صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چرا اسب ها تاختند؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد 1392
    نوشته
    692
    صلوات
    4041
    حضور
    52 روز 19 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    81

    اشاره چرا اسب ها تاختند؟




    بسم رب الحسین
    سلام. چرا بعضی جاها میخونیم که حیوونا برای امامامون احترام قائل بودن و آزاری بهشون نمیرسوندن و انگار اماما رو میشناختن مثل این ماجرا:
    در روزگار حکومت متوکّل، زنی ادّعا کرد که زینب دختر فاطمه زهرا(س) است متوکّل به او گفت: تو زن جوانی هستی و از زمان رسول خدا(ص) سالیانی گذشته است.
    آن زن گفت: رسول خدا دستش را بر بدن من کشیده است و از خداوند خواسته که هر چهل سال جوانی ام را به من برگرداند و من این مطلب را تا به حال برای مردم اظهار نکرده‌ام. متوکّل سران ابی طالب و فرزندان عبّاس و قریش را خواست و با آنها مشورت کرد. آنان گفتند: در فلان تاریخ زینب دختر حضرت فاطمه(س) وفات یافته است؛ ولی آن زن می‌گفت: دروغ است. متوکّل گفت: من از فرزندان عبّاس نیستم اگر نتوانم حجّت و دلیلی برای نقض سخن این زن بیاورم.اطرافیان گفتند: امام هادی(ع) را بخواه امید است که پاسخی داشته باشد. امام هادی(ع) به آن زن فرمود: «گوشت بدن فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است بنابراین اگر راست می‌گویی داخل محوطه درندگان بشو.»
    آن زن گفت: دیگران که در این مجلس مدّعی هستند از فرزندان امام حسن و امام حسین(ع) هستند. داخل شوند.
    متوکّل به حضرت هادی(ع) گفت: شما خودتان داخل شوید.
    امام فرمود: «مانعی ندارد»، نردبانی آوردند و در محوطه‌ای که شش شیر بود، امام داخل شد. پس از ورود امام، تمام شیرها خود را به امام نزدیک کردند و امام دست بر سر آنها می‌کشید.
    وزیر متوکّل گفت: تا این خبر منتشر نشده است، حضرت را خارج کن.
    متوکّل گفت: ای ابوالحسن ما قصد سوئی نسبت به تو نداشتیم، فقط می‌خواستیم به گفته‌ات یقین پیدا کنیم، دوست دارم که بیرون بیایی. امام هادی(ع) برخاست و به طرف نردبان حرکت کرد؛ در حالی که همه شیرها خود را به لباس حضرت می‌مالیدند امام روی اوّلین پله نردبان که قرار گرفت، متوجّه شیرها شد و با دست اشاره کرد که برگردند و شیرها برگشتند، امام از محوطه شیران خارج شد و فرمود: «هرکس می‌پندارد که از فرزندان فاطمه است در این مکان برود.»
    متوکّل به آن زن گفت: داخل محلّ شیران برو. آن زن گفت: شما را به خدا دست نگه دارید من ادّعای باطلی کردم من دختر فلانی هستم تنگ‌دستی و فشار مرا به این کار وادار کرد.
    متوکّل گفت: او را داخل محوطه شیران بیفکنند. در این هنگام مادر متوکّل شفاعت کرد و او را نجات داد.
    منبع
    ولی تو ماجرای کربلا......؟ چرا انقد باهم تفاوت دارن؟

    ویرایش توسط bina88 : 1393/11/01 در ساعت 02:23
    خون پاک شـهدا منتظر توست بیا
    سرِ مصباحِ هدی منتظر توست بیا
    وارث خون خدا و پســر خــون خدا
    به خدا خون خدا منتظر توست بیا


    قرار منتظران مهدی: هر شب راس ساعت 10، دعای الهی عظم البلاء (کلیک)

    دختران پرده رو


  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن 1391
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    19,931
    صلوات
    53703
    حضور
    146 روز 3 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    35



    با نام و یاد دوست





    چرا اسب ها تاختند؟








    کارشناس بحث: استاد صادق



  4. #3

    عضویت
    جنسیت تیر 1392
    نوشته
    7,020
    صلوات
    26469
    حضور
    170 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسـافر نمایش پست ها
    بسم رب الحسین
    سلام. چرا بعضی جاها میخونیم که حیوونا برای امامامون احترام قائل بودن و آزاری بهشون نمیرسوندن و انگار اماما رو میشناختن مثل این ماجرا:
    در روزگار حکومت متوکّل، زنی ادّعا کرد که زینب دختر فاطمه زهرا(س) است متوکّل به او گفت: تو زن جوانی هستی و از زمان رسول خدا(ص) سالیانی گذشته است.
    آن زن گفت: رسول خدا دستش را بر بدن من کشیده است و از خداوند خواسته که هر چهل سال جوانی ام را به من برگرداند و من این مطلب را تا به حال برای مردم اظهار نکرده‌ام. متوکّل سران ابی طالب و فرزندان عبّاس و قریش را خواست و با آنها مشورت کرد. آنان گفتند: در فلان تاریخ زینب دختر حضرت فاطمه(س) وفات یافته است؛ ولی آن زن می‌گفت: دروغ است. متوکّل گفت: من از فرزندان عبّاس نیستم اگر نتوانم حجّت و دلیلی برای نقض سخن این زن بیاورم.اطرافیان گفتند: امام هادی(ع) را بخواه امید است که پاسخی داشته باشد. امام هادی(ع) به آن زن فرمود: «گوشت بدن فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است بنابراین اگر راست می‌گویی داخل محوطه درندگان بشو.»
    آن زن گفت: دیگران که در این مجلس مدّعی هستند از فرزندان امام حسن و امام حسین(ع) هستند. داخل شوند.
    متوکّل به حضرت هادی(ع) گفت: شما خودتان داخل شوید.
    امام فرمود: «مانعی ندارد»، نردبانی آوردند و در محوطه‌ای که شش شیر بود، امام داخل شد. پس از ورود امام، تمام شیرها خود را به امام نزدیک کردند و امام دست بر سر آنها می‌کشید.
    وزیر متوکّل گفت: تا این خبر منتشر نشده است، حضرت را خارج کن.
    متوکّل گفت: ای ابوالحسن ما قصد سوئی نسبت به تو نداشتیم، فقط می‌خواستیم به گفته‌ات یقین پیدا کنیم، دوست دارم که بیرون بیایی. امام هادی(ع) برخاست و به طرف نردبان حرکت کرد؛ در حالی که همه شیرها خود را به لباس حضرت می‌مالیدند امام روی اوّلین پله نردبان که قرار گرفت، متوجّه شیرها شد و با دست اشاره کرد که برگردند و شیرها برگشتند، امام از محوطه شیران خارج شد و فرمود: «هرکس می‌پندارد که از فرزندان فاطمه است در این مکان برود.»
    متوکّل به آن زن گفت: داخل محلّ شیران برو. آن زن گفت: شما را به خدا دست نگه دارید من ادّعای باطلی کردم من دختر فلانی هستم تنگ‌دستی و فشار مرا به این کار وادار کرد.
    متوکّل گفت: او را داخل محوطه شیران بیفکنند. در این هنگام مادر متوکّل شفاعت کرد و او را نجات داد.
    منبع
    ولی تو ماجرای کربلا......؟ چرا انقد باهم تفاوت دارن؟
    باسلام وتشکر .
    در ابتدا بايد گفت: موارد مسله فرق دارد در کل باید توجه داشت که امامان (ع) ولايت تكويني دارند و با اذن خداوند مي توانند از آن استفاده نمايند، چنانكه امام علي (ع) در جريان قلعه خيبر از اين ولايت استفاده نمود : «والله ما قلعتُ باب خیبر وقذفت بها أربعین ذراعاً لم یحس به أعضائی بقوّة جسدیة ولا حرکة غذائیة ولکن اُیّدتُ بقوّة ملکوتیّة ونفس بنور ربّها مضئة (1)،سوگند به خدا که در خیبر را از جا کندم و چهل ذراع دور انداختم، ولی نه با نیروی بدنی و حرکت غذایی، بلکه با نیروی ملکوتی و نفسی که با نور پروردگارش روشن است، انجام دادم، اما امامان ما در مسايل عادي مانند ديگر انسان ها هستند، روش و رفتار آنان در زندگی، در معاملات، معاشرت، صلح و جنگ، حکومت و سیاست، مثل سایرین مي باشند ودر اين گونه امور از ولايت تكو يني استفاده نمي كردند.
    درست است كه حيوانات -با توجه به ولايت امامان - دربرابر آنان نرم مي شوند، ولي اين درصورت است كه ائمه (ع) از ولايت تكو يني خودبهره گيرند، وحال اين كه امامان ما وظيفه نداشتند دراين گونه مسايل از اين ولايت استفاده نمايند، چنانكه ابن ملجم با شمشير فرق علي (ع) را شكافت، ولي امام براي جلو گيري از اين امر از ولايت خود استفاده نكرد. دركربلا نيز امام حسين (ع وظيفه نداشت كه از ولايت تكويني خود استفاده نمايد تا مانع اسب دواني بر بدن خودگردد.

    چه این در کربلا اسب ها خود بر بدن امام نرفتند بلکه آن حیوانات را بر بدن امام عبور دادند وقرار نبود به طور جبری خداوند جلو آنها را از این کار بگیرد وگرنه از اصل ماجرای جلو انان را می گرفت .
    پي نوشت:
    1.شيخ صدوق،امالي صدوق، ناشر: اعلمي، ص514.


  5. #4

    عضویت
    جنسیت شهریور 1392
    نوشته
    1,843
    صلوات
    4094
    حضور
    51 روز 11 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسـافر نمایش پست ها
    ولی تو ماجرای کربلا......؟ چرا انقد باهم تفاوت دارن؟
    سلام
    حالت طبیعی شیر آن است که اگر موجودی مثل انسان در قفس شیر برود آن را می خورد و همین طور است که اسب را بر شخصی عبور دهند در حالت طبیعی عبور می کند.
    اما امام اگر بخواهد می تواند از ولایتی که دارد استفاده کند و جلوی این اتفاقات را بگیرد اما چرا امام حسین این کار را نکرد؟
    خواندن این ماجرا خالی از لطف نیست
    یکی از خوارج با دیگری نزاع داشت. به امیرمؤمنان(علیه‌السلام) مراجعه کردند و آن حضرت بر اساس حکم الهی، بین آنها داوری کرد. آن خارجی در اعتراض به آن حضرت گفت: عدالت نورزیدی! حضرت علی(علیه‌السلام) گفت: دور شو ای دشمن خدا! ناگهان دیدند آن مرد خارجی به شکل سگ درآمد، لباسهایش به هوا پرید و همانند سگ، دم می‌جنباند و اشک از چشمانش جاری شده است. امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در حقّ وی رقّت کرد و با دعا به درگاه الهی، او را به حالت انسانی برگرداند. ناگهان دیدند لباس وی نیز به سوی او برگشت. آنگاه امیرمؤمنان(علیه‌السلام) فرمود: آصف که خداوند در باره او فرمود: ﴿قال الذی عنده علم من الکتاب… ﴾ وصّی سلیمان بود. به نظر شما مقام سلیمان نزد خدا بالاتر است یا مقام پیامبر شما؟ در اینجا شخصی پرسید: با این همه قدرتی که شما دارید، در جنگ با معاویه، چه نیازی به یاری انصار دارید؟ حضرت‏ علی(علیه‌السلام) فرمود: من، تنها برای اتمام حجّت، آنها را به یاری می‌طلبم؛ وگرنه اگر اذن دعا به من داده شود و مجاز به استفاده از قدرت غیر عادی خود باشم، بین اجابت دعای من و فرا رسیدن اجل معاویه، تأخیر نخواهد افتاد و بدون درنگ نابود خواهد شد( فقیل: ما حاجتک إلی قتال معاویة إلی الأنصار؟ قال(علیه‌السلام): «إنّما أدعوا علی هؤلاء بثبوت الحجة و کمال المحنة و لو أذن لی فی الدعاء لما تأخر».)
    نورالثقلین، ج۴، ص۹۱، ح۷۸، ذیل آیه۴۰ سوره نمل

    همچنین خود امام حسین در هنگامی که جنیان خواستار کمک و یاری آن حضرت بودند، به آنها فرمودند: «به خدا قسم! قدرت ما برای کشتن آنها بیش از شما ـ جنیان ـ است، ولی نظر ما این است که بر همه اتمام حجت شود تا آنهایی که هلاک می‌شوند، با اختیار خود به هلاکت رسند و کسانی که به سعادت می‌رسند نیز با اختیار خود بدان نائل شوند»

    ویرایش توسط ملاصدرا : 1393/08/10 در ساعت 15:17 دلیل: تصحیح ترجه روایت در عبارت اخْسَأْ يَا عَدُوَّ اللَّه‏
    چرا اسب ها تاختند؟


  6. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد 1392
    نوشته
    692
    صلوات
    4041
    حضور
    52 روز 19 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    81



    سلام. ممنون از پاسختون.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صادق نمایش پست ها
    باسلام وتشکر .
    درست است كه حيوانات -با توجه به ولايت امامان - دربرابر آنان نرم مي شوند، ولي اين درصورت است كه ائمه (ع) از ولايت تكو يني خودبهره گيرند، وحال اين كه امامان ما وظيفه نداشتند دراين گونه مسايل از اين ولايت استفاده نمايند، چنانكه ابن ملجم با شمشير فرق علي (ع) را شكافت، ولي امام براي جلو گيري از اين امر از ولايت خود استفاده نكرد. دركربلا نيز امام حسين (ع وظيفه نداشت كه از ولايت تكويني خود استفاده نمايد تا مانع اسب دواني بر بدن خودگردد.
    چه این در کربلا اسب ها خود بر بدن امام نرفتند بلکه آن حیوانات را بر بدن امام عبور دادند وقرار نبود به طور جبری خداوند جلو آنها را از این کار بگیرد وگرنه از اصل ماجرای جلو انان را می گرفت .
    پس یعنی هر جایی دیدیم مثلا حیوانی به امام احترام کرد این یعنی امام از ولایت تکوینیش استفاده کرده و خود اون حیوان شعور و معرفت نداشته؟

    خون پاک شـهدا منتظر توست بیا
    سرِ مصباحِ هدی منتظر توست بیا
    وارث خون خدا و پســر خــون خدا
    به خدا خون خدا منتظر توست بیا


    قرار منتظران مهدی: هر شب راس ساعت 10، دعای الهی عظم البلاء (کلیک)

    دختران پرده رو


  7. #6

    عضویت
    جنسیت تیر 1392
    نوشته
    7,020
    صلوات
    26469
    حضور
    170 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسـافر نمایش پست ها
    سلام. ممنون از پاسختون.


    پس یعنی هر جایی دیدیم مثلا حیوانی به امام احترام کرد این یعنی امام از ولایت تکوینیش استفاده کرده و خود اون حیوان شعور و معرفت نداشته؟
    باسلام وتشکر .
    در ابتدا باید اشاره شود که در این گونه امور به طور یقنی سخن گفتن دشوار است چون جزئیات مسله به صورت یقین برای ما معلوم نیست .
    به فرض که این حادثه ( اسب دواندن بر بدن امام ) رخ داده باشد ممکن است یکی از راه حل های مسله همان باشد که عرض شد ولی در این باب رویکرد دیگر نیز وجود دارد .
    بدین بیان که در روایات تاریخی آمده که ابن سعد بعد از به شهادت رساندن امام برای خوش خدمتی تصمیم به تازاندن اسب بر بدن امام گرفت و برای این منظور داوطلب خواست و ده نفر آماده شدند و این کار را کردند و بر آن افتخار نمودند و از ابن زیاد بر این کار جایزه گرفتند و بعد ها به وسیله مختار کشته شدند.
    سید بن طاووس و ابن نما در کتب مقتل خود این جریان را نقل کرده اند و اسامی را ذکر کرده اند. (1)
    در کافی هم روایتی آمده که وقتی ابن سعد تصمیم به این جنایت گرفت و داوطلبانی برای این کار تعیین نمود، فضه خادمه به حضرت زینب عرض کرد که "سفینه" غلام آزاد شده پیامبر سوار بر کشتی بوده که طوفان زده و شکسته شده و او به ساحل جزیره ای افتاده و در آنجا با شیری مواجه شده و وقتی خود را غلام آزاد شده پیامبر معرفی کرده، شیر به او احترام گذاشته و او را تا کنار جاده همراهی کرده است. بعد از حضرت اجازه گرفته و به سراغ آن شیر می رود و او را به کمک می طلبد و وقتی سواران برای تاختن بر بدن می آیند، با شیر مواجه می شوند و جرأت بر اقدامی نمی نمایند. (2)
    به نظر می رسد همچنان که علامه مجلسی گفته (3)، بین این مطلب (اسب تازاندن بر بدن مبارک که در تاریخ ها آمده) و بین آن حدیث کافی که دلالت دارد این اتفاق نیفتاده، منافاتی نیست؛ زیرا طبق حدیث کافی و نقل تاریخ، عمر بن سعد ملعون چنین تصمیمی گرفت و داوطلب خواست و ملعون های مورد اشاره اعلام آمادگی کردند و برای تاختن بر بدن سوار شدند و به سوی بدن تاختند، ولی هم چنان که در روایت کافی آمده با شیری مواجه شدند که بر بالین اباعبدالله بود و به همین جهت جرأت چنین کاری را نکردند و به فرمان عمر بن سعد ، جریان شیر را کتمان کردند و مدعی شدند بر بدن اسب تازانده اند و مختار هم آنان را به خاطر داوطلب شدن و افتخار بر عملی که (قصد داشتند. ولی نتوانستند انجام دهند اما) ادعایش را داشتند و بدان مفتخر بودند و بر آن جایزه گرفته بودند، مجازات کرد.
    بنا بر این آنچه خاصه و عامه گفته اند مبنی بر اسب تازاندن بر بدن اباعبدالله اصل دارد و اصل آن هم محکم است؛ فقط در این بین یک معجزه اتفاق افتاده که نگذاشته آنان نقشه شوم خود را عملی کنند و آن ها با این وجود این معجزه ، آن را کتمان کرده و مدعی شده اند تصمیم شوم خود را عملی کرده اند و این بسیار اتفاق می افتد که ظالمان و قدرتمندان تصمیم بر ظلمی می گیرند که موفق به انجامش نمی شوند؛ ولی به دروغ مدعی می شوند آن کار را کرده اند تا هیمنه شان شکسته نشود.

    پی نوشت ها:
    1. أحمد حسين يعقوب،كربلاء، الثورة والمأساة، اول، بیروت، الغدیر للطباعه و النشر، 1418 ق، ص 342 - 343 به نقل از: تاريخ الطبري، ج 6 ،ص 161؛ والكامل لابن كثير، ج 4 ،ص 33 ؛ومروج الذهب للمسعودي ،ج 2 ،ص 91؛ والخطط للمقريزي، ج 2 ، ص 281؛ والبداية والنهاية لابن الأثير، ج 8 ،ص 189؛ و تاريخ الخميس، ج 3 ، ص 333 ، و مناقب ابن شهرآشوب، ج2 ، ص 224 .
    2. کلینی، کافی، پنجم، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1362 ش، ج 1، ص 465.
    3. مجلسی، مرآه العقول، دوم، تهران، دار الکتب الاسلامیه،1363 ش ، ج5، ص 371.


  8. #7

    عضویت
    جنسیت مهر 1393
    نوشته
    15
    صلوات
    17
    حضور
    8 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاصدرا نمایش پست ها
    یکی از خوارج با دیگری نزاع داشت. به امیرمؤمنان(علیه‌السلام) مراجعه کردند و آن حضرت بر اساس حکم الهی، بین آنها داوری کرد. آن خارجی در اعتراض به آن حضرت گفت: عدالت نورزیدی! حضرت علی(علیه‌السلام) گفت: دور شو ای سگ! ناگهان دیدند آن مرد خارجی به شکل سگ درآمد، لباسهایش به هوا پرید و همانند سگ، دم می‌جنباند و اشک از چشمانش جاری شده است. امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در حقّ وی رقّت کرد و با دعا به درگاه الهی، او را به حالت انسانی برگرداند. ناگهان دیدند لباس وی نیز به سوی او برگشت. آنگاه امیرمؤمنان(علیه‌السلام) فرمود: آصف که خداوند در باره او فرمود: ﴿قال الذی عنده علم من الکتاب… ﴾ وصّی سلیمان بود. به نظر شما مقام سلیمان نزد خدا بالاتر است یا مقام پیامبر شما؟ در اینجا شخصی پرسید: با این همه قدرتی که شما دارید، در جنگ با معاویه، چه نیازی به یاری انصار دارید؟ حضرت‏ علی(علیه‌السلام) فرمود: من، تنها برای اتمام حجّت، آنها را به یاری می‌طلبم؛ وگرنه اگر اذن دعا به من داده شود و مجاز به استفاده از قدرت غیر عادی خود باشم، بین اجابت دعای من و فرا رسیدن اجل معاویه، تأخیر نخواهد افتاد و بدون درنگ نابود خواهد شد( فقیل: ما حاجتک إلی قتال معاویة إلی الأنصار؟ قال(علیه‌السلام): «إنّما أدعوا علی هؤلاء بثبوت الحجة و کمال المحنة و لو أذن لی فی الدعاء لما تأخر».)
    نورالثقلین، ج۴، ص۹۱، ح۷۸، ذیل آیه۴۰ سوره نمل
    سلام بر شما.کلامتان درباره ولایت امامان صحیح است ولی روایتی که از امیرالمومنین آوردید منبع اصلیش خرایج و جرایح راوندی است که از نظر سندی مرسل است و از نظر محتوا هم با رفتار امام در جنگهای جمل و نهروان و با ابن مجلم در هنگام اسارت نمی خواند.بعید است که آن امام همام به کسی که فقط به قضاوت اعتراض کرده لفظ سگ را به کار ببرد و جزای اعتراض به یک قضاوت مسخ شدن نیست.این طور نیست؟


  9. #8

    عضویت
    جنسیت شهریور 1392
    نوشته
    1,843
    صلوات
    4094
    حضور
    51 روز 11 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط آسانسور نمایش پست ها
    سلام بر شما.کلامتان درباره ولایت امامان صحیح است ولی روایتی که از امیرالمومنین آوردید منبع اصلیش خرایج و جرایح راوندی است که از نظر سندی مرسل است و از نظر محتوا هم با رفتار امام در جنگهای جمل و نهروان و با ابن مجلم در هنگام اسارت نمی خواند.بعید است که آن امام همام به کسی که فقط به قضاوت اعتراض کرده لفظ سگ را به کار ببرد و جزای اعتراض به یک قضاوت مسخ شدن نیست.این طور نیست؟
    سلام
    بنده ترجمه این روایت را از منابعی که از کتاب ادب فنای مقربان، ج۲، ص۲۲۸-۲۳۱ نقل شده بود،نقل نمودم که وقتی به اصل روایت رجوع نمودم دیدم چنین لفظی وجود ندارد و امام لفظ عدو الله را در مورد آن خارجی به کار برده اند و در پست قبلی هم ترجمه آن اصلاح شد.
    أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيّاً ع كَانَ جَالِساً فِي الْمَسْجِدِ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلَانِ فَاخْتَصَمَا إِلَيْهِ وَ كَانَ أَحَدُهُمَا مِنَ الْخَوَارِجِ فَتَوَجَّهَ الْحُكْمُ إِلَى الْخَارِجِيِّ فَحَكَمَ عَلَيْهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ لَهُ الْخَارِجِيُّ وَ اللَّهِ مَا حَكَمْتَ بِالسَّوِيَّةِ وَ لَا عَدَلْتَ فِي الْقَضِيَّةِ وَ مَا قَضِيَّتُكَ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى بِمَرْضِيَّةٍ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ أَوْمَأَ إِلَيْهِ اخْسَأْ عَدُوَّ اللَّهِ فَاسْتَحَالَ كَلْباً أَسْوَد…
    خصائص الأئمة عليهم السلام (خصائص أمير المؤمنين عليه السلام)، ص: 46
    البته این خارجی (که خوارج نجس هستند و این بیانگر باطن خبیثشان است) نسبت های نا روای دیگری هم به حضرت علی دادند که در روایت فوق می بینید وَ اللَّهِ مَا حَكَمْتَ بِالسَّوِيَّةِ وَ لَا عَدَلْتَ فِي الْقَضِيَّةِ وَ مَا قَضِيَّتُكَ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى بِمَرْضِيَّةٍ
    این خوارج به خاطر دشمنی با امیر المونین اگر چه به عدالت حکم دهی چه ندهی هرگز حضرت را نمی ستایند و مثل این خوارج همان قول خداوند است که فرمود فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّٰلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ﴿الأعراف: ١٧٦﴾
    مثل او همچون سگ است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز، و زبانش را برون می‌آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را می‌کند! (این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند؛ این داستانها را (برای آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند!
    اما در مورد سند روایت
    همانطور که می دانید احاديث در منابع و جوامع روايى ما شيعيان در چند بخش عرضه شده است: بخشى از احاديث ما مربوط به اعتقادات و كلام و اصول دين مى‏باشد. در صورتى كه اين احاديث معارض نداشته باشد و از طرفى اگر مخالف با احكام عقل و فطرت نباشد، ديگر نيازى به پرداختن از جهت سلسله سند آن‏ها نداريم.
    بخش ديگرى از احاديث مربوط به اخلاق و مواعظ اخلاقى و تربيتى و پندها و اندرزها است. از آنجا كه اين احاديث جنبه پند و اندرز و تربيت انسان را در بردارند، نيازى به تحقيق از سلسله سند آن‏ها وجود ندارد.
    بخش ديگرى از روايات مربوط به فروع و احكام دين مى‏باشد، كه احاديث مختلفى از اشخاص مختلف در اين بخش وجود دارد. از آن جا كه اين احاديث مربوط به تكاليف انسان و واجبات و محرّمات و غيره مى‏باشد، علما و مراجع معظّم تقليد، حسّاسيّت و دقّت ويژه‏اى در اين احادیث از خود نشان مى ‏دهند و در استنباط احكام نهايت دقّت را دارند از همين رو است كه احاديث را به متواتر، واحد، ضعيف، موثّق، حَسَن، مرسل و صحيح دسته بندى كرده‏ اند بنا بر این از آنجا که روایت مورد نظر ما مربوط به احکام دین نبوده و مربوط به معجزات امامان است که هم آیات و روایات متواتر بار آن دلالت دارند نیازی به بررسی سند ندارد.
    به هر حال هرچند که اثبات همه جزئیات این‌گونه روایات با خبر واحد، دشوار است، لیکن اثبات خطوط کلّی آن، که همان اثبات قدرت آن ذوات مقدس بر تکوین است، به کمک آیات و روایات قطعی، بسیار آسان است.

    چرا اسب ها تاختند؟


  10. #9

    عضویت
    جنسیت آبان 1389
    نوشته
    2,599
    صلوات
    6478
    حضور
    54 روز 7 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ملاصدرا نمایش پست ها


    اما در مورد سند روایت
    همانطور که می دانید احاديث در منابع و جوامع روايى ما شيعيان در چند بخش عرضه شده است: بخشى از احاديث ما مربوط به اعتقادات و كلام و اصول دين مى‏باشد. در صورتى كه اين احاديث معارض نداشته باشد و از طرفى اگر مخالف با احكام عقل و فطرت نباشد، ديگر نيازى به پرداختن از جهت سلسله سند آن‏ها نداريم.
    بخش ديگرى از احاديث مربوط به اخلاق و مواعظ اخلاقى و تربيتى و پندها و اندرزها است. از آنجا كه اين احاديث جنبه پند و اندرز و تربيت انسان را در بردارند، نيازى به تحقيق از سلسله سند آن‏ها وجود ندارد.
    بخش ديگرى از روايات مربوط به فروع و احكام دين مى‏باشد، كه احاديث مختلفى از اشخاص مختلف در اين بخش وجود دارد. از آن جا كه اين احاديث مربوط به تكاليف انسان و واجبات و محرّمات و غيره مى‏باشد، علما و مراجع معظّم تقليد، حسّاسيّت و دقّت ويژه‏اى در اين احادیث از خود نشان مى ‏دهند و در استنباط احكام نهايت دقّت را دارند از همين رو است كه احاديث را به متواتر، واحد، ضعيف، موثّق، حَسَن، مرسل و صحيح دسته بندى كرده‏ اند بنا بر این از آنجا که روایت مورد نظر ما مربوط به احکام دین نبوده و مربوط به معجزات امامان است که هم آیات و روایات متواتر بار آن دلالت دارند نیازی به بررسی سند ندارد.
    به هر حال هرچند که اثبات همه جزئیات این‌گونه روایات با خبر واحد، دشوار است، لیکن اثبات خطوط کلّی آن، که همان اثبات قدرت آن ذوات مقدس بر تکوین است، به کمک آیات و روایات قطعی، بسیار آسان است.
    سلام علیکم

    آیا میتوان تبدیل شدن عصای حضرت موسی به مار و همچنین مسخ اصحاب سبت و تبدیل شدن آنها را به میمون شاهدی بر اثبات این قدرت امام معصوم دانست؟
    ویرایش توسط Serat : 1393/08/14 در ساعت 11:47
    امام خامنه ای: زیر پرچم امیرالمومنین دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهایی را میزد که دوست میزند...
    آگاهی خود را بالا ببرید. نقش نخبگان و خواص اینست که این بصیرت را نه فقط در خودشان بلکه در دیگران هم بوجود بیاورند. رسا بگویید روشن بگویید، مبین بگویید آنچه را که میفهمید. سعی هم بکنید آنچه را که فهمیده اید درست باشد.


  11. #10

    عضویت
    جنسیت شهریور 1392
    نوشته
    1,843
    صلوات
    4094
    حضور
    51 روز 11 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط .امین. نمایش پست ها
    سلام علیکم

    آیا میتوان تبدیل شدن عصای حضرت موسی به مار و همچنین مسخ اصحاب ثبت و تبدیل شدن آنها را به میمون شاهدی بر اثبات این قدرت امام معصوم دانست؟
    سلام علیکم و رحمة الله
    با تشکر از شما
    بله تمام این معجزات پیامبران دال بر همین است از جمله طوفان نوح و كشتى او. و شتر صالح پيامبر. و به آتش افتادن ابراهيم و جريان مهمانانش. و زنده كردن چهار پرنده بعد از اينكه حضرت ابراهيم آنها را ذبح كرد و قطعه قطعه نمود و بر بالاى كوهها گذاشت؛ و سپس هر كدام را به اسم خود خواند و به طرف او آمدند.و تسلط حضرت سليمان بر نيروى باد، و آگاهى آن حضرت به زبان پرندگان و مورچه‏ ها. و نرم شدن آهن در دست حضرت داود. و تبديل شدن عصاى حضرت موسى به مار، يد بيضا و ديگر معجزات او كه در قرآن كريم ذكر شده، از: طوفان، ملخ، شپش، قورباغه، خون، شكافتن دريا، منّ و سلوى، چشمه‏ هاى جارى از سنگ و ابرهايى كه سايه مى‏ افكندند و غيره ...

    و همچنين معجزات حضرت عيسى- عليه السّلام- كه خداوند آن را در قرآن كريم، ذكر كرده است. از جمله، سخن گفتن عيسى- عليه السّلام- در گهواره، زنده كردن مردگان، شفا دادن نابينايان و بيماران مبتلا به برص، و تبديل كردن گل به پرنده به اذن خدا، و ...

    و معجزات پيامبر اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله- در قرآن آمده است؛ مانند شقّ القمر، سير شبانه از مكه به سوى بيت المقدس، داستان معراج و ديگر معجزاتى كه مسلمانان از آن حضرت، نقل كرده ‏اند.
    البته ممکن است اشکال کنند که اینها به عنوان معجزه در اختیار پیامبران بوده که پاسخ آن این است که چنین نیست مثلا خداوند متعال از آوردن تخت بلقيس، توسط آصف بن برخيا؛ وصى حضرت سليمان خبر داده است. حضرت سليمان در اين موقع در بيت المقدس بود و آصف بن برخيا گفت: قبل از اينكه چشمت را بر هم زنى آن تخت را مى‏آورم. در يك چشم بهم زدن، هيچ زمانى متصور نيست. بين بيت المقدس و جايى كه تخت در آنجا قرار داشت [سبا] پانصد فرسخ، رفت و برگشت راه، فاصله بود. اگر سليمان خود اين كار را انجام مى‏داد، معجزه مى‏شد؛ ولى مى‏خواست وصى خود را بر اهل زمانش معرفى كند، پس وصى او اين كار را كرد.
    اهل بیت هم بر دو آیه بر ولایت تکوینی خود استدلال کرده اند یکی همین آیه است که آصف برخیا با بخشی از علم کتابی که در اختیار داشت این کار را کرد و تمام اهل کتاب نزد اهل بیت می باشد.
    قَالَ الَّذِي عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ ﴿النمل: ٤٠﴾
    قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ ﴿الرعد: ٤٣﴾

    در مورد مسخ هم همانطور که فرمودید همان دو آیه شاهدی بر امکان مسخ می باشد:
    فَلَمَّا عَتَوْا عَن مَّا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ ﴿الأعراف: ١٦٦﴾
    وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِينَ اعْتَدَوْا مِنكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ ﴿البقرة: ٦٥﴾

    چرا اسب ها تاختند؟


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود