صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تناقض عقل ناقص و انتظار اثبات توحید و نبوت و معاد از آن!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    53
    حضور
    2 روز 3 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    105

    اشاره تناقض عقل ناقص و انتظار اثبات توحید و نبوت و معاد از آن!




    اگر عقل انسان ناقص و محدود است چگونه مطمئن هستید که در براهین اثبات وجود خدا دچار اشکال نشدید؟ (به شخصه فکر میکنم تمام براهین خداشناسی دچار ضعف و مغالطه هستند مثلا این که میگویند جهان دارای نظم است و الی آخر) یا چطور مطمئن می شوید در اثبات نبوت محمد (ص) دچار اشتباه نشدید؟
    چطور اثبات میکنید که عقل انسان در زمینه اثبات خدا و نبوت محدود نیست و آنچه که گفته میشود یقینا مطابق حقیقت است؟
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۳/۰۹/۱۵ در ساعت ۲۲:۳۶

  2. صلوات ها 4


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,545
    حضور
    175 روز 9 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58343



    با نام و یاد دوست





    تناقض عقل ناقص و انتظار اثبات توحید و نبوت و معاد از آن!








    کارشناس بحث: استاد صدیق


  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    باسلام
    قبل از پاسخ به سوالی که مطرح کردید، یک مقدمه را عرض کنم.
    مسائل و آموزه هایی که از سوی یک دین وآئین مطرح میشود، بر دو دسته مسائل اصلی و فرعی است.
    مسائل اصلی، مباحثی است که بنیان آن دین مبتنی بر آن است، و مسائل فرعی، اموری جزیی است که قبول آن متوقف است بر قبول و اثبات مسائل اساسی آن دین.
    در تمام ادیان ابراهیمی و اسمانی، سه مسئله مورد اتفاق نظر است و تمام آنها این امور را به عنوان مباحث اساسی و اصلی مطرح کرده اند که عبارتند از توحید، نبوت و امامت.(1)
    مسائل فرعی نیز اموری جزیی در ادیان هستند که بر سه بخشند:
    الف. فروع اعتقادی مانند اینکه در زمانی خاص پیامبری ظهور کرده یا در زمانی خاصی، امامان امده اند، یا جزئیات مربوط به معاد
    ب. فروع احکام
    ج. فروع و جزئیات اخلاقی.

    اثبات مسائل اصلی ادیان که به نام اصول دین معروفند، بر عهده عقل انسانهاست. همان عقلی که در تمام انسانها به صورت مشترک قرار دارد. همان عقل ریاضی و روش هم همان روش برهان منطقی است.
    خداوند و توحید او، اصل نبوت(نه نبوت یک پیامبر خاص) و اصل وجود معاد و ضرورت این سه، سه اصلی است که به کمک عقل اثبات میشود.
    همانطور که گفته شد، این سه اصل به کمک عقل انسان اثبات میشود نه نقل. زیرا:
    اگر ابتدا به کمک عقل، وجود خدا و صفات اصلی مانند حکمت، عدالت، صداقت او را اثبات نکنیم، در آن صورت، نقل چه کسی را قرار است قبول کنیم.
    آیا وقتی هنوز وجود کسی اثبات نشده، میتوان به سخن او که میگوید من هستم، تمسک کرد. و آیا وقتی هنوز صداقت اواثبات نشده، میتوان به استناد سخن او که میگوید من صادقم، استناد کرد و او را صادق دانست.
    در این زمینه، نقل و ادله نقلی، صرفا نقش موید را دارد که پس از اثبات عقلی، برای اطمینان بیشتر دینداران، توضیحاتی را ارائه میدهد.
    نقل نه تنها دلیلی مستقل برای اثبات این مسائل نیست، بلکه نمیتواند نقش عقل را در مورد آنها انکار کند. زیرا اگر انکار کند، خود آن نقل و اعتبارش زیر سوال میرود.

    اما شناخت مسائل جزیی و فرعی ادیان، در حیطه عقل انسان نیست؛
    زیرا همانطور که بیان شد، این مسائل بر سه دسته است: احکام، عقائد جزیی و اخلاقیات جزیی.
    در مورد احکام، شناخت احکام الهی وابسته به این است که علت واقعی آن احکام را بشناسد، علتی که در واقع همان مفسده و مصلحتی نهفته در احکام است.
    شناخت این امور، وابسته است به علم کامل و همه جانبه انسان که علاوه بر مصالح فرد، مصالح اجتماع را نیز مدنظر داشته باشد، نه اینکه به نفع عده ای و به ضرر عده ای دیگر باشد.
    و از انجا که انسان چنین علم و اگاهی ای ندارد، بنابراین، نمیتواند خودش احکام دین خدا را به عقل خود در یابد.
    درمورد عقائد جزیی نیز، علت این است که این مسائل، اموری اند جزیی که عقل انسان راهی به آنها ندارد وابسته به تصمیم و اراده خداوند است.
    جزئیات اخلاق نیز چنین وضعیتی دارد.
    بنابراین، در اینگونه مسائل، عقل انسان نقش منبع ندارد.
    در متون روایی نیز هر موقع سخن از ضعف عقل انسان از شناخت دین خدا میشود، مربوط به احکام فرعی شرعی است و نهی مربوط به عمل کردن بر اساس قواعدی است که اهل سنت در فقه وارد کرده اند مانند قیاس و استحسان و غیره و ... نه اصول اعتقادات.(1)

    با توجه به این مقدمه نسبتا طولانی، پاسخ این است که حیطه این دو دسته از مسائل و اموزه های دینی را باید جدا کرد. البته این جدایی، امری قراردادی نیست بلکه واقعیت و حقیقت دارد. به این معنا که برخی از مسائل، در حیطه توان عقل انسان نیست و وقتی گفته میشود عقل انسان ناقص است، منظور نقصان در فهم این گونه مسائل است زیرا این مسائل، یا عقلی نیست و تابع اراده خداوند است، یا اگر هم هست، وابسته به شناخت علتش(مصلحت و مفسده اش) است که فهم آن در حیطه توان درک و فهم عقل انسان نیست.

    موفق باشید.



    ــــــــــــــ
    1. آشنایی با ادیان بزرگ، ص217( حسین توفیقی، تهران، انتشارات سمت، 1389)
    1. ر.ک: شرح اصول کافی، ملاصالح مازندرانی، ج1، ص375، تعلیقه1(تهران، مکتبه الاسلامیه، 1382ش)
    و منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج2، ص60( ابوالقاسم خویی، تهران، مکتبه الاسلامیه، 1400م، چاپ چهارم)


  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,569
    حضور
    38 روز 8 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4378



    نقل قول نوشته اصلی توسط mejzam نمایش پست ها
    اگر عقل انسان ناقص و محدود است چگونه مطمئن هستید که در براهین اثبات وجود خدا دچار اشکال نشدید؟ (به شخصه فکر میکنم تمام براهین خداشناسی دچار ضعف و مغالطه هستند مثلا این که میگویند جهان دارای نظم است و الی آخر) یا چطور مطمئن می شوید در اثبات نبوت محمد (ص) دچار اشتباه نشدید؟
    چطور اثبات میکنید که عقل انسان در زمینه اثبات خدا و نبوت محدود نیست و آنچه که گفته میشود یقینا مطابق حقیقت است؟
    سلام
    منظور از نقص عقل داخل بودن نقص در تمام اندیشه ها و در نتیجه بی اعتبار بودن آن نیست چه اینکه اگر این را بپذیریم تمام اندیشه های بشری چه تجربی و چه غیر آن بی اعتبار میشود
    مطمئنا عقل محدود است اما در محدوده خود می تواند احکام و نتایج صحیحی را ارائه کند
    پس می توان پذیرفت که براهین عقلی اثبات خدا و نبوت پیامبران علیهم السلام هم می تواند در دایره همین احکام و نتایج صحیح باشد
    البته این براهین قابل بررسی و نقد است
    اما به صرف ناقص بودن عقل نمی توان آنها را رد کرد
    یا علیم

    ویرایش توسط محی الدین : ۱۳۹۳/۰۷/۲۷ در ساعت ۰۸:۵۹
    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    انّ فی خلق السماوات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب .
    ( آل عمران آیه 19 )
    حقّا كه در آفرينش آسمان‏ها و اين زمين و آمد و رفت شب و روز نشانه‏هايى است (از قدرت و علم و حكمت خدا) براى صاحبان عقل و خرد ناب .
    عقل تعلق به ماده ندارد نه ذاتاَ و نه فعلاَ و عقل قوّه ایست حسابگر و اندیشه گر که خداوند به انسان موهبت فرموده تا به کمک آن نیک و بد را بشناسد و حق و باطل را تمیز دهد و مسیر خویش را به مقصد کمال و سعادت برگزیند عقل قطبیست که مدار تکلیف بر آنست ، و حاکم و فارق بین حق و باطل است و ثواب و عقاب بر وجود آن مترتب می باشد و جلب منافع و دفع ضررها منوط به وجود او خواهد بود .
    اقسام عقل :
    1 - عقل رشد نایافته ( ناقص ) :
    مانند عقول عموم مردم که به دانه نخلی می مانند که اگر شرائط رشد برای آنها فراهم باشد و تحت نظر باغبانی الهی قرار بگیرند ، مسیر رشد و تعالی را طی و به نهالی سرسبز و بلند قامت و تنومند تبدیل گردیده و به ثمر خواهند نشست .

    2 – عقل رشد یافته ( کامل ) :
    مانند عقول انسان های کامل : عقول انبیای الهی و اوصیای آنان و در رأس همه چهارده وجود مقدس و معصوم سلام الله علیهم ، از این قبیل است تا اینان برای سایر انسانها حجت و هادی گردیده و باغبان عقل آنها شوند و بدینوسیله عقولشان را رشد داده آنان را به حقایق عالم وجود و خدای متعال آشنا نمایند ، تا با این شناخت و معرفت ، در مسیر تکامل و سعادت قدم بردارند
    حال میتوان عقل را به دوقسمت
    الف – طبیعت انسان با هزار و یک نیاز و غریزه .
    ب – عقل یا همان قوّه تفکر و اندیشه که بالقوّه و ناقص است ، که در لسان حدیث آن را به نام حجت باطنی می شناسیم
    تقسیم کرد که در مورد الف عقلی است که در نفسهای مختلف به انسان میرسد که از عالم جماد ونبات و حیوان است ولی در مورد ب همان روح انسانی است که خداوند در انسان به امانت گذاشته که در باطن و فطرت انسان است


    خداوندا. من بنده حقیری هستم که در مقابل عظمت و مهربانی تو سر به سجده می اورم چرا که تنها تو هستی که من را وجود بخشیدی و من تورا همیشه در همه حال می بویم و میستایم.

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    نقل قول نوشته اصلی توسط mejzam نمایش پست ها
    اگر عقل انسان ناقص و محدود است چگونه مطمئن هستید که در براهین اثبات وجود خدا دچار اشکال نشدید؟ (به شخصه فکر میکنم تمام براهین خداشناسی دچار ضعف و مغالطه هستند مثلا این که میگویند جهان دارای نظم است و الی آخر) یا چطور مطمئن می شوید در اثبات نبوت محمد (ص) دچار اشتباه نشدید؟
    چطور اثبات میکنید که عقل انسان در زمینه اثبات خدا و نبوت محدود نیست و آنچه که گفته میشود یقینا مطابق حقیقت است؟
    سلام علیکم برادر عزیز،
    شاید بهتر باشد دقت کنیم که عقل ناقص در مقابل عقل کامل است و نه در مقابل عقل صحیح، در روایات آمده است که عقل چراغ دل است، عقل نور می‌اندازد و دل درک می‌کند و می‌فهمد، عقل نور را به هر چیزی و تا هر جایی که بیاندازد دل آن را درک می‌کند، غلطی در کار نیست: عقل کامل همه جا را به طور کامل روشن می‌کند تا همه چیز با تمام جزئیاتشان مشخص گردند، حال آنکه عقل ناقص از یک طرف بُرد روشنایی‌اش محدود است (و تنها شعاعی محدود حول موضع تفکر و تعقل را روشن می‌نماید) و از طرف دیگر شدت نورش کامل نیست تا تمام جزئیات اشیاء روشن شده را هم نشان دهد (مثل اینکه در نور شمع رنگها و بافت ظاهری اجسام درست دیده نمی‌شوند ولی حجم‌ها و حرکت‌های نزدیک درست دیده می‌شوند)، اما آنچه را که نشان می‌دهد (کلیات منهای جزئیات) درست هستند.
    «عقل کل» نیازی به وحی ندارد چون همه چیز از «کلیات حقیقت» تا «جزئیات احکام» را با عقل خود می‌بیند و می‌فهمد: کلما أمر به العقل أمر به الشرع و کلما أمر به الشرع أمر به العقل، اما عقل ناقص تنها کلیات را می‌بیند و باید مراقب بود که با تغییر موضع نورافشانی حول یک شیء تمام سطوح آن مورد تابش قرار گرفته تا سایه‌ای از ابهام در نتیجه‌ی تعقل دیده نشود. با این حساب یک بحث روی کامل یا ناقص بودن عقل است و اینکه این چراغ خودش چقدر بُرد و روشنایی دارد، یک بحث هم روی کامل یا ناقص بودن فرایند تعقل است که آیا نور را تنها از یک جهت به موضوع مورد تعقل انداخته‌ایم یا تعقلی همه جانبه در مورد آن داشته‌ایم.
    اکنون دیگر نباید وجود دلایل عقلی برای فهم کلیات دین (اصول موشوعه‌ی شرع مقدس) مطلب عجیبی به نظر برسد، اینکه برخی براهین عقلی هم اگرچه عقلی هستند ولی خالی از ابهام نیستند به همین سستی در تعقل بازمی‌گردد و نه به صحیح یا غلط بودن خروجی عقلی. پر سر راه درستی یک برهان عقلی دو حجاب وجود دارد، یک نقص عقل به کار گرفته شده و دیگری نقص در تعقل شخص، نقص اول برای ارائه‌ی براهین برای اثبات وجود خداوند و سایر کلیات دینی مانع نیست و نقص دوم هم تنها لزوم افزایش دقت و داشتن نگاه همه‌جانبه را می‌رساند.
    یا علی

    ویرایش توسط باء : ۱۳۹۳/۰۸/۰۱ در ساعت ۲۰:۱۶
    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    53
    حضور
    2 روز 3 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    105



    ممنون از پاسخ های شما دوستان
    اما ذکر چند مورد ضروریست که مختصرا عرض میکنم:
    ۱. دقت کنید این گونه بحث ها مقدم بر دین است و استفاده از روایات چیزی را به اثبات نمیرساند.
    ۲. عقل را به دو دسته تقسیم کردید عقل ناقص و عقل کامل. آنچه در پاسخهای شما مشاهده کردم تعریف عقل کامل بود. اما آیا واقعا عقل کاملی وجود دارد؟ از کجا معلوم...
    ۳. فرض میکنیم عقل کاملی وجود داشته باشد از کجا بفهمیم حرف یک موحد مبتنی بر عقل کامل است یا حرف یک ملحد؟ شاید پاسخ دهید با عقل! یعنی با عقل، باید عقل کامل را مشخص کنیم!
    ۴. مگر هرچه که عقل اندیشید درست است؟ شاید تا یک قرن پیش اتساع زمان بحثی عجیب و غیرعقلی بود. مگر میشود که زمان برای اجسام مختلف متفاوت باشد! زمان زمان است فارغ از جسم و ظاهرا این استدلال ها غیرعقلی نیستند. اما با پیدایش فیزیک نوین، از نظریه نسبیت استنتاج میشود که زمان برای اجسام متحرک کندتر میگذرد و ما نمیتوانیم نظریه نسبیت را صرفا به علت نامانوس بودن آن، کنار بگذاریم.

    میخواهم بگویم فلاسفه اصولی به ظاهر عقلی را برای براهین خود در نظر میگیرند و بدیهی فرض میکنند. بعد بر این اساس برهان ارائه میکنند.
    مثلا هر پدیده ای علتی دارد. و یا وجود از عدم حاصل نمیشود. شاید این اصول به ظاهر عقلی، درست نباشند! امروز، بسیاری از فیزیکدانان بزرگ به ایجاد جهان از عدم معتقدند و همین، نشان میدهد موارد بالا چندان هم که فکر میکنیم اصل عقلی نیستند.

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    سلام علیکم،
    برادر عزیز شما وجود چیزی به نام عقل و کاری به نام تعقل را قبول دارید؟ وجود درجات در عقل را هم قبول دارید؟
    فرض کنید یک نفر عقلش به اندازه‌ی a باشد، عقل یک نفر دیگر به اندازه‌ی a+da باشد (da>0) که تفاوت این دو نفر در تنها درک یک حقیقت باشد. حالا این شخص با عقل کاملتر می‌آید و آن یک گزاره‌ی عقلی که او را متمایز کرده است را جلوی آن شخص با عقل ناقص‌تر می‌گذارد، آن شخص با عقل ناقص‌تر نمی‌تواند درستی آن گزاره را تشخیص دهد و آنرا نمی‌پذیرد، بعد شخص با عقل کامل‌تر می‌گوید بگذار برایت توضیح دهم، بعد از دانسته‌های آن شخص با عقل ناقص‌تر کمک می‌گیرد و موتور تعقل او را هم به راه می‌اندازد و خلاصه درستی آن گزاره را برای او اثبات می‌کند و او بعد از کلی کلنجار رفتن با خود این اثبات را می‌پذیرد، الآن هر دوی ایشان آن گزاره‌ی عقلی را قبول داشته و عقلشان یکسان است، در واقع آن شخص با عقل ناقص‌تر در اینجا تعقلی به خرج داده و عقلش کامل‌تر شده است. تعقل راه کامل‌تر کردن عقل است و عقل کامل مقدار حدّی عقل است که از راه تعقل می‌توان به آن دست یافت.
    شما چه چیزی را این وسط قبول ندارید؟ می‌خواهید بگویید این حدّ وجود ندارد یا اینکه وجود دارد ولی نمی‌توان به آن دست یافت؟ تعقل که بکنید دلایلی را خواهید یافت که شما را به پاسخ این سؤالات برساند. حقیر ابتدا آن گزاره‌هایی که می‌توانستم با عقل خیلی ناقص و صفرکیلومتر (نه عقل غلط در مقابل صحیح) خودم اثبات کنم را اثبات کردم، وجود خدا و سایر اصول‌الدین را و نهایتاً دین را و بعد حجیت متون دینی و قرآن و روایات را ... اکنون دیگر مطالب این متون دینی را می‌توانم نتیجه‌ی یک فعالیت عقلی بدانم (البته در مورد روایات به علت وجود یک شرط عدم قطعیت همواره استفاده باید با احتیاط عقلایی همراه باشد) و پذیرش آن را یک کار موازی تعقل نمی‌دانم بلکه در همان راستای تعقل می‌دانم. (البته در این وسط جزئیات بسیار زیادی مطرح است، گاهی یک مسأله راحت و سرراست نیست و لازم است احتیاطی عاقلانه انجام گردد، گاهی باید از روشی مانند Shooting Method استفاده کرد، یعنی مثلاً پای خود را جایی که با تعلق به آن رسیده‌ایم فیکس می‌کنیم و بعد یک سری نظریه به صورت احتمال تولید می‌کنیم و بعد با تعقل درستی هر کدام را بررسی می‌کنیم، این کار مثل شلیک مُنَوَّر در میدان جنگ است که بارقه‌هایی از نور در جهات متفاوت ایجاد می‌کند تا بشود با دید بازتری نسبت به انتخاب راه درست‌تر گام برداریم)
    از کجا بدانم که عقل ناقص با تعقل کامل می‌شود و اینطور نیست که عقل ناصحیح با تعقل صحیح شود؟ به سادگی! از آنجایی که با تعقل پاسخ‌های پیشین نفی و نقض نمی‌شوند بلکه کامل‌تر شده و جزئیاتشان بهتر مشخص می‌گردند و ارتباط بین دانسته‌های مجزا و منزوی در ذهن هم به هم برقرار شده و شخص در روند تعقل مدام در حال فریاد زدن «یافتم یافتم» است، یافتن ارتباط بین دو موضوعی که تا قبل از آن گمان نمی‌کرد به هم مرتبط باشند و یکی دیگری را تأیید نماید ولی الآن به عینه ارتباط آنها را می‌بیند و تشخیص می‌دهد.
    روایات مورد اشاره همگی در تأیید همین روند تجربه شده هستند، دلیل ندارد آنها را به کناری بگذاریم

    حالا با این حساب:

    نقل قول نوشته اصلی توسط mejzam نمایش پست ها
    ۱. دقت کنید این گونه بحث ها مقدم بر دین است و استفاده از روایات چیزی را به اثبات نمیرساند.
    عقل لزوم وجود دین را می‌فهمد و تأیید می‌کند، عقل حجیت متون دینی را هم می‌تواند تأیید می‌کند. سؤال شما می‌تواند سر تشخیص مصداق‌ها و جزئیات با عقل باشد که آن هم باز پاسخش در تعقل بیشتر است، اگر کل پذیرفته شود جزئیات ذیل آن از آن تبعیت می‌کنند و به ناچار پذیرفتنی خواهند بود مگر آنکه جایی کل را به چالش بکشند، اگر اصلاً بتوانند چنین کنند ...
    حقیقت به عنوان یک کل باید ساختاری خودسازگار داشته باشد، یعنی حقیقتی که در درون خود به تناقض عقلی برسد نمی‌تواند وجود داشته باشد، حقیقتی که تحقق نداشته باشد باطلی است با ظاهر حقیقت، تفاوت باطل و حقیقت را هم می‌شود با تعقل متوجه شد، کافی است خودمتناقض بودن آن را اثبات کنیم و بعد به صورت بدیهی نتیجه بگیریم که چنین چیزی نمی‌تواند حقیقت داشته باشد پس باطل است. (ممکن است بگویید تناقض عقلی در ذهن ما چه ارتباطی با تحقق یا عدم تحقق یک چیز در عالم خارج دارد؟ از کجا معلوم که کل این قضایا ساخته و پرداخته‌ی ذهن انسان نباشند؟ برای درک بهتر پیدا کردن از معنی چنین سؤال‌هایی بگذارید یک تناقض عقلی بنیادی که بسیاری از اثبات‌های عقلی را می‌توان بر اساس آن سازمان داد برایتان بیاورم، اینکه یک چیزی هم باشد و هم در عین بودن همزمان همان چیزی که هست از همان جهتی که هست نباشد، مثل اینکه بگویم شما وجود دارید ولی در عین وجود داشتن از همان حیثی که وجود دارید وجود ندارید. چنین چیزی ممکن نیست، نه بخاطر اینکه تا کنون مشاهده نشده است بلکه عدم امکانش بدیهی است. چنین رویکردی در برهان خلف که از قوی‌ترین براهین اثبات است مورد استفاده قرار می‌گیرد. اگر شما یا هر کس دیگری چنین گزاره‌ای را به چالش بکشید بعد از آن دیگر هیچ چیزی را به عنوان حقیقت نمی‌توانید بپذیرید و اینکه فکر کنید می‌توان سپس به جای دست‌آورد عقول بر مشاهدات تجربی تکیه کرد دیگر بی‌معنا خواهد بود، هر گزاره‌ی علمی که بگوید «فلان» می‌توان گفت که اشکالی ندارد که هم «فلان» درست باشد و هم «نقیض فلان» و در نتیجه آن علم کارایی خود را به کل از دست می‌دهد. پس اگر بشود چیزی را عالمانه فهمید تعقل همواره اولویت دارد به هر روش دیگری.)
    از یافتن تناقض‌ها در گزاره‌های مسیحیت و یهودیت می‌توان اسلام را برگزید و از یافتن تناقض‌ها در گزاره‌های اهل سنت می‌توان شیعه را پذیرفت و الی آخر. فقط باید دقت نمود که وقتی داریم بین دو دین تحقیق می‌کنیم باید گزاره‌های از مرتبه‌ی اهمیت اصول‌الدین را نیز مورد معاینه قرار دهیم و معنا ندارد جزئیات احکام دو دین را با هم مقایسه نماییم. کل همیشه مقدم بر جزء است. اگر اشکال از کل باشد جزء نمی‌تواند آن اشکال را رفع نماید اما اگر اشکال در جزء تشخیص داده شود کل می‌تواند آن را توضیح دهد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط mejzam نمایش پست ها
    ۲. عقل را به دو دسته تقسیم کردید عقل ناقص و عقل کامل. آنچه در پاسخهای شما مشاهده کردم تعریف عقل کامل بود. اما آیا واقعا عقل کاملی وجود دارد؟ از کجا معلوم...
    اگر تمام عقول صحیح باشند و غلط نباشند همینکه همه در یک راستا هستند و وفقط مراتب کامل بودنشان متفاوت است می‌تواند کافی باشد که بگوییم یکی یا تعدادی از عقول در بالاترین رتبه‌ی کمالی هستند، تشخیص اینکه این رتبه‌ی کمالی بیشینه آیا لزوماً و مطلقاً کامل نیز هست یا هنوز جا برای کامل‌تر شدن دارد یک بحث ثانویه است. در واقع اینکه جایگاه عقل کل قابل دست‌یافتن باشد یا خیر قابل بحث است ولی برای انجام تعقل بیشتر نیازی هم به دانستن پاسخ آن هم نیست، تعقل یک پدیده‌ی موضعی است که ما را درجه به درجه بالا می‌برد، لازم نیست انتهای این زنجیره مشخص باشد تا بتوان مسیر را طی کرد، جدای اینکه تنها هم صاحبان عقول کامل‌تر نیز می‌تواند خبر از وضعیت آن انتهاها بدهند، محتوی و صحت چنان اخباری را می‌توان بعد از اثبات عقلی حجیت متون دینی مورد مطالعه قرار داد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط mejzam نمایش پست ها
    ۳. فرض میکنیم عقل کاملی وجود داشته باشد از کجا بفهمیم حرف یک موحد مبتنی بر عقل کامل است یا حرف یک ملحد؟ شاید پاسخ دهید با عقل! یعنی با عقل، باید عقل کامل را مشخص کنیم!
    حقیقت هرگز به تناقض در درون خودش نمی‌رسد. پس با عقل می‌شود هر ساختار فکری را مورد مطالعه قرار داد. بله با تعقل می‌توان عقل کامل را مشخص نمود. ایراد شما وقتی وارد است که با عقل غلط و در واقع تکثر عقول بخواهیم عقل صحیح را که یکی در میان همه‌ی عقول است تشخیص دهیم، حال آنکه عقل در همه یکی است و آنچه کثرت دارد ساختارهای فکری و ذهنی است، با عقل ناقص هم می‌شود ساختار فکری درست‌تر یا اصلاً درست را تشخیص داد، عقل کامل یک عقل در کنار بقیه نیست بلکه یک عقل در انتهای راستای تمام عقول است، در واقع درجه‌بندی و ترتیب در مجموعه‌ی عقول یک ترتیب مشمولی است، یعنی عقل مرتبه‌ی پایین‌تر زیرمجموعه‌ای از عقل کامل‌تر است، به این ترتیب عقل کل محیط بر عقول ناقص است، الکل فی الکل (تقریباً همان ماجرای سی مرغ و سیمرغ عطار)، پس با تعقل می‌توان در راستای عقل کامل حرکت کرد ولو اینکه در ابتدای استفاده از تعقل و در نتیجه در مراتب پایین عقلی باشیم. با توجه به توضیحات داده شده باید به اتحاد عقل و عاقل و معقول هم بتوانید پی ببرید. حقیقت چیزی جز معقول نیست و حقیقت چیزی هم جز عقل نیست و عقل هم چیزی جز عاقل نیست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط mejzam نمایش پست ها
    ۴. مگر هرچه که عقل اندیشید درست است؟ شاید تا یک قرن پیش اتساع زمان بحثی عجیب و غیرعقلی بود. مگر میشود که زمان برای اجسام مختلف متفاوت باشد! زمان زمان است فارغ از جسم و ظاهرا این استدلال ها غیرعقلی نیستند. اما با پیدایش فیزیک نوین، از نظریه نسبیت استنتاج میشود که زمان برای اجسام متحرک کندتر میگذرد و ما نمیتوانیم نظریه نسبیت را صرفا به علت نامانوس بودن آن، کنار بگذاریم.
    الآن یعنی نظریه‌ی نسبیت نتیجه‌ی تعقل است و نتایج آن عاقلانه است؟
    اگر درست خاطرم باشد تا زمان ماکسول همه به این نتیجه رسیده بودند که سرعت نور ثابت است، ولی با درکی که از برداری بودن سرعت داشتند نمی‌توانستند یک حدّ بالا برای سرعت اثبات کنند، انیشتین آمد و حکم مورد نظر ایشان را فرض خود قرار داد و گفت برای اینکه سرعت نور ثابت و برابر c باشد ساختار فیزیک جهان باید با آنچه ما تا کنون گمان می‌کردیم متفاوت باشد، سرعت هم بردار نیست و غیره ... تعقل در کجای این مطلب است؟ یک هوشمندی است و نبوغ در دست گذاشتن به روی موضعی کلیدی و بعد استفاده از ریاضیات که خود مبتنی بر قواعد منطق است، عقل کجای این داستان است؟ اگر تعقلی در استخراج نظریه‌ی نسبیت باشد صرفاً در تشخیص تناقضی است که با فیزیک کلاسیک نمی‌توان مشاهدات جدید را توضیح داد و باید از آن دل کند، اما چه دلیلی دارد که قبول کنیم که این نظریه یک تلاش عقلانی است و نه صرفاً هوشمندان؟ بدیهی است که فرض‌های اساسی نسبیت انیشتین مشاهدات تجربی است مثلاً مبنی بر اینکه سرعت نور ثابت است و رفتار آن مانند یک بردار معمولی نیست، ولی یک ساختار منطقی و ریاضی وقتی بر روی زمین سست مشاهدات تجربی بنا شود نتیجه‌اش صلابت یک بحق عقلانی را ندارد و همواره این احتمال می‌رود که آن هم نقض شود، چنانکه تا امروز هم نتوانسته‌اند بین آن و فیزیک کوانتومی را جمع کنند و دارند به این نتیجه می‌رسند که این دو با هم جمع‌پذیر نیستند ... اصولاً مشاهدات تجربی جای خوبی برای بنا کردن یک بحث عقلانی بر روی آن نیستند

    نقل قول نوشته اصلی توسط mejzam نمایش پست ها
    میخواهم بگویم فلاسفه اصولی به ظاهر عقلی را برای براهین خود در نظر میگیرند و بدیهی فرض میکنند. بعد بر این اساس برهان ارائه میکنند.
    مثلا هر پدیده ای علتی دارد. و یا وجود از عدم حاصل نمیشود. شاید این اصول به ظاهر عقلی، درست نباشند! امروز، بسیاری از فیزیکدانان بزرگ به ایجاد جهان از عدم معتقدند و همین، نشان میدهد موارد بالا چندان هم که فکر میکنیم اصل عقلی نیستند.
    چرا به ظاهر عقلی؟ با برهان خلف درستی خیلی از آنها قابل اثبات است. هر گزاره‌ی غیربدیهی وقتی با استدلال عقلی اثبات می‌شود می‌توان برای اثبات گزاره‌های دیگر آن را هم بدیهی فرض کرد. مثلاً وجود خداوند خودش در ابتدای کار امری غیربدیهی است، پس باید اثبات شود، فرض می‌شود که وجود نداشته باشد، می‌توان نشان داد که این فرض به عدم وجود همه چیز در اطراف ما (عالم ممکن) منجر خواهد شد، پس فرضمان غلط بوده و خداوند به ناچار باید وجود داشته باشد. از اینجا به بعد دیگر می‌توان وجود خداوند را بدیهی فرض کرد و اثبات گزاره‌های دیگر را ادامه داد. در اینجا فرق بزرگ بین روند تعقل و روند پیشرفت در علوم تجربی قابل تشخیص است. هم علوم تجربی می‌تواند به شناخت حقیقت متحقق (عالم خارج) ختم شود و هم تعقل می‌تواند عالم خارج را به صورت قطعی اثبات نماید، اما علوم تجربی نهایتاً در شناخت ظاهر عالم متوقف می‌شود حال آنکه به روش عقلی می‌توان نشان داد که این ظاهر بر خودش استوار نیست و باطنی دارد که اصل آن باطن است و این عالم ظاهری فریب‌دهنده بر روی آن باطن است. از طرف دیگر در راه پیشرفت علوم تجربی و عقلی هم جای پای علوم تجربی همواره سست است، یک سری پدیده‌ها توضیح داده می‌شوند و یک سری پدیده‌ها قابل توضیح نیستند و در جهت رد کردن نظریه‌ی قبلی هستند، اما در علوم عقلی هر مرتبه از علم همواره در صدد کامل‌تر کردن مرتبه‌ی پیشین خود است و جای پای شخص عاقل همیشه محکم است، هر اطلاعات اضافه‌ای که به شخص عاقل داده شود او را در تعقلش به پیش می‌برد و نه اینکه او را متوقف کند یا لازم باشد کل بحث‌های گذشته‌اش را به زیر سؤال ببرد.

    مشکل فیزیکدانان بزرگی مدّ نظر شما این است که ایشان فقط متفکرند ولی تعقلشان بسیار اندک و مرتبه‌ی عقلی‌اشان بسیاری ابتدایی است. ایشان درست و غلط زندگی خودشان را هم نمی‌شناسند و در مورد خلقت خداوند نظریه‌های بچه‌گانه می‌دهند. تعقل نداشتن ایشان اصول عقلی را به چالش نمی‌کشاند بلکه هویت ایشان و ارتباط ایشان با علم حقیقی را به چالش می‌کشاند.

    ان شاء الله هر جا که در بالا گزاره‌ی اشتباه (مطلب خلاف عقل) دارم اساتید بزرگوار متذکر شوند تا اصلاحشان نمایم، ان شاء الله
    یا علی

    ویرایش توسط باء : ۱۳۹۳/۰۸/۰۳ در ساعت ۱۱:۱۲
    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    باسلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط mejzam نمایش پست ها
    عقل را به دو دسته تقسیم کردید عقل ناقص و عقل کامل. آنچه در پاسخهای شما مشاهده کردم تعریف عقل کامل بود. اما آیا واقعا عقل کاملی وجود دارد؟ از کجا معلوم...
    عقل ناقص و کامل مربوط به شناخت فلسفه احکام و مصالح و مصالح احکام است نه هستی شناسی و شناخت مسائلی مانند بطلان دور و تسلسل و نیاز به علت و ...



    نقل قول نوشته اصلی توسط mejzam نمایش پست ها
    فرض میکنیم عقل کاملی وجود داشته باشد از کجا بفهمیم حرف یک موحد مبتنی بر عقل کامل است یا حرف یک ملحد؟ شاید پاسخ دهید با عقل! یعنی با عقل، باید عقل کامل را مشخص کنیم!
    شما با معیارهای عقلی بحث کنید. برای عقلی بودن یک استدلال، لازم است از برهان استفاده شود و برهان قیاسی است که از نظر شکلی باید صورتی معتبر داشته باشد و از نظر مواد، از مواد شش گانه یقینی بهره برده باشد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط mejzam نمایش پست ها
    مگر هرچه که عقل اندیشید درست است؟ شاید تا یک قرن پیش اتساع زمان بحثی عجیب و غیرعقلی بود. مگر میشود که زمان برای اجسام مختلف متفاوت باشد! زمان زمان است فارغ از جسم و ظاهرا این استدلال ها غیرعقلی نیستند. اما با پیدایش فیزیک نوین، از نظریه نسبیت استنتاج میشود که زمان برای اجسام متحرک کندتر میگذرد و ما نمیتوانیم نظریه نسبیت را صرفا به علت نامانوس بودن آن، کنار بگذاریم.
    با توجه به نکته بالا، معلوم میشود که چه بحثی عقلی است وچه بحثی غیر عقلی.
    مسئله اتساع زمان، نه اثباتش و نه انکارش هیچ یک استدلال عقلی نداشته و ندارد. بنابراین آنچه قبلا مایه انکار میشد صرفا استبعاد عقلایی بود نه عقلی.


    نقل قول نوشته اصلی توسط mejzam نمایش پست ها
    میخواهم بگویم فلاسفه اصولی به ظاهر عقلی را برای براهین خود در نظر میگیرند و بدیهی فرض میکنند. بعد بر این اساس برهان ارائه میکنند. مثلا هر پدیده ای علتی دارد.
    اصل علیت یک اصل بدیهی و وجدانی است و هر کسی در درون خود انرا می یابد. حتی انکار و یا تشکیک در آن نیز مستلزم قبولش است. زیرا هر استدلالی به صورت ضمنی، دربردارنده قبول رابطه علیت ضروری میان مقدمات استدلال و نتیجه آن است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط mejzam نمایش پست ها
    و یا وجود از عدم حاصل نمیشود. امروز، بسیاری از فیزیکدانان بزرگ به ایجاد جهان از عدم معتقدند و همین، نشان میدهد موارد بالا چندان هم که فکر میکنیم اصل عقلی نیستند.
    به وجود نیامدن وجود ازعدم با ایجاد شدن موجودات از کتم عدم فرق دارد.
    اولی مربوط به اصل هستی است و دومی مربوط به موجودات و مصداقهای وجود.
    علت اینکه اصل هستی از عدم پدید نمیآید علاوه بر اینکه وجودو عدم نقیض هم هستند و هیچ چیزی تبدیل به نقیض خود نمیشود، این است که اگر بگوییم از عدم ایجاد شده، یعنی هم باید کتم عدم را ظرفی برای وجود قبلی اصل هستی بدانیم و هم عدم را دارای وجود بدانیم. در حالیکه عدم، نیستی است و نیستی نه میتواند ظرف برای وجود قرار بگیرد و نه هستی دارد.
    موفق باشید.



  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,569
    حضور
    38 روز 8 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4378



    نقل قول نوشته اصلی توسط mejzam نمایش پست ها
    ممنون از پاسخ های شما دوستان
    اما ذکر چند مورد ضروریست که مختصرا عرض میکنم:
    ۱. دقت کنید این گونه بحث ها مقدم بر دین است و استفاده از روایات چیزی را به اثبات نمیرساند.
    ۲. عقل را به دو دسته تقسیم کردید عقل ناقص و عقل کامل. آنچه در پاسخهای شما مشاهده کردم تعریف عقل کامل بود. اما آیا واقعا عقل کاملی وجود دارد؟ از کجا معلوم...
    ۳. فرض میکنیم عقل کاملی وجود داشته باشد از کجا بفهمیم حرف یک موحد مبتنی بر عقل کامل است یا حرف یک ملحد؟ شاید پاسخ دهید با عقل! یعنی با عقل، باید عقل کامل را مشخص کنیم!
    ۴. مگر هرچه که عقل اندیشید درست است؟ شاید تا یک قرن پیش اتساع زمان بحثی عجیب و غیرعقلی بود. مگر میشود که زمان برای اجسام مختلف متفاوت باشد! زمان زمان است فارغ از جسم و ظاهرا این استدلال ها غیرعقلی نیستند. اما با پیدایش فیزیک نوین، از نظریه نسبیت استنتاج میشود که زمان برای اجسام متحرک کندتر میگذرد و ما نمیتوانیم نظریه نسبیت را صرفا به علت نامانوس بودن آن، کنار بگذاریم.

    میخواهم بگویم فلاسفه اصولی به ظاهر عقلی را برای براهین خود در نظر میگیرند و بدیهی فرض میکنند. بعد بر این اساس برهان ارائه میکنند.
    مثلا هر پدیده ای علتی دارد. و یا وجود از عدم حاصل نمیشود. شاید این اصول به ظاهر عقلی، درست نباشند! امروز، بسیاری از فیزیکدانان بزرگ به ایجاد جهان از عدم معتقدند و همین، نشان میدهد موارد بالا چندان هم که فکر میکنیم اصل عقلی نیستند.
    سلام
    اشکال شما عام است و هر علم و دانشی را شامل می شود لذا ترجیح فیزیک بر فلسفه در سوال شما معنایی ندارد
    ما باید بپذیریم که یک سری نتایج صحیح در اندیشه ها هست
    و اندیشه های صحیح هم معیار و میزان دارند
    لذا می توان با آن معیارها صحت اندیشه ها را مورد بررسی قرار داد
    و اما اینکه از عدم ، وجود ناشی شود بی معناست
    بله می توان گفت فلان شان از وجود یا فلان مرتبه از وجود نبود و مرتبه مافوق آنرا ایجاد کرد اما اینکه از عدم وجود ناشی شود حرف بی اساسی است و فیزیکدانان داروینیستی دوست دارند چیزی را ثابت کنند که آخرش به حقیقتی ماورایی بنام خدا ختم نشود هرچند این مطلبی که شما میگویید بنده جایی ندیده ام بلکه اعتراف به عدم آگاهی را از آنان شنیده ام که می گویند ما نمی دانیم پیش از لحظات اولیه بیگ بنگ چه اتفاقی افتاده است
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 7

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود