صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ازدواج و رسیدن به آرامش؛ ازدواج نکردن و تنهایی و نا امیدی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,519
    حضور
    175 روز 1 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58315

    ازدواج و رسیدن به آرامش؛ ازدواج نکردن و تنهایی و نا امیدی




    با نام و یاد دوست


    عرض سلام و ادب

    این سوال ،‌ سوال یکی از کاربران سایت هست که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

    لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:



    سلام

    الان که این متن رو مینویسم واقعا دیگه امیدی برام نمونده. از خدا گله دارم. خیلی زیاد ....

    مگه خدا نگفته ألا بذکر اللّه تطمئن القلوب ؟؟؟ پس چرا این آرامشو از من دریغ کرده؟

    خیلی تنهام. خیلی ......
    این تنهایی منو از پا درآورده. خدا رو شکر هیچ وقت نرفتم سمت دوستی با جنس مخالف. با اینکه دخترم و شدیدا از نظر عاطفی احساس نیاز میکنم ولی هیچوقت به خودم اجازه ندادم کسی وارد حریم من بشه. چون هم به گناه بودنش اعتقاد دارم و هم اینکه معتقدم تنها مردی که میتونه به حریم من وارد بشه فقط و فقط همسرمه.

    یه مدته از نظر روحی خیلی داغونم. اصلا انگار دیگه برای خدا هم ارزشی ندارم.
    خب منم یه آدمم. منم نیاز عاطفی دارم. نیاز جنسی دارم. بیشتر از این توان مقاومت ندارم.
    هیچوقت سمت دوستی نرفتم و نخواهم رفت. اما بخاطر نیاز جنسیم به گناه افتادم. مگه خود خدا نگفته برای کسی که به گناه میفته، ازدواج واجب هست؟ من چیکار کنم؟ پسر که نیستم دنبال مورد مناسب باشم و برم خواستگاری. من دخترم و باید منتظر بمونم تا یکی بیاد خواستگاریم.
    چند موردم بوده که مناسب نبودن. چرا خدا کمکم نمیکنه ازدواج کنم؟

    نیاز عاطفی و جنسی انقدر به من فشار آورده که واقعا دیگه از پا دراومدم. چقدر به خدا التماس کردم که کمکم کنه، ولی هرچی بیشتر صداش کردم، بیشتر سکوت کرد. هرچی بیشتر ازش کمک خواستم، بیشتر تنهام گذاشت. بابا بخدا منم آدمم. چرا دستمو نمی گیره؟ چرا به دادم نمیرسه؟
    به جایی رسیدم که دارم اعتقادمو به خدا از دست میدم. دیگه باورش ندارم. دیگه به همه ی حرفاش شک کردم.

    24 سالمه. تو زندگیم سختی زیاد کشیدم. هیچوقت ناشکری نکردم. ولی الان از هرطرف پشتم خالیه. تو این حال و روزی که دارم، از خدا میخواستم لااقل اون تنهام نذاره. میخواستم بهم آرامش بده. میخواستم کنارم باشه تا حداقل یه امیدی داشته باشم. تا حداقل بدونم یکی هست که به فکرمه، یکی هست که پشتمه. اما اون تنهام گذاشت. حتی اون آرامشی که خودش تو این آیه گفته رو هم ازم دریغ کرد: ألا بذکر اللّه تطمئن القلوب

    من بیشتر از این ظرفیت مقاومت ندارم. خدا خودشم اینو میدونه ولی کاری واسم نمیکنه. دیگه امیدی به هیچکس و هیچی ندارم.

    یه خواهش از شما داشتم. اگه ممکنه حرف های کلیشه ای رو که همه مون میدونیم، نزنین. اینطوری من احساس میکنم واقعا هیچکس درکم نمیکنه. اینطوری من بیشتر ناامید میشم.
    منظورم از حرفهای کلیشه ای ایناست (چند تا نمونه ش رو میگم): مثلا خدا هیچوقت بنده شو تنها نمیذاره، ناامیدی بزرگترین گناهه، توکلت به خدا باشه، تقوا پیشه کن، توبه کن، خودتو به کارای دیگه سرگرم کن، در مورد ازدواج و ... مطالعه کن، عبادت کن، نماز بخون، دعا کن، خدا صدای گریه بنده هاشو دوست داره، اینا همش یه امتحانه، به فامیلاتون بگو تو رو معرفی کنن و خیلی چیزای دیگه که همیشه دیدم تو اکثر تاپیک ها مشاورین و کاربران محترم به اونا اشاره میکنن و اینکه اکثرا تو تاپیک هایی با موضوع مشابه، معمولا راهنمایی ها شبیه هم هست. اکثر اونا رو خوندم ولی هیچ کمکی بهم نکردن.
    از شما واقعا عذر میخوام. خدا شاهده اصلا قصد جسارت نداشتم. فقط منظورم اینه که با این نوع راهنمایی ها آشنا هستم، الان چیزی که بهش نیاز دارم اینه که یه حرف جدید بشنوم. یه راهنمایی که واقعا کمکم کنه.
    انقدر شرایطم بده که با کوچکترین حرفی که متوجه میشم طرف مقابلم درکم نکرده، میشکنم. دست خودم نیست. من اینطوری نبودم، اینطوری شدم. بخاطر همینم بود که ازتون خواهش کردم از کلیشه ها استفاده نکنین.
    میدونین من خودم خیلی چیزا رو میدونم ولی الان موقعیتی که دارم باعث شده اعتقادمو بهشون از دست بدم.

    از آدمای اطرافم انتظاری بیشتر از این نداشتم. همیشه گفتم اونا یه انسانن، نعوذ بالله خدا که نیستن !!!
    اما وقتی دیدم خدام دیگه محلم نمیذاره، از همه چی بریدم. مگه میشه آدم بدون خدا، امیدی داشته باشه؟ یه وقتایی انقدر از خدا ناراحت میشم که میگم: خدایا یعنی زجر کشیدن من انقدر برات لذت بخشه که داری نگاه میکنی و هیچی نمیگی؟ نگاه میکنی و کمکم نمیکنی؟ نگاه میکنی و ولم کردی؟
    بخدا قسم قصدم این نیست که کفر بگم یا ناشکری کنم. فقط از دست خدام ناراحتم. خیلی ناراحتم. وقتی محلم نمیذاره احساس پوچی میکنم. احساس میکنم هیچی نیستم.
    آخه چقدر صداش کنم؟ دیگه امیدی برام نمونده.
    منم میخوام یه همسر داشته باشم. البته اینم بگم که مسلما قصدم از ازدواج فقط رفع نیازهای عاطفی و جنسی نیست. اینو گفتم چون میدونستم بالاخره یه نفر میگه که ازدواج فقط اینا نیست.
    من هدف های دیگه ای هم از ازدواج دارم. ولی الان چون مشکل اصلی من این دوتاست، فقط به اینا اشاره کردم. این دو تا مشکلم به قدری منو تحت فشار قرار داده که واقعا دارم ایمانمو به خدا و حرفا و وعده هاش از دست میدم.




    با تشکر

    در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید
    ازدواج و رسیدن به آرامش؛ ازدواج نکردن و تنهایی و نا امیدی





  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,519
    حضور
    175 روز 1 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58315



    با نام و یاد دوست





    ازدواج و رسیدن به آرامش؛ ازدواج نکردن و تنهایی و نا امیدی








    کارشناس بحث: استاد صابر


  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۳
    نوشته
    140
    حضور
    3 روز 11 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    886



    با عرض سلام و احترام خدمت شما و عرض تسلیت به مناسبت عزاداری حضرت سید الشهداء(علیهم السلام)
    متن نامه شما را چند بار از اول تا آخر خواندم و نکات خوبی از آن دریافت کردم.
    خواهرم!
    میخواهیم کلیشه ای صحبت نکنیم
    .میخواهیم مطالبی که همه به شما گفتند و شاید خودتون هم بتونید یک کتاب درباره اش بنویسید را نگوییم و بالاخره میخواهیم حرف جدیدی بزنیم.
    پاسخ شما را در قالب چند نکته خدمتتان عرض می کنم:
    1. ببینید! شما در جایی از نامه تان فرمودید: «خدا به دادم نمی رسه و منو فراموش کرده و تنهام گذاشته» اما واقعا کدام خدا منظور شما از این جمله است آیا منظورتان خدایی است که شما در ذهنتان ساخته اید و از دست او خسته شدید یا او را مایه بدبختی خود می دانید؟ یا منظورتان خدای کریم و رحیمی است که در خارج از ذهن شما وجود دارد؟
    دقیقا منظورم این است که خدایی که در ذهن شما ساخته شده یک خدای دروغین است چون معرفت به خدای واقعی با هر مشکلی از بین نمی رود. اینکه می گویید اعتقاداتم را از دست دادم یعنی اینکه احساس می کنید از این لحظه به بعد نعوذ بالله خداوند متعال خدای من نیست.!!!! نمی دانم چرا ما انسان ها هر وقت زندگی مان روی روال پیش برود(مثلا در کنکور قبول شویم یا شغل مناسبی پیدا کنیم یا در زندگی موفقیتی دیگر بدست آوریم) یادی از خدا نمی کنیم اما به محض اینکه بعضی از مشکلات در وجودمان رخنه کند همه چیز را در بست به خدا نسبت داده و همه کاسه و کوزه ها را ...
    اگه خودمون بد راه بریم و بخوریم زمین مرتب می خواهیم اسناد را بیرونی کنیم و میگیم تقصیر من نیست زمین سر بود و من خوردم زمین و....
    2. خواهر محترم
    درست است که نیاز جنسی و عافی به شما فشار آورده که البته به خیلی ها داره فشار میاره اما اندکی چشمان خود را به آینده بیانداز. به فرصت های پیش رو نگاه کن. درسته الان خواستگار ندارید ولی یک دنیا هنر دارید که خدای بزرگ بهتون عطا کرده. یک دنیا اخلاق،ادب ، معرفت که همان خدا بهتون داده.
    الان غم و غصه شما یکی است اون هم اینه که نیاز داره فشار میاره ولی وقتی ازدواج کنی میشه هزارتایه کم به اطراف و خودت بهتر نگاه کن. بله میفهمم تو چه شرایطی داری به سر می بری ولی به داشته هات نگاه کن...به سلامتیت نگاه کن... به امنیت و آرامشت نگاه کن...
    گفتی تا الان حاضر نشدی با هیچ پسری رفاقت کنی آفرین!!! ولی این قوه خویشتنداری را خودتون داشتی یا کسی به شما داد؟ قطعا خدا عنایت کرده
    بعضی وقتها تو زندگی برای حاجتی خیلی بالا پایین میریم وقتی حاجتمون را نمی گیریم چون ایمانمون ضعیفه و با اون مغز گنجشگی کوچگمون نمی تونیم مه چیز را بفهمیم فورا اعتقادات را داخا یک پارچه پیچیده و میزاریم طاقچه در حالی که اگر اندکی صبر کرده بودیم و از درگاهش نمی رفتیم قطعا بهترین را برامون رقم زده بود.
    جریان اون فرد آویزان را حتما شنیدید. ندا آمد طناب را ببر ولی اعتماد نکرد در حالی که زیر پاش فقط نیم متر فاصله بود اما خودش را دست مرگ داد....(اگه خواستید بگید براتون بفرستم)
    ممکنه زیر پاتون فاصله کمی باشه باید به حرفش اعتماد کنین تا موفق بشین و الا از سرما یخ میزنین.
    3. به لطف خدا گفتید راهکارها را بلدید و نیازی به بیان دوباره ندارید فقط میمونه عملش که با اراده به اونها عمل کنین چون خیلی ها درست عمل کردن و سریع جواب گرفتن و بالعکس خیلی ها از مسیر های دیگر کج شدند.
    در پایان تاکید می کنم هر گونه سئوالی داشتید در خدمتم و از این به بعد سریع پاسخ خواهم داد.
    خواهر محترم؛
    «بدبختي، تنها در باغچه‌اي كه خودمان كاشته‌ايم مي‌رويد
    پس، بذر خوشبختي در خاك بندگي بكاريم و با عقل، آبياريش كنيم
    تا لذت بينهايت دنيا و آ‌خرتش را بچشيم ...»
    بنده براي شما بهترين‌ها را آرزو مي‌كنم و دعاگوي شما هستم.
    سربلند باشید.


  7. صلوات ها 16


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    2,802
    حضور
    132 روز 8 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10765



    سلام.
    مشکل این خواهر گرامی هم تا حدودی شبیه مشکل منه که در تاپیک خودم { چیکار کنم که بتونم به آرامش برسم؟} مطرح کرده بودم...اینکه نیاز به ازدواج دارم و مورادی خواستگاری رفتم که شرایطی که میخواستم رو داشتن و منم شرایطی که اونها میخواستن رو داشتم اما بهم جواب منفی دادن...و حالا بعد از مدتها هرچه دعا میکنم و خدا رو صدا میزنم که خدایا برام ازدواج فراهم کن نمیخوام به گناه بیفتم، دعاهام مستجاب نمیشن....
    این کاربر گرامی رو به خوندن تاپیکی که گفتم دعوت می کنم، شاید بعضی حرفهایی که اون تاپیک دوستان به من زدن به درد ایشون بخوره.
    چون خودم هم تقریبا گرفتار همین مشکل هستم راهنمایی چندانی نمی تونم بکنم...
    ولی واقعا برام سواله که چطوره که پسرهای مذهبی هستن که از نبود گزینه مناسب برای ازدواج گله میکنن در حالیکه نیاز دارن، و دخترهای مذهبی هم باز از نبود گزینه مناسب برای ازدواج گله میکنن در حالیکه اونها هم نیاز دارن؟؟؟
    چطور میشه که این پسرها و این دخترها سر راه هم قرار نمی گیرن؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط صابر نمایش پست ها
    الان غم و غصه شما یکی است اون هم اینه که نیاز داره فشار میاره ولی وقتی ازدواج کنی میشه هزارتایه کم به اطراف و خودت بهتر نگاه کن.
    عذر میخوام ، میشه چند مثال بزنید که بعد از ازدواج چه مشکلاتی ممکنه باعث بشه حال کسی که ازدواج کرده همچنان غمگین و غصه دار باشه؟ مربوط به بچه داری یا چیزهای دیگه؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط صابر نمایش پست ها
    چون معرفت به خدای واقعی با هر مشکلی از بین نمی رود.
    خوب آره ، اما صبر و تحمل هرکس تا یه حدی هست...و بعد از یه مدت که از خدا بخواد و دعا کنه و به خواسته اش نرسه صبرش تمام میشه و طاقتش طاق میشه...


    نقل قول نوشته اصلی توسط صابر نمایش پست ها
    اینکه می گویید اعتقاداتم را از دست دادم یعنی اینکه احساس می کنید از این لحظه به بعد نعوذ بالله خداوند متعال خدای من نیست.!!!!
    البته شما استاد هستید ولی خوب فکر کنم منظور ایشون این نیست که به خدا اعتقاد ندارن بلکه فکر کنم منظورشون اینه که ناامید شدن و به استجابت دعاشون اعتقادی ندارن

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    فرار
    نوشته
    468
    حضور
    25 روز 12 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2012



    سلام . امیدوارم خوب باشید.
    منم به عنوان یکی از اعضای سایت یه نظر داشتم گفتم بنویسم.
    اول از همه واقعا جای تبریک و تحسین داره اینکه شما تا الان با اراده خودتون و نظر خدا خودتون رو پاک نگه داشتین.
    الان تو جامعه ای پر از تحریک زندگی میکنیم که احساس نیاز جنسی و عاطفی دختر پسر نداره و متاسفانه برعکس شرایط ازدواج خیلی سخت شده.
    وقتی آدم از گوشه کنار با هنر های دختران هم سن و سال شما که گاهی مو به تن آدم سیخ می کنه اخبارش آشنا میشه واقعا تفاوت دخترانی مثل شما رو احساس میکنه.
    خلاصه خیلی آفرین.

    دوم اینکه حال شمارو خوب میفهمم. خیلی از نصیحت هایی که بهتون میشه چون فکر میکنید طرف مقابل نفسش از جای گرم بلند میشه ، اعصاب خرد کن و گاهی تحقیر آمیزه ولی اگه بیشتر دقت کنین حرفای خوبم توش هست.
    مثلا چند سال پیش ایام محرم یه آخوند جوونی اومده بود دانشگاه و من و دوستم باهاش گفتگوی سه نفره ترتیب دادیم در مورد همین نیاز جنسی و ازدواج. ایشون که در نگاه اول فکر میکرد ما هم مثل خیلی ها چیزی حالیمون نیست شروع کرد به این حرفها که نمی دونم روزه بگیرین و غذای چرب و فلفل نخورین ، غذای طبع سرد بخورین و از این حرفها. منم بهم بر خورد و اطلاعاتم رو رو کردم و با بحث مذهبی و عقلانی و اجتماعی بهش فهموندم یه چیزی بگو که خودتم شب میری پیش حاج خانوم به ریشمون نخندی! آخر بحث که دید وضع خرابه شروع کرد خاطرات ازدواج موقت و تفریحات مجردیشو رو کردن!
    ولی خوب چندتا توصیه در مورد نماز و توسل و مصلحت تاخیر اجابت و ... هم گفت که کاربردی و مفید بود.
    شما هم اگه توصیه های خوب اطرافیان رو از کلیشه های بی مصرف جدا نکنین بعدا میفهمین همینا خوب بوده عمل نکردین.

    سوم اینکه لطفا اینقدر به این افکار اجازه ندین تو ذهن شما جولون بدن. البته قبول دارم سخته. ولی اگه به چیزای خوب فکر نکنین تا ازدواجی که معلوم نیست کی باشه عملا زندگی رو تعطیل کردین و خیلی فرصت هارو کشتین. فاکتورهای مثبت خودتون رو تقویت کنین و نذارین فشارها شمارو میخکوب کنند. خدا حاجت میده به شرطی که خود آدم هم یه کاری بکنه.
    مثلا یه خانوم اگه بشینه هی دعا کنه و همش منتظر باشه حرص بخوره و از درس و ورزش و مطالعه فرهنگی - اجتماعی و رسیدگی به ظاهر (البته با درنظر گرفتن شرع) و خیلی فاکتورهای دیگه بمونه آخرش خواستگار مناسبم بیاد ، می پسنده ایشون رو؟
    نمی دونم منظورمو گرفتین یا نه؟ مثلا خودم دقیقا مثل شما بودم و همش منتظر حاجت رواشدن و الان که چند سال میگذره قهمیدم بابا حاجتم یه زمینه هایی داره که باید با توکل به خدا اول اونارو ایجاد کنی . حالا دنبال بهبود شرایط خودمم از همه نظر تا زمینه هدفم مهیا بشه.
    پویا باشید!!

    چهارم هم حرفای کلیشه ایه ولی خداییش من خیلی چیزا دیدم از اینا.
    مهمترینش نماز اول وقت مداوم و ترجیحا جماعته که عجیب حال آدمو خوب میکنه و حاجت روا میکنه. خودم یه چند ماهی خدا توفیق داد عالی نمازهامو مراقبت کردم و واقعا چیزایی شبیه معجزه دیدم. حاجتم بیشتر از طلبم میود سمتم. انگار خدا یه نگاه خاصی به نماز اول وقت خونها داره. افسوس که اون روزهای طلایی تموم شد و اون نمازهارو جدی نگرفتم.
    انس با قرآن . توسل و کمک به مردم هم که عالیه.

    امیدوارم چیز مفیدی گفته باشم.
    بزرگترین پشیمانی ام،
    ساعت ها جمله ساختن برای کسانی بود که لیاقت یک کلمه را هم نداشتند...
    (ایلهان برک)

  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    ❤خدا و ائمه تنها کسایین که دارم❤
    نوشته
    734
    حضور
    36 روز 9 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2995



    خواهر خوبم سلام
    منم با پاسخ استاد صابر موافقم

    دختر و پسرای زیادی شرایط شما رو دارن کسایی که از شما سنشون خیلی بیشتر هست و سال های بیشتری با این درد کنار اومدن

    منم سر یه مسئله ای که سالهای زیادی از خدا می خواستم درد نا امیدی رو چشیدم اونم از نوع خیلی وحشتناکش اون زمان منم همه چیز رو سر خدا خالی می کردم، بیچاره خدا چقدر از آدمایی مثل من حرف میشنوه و بازم ولمون نمی کنه با اینکه هیچ کدوم از مشکلاتمون رو خدا بهمون نداده، ولی بعدا چقدر شکرش رو کردم و چقدر از حرفام پشیمون شدم ، بخاطر همین حال و روز الان شما رو خیلییییییی خوب درک می کنم

    شنیدن میگن سلامتی بالاترین نعمته؟ ... ولی اون زمان من به این نتیجه رسیدم که آرامش و امید بالاترین نعمتیه که هرکسی می تونه داشته باشه

    چرا خدا باید اینهمه مشکل تو زندگی بهمون بده؟ فکر می کنید هدف خدا از خلق کردن ما این بوده که هرروز با یه مشکل جدید دست و پنجه نرم کنیم تا ایمانمون رو بسنجه؟! فکر نمی کنید این هدف خیلی پایینی هست برای خدای به اون بزرگی و حکیمی؟

    نه آبجی من، نه دوست عزیزم درد شما درد سختیه ولی حتما یه روزی تموم میشه ، یه راه که واقعا امتحان شدست رو بهت می گم
    یه شب که واقعا دلت شکسته بود با اشک و ناله دعای توسل رو بخون به امام رضا که رسیدی چندبار امام رضا رو صدا بزن و با گریه ازش بخواه خواستت رو ، به امام رضا بگو حداقل اگه الان قسمت نیست ازدواج کنم بهم آرامش بده، اگه از ته دل اینکار رو بکنی بخدا جواب میده به آرامشی می رسی که خودت باورت نمیشه ( آخه می گن تو امر ازدواج در خونه امام رضا رو بزنید)

    به هرحال شاید حرفام کلیشه ای باشه ولی از روی کلیشه این حرف رو نمی زنم چون واقعا بعد یه تجربه تلخ خیلی بزرگ تو زندگیم به نتیجه ای که می خوام بگم رسیدم دوست دارم یه کم بیشتر بهش فکر کنی
    بعضی وقتا آدما تو یه جاهایی از زندگیشون کم می زارن و حاضرم نیستن این رو قبول کنن، خدا تا تلاشی از کسی نبینه بهش چیزی نمیده ، این دور از رحمت خدا نیست این اتفاقا مساوی عدالت و حکمت خداست، تو امر ازدواجم همینجوره البته همش تقصیره ما نیست بعضی وقتا مقصر خانواده هان با سختگیریای بی جاشون، ولی اینم باید قبول کنیم خیلی جاهام ماها مقصریم
    مثلا ممکنه اصلا حال و حوصله مهمونی رفتن و اینا نداشته باشیم خب اینجوری هیچ کسم ما رو نمی بینه ، یا مثلا رفتارمون نوع برخوردمون طرز صحبت کردنمون باعث بشه بقیه جذب ما نشن، تا حالا دیدین بعضی دخترایی که قیافه های معمولی دارن ولی وقتی شروع به صحبت کردن می کنن انقدر مودب و گرم و صمیمی هستن که آدم خیلی بیشتر از یه دختر خیلی زیبا جذبشون میشه؟

    یا توقعات خیلی بالایی داشته باشیم، یا هرچیز دیگه ای

    شما که سنی نداری یعنی سنت جوری نیست که بگی وااااااای دیر شد و اینا من دور و اطرافم دخترایی بودن که خیلی سنشون بیشتره و ازدواج نکردن و بعضیاشونم خیلی با ایمانن، ولی من دلیل ازدواج نکردن هرکدومشون رو که می بینم توش نخواستن خدا پیدا نمی کنم خیلیاشون خیلی زودتر می تونستن ازدواج کنن ولی به دلایل مختلف نکردن

    به هرحال یکم به چیزای دیگه جز اینکه خدا چرا برام کاری نمی کنه فکر کن حتما چیزای مهمی پیدا می کنی!
    بگــــــذآر تمـــآم دنیا بد وبیرآهه بگویند!

    به خــــــودت...

    به چـــــــــــآدرت...

    به سیـآه بودنش...

    می ارزد به یک لبخند رضآیت مـــــــــــــدی فاطمـــــه(س)

  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    284
    حضور
    5 روز 1 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    582



    من نمیدونم چرا هرچی میشه انگشت اتهام میره سمت خدا
    چرا به تفکرات پوچ وکارهای خودمون فکرنمیکنیم؟
    وقتی تفکرودید جامعه نسبت به ازدواج رسیدن به ثروت،
    پز دادن برای مردم، آرامش مادی باشه و مفهوم اصل ازدواج فراموش بشه همین میشه که حدود 10 میلیون دختر وپسرمجرد داریم چه عیبی داره یه دخترا پسر خودشون زندگیشونا از صفربسازن؟عوضش سالهای زودتر کنارهم آرامش دارن ولی این تفکرکه میگن تا پسرادختر همه چیز نداشته باشن نمیشه ازدواج کرد باعث میشه آرامش معنوی رو
    به آرامش مادی که هیچ تضمینی باگذشتن سالها نداره عوض کنیم
    درضمن اینم بگم با این اوضاع فرهنگی شاید باید خودمونا برای تجرد قطعی آماده کنیم
    پس صبربرگناهو باید چندین برابرافزایش بدیم

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    84
    حضور
    5 روز 20 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    319



    سلام خواهر گلم
    منم تا حدودی ب همین جا رسیده بودم. حرفای هیشکی هم آرومم نمی کرد. هر راهی رو هم ک گفته بودن امتحان کرده بودم ولی نمی دونم چرا نتیجه نداشت(البته نتیجه ی مورد نظر منو نداشت وگرنه برکات زیادی واسم داشت). کنار همه ی اینا بذار ی شکست روحی و عاطفی رو. دیگه داغون دغون بودم.
    تا اینکه همین چند وقت پیش اتفاقی تو کتابخونه کتاب "فوز سالک" نوشته استاد علی صفایی حائری رو دیدم و بردم برا خوندن. فوق العاده بود. ینی دیدم رو نسبت ب زندگی و مشکلاتش عوض کرد ک هیچ دوباره کلی عاشق خدا شدم. دیگه نمی خواد برا اینکه نشون بدی آدم خوبی هستی و ...برا سختیا و مشکلات زندگی ب زورخودتو صبور نشون بدی نه انقدر دید آدمو عوض می کنه ک برا بلاها و سختیا ممنون خدا هم میشی. تازه فهمیدم "اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم..." ک تو زیارت عاشورا می خونیم یعنی چی.حالا می فهم "مارایت الا جمیلا" ی حضرت زینب س از کجاست.
    ازتون خواهش می کنم حتما این کتابو بخونین.

  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    علاقه
    فلسفه - کلام - روانشناسی
    نوشته
    76
    حضور
    1 روز 9 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    165



    نقل قول نوشته اصلی توسط طاهر نمایش پست ها
    سلام

    الان که این متن رو مینویسم واقعا دیگه امیدی برام نمونده. از خدا گله دارم. خیلی زیاد ....

    مگه خدا نگفته ألا بذکر اللّه تطمئن القلوب ؟؟؟ پس چرا این آرامشو از من دریغ کرده؟

    خیلی تنهام. خیلی ......
    این تنهایی منو از پا درآورده. خدا رو شکر هیچ وقت نرفتم سمت دوستی با جنس مخالف. با اینکه دخترم و شدیدا از نظر عاطفی احساس نیاز میکنم ولی هیچوقت به خودم اجازه ندادم کسی وارد حریم من بشه. چون هم به گناه بودنش اعتقاد دارم و هم اینکه معتقدم تنها مردی که میتونه به حریم من وارد بشه فقط و فقط همسرمه.

    یه مدته از نظر روحی خیلی داغونم. اصلا انگار دیگه برای خدا هم ارزشی ندارم.
    خب منم یه آدمم. منم نیاز عاطفی دارم. نیاز جنسی دارم. بیشتر از این توان مقاومت ندارم.
    هیچوقت سمت دوستی نرفتم و نخواهم رفت. اما بخاطر نیاز جنسیم به گناه افتادم. مگه خود خدا نگفته برای کسی که به گناه میفته، ازدواج واجب هست؟ من چیکار کنم؟ پسر که نیستم دنبال مورد مناسب باشم و برم خواستگاری. من دخترم و باید منتظر بمونم تا یکی بیاد خواستگاریم.
    چند موردم بوده که مناسب نبودن. چرا خدا کمکم نمیکنه ازدواج کنم؟

    نیاز عاطفی و جنسی انقدر به من فشار آورده که واقعا دیگه از پا دراومدم. چقدر به خدا التماس کردم که کمکم کنه، ولی هرچی بیشتر صداش کردم، بیشتر سکوت کرد. هرچی بیشتر ازش کمک خواستم، بیشتر تنهام گذاشت. بابا بخدا منم آدمم. چرا دستمو نمی گیره؟ چرا به دادم نمیرسه؟
    به جایی رسیدم که دارم اعتقادمو به خدا از دست میدم. دیگه باورش ندارم. دیگه به همه ی حرفاش شک کردم.

    24 سالمه. تو زندگیم سختی زیاد کشیدم. هیچوقت ناشکری نکردم. ولی الان از هرطرف پشتم خالیه. تو این حال و روزی که دارم، از خدا میخواستم لااقل اون تنهام نذاره. میخواستم بهم آرامش بده. میخواستم کنارم باشه تا حداقل یه امیدی داشته باشم. تا حداقل بدونم یکی هست که به فکرمه، یکی هست که پشتمه. اما اون تنهام گذاشت. حتی اون آرامشی که خودش تو این آیه گفته رو هم ازم دریغ کرد: ألا بذکر اللّه تطمئن القلوب

    من بیشتر از این ظرفیت مقاومت ندارم. خدا خودشم اینو میدونه ولی کاری واسم نمیکنه. دیگه امیدی به هیچکس و هیچی ندارم.

    یه خواهش از شما داشتم. اگه ممکنه حرف های کلیشه ای رو که همه مون میدونیم، نزنین. اینطوری من احساس میکنم واقعا هیچکس درکم نمیکنه. اینطوری من بیشتر ناامید میشم.
    منظورم از حرفهای کلیشه ای ایناست (چند تا نمونه ش رو میگم): مثلا خدا هیچوقت بنده شو تنها نمیذاره، ناامیدی بزرگترین گناهه، توکلت به خدا باشه، تقوا پیشه کن، توبه کن، خودتو به کارای دیگه سرگرم کن، در مورد ازدواج و ... مطالعه کن، عبادت کن، نماز بخون، دعا کن، خدا صدای گریه بنده هاشو دوست داره، اینا همش یه امتحانه، به فامیلاتون بگو تو رو معرفی کنن و خیلی چیزای دیگه که همیشه دیدم تو اکثر تاپیک ها مشاورین و کاربران محترم به اونا اشاره میکنن و اینکه اکثرا تو تاپیک هایی با موضوع مشابه، معمولا راهنمایی ها شبیه هم هست. اکثر اونا رو خوندم ولی هیچ کمکی بهم نکردن.
    از شما واقعا عذر میخوام. خدا شاهده اصلا قصد جسارت نداشتم. فقط منظورم اینه که با این نوع راهنمایی ها آشنا هستم، الان چیزی که بهش نیاز دارم اینه که یه حرف جدید بشنوم. یه راهنمایی که واقعا کمکم کنه.
    انقدر شرایطم بده که با کوچکترین حرفی که متوجه میشم طرف مقابلم درکم نکرده، میشکنم. دست خودم نیست. من اینطوری نبودم، اینطوری شدم. بخاطر همینم بود که ازتون خواهش کردم از کلیشه ها استفاده نکنین.
    میدونین من خودم خیلی چیزا رو میدونم ولی الان موقعیتی که دارم باعث شده اعتقادمو بهشون از دست بدم.

    از آدمای اطرافم انتظاری بیشتر از این نداشتم. همیشه گفتم اونا یه انسانن، نعوذ بالله خدا که نیستن !!!
    اما وقتی دیدم خدام دیگه محلم نمیذاره، از همه چی بریدم. مگه میشه آدم بدون خدا، امیدی داشته باشه؟ یه وقتایی انقدر از خدا ناراحت میشم که میگم: خدایا یعنی زجر کشیدن من انقدر برات لذت بخشه که داری نگاه میکنی و هیچی نمیگی؟ نگاه میکنی و کمکم نمیکنی؟ نگاه میکنی و ولم کردی؟
    بخدا قسم قصدم این نیست که کفر بگم یا ناشکری کنم. فقط از دست خدام ناراحتم. خیلی ناراحتم. وقتی محلم نمیذاره احساس پوچی میکنم. احساس میکنم هیچی نیستم.
    آخه چقدر صداش کنم؟ دیگه امیدی برام نمونده.
    منم میخوام یه همسر داشته باشم. البته اینم بگم که مسلما قصدم از ازدواج فقط رفع نیازهای عاطفی و جنسی نیست. اینو گفتم چون میدونستم بالاخره یه نفر میگه که ازدواج فقط اینا نیست.
    من هدف های دیگه ای هم از ازدواج دارم. ولی الان چون مشکل اصلی من این دوتاست، فقط به اینا اشاره کردم. این دو تا مشکلم به قدری منو تحت فشار قرار داده که واقعا دارم ایمانمو به خدا و حرفا و وعده هاش از دست میدم.
    سلام

    من سوال شما را به دو بخش تقسیم میکنم: یکی نگاه شما به زندگی و دنیا و خدا و دیگری نیاز جنسی و عاطفی شما و فراهم نشدن شرایط ازدواج

    بخش اول:

    به مجموعه اعتقاداتی که شما نسبت به خود، خدا و زندگی خود دارید، جهان بینی و ایدئولوژی گفته میشود. تمام رفتارها و حالت ها و فعالیت های شما بر اساس این جهان بینی شکل میگیرد. مثلا شما به چیزی معتقد هستید به نام خدا. او را یاور خود دانسته و در تنگ ناها و گرفتاریها از او طلب کمک میکنید؛ چون در جهان بینی شما قدرتی فراتر از همه قدرت ها به نام خدا وجود دارد. یا افرادی دارید به عنوان واسطه یا پارتی(اهل بیت علیهم السلام) بین شما و خدا که از آنها هم طلب میکنید و انتظار پاسخ مثبت دارید. مجموعه این اعتقادات، سیستم روحی شما را هم مدیریت میکند؛ یعنی وقتی نگاه شما این است که خدا باید به هر درخواست شما پاسخ بدهد، در مواقعی که چنین پاسخی دریافت نکنید، روح شما متلاطم شده و ناآرام میشوید. یا مثلا برفرض در جهان بینی شما مادیات و لذت های دنیوی نقش پر رنگی دارد. وقتی در عمل به این خواسته ها نرسید باز روح شما آرامش خود را از دست داده و ناآرام میشود.

    بنابراین با این پیش مقدمه یک اصل کلی قابل طرح است و آن اینکه در مواقعی که به مشکلی بر میخورید، به اولین چیزی که باید شک کنید، اختلال در همین بخش یعنی جهان بینی است. به عبارتی ناآرامی و ناامیدی شما یا به خاطر این است که جهان بینی شما کامل نیست و نظم و انسجام درستی ندارد و یا اینکه جهان بینی درست است ولی چیزی مانند نفس اماره مانع شما از همراهی با آن میشود.

    در مورد مشکلی که مطرح کردید نظر من این است که جهان بینی شما کامل نیست. یعنی درست است که شما به خدا اعتقاد دارید و او را خالق خود میدانید اما نمیدانید چرا او شما را خلق کرده و هدف شما از زندگی در این دنیا چیست؟ خدای شما خدایی است که صرفا اسباب لذت های دنیوی شما را فراهم کند و اگر چنین نکند دیگر خدا نیست. لذا پیشنهاد من این است که اگر میخواهید از این اغتشاشات فکری و روحی خارج شوید، حتما در این زمینه مطالعه خود را بالا ببرید. کتاب تفسیر موضوعی قرآن کریم نوشته آیت الله جوادی جلد 13 (حیات حقیقی انسان) و همچنین جلد 14 (صورت و سیرت انسان در قرآن) شما را اولا با هویت انسان و ثانیا با هدف او از زندگی تا حدودی آشنا میکند. وقتی نگاه شما اصلاح شود مسلما مسیر شما هم اصلاح خواهد شد و وقتی در مسیر درست حرکت کنید و بدانید به کجا میرسید، مانند فردی که در بیابان گم شده سرگردان و حیران نخواهید بود و از زندگی خود لذت خواهید بود.

    بخش دوم:

    اینکه میگویید شما دختر هستید و انتخاب شونده و هیچ کاری نمیتوانید برای ازدواج خود انجام دهید اشتباه است چون هر چند شما مستقیم نمیتوانید به خواستگاری بروید و ازدواج کنید اما میتوانید کاری کنید که خواستگارها را به سمت خود جلب کرده و از بین آنها یکی را انتخاب کنید. برای این کار به مواردی اشاره میکنم که شرایط ازدواج شما را فراهم میکند:

    طرز برخورد با خانواده و دوستان:

    رفتار مناسب ، با ادب و احترام و به دور از شوخي زياد و جلف بودن مي تواند براي يك خانم مناسب باشد و نظر افراد را به خودجلب كند.


    كم كردن توقعات:



    يكي از موانع مهم پيش روي ازدواج جوانان توقعات بالا مي باشد كه با كم كردن اين توقعات و بيان اين مساله در موقعيت هاي مناسب مي توانند زمينه ازدواج را ايجاد كنند. همچنين يكي از مواردي كه مي تواند مانع ازدواج باشد و آقا را از اقدام به خواستگاري منصرف سازد موقعيت اقتصادي خوب خانواده خانم است يعني آقا اين جرات را ندارد كه اقدام به ازدواج كند، كه بيان كردن اين مساله در جمع دوستان و بستگان كه انتظارات من براي ازدواج بالا نيست مي تواند راه حل مناسبي براي آن باشد.


    اخلاق حسنه


    در محيط اطراف به خصوص در خانه سعي كنيد با كمال متانت و گذشت و فداكاري رفتار كنيد.مکارم اخلاق بهترین عامل در جذب دیگران است.امام على عليه السلام می فرماید:«مَن حَسُنَت خَليقَتُهُ طابَت عِشرَتُهُ؛هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى اش پاكيزه و گوارا مى گردد.»[4]


    توجّه به ضعف‌ها و خصلت‌هاي ناپسند خود و رفع آنها:


    چه بسا به دليل وجود يك صفت بد يا يك رذيله اخلاقي و رفتاري در ما، خداوند نعمتي و يا لطفي را از ما دور كند.



    حضور بیشتر و پررنگتر در محافل زنانه

    افرادی که قصد خواستگاری از شما را دارند سعی میکنند از طریق مادر، خواهر یا زنان دیگر خانواده خود به دنبال مورد بگردند. لذا حضور شما در چنین جمع هایی باعث شناخته شدن شما و دیدن شدن شما میشود و امکان اینکه افراد بیشتر شما بشناسند و برای ازدواج اقدام کنند وجود دارد

    حضور فعال در انجمن ها و هیئت ها و تشکل ها

    انجمن های و هیئت های دانشجویی و محلی باعث میشود شما با افراد بیشتر در ارتباط باشی و این مسئله باعث شناخته شدن شما خواهد شد

    استفاده از سایت ها و مراکز همسریابی

    در مورد سایت های همسریابی باید عرض کنم چون قانون سفت و سختی بر آن حاکم نیست و در حال حاضر بیشتر جنبه اقتصادی پیدا کرده تا فرهنگی، لذا احتیاط بیشتری را میطلبد. با این حال استفاده از آنها به عنوان ابزاری برای معرفی اولیه میتواند مفید باشد منتها چون هیچ شناختی نسبت به طرف وجود ندارد، باید همان اول بعد از یک آشنایی کلی، بقیه اشنایی به سمت خانواده جهت دهی شود و به طرف بگویید اگر قصد ازدواج دارید بهتر بقیه مراحل را از طریق خانواده اقدام کنید. اگر گفت اجازه دهید اول خودمان آشنا شویم و بعد خانواده ها را در جریان بگذاریم بگویید پسند ما به تنهایی برای ازدواج کافی نیست چون ممکن است ما پپسندیم ولی خانواده ها مخالف باشند. لذا بهتر است این دو در کنار هم صورت بگیرد. اگر باز هم سماجت کرد باید رابطه را قطع کرده و ادامه ندهید.

    توسل به اهل بيت



    در هر حال انسان نسبت به آينده خود ناآگاه است و در اين گونه موارد تنها و بهترين راه، توكل بر خداوند و متوسل شدن به امامان معصوم عليهم السلام و دعا كردن است. چه موانع متعدد و بزرگي كه با دعا كردن و توسل از پيش روي انسان برداشته مي شود تا مسير زندگي صاف و هموار گردد.متوسل شدن به امامان معصوم (عليهم السلام) به ويژه حضرت جوادالائمه (عليه السلام). چه موانع متعدد و بزرگي كه با دعا كردن و توسل از پيش روي انسان برداشته مي شود و مسير زندگي انسان صاف و هموار مي گردد. نقل است كه حضرت آيه الله العظمي بهجت (رحمةالله عليه) دراين گونه موارد نماز جعفر طيار (كه در مفاتيح الجنان آمده است) را سفارش مي كردند.همچنین از حضرت اميرالمؤمنين علی علیه السلام نقل شده كه هر كس قصد ازدواج داشته باشد دو ركعت نماز گذارد؛ در هر ركعت پس از حمد سوره ياسين بخواند و پس از اتمام نماز حمد و ثناى پروردگار گذارد.

    نکته آخر:

    توجه به امتحانات و آزمايش هاي الهي داشته باشيم كه مبادا با بي صبري، اجر خود را از دست داده و مشكلات را بيشتر نماييم. ضمن اينكه خداوند متعال كساني را كه به هر جهت اسباب و امكانات ازدواجشان فراهم نشده و نتوانسته‌اند ازدواج كنند، دستور داده كه تقوي و پاكدامني پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بي‌نياز گرداند. «وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتّي يُغْنِيَهُم اللهُ مِنْ فَضْلِهِ»[ نور/33.]. پس آنچه كه در زندگي در درجه اول اهميّت دارد، بندگي و اطاعت خداوند و حفظ پاكدامني و عفّت است.
    پیروز و سربلند


  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,334
    حضور
    33 روز 6 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6239



    کلمه به کلمه حرفاتو درک میکنم

    فقط کسی که طعم بی محلی و بی تفاوتی نسبت به دعاها و گریه زاری ها و التماسو شنیده میفهمه چی میکشی

    احتمالا خدا با ما به عنوان بنده اش حال نمیکنه

    من دیگه به این نتیجه رسیدم

    ولی بازم مثه بچه یتیمای بدبخت ... چشم انتظار محبتشم

    اصلا از این حرفم برداشت ناشکری نکن

    ابدااااااااااااااااا

    همین نفسی که میاد و میره هزار بار شکرش

    ولی وقتی دل خوش نباشه

    وقتی آرامش نباشه

    آدم راضی میشه که این نفس هم قطع شه و دیگه بالا نیاد


    ((


    بدجور درکت میکنم دوست خوبم ... بدجور
    .
    یا رفیق من لا رفیق له



  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 24
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۸/۲۵, ۱۴:۱۰
  2. پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۰۹:۴۴
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۰۸, ۲۱:۴۲
  4. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۲:۰۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود