صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا بر ایمان حضرت علی (ع) افزوده می شد یا خیر؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    قرآن و اهل بیت (ع)
    نوشته
    100
    حضور
    1 روز 21 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    210

    اشاره آیا بر ایمان حضرت علی (ع) افزوده می شد یا خیر؟




    باسلام

    از حضرت علی علیه السلام ظاهرا روایت شده که اگر تمام پرده های غیب برکنار شود، ذره ایی بر ایمان من افزوده نمیشود.


    حال چند سوال:

    اول آیا برای ایشان در حال عادی پرده های غیب کنار رفته نبود؟
    مقصود از پرده غیبت چیست؟
    در قرآن داریم که
    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا
    زمانی که بر مؤمنین آیات قرآن خوانده میشود، بر ایمان شان افزوده میشود؛ آیا حضرت علی علیه السلام جزء این دسته مؤمنین نیستند و سوا آنان هستند؟
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۳/۰۹/۰۹ در ساعت ۰۵:۲۴

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


    لبیک یا حسین علیه السلام


  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,567
    حضور
    175 روز 17 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58362



    با نام و یاد دوست





    آیا بر ایمان حضرت علی (ع) افزوده می شد یا خیر؟








    کارشناس بحث: استاد کریم


  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    مجلس امام حسین(ع)، مطالعه، ورزش، خانواده.
    نوشته
    2,695
    حضور
    41 روز 1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7505



    نقل قول نوشته اصلی توسط علی سجاد فاطمی نمایش پست ها
    از حضرت علی علیه السلام ظاهرا روایت شده که اگر تمام پرده های غیب برکنار شود، ذره ایی بر ایمان من افزوده نمیشود.


    حال چند سوال:

    اول آیا برای ایشان در حال عادی پرده های غیب کنار رفته نبود؟
    مقصود از پرده غیبت چیست؟
    سلام علیکم
    از حضرت امیرعلیه اسلام نقل شده است که می فرماید: لو کشف الغطاء ماازددت یقینا، اگر پرده ها کنار بروند بر یقین من چیزی افزوده نمی شود.(ابن شهر آشوب، المناقب، ج2، ص38؛ فضایل این شاذان قمی، ص137؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج7، ص253)
    در توضیح این حدیث شریف علمای بزرگ دین کلمات زیبایی بیان داشته اند که بر خی از آنها را در اینجا بیان می کنم وخدای شما اجر دهد که بانی این خیر شدید تا بخشی زا فضایل امیرالمومنین که عبادت است بیان شود.
    دیلمی در ارشاد القلوب می گوید: این حدیث دلالت دارد بر اینکه آنحضرت آخرت را می دید با اینکه غایب است.(ارشاد القلوب، ج1، ص125)
    علامه شعرانی در توضیح این روایت فرموده اند: این جمله دلالت دارد که امام آخرت را در دنیا می دیده اند ودر صورت بالا رفتن پرده ها تاثیری در وجود ایشان ندارد واگر کسی بگوید زیاد شدن یقین معنا ندارد چون یک مرتبه بیشتر نیست در پاسخ می گویم علم جاهل به آخرت اجمالی است ولی علم عارف تفصیلی، چون اولیاء تفصیل وکیفیت آخرت را می بینند.(پاورقی، ارشاد القلوب، ترجمه سلگی، ج1، ص330)
    حافظ برسی صاحب مشارق انوارالیقین فی اسرار امیرالمومنین(ع)، دو معنای عرفانی نیز برای این کلام بیان داشته اند:
    1- امیرالمومنین بالاترین موجودات است(البته بعد از نبی مکرم اسلام) واو قسمت کننده نور افاضه شده به ما از جانب خداوند است(واسطه فیض) وبالاتر از آنحضرت موجود یغیر از ذات باری تعالی قرار ندارد، وبقیه هستی وعوالم ومخلوقات پایین تر از او هستند(از نظر رتبه وجودی) پس چطور می شود که مادون بر مافوق مخفی بماند. مگر اینکه بگوییم معنای حدیث این است اگر پرده ها یعنی این جسد وجسم خاکی ویا پرده از جسم فلکی برداشته شود بر یقین من چیزی نسبت به آنچه از عالم ملکوت از قبل خلقت عرش وکرسی می دانستم اضافه نمی شود.
    2- این جمله سری است که حضرت می فرماید: هر کس از شیعیان مرا به حقیقت معرفت بشناسد که من اسم اعظم خدا، ووجه کریم او ، وحجابی در این جسم خاکی وعالم بشری هستم که آیت خدا وکلمه او در میان خلق در قالب این جسم مرکب (از جسم وروح) هستم. این شخص وقتی مرا بعد ار برداشته شدن پرده ها ببیند چیزی بر معرفت او افزوده نمی شود چون او در مورد من زمانی که حجاب جسمی داشتم شک نکرد چطور بعد ا اینکه این حجاب برداشته می شود شک کند. ودر اینجا حضرت از زبان شیعیان خود سخن گفته است.(مشارق انوارالیقین، ص282)
    این هم تفسیری عرفانی است که البته قسمت دوم زیاد با ظاهر حدیث سازگاری ندارد وتاویلی است که درست به نظر نمی رسد والله العالم.
    این یک نوع تفسیر بود که طبق اینها در اصل حدیث اشاره دارد که من آخرت وغیب را می بینم ولذا اگر پرده وحجابهای مادی که الان جلوی حقیقت را گرفته وما قادر به دیدن حقایق نیستیم برداشته شود چیزی به یقین من افزوده نخواهد شد. مراد از پرده غیب هم همین عالم ماده وملک است که نمی گذارد ما حقایق عالم ملکوت که در همین عالم هم برخی از آنها مثل وجود فرشتگان موجود هستند ببینیم.
    اما اربلی صاحب کشف الغمه در توضیح حدیث می گوید: این امر(وجود حجاب) در اول امر بوده است ولی در آخر امر وبعدها این پرده هاوحجابها برداشته شده بود.(اربلی، کشف الغمة، ج1، ص286)
    اما آنچه که درست به نظر می رسد این است که حدیث بیانگر این نیست که جلوی چشم من پرده هایی است وقادر به دین حقیقت نیستم واگر برداشته شود تفاوتی در علم من نخواهد بود بلکه نشانگر این است که حضرت حقایق را می بیند. به دلیل این احادیث:
    1- رسول خدا(ص) وقتی که هنگام رسالتش شیطان ناله می کرد وحضرت امیرنیز این ناله ها را می شنید خطاب به ایشان فرمود: إنّک تسمع ما أسمع وتری ما أری إلا أنک لست بنبیّ ولکنک لوزیر( نهج البلاغه صبحی صالح، ص301) در آن هنگاه حضرت امیرالمومنین حدود ده سال داشتند ولی رسول خدا می فرماید: هر آنچه من می شنوم تو هم می شنوی وهر آنچه من می بینم تو هم می بینی با این تفاوت که تو پیامبر نیستی ولی وزیر(وصی) هستی.
    2- حضرت امیرفرمود: من به طرق آسمان داناتر از راههای زمین هستم.( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج13، ص106) شناخت راههای آسمان بهتر از زمین نشان می دهد آنحضرت این حقایق را می بیند. خداوند همه ما را از محبان وشیعیان واقعی حضرتش قرار دهد.

    ویرایش توسط کریم : ۱۳۹۴/۰۲/۰۳ در ساعت ۱۰:۴۶
    آیا بر ایمان حضرت علی (ع) افزوده می شد یا خیر؟
    إنّ الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر
    جامعه ای که در آن فرهنگ نماز باشد. دچار یاس، افسردگی، فساد وروز مره گی نمی شود.


  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    علاقه
    قرآن و اهل بیت (ع)
    نوشته
    100
    حضور
    1 روز 21 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    210



    باسلام و تشکر
    پس نتیجه گیری اینگونه شد که مراد از آن پرده ها، پرده هایی خاکی و مادی هستند که مانع دیدن حقایق هستی می شوند. چون حضرت علی علیه السلام فوق مادیات هستند، لذا فرقی نمیکند که آن پرده ها باشند یا نباشند.

    بنابر این، ایمان چیزی نیست که وقتی به 100% درصد برسد دیگر قابل افزایش نباشد؛ بلکه قابل افزایش هست؛ و ایمان حضرت علی علیه السلام نیز قابل افزایش است.

    آیا آنچه نوشتم درست برداشت کردم؟

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


    لبیک یا حسین علیه السلام


  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    علاقه
    وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
    نوشته
    6
    حضور
    1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    18



    نقل قول نوشته اصلی توسط علی سجاد فاطمی نمایش پست ها
    از حضرت علی علیه السلام ظاهرا روایت شده که اگر تمام پرده های غیب برکنار شود، ذره ایی بر ایمان من افزوده نمیشود.
    حال چند سوال:
    در قرآن داریم که
    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا
    زمانی که بر مؤمنین آیات قرآن خوانده میشود، بر ایمان شان افزوده میشود؛ آیا حضرت علی علیه السلام جزء این دسته مؤمنین نیستند و سوا آنان هستند؟
    سلام
    ابتدا این نکته تذکر داده شوند که حضرت فرمودند لو کشف الغطاء ماازددت یقینا
    و اگر به طور دقيق مفهوم يقين و ايمان را بررسي كنيم خواهيم ديد اين دو با يكديگر فرق دارند يقين در برابر شك و ترديد است كسي كه يقين به چيزي دارد يعني صددرصد آن را درست مي داند و به هيچ وجه احتمال خلاف آن را نمي دهد ولي ايمان در برابر كفر است و به آن احساس قلبي گفته مي شود كه بعد از شناخت حاصل خدا مي شود. شايد بتوان گفت يقين، آن درجه بالاي ايمان است كه ديگر ترديدي در آن راه نمي يابد و در حديث آمده است كه انسان ها سهم كمي از يقين دارند و در قرآن كريم براي يقين نيز درجاتي ذكر شده است كه به علم اليقين، عين اليقين و حق اليقين تعبير شده است. تفاوت اين موارد هم چنين است گاهي شما فقط از آتش خبر داريد «علم» آگاهي آنرا مي بينيد «عين» و زماني به آن دست مي زنيد «حق» يقين محسوب مي شود.
    بنا بر این یقین درجه فوق ایمان است و زمانی که اگر تمام پرده ها کنار رود ذره ای به یقین حضرت علی افزوده نمی شود به طریق اولی به ایمان ایشان افزوده نمی شود زیرا ایشان نهایت ایمان قابل تصور را دارا هستند.


    اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ ذَٰلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاءُ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿الزمر: ٢٣﴾


  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    علاقه
    یا صاحب الزمان الغوث و الامان
    نوشته
    272
    حضور
    9 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    622



    سلام علیکم.

    در مراتب یقین بالاترین را حق الیقین میدانند، اگر کسی حق الیقین داشته باشد، آیا باز امکان افزایش دارد؟

    و البته جای دیگر دیدم که بالاترین مراتب یقین، پایین ترین مراتب رضاست.

    حال آیا ایمان به یقین خلاصه می شود، یا از آن میگذرد؟ یعنی اگر کسی حق الیقین داشته باشد، آیا نهایت ایمان را دارد؟ و آیا ایمان نهایتی دارد؟

    رضا چیست؟ جزو ایمان است؟

    بالاترین مرتبه رضا چیست؟ و آیا بعد از آن مرتبه دیگری نیز هست؟




    ممنون، موفق باشید.

    ویرایش توسط لوح دل : ۱۳۹۳/۰۷/۱۵ در ساعت ۲۳:۱۲
    ==========================
    نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
    چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,573
    حضور
    38 روز 9 ساعت 51 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4385



    نقل قول نوشته اصلی توسط علی سجاد فاطمی نمایش پست ها
    باسلام

    از حضرت علی علیه السلام ظاهرا روایت شده که اگر تمام پرده های غیب برکنار شود، ذره ایی بر ایمان من افزوده نمیشود.


    حال چند سوال:

    اول آیا برای ایشان در حال عادی پرده های غیب کنار رفته نبود؟
    مقصود از پرده غیبت چیست؟
    در قرآن داریم که
    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا
    زمانی که بر مؤمنین آیات قرآن خوانده میشود، بر ایمان شان افزوده میشود؛ آیا حضرت علی علیه السلام جزء این دسته مؤمنین نیستند و سوا آنان هستند؟
    سلام
    روایت ندارد بر ایمانم افزوده نمیشود بلکه می فرماید به یقینم افزوده نمیشود و این دو تا اندازه ای فرق دارند
    یقین اوج ایمان است و دارای مراتبی است که بالاترین مرتبه اش حق الیقین و برد الیقین است
    صاحب مقام برد الیقین حقیقت را به تمامی یافته و آرام گرفته و خنک شده است
    آیه ای هم که مورد استدلال قرار دادید شامل امیر مومنان نیست چرا که آیه ناظر بر مومنانی است که در اوایل و اواسط راهند و نه کسانی که طریق ایمان را به شهر یقین نهایی ختم کرده اند
    و اما هرچند عموما بزرگان آن کلام امیر مومنان ع را چنین تفسیر می کنند که همه حجابها از پیش روی علی ع برداشته شده لذا اگر برداشته شود بر یقینشان افزوده نمیشود نظر بنده این است که منظور حضرت این است که ما در همین غطاء و حجاب به یقین کامل رسیدیم و دانستیم که جز حق چیزی نیست لذا اگر حجاب برداشته شود هم برای ما فرقی ندارد
    به اصطلاح برخی بزرگان ذره و مجره به یک اندازه خدای متعال را نشان می دهند لذا امثال علی ع در این حجاب ظلمانی عالم ماده هم همان اندازه خدای تعالی را یافته اند که کروبیان عالم بالا
    نبی اکرم ص هم فرمود آسمانیان هم خدای تعالی را در آسمان می جویند همچنانکه شما در زمین می جویید پس اصل و اساس معرفتی است که جان را روشن کند به این حقیقت که هرچه هست اوست هرچند ذاتش در پرده غیبت جاودانی است و به قول جناب حافظ : هردو عالم ( ماده و معنا ) یک فروغ روی اوست
    لذا برای علی علیه السلام در این عالم دنیا همان معرفتی حاصل شده که ممکن است برای سالکان عادی در کشف و مشاهده عالم مجردات حاصل شود و آن این است که همه هستی جلوه حق تعالی است نعم ما قال امیر مومنان علیه السلام : الحمد لله الذی تجلی لخلقه بخلقه
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    مجلس امام حسین(ع)، مطالعه، ورزش، خانواده.
    نوشته
    2,695
    حضور
    41 روز 1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7505



    نقل قول نوشته اصلی توسط علی سجاد فاطمی نمایش پست ها
    پس نتیجه گیری اینگونه شد که مراد از آن پرده ها، پرده هایی خاکی و مادی هستند که مانع دیدن حقایق هستی می شوند. چون حضرت علی علیه السلام فوق مادیات هستند، لذا فرقی نمیکند که آن پرده ها باشند یا نباشند.
    برخی از انسانها در این دنیا خود را به همبن امور مادی ودنیوی مشغول می کنند وغوطه ور در دنیا هستند لذا روز به روز بر قساوت قلب آنها افزوده شده وروح آنها هر روز بیشتر از روز دیگردر حصار بدن گرفتار می شود لذا قادر به دیدن وفهم حقایق نیستندو اما انسانهای مومن وواولیاء الهی با تفاوت مرتبه وتلاشی که دارند گول دنیا را نمی خوردند بلکه به دنیا مثل رهگذر ومعبری نگاه می کنند که به زودی تمام خواهد شد ویکی مثل امیرالمومنین(ع) دنیا را طلاق می دهد یعنی کلا دنیا را رها کرده است. لذا وقت خود را صرف حقیقت وپرورش روح وجان خود می کنند وا زدنیا به قدر ضرورت اکتفاء می کنند بنابراین قادر به فهم حقایق ودر صورت خواستن دیدن حقایق هستند که اصطلاحا چشم بصیرت می گویند. امیرالمومنین(ع) در غرر الحکم می فرماید: فقد البصر اهون من فقد البصیرة، کور بودن چشم بهتراز کور بودن قلب است.
    پیامبران وائمه(ع) طبق فرمایش قرآن مثل ما بشر هستند. وجنبه مادی وروحی دارند اما به جای پرداختن مثل اکثر ما به مادیات وتن پروری به تربیت جان خود همت گماشته اند لذا پرده ها از جلوی چشم آنها برداشته شده است.
    دقت به یک نکته هم لازم است که علم اهل بیت(ع) ودر اصل علم واقعی اعطایی است. واتّقواالله یعلّمکم الله،(بقره/282)تقوا پیشه کنید تا خداوند به شما علم دهد.
    اصطلاحا به این علم که اعطایی است نه تحصیلی علم لذنی می گویند وهر کس به اندازه ایمان وتقوای خود زا این علم بهره می برد واهل بیت(ع) که در اعلی درجه ایمان قرار داشتند همه این علم اعطایی را بجز بخشی که مخصوص خداوند هست داشتند.
    حتی قندوزی از علمای اهل سنت در کتاب ینابیع المودة بیان می دارد که علم اهل بیت لدنی است نه اکتسابی.(ینابیع المودة، ص441)
    این علم لدنی هم در سایه ایمان وتقوای بالا به دست می آید. حضرت امیر(ع) وسایر ائمه(ع) انسان مادی هستند ولی آنقدر خود را بالا کشیده اند که از فرشتگان وهمه مخلوقات بالاتر رفته اند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط علی سجاد فاطمی نمایش پست ها
    بنابر این، ایمان چیزی نیست که وقتی به 100% درصد برسد دیگر قابل افزایش نباشد؛ بلکه قابل افزایش هست؛ و ایمان حضرت علی علیه السلام نیز قابل افزایش است.
    البته مساله قل ربّ زدنی علما (طه/114)،( ای پیامبر)بگو: پروردگارا علم مرا زیاد کن.
    اما نسبت به ایمان که به اولیاء الهی فرموده باشد بگویید ایمان مرا زیاد کن نداریم. هر چند اطلاق آیاتی که می فرماید: دراین شرایط مثا خواندن آیات الهی بر ایمان مومنان افزوده می شود شامل آن حضرات هم می شود چون در راس مومن ها آنها قرار داشتند. مگر اینکه حدیث معتبر وصحیحی وجود داشته باشد که بگوید دیگر برای آنها این افزایش نیست. والله العالم


    نقل قول نوشته اصلی توسط احسن الحدیث نمایش پست ها
    بنا بر این یقین درجه فوق ایمان است و زمانی که اگر تمام پرده ها کنار رود ذره ای به یقین حضرت علی افزوده نمی شود به طریق اولی به ایمان ایشان افزوده نمی شود زیرا ایشان نهایت ایمان قابل تصور را دارا هستند.
    یقین از سنخ علم است یعنی علم شخص به مرتبه ای می رسد که دیگر هیچ شکی بر او عارض نمی شود مثلا علم او به وجود خداوند آنقد رقوی ویقینی است که کل دنیا هم شبهه کند در او ذره ای اثر نمی کند. اما ایمان امری قلبی است که این امر قلبی بروز ظاهری هم دارد. ودر گفتار ورفتار انسان اثر گذاشته وبه آنها جهت می دهد.
    چه بسا کسی یقین داشته باشد ولی ایمان نیاورد مثل یهودی ها که یقین داشتند حضرت محمد(ص) همان پیامبر وعده داده شده در تورات است ولی ایمان نیاوردند. یا خداوند متعال در مورد فرعونیان می فرماید: آنها با اینکه یقین داشتند آن معجزات(معحزات حضرت موسی) از جانب خداوند است امااز روی ظلم وبرتری جویی با آنها مقابله کردند.(سوره نمل/14)
    مورادی که در قرآن بیان شده که موجب زیاد شدن ایمان می شود. مثل: اجتماع کفار علیه اسلام وعدم ترس آنها وزیاد شدن ایمان(آل عمران/173)، تلاوت آیات الهی برآنها(انفال/2)، نزول سور قرآنی(توبه/124) ونزول سکینه الهی بر قلب مومنان(فتح/4).
    اینها مواردی است که شامل اهل بیت وامیرالمومنین هم می شود مگر اینکه دلیل بر عدم آن باشد که بنده پیدا نکردم.
    آیا بر ایمان حضرت علی (ع) افزوده می شد یا خیر؟
    إنّ الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر
    جامعه ای که در آن فرهنگ نماز باشد. دچار یاس، افسردگی، فساد وروز مره گی نمی شود.


  17. #9

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    علاقه
    مجلس امام حسین(ع)، مطالعه، ورزش، خانواده.
    نوشته
    2,695
    حضور
    41 روز 1 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7505



    نقل قول نوشته اصلی توسط لوح دل نمایش پست ها
    حال آیا ایمان به یقین خلاصه می شود، یا از آن میگذرد؟ یعنی اگر کسی حق الیقین داشته باشد، آیا نهایت ایمان را دارد؟ و آیا ایمان نهایتی دارد؟
    همانطور که عرض کردم یقین نتیجه علم است. و اینها در سلسله مراتب سلوک وایمان قرار دارد یعنی ایمان اصلی است که زیاد می شود که مال برخی یک ایمان ساده است اما ایمان برخی به علم الیقین یا عین الیقین ودیگر مراتب می رسد. واین علم د رعمل نیز برای کسی که ملتزم ومومن هست تاثیر می گذارد واو با ازدیاد ایمان خود به مقام رضا وبالاتر از آن تسلیم می رسد والبته چه بسا عرفا مراتب دیگری هم نقل کنند.
    کسی که حق الیقین دارد یعنی قبلی ها که علم الیقین وعین الیقین باشد را هم دارد ووقتی به حق الیقین می رسد در درجات یقین این بالاترین است اما مقام رضا وتسلیم که ا زهمین مراتب عالی علمی ویقین وعمل در کنار آن به دست می آید حاصل می شود. ولی چه بسا کسی مثل یهود عین الیقین داشته باشد ورسول خدا را با تمام نشانه ها مشاهده کند ولی باز هم با او مبارزه کند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط لوح دل نمایش پست ها
    رضا چیست؟ جزو ایمان است؟
    ایمان اصلی است که در همه این مراتب است.
    آیا بر ایمان حضرت علی (ع) افزوده می شد یا خیر؟
    إنّ الصلوة تنهی عن الفحشاء والمنکر
    جامعه ای که در آن فرهنگ نماز باشد. دچار یاس، افسردگی، فساد وروز مره گی نمی شود.


  18. صلوات ها 2


  19. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    علاقه
    وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
    نوشته
    6
    حضور
    1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    18



    نقل قول نوشته اصلی توسط کریم نمایش پست ها
    یقین از سنخ علم است یعنی علم شخص به مرتبه ای می رسد که دیگر هیچ شکی بر او عارض نمی شود مثلا علم او به وجود خداوند آنقد رقوی ویقینی است که کل دنیا هم شبهه کند در او ذره ای اثر نمی کند. اما ایمان امری قلبی است که این امر قلبی بروز ظاهری هم دارد. ودر گفتار ورفتار انسان اثر گذاشته وبه آنها جهت می دهد.
    سلام
    البته یقین مراتبی دارد و برخی از مراتب یقین هم امری قلبی است چنانچه داریم:
    عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ! سَلُوا اللَّهَ الْيَقِينَ، وَ ارْغَبُوا إِلَيْهِ فِي الْعَافِيَةِ، فَإِنَّ أَجَلَ النِّعَمِ الْعَافِيَةُ، وَ خَيْرُ مَا دَامَ فِي الْقَلْبِ الْيَقِينُ، وَ الْمَغْبُونُ مَنْ غَبِنَ دِينُهُ، وَ الْمَغْبُوطُ مَنْ حَسُنَ يَقِينُهُ.
    امام علىّ امير المؤمنين عَلَيْهِ السَّلَامُ فرمود:اى مردم! از خداوند متعال درخواست يقين كنيد، و در كنار آن اشتياق به تندرستى و عافيت داشته باشيد، كه پايان نعمت‏ها عافيت مى‏باشد؛ و بهترين چيزى كه در قلب مى‏ماند يقين است، و خسارت ديده كسى است كه دينش خسارت و صدمه ببيند، و غبطه و حسرت در يقين عالى است.
    بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص: 44

    و همچنین در روایات داریم که یقین درجه بالاتر از ایمان است و بابی در کتاب شریف کافی وجود دارد به اسم بَابُ فَضْلِ الْإِيمَانِ عَلَى الْإِسْلَامِ وَ الْيَقِينِ عَلَى الْإِيمَان

    أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ يَا أَخَا جُعْفٍ إِنَّ الْإِيمَانَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ إِنَّ الْيَقِينَ أَفْضَلُ مِنَ الْإِيمَانِ وَ مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ أَعَزَّ مِنَ الْيَقِينِ.
    عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ‏ الْإِيمَانُ فَوْقَ الْإِسْلَامِ بِدَرَجَةٍ وَ التَّقْوَى فَوْقَ الْإِيمَانِ بِدَرَجَةٍ وَ الْيَقِينُ فَوْقَ التَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ مَا قُسِمَ فِي النَّاسِ شَيْ‏ءٌ أَقَلُّ مِنَ الْيَقِينِ.
    عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ الْكَلْبِيِّ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ الْوَاسِطِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْإِسْلَامُ دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ الْإِيمَانُ عَلَى الْإِسْلَامِ دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ التَّقْوَى عَلَى الْإِيمَانِ دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ وَ الْيَقِينُ عَلَى التَّقْوَى دَرَجَةٌ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَمَا أُوتِيَ النَّاسُ أَقَلَّ مِنَ الْيَقِينِ وَ إِنَّمَا تَمَسَّكْتُمْ بِأَدْنَى الْإِسْلَامِ فَإِيَّاكُمْ أَنْ يَنْفَلِتَ‏ مِنْ أَيْدِيكُمْ.
    عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا ع عَنِ الْإِيمَانِ وَ الْإِسْلَامِ فَقَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنَّمَا هُوَ الْإِسْلَامُ وَ الْإِيمَانُ فَوْقَهُ بِدَرَجَةٍ وَ التَّقْوَى فَوْقَ الْإِيمَانِ بِدَرَجَةٍ وَ الْيَقِينُ فَوْقَ التَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ لَمْ يُقْسَمْ بَيْنَ النَّاسِ شَيْ‏ءٌ أَقَلُّ مِنَ الْيَقِينِ قَالَ قُلْتُ فَأَيُّ شَيْ‏ءٍ الْيَقِينُ قَالَ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِلَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّفْوِيضُ إِلَى اللَّهِ قُلْتُ فَمَا تَفْسِيرُ ذَلِكَ قَالَ هَكَذَا قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع.
    مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنِ الرِّضَا ع قَالَ: الْإِيمَانُ فَوْقَ الْإِسْلَامِ بِدَرَجَةٍ وَ التَّقْوَى فَوْقَ الْإِيمَانِ بِدَرَجَةٍ وَ الْيَقِينُ فَوْقَ التَّقْوَى بِدَرَجَةٍ وَ لَمْ يُقْسَمْ بَيْنَ الْعِبَادِ شَيْ‏ءٌ أَقَلُّ مِنَ الْيَقِينِ.
    نقل قول نوشته اصلی توسط کریم نمایش پست ها
    چه بسا کسی یقین داشته باشد ولی ایمان نیاورد مثل یهودی ها که یقین داشتند حضرت محمد(ص) همان پیامبر وعده داده شده در تورات است ولی ایمان نیاوردند. یا خداوند متعال در مورد فرعونیان می فرماید: آنها با اینکه یقین داشتند آن معجزات(معحزات حضرت موسی) از جانب خداوند است امااز روی ظلم وبرتری جویی با آنها مقابله کردند.(سوره نمل/14)
    در مورد اهل کتاب یقین به معنای اصطلاحی نداشتند که ایشان رسول خداست بلکه علم و شناخت داشتند که ایشان پیامبری است که وعده داده شده اما این علم و شناخت باعث ایمان نمی شود هر چند که علم و شناحت مقدمه ایمان است و ایمان مقدمه یقین است.
    الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقًا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿البقرة: ١٤٦﴾
    الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمُ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ ﴿الأنعام: ٢٠﴾
    اما در مورد فرعونیان که وارد شده
    وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ﴿النمل: ١٤﴾
    کلمه استیقنتها که در آیه استعمال شده فقط دارای اشتراک لفظ بوده و معنای یقین به آن معنایی که حضرت علی فرمودند منظور نیست زیرا در همین قرآن آمده که
    قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ ﴿الشعراء: ٢٤﴾
    و جمله" قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ" پاسخ موسى (ع) از سؤال فرعون است كه پرسيد" رب العالمين چيست؟" و جمله، خبرى است از مبتدايى كه حذف شده و حاصل معنايش- بطورى كه از سياق مطابقت بين سؤال و جواب بر مى‏ آيد- اين است كه: رب العالمين همان رب آسمانها و زمين و آنچه بين آن دو است مى‏ باشد كه تدبير موجود در آنها به خاطر اينكه تدبيرى است متصل و واحد و مربوط به هم، دلالت مى‏ كند بر اينكه مدبر و ربش نيز واحد است و اين همان عقيده‏اى است كه اهل يقين و آنهايى كه غير اعتقادات يقينى و حاصل از برهان و و جدان را نمى‏ پذيرند بدان معتقدند.و به تعبير ديگر، مراد من از" عالمين"، آسمانها و زمين و موجودات بين آن دو است، كه با تدبير واحدى كه در آنها است دلالت مى‏ كنند بر اينكه رب و مدبرى واحد دارند و مراد از" رب العالمين"، همان رب واحدى است كه تدبير واحد عالم بر او دلالت دارد و اين دلالت يقينى است، كه و جدان اهل يقين آن را درك مى‏ كند، اهل يقينى كه جز با برهان و و جدان سر و كارى ندارند.
    حال اگر بگويى فرعون از موسى جز اين را نخواست كه رب العالمين را برايش معرفى كند كه حقيقت او چيست؟- چون در نظر او اين كلمه معناى معقولى نداشت- پس او تنها مى‏خواست معناى اين كلمه را تصور كند، با اين حال چه معنا دارد كه موسى (ع) در پاسخش بفرمايد:" إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ- اگر اهل يقين باشيد؟" چون يقين علم تصديقى است، كه تصور، هيچ توقفى بر آن ندارد، و (حال آنكه) موسى (ع) در پاسخ خود، تصور رب العالمين را مشروط و موقوف بر يقين كرد. علاوه بر اين آن جناب در پاسخ فرعون مطلبى نفرمود، جز اينكه لفظ عالمين را برداشته (سماوات و الارض و ما بينهما) را به جايش نهاد و به جاى رب العالمين كه فرعون نفهميده بود، گفت:" رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا" و خلاصه لفظ" عالمين" را كه جمع بود تفسير كرد به اسماى مفردات آن جمع- مثل اينكه ما كلمه رجال را تفسير كنيم به زيد و عمرو و بكر- و چنين تفسيرى هيچ فايده‏اى به شنونده نمى‏ دهد و شنونده به جز همان تصورى كه از شنيدن لفظ رجال داشت، تصور ديگرى برايش دست نمى‏ دهد و يقينى برايش حاصل نمى‏ شود.
    در جواب مى‏ گوييم: اينكه فرعون از موسى (ع) خواست كه برايش كلمه" رب العالمين" را تصوير كند مسلم است و هيچ شكى در آن نيست، و ليكن موسى (ع) به جاى اينكه در پاسخ همان لفظ رب العالمين را بياورد، لفظ" سماوات و الارض و ما بينهما" را آورد، تا بر ارتباط بعضى اجزاى عالم به بعضى ديگر و اتصال آنها دلالت كند، اتصالى كه از وحدت تدبير واقع در آنها و نظام جارى در آنها خبر دهد، آن گاه كلام خود را مقيد كرد به اينكه:" اگر اهل يقين باشيد"، تا دلالت كند بر اينكه اهل يقين، از همين وحدت تدبير به وجود مدبرى واحد براى همه عالم، يقين پيدا مى‏ كنند.
    پس گويا فرعون گفته است: مقصودت از رب العالمين چيست؟ و او در پاسخ گفته:
    همان است كه مقصود اهل يقين است، كه از راه ارتباطى كه در تدبير عوالم سماوات و ارض و آنچه بين آن دو است استدلال مى‏ كنند بر اينكه همه اين عوالم يك مدبر و يك رب دارند، كه در ربوبيت خود شريكى ندارد و چون قائل به وجود ربى واحد براى عالميان بوده‏ اند، ناچار از كلمه" رب العالمين" تصورى در ذهنشان مى‏ آيد، چون معنا ندارد بدون تصور چيزى، تصديق به آن كنند.
    و به عبارت خلاصه‏ تر اينكه: رب العالمين كسى است كه اهل يقين، وقتى به آسمانها و زمين و ما بين آن دو مى‏ نگرند و نظام واحد را در آنها مى‏ بينند به وى و به ربوبيتش نسبت به همه آنها يقين پيدا مى‏ كنند.
    و استدلال به تحقق تصديق بر تحقق تصور قبل از آن، قوى‏ترين استدلالى است كه ممكن است اقامه شود بر اينكه خداى تعالى به وجهى قابل درك و به تصورى صحيح قابل تصور است هر چند كه به حقيقت و كنهش قابل درك نيست و محال است احاطه علمى به وى يافت.
    پس با آنچه گفته شد دو نكته به خوبى روشن گرديد:
    اول اينكه: موسى (ع) در پاسخ به فرعون وى را در آنچه پرسيد به چيزى حواله داد كه اهل يقين مى‏ توانند تصورش كنند، چون به وجودش يقين دارند (و خلاصه فرمود اگر مى‏ خواهى رب العالمين را تصور كنى و بدانى كه كيست، بايد اهل يقين شوى).
    دوم اينكه: آن حجيت و برهانى كه در سخن خود بدان اشاره كرد، برهانى بود بر توحيد ربوبيت، كه آن را از وحدت تدبير گرفته بود، چون در قبال وثنى‏ ها بايد همين مساله توحيد ربوبيت اثبات شود، زيرا وثنى‏ ها- همانطور كه مكرر گفته شد- قائل به توحيد ذات هستند، و در ربوبيت خدا شريك قائل شده ‏اند.
    که خود این مطلب بیانگر آن است فرعون و فرعونیان اهل یقین نیستند و برفرض هم که استدلال را قبول نکنید باز هم می توان گفت که یقین مراتبی دارد و مراتبی از آن مربوط به علم است و مراتبی از آن مربوط به قلب است و این مرتبه ای که در مورد فرعونیان ثابت است مرحله پایین آن است که شناخت اولیه است اما مراتب عالی آن همان مراتبی است که در روایات متعدد برتر از ایمان معرفی شده است و این همان است که حضرت فرمودند اگر تمام پرده ها کنار رود به یقینم افزوده نمی شود که این مرتبه هم امری قلبی است و هم ما فوق ایمان است که علاوه بر روایات در آیات هم بدان اشاره شده
    وَكَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴿الأنعام:٧٥)
    " وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ"" لام" در كلمه" ليكون" براى غايت و گرفتن نتيجه است، و جمله مورد بحث، عطف است به جمله ديگرى كه حذف شده و تقدير آن چنين است:" ليكون كذا و كذا و ليكون من الموقنين" و" يقين" عبارت است از" علم صد در صدى كه به هيچ وجه شك و ترديدى در آن رخنه نداشته باشد". و بعيد نيست كه غرض از ارائه ملكوت، اين بوده كه ابراهيم (ع) به پايه يقين به آيات خداوند برسد به طورى كه در جاى ديگر فرموده:" وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ" همان يقينى كه نتيجه‏ اش يقين به" اسماء حسنى" و صفات علياى خداوند است، و اين مرحله، همان مرحله‏ اى است كه در باره رسيدن پيغمبر اسلام (ص) به آن پايه، فرموده است:" سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا" و نيز فرموده:" ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏، لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى‏" و اين يقين به آيات پروردگار نهايت و اعلا درجه‏ اى است كه انبيا (ع) در سير تكاملى خود مى ‏توانند به آن برسند، و اما ذات پروردگار، پس قرآن كريم ساحتش را عالى ‏تر از آن دانسته كه ادراكى به آن تعلق گيرد و احاطه كند و وجودش را امرى مسلم و مفروغ عنه دانسته است.
    قرآن كريم براى علم يقينى به آيات خداوند، آثارى برشمرده است كه يكى از آن آثار اين است كه: پرده حواس، از روى حقايق عالم كون كنار رفته و از آنچه در پس پرده محسوسات است آن مقدارى كه خدا خواسته باشد، ظاهر مى‏ شود، و در اين باره فرموده است:
    " كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ" و نيز فرموده:" كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ، وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ، كِتابٌ مَرْقُومٌ، يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ"
    نقل قول نوشته اصلی توسط کریم نمایش پست ها
    مورادی که در قرآن بیان شده که موجب زیاد شدن ایمان می شود. مثل: اجتماع کفار علیه اسلام وعدم ترس آنها وزیاد شدن ایمان(آل عمران/173)، تلاوت آیات الهی برآنها(انفال/2)، نزول سور قرآنی(توبه/124) ونزول سکینه الهی بر قلب مومنان(فتح/4).
    اینها مواردی است که شامل اهل بیت وامیرالمومنین هم می شود مگر اینکه دلیل بر عدم آن باشد که بنده پیدا نکردم.
    آیاتی که شما مورد استناد قرار دادید شامل امیرالمومنین و دیگر اهل بیت نیست و مربوط به مومنانی است در مراتب پایین ایمان قرار دارند زیرا این بزرگان داعی الی الله هستند و داعی الی الله باید خود به آنچه که مردم را بدان دعوت می کند در بالاترین درجه ایمان متصور به آن قرار داشته باشد و بعد بخواهد مردم را بدان دعوت کند.


    اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ ذَٰلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاءُ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿الزمر: ٢٣﴾


  20. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود