ و پس از او پيروانش هنگام گسيل كردن علما براى تبليغِ دين به آنها مى گويند: ما فقط به پرستش خداوند و ترك شرك دعوت مى كنيم. بنابراين ساير علما راهى جز اين ندارند كه بگويند: اين دين خداست و ما با شما هستيم، و گاهى با شيخ يا افراد پس از او مكاتبه كرده و گاهى با شعر و نثر آنان را ستوده اند. اما اگر همين علما مى دانستند كه كلمه توحيد نزد وهابيان شروط عريض و طويل، دقيق و متضاد فراوان و نادرستى دارد، بى ترديد شيخ را تأييد نمى كردند بدين جهت امير صنعانى، هنگامى كه مربد التميمى ـ كه در سال
    1171 ق. در رغبه به دست وهابيان كشته شد ـ او را با محتواى كتاب هاى شيخ آشنا كرد، از آن پس وى از ستايشگری شيخ به صورت انتقاد كننده تند او تبديل شد .
    اختلاف علما با شيخ در دعوت به توحيد و نهى از شرك نيست، چرا كه اين موضوعى است كه هيچ مسلمان عامى اى با آن مخالف نيست، چه رسد به علماى نجد، حجاز، عراق، يمن و ساير شهرها، بلكه اختلاف بنيادى آنان با شيخ درباره اين فهرست هاى طولانى حاوى شروط و نواقض توحيد است، كه شيخ درباره توحيد و سلامتِ از شرك بيان كرده بود. هر گاه اين نكته را به خوبى دريابيم، آن گاه انگيزه مخالفت علما با او و اطاعت عوام از او را مى فهميم. شيخ گله مى كرد كه چرا مخالفان او عمدتاً از ميان علماى دين و خواص هستند، نه از عوام و مردم ساده لوح، كه بحث آن در آينده به طور مستند و دقيق خواهد آمد. عموم عوام هر گاه حديثى را بشنوند، حتى اگر سند حديث ضعيف باشد، يا گفته عالمى را بشنوند، هر چند ناقص و بى پايه باشد، به محتواى آن از جهت ترغيب و يا تهديد اعتقاد پيدا مى كنند و تلاش مى كنند تا آن را به اطلاع عموم مسلمانان برسانند. چرا كه از علماى خود شنيده اند كه شرك مسلمانان از شرك ابوجهل شديدتر است; همان سخنى كه شيخ ـ سامحه الله ـ در توصيف علماى مخالف خود مى گفت.[11] وانگهى مقصود شيخ كه مى گويد دشمنى ميان انبيا و مردم فقط درباره توحيد بوده است، صحيح نيست، چرا كه اين ادعا موجب منحصر كردن رسالت در بخشى از دعوت پيامبران است و گناهان زيادى وجود دارد كه مردم آن را انجام مى دهند و پيامبران مردم را از انجام دادن آن برحذر داشته اند، مانند: ظلم، كم فروشى، قتلِ نفسِ محترم. شيخ كتاب مسائل الجاهلية را كه افزون بر هفتاد خصلت جاهلى است نوشت تا نشان دهد، مردم دوران جاهليت در چه مسائلى با پيامبر(ص) مخالفت كرده اند.
    بنابراين تمام خصلت هايى كه قرآن كريم نهى كرده است، حداقل در برخى از كفار وجود دارد. اما اگر مقصود شيخ آن است كه نزاع ميان او و علماى عصرش فقط درباره توحيد بوده است، اين نيز نادرست مى باشد، زيرا نزاع آنان بر سرِ دو مسئله مهم بود: تكفير و جنگ با مردم. درنتيجه، اين مطلب كه شيخ پرستش را در توحيد منحصر دانسته، خطاست، و ادعاى وى مبنى بر اينكه خصومت مخالفان با او فقط درباره توحيد است، خطاى ديگر اوست، اما اين دو خطا را باديه نشين ها و روستاييان درنيافته بودند. بنابراين براى جنگيدن با مسلمانان شور و شوق عظيمى داشتند، زيرا آنان را، آن گونه كه شيخ مى گفت، مشركانى مى دانستند كه شرك آنان از شرك كفار قريش هم شديدتر بود.
    2. شيخ در بيان يكى ديگر از آن مسائل مى گويد: «هر كس موحد نباشد خداوند را عبادت نكرده است».
    توضيح: اين سخن از جهت نظرى كاملا صحيح است، اما اختلاف شيخ با علماى عصرش در نجد، حجاز و ديگر شهرها، بر سر اين موضوع نبوده است، بلكه اختلاف آنان با او در معناى توحيدى است كه شيخ براى آن شروط عريض و طويل و كاملا ظنى يا حتى اشتباه را لازم دانسته است، كه غالباً علماى ديگر، آن شروط را لازم ندانسته اند. از اين رو هر كس آن شروط را نداشته باشد، از ديدگاه شيخ مشرك، و از ديدگاه آن علما مسلمان است. بنابراين منتقل كردن اختلاف از جاى خودش، و پرداختن به موضوعى كه محل اختلاف نيست، اغفال ديگران است; آن هم با چشم پوشى از اظهار نظر درباره انگيزه اين عمل، كه خواه ناشى از شور و شوق باشد، يا اجتهاد عالمانه، نيت خالص، و يا حتى برخاسته از خصومتى باشد كه به ستمگرى بينجامد.
    3. شيخ در بيان يكى ديگر از آن مسائل مى گويد: «پرستش خداوند جز با رويگردانى از طاغوت تحقق نمى يابد».
    توضيح: اين درست است و محل اختلاف نيست، زيرا مخالفان شيخ نمى گويند: ما هم به خدا، و هم به طاغوت ايمان داريم، اما شيخ در توصيف اشياء به طاغوت و اينكه طاغوت شامل چه چيزهايى مى شود، اجتهاد مى كند. مخالفان او مى گويند: در ميان اينها اعمال مباح، مكروه و حرام وجود دارد و صحيح نيست درباره آنها گفته شود كه طاغوت هستند، و سپس نتيجه بگيريم كه هركس آن چيز را مثلا شرك نداند، بى ترديد به طاغوت ايمان آورده و از اسلام و اسلاميان خارج شده و بايد با او جنگيد. ملاحظه مى كنيد كه كسى با آن گفته عام مخالف نيست، بلكه اختلاف بر سر اين است كه اين سخن را به كسى كه سزاوار آن نيست نسبت دهيم. اختلاف شيخ و علماى نجد در عصر وى و سپس ميان او و علماى حجاز، عراق و ساير بلاد اسلامى، و امروز ميان ما و تمام جهان، از همين جا شروع شده است.
    4. شيخ در بيان يكى ديگر از آن مسائل مى گويد: «طاغوت عام است و شامل پرستش هر چيزى جز خدا مى شود».
    توضيح: اين گفته صحيح است، اما بايد به چند مسئله توجه داشت: يكم: معناى پرستش و اينكه آيا پرستشِ غيرخدا به معناى مجازى است، كه درنتيجه، مواردى را كه با جهل يا تأويل هم تحقق مى يابند شامل شود يا نه؟ اگر شامل نمى شود، بنابراين روا نيست مقلدان را به ادعاى اينكه علمايشان را به جاى خدا پروردگار گرفته اند تكفير كنيم، آن گونه كه شيخ با مقلدان علماى مخالفش عمل كرده است، و اگر چنين عملى رواست بايد ـ مثلا ـ براى من نيز جايز باشد هرشخصى كه اين بحث را صحيح و صائب نداند، تكفير كنم، زيرا من او را متهم مى كنم كه شيخ را به جاى خدا، پروردگار خود گرفته است. بنابراين نبايد به ظاهر برخى جمله هاى مطلق به تنهايى و بدون درنظر گرفتن مقيد آنها استناد كرد، بلكه بايد با ديگر نصوصى كه به پرهيز از تكفير مسلمانان و رعايت موانع تكفير، همچون جهل، تأويل، اجبار و اضطرار دعوت مى كند، جمع كرد. اگر براى هر صاحب نظرى جايز باشد كسانى را كه از او پيروى نمى كنند به پرستش علما متهم كند، در آن صورت مسلمانى بر روى زمين باقى نمى ماند، كه اورا متهم به كفر وپرستش غيرخدا نكرده باشيم.
    دوم: مخالفانى كه شيخ اين كتاب را براى احتجاجِ با آنها نوشته است، به او اعتراض مى كنند كه برخى از امورى كه او ايمان به طاغوت دانسته اين گونه نيستند، بلكه ميان مباح، مكروه يا حرام و بدعت قرار دارند و اگر از او بپذيريم كه شرك اكبر در ميان امت اسلام وجود دارد، از او نمى پذيريم كه آن شرك، عام و گسترده است، آن گونه كه او مى گويد، چرا كه وى ادعا مى كند: شرك حتى مورد جزئى را هم شامل مى شود و مردم به پرستش لات و عزى برمى گردند! از اين رو ـ به زعم وى ـ هيچ شهرى از شهرهاى نجد پيدا نمى شود، مگر اينكه در آن بتى به جاى خدا پرستيده مى شود، و شرك اكبر جزيرة العرب را فرا گرفته است و نيز اكثر مردم زمان او در نجد و حجاز منكر قيامت بوده اند و ديگر امور مهمى كه به صورت مطلق بيان مى كرد كه نمونه هاى آن در فصل هاى گذشته با ذكر سند بيان شد. پس اگر آنان بپذيرند كه شرك اكبر وجود دارد، آن را تنها در چند مصداق خاص مى بينند، نه به طور عام; آنان مى پذيرند كه بعيد نيست شرك اكبر در بلاد اسلامى وجود داشته باشد، اما اگر يافت شود نمونه هاى آن اندك است و عموميت ندارد، و نمى توانيم از كسى كه مى گويد عموم مسلمانان مشرك اند، پيروى كنيم.
    شيخ در ادامه مى گويد: «اين مسئله را اكثر صحابه نمى دانستند».
    توضيح: اگر مقصود شيخ از بيان اين مسئله آن است كه خود حديث را اكثر صحابه نمى دانستند، زيرا پيامبر(ص) به معاذ دستور داده بود آن را كتمان كند، اين گفته صحيح است و اگر مقصود او آن است كه مسائل موجود در آن حديث را اكثر صحابه نمى دانستند، در آن صورت اين ديدگاه صحيح نيست، بلكه اين كاستى و نقيصه، از شمار كاستى هاى «محتوايى حديث است»، زيرا جايز نيست پيامبر(ص) يكى از مهم ترين مسائل را از اصحاب خود كتمان كند. وانگهى اگر اكثر صحابه اين مسئله را نمى دانستند، چگونه شيخ انتظار دارد كه تمام مسلمانان عصر او، آن را بدانند؟ و نيز هر كس آن را نداند زير پتك تكفير قرار گيرد كه بارها تكرار كرديم كه صحابه از ما عالم ترند، اما حالا ادعا كنيم كه اكثر آنان مسئله مهمى را كه اهل درعيه مى دانند، نمى دانسته اند؟


  16. صلوات ها 5


  17. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    1,843
    حضور
    51 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4099



    تناقضات بى پايان
    1. شيخ مى گويد يكى از نكات مستفاد از حديث آن است كه كتمان علم به خاطر رعايت مصلحت، جايز است.
    مقصود او از بيان اين نكته دستور پيامبر(ص) به معاذ درباره كتمان اين حديث است، ولى اگر اين ديدگاه درست است، در آن صورت چگونه شيخ محمد آن را اولين آموزه دعوت خود قرار داده بود؟ آيا شيخ مخالفان خود را مسلمان مى داند، اما براى حفظ مصلحتْ كتمان مى كند، زيرا اگر آنان را مسلمان معرفى كند، مردم براى جنگ با آنان از خود شور و شوقى نشان نمى دهند. وانگهى اگر پيامبر(ص) به دليل نگرانى و ترسى كه بر صحابه داشت آن را كتمان كرده است، پس شيخ از اين حديث چنان برداشت كرده كه اكثر مردم هيچ جايگاهى ندارند و غيرقابل اعتمادند. نيز اگر مقصود پيامبر(ص) از معناى حديث همان چيزى بود كه شيخ مى فهميد، قطعاً دستور مى داد كه آن را كتمان كنند تا مردم بى ارزش و غيرقابل اعتماد نشوند.
    اين ديدگاه مقدار انحراف و كژفهمى شيخ از معناى حديث را مى رساند، زيرا او پرستشِ ذكر شده در حديث را در دايره توحيد منحصر كرده است. آن گاه براى توحيد شروط و نواقض زيادى را مقرر كرده است كه حديث را از دعوت كننده به اعتماد متقابل، به دعوت كننده به پوچى تبديل كرده است. بنابراين همان گونه كه گفتيم اين حديث يا مخالف قرآن است يا موافق. اگر با قرآن موافق است، بايد آن را به گونه اى تفسير كنيم كه با قرآن سازگار باشد; بنابراين ما رسالت را در توحيد منحصر نمى كنيم و براى توحيد نيز شروطى در نظر نمى گيريم تا نظريه تكفير مسلمانان در آن راه نيابد. و اگر مخالف قرآن كريم است، بايد پيامبر(ص) را از گفتن آن حديث منزّه بدانيم و آن را بر اوهام مردم و گزارش هاى شفاهى برخى از آنان قبل از تدوين حديث حمل كنيم، عقلا، عرفاً و واقعاً، ممكن است بر اثر اين گزارش شفاهى مشكل هايى پيش آيد و عامل آن اين باشد كه راويان، از وهم، خطا و فراموشى معصوم نيستند. زيرا گاهى يكى از آنان يك كلمه را فراموش مى كند، كه آن كلمه موجب تغيير تمام معناى حديث مى شود، يا در معناى آن به گونه اى اثر مى گذارد كه آن را به گزاره اى موافق با نصوص قرآن كريم تبديل مى كند. مثلا ميان معاذ بن جبل، كه راوى بىواسطه حديث از پيامبر(ص) بوده است و بخارى و مسلم كه از آنها نقل كرده اند، دو قرن گذشته است و اطمينان نداريم در اثناى گزارشِ حديث توسط راويان براى يكديگر،توهم، خطا و فراموشى از هيچ يك از آنان سرنزده باشد; على رغم اينكه آنان فى الجمله توثيق شده اند. در روزگار كنونى نيز بسيارى از مردم را مشاهده مى كنيم كه شكى در موثق و صالح بودن آنان نداريم، اما گاه در نقل گزاره يا گزارش از يك نفر دچار خطا مى شوند، چه رسد به اينكه بخواهد از كسى نقل كنند كه او از شخص دوم، و همو از فرد سومى و... نقل كرده است. من حديث را رد نمى كنم، مگر اينكه محتوايش با صراحتِ قرآن مخالف باشد، و اهل حديث از جهت نظرى در تمام كتاب هاى معروف خود اعتراف مى كنند كه گاهى سند حديث صحيح است، اما محتواى آن به دليل مخالفتِ با قرآن كريم و عدم امكان جمع ميان آنها، باطل مى باشد.
    معتزله كه يك مذهب اسلامىِ خردگراست بر اين باورند كه هرگاه حديثى مخالف قرآن باشد، نيازى نيست كه براى جمع كردن و ايجاد همسويى ميان آنها، خود را به زحمت بيندازيم، بلكه مردود بودن حديث و مقدم بودن قرآن قطعى است، و در آن صورت يقين مى كنيم كه راويان در نقل حديث دچار لغزش شده اند و آن حديث، بى ترديد سخن پيامبر(ص) نمى باشد; زيرا پيامبر(ص) هرگز در مخالفتِ با قرآن سخن نمى گويد. از اين رو، خواه سند حديث و متن آن را صحيح بدانيم، خواه هر دو را رد كنيم، نمى توان آن را جداگانه و با ناديده گرفتن نصوصِ قوى تر و به خصوص نصوص قرآنى فهم كرد. متأسفانه جريان خردگراى نقلى حديثى، متعرض خودسنجى و نقد خود نشده اند.[12]
    2. شيخ در بيان يكى ديگر از آن مسائل، اختصاص دادن علم را تنها به برخى از مردم روا دانسته است.
    توضيح: اين ديدگاه نزد اهل حديث جاى درنگ دارد، زيرا جايز نيست علمى را كه امت اسلام به آن نيازمندند، كتمان كرد، بلكه كتمان علم تنها در جايى جايز است كه به آن نياز ندارند و اين از اشكال هايى است كه منتقدانِ اهل حديث بر آنان وارد كرده اند.
    3. شيخ در انتهاى اين فوائد، كه از حديث معاذ استنباط كرده است، مى گويد: «اين مسئله مهم است».
    توضيح: اين ديدگاه يكى از نقايص متن آن حديث به شمار مى رود، زيرا پيامبر(ص) هرگز امر مهمّى را خود از امت كتمان نكرده و سپس امر به كتمان آن كند. پيامبر(ص) پيام رسان همه احكام خدا براى مردم است و اسلام چيز رازآميز ندارد، بلكه به عكس، دينى است علنى، و باطنيه با استفاده از همين ابزار (رازآميز بودن دين) هرچه خواستند له يا عليه دين ادعا كردند. همچنين برخى از سلفيه، با اين مسئله مخالف اند و ادعا مى كنند كه هر كس بر اين باورباشد كه پيامبر(ص) موضوعى را از امت خود پنهان كرده، كافراست.


  18. صلوات ها 5


  19. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    1,843
    حضور
    51 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4099



    اشكال پنجم: بررسى حديث عبادة بن صامت
    شيخ باب اول را[13] با عنوان، "باب فضل توحيد و گناهانى كه توحيد مى پوشاند" آغاز كرده و چند حديث را ذكر كرده است، از جمله حديث عبادة بن صامت را بدين شرح نقل كرده است: «هر كس شهادت دهد كه جز خداى يگانه خدايى نيست و محمد بنده و فرستاده او، عيسى بنده خدا و فرستاده و كلمه اوست كه بر مريم القا كرد، و روح اوست و نيز بهشت و دوزخ حق است، خداوند او را وارد بهشت خواهد كرد».
    توضيح: در اينجا چند نمونه را از باب مقدمه نقدِ حديث ذكر مى كنم، كه اكثر اهل حديث از حيث عملى آن را رعايت نمى كنند، هر چند از جهت نظرى آن را مى پذيرند و اين تناقض ميان نظريه و عمل اهل حديث، موضوعى است كه درك آن براى كسى كه داراى سه شرط باشد، آسان است:
    نخست: شناخت قواعد حديث، كه طلاب رشته علم حديث كاملا اين قواعد را مى شناسند. دوم: قضاوت درباره آثار اهل حديث (كتاب هاى حديثى); با توجه به نظريه اى كه خود محدثان وضع كرده اند اما رعايت كنندگان اين شرط كمياب اند، مگر نسبت به احاديثى كه ضعف آن آشكارا مشهود و مشهور است، يا آراى مخالفانِ حديث را تأييد كند. ولى شمار كسانى كه عملشان با نظريه آنان سازگار باشد، اندك است، كه از جمله اين گروه اندك شمار مى توان از دارقطنى، البانى و احمد غمارى نام برد; اين گروه برخى از احاديث صحيحين را با شرمندگى و ترديد، ضعيف شمرده اند.
    سوم: شجاعت علمى، به گونه اى كه طلبه علوم دينى، در بيان علم از بدگويىِ سرزنش كنندگان و محكوم شدن توسط مردم به بدعت،گمراهى يا كفر نهراسد. بر او واجب است نيت خود را براى خدا و رسيدن به حقيقت، خالص گرداند، آنگاه آنچه را حق يافته است بيان كند، زيرا علم دو بخش دارد; بخشى مربوط به معلومات است و بخش ديگر مربوط به شجاعت طرح معلومات. اما نكته شايان ذكر اينكه هرچند حديث سابق را شيخ از صحيح بخارى نقل كرده است، ولى انتساب آن به پيامبر(ص)، به عللى كه بيان خواهيم كرد، صحيح نيست.[14]
    زيرا اين حديث مخالف صريح قرآن كريم است، چراكه اگر مسلمانى به همه اين امور شهادت دهد و سپس بدرفتارى و ظلم كند، مردم رابكشد، مرتكب دزدى و زنا شود، مال يتيم را بخورد، نماز، زكات، حج و روزه را ترك كند، به محارمش تجاوز كند و مرتكب گناهان كبيره شود، در امثال اين موارد، نص قرآن كريم اين است كه او به دوزخ خواهد رفت نه بهشت. از اين رو بارها تكرار كرده ام كه ما قرآن را مهجور كرديم; قرآن آخرين سندى است كه به آن استدلال مى كنيم، اما به روايات منتسب به پيامبر(ص) اعتماد مى كنيم، با وجود اينكه شايد در ميان راويان احاديث، افرادى بوده اند كه دچار توهم و فراموشى شده و بسيار اشتباه كرده باشند. افزون بر اين كاستى، گاهى نيز آگاهانه براى مصلحت، سياست و ترويج مذهب، احاديثى جعل و نقل شده است كه در اين گونه احاديث، نيازى به بررسى سند آنها نيست، بلكه كافى است آيات كريمه اى را كه به مرتكبان گناهان كبيره وعده آتش داده است يادآور شويم، آنگاه حديث را مورد بررسى قرار دهيم، پس هر گاه براساس آن حديث، اجتناب از آن گناهان كبيره لازم شمرده نشده باشد، نسبت حديث با آن الفاظ به پيامبر (ص) باطل است، هر چند در صحيح بخارى باشد.


  20. صلوات ها 5


صفحه 1 از 8 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود