صفحه 1 از 11 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ╰✿╮ آفتاب در حصار ╭✿╯ 100 داستان کوتاه از زندگی امام هادی علیه السلام «هر روز یک داستان»

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    علاقه
    تبلیغ دین
    نوشته
    381
    حضور
    13 روز 10 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    23
    آپلود
    3
    گالری
    27
    صلوات
    1486

    ╰✿╮ آفتاب در حصار ╭✿╯ 100 داستان کوتاه از زندگی امام هادی علیه السلام «هر روز یک داستان»




    بسم الله الرحمن الرحیم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم و اهلک اعدائهم

    السلام علیک یا مولای یا اباالحسن علی بن محمد ایها الهادی النقی ورحمة الله و برکاته

    سلام به همه ی اسک دینی های عزیز


    در این تاپیک ان شاء الله به تدریج به صورت روزانه یک داستان کوتاه از زندگی پر نور و برکت امام هادی بیان خواهد شد.

    خوندن هر داستان نهایتا "دو دقیقه" از وقت شریفتون رو میگیره.


    عنوان تاپیک هم بر گرفته از کتابی به همین نام هست که ان شاء الله قرار است مطالب هم مستند به این کتاب ذکر بشه.
    از آنجا که این تاپیک به پیشنهاد کاربر گرامی" setsoko " ایجاد شده مدیریت تاپیک هم به دست ایشون سپرده می شه.
    ان شاء الله که مورد رضایت حضرت حق و نیز مورد عنایت خاص امام هادی قرار بگیرد.

    یا علی

    ╰✿╮ آفتاب در حصار ╭✿╯  100 داستان کوتاه از زندگی امام هادی علیه السلام «هر روز یک داستان»


    سایتی برای علاقه مندان به مباحث اصولی، فقهی و رجالی:

    www.mobahathah.ir








  2. صلوات ها 19


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    478
    حضور
    12 روز 15 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    3350

    * برگ اول




    بسم الله...



    امام نشانی هایش را برایم گفته بود. پیدا کردنش زیاد سخت نبود.

    برده فروش پرسید: بالاخره کدامشان را بیاورم؟

    - آن یکی را... .

    با انگشت اشاره کردم و ادامه دادم: قیمتش را نگفتی؟

    - هفتاد دینار طلا!

    هرچند بالاتر از معمول، ولی درست همان مقداری بود که امام به من پول داده بود.

    کیسه ی دینارها دادم و خریدمش.

    با احترام بردمش برای امام.

    بعدها معلوم شد که بنا بوده بشود مادرِ امام دهم.


    اصول کافی، ج 1_ دلایل الامامه، ص 216



    ╰✿╮ آفتاب در حصار ╭✿╯  100 داستان کوتاه از زندگی امام هادی علیه السلام «هر روز یک داستان»

    ویرایش توسط setsoko : ۱۳۹۳/۰۷/۲۳ در ساعت ۱۹:۲۵
    هیچکس را تا به بلای کربلا نیازموده اند،
    از دنیا نخواهند برد...!

  5. صلوات ها 22


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    478
    حضور
    12 روز 15 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    3350

    * برگ دوم




    بسم الله...



    اطراف مدینه،

    روستای صِریا،

    ماه رجب،

    خانه ی امام جواد علیه السلام، نوزاد متولد شد.

    امام جواد علیه السلام پسرش را در آغوش گرفت.

    اذان و اقامه را در گوشش خواند.

    سرش را تراشید و هم وزن موهای سرش نقره داد.

    نامش را *علی* گذاشت و به رسم عرب، کنیه ی ابوالحسن ثالث به او داد.

    تا هم کنیه ی پدرانش امام رضا علیه السلام و امام موسی علیه السلام باشد و هم نام اجدادش امیرالمومنین علیه السلام و زین العابدین علیه السلام.




    بحارالانوار، ج 50، ص 114 _ زندگانی امام علی الهادی؛ باقر شریف قرشی، ص 14 الی 16 _ اعیان الشیعه، ج 4



    ╰✿╮ آفتاب در حصار ╭✿╯  100 داستان کوتاه از زندگی امام هادی علیه السلام «هر روز یک داستان»

    هیچکس را تا به بلای کربلا نیازموده اند،
    از دنیا نخواهند برد...!

  7. صلوات ها 25


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    478
    حضور
    12 روز 15 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    3350

    * برگ سوم




    بسم الله...


    امام جواد علیه السلام، حرزی نوشت:

    " لا حول و لا قوه الا باالله العلی العظیم..."

    گذاشت در گهواره ی پسرش.

    تا خدا، حافظِ هادی دینش باشد...



    محج الدعوات، ص 42 _ حدیقه الشیعه _ بحارالانوار، ج 91، ص 362


    ╰✿╮ آفتاب در حصار ╭✿╯  100 داستان کوتاه از زندگی امام هادی علیه السلام «هر روز یک داستان»




    حدیث نوشت: امام صادق علیه السلام: کسى که در هر روز صد بار بگوید لا حول و لا قوة الا بالله خداوند هفتاد نوع بلا را از او دور مى گرداند که کمترین آنها غم و غصه است.

    ثواب الاعمال ، ص 349.

    هیچکس را تا به بلای کربلا نیازموده اند،
    از دنیا نخواهند برد...!

  9. صلوات ها 14


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    478
    حضور
    12 روز 15 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    3350

    * برگ چهارم




    بسم الله...


    صورت گندمگون، چشمان سیاه، بینی کشیده،دندان های فاصله دار و خوش رو؛ شبیه پدربزرگش امام رضا علیه السلام.

    بدنی ورزیده، نه زیاد بلند نه زیاد کوتاه، با شانه های پهن و خوش بو؛ شبیه جدش امام باقر علیه السلام.


    زندگانی امام علی الهادی؛ باقر شریف قرشی ، ص 18


    ╰✿╮ آفتاب در حصار ╭✿╯  100 داستان کوتاه از زندگی امام هادی علیه السلام «هر روز یک داستان»


    امام علی النقی علیه السلام:

    السَّهَرَ اءُلَذُّالْمَنامِ، وَالْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعامِ

    شب زنده دارى ، خواب بعد از آن را لذیذ مى گرداند؛ و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزاید.


       
    ╰✿╮ آفتاب در حصار ╭✿╯  100 داستان کوتاه از زندگی امام هادی علیه السلام «هر روز یک داستان»



    هیچکس را تا به بلای کربلا نیازموده اند،
    از دنیا نخواهند برد...!

  11. صلوات ها 13


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    478
    حضور
    12 روز 15 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    3350

    * برگ پنجم




    بسم الله...


    امام جواد علیه السلام پسرش را نشاند توی بغلش و گفت:

    " علی جان، چه سوغاتی ای از عراق برایت بیاورم؟ "

    - یک شمشیر تند و تیز مثل شعله های آتش.

    به موسی گفت: " پسرم تو چه دوست داری؟ "

    - یک اسب

    چشم امام روشن شد.

    رو کرد طرف ما، گفت: " علی به خودم رفته است، موسی به مادرش. "

    بحارالانوار، ج 5، ص 123_ زندگانی امام علی الهادی؛ باقر شریف قرشی، ص 23


    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    هیچکس را تا به بلای کربلا نیازموده اند،
    از دنیا نخواهند برد...!

  13. صلوات ها 13


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    478
    حضور
    12 روز 15 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    3350

    * برگ ششم




    بسم الله...


    همه نشسته بودند.

    علی بن محمد علیه السلام هشت ساله بود.

    بلند شد.
    با حالتی خاص گفت: " إناالله و إناالیه راجعون "

    پرسیدند: چه شده؟

    ناراحت جواب داد: پدرم را کشتند.

    گفتند: با این دوری راه، چطور فهمیدی؟

    گفت: به یکباره درمقابل خدا احساس ذلتی کردم که تابحال سابقه نداشت.


    بحارالاانوار، ج 50، ص 14 _ اثبات الوصیه




    ╰✿╮ آفتاب در حصار ╭✿╯  100 داستان کوتاه از زندگی امام هادی علیه السلام «هر روز یک داستان»

    هیچکس را تا به بلای کربلا نیازموده اند،
    از دنیا نخواهند برد...!

  15. صلوات ها 13


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    478
    حضور
    12 روز 15 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    3350

    * برگ هفتم




    بسم الله...


    افتخار نوکری در خانه ی
    امام جواد علیه السلام نصیبم شده بود.

    از خانه ی امام کسی می آمد و دستورات را به من می رساند.

    چند وقتی بود احمد اشعری هم شب ها می آمد خانه ام، از حال امام خبر بگیرد.


    یک شب فرستاده ی امام سرش را آورد نزدیک گوشم و آهسته گفت:


    " امام سلامت رساندند و گفتند امشب از دنیا می روند و بعد ایشان امامت به پسرشان علی علیه السلام میرسد. "


    احمد حرف ها را شنید.


    *


    خبر شهادت امام که پخش شد، بر سر جانشینش حرف و نقل درگرفت.


    دستور امام را که می گفتم، کسی باور نمیکرد. احمد که شهادت داد من راست گفته ام همگی رفتند خدمت امام هادی علیه السلام.




    بحارالانوار، ج 50، ص 120 _ الصراط المستقیم، ص 168

    هیچکس را تا به بلای کربلا نیازموده اند،
    از دنیا نخواهند برد...!

  17. صلوات ها 12


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    478
    حضور
    12 روز 15 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    3350

    * برگ هشتم






    بسم الله...


    نامش جنیدی بود، از علمای ناصبی و دشمن سرسخت علویان.

    معلمِ علی شده بود، بعد از شهادت پدرش به دستور معتصم.

    باید ارتباطش را با شیعیان قطع میکرد و به خیال خودش و معتصم می خواست همراه با کینه ی اهل بیت اعتقادات ناصبی به او بیاموزد!

    مدتی گذشت...

    حال علی را از او پرسیدند با لفظ کودک. عصبانی شد، گفت:

    کودک کدام است؟ در مدینه عالم تر از من سراغ دارید؟

    - نه!

    -به خدا قسم! هرچه میخواهم یادش بدهم، خودش میداند. ادامه اش را هم به من یاد می دهد. تمام قرآن را با تفسیر کامل می داند و با صدای خودش از حفظ می خواند.

    نمیدانم این همه علم را از کجا آورده، وقتی در میان دیوارهای سیاهِ مدینه بزرگ شده.


    *

    علی شش ساله معلم خوبی بود برای معلمش.

    جنیدی، ناصبی سرسخت شد از دوست داران اهل بیت، آن هم سرسختانه.



    زندگانی امام علی الهادی؛ باقر شریف قرشی، ص 22 _ مآثرالکبرا فی التاریخ سامراء، ج 3، ص 95



    ╰✿╮ آفتاب در حصار ╭✿╯  100 داستان کوتاه از زندگی امام هادی علیه السلام «هر روز یک داستان»


    جانم فدای امام نقی علیه السلام

    ویرایش توسط setsoko : ۱۳۹۳/۰۷/۳۰ در ساعت ۲۱:۵۹
    هیچکس را تا به بلای کربلا نیازموده اند،
    از دنیا نخواهند برد...!

  19. صلوات ها 11


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۱
    نوشته
    478
    حضور
    12 روز 15 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    7
    صلوات
    3350

    * برگ نهم





    بسم الله...



    قرار گذاشتند علی که آمد از جا بلند نشوند.

    گفتند: او یک نوجوان بیشتر نیست!

    علی بن محمد علیه السلام
    وارد شد.

    جمعیت خیره مانده بود به او.

    به چهره ی گیرا و باصلابتش.

    از جا بلند شدند، بی اختیار و راه را باز کردند برایش، با احترام...


    بحارالانوار، ج 50، ص 151 _ منتهی الامال، ج 2، باب 12


    ╰✿╮ آفتاب در حصار ╭✿╯  100 داستان کوتاه از زندگی امام هادی علیه السلام «هر روز یک داستان»

    هیچکس را تا به بلای کربلا نیازموده اند،
    از دنیا نخواهند برد...!

  21. صلوات ها 10


صفحه 1 از 11 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 4

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود