جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ماجرای دفن بسیجی شهید در حرم حضرت علی (علیه السلام)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 21 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7229

    ماجرای دفن بسیجی شهید در حرم حضرت علی (علیه السلام)




    بسم الله الرحمن الرحیم




    ماجرای دفن بسیجی شهید در حرم حضرت علی (علیه السلام)



    به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، "علی کاظم" از سربازان عراقی بود که در طول جنگ ایران و عراق بیش از پانصد بسیجی ایرانی را به شهادت رساند. وی در بخشی از خاطراتش می‌گوید:


    شهداء ایرانی مستجاب الدعوه هستند. آخرهای جنگ بود که تیرخوردم و خون زیادی ازم رفته بود. ایرانی ها ما را محاصره کرده بودند، چشمانم تار می‌دید که متوجه شدم یک ایرانی داره به سمتم می آد و تیر خلاص می زنه، نفسم را حبس کردم تا نفهمه زنده هستم. تا من رو برگردوند ناگهان نفسم زد بیرون، تا فهمید زنده هستم جلویم نشست و من هم پیراهنم را به نشان اینکه اسیر شده ام جلویش گرفتم. دیدم عربی بلد است، بچه خوزستان بود.

    پرسید اسمت چیه؟ گفتم علی، علی کاظم. گفت: تو اسمت علی هست و با ما می جنگی؟! شیعه هستی؟ گفتم آره. پرسید خونت کجاست؟ گفتم: نجف... تا گفتم نجف بغض این بسیجی ترکید و در حال گریه بود که گفت کجای نجف؟ گفتم اون کوچه ای که تهش به حرم حضرت علی می خوره. دیدم داره گریه می کنه.

    بهم گفت: اسمت علی هست و شیعه هستی، خونت هم کنار حرم حضرت علی، عشق ما ایرانی ها است بعد داری با ما می جنگی؟؟! سرمو انداختم پایین، ولی توبه نکردم. بعد گفت: می دونی آرزوم چیه؟ گفتم: نه. گفت: آرزوم اینه که شهید بشم و به رسم شما من رو دور ضریح خوشگل علی بچرخونن و رو به روی حرم امامم دفنم کنند.

    پیراهنی که تو دستام بود را گرفت و پوشید، داشت اشک می ریخت که یهو گفت: برو آزادی! گفتم چرا؟ گفت چون شیعه هستی و اسمت علی هست، برو.

    پا شدم دویدم، دور شدم اما دیدم که هنوز نشسته و داره گریه می کنه، دویدم و از حال رفتم.

    چشم که باز کردم دیدم تو بیمارستان هستم. همه اقوام دورم بودند، پدرم گفت: علی کاظم، تو زنده ای؟ تعجب کردم، گفتم آره، چطور؟ گفت:ِ ما تورا دفن کردیم! تعجم بیشتر شد. ادامه داد: دیروز یه جنازه اومد که صورتش کاملا سوخته بود و نمی شد تشخیص داد اما لباس تو تنش بود و تو جیبش پلاک تو بود. ما هم به رسم اعراب بردیم و دور ضریح امام علی چرخوندیم در قبرستان درست رو به روی حرم امام علی دفنش کردیم.

    به شدت اشک می ریختم، همه تعجب کرده بودند. خودم را انداختم پایین تخت، سجده کردم، گفتم: خدایا من کیا را کشتم! خدایا لعنت به من. آخر هم گفتم: خدایا یعنی توبه من را قبول می کنی؟










    ویرایش توسط *طهورا* : ۱۳۹۳/۰۷/۱۹ در ساعت ۱۳:۲۵
    ماجرای دفن بسیجی شهید در حرم حضرت علی (علیه السلام)

  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    BKING-- V8 [STREAMLINE]
    نوشته
    441
    حضور
    11 روز 18 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    2
    گالری
    27
    صلوات
    1501



    نقل قول نوشته اصلی توسط *طهورا* نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم




    ماجرای دفن بسیجی شهید در حرم حضرت علی (علیه السلام)



    به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، "علی کاظم" از سربازان عراقی بود که در طول جنگ ایران و عراق بیش از پانصد بسیجی ایرانی را به شهادت رساند. وی در بخشی از خاطراتش می‌گوید:


    شهداء ایرانی مستجاب الدعوه هستند. آخرهای جنگ بود که تیرخوردم و خون زیادی ازم رفته بود. ایرانی ها ما را محاصره کرده بودند، چشمانم تار می‌دید که متوجه شدم یک ایرانی داره به سمتم می آد و تیر خلاص می زنه، نفسم را حبس کردم تا نفهمه زنده هستم. تا من رو برگردوند ناگهان نفسم زد بیرون، تا فهمید زنده هستم جلویم نشست و من هم پیراهنم را به نشان اینکه اسیر شده ام جلویش گرفتم. دیدم عربی بلد است، بچه خوزستان بود.

    پرسید اسمت چیه؟ گفتم علی، علی کاظم. گفت: تو اسمت علی هست و با ما می جنگی؟! شیعه هستی؟ گفتم آره. پرسید خونت کجاست؟ گفتم: نجف... تا گفتم نجف بغض این بسیجی ترکید و در حال گریه بود که گفت کجای نجف؟ گفتم اون کوچه ای که تهش به حرم حضرت علی می خوره. دیدم داره گریه می کنه.

    بهم گفت: اسمت علی هست و شیعه هستی، خونت هم کنار حرم حضرت علی، عشق ما ایرانی ها است بعد داری با ما می جنگی؟؟! سرمو انداختم پایین، ولی توبه نکردم. بعد گفت: می دونی آرزوم چیه؟ گفتم: نه. گفت: آرزوم اینه که شهید بشم و به رسم شما من رو دور ضریح خوشگل علی بچرخونن و رو به روی حرم امامم دفنم کنند.

    پیراهنی که تو دستام بود را گرفت و پوشید، داشت اشک می ریخت که یهو گفت: برو آزادی! گفتم چرا؟ گفت چون شیعه هستی و اسمت علی هست، برو.

    پا شدم دویدم، دور شدم اما دیدم که هنوز نشسته و داره گریه می کنه، دویدم و از حال رفتم.

    چشم که باز کردم دیدم تو بیمارستان هستم. همه اقوام دورم بودند، پدرم گفت: علی کاظم، تو زنده ای؟ تعجب کردم، گفتم آره، چطور؟ گفت:ِ ما تورا دفن کردیم! تعجم بیشتر شد. ادامه داد: دیروز یه جنازه اومد که صورتش کاملا سوخته بود و نمی شد تشخیص داد اما لباس تو تنش بود و تو جیبش پلاک تو بود. ما هم به رسم اعراب بردیم و دور ضریح امام علی چرخوندیم در قبرستان درست رو به روی حرم امام علی دفنش کردیم.

    به شدت اشک می ریختم، همه تعجب کرده بودند. خودم را انداختم پایین تخت، سجده کردم، گفتم: خدایا من کیا را کشتم! خدایا لعنت به من. آخر هم گفتم: خدایا یعنی توبه من را قبول می کنی؟









    سلام.ببخشید این داستان واقیعت داره؟
    اجازه کپی کردن یا نوشتن هست؟

    شبهای درازِ بی عبادت چه کنم؟
    قلبم به گناه کرده عادت چه کنم؟
    گویند کریم است و گنه میبخشد
    گیرم که ببخشید،ز خجالت چه کنم؟

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    2,802
    حضور
    132 روز 8 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10766



    نقل قول نوشته اصلی توسط عشق فقط پسر فاطمه نمایش پست ها


    سلام.ببخشید این داستان واقیعت داره؟
    اجازه کپی کردن یا نوشتن هست؟
    سلام.
    منم این داستان رو شنیده بودم
    البته بصورت تصویری یعنی یه کلیپ بود که بازیگر معروف آقای سید جواد هاشمی تعریف میکرد و ایشون خود علی کاظم رو از نزدیک در مسجدالحرام دیده بود و اونجا علی کاظم این جریانات رو برای آقای هاشمی تعریف کرده...
    ویرایش توسط mehrant : ۱۳۹۳/۰۷/۱۹ در ساعت ۱۸:۳۱

  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    1,017
    حضور
    40 روز 6 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    26
    صلوات
    3625



    سلام
    من می خوام بدونم الان این عراقی اسیر بود بعد اون پسره جاش و با اون عراقی عوض کرد که تیر خلاص ایرانی ها بهش بخوره اون بره نجف دفن بشه؟!

    این درست هست نظر رهبری چی هست؟

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۳
    نوشته
    2,802
    حضور
    132 روز 8 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    10766



    نقل قول نوشته اصلی توسط عزرائیل نمایش پست ها
    سلام
    من می خوام بدونم الان این عراقی اسیر بود بعد اون پسره جاش و با اون عراقی عوض کرد که تیر خلاص ایرانی ها بهش بخوره اون بره نجف دفن بشه؟!

    این درست هست نظر رهبری چی هست؟
    نه جاشو عوض نکرد
    فقط لباس عراقی رو پوشید
    بعد پسر شهید شد
    و چون لباس اون عراقی رو پوشیده بود اسم اون عراقی رو لباسش بود و پلاکش هم تو جیبش
    صورتش هم که سوخته بود و قابل شناسایی نبود
    دیگه فکر کردن اون عراقیه است و بردنش نجف و اونجا طوافش دادن و خاکش کردن

  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,407
    حضور
    108 روز 21 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    27
    آپلود
    0
    گالری
    753
    صلوات
    7229



    سلام و عرض ادب
    منبع: http://www.defapress.ir/Fa/News/30790

    ماجرای دفن بسیجی شهید در حرم حضرت علی (علیه السلام)

  13. صلوات ها 4


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود