صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: بررسی سند سوزانیدن 500 حدیث توسط خلیفه ی اول

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    2,599
    حضور
    54 روز 8 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6491

    اشاره بررسی سند سوزانیدن 500 حدیث توسط خلیفه ی اول




    چرا جانشین پیامبر (ص)احادیث ایشان را سوزاند؟

    حجت الاسلام بندانی نیشابوری

    بررسی سند سوزانیدن 500 حدیث  توسط خلیفه ی اول

    مدت زمان فايل : 1 دقیقه و 22 ثانیه

    جعل حدیث و حدیث سوزی خلیفه اول و دوم برای رسیدن به حکومت


    بررسی سند سوزانیدن 500 حدیث  توسط خلیفه ی اول

    چرا جانشین پیامبر (ص)احادیث ایشان را سوزاند؟
    حجت الاسلام بندانی نیشابوری
    زمان حجم دانلود پخش
    00:01:22 1.33 MB بررسی سند سوزانیدن 500 حدیث  توسط خلیفه ی اول

    فایل های پیوست شده فایل های پیوست شده
    ویرایش توسط سیده راضیه : ۱۳۹۳/۱۲/۱۳ در ساعت ۱۹:۳۹
    امام خامنه ای: زیر پرچم امیرالمومنین دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهایی را میزد که دوست میزند...
    آگاهی خود را بالا ببرید. نقش نخبگان و خواص اینست که این بصیرت را نه فقط در خودشان بلکه در دیگران هم بوجود بیاورند. رسا بگویید روشن بگویید، مبین بگویید آنچه را که میفهمید. سعی هم بکنید آنچه را که فهمیده اید درست باشد.

  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    27
    حضور
    10 ساعت نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    صداش قشنگ بود اما سندیت در حرفش نبود.
    از نظر من سخنش ارزشی نداشت اصلا

  5. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    800
    حضور
    22 روز 18 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2727



    نقل قول نوشته اصلی توسط omarali نمایش پست ها
    اما سندیت در حرفش نبود.
    از نظر من سخنش ارزشی نداشت اصلا
    سلام
    سند کدام قسمت از سخنانشان را می خواهید؟!


  6. صلوات ها 3


  7. #4

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,547
    حضور
    175 روز 10 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58344



    با نام و یاد دوست





    بررسی سند سوزانیدن 500 حدیث  توسط خلیفه ی اول








    کارشناس بحث: استاد صدرا


  8. صلوات ها 3


  9. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623



    با سلام و عرض ادب

    نگاهی گذرا به روایت سوزانیدن پانصد حدیث توسط خلیفه ی اول:

    1) داستان سوزانیدن پانصد روایت توسط خلیفه ی اول را برخی از کتب روایی و رجالی اهل سنت نقل نموده اند. سند روایت نقلی است از سوی حاکم نیشابوریکه با مختصر تفاوتی در متن روایت شده است.

    2) چنین عملی در راستای جلوگیری از نقل و کتابت سنت نبوی صلی الله علیه وآله وسلم (با ذکر توجیهاتی) و اکتفاء به قرآن کریم صورت پذیرفت. اینکه محتوای روایات سوزانیده شده توسط خلیفه ی اول چه بوده ما اطلاعی از آن نداریم؛ اما می توان این سخن را گفت که محتوای این روایات(بخصوص روایاتی را که وی بیان می دارد از شخصی موثقی شنیده که بعدا احتمال داده وی در نقل آن اشتباه نموده) روایاتی نبوده که تائید کننده ی عمل و سیره ی دستگاه حاکمه بوده باشد؛ زیرا که بدیهی است در چنین فرضی از این روایات به بهترین وجه استفاده می گردید.

    3) شمس الدین ذهبی(م:748)، که از بزرگان علم حدیث اهل سنت می باشد در کتاب «تذکرة الحفاظ» در بیان طبقه ی اول از کتّاب حدیث ترجمه ی خلیفه اول بیان می دارد:


    «وقد نقل الحاكم فقال: حدثني بكر بن محمد الصيرفي بمرو أنا محمد بن موسى البربري أنا المفضل بن غسان أنا علي بن صالح أنا موسى بن عبد الله بن حسن بن حسن عن إبراهيم بن عمر بن عبيد الله التيمي حدثني القاسم بن محمد قالت عائشة:

    جمع أبي الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم وكانت خمسمائة حديث فبات ليلته يتقلب كثيرا قالت: فغمني فقلت: أتتقلب لشكوى أو لشيء بلغك؟ فلما أصبح قال: أي بنية هلمي الأحاديث التي عندك فجئته بها فدعا بنار فحرقها فقلت: لم أحرقتها؟ قال: خشيت أن أموت وهي عندي فيكون فيها أحاديث عن رجل قد ائتمنته ووثقت ولم يكن كما حدثني فأكون قد نقلت ذاك. فهذا لا يصح والله أعلم».
    [1]

    پدرم تعداد پانصد حدیث از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را جمع آوری نموده بود. پدرم شبی را در حالی که بسیار در خواب می غلطید به صبح نمود. از حال پدرم غمگین شدم از وی پرسیدم آیا به واسطه ی بیماری به خود می غلطی؟ یا به واسطه ی ناراحتی که بر شما وارد شده ؟
    چون پدرم صبح نمود به من گفت: دخترم احادیثی که در نزد تو می باشد را برایم بیاور. پس احادیث را به نزد پدرم آوردم و او آتشی طلبید و احادیث را در آتش سوزانید.

    به پدرم گفتم چرا این احادیث را سوزانیدید؟ پدرم گفت: ترسیدم که بمیرم و این احادیث در نزد من(یا نزد تو) باشد در حالی که در میان این احادیث احادیثی از شخصی که مورد اطمینان و وثاقت من بوده می باشد و من می ترسم آنگونه که بوده برایم نقل ننموده باشد و من نیز ناقل این روایات باشم.


    ذهبی بعد از نقل این روایت می گوید: این خبر صحیح نمی باشد و الله اعلم.

    4) این روایت از نظر متنی از نظر ذهبی صحیح نبوده؛ ولی از نظر اسناد روایت وی چیزی نمی گوید و این امر خود نشاندهنده ی آن است که سند روایت از نظر وی اشکال خاصی نداشته؛ لذا وی بعد از بیان نظر خویش می گوید خدا اعلم است.

    5) متقی هندی(م:975)،در کتاب جامع حدیثی خود:«کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال»، بعد از نقل روایت سخن ابن کثیر را بیان می دارد که وی در مورد این روایت گفته است:«هذا غريب[2] من هذا الوجه جدا وعلي بن صالح لا يعرف».

    محتوای این خبر در نزد ابن کثیر خیلی بعید می نماید؛ ‌لذا می گوید : این خبر از این طریق خیلی غریب است. و بعد از آن اشکال سندی نیز به روایت می کند که «علی بن صالح»، شناخته شده نیست .

    «ابن کثیر» سپس می گوید احادیث رسیده از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله هزاران روایت بیش از این مقدار می باشد؛ لذا شاید وجه این گفتار تنها روایاتی باشد که ابوبکر تنها آنها را جمع آوری نموده باشد؛ سپس بواسطه ی آنچه که گفته آنها را از بین برده است.

    «متقی هندی» وجه دیگری از «سیوطی» در توجیه حدیث می آورد که شاید مراد از این روایت جمع آوری روایاتی بوده که ابوبکر موفق به شنیدن آن نشده است و آنها را صحابی دیگری برای وی نقل کرده اند و ظاهر این است که این روایات نیز با توجه به اینکه ابوبکر احفظ صحابه بوده بیش از این مقدار نبوده است.

    به هر حال توجیه روایت بیانگر آن است که متن این خبر چندان بعید نیز نبوده است و بیان روایت در ترجمه ی ابوبکر در کتاب«تذکرة الحفاظ»،‌ خود بیانگر اعتبار چنین نقلی می باشد.


    [1]. تذکرة الحفاظ، الذهبی، ج1،ص11، دار الكتب العلمية بيروت-لبنان.

    [2]. غرابت در اسناد به معنای تفرد سند می باشد که این غرابت با صحت حدیث نیز جمع می گردد؛ لذا این استعمال در اینجا به معنای نکارت متن می باشد.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۳/۰۸/۱۷ در ساعت ۱۸:۴۰
    بررسی سند سوزانیدن 500 حدیث  توسط خلیفه ی اول
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  10. صلوات ها 6


  11. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623



    سؤال:‌ آیا علی بن صالح شناخته شده نیست؟

    «لا یعرف»، در اصطلاح محدثین هم در جهالت عین استعمال شده و هم در جهالت وصف. جهالت عین یعنی شخصیت و هویت راوی مشخص نمی باشد و چنین امری به واسطه ی آن است که تنها یک راوی روایتی را از او نقل نموده. [1]و جهالت در وصف یعنی وثاقت راوی ثابت نشده است.
    با نگاهی به کتب رجالی اهل سنت مشخص می گردد که «علی بن صالح» مجهول العین نبوده و چند نفر از وی روایت نموده اند.

    ابن حجر در کتاب «تهذیب التهذیب»،‌ که تهذیب کتاب:«تهذیب الکمال» مزّی می باشد در ترجمه ی شماره ی (565)، ترجمه ی وی را آورده است:«تمييز علي بن صالح المدني.عن عامر بن صالح الزبيري وعبد الله بن مصعب ويعقوب بن محمد الزهري وعنه المفضل بن غسان والزبير بن بكار وغيرهما».

    ابن حجر همچنین در کتاب «تقریب التهذیب»، که خلاصه کتاب«تهذیب التهذیب»،‌می باشد و نظر خویش را نیز در مورد روات حدیث در این کتاب بیان می دارد در ترجمه ی شماره ی4752)، در مورد وی می نویسد: «علي بن صالح المدني مستور من الحادية عشرة تمييز[2]».

    مستور در اصطلاح مشهور به کسی گفته می شود که عدالت ظاهر ی او مشخص بوده اما عدالت باطنی وی احراز نگردیده، که این روایت در نزد برخی از شافعیان؛ همچون «نووی» مورد پذیرش است. [3] اما از نظر ابن حجر مستور همان شخص مجهول الحال می باشد یعنی نه جرحی در مورد او گفته شده و نه عدالت وی ثابت شده است.

    ابن حجر در مورد این افراد در کتاب«نزهة النظر»،[4] می گوید: تحقیق آن است که روایت شخص مستور و مانند آن که احتمال خلاف در مورد آنها می رود به طور مطلق نه رد می گردد و نه قبول می شود؛ بلکه وضعیت روایت موقوف است به روشن شدن حال راوی.

    ابن حجر همچنین بیان می دارد که جماعتی بدون هیچ قیدی روایت این افراد را قبول نموده اند که این جماعت عبارتند از:«ابوحنیفه و ابن حبان و ابن خزیمه و...»؛ ‌زیرا مبنای این افراد عدالت فرد راوی است تا زمانی که جرحی در مورد وی وارد گردد.

    بنابراین نمی توان روایت شخص مستور را غیر قابل قبول به شکل مطلق دانست و این امر زمانی است که روایت مورد بحث مربوط یه حوزه ی فقه و حلال و حرام بوده باشد؛ در حالی که روایت مورد بحث امری تاریخی است که مسامحه در پذیرش این روایات وجود دارد.[5]

    موفق باشید.


    [1]. مقدمه ابن صلاح،‌ ص61، مکتبة الفارابی؛ نزهة النظر فی توضیح نخبة الفکر،‌ابن حجر العسقلانی،ص86و...:« مقدمه ی ابن صلاح:أن المجهول عند أصحاب الحديث هو كل من لم تعرفه العلماء ومن لم يعرف حديثه إلا من جهة راو واحد».

    [2]. تمییز یعنی این شخص در کتب سته روایتی ندارد.

    [3]. الرفع والتعدیل، الکهنوی، ص235، پاورقی عبدالفتاح ابوغدة.

    [4]. نزهة النظر فی توضیح نخبة الفکر،‌ابن حجر العسقلانی، ص87، فاروقی کتب خانه، باکستان.

    [5]. جامع بيان العلم وفضله، أبي عمر يوسف بن عبد الله النمري القرطبي،‌ص76،‌ مؤسسة الريان - دار ابن حزم:«والحجة من جهة الإسناد، إنما تتقصى في الأحكام وفي الحلال والحرام».
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۳/۰۸/۱۳ در ساعت ۰۰:۴۰
    بررسی سند سوزانیدن 500 حدیث  توسط خلیفه ی اول
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  12. صلوات ها 7


  13. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    27
    حضور
    10 ساعت نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست ها
    جمع أبي الحديث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم وكانت خمسمائة حديث فبات ليلته يتقلب كثيرا قالت: فغمني فقلت: أتتقلب لشكوى أو لشيء بلغك؟ فلما أصبح قال: أي بنية هلمي الأحاديث التي عندك فجئته بها فدعا بنار فحرقها فقلت: لم أحرقتها؟ قال: خشيت أن أموت وهي عندي فيكون فيها أحاديث عن رجل قد ائتمنته ووثقت ولم يكن كما حدثني فأكون قد نقلت ذاك. فهذا لا يصح والله أعلم».[1]
    خوب این روایت رو که خود ذهبی ضعیف دانسته. چون سندی براش ذکر نکرده و خودش هم تضعیفش کرده (با فرض اینکه سند این روایت نزد ذهبی موجود است و از اخبار کوچه بازاری نیست) پس منطقی است رای به تضعیف روایت بدهیم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست ها
    4) این روایت از نظر متنی از نظر ذهبی صحیح نبوده؛ ولی از نظر اسناد روایت وی چیزی نمی گوید و این امر خود نشاندهنده ی آن است که سند روایت از نظر وی اشکال خاصی نداشته؛ لذا وی بعد از بیان نظر خویش می گوید خدا اعلم است
    میشه این ادعا رو ثابت کنید لطفا؟



    بررسی سند سوزانیدن 500 حدیث  توسط خلیفه ی اول نوشته اصلی توسط صدرا بررسی سند سوزانیدن 500 حدیث  توسط خلیفه ی اول
    ابن حجر همچنین بیان می دارد که جماعتی بدون هیچ قیدی روایت این افراد را قبول نموده اند که این جماعت عبارتند از:«ابوحنیفه و ابن حبان و ابن خزیمه و...»؛ ‌زیرا مبنای این افراد عدالت فرد راوی است تا زمانی که جرحی در مورد وی وارد گردد. بنابراین نمی توان روایت شخص مستور را غیر قابل قبول به شکل مطلق دانست و این امر زمانی است که روایت مورد بحث مربوط یه حوزه ی فقه و حلال و حرام بوده باشد؛ در حالی که روایت مورد بحث امری تاریخی است که مسامحه در پذیرش این روایات وجود دارد.[



    اولا باید دید جمهور علما در مورد مستور چهمی گویند؟؟؟ مصلا شما نظر ابوحنیفه را آوردید در حالی که تمام اهل سنت قبول دارند که ابوحنیفه همانقدر که در فقه قوی و بزرگ بوده در حدیث ضعیف بوده است. پس تائید راوی مستور از نظر ابوحنیفه برای هیچ اهل حدیثی قابل قبول نمی باشد. همچنین ابن حبان و ابن خزیمه که حرفشان حجت مطلق نیست. همانطور هم که می دانید حادثه فوق یک موضوع تحریف دینی است. (البته اگر حدیث سوزی را به قصد نرسیدن پیام پیامبر در نظر بگیریم.)

    پس میشه خیلی محکم گفت دست کم روایاتی که تا الان ارائه داده اید ادعا را با قاطعیت ثابت نمی کند! در ثانی نکته ی مهم این است که شما اصولا قصد از حدیث سوزی را چه می دانید و با چه دیدگاهی می خواهید به آن بپردازید؟
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۳/۰۸/۱۳ در ساعت ۲۰:۰۱

  14. صلوات


  15. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623



    نقل قول نوشته اصلی توسط omarali نمایش پست ها
    خوب این روایت رو که خود ذهبی ضعیف دانسته. چون سندی براش ذکر نکرده و خودش هم تضعیفش کرده (با فرض اینکه سند این روایت نزد ذهبی موجود است و از اخبار کوچه بازاری نیست) پس منطقی است رای به تضعیف روایت بدهیم.
    ...
    با سلام و عرض ادب
    1) ما در جواب این تایپیک تنها به سند سوزانیدن روایت توسط جناب خلیفه ی اول پرداختیم و این حدیث را از منظر علمای رجال مورد بررسی قرار دادیم. بدیهی است که در این روش ما با مبنای علمای جرح و تعدیل و اصطلاحات آنها به بررسی مساله از زاویه ی خاص می پردازیم؛ لذا اگر شما اشکالی علمی به مطالب طرح شده دارید باید بر اساس اسلوب خاص آن و از لسان علمای علوم حدیث به این مطالب اشکال وارد بفرمائید.

    2) داستان منع تدوین سنت در قرون اولیه چیزی نیست که مبتنی بر این روایت باشد،‌که اگر روایت مورد قبول نباشد چنین واقعه ای زیر سوال برود؛ بلکه این امر از قطعیات تاریخ حدیث است و امر به تدوین سنت در سال 100هجری و به دستور عمر بن عبدالعزیز [1]آغاز گردید که عملا بعد از انقراض دولت اموی تدوین سنت آغاز گردید که تفاصیل آنرا در کتب اصول حدیث و کتبی که با موضع تدوین سنت به نگارش درآمده اند، جویا شوید.[2]

    3) اینکه فرمودید
    :

    «خوب این روایت رو که خود ذهبی ضعیف دانسته. چون سندی براش ذکر نکرده و خودش هم تضعیفش کرده (با فرض اینکه سند این روایت نزد ذهبی موجود است و از اخبار کوچه بازاری نیست)
    پس منطقی است رای به تضعیف روایت بدهیم».
    ...میشه این ادعا رو ثابت کنید لطفا؟

    در پاسخ عرض می کنیم:

    الف) ظاهرا جواب ما را مطالعه نفرموده پاسخ داده اید؟! بزرگوار این خبر را ذهبی با سند حاکم نیشابوری بیان می دارد و متقی هندی آنرا در کنزالعمال با دو نقل بیان می دارد،‌ پس اولا: روایت دارای سند است، ثانیا: تضعیف ذهبی به سند روایت نمی باشد،‌ ذهبی خود امام جرح و تعدیل است و با چشمان خویش سند حاکم را دیده؛ بنابرین اگر اشکالی می بود با جرح در راوی، سند را مخدوش می نمود، ‌نه اینکه سراغ متن خبر برود؛ لذا سکوت وی تعدیل ضمنی اِسناد روایت خواهد بود.

    ب) اما در رابطه با تضعیف ذهبی عرض شد ذهبی با دیدگاه اعتقادی خویش روایت را صحیح ندانسته؛ البته بعد از آن نیز می گوید والله اعلم که این سخن خود حاکی از تزلزل ذهبی در این گفتارش می باشد؛ که البته چنین روشی در رد چنین اخباری ارزش علمی نخواهد داشت؛ همچنین باید توجه نمائید که تضعیف روایت به معنای حکم به وضع روایت نیست.

    اما اینکه فرمودید:

    اولا باید دید جمهور علما در مورد مستور چه می گویند؟؟؟ مصلا شما نظر ابوحنیفه را آوردید در حالی که تمام اهل سنت قبول دارند که ابوحنیفه همانقدر که در فقه قوی و بزرگ بوده در حدیث ضعیف بوده است. پس تائید راوی مستور از نظر ابوحنیفه برای هیچ اهل حدیثی قابل قبول نمی باشد. همچنین ابن حبان و ابن خزیمه که حرفشان حجت مطلق نیست. همانطور هم که می دانید حادثه فوق یک موضوع تحریف دینی است. (البته اگر حدیث سوزی را به قصد نرسیدن پیام پیامبر در نظر بگیریم. پس میشه خیلی محکم گفت دست کم روایاتی که تا الان ارائه داده اید ادعا را با قاطعیت ثابت نمی کند! در ثانی نکته ی مهم این است که شما اصولا قصد از حدیث سوزی را چه می دانید و با چه دیدگاهی می خواهید به آن بپردازید؟

    در جواب شما عرض می شود:


    عبدالفتاح ابوغدة در حاشیه ی کتاب «الرفع والتکمیل فی الجرح والتعدیل»،‌تالیف لکهنوی، ص235، پاسخ شما را مرقوم نموده اند. ایشان می نویسند:

    «وروایة (المستور) یحتج بها لدی طائفة معتبرة من العلماء. قال الحافظ السیوطی فی «تدریب الراوی»ص210:«روایة المستور وهو عدل الظاهر مجهول العدالة باطنا:‌یحتج بها بعض من رد الاول- یعنی مجهول العدالة ظاهرا و باطنا- و هو قول بعض الشافعیین. قال ابن صلاح(الشافعی) فی معرفة انواع علم الحدیث، فی النوع الثالث و العشرین،‌ص122: «ویشبه ان یکون العمل علی هذا(روایت شخص مستور) فی کثیر من کتب الحدیث، فی جماعه من الرواة تقادم العهد بهم و تعذرت خبرتهم باطنا. و کذا صححه المصنف- یعنی به الامام النووی- فی «شرح المهذب».انتهی. و سیاتی ما یؤیده فی کلام السخاوی و غیره».

    بنابراین در این کلام مشخص می گردد که گروه معتبری از علمای اهل حدیث به روایت شخص مستور احتجاج نموده اند ودر این میان می توان به جتاب نووی اشاره نمود که به واسطه ی اینکه شما نیز شافعی مذهب می باشید برایتان قابل توجه خواهد بود؛ همچنان که ایشان می فرمایند: (والاصح) قبول رواية المستور.[3]

    اما بنابراینکه قول مشهور را نیز اخذ نمائیم مشهور قائل به رد روایت مستور نمی باشند؛ بلکه مشهور قائل به توقف در روایت مستورند تا حال وی روشن گردد و به عرض عالی رسید که این امر در روایات احکام شریعت است نه در نقل وقایع تاریخی و یا مناقب و غیره که در این صورت چیزی از تاریخ باقی نخواهد ماند. اما نکته ای را که در مورد امام مذهب ابوحنیفه بیان فرمودید صحیح نمی باشد؛ واحناف چنین سخنی را قبول ندارند و بدیهی است فقیه نیز زمانی فقیه خواهد بود که قوه ی تشخیص روایات و تحلیل آنها و استنباط حکم شرعی از قران و سنت را دارا باشد و فقیهی که در تحلیل حدیث ضعیف باشد چه فقیهی خواهد بود؟ البته باید توجه داشت که اکثر اهل سنت نیز حنفی مذهب می باشند که اگر اکثر علمای آنان نیز با ابوحنیفه هم نظر در این امر باشند نظری با عنوان رای مشهور حاصل نخواهد شد مگر ادعاء.


    اما اینکه فرمودید خلیفه با آتش زدن روایات چه قصدی داشته، عرض شد که ما در این تایپیک تنها به بررسی این روایت توجه نمودیم،‌ اما در باب عمل جناب خلیفه اول عللی بیان گردیده که یکی از آنان همان سخن خلیفه دوم در داستان ممانعت از دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم است که گفت: کتاب خدا ما را بس است
    :« قال عمر إن النبي صلى الله عليه و سلم غلبه الوجع وعندنا كناب الله حسبنا».[4]

    موفق باشید.

    [1]. تدریب الراوی، ج1،ص90،‌مکتبة الریاض:«واما ابتداء تدوين الحديث فإنه وقع على رأس المائة في خلافة عمر بن عبد العزيز بأمره ففي صحيح البخاري في أبواب العلم وكتب عمر بن عبد العزيز إلى أبي بكر بن حزم انظر ما كان من حديث رسول الله صلى الله عليه و سلم فاكتبه فإني خفت دروس العلم وذهاب العلماء».

    [2]. یکی از کتب مفید و محققانه در این زمینه کتاب تدین السنة الشریفة‌، تالیف:‌السید محمد رضاالحسینی الجلالی، می باشد.

    [3]. المجموع شرح المهذب، کتاب الصیام.

    [4]. بخاری این روایت را در چند موضع از صحیح خویش آورده است؛ احادیث شماره ی :117، 2888 ، 2997 ، 4168 ، 4169 ، 5345 ، 6932، دارابن کثیر.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۳/۰۸/۱۴ در ساعت ۰۶:۵۴
    بررسی سند سوزانیدن 500 حدیث  توسط خلیفه ی اول
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  16. صلوات ها 5


  17. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    27
    حضور
    10 ساعت نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدرا نمایش پست ها
    ظاهرا جواب ما را مطالعه نفرموده پاسخ داده اید؟! بزرگوار این خبر را ذهبی با سند حاکم نیشابوری بیان می دارد و متقی هندی آنرا در کنزالعمال با دو نقل بیان می دارد،‌ پس اولا: روایت دارای سند است، ثانیا: تضعیف ذهبی به سند روایت نمی باشد،‌ ذهبی خود امام جرح و تعدیل است و با چشمان خویش سند حاکم را دیده؛ بنابرین اگر اشکالی می بود با جرح در راوی، سند را مخدوش می نمود، ‌نه اینکه سراغ متن خبر برود؛ لذا سکوت وی تعدیل ضمنی اِسناد روایت خواهد بود.
    خوب با هم راويان رو بررسی می کنیم:
    المفضل ابن غسان:
    (کتاب تاريخ بغداد) جلد 13 صفحه 420:
    عنه قال «أبو حنيفة ضعيف» قال الأستاذ ص 169: «من المنحرفين عن أهل الكوفة مثل عمرو ابن علي الفلاس البصري وإبراهيم بن يعقوب الجوزجاني الناصبي وحالهم يغني عن التعرض للأسانيد، على أن الجرح غير المفسر لا يؤثر في أي راو فضلا عمن ثبتت إمامته، وتواترت أمانته».

    رواِی بعدی:
    موسى بن عبد الله بن حسن بن حسن
    وذكره العقيلي في الضعفاء ,
    وَقال البُخاري: فيه نظر وله حديث في تحريم الدبر. انتهى.
    وساق الحديث المشار إليه من طريق مروان بن محمد: حدثنا موسى بن عبد الله بن الحسن بن الحسن حدثني أبي سألت سالم بن عبد الله عن قول نافع عن ابن عمر: في إتيان المرأة في دبرها؟ فقال: كذب , وسألت عبد الله بن عبد الله بن عمر فقال: بئس ما قال , وسألت عبد الله بن عبد الحميد بن زيد بن الخطاب فقال: بئس ما قال.
    لسان المیزان ج 8 ص 208

    اون دو جمله ی آخر رو ترجمه نکنم بهتره...

    إبراهيم بن عمرو رو هم میزاریم واسه اشانتیون!!!
    حالا علی بن صالح هم بکنار کاری بهش نداریم اصلا.
    عزیزم.
    روایت این همه مشکل راوی داره! شما دلت رو به یه مستور بودن خوش کردی؟ که تازه اونم در برابرش نمیشه سکوت کرد چرا که عمل حدیث طبق نظر شیعه در صورت اثبات نقص در دین را می رساند و از یک واقعه تاریخی بدور می شود.

  18. صلوات


  19. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    رجال و حدیث، فقه و کلام در حوزه اهل سنت
    نوشته
    2,860
    حضور
    47 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10623



    نقل قول نوشته اصلی توسط omarali نمایش پست ها
    خوب با هم راويان رو بررسی می کنیم:
    المفضل ابن غسان:
    (کتاب تاريخ بغداد) جلد 13 صفحه 420:
    عنه قال «أبو حنيفة ضعيف» قال الأستاذ ص 169: «من المنحرفين عن أهل الكوفة مثل عمرو ابن علي الفلاس البصري وإبراهيم بن يعقوب الجوزجاني الناصبي وحالهم يغني عن التعرض للأسانيد، على أن الجرح غير المفسر لا يؤثر في أي راو فضلا عمن ثبتت إمامته، وتواترت أمانته».

    رواِی بعدی:
    موسى بن عبد الله بن حسن بن حسن
    وذكره العقيلي في الضعفاء ,
    وَقال البُخاري: فيه نظر وله حديث في تحريم الدبر. انتهى.
    وساق الحديث المشار إليه من طريق مروان بن محمد: حدثنا موسى بن عبد الله بن الحسن بن الحسن حدثني أبي سألت سالم بن عبد الله عن قول نافع عن ابن عمر: في إتيان المرأة في دبرها؟ فقال: كذب , وسألت عبد الله بن عبد الله بن عمر فقال: بئس ما قال , وسألت عبد الله بن عبد الحميد بن زيد بن الخطاب فقال: بئس ما قال.
    لسان المیزان ج 8 ص 208

    اون دو جمله ی آخر رو ترجمه نکنم بهتره...

    إبراهيم بن عمرو رو هم میزاریم واسه اشانتیون!!!
    حالا علی بن صالح هم بکنار کاری بهش نداریم اصلا.
    عزیزم.
    روایت این همه مشکل راوی داره! شما دلت رو به یه مستور بودن خوش کردی؟ که تازه اونم در برابرش نمیشه سکوت کرد چرا که عمل حدیث طبق نظر شیعه در صورت اثبات نقص در دین را می رساند و از یک واقعه تاریخی بدور می شود.
    با سلام و عرض ادب و احترام

    1) بزرگوار ظاهرا هنوز حضرتعالی با ادبیات اصول حدیث و علم جرح و تعدیل آشنایی ندارید. اگر مقدار کمی اصول حدیث را می خواندید دچار این اشتباهات فاحش نمی شدید و عجیب است که شما از سلفیه دفاع می کنید بدون آنکه مجهز به سلاح سلفیان باشید! این متنی را که از کتاب:« التنكيل بما في تأنيب الكوثري من الأباطيل»، تالیف: الشيخ عبد الرحمن بن يحيى المعلمي العتمي اليماني،‌ از مکتبة الشامله ذکر فرمودید نه تنها وی را خدشه دار نکرد؛ بلکه بیان می دارد که این راوی از امامان جرح و تعدیل بوده که در جرح نسبت به راویان کوفه اسراف در جرح نموده است همچون جوزجانی.

    که ما در این تایپیک در بیان گروه چهارم بیان داشته ایم که به جرح این افراد اعتنائی نمی شود:

    http://www.askdin.com/thread43350.html

    معلمی در ترجمه ی شماره ی 249 بیان می دارد:
    مفضل بن غسان غلابی: ‌خطیب بغدادی در تاریخ بغداد از وی نقل نموده که وی در مورد ابوحنیفه گفته: وی(ابوحنیفه) ضعیف می باشد:«حدثنا بن الغلابي قال أبو حنيفة ضعيف»؛[1]

    معلمی می گوید: کوثری در مورد وی می گوید: وی از کسانی بوده که از اهل کوفه انحراف داشته و همانند فلاس و جوزجانی بوده است. با چنین ویژگی ای که در این افراد بوده که بی جهت این راویان را جرح می نموده اند ما نیازی به بررسی اسانید نداشته و به جرح این افراد نسبت به اهل کوفه اعتنایی نمی گردد. علاوه بر اینکه جرح غیر مفسر تاثیری در هیچ راوی ای نخواهد داشت؛ چه رسد به اینکه امامت این افراد ثابت بوده و امانتشان ثابت بوده باشد(همچون ابوحنیفه).

    ما در این تایپیک به جرح خطیب نسبت به ابوحنیفه پرداخته ایم:

    http://www.askdin.com/thread42037.html

    ودر این تایپیک به جرح مورد قبول و مبانی آن پرداخته ایم:

    http://www.askdin.com/thread43510.html


    حال سوال ما از جناب آقای عمر علی این است که برادر عزیزم مطلب ارسالی شما چگونه به مفضل به غسان منحرف از اهل کوفه خدشه وارد می سازد؟(فافهم).

    جنابعالی ظاهرا کلمه ی (منحرف) را دیدید و گمان نمودید که این عبارت از الفاظ جرح و تعدیل است؟!
    به شما توصیه می شود در حوزه ای که درس می خوانید بفرمائید یک دوره اصول حدیث مثل کتاب «نزهة النظر»، و یا «تدریب الراوی» و یا...تدریس گردد تا دچار این اشتباهات فاحش نشوید و هر گردی را گردو تصور نفرمائید.

    2)‌ اما در مورد موسی بن عبدالله. وضعیت مطلب ارسالی شما بهتر از مطلب قبلیتان نمی باشد؛ منتهی برای اینکه شما هم مقداری افاضه بفرمائید همین مطلب کتاب (لسان) ابن حجر را به علاوه ی متنی که حقیر به شما کمک می کنم از کتاب جرح و تعدیل ابو حاتم را کنار هم بگذارید و با استدلال بیان بفرمائید روایت این شخص قابل قبول نمی باشد.

    ترجمه ایشان در الجرح و التعدیل اینگونه است: 678 - موسى بن عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب روى عن ابيه روى عنه ابراهيم بن عبد الله بن حاتم الهروي.

    3) اما اینکه فرمودید اون دو جمله ای را که معنا نمی کنم...باز هم به اشتباه رفتید این بنده ی خدا این روایت را در حرمت اتیان زوجه از دبر آورده که شما برداشتی اشتباه از آن نمودید؟ ظاهرا عبارت لسان المیزان را نخواندید: «وله حديث في تحريم الدبر انتهى».البته عمدة القاری نظر بخاری را در این مورد آورده مراجعه کنید و آنرا بخوانید.

    4) اما مطلب آخرتان بی ارتباط ترین متن ارسالیتان بود. منع حدیث اهل سنت چه ربطی به نقل حدیث شیعه از اهل بیت علیهم السلام دارد؟


    موفق باشید.


    [1]. تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، ج13، ص423، دارالکتب العلمیة.

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۳/۰۸/۱۴ در ساعت ۲۳:۵۱
    بررسی سند سوزانیدن 500 حدیث  توسط خلیفه ی اول
    مناجات العارفین لمولانا علی بن الحسین (علیهما السلام)

    «إلهى! فَاجْعَلْنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ‏] أشْجارُ الشَوْقِ إلَيْكَ فى حَدآئِقِ صُدُورِهِمْ، وَأخَذَتْ لَوْعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلُوبِهِمْ»؛

    (معبودا! پس ما را از آنانى قرار دِهْ كه نهالهاى شوق به تو در باغ دلشان سبز و خرّم [يا: پايدار] گشته، و سوز محبّتت شراشر قلب آنها را فرا گرفته است).

    بحارالانوار، ج91، ص150.





  20. صلوات ها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود