صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا خداوند می تواند

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    هم زمینه ها
    نوشته
    6
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    19

    آیا خداوند می تواند




    آیا خداوند می تواند سنگی بسازد که نتواند آن را بلند کند

  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    علاقه
    عقاید اسلامی
    نوشته
    2,154
    حضور
    1 روز 4 ساعت 13 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    190
    صلوات
    19406



    نقل قول نوشته اصلی توسط alham نمایش پست ها
    آیا خداوند می تواند سنگی بسازد که نتواند آن را بلند کند
    میخوای منم چند تا دیگه مطرح کنم؟
    آیا خداوند میتواند چیزی را خلق کند که عین خودش باشد؟
    آیا خداوند میتواند چیزی را خلق کند که نابود نشدنی باشد؟
    آیا خداوند میتواند جهان را در یک تخم مرغ جا کند به نحوی که نه جهان کوچک شود نه تخم مرغ بزرگ شود؟

    لطفا علمای محترم سایت که همه عقاید استدلالی خوندن پاسخ ندن.بذارید به عهده بقیه
    [SIGPIC][/SIGPIC]

    مقربان

  5. صلوات ها 6


  6. #3
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    هم زمینه ها
    نوشته
    6
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    19

    درخواست




    کسی نیست جواب بده دام گمراه می شم !!!!!!!!!!!

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    162
    حضور
    3 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    2
    گالری
    0
    صلوات
    968



    اینها نفی منطقی هست
    مثلا یک عدد طبیعی میتونید پیدا کنید که هم فرد باشه هم زوج؟
    هیچ مسولیتی در مورد صحت نوشته هایم یا سایر فعالیت هایم بر عهده نمیگیریم

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    نقل قول نوشته اصلی توسط alham نمایش پست ها
    آیا خداوند می تواند سنگی بسازد که نتواند آن را بلند کند
    سلام

    « همانطور که وجود و هستی یک سنگ به وجود خداوند که هستی مطلق است وابسته است ، حرکت و جنبش آن نیز به وجود خداوند وابسته است . یعنی سنگی در دنیا وجود ندارد که خداوند نتواند آن را حرکت دهد . اما پرسش شما در واقع نوعی بازی با کلمات است . چون وقتی ما می گوییم « والله علی کل شیء قدیر » یعنی خداوند بر همه چیز توانا است . او قادر مطلق است . با این تعریف ، پرسش شما خطاست . مثل اینکه بنده به یک نفر بگویم : « آیا می توانی یک جسم با جرم 1 گرم درست کنی که نتوانی آن را بلند کنی ؟ » مسلما چنین پرسش هایی خطاست . چون در خود آن ها نوعی تناقض وجود دارد . در مورد چنین پرسش هایی در مورد خداوند نیز همینگونه است . چون شرط آن غلط است .
    در اینجا موضوع توان و نیروی بازو نیست . بلکه اراده است . بنابراین ، این که خداوند سنگی بسازد که نتواند حرکت دهد ، غلط است . چون همه چیز به اراده ی خداوند بستگی دارد . یعنی هیچ سنگی نیست مگر اینکه خداوند می تواند آن را حرکت دهد . پس سنگی نیست که خداوند نتواند آن را حرکت دهد . پس خداوند باید چه چیزی را بیافریند ؟
    این گونه پرسش ها همانگونه که گفتم نوعی تناقض درونی دارد . چون شما پرسیدید : « خداوند می تواند سنگی بیافریند که خودش نتواند آن را بلند کند ؟ » . در این پرسش شما ، دو قسمت قرمز رنگ با هم هماهنگی ندارد . یعنی « خداوند » و « نتوانستن » با هم قابل جمع نیست . »

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 9


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 22 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    آنچه كه تناقض آميز، باورنکردني يا خلاف انتظار (و شهود) ماست.(آنچه به نظر درست ميرسد ولي غلط است، به نظر غلط مي رسد ولي درست است، يا به نظر غلط مي رسد و واقعاغلط است. (
    فايده پارادوکسها۱)ايجاد انگيزه برايگسترش مرزهاي دانش؛۲)تعميق بينش؛۳)تعميم شيوه هاي استدلال؛۴)افزايشدقت؛۵)وضع قوانين زبان شناختي جديد.
    بعضي پارادوكسها که متضمن تناقض اند صادق به نظر مي رسند وحتي اين ايده را به ذهن نزديك مي كنند كه چرا تناقضها را نپذيريم!درمنطق پيراسازگار (paraconsistent) مي توان تناقض داشت و بر خلاف رياضيات کلاسيک، چنين نيست كه از تناقض هر چيزي نتيجه شود.
    پارادوکس روز تولداگر ۲۳ نفر در اين سخنراني شرکت کرده باشند، احتمال اين که حداقل ۲ نفر روز تولدشان يکي باشد حدود ۵۰%است، اگر ۲۲ نفر شرکت کرده باشند اين احتمال حدود ۰۵/۰% و اگر بيش از ۶۰ نفر حضور داشته باشند اين عدد بزرگتر از ۹۹% است.
    پاردوكسهاي زنون Zeno’s Paradoxes
    در صورتي كه پاره خط بينهايت بار تقسيم پذير باشد، حركت ناممكن است، زيرا براي اين كه پاره خطي مانند
    ABرا با شروع از نقطه A بپيماييم، ابتدا بايد به نقطة وسط آن Cبرسيم. براي اين كه ACپيموده شود، بايد به نقطة وسط آن D برسيم و قس عليهذا. پس نمي توان حتي از نقطة A حركت كرد. A---D---C-------B
    در مسابقه ” دو“ بين آشيل تندرو و لاك پشت كندرو، آشيل كه كمي عقب تر از لاك پشت است، هيچگاه به او نمي رسد. زيرا ابتدا بايد به نقطه اي برسد كه لاك پشت از آنجا حركت كرده است. اما وقتي به آنجا مي رسد لاك پشت قدري جلوتر رفته است و همان وضعيت قبل روي مي دهد و با تكرار اين روند، گرچه آشيل به لاك پشت نزديك مي شود ولي هيچگاه به او نمي رسد.
    A------------T------
    پارادوكس لامپ تامسون (Tompson Lamp Paradox )
    لامپي به مدت يک دوم دقيقه روشن مي شود، سپس براي يک چهارم دقيقه خاموش مي شود، به مدت يک هشتم دقيقه روشن می‌شود و قس عليهذا. درست بعد از يك دقيقه لامپ روشن خواهد بود يا خاموش؟
    پارادوكس دار غيرمنتظره ( Unexpected HangingParadox )
    به يك زنداني گفته مي شود كه او در يكي از روزهاي بين شنبه و پنجشنبه به دار آويخته خواهد شد، اما تا روز به دار آويخته شدن، وي نخواهد دانست كه كدام روز اعدام مي شود.او روز پنجشنبه به دار آويخته نمي شود، زيرا اگر او تا چهارشنبه زنده باشد مي فهمد كه اعدام در روز پنحشنبه صورت خواهد گرفت، اما به او گفته شده است كه وي از روزي كه به دار كشيده مي شود پيشاپيش آگاه نيست. او روز چهارشنبه نيز اعدام نمي شود زيرا اگر تا سه شنبه زنده بماند، با توجه به اين كه بنا به استدلال بالا روز پنجشنبه اعدام نمي شود، مي فهمد كه روز چهارشنبه اعدام انجام خواهد شد. استدلال مشابه نشان مي دهد كه او در هيچيك از روزهاي ديگر نيز نمي تواند اعدام شود.اما در روزي غير از پنجشنبه جلاد وارد مي شود و وي را اعدام مي كند.
    پارادوكس توده ( Sorites Paradox )
    يك دانة گندم يك تودة گندم نيست. با اضافه كردن يك دانه گندم، به دو دانه دست مي يابيم كه باز هم تودة گندم نيست. با اضافه كردن يك دانه گندم ديگر، سه دانه گندم خواهيم داشت كه توده محسوب نمي شود. اگر اين عمل را تكرار كنيم، هيچگاه به تودة گندم نمي رسيم.اما زماني كه اين گرداية گندم به قدر كافي بزرگ شود، توده ناميده مي شود.
    پارادوكس ريچارد (Jules Richard'sParadoxesَ)
    آيا ” كوچكترين عدد طبيعي كه نتوان آن را با كمتر از صد حرف فارسي نمايش داد“ وجود دارد؟ چون تعداد اعداد طبيعي نا متناهي و تعداد حروف فارسي متناهي است پس عددي وجود دارد كه نمي توان آن را با عبارتي شامل كمتر از صد حرف فارسي تعريف كرد. بنا به اصل خوش ترتيبي در اعداد طبيعي، كوچكترين عدد طبيعي كه نتوان آن را با كمتر از صد حرف فارسي نمايش داد وجود دارد. اما عبارت بالا كه بين دو نماد ” و “ قرار دارد كمتر ار صد حرف ( يعني پنجاه و سه حرف ) دارد، يعني عدد ارائه شده با كمتر از صد حرف فارسي تعريف شد!
    پارادوکس خداوند قادر مطلق
    آيا خداوند مي تواند سنگي بسازد که نتواند بلند کند؟
    پارادوكس اژدها
    چگونه مي توانيم راجع به چيزي كه وجود ندارد صحبت كنيم، وقتي كه مي گوييم ” اژدهاي هفت سر وجود ندارد.“
    پارادوكس تخته سياه
    تخته سياهي را در نظر بگيريد كه روي آن علاوه بر اعداد
    ۱، ۲، ۳، جملة ” كوچكترين عدد طبيعي كه روي اين تخته سياه ارائه نشده است. “ نوشته شده است.
    در اين صورت گرچه عدد
    ۴ روي تخته سياه نمايش داده نشده است، ولي عبارت مذكور روي تخته سياه، مبين ۴ است.
    پارادوكس بوچوفسكي ( Buchowski Paradox )
    فرض كنيد شما فقط دو برادر داريد كه هر دو از شما مسن تر هستند. در اين صورت جملة به ظاهر غلط ذيل، راست است:
    ” برادر جوانترم از من مسن تر است“
    پارادوكس دروغگو( Liar's Paradox) يا پارادوكس ائوبوليدس (Eubulides' Paradox )مي گويند روزي ائوبوليدس، متفكر يوناني قرن چهارم قبل از ميلاد، گفت: ” چيزي كه آلان مي گويم دروغ است“. اگر گفتة او درست باشد، آنگاه بنا به آنچه گفته است، بايد گفته اش دروغ باشد، واگر گفتة او دروغ باشد، دوباره بنابر آنچه گفته است نتيجه مي شود كه گفته اش درست است.
    پارادوكس دوراين پارادوكس توسط آلبرت ساكسوني در قرون وسطي طرح گرديده است:
    جملة
    P اين است: ”q دروغ است.“
    جملة
    q اين است: “ P راست است. “
    نکته جالب اين است كه اگر ما داراي يك نوع منطق سه ارزشي باشيم كه در آن گزاره ها بتوانند فقط يكي از ارزشهاي ”راست“، ” دروغ “ و ” نه راست ـ نه دروغ “ را داشته باشند آنگاه گزارة
    P به صورت “ P دروغ يا نه راست ـ نه دروغ است“ نمي تواند هيچيك از ارزشهاي ” راست “ ، ” دروغ “ و ” نه راست – نه دروغ“ را به خود بگيرد.
    پارادوكس تابلواين پارادوكس در ۱۹۱۳ توسط رياضيدان انگليسي جردن (P. E. B. Jourdain) ارائه شد:
    تابلوئي داريم كه در يك طرف آن
    ”جمله پشت اين تابلو راست است.“ و در طرف ديگر آن ”جمله پشت اين تابلو دروغ است.“ نوشته شده است!
    پارادوكس سقراط ( Socrates Paradox )نقل شده است كه ســـــقراط روزي گفته است:” چيزي كه مي دانم اين اسـت كه من هيـچ چيز نمي دانم “.
    پارادوكس جزيرة وحشي هادر جزيره اي قبيله اي وحشي زندگي مي كردند كه دو خدا، خداي راستي و خداي دروغ داشتند. آنها هر كس را كه به جزيره مي آمد قرباني مي كردند، به اين ترتيب كه از وي سوالي مي پرسيدند، اگر راست مي گفت او را قرباني خداي راستي و اگر دروغ مي گفت، او را قرباني خداي دروغ مي كردند. روزي شخصي وارد جزيره شد. او را گرفتند و از او پرسيدند” سرنوشت تو چه خواهد بود؟“ آن شخص جواب داد ” شما من را قرباني خداي دروغ خواهيد كرد.“ با اين جواب وحشي ها مستاصل شدند زيرا خواه راست گفته باشد و خواه دروغ بايد هم قرباني خداي راستي شود و هم قرباني خداي دروغ!
    پارادوكس آرايشگر ( Barber Paradox) يا پارادوکس راسل (Russell’s Paradox )در دهكده اي فقط يك آرايشگر وجود دارد. او فقط ريش كساني را مي تراشد كه ريش خود را نمي تراشند. سوال اين است كه ريش خود ريش تراش را چه كسي مي تراشد؟ اگر او ريش خود را نتراشد، بايد نزد ريش تراش يعني خودش، برود تا ريشش را بتراشد و اگر ريش خود را بتراشد، نبايد توسط ريش تراش يعني خودش، ريشش تراشيده شود.
    پارادوكس فهرست ( Catalogue Paradox )كتابداري در حال تدوين يك فهرست كتابشناسي از تمام فهرستهاي كتابشناسي و تنها آنهايي است كه نام خود را در فهرست ذكر نكرده اند. آيا فهرست اين كتابدار، نام خودش را نيز در بر مي گيرد؟
    پارادوكس خود نا توصيف ( Heterological Paradox )
    خود ناتوصيف، كلمه اي است كه خودش را توصيف نميكند. پس كلمة "خود ناتوصيف" خود ناتوصيف است اگر و فقط اگر خود ناتوصيف نباشد.
    پارادوكس اسمارانداچ (Smarandache Paradox )
    فرض كنيد
    A يكي از عبارات ممكن، كامل و . . . باشد. در اين صورت ” همه چيز A است“ ايجاب مي كند که “~A نيز A باشد”. مثلاً ‌وقتي مي گوييم ” همه چيز ممكن است“ ، نتيجه مي شود كه ” غير ممكن نيز ممكن است“ ، يا از ” هيچ چيز كامل نيست “ اين كه ” كامل نيز كامل نيست “ مستفاد مي شود.
    پارادوكس كانتور( Cantor's Paradox )فرض كنيد Aمجموعه همة مجموعه ها باشد، پسP(A)=A و لذا ( card(P(A))=card(A از طرفي بنا به قضية کانتور( card(P(A))<CARD(Aو اين تناقض است.< P>
    پارادوکس نيوکامفرض کنيد دو جعبه A و B داده شده باشد. سر جعبه A باز و سر جعبه B بسته باشد. A شامل ۱۰۰۰ دلار و B شامل ۱۰۰۰۰۰۰ دلار است و يا شامل هيچ چيز نيست. شما بايد فقط جعبه B را انتخاب کنيد و يا هر دو جعبه A و B را. اما قبل از اين که شما انتخاب خود را انجام دهيد، پيشگويي بر اساس انتخابي که شما انجام خواهيد دا د در جعبه ‌‌ B ، ۱۰۰۰۰۰۰د اگر شما فقط جعبه B را انتخاب کنيد و هيچ چيز نمي گذارد اگر شما هر دو جعبه A وB را انتخاب کنيد.
    سوال: اگر شما به انتخاب فقط
    B تمايل داشته باشيد، مي توانيد A را نيز انتخاب کنيد؟

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۲/۰۳ در ساعت ۲۰:۳۵
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 7


  14. #7

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    علاقه
    همه زمینه ها
    نوشته
    151
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    885



    با عرض سلام
    قانع شدم متشکر از پاسخ کامل و خوبتون!

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    250
    حضور
    1 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    227



    جمله (تمام حقایق) وجود ندارد
    و یک امر محال است
    و چون مجموعه تمام حقایق وجود ندارد پس کسی نمیتواند عالم بر تمام حقایق باشد
    پس خدا عالم مطلق نیست .و وجود ندارد

    البته جواب هایی دادن که یا رد شده یا قاتع کننده نبوده
    حالا بریم سواغ اصل مطلب


    پیشگفتار

    این استدلال یکی از استدلالهای منطقی علیه وجود خدا هست که توسط پاتریک گریم برای نخستین بار ارائه شده است و به استدلال گریم در کتب فلسفه دین شهرت یافته است، روش کار اینگونه برهان ها همانگونه که در برگ براهین منطقی اثبات عدم وجود خدا توضیح داده شده است نشان داده وجود تناقض میان دو ویژگی از ویژگی ها در تعریف فلسفی وجود خدا (خداوند چیست؟) و با استناد به اصل تناقض (تناقض چیست؟) نشان داده میشود که خداوند نمیتواند وجود داشته باشد. برخی از برهانهای منطقی اثبات عدم وجود خدا همچون همین برهان تناقض را میان دو ویژگی نشان نمیدهند بلکه نشان میدهند یکی از ویژگیهای خدا از لحاظ منطقی متناقض است و وجود داشتن موجودی با این ویژگیها محال است.

    این برهان نیز نشان میدهد به دلیل اینکه دانستن تمامی حقایق از لحاظ منطقی محال است، هیچکس نمیتواند این حقایق را بداند، در نتیجه موجود علیمی نمیتواند وجود داشته باشد، پس خدا وجود ندارد.

    درک این برهان به دانشی ابتدائی از تئوری مجموعه ها دارد که خواننده میتواند از اینجا آنرا کسب کند، باقی مطالب در ارتباط با مجموعه ها که در این برهان از آنها استفاده میشود در هنگام بحث برهان بطور مختصر توضیح داده خواهند شد.

    فرمولاسیون

    1- خداوند یک موجود علیم است. بنابر تعریف خدا.

    2- یک موجود علیم باید تمامی اجزاء مجموعه تمام حقایق هستی را بداند. بنابر تعریف خدا و تعریف مجموعه حقایق هستی.

    3- دانستن تمامی اجزاء مجموعه تمام حقایق هستی محال است. بنابر قضیه کانتور.

    4- یک وجود علیم نمیتواند وجود داشته باشد. نتیجه از 3.

    5- خدا نمیتواند وجود داشته باشد. نتیجه از 4 و 1.

    6- خدا وجود ندارد. نتیجه از 5.

    تعاریف

    تعریف تناقض

    تعریف تناقض را در نوشتاری با فرنام "تناقض چیست؟" بیابید.

    تعریف مجموعه

    یک مجموعه از اجتماع نهاد های قابل تمایز از یکدیگر پدید می آید. مثلاً A را در نظر بگیرید که اجزاء آن نام چهار گلها میباشد.

    A = { "نیلوفر", "مریم", رز"", یاسمن"}

    مجموعه بینهایت

    یک مجموعه میتواند دارای نهایت یا بی نهایت باشد. بعنوان مثال مجموعه اعداد فرد یک مجموعه بی نهایت است.

    O = {...,-3,-1,1,3,...}

    بنابر تعریف جورج کانتور (1)، مجموعه ای مجموعه بی نهایت است که

    الف - مجموعه ای تهی نباشد.

    ب- رابطه ای یک به یک میان آن مجموعه و زیر مجموعه های مناسب آن وجود داشته باشد.

    مجموعه مناسب

    تعریف مجموعه مناسب (Proper Subset) - یک مجموعه مانند S2 تنها درصورتی زیر مجموعه مناسب مجموعه دیگری مانند S1 است. که هر عضو S2 در S1 باشد و S1 حداقل یک عضو داشته باشد که در S2 نباشد.

    قضيه مجموعه توانی كانتور (2)

    براي هر مجموعه X، قوت مجموعه تواني X بزرگتر از قوت مجموعه X است.

    قضيه كانتور به ما مي گويد هر قدر هم كه مجموعه اي بزرگ باشد، باز هم مي توانيم مجموعه اي بزرگتر از آن را در نظر بگيريم. اين در مورد مجموعه هاي متناهي بديهي است، اما اگر مجموعه تحت بررسي نامتناهي باشد، چندان بديهي نيست.

    دو مجموعه (و بويژه، دو مجموعه نامتناهي) را هم اندازه يعني داراي كارديناليته يكسان گوييم هرگاه بتوانيم تناظر يك به يكي ميان اعضاي دو مجموعه برقرار سازيم و در هيچ طرف هيچ عضوي باقي نماند. اگر بتوانيم نشان دهيم كه ميان دو مجموعه نامتناهي، هرگز نمي توان چنين “تناظر يك به يكي” برقرار ساخت، آن گاه مي دانيم يكي از مجموعه ها بايد به طور كاردينالي بزرگتر از مجموعه ديگر باشد.

    كانتور براي اثبات اين قضيه از “برهان قطري سازي” خود كه اكنون مشهور است، استفاده كرد كه اثبات از طريق برهان خلف است. يعني فرض مي كنيم بزرگترين مجموعه نامتناهي وجود دارد و سپس نشان مي دهيم كه بايد يك مجموعه بازهم بزرگتر باشد. بنابراين، فرض كنيد X مجموعه اي نامتناهي است و آن را چنين نمايش مي دهيم:



    X = {a, b, c, d, e, …}



    براي نشان دادن اعضاي مجموعه ها از حروف استفاده مي كنيم و فرض مي كنيم كه تعدادي نامتناهي از اين اعضا وجود دارد. به ويژه فرض مي كنيم كه X بزرگترين اندازه مجموعه اي است كه وجود دارد- يعني هيچ مجموعه ديگري نمي تواند “نامتناهي بزرگتري” باشد. اكنون يادآوري مي كنيم كه هميشه مي توانيم مجموعه تواني X را كه با P(X) مايش داده مي شود با تشكيل مجموعه تمام زيرمجموعه هاي X تشكيل دهيم.



    P(X) = { {a}, {a,b}, {b,c,e,}, {a,c}, {e},…}



    مشاهده مي كنيم كه P(X) خود يك مجموعه است. و در خاطر نگه مي داريم كه براساس فرض نمي تواند بزرگتر از X باشد، زيرا ما فرض كرديم كه X به بزرگترين اندازه اي است كه يك مجموعه مي تواند باشد. اما بديهي است كه نمي تواند كوچكتر از X باشد، زيرا حاوي تمام زيرمجموعه هاي تكتايي X است، يعني به ازاي هر عضو a, b, c,… در X، داراي عضوي به شكل {a}، {b}، {c} و مانند آن است. در نتيجه اندازه اين دو مجموعه بايد مساوي باشد. يعني، بايد بتوانيم تناظر يك به يكي ميان اعضاي X و اعضاي P(X) برقرار كنيم به نحوي كه در هيچ طرف عضوي باقي نماند. چنين تناظري چيزي شبيه شكل زير است.



    a <--> { c,d }

    b <--> { a }

    X c <--> { a,b,c,d } P(X)

    d <--> { b,e }

    e <--> { a,c,e }

    ........



    توجه كنيد كه برخي اعضاي X با زيرمجموعه هايي متناظر شده اند كه حاوي خود آن ها هستند. مثلاً در اين جا، عضو e با زيرمجموعه {a,c,e} متناظر شده است. ديگر اعضا با زيرمجموعه هايي متناظر شده اند كه حاوي آن ها نيستند. مثلاً در اين جا عضو a با زيرمجموعه {c,d} متناظر شده است. مجموعه تمام اعضاي X را كه با زيرمجموعه هاي حاوي خود متناظر نشده اند در نظر بگيريد. اين مجموعه كه آن را مثلاً F مي ناميم، خود زيرمجموعه اي از X است، بنابراين بايد جايي در تناظر فوق پديدار شود.

    اما آن عضو X كه با F متناظر است چه مي تواند باشد؟ نمي تواند عضوي از F باشد، زيرا F بويژه به نحوي ساخته شده است كه فقط حاوي آن اعضاي X باشد كه با مجموعه هايي كه حاوي آن ها هستند متناظر نباشند. از سوي ديگر، اگر عضو X كه متناظر با F است در Fقرار نداشته باشد … آن گاه خوب بايد در F قرار داشته باشد، بازهم بنابر تعريف F!

    اين يك تناقض است و وجود اين تناقض نشان مي دهد كه هيچ عضو X را نمي توان با اين زيرمجموعه متناظر كرد. تناظر ما نمي تواند كامل باشد. و چون نمي توانيم ميان X و P(X) تناظر يك به يك برقرار سازيم و چون همان طور كه ديديم، P(X) نمي تواند كوچكتر از X باشد، تنها نتيجه ممكن اين است كه P(X)بزرگتر از X است. اين قضيه كانتور را كامل مي كند.

    لحظه اي تأمل مي كنيم تا معناي قضيه كانتور را دريابيم. اين قضيه نشان مي دهد كه براي هر مجموعه اي، مجموعه ديگري وجود دارد كه به معناي خاص نوع بزرگتري از نامتناهي بودن، بزرگتر است. بنابراين، “بزرگترين نامتناهي” هم نمي تواند وجود داشته باشد! بنابراين، انواع نامتناهي، “نامتناهي” هستند!



    بحث

    بعد از این تعاریف ابتدائی به شرح برهان خواهیم پرداخت.

    یک دسته از حقایق حقایق گزاره ای یا قضیه ای هستند، که میتوان آنها را بر اساس اصل دوالانسی منطق صحیح یا غلط دانست. بعنوان مثال هرکدام از روابط ریاضی موجود بین اعداد حقیقتی هستند. یعنی 4=2+2 یک حقیقت است و همچنین 0=2-2 یک حقیقت دیگر. حال از آنجا که این حقایق قابل تمیز داده شدن از یکدیگر هستند میتوان اجتماع آنها را بصورت یک مجموعه تصور کرد.

    بعنوان مثال مجموعه A را در نظر بگیرید که اعضای آن دو حقیقت یاد شده هستند.

    A = { "2+2=4", "2-2=0" }

    پرواضح است که به دلیل بی نهایت بودن مجموعه اعداد، بی نهایت نیز رابطه حقیقی از نوع یاد شده در میان آنها وجود دارد، یعنی میتوان مجموعه ای از حقایق ریاضی را تصور کرد که تمامی این حقایق را در خود گنجانیده است، نام این مجموعه را T بگذاریم.

    T = { T1, T2, T3, …}

    هرکدام از Ti های موجود در این مجموعه خود یک حقیقت هستند. از آنجا که بی نهایت عدد در مجموعه اعداد وجود دارد مجموعه T نیز بنابر تعریف داده شده از یک مجموعه بینهایت، مجموعه ای بینهایت است.

    حال یکی از ویژگیهای خدا در تعریف آن (خداوند چیست؟) علیم بودن خدا است، به این معنی که خدا بر تمامی حقایق آگاه است.

    به دلیل اینکه حقایق از یکدیگر قابل تمایز هستند، اجتماع آنها را میتوان بصورت مجموعه ای از حقایق نشان داد. آشکار است که تمامی حقایق موجود در هستی باید مجموعه حقایق ریاضی را نیز در خود بگنجاند و از آنجا که آن مجموعه بینهایت است، مجموعه تمامی حقایق موجود در هستی نیز مجموعه ای بینهایت است. نتیجه منطقی آنکه خداوند به دلیل علیم بودن خود باید لزوماً مجموعه تمامی حقایق هستی را که آنرا نیز T فرض میکنیم بداند و در صورتی که حتی یکی از اعضای این مجموعه را نیز نداند علیم نیست.

    مرحله بعدی در این استدلال این است که نشان دهیم دانستن مجموعه T محال است. زیرا مجموعه T بنا بر قضیه کانتور قابل تصور نیست.

    به یاد داشته باشید که فرض کردیم مجموعه T تمامی حقایق هستی را در بر دارد و مجموعه ای بینهایت است. آشکار است که دانستن اعضای این مجموعه برای انسان میسر نیست زیرا شما هرچقدر هم که از اجزاء این مجموعه را بدانید باز هم اعضای دیگری خواهند بود که شما آنها را هنوز نمیدانید. اما ممکن است گفته شود که دانستن اعضای این مجموعه برای خدا محال نیست زیرا خدا خود نیز بینهایت است و میتواند این مجموعه را درک کند. البته این پاسخ، قانع کننده نیست زیرا بی نهایت بودن خدا به خودی خود به معنی این نیست که او بتواند اعضای این مجموعه را بداند.

    اما استدلال ما این نیست، همانطور که گفته شد مسئله اینجا است که بنابر قضیه کانتور که از راه برهان خلف اثبات میشود که چنین مجموعه نمیتواند وجود داشته باشد. برای هر مجموعه میتوان مجموعه ای توانی را نیز تصور کرد، نام مجموعه توانی که برای T در نظر خواهیم گرفت را PT بگذاریم. حال اجزاء PT بصورت زیر خواهند بود.



    PT = {

    { Ø }

    { T1 }

    { T2 }

    { T3 }

    .

    .

    .

    { T1, T2 }

    { T1, T2, T3 }

    .

    .

    .

    }

    آشکار است که متناظر با هر عضو مجموعه PT حداقل یک حقیقت وجود دارد. بعنوان مثال T1 یا عضوی از هریک از سایر اعضای PT خواهد بود یا نخواهد بود. بنابر این تنها در مورد عضو دوم حقایق زیر وجود دارد.

    T1 یک عضو از مجموعه { Ø } نیست.

    T1 یک عضو از مجموعه { T1 } هست.

    T1 یک عضو از مجموعه { T2 } نیست.

    T1 یک عضو از مجموعه { T1, T2 } هست.

    بنابر این وقتی مجموعه PT را در نظر میگیریم، حداقل یک حقیقت در تناظر با هریک از اعضای این مجموعه وجود خواهد داشت. بنابر این همانگونه که قضیه کانتور نشان میدهد، مجموعه توانی "تمامی مجموعه ها" از مجموعه "تمامی مجموعه ها" بزرگ تر است. بنابر این حقایقی بیش از آنچه در T وجود داشته است وجود دارند، و این یک تناقض است چون T را مجموعه تمام حقایق هستی که هیچ حقیقتی خارج از آن وجود ندارد فرض کرده ایم، لذا با استفاده از برهان خلف نشان داده ایم که چنین مجموعه ای اساسا نمیتواند وجود داشته باشد.

    نتیجه آنکه مجموعه ای با فرنام "مجموعه تمام حقایق هستی" وجود ندارد و چون این مجموعه وجود ندارد دانستن آن از دیدگاه معرفت شناسی (Epistemologically) محال است، و چون یک موجود علیم باید قطعاً تمامی حقایق هستی را بداند که بتوان علیم اش نامید، هیچ موجود علیمی نمیتواند وجود داشته باشد و چون هیچ موجود علیمی نمیتواند وجود داشته باشد خدا نیز نمیتواند وجود داشته باشد.

    نتیجه

    اگر خداوند در تعریف خود علیم است، وجود او نمیتواند جزوی از حقایق تشکیل دهنده جهان باشد و خدا نمیتواند وجود داشته باشد




    نتیجه
    برای اینکه جقایق مجموعه ای شوند تنها کافی است که از یکدیگر قابل تمیز دادن باشند، و اگر اجماع تمام حقایق ممکن بود، مجموعه تمام حقایق نیز ممکن میبود، اما از آنجا که وجود مجموعه تمام حقایق غیر ممکن است (بنابر اثباتی که صورت گرفت)، میتوان نتیجه گرفت که "تمام حقایق" نیز غیر قابل تصور است، لذا نمیتوان تصور کرد که علیمی وجود داشته باشد، یا بعبارت دیگر وجود علیم به دلیل عدم امکان اتحاد تمامی حقایق محال است



    من تا به امروز هیچ جواب منطقی برای رد ایم مسئله پیدا نکردم
    کسی هست که جواب بده؟
    .بهشت همان ناکجاست.

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    624
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1719



    نقل قول نوشته اصلی توسط alham نمایش پست ها
    آیا خداوند می تواند سنگی بسازد که نتواند آن را بلند کند
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam نمایش پست ها
    میخوای منم چند تا دیگه مطرح کنم؟ آیا خداوند میتواند چیزی را خلق کند که عین خودش باشد؟ آیا خداوند میتواند چیزی را خلق کند که نابود نشدنی باشد؟ آیا خداوند میتواند جهان را در یک تخم مرغ جا کند به نحوی که نه جهان کوچک شود نه تخم مرغ بزرگ شود؟
    با سلام و احترام
    جواب صریح این است که خداوند هیچ گاه چنین کاری نمی کند زیرا این امور محال عقلی بوده و در ذات خود ناشدنی.
    محال بر دو قسم است:
    1. محال عقلى;
    2. محال عادّى.
    محال عقلى و ذاتى آن است كه وجودش غيرممكن باشد، مثل جمع بين شب و روز در يك وقت و يكجا و نيز مثل اينكه غذا هم شور باشد و هم بى نمك و يا همه ى آب ليوان هم گرم باشد و هم سرد به اصطلاح علمى گفته مى شود اجتماع نقيضين و ارتفاع نقيضين و اجتماع ضدين محال عقلى و ذاتى است كه قابل اينكه وجود پيدا كنند نيستند.
    قسم دوم كارهايى كه دسته جمعى مى توانند انجام دهند اما انجام آن براى يك نفر به تنهايى بدون وسيله ممكن نيست مثل اينكه عادتاً محال است كه سنگ ده هزار كيلويى را يك نفر حركت دهد ولى اگر چند نفر با هم كمك كنند مى توانند آن را از جاى خود به جاى ديگر انتقال دهند.

    ویرایش توسط هادي : ۱۳۹۰/۰۷/۱۶ در ساعت ۱۴:۵۳

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    624
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1719



    و از اين قبيل كارهايى است كه انسان به تنهايى مى تواند انجام دهد اما انجام آن كار متوقف به وسائلى است كه بدون آن وسيله عادتاً انسان نمى تواند آن كار را انجام دهد مثلا عادتاً ممكن نيست انسان از يك قطعه چوب يك خروارى بدون هيچ وسيله يى يك درب مهندسى خوب بسازد ولى اگر وسيله در اختيارش باشد و از نجارى اطّلاع داشته باشد مى تواند آن كار را انجام دهند.
    اكنون كه اين مقدّمه روشن شد و معنى محال عقلى و عادّى معلوم گشت به پاسخ سؤال خود توجه كنيد.
    قدرت خداوند متعال به كارهايى كه وجودش ممكن باشد تعلّق مى گيرد ولو براى بشر انجام كارها محال عادّى باشد خدا مى تواند صحراى پر از آتش را مبدل به گلستان سرد گرداند و نيز مى تواند كارد تيز را از برندگى بياندازد و همين طور مى تواند مرده را زنده كند و به طور كلّى خداى متعال به انجام همه كارهايى كه وجود آنها ممكن باشد توانا و قادر است.
    امّا كارهايى كه محال ذاتى باشد مورد قدرت خداى متعال قرار نمى گيرد و اينكه مى گوييم مورد قدرت قرار نمى گيرد معنايش اين نيست كه خدا عاجز است و توانا نيست بلكه معنايش اين است كه آن كار ذاتاً محال و ممتنع است نقص از طرف اين كار است نه از طرف خدا، مثلا 2×2 مى شود 4 و محال است كه 5 بشود و از اين رو محال است قدرت به آن تعلّق گيرد و به بيان ديگر فرق كسى كه توانا و قادر است با كسى كه قدرت ندارد اين است كه او كارهايى را كه ممكن است وجود پيدا كند مى تواند انجام دهد اما شخص ناتوان همان كارها را نمى تواند انجام دهد.

    ویرایش توسط هادي : ۱۳۹۰/۰۷/۱۶ در ساعت ۱۴:۵۲

  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود