صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مجازات در حقوق کیفری یهود

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511

    مطلب مجازات در حقوق کیفری یهود




    اشاره : دین یهود، که قدیم‏ترین دین از مجموعه ادیان ابراهیمى است، بر مبناى شریعت‏بنا شده است. در میان ادیان زنده جهان فقط اسلام را مى‏توان از این جهت‏با یهودیت مقایسه کرد. در حدود سده سیزدهم پیش از میلاد، بنى‏اسرائیل از سرزمین مصر خارج شدند و عزم سرزمین کنعان کردند. سه ماه پس از خروج از مصر، موسى به فرمان خدا بر کوه سینا دو لوح دریافت کرد که ده فرمان بر آنها نقش بسته بود. این ده فرمان آغاز و مبناى شریعت موسوى است و تمام احکام شریعت‏یهود در همین فرمان‏ها ریشه دارند.
    احکام کیفرى شریعت‏یهود نیز در این فرمان‏ها برجسته است: کفرگویى، حرمت‏شکنى روز شنبه، قتل، زنا و سرقت جرایمى‏اند که در ده فرمان از آنها نهى شده و در سایر بخش‏هاى شریعت‏براى آنها مجازات معین شده است. در این نوشته به بررسى مجازات‏ها در حقوق کیفرى یهود پرداخته شده است.

    مقدمه
    در آغاز بایسته است که نکته‏اى را درباره منابع حقوق کیفرى یهود یادآورى کنم. در این نوشته، مجازات‏هاى یهودى معمولا در قالب سه دوره زمانى بررسى شده‏اند که هریک بر محور منابعى است:
    الف) دوره کتاب مقدس: در این دوره، که تقریبا بین قرن سیزدهم تا چهارم پیش از میلاد را دربرمى‏گیرد، کتاب مقدس عبرانى شکل گرفته است. محور اصلى بحث‏شریعت در کتاب مقدس، اسفار خمسه یا تورات است که به اعتقاد یهودیان از طرف خدا بر موسى نازل شده است.
    در این نوشته هرگاه از کتاب مقدس سخن به میان مى‏آید، منظور کتاب مقدس عبرانى است که آن را یهودیان «عهد» و مسیحیان «عهد قدیم‏» مى‏نامند.
    ب) دوره تلمودى: در سال هفتاد میلادى، پس از ویرانى معبد اورشلیم به دست رومیان، دانشمندان یهودى که در اطراف و اکناف پراکنده شده بودند، دست‏به تدوین «شریعت‏شفاهى‏» زدند و کتابى به نام میشنا تالیف کردند. شارحان بعدى یهودى به تفسیر میشنا پرداختند و مجموعه عظیمى را به وجود آوردند که تلمود نامیده شد. تدوین تلمود در اواخر قرن پنجم میلادى به پایان رسید. در این نوشته، این دوره را دوره تلمود نامیده‏ایم.
    ج) دوره پساتلمود: پس از تدوین تلمود، بسیارى از دانشمندان یهودى به شرح و تفسیر شریعت پرداختند که آثار آنان به عنوان مراجعى معتبر در نزد یهودیان باقى ماند. مهم‏ترین این مجموعه‏ها عبارت‏اند از:
    1. راشى و توسافوت: در قرن یازدهم میلادى، ربى شلومه بن اسحاق (راشى) تفسیرهایى درباره شریعت تورات و تلمود نگاشت که به نام راشى معروف است. پس از وى، عالمان یهودى کار وى را جرح و تعدیل کردند و اثرى را به وجود آوردند که توسافوت یا ضمائم نامیده شده است.
    2. میشنا توراه: موسى بن میمون در قرن دوازدهم اثرى در تفسیر تلمود نگاشت و آن را میشنا توراه به معناى تکرار شریعت نام نهاد. وى در این کتاب، که داراى اهمیت‏بسیارى زیادى است، تمام احکام تورات و نیز احکام تلمود را به ترتیبى منطقى مدون ساخت.
    3. اربع توریم: در قرن چهاردهم، یعقوب بن اشر مجموعه‏اى در قانون و آیین‏هاى دینى و علم اخلاق یهودى تدوین کرد که اربع توریم (چهار ردیف) نام گرفت.
    4. شولحان عاروخ: ربى یوسف کارو در قرن شانزدهم کتاب شولحان عاروخ (سفره گسترده) را منتشر کرد که تدوین نوینى از اصول و قوانین و آداب یهودى بود. این اثر بعدها اصلاح شد و تاکنون کتاب رسمى قانون و مرجع یهودیان است.
    دوره‏اى که این آثار در آن منتشر شد، در این نوشته با عنوان دوره پساتلمود مطرح شده است. (1)
    امروزه در نظام‏هاى نوین کیفرى، مجازات‏ها معمولا در قالب مجازات‏هاى بدنى، مجازات‏هاى سالب آزادى، مجازات‏هاى محدودکننده آزادى و مجازات مالى تقسیم‏بندى مى‏شوند. در این نوشته، مجازات‏هاى کلاسیک یهودى در قالب این تقسیم‏بندى بررسى شده‏اند.


    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    بخش یکم: مجازات‏هاى بدنى
    مجازات‏هاى بدنى مجازات‏هایى‏اند که تمامیت جسمى مجرم را مورد تعرض قرار مى‏دهند. این مجازات‏ها در حقوق کیفرى یهود عبارت‏اند از: مجازات سالب حیات (اعدام)، قصاص عضو، تازیانه و نیز مجازات قطع دست.
    الف) مجازات سالب حیات (اعدام
    تورات براى بسیارى از جرایم مجازات اعدام را در نظر گرفته است. ابن‏میمون تعداد آنها را سى و شش جرم مى‏داند. (2) برخى از این جرایم عبارت‏اند از: قتل (اعداد، 35: 31)، آدم‏ربایى (خروج، 21: 16)، جادوگرى (خروج، 22: 18)، کفر (لاویان، 24: 14)، زناى محصنه (لاویان، 20: 10)، زدن پدر و مادر (خروج، 21: 15)، لعن به پدر و مادر (خروج، 21: 17)، مقاربت‏با حیوان (لاویان، 20: 15- 16)، زناى به عنف (تثنیه، 22: 25)، زناى با محارم (لاویان، 20: 11- 14)، لواط (لاویان، 20: 13)، بت‏پرستى (لاویان، 20: 2) حرمت‏شکنى روز سبت (شنبه) (اعداد، 15: 32- 36) و...
    از آن‏جا که شیوه‏هاى مجازات اعدام در کتاب مقدس عبرانى و تلمود تا حدودى متفاوت است، این مجازات را در این دو منبع به طور جداگانه بررسى مى‏کنیم.
    1. اعدام در کتاب مقدس
    در کتاب مقدس، سه شیوه اعدام بیان شده است: سنگسار، سوزاندن، به دار آویختن.
    1- 1. سنگسار: در برخى از جرایم مستوجب اعدام به صراحت‏شیوه سنگسار ذکر شده است: «هرکس... از ذریت‏خود به [بت] مولک بدهد...، قوم زمین او را با سنگ سنگسار کنند» (لاویان، 20: 2)، جادوگرى (همان، 27)، کفرگویى (همان، 24: 16)، حرمت‏شکنى روز سبت (اعداد، 15: 35)، بت‏پرستى (تثنیه، 13: 9- 10; 17: 5)، پسر لجوج و سرکش (همان، 21: 21)، جرم عفافى (همان، 22: 21) و....
    مطابق قوانین تورات، تمام قوم باید در اجراى چنین مجازاتى شریک باشند: «تمامى جماعت او را البته سنگسار کنند» (لاویان، 24: 16; و نیز اعداد، 15: 35; تثنیه، 17: 17) .
    به نظر مى‏رسد که سنگسار شکل رایج اعدام در زمان شکل‏گیرى کتاب مقدس بوده است (رک: خروج، 17: 4، 8; اول سموئیل، 30: 6; اول پادشاهان، 12: 18) . از اجراى این مجازات نیز در کتاب مقدس خبر داده شده است (لاویان، 24: 23; اعداد، 15: 36; اول پادشاهان، 21: 12; اول تواریخ، 24: 21) .
    2- 1. سوزاندن: در تورات گزارشى از حکم به سوزاندن در زمان‏هاى پیش از نزول شریعت در سینا، وجود دارد. به نقل تورات، یهودا، فرزند یعقوب، حکم به سوزاندن عروسش، تامار، به سبب ارتکاب زنا مى‏کند (پیدایش، 38: 24) .
    تورات چنین شیوه اعدامى را درباره دو جرم تجویز کرده است: اگر مردى با زنى و با مادر آن زن نزدیکى کند، هر سه باید زنده‏زنده سوزانده شوند (لاویان، 20: 14) ; و نیز اگر دختر کاهنى فاحشه شود باید زنده‏زنده سوزانده شود (لاویان، 21: 9) . گاهى نیز براى تشدید مجازات، جسد پس از سنگسار سوزانده شده است (یوشع، 7: 25) . به‏علاوه، مطابق گزارش کتاب مقدس، این شیوه اعدام در سرزمین بابل، در میان غیریهودیان، مرسوم بوده است (دانیال، 3: 6) . با این همه، در کتاب مقدس هیچ گزارشى درباره چگونگى اجراى چنین اعدامى وجود ندارد. (3)

    3- 1. به دار آویختن: گاهى در کتاب مقدس، اجراى این مجازات درباره غیریهودیان، که محتملا مطابق با شرایع خود عمل مى‏کرده‏اند، گزارش شده است، براى مثال در میان مصریان (پیدایش، 40: 22)، در میان فلسطینیان (دوم سموئیل، 21: 6- 12)، و درمیان پارسیان (استر، 7: 9) ; گاهى نیز این قانون به عنوان قانونى غیریهودى در میان بنى‏اسرائیل اجرا شده است، مثل حکم داریوش، پادشاه پارس، به بازسازى معبد و تعیین این که مجازات مخالفت‏با آن به دار آویختن است (عزرا، 6: 11) . گاهى نیز به عنوان یک اقدام بیرون از قانون یا بیرون از صلاحیت دادگاه، (4) به دست پادشاه اجرا شده است، مانند به دار آویخته شدن پادشاه عاى به دست‏یوشع (یوشع، 8: 29) .
    با این همه، به دار آویختن در تورات فقط در یک مورد تجویز شده است: در برخى از جرایم، پس از اجراى حکم اعدام، جسد شخص اعدام‏شده به دار آویخته مى‏شود (تا هدف بازدارندگى و ارعاب بیشتر حاصل شود) . البته بدن وى نباید در شب روى دار بماند و همان روز باید آن را پایین آورده، دفن کنند (تثنیه، 21: 22- 23) .

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511





    2. اعدام در تلمود
    تلمود چهار شیوه اعدام را ذکر کرده است: این شیوه‏ها به ترتیب شدت عبارت‏اند از: سنگسار، سوزاندن، گردن زدن، خفه کردن. ربى شیمعون مى‏گوید: سوزاندن، سنگسار، خفه کردن و گردن زدن (میشنا سنهدرین، 7: 1) . (5) با این همه، ترتیب اول به عنوان ملاک پذیرفته شده است، یعنى سنگسار از همه شدیدتر و خفه کردن از همه خفیف‏تر است.

    در تلمود درباره مجازات اعدام دو اندیشه کلى حاکم است:
    1. آیه «همسایه‏ات را چون جان خودت دوست‏بدار» (لاویان، 19: 18) به گونه‏اى تفسیر شده که حتى براى جرایم مستوجب اعدام نیز مناسبت دارد. دانشمندان مى‏گویند او را به این صورت دوست‏بدار که انسانى‏ترین («زیباترین‏») مرگ ممکن را براى او بخواهى (سنهدرین، 45 الف، 52 الف; پساحیم، 75 الف; کتوبوت، 37 الف) .
    2. اعدام باید به میراندن خدا شبیه باشد; همان‏گونه که وقتى خدا زندگى را از آدمى مى‏گیرد، از لحاظ ظاهرى و خارجى بدن بدون تغییر و سالم باقى مى‏ماند، پس وقتى دادگاه نیز اعدام مى‏کند بدن نباید خراب یا مثله شود (سنهدرین 52 الف; سیفرا، 7: 9) . (6)
    با توجه به این دو دیدگاه، دانشمندان تلمودى به شیوه‏هاى مجازات اعدام پرداختند.
    1- 2. سنگسار: سنگسار کردن شدیدترین نوع مجازات اعدام است که براى هجده جرم در نظر گرفته شده است. این مجازات درباره جرایمى اعمال مى‏شود که در تورات صراحتا به این نحوه مجازات درباره آنها تصریح شده است. (7)
    تلمود نحوه اجراى قانون سنگسار را که در کتاب مقدس بیان شده است، تغییر داد و آن را اصلاح کرد. در تلمود چنین بیان شد که براى اعدام چنین مجرمى، به جاى این که تمام مردم وى را با پرتاب سنگ بکشند، یک «جایگاه سنگسار» مشخص مى‏شود تا مجرم را از بالاى آن به زیر بیندازند تا بمیرد (سنهدرین، 6: 4) . این جایگاه نباید آن قدر بلند باشد که بدن مجرم با سقوط کردن متلاشى و ضایع شود، و نباید آن قدر کوتاه باشد که مرگ آنى و فورى حاصل نشود (راشى سنهدرین، 45 الف) .
    یکى از دلایلى که براى تغییر اجراى این مجازات بیان شده، این قانون کتاب مقدس است که «نخست‏باید دست‏شاهدان به جهت کشتنش بر او بلند شود» (تثنیه، 17: 7) . گرچه در ادامه آمده است «و بعد از آن دست تمامى قوم [به کشتن او بلند شود]» (همان)، اما باید مرگ به دست‏شهود نصیب او مى‏شد. لذا یک شیوه سنگسار اندیشیده شد که مطابق آن اطمینان حاصل مى‏شد که شهود ابتدا دست‏به اجراى حکم زده‏اند و افزون بر این باید به حتمیت مرگ او بدین گونه نیز یقین پیدا مى‏شد (سنهدرین، 6: 4) . با این همه، اگر مجرم به این طریق نمى‏مرد، مردم وى را سنگسار مى‏کردند (سنهدرین، 54 الف) .
    درباره منشا چنین شیوه‏اى گفته‏اند که شاید نویسندگان تلمود تحت تاثیر قوانین روم و یا قوانین سریانى یا یونانى و یا متاثر از شیوه‏اى بوده‏اند که در کتاب مقدس در مورد زندانیان جنگى به کار رفته است (دوم تواریخ، 25: 12) . (8) اما در هر صورت، با این شیوه اجراى مجازات سنگسار، هم خطر ضایع و متلاشى شدن بدن تا مقدار زیادى کم مى‏شد و هم مرگ سرعت مى‏گرفت و لذا شخص محکوم به اعدام، آزار کم‏ترى را حس مى‏کرد.
    با کم‏رنگ شدن نقش عامه مردم در اجراى حکم سنگسار، بر خلاف کتاب مقدس که حکم به مشارکت همه قوم مى‏کرد، اصلاح کیفرى مهمى ایجاد شد و لذا آثار مداخله عمومى در اجراى حکم تا حدودى حذف شد; ولى مداخله شهود باقى ماند، چرا که وجود آنها قباحت کم‏ترى داشت از این که حکم اعدام به دست ماموران رسمى اجرا شود. (9)
    مطابق تلمود، هرگاه مجرم را براى اجراى حکم مى‏بردند، اگر یکى از قضات یاحتى خود متهم ادعا مى‏کرد که براى بى‏گناهى وى دلیلى دارد، اجراى حکم را متوقف مى‏کردند و حتى گاه تا چهار یا پنج‏بار نیز، اگر ادعاى بى‏گناهى مى‏کرد و ى‏گفت‏براى اثبات آن دلیلى دارد، او را باز مى‏گرداندند. افزون بر این، اگر دیگرى هم ادعا مى‏کرد که دلیلى بر بى‏گناهى وى دارد حکم متوقف مى‏شد (سنهدرین، 6: 1- 3) . (10)
    2- 2. سوزاندن: دومین نوع مجازات اعدام، از نظر شدت، سوزاندن بود. مجازات سوزاندن منحصرا در دو مورد اعمال مى‏شد:
    - اگر دختر کاهنى زنا کند سوزانده مى‏شود (لاویان، 21: 9) ;
    - اگر مردى با زنى و مادر او همخوابه شود، هر سه سوزانده مى‏شوند (لاویان، 20: 16) .
    بر اساس تلمود، «زنا با یک زن و مادر او» شامل دختر خود وى، دختر دختر و دختر پسر او، دختر زن انسان و دختر دختر و دختر پسر وى، مادر زن، مادر مادر زن و مادر پدر زن نیز مى‏شود (میشنا سنهدرین، 9: 1) . (11)

    ادامه دارد .......
    کتاب‏نامه
    الف) منابع فارسى و عربى
    1. کتاب مقدس، به همت انجمن پخش کتب مقدسه، 1985 (افست از روى نسخه 1904) .

    2. کتاب مقدس (ترجمه تفسیرى)، انجمن بین‏المللى کتاب مقدس، انگلستان، 1995.
    3. ا.کهن، راب: گنجینه‏اى از تلمود، ترجمه امیر فریدون گرگانى، چاپ زیبا، 1350 .
    4. بى. ناس، جان: تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، چاپ هشتم، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، 1375.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    چنان که گفتیم، اندیشه حاکم بر حقوقدانان تلمودى این بود که بدن نباید با اجراى مجازات اعدام نابود و ضایع شود; حال سؤال این است که چگونه مى‏توان کسى را سوزاند، بدون این که بدنش نابود و ضایع شود؟ سنت‏شفاهى گویاى این بود که وقتى پسران هارون، به سبب تخطى از فرمان خدا به آتش الهى سوزانده شدند (لاویان، 10: 2)، فقط جان آنان سوخت، اما جسمشان سالم و دست‏نخورده باقى ماند (سنهدرین، 52 الف) ; لذا مطابق با این روایت، باید شیوه‏اى ابداع مى‏شد که با سوختن، جسم سالم و دست‏نخورده باقى بماند. شیوه دانشمندان تلمودى چنین بود: محکوم به سوختن باید تا بالاى زانو در گل فرومى‏رفت، به‏نحوى که به زمین نیفتد; آن‏گاه دو دستمال دور گردنش مى‏بستند. سر هر کدام از این دستمال‏ها در دست‏یکى از دو شاهد بود و آنان از دو طرف مخالف مى‏کشیدند تا این که محکوم دهانش را بگشاید. سپس فتیله‏اى سوزان را در دهانش مى‏گذاشتند «که باید تا روده‏هایش پایین مى‏رفت‏» (سنهدرین، 7: 2) . این شیوه اعدام تقریبا همانند شیوه خفه کردن است، و طبیعى است که وقتى فتیله داخل شکم شود دیگر نخواهد سوخت، بلکه مجرم فورا به‏علت‏خفگى مى‏میرد. (12)
    ابن‏میمون سرب یا روى داغ راجایگزین فتیله، که نسبتا آسیب‏رساننده است، کرد; وى تاکید مى‏کند که کم‏ترین درد و رنج ممکن باید به محکوم تحمیل شود (تفسیر سنهدرین، 7: 2) .
    گزارشى از اجراى چنین شیوه‏اى از مجازات در دست نیست. در یک مورد نقل شده است که یک دختر کاهن به سبب ارتکاب زنا با دسته‏هاى چوب مو به آتش کشیده شد (سنهدرین، 15: 3) ; اما این شیوه مربوط به دادگاه‏هاى صدوقیان بود; این فرقه از یهودیان شریعت‏شفاهى را رد مى‏کردند و فقط به نصوص تورات پاى‏بند بودند. این فرقه در همان سده اول میلادى و قبل از نگارش تلمود از بین رفتند و تلمود به دست فریسیان، فرقه دیگر یهودى که قائل به اعتبار سنت‏شفاهى بودند، نوشته شد. به‏علاوه، تلمود گزارش مى‏دهد که دانشمندى به نام حاما بن طوبیا بدین‏سبب که معتقد به شیوه قدیمى سوزاندن بود، از سوى دانشمندان دیگر توبیخ شد (سنهدرین، 25 ب) . (13)
    3- 2. گردن‏زدن: از حیث‏شدت، سومین شیوه مجازات اعدام گردن‏زدن با شمشیر است که در مورد دو جرم اعمال مى‏شود (سنهدرین، 9: 1) :
    - ساکنان شهرى که به بت‏پرستى گرویده‏اند; در این مورد تورات تصریح دارد که: «ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بکش‏» (تثنیه، 13: 15) .
    - قاتل عمد (خروج، 21: 12) . (14) تلمود در این باره مى‏گوید: تورات درباره قتل بنده به دست مولایش گفته است که باید «انتقام گرفته شود» (خروج، 21: 20)، و همان‏طور که درباره خدا گفته شده است که با شمشیر «انتقام‏» مى‏گیرد (لاویان، 26: 25)، (15) لذا در مورد قتل نیز قاتلان بنده و آزاد، هردو، باید با شمشیر اعدام شوند (سنهدرین، 52 ب) .
    به گفته تلمود، این محکومان با شمشیر «آن گونه که حکومت روم عمل مى‏کرد» گردن زده مى‏شوند (سنهدرین، 7: 3) . در این‏جا بحثى بین دانشمندان در گرفت که سال‏ها ادامه یافت (توسیفتا سنهدرین، 52 ب) . ایشان مى‏گفتند آیا رفتار به شیوه رومیان، ناقض این حکم تورات که «مانند ایشان [ بت‏پرستان ] رفتار نکنید» (لاویان، 18: 3) نیست؟ برخى از دانشمندان گفتند این روشى خفت‏آور است; روشى که کم‏تر بى‏رحمانه و نابودکننده است و شباهت کم‏ترى به شیوه رومیان دارد، این است که سر محکوم بر روى کنده درختى گذاشته شده، گردنش با تبر قطع شود; اما دانشمندان دیگر در خالفت‏با او گفتند که مرگى خوارکننده‏تر از این وجود ندارد (سنهدرین، 7: 3) . (16)
    کتاب مقدس هیچ شیوه مخصوصى را براى اعدام قاتلان ذکر نکرده، و این محتمل است که اعدام آنان به صورت قصاص بوده است; یعنى به همان شیوه که بزه‏دیده کشته مى‏شد، قاتل نیز کشته مى‏شد. در صورت واقعیت داشتن این امر، تلمود قانون را تعدیل کرده و باعث‏شده است که مرگ محکوم هماره فورى و آنى باشد. (17)
    گزارشى در مورد اجراى چنین حکمى وجود ندارد; اما گزارش شده که پادشاه یهودیان به این شیوه اعدام مى‏کرده است. با این همه، این اعدام ضرورتا براى قتل عمد نبوده است، بلکه پادشاه اختیار داشت که شورشیان و متعدیان بر ضد سلطنت‏خود را، حتى بدون محکومیت از سوى دادگاه، با شمشیر بکشد. (18)
    4- 2. خفه کردن: چهارمین و خفیف‏ترین شیوه اعدام، خفه کردن بود. این مجازات انسانى‏ترین شیوه اعدام دانسته شده است که نابودکنندگى کم‏ترى دارد (سنهدرین، 52ب) .
    از آن‏جا که خفه کردن خفیف‏ترین نوع اعدام تلقى مى‏شد، لذا هرجا که مجازات جرمى اعدام بود، اما شیوه اعدام مشخص نشده بود، با تفسیر به نفع متهم، این مجازات درباره او اعمال مى‏شد; به عبارت دیگر، اجراى سه شیوه قبلى اعدام، حتما نص خاص لازم داشت، و سایر مجازات‏هاى اعدام، که نوع آنها مشخص نشده بود، با خفه کردن انجام مى‏شد (سنهدرین 52 ب، 84 ب، 89 الف) .
    شیوه اجراى حکم بدین صورت بود که محکوم را تا زیر بغل در توده گل فرو مى‏بردند ودودستمال دورگردنش پیچیده، شاهدان از دوطرف مى‏کشیدند تا خفه شود. (19)

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    شیوه اجراى حکم بدین صورت بود که محکوم را تا زیر بغل در توده گل فرو مى‏بردند ودودستمال دورگردنش پیچیده، شاهدان از دوطرف مى‏کشیدند تا خفه شود. (19)
    گزارشى از اجراى چنین مجازاتى در دست نیست. با این همه، تلمود (سنهدرین، 11: 1) در مواردى حکم به خفه‏کردن داده است:
    1. هر کس پدر و مادر خود را بزند (خروج، 21: 15) ;
    2. هر که آدمى را بدزدد (خروج، 21: 16) ;
    3. زانى محصن: «اگر مردى با زن شوهردارى هم‏بستر شده باشد، پس هر دو... کشته شوند» (تثنیه، 22: 22- 23; لاویان، 20: 13) ;
    4. مردى که با دختر کاهن زناکند;
    5. شاهد دروغین که به زناى دختر کاهن شهادت داده است;
    6. پیامبر دروغین و کسى که به نام بت‏ها نبوت کند;
    7. عالمى که حکم دادگاه عالى دینى را نپذیرد. (20)
    ب) مجازات قصاص عضو
    براى این که معلوم شود مجازات قطع یا نقص یا معیوب شدن عضو در شریعت‏یهودى چیست، لازم است که بحث را در تورات و تلمود جداگانه پى بگیریم.
    1. مجازات قصاص عضو در تورات
    تورات صراحتا مجازات قصاص عضو را پذیرفته و در مواردى چند بر قانون «چشم در برابر چشم‏» تاکید کرده است.
    کسى که همسایه خو د را عیب رسانیده باشد چنان که او کرده باشد به او کرده خواهد شد; شکستگى عوض شکستگى، چشم عوض چشم، دندان عوض دندان. چنان‏که به آن شخص عیب رسانیده همچنان به او رسانیده شود (لاویان 24: 19- 20) .
    و همچنین آمده است:
    اگر اذیتى دیگر حاصل شود آن گاه جان به عوض جان و چشم به عوض چشم و دندان به عوض دندان و دست‏به عوض دست و پا به عوض پا و داغ به عوض داغ و زخم به‏از تورات که اگر کسى به همنوع خود صدمه بدنى وارد آورد و عضوى را ناقص کند باید به همان صورت قصاص شود، رد مى‏کند. در سنت‏شفاهى (تلمود) دیگر تمایلى به مجازات مرتکب این عمل نیست، بلکه به‏جاى آن براى طرف آسیب‏دیده تاوان و غرامت پولى مى‏گیرند. چنین برداشتى گرچه مخالف جدى هم دارد (باوا قما، 83 ب، 84 الف)، اما بیشتر دانشمندان در الغاى این مجازات به توافق رسیده‏اند (باوا قما، 8: 1) . به عبارت دیگر، با توجه به این تفسیر، کسى که همنوع خود را مورد ضرب و شتم قرار مى‏دهد، به مثابه مرتکب یک شبه‏جرم تلقى مى‏شود. (21)



    ادامه دارد .......

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    عبارت تلمود دراین‏باره چنین است:
    آیا قبول دارى که مقصود از کلمات فوق [یعنى قانون چشم در برابر چشم] پرداخت غرامت نقدى است‏یا این که مى‏گویى اگر کسى چشم همنوع خود را کور کرد، باید در عوض، چشم خود او را کور کنند؟ تو خود بگو، اگر چشم ضارب بزرگ باشد و چشم مضروب کوچک (یا بالعکس)، در این صورت چگونه مى‏توان دستور تورات را که گفته است «چشم در برابر چشم‏» اجرا کرد؟ ... یا این‏که فرض کنیم یک نابینا چشم همنوع خود را کور کرد یا یک دست‏بریده دست رفیق خود را برید و یا یک لنگ شخص دیگرى را لنگ کرد; در این صورت چگونه ممکن خواهد بود دستور تورات که فرموده است «چشم در برابر چشم‏» عینا اجرا شود؟ درحالى‏که تورات اعلام داشته است: «شما را یک حکم خواهد بود» (لاویان، 24: 22) ; یعنى قانونى که براى همگى شما مساوى و یکسان باشد (باوا قما، 83 ب و 84 الف) . (22)
    از عبارت فوق چنین بر مى‏آید که چون قانون قصاص عضو را نمى‏توان هماره عادلانه اجرا کرد، باید دنبال تفسیر دیگرى بود که هماره منصفانه و در مورد هرکس قابل اجرا باشد و این جز با پرداخت تاوان نقدى ممکن نیست.
    با این همه، این پرسش پیش مى‏آید که اگر منظور تورات مجازات پولى بود، چرا عبارت «چشم در برابر چشم‏» و قصاص عضو را بیان کرده و مستقیما غرامت پولى را به عنوان مجازات مطرح نکرده است. دانشمندان یهودى در این باره به بعد تعلیمى تورات اشاره مى‏کنند و مى‏گویند تورات عبارت چشم در برابر چشم را بدین‏منظور بیان کرده است که تعلیم دهد هرکس دست و پاى همنوع خود را ناقص کند، «سزاوار آن است که دست و پاى خود را از دست‏بدهد یا دست و پایش ناقص شود» . (23)
    ج) مجازات تازیانه
    در کتاب مقدس بارها استفاده از تنبیه براى تادیب فرزندان توسط والدین (تثنیه، 8: 5; 21: 18; امثال 19: 18; 23: 13- 14; 29: 17) و نیز بنده توسط مولا (خروج، 21: 20، 26) به کار رفته است. ویژگى مجازات تازیانه این است که بیش از هر مجازات دیگرى جنبه اصلاحى دارد تا کیفرى.
    1. مجازات تازیانه در کتاب مقدس
    در مواردى که براى جرمى صراحتا مجازاتى تعیین نشده، مجازات تازیانه تجویز شده است.
    اگر شریر مستوجب تازیانه باشد، آن‏گاه، داور او را بخواباند و حکم دهد تا او را موافق شرارتش به حضور خود به شماره بزنند. چهل تازیانه او را بزند و زیاد نکند; مبادا اگر از این زیاده کرده، تازیانه بسیار زند، برادرت در نظر تو خوار شود (تثنیه، 25: 2- 3) .
    برخى از مفسران این دو آیه را در ارتباط با آیه قبل از آن تفسیر کرده‏اند که حاکى از آن است که اگر بین دو نفر نزاعى درگیرد و به دادگاه بروند، دادگاه باید مجرم را محکوم و بى‏گناه را تبرئه کند (همان، 1) . ایشان گفته‏اند که مطابق آیه یکم باب 25، قانون تازیانه فقط ناظر به نزاع یا شهادت دروغ است (ابن عزرا، تفسیر تثنیه، 25: 1; مکوت، 2 ب) . اما دیگران مى‏گویند ضرورتى نیست که بین دو آیه ارتباطى باشد; بلکه آیه یکم ناظر است‏به درخواست اجراى عدالت از دادگاه و نیز در اتهامات کیفرى متقابل (میدراش تنائیم بر تثنیه، 25: 1)، اما آیه دوم در پى تجویز مجازات تازیانه به‏طور کلى است. (24)
    در این باره باید به نکاتى توجه کرد:
    الف) مجازات تازیانه تنها مجازاتى است که در تورات به عنوان یک قاعده کلى و نه براى جرمى خاص ذکر شده است (در موارد دیگر هر مجازات با جرم معینى همراه شده است) ; فقط یک استثنا وجود دارد و آن جایى است که تازیانه، به همراه جزاى نقدى، براى مجازات مفترى به یک باکره تجویز شده است (تثنیه، 22: 18- 19) .
    ب) حداکثر تازیانه مطابق آیات فوق چهل ضربه است (تثنیه، 25: 3) . آن گونه که از قید «او را موافق شرارتش... تازیانه زند» (متناسب با جرمى که انجام داده) برمى‏آید، چهل ضربه به عنوان حداکثر ضربات قانونى در نظر گرفته شده است و نه به عنوان یک تعداد ثابت در همه موارد. به عبارت دیگر، مجرم، بسته به شدت جرم، تا حداکثر چهل ضربه مجازات مى‏شود.
    ج) گزارشى در دست نیست که نشان دهد در دوره کتاب مقدس مجازات تازیانه چگونه اجرا مى‏شده است. در کتاب مقدس شیوه‏هاى گوناگون تنبیه ذکر شده (داوران، 8: 7، 16; امثال، 10: 13; اول پادشاهان، 12: 11، 14 و...) اما از این نمى‏توان نتیجه گرفت که مجازات تازیانه به این شیوه‏ها یا برخى از آنها صورت مى‏گرفته است. (25)

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    مجازات تازیانه در تلمود
    تلمود، افزون بر وضع مقررات مفصل در مورد شیوه اجراى مجازات تازیانه، تغییرات و اصلاحاتى را نیز در مفهومى که از این مجازات از کتاب مقدس برداشت مى‏شود، به وجود آورد.

    الف) حداکثر مجازات از چهل ضربه به 39 ضربه کاهش یافت. دلیل حقوق‏دانان تلمودى یکى پرهیز از خطر فراتر رفتن از حداکثر مجازات، ولو به اشتباه، بود و دیگرى نحوه تفسیرى بود که از الفاظ کتاب مقدس و لفظ «به تعداد چهل ضربه‏» داشتند (مکوت، 3: 10; 22 الف) . (26)
    ب) مجازات تازیانه مشمول اصل قانونى بودن جرایم و مجازات‏ها شد. جرایم مستوجب تازیانه دقیقا شمارش شدند تا به عنوان مجازات کلى براى همه جرایم (که مجازات مشخصى نداشتند) به کار نرود. 207 فعل مستوجب تازیانه دانسته شد. (27)
    ج) تعداد 39 ضربه، مقدار ثابت مجازات و نه حداکثر آن فرض شد. به عبارت دیگر، مجازات قانونى تمام جرایم مستوجب تازیانه، 39 ضربه نه بیشتر و نه کم‏تر بود. با این همه، محکوم به مجازات باید ابتدا معاینه پزشکى مى‏شد و پزشک معین مى‏کرد که وى چند ضربه را، بدون این که سلامتى‏اش در خطر افتد، مى‏تواند تحمل کند (مکوت، 3: 11) . اگر مطابق آزمون پزشکى، به وى کم‏تر از 39 ضربه زده مى‏شد و آن‏گاه روشن مى‏شد که وى تحمل بیش از آن را دارد، آزمون پیشین پا برجا مى‏ماند و مجازات اعمال‏شده تلقى مى‏شد. (28) اگر در حین اجراى مجازات معین مى‏شد که محکوم نمى‏تواند تمام ضربه‏هایى را که آزمون پزشکى مشخص کرده است تاب بیاورد، مجازات خاتمه مى‏یافت. اگر در معاینه پزشکى معلوم مى‏شد که محکوم فعلا توانایى تحمل چنین مجازاتى را ندارد، مجازات تا زمان آمادگى وى به تاخیر مى‏افتاد. (29)
    3. تازیانه کیفرى
    1- 3. جرایم مستوجب تازیانه کیفرى

    جرایمى که مجازات آنها تازیانه (مکوت (30) )است، بدین قرارند:
    الف) تازیانه بدل از مجازات انقطاع (کارت (31) ) .یکى از مجازات‏هاى مطرح در حقوق کیفرى یهود، مجازات کارت به معناى «انقطاع‏» یا «ریشه‏کنى‏» است. خدا خود برخى از مجرمان را به این مجازات محکوم مى‏کند، لذا این یک مجازات قضایى نیست. با این همه، محل اجراى مجازات همین دنیاست. نمونه جایى‏که چنین مجازاتى اعمال مى‏شود، خوردن خون است: «هرکس... هر قسم خون را بخورد... او را از میان قومش منقطع خواهم کرد» . (32)
    شخصى که مرتکب یکى از جرایمى شود که مجازات آن کارت است، با تحمل تازیانه از مجازات الهى فوق تبرئه مى‏شود (مکوت، 3: 15) .
    ب) نقض آشکار نواهى تورات. (33) دانشمندان یهودى، از جمله ابن میمون، احکام فقهى تورات را 613 حکم، شامل دو دسته نواهى (محرمات) و اوامر (واجبات) مى‏دانند. (34) اگر کسى به‏صراحت‏یکى از نواهى را نقض کند با تازیانه مجازات مى‏شود. (35) چنین نقضى باید متضمن یک «فعل آشکار» باشد، ولى گفتار، فعل آشکار تلقى نمى‏شود; لذا شخصى که به یک شخص ناشنوا ناسزا مى‏گوید و یا در میان مردم سخن‏چینى مى‏کند (لاویان، 19: 14- 16) وبا این‏کار نواهى را نقض مى‏کند، مجازاتش تازیانه نیست. (36)
    با این حال، گفتار گاهى معادل کردار است; مانند سوگند خوردن به نام خدا یا نام خدا را به باطل بردن (خروج، 20: 7; تثنیه، 5: 11) جرمى است که با تحمل تازیانه پاک مى‏شود (تمورا، 3 الف) .
    با این همه، در صورتى نقض حکم با عمل آشکار مستوجب تازیانه است که مجازات دیگرى معین نشده باشد، و اگر مجازات دیگرى تعیین شده باشد فقط به همان مجازات حکم مى‏شود، چراکه جمع دو مجازات براى یک‏جرم ممکن نیست; براى‏مثال، چون درمورد نهى‏ازسرقت (خروج، 20: 15; تثنیه، 5: 19)، جریمه‏مالى به‏عنوان مجازات ذکر شده است (خروج، 22: 1)، فقط همین جریمه اعمال مى‏شود و سارق تازیانه نمى‏خورد (مکوت، 1: 2; 4 ب; کتوبوت، 32 الف) . همین‏طور، وقتى مجازات جرمى اعدام قضایى (و نه الهى) است دیگر تازیانه تحمیل نمى‏شود (توسیفتا مکوت، 5: 17) . (37)
    2- 3. چگونگى اجراى مجازات
    براى اجراى مجازات تازیانه از شلاقى که از چرم گوساله ساخته شده است استفاده مى‏شود. کمر و سینه محکوم را برهنه مى‏کنند و یک‏سوم ضربه‏ها را بر سینه و دوسوم دیگر را بر پشت وى مى‏زنند. محکوم در حال اجراى حکم خمیده است و مامور اجراى حکم بر روى سنگى مى‏ایستد و تازیانه مى‏زند. اجراى این مجازات با روایت پندآمیز و تسلى‏بخش آیاتى از کتاب مقدس همراه مى‏شود (مکوت، 3: 12- 14) .
    3- 3. مرگ محکوم در حین اجراى حکم
    اگر محکوم در حین اجراى حکم مجازات بمیرد، در صورتى که مامور اجراى حکم، مجازات را مطابق قانون اجرا کرده باشد مسئول نیست; اما اگر قانون را دقیقا اجرا نکرده باشد و حتى یک ضربه تازیانه بیش از حد معین به او زده باشد، به لحاظ ارتکاب قتل غیرعمد مسئول است و به شهر پناهگاه تبعید مى‏شود. (38)
    4- 3. شرایط مامور اجراى حکم
    ماموراجراى حکم تازیانه باید داراى شرایط زیرباشد: 1.حداقل 18 ساله باشد; 2. رابطه خویشاوندى با محکوم نداشته باشد; 3.دشمن محکوم نباشد; 4.دوست محکوم نباشد. (39)
    5- 3. اشتباه در تعداد ضربه‏ها
    اگر مامور اجراى حکم در تعداد ضربه‏ها شک کند، به حداقل اکتفا مى‏کند; چرا که در هیچ صورت نباید بیش از حداکثر قانونى (39 ضربه) زده شود. (40)
    6- 3. جمع مجازات‏ها
    اگر مجرم به تحمل دو دوره تازیانه (براى دو نقض) محکوم شده باشد، اگر تخمین بزنند که فقط تحمل یک دوره را دارد، به آن اکتفا مى‏شود، والا پس از بهبودى دوره دوم را مى‏زنند. (41)
    4. تازیانه تادیبى (تنبیهى)
    تازیانه تنبیهى (مکوت مردوت) (42) ابداع عالمان تلمودى است. از آن‏جا که صدور حکم و اجراى مجازات تازیانه، همانند مجازات اعدام، در صلاحیت دادگاه منصوب سنهدرین بود (که در دوره تلمودى دیگر صلاحیت قضایى نداشت)، تلمود مجازات تازیانه تنبیهى را در نظر گرفت که منوط به وجود سنهدرین نبود. (43)

    تازیانه بیرون از قانون در مورد نزدیکى جنسى در دید عموم تجویز شده است (یووعوت، 90 ب) . گاه تازیانه به عنوان مجازات قانونى تجویز شده بود که در دسته‏هاى تازیانه کیفرى فوق‏الذکر قرار نمى‏گرفتند، براى مثال، در مورد خلوت کردن زن و مردى با هم (قیدوشین، 81 الف) ; این موارد را نیز مى‏توان جزء تازیانه‏هاى تنبیهى دانست و نه کیفرى. (44)
    تازیانه تنبیهى گاهى در مورد اوامر اعمال مى‏شد تا اطاعت از چنین احکامى را تضمین کند. در این‏جا، برخلاف تازیانه کیفرى، حداکثر ضربات محدود نیست، بلکه تا آن‏جا ادامه مى‏یابد که شخص وظیفه‏اش را انجام دهد. در این موارد «او تازیانه مى‏خورد تا جانش در آید» (کتوبوت، 84 الف، ب) .
    از موارد دیگر اجراى تازیانه تنبیهى جایى است که متهم به دلایل رسمى و ظاهرى قابل مجازات نیست; براى مثال، در موردى که در خصوص ارتکاب جرم اخطار پیشین (45) وجود ندارد، مرتکب با تازیانه تنبیه مى‏شود. (46)
    ابداع تازیانه تنبیهى ابزارى در دست دادگاه‏ها بود که (در دوره‏هاى پس از تلمود) مى‏توانستند براى حفظ قانون و نظم و رعایت امور دینى به آن متوسل شوند. گرچه محدوده خاصى براى تازیانه تنبیهى لحاظ نشده بود، ولى دادگاه‏ها معمولا آن را به تعداد مشخص محدود مى‏کردند; گاه حداکثرى را که تورات مشخص کرده ملاک قرار مى‏دادند و گاه تعداد تازیانه به صلاحدید دادگاه واگذار مى‏شد. (47)
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  14. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    در این جا پرسشى پیش مى‏آید: آیا چنین اختیارات وسیعى در مورد تنبیه با تازیانه باعث نمى‏شود که گاه جرایم خفیف، مجازات‏هاى بسیار شدیدترى از مجازات تازیانه کتاب مقدس داشته باشند؟ در پاسخ گفته‏اند که این مسئله با آسان‏گیرى‏هاى دیگر جبران مى‏شود: اجراى تازیانه تنبیهى باید آن‏قدر انسانى (و خفیف) باشد که کثرت ضربه‏ها را جبران کند; بدن محکوم نباید برهنه باشد; تازیانه نباید چرمى باشد; تازیانه بر اعضاى غیرحساس بدن (نه سینه و پشت) زده مى‏شود. همچنین دادگاه‏ها مقرر داشتند که صرف اتهام (در جرایمى که ثابت نمى‏شوند) براى تنبیه کافى نیست; بلکه باید حداقل یک شاهد بر آن گواهى دهد و یا شیاع عمومى داشته باشد.
    د) قطع دست
    یکى از مجازات‏هایى که در تورات پیش‏بینى شده «قطع دست‏» است.
    اگر دو شخص با یکدیگر منازعه نمایند و زن یکى پیش آید تا شوهر خود را از دست زننده‏اش رها کند و دست‏خود را دراز کرده، عورت او را بگیرد، پس دست او را قطع کن و چشم تو بر او ترحم نکند (تثنیه، 25: 11- 12) .
    در سنت‏شفاهى گاهى براى برخى جرایم، قطع دست ذکر شده است; براى مثال، مطابق تلمود، اگر مردى استمنا کند باید دستش قطع شود (نیدا، 13 الف) . (48) همچنین ذکر شده است که اگر کسى بر روى دیگرى دست‏بلند کند، حتى اگر او را نزند، در صورتى که بدانیم این کار را مکرر انجام مى‏دهد (مطابق نظر برخى از دانشمندان) باید دست او را قطع کرد (سنهدرین، 58 ب) .
    درباره این مجازات به نکاتى باید توجه کرد: اولا بسیارى از مجازات‏هاى تورات به عقیده دانشمندان یهودى جنبه تعلیمى داشته‏اند و نه عملى; (49) غرض آن بوده که بدین‏وسیله افراد را از گناه دور دارند. ثانیا به نظر نمى‏رسد که به چنین مجازاتى در دادگاه‏هاى یهودى حکم کرده باشند. لذا نمى‏توان با قاطعیت درباره آن به عنوان یک مجازات داورى کرد.
    بخش دوم: مجازات سالب آزادى (حبس)
    عمل سلب آزادى یک فرد با محبوس کردن وى در یک مکان خاص گاه داراى شکل ازداشت‏یا توقیف (به طور موقت) است و گاه حبس کیفرى است. حبس در معناى نخست (براى مثال، بازداشت مظنون به ارتکاب جرم تا زمان رسیدگى، بازداشت محکوم به اعدام تا زمان اجراى حکم، و...) در بیشتر نظام‏هاى باستانى وجود داشت، اما حبس کیفرى ظاهرا در نظام‏هاى شرق باستان (50) و حقوق یونانى و رومى وجود نداشته است. بیشتر نظام‏هاى کیفرى اروپایى نیز فقط از اوایل قرن چهاردهم به بعد حبس را به عنوان یک اقدام کیفرى به رسمیت‏شناختند. (51)
    الف) حبس در کتاب مقدس
    حبس، به عنوان کیفر، جزء مجازات‏هاى اصلى شریعت‏یهود، یعنى مجازات‏هایى که تورات معین کرده نیست. (52) با این همه، حبس به معناى بازداشت متخلف تا رسیدگى و صدور حکم، در تورات آمده است: مردى را که کفر گفت «به زندان انداختند تا هنگامى که معلوم شود خواست‏خداوند براى او چیست‏» (لاویان، 24: 11- 12; و نیز: اعداد، 15: 34) . گاهى نیز حبس به عنوان یک اقدام حکومتى (اجرایى) در کتاب مقدس آمده است (اول پادشاهان، 22: 27; دوم تواریخ، 16: 10; ارمیا، 37: 15- 16; 38: 4- 14) .
    همچنین در یک مورد - در دوره کتاب مقدس - حبس به عنوان یکى از شیوه‏هاى وادار کردن به پذیرش تعالیم و احکام به دادگاه محول شده است (این اختیار را اردشیر پادشاه به عزراى کاتب داده است) :
    و تو اى عزرا، ... حکام و قضاتى را که شریعت‏خدایت را مى‏دانند، براى رسیدگى به مسائل مردم... انتخاب کن. اگر آنها با شریعت‏خداى تو آشنا نباشند، باید ایشان را تعلیم دهى. اگر کسى نخواهد از شریعت‏خداى تو و دستور پادشاه اطاعت کند، باید بى‏درنگ مجازات شود; مجازات او یا مرگ است‏یا تبعید یا ضبط اموال یا زندان (عزرا، 7: 25- 26) .
    ب) حبس در تلمود
    1. بازداشت موقت
    در تلمود احکامى در خصوص حبس و محبوسان آمده است. متداول‏ترین شکل حبس، بازداشت متهم تا رسیدگى به جرم او بود (کتوبوت، 33 ب) . با این همه، حبس متهم در صورتى روا بود که دلایلى وجود داشت که احتمال مجرمیت او را تقویت کند (یروشلمى سنهدرین، 7: 10; 25 الف) . علاوه بر این، شخصى که به اعدام محکوم مى‏شد، تا زمان اجراى حکم حبس مى‏شد (سیفرا اعداد، 114; سنهدرین، 11: 4) . همچنین دانشمندان عبارت کتاب عزرا (7: 25- 26) را به عنوان مجوزى براى حبس کسى که از انجام احکام دادگاه خوددارى مى‏کند تفسیر کردند (موعد قاطان، 16 الف) . (53)
    2. حبس کیفرى
    تلمود حبس را به عنوان کیفر به رسمیت‏شناخت. تلمود از این کیفر به هخناسا لا کیپا (54) به معناى بازداشت کردن در «سلول‏» ، تعبیر کرده است (سنهدرین، 9: 5; توسیفتا سنهدرین، 12: 7- 8) . این مجازات در موارد زیر اعمال مى‏شود:
    1. اگر کسى سه بار یا بیشتر مرتکب جرمى شود که مجازات آن کیفر الهى انقطاع (کارت) است‏به حبس افکنده مى‏شود. مطابق میشنا: «کسى که دوبار تازیانه خورد [براى دوبار قانون‏شکنى، و باز مرتکب گناه شد] دادگاه وى را در سلول جا مى‏دهد و غذایش نان جو است تا شکمش بترکد» (سنهدرین، 81 ب) . (55)

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    2. در مورد قتل عمد، اگر دادگاه به لحاظ پیچیدگى‏هاى اثبات جرم و اعمال مجازات، نتواند متهم را به لحاظ ارتکاب جرم قتل عمد، به اعدام محکوم کند، اما متقاعد شود که وى قاتل است، براى این که مجرمان از این خلا قانونى سوءاستفاده نکنند، وى را به مجازات حبس محکوم مى‏کند. عبارت تلمود را در زیر ملاحظه مى‏کنیم:
    در میشنا (متن) چنین آمده است: «کسى که مرتکب قتل عمد شده باشد لکن هنگام ارتکاب در صحنه جنایت‏شاهدى ناظر بر این قتل نباشد، او را در زندان مى‏کنند و به وى نان ضیق و آب محنت مى‏دهند» (میشنا سنهدرین، 9: 5) . چنان که ملاحظه مى‏شود، متن فوق چندان رسا نیست و دانشمندان تلمودى در تفسیر آن نظرات مختلفى را ابراز کرده‏اند. گمارا (تفسیر متن) متن فوق را چنین مورد بحث قرار داده است:
    از کجا بدانیم [که او مجرم است در صورتى که گواهان ناظر بر جنایت او نبوده‏اند] ؟ راو گفت: «این براى موردى است که [با وجود گواهان ] گواهى آنان از هم گسیخته است [و شرایط آن کامل نیست] .» شموئیل گفت: «این براى موردى است که [گواهانى شاهد بر جنایت‏بوده‏اند ولى] در حین ارتکاب قتل اخطار لازم را به قاتل یادآورى نکرده‏اند» . دانشمند دیگرى مى‏گوید: «این براى جایى است که در بازجویى از شهود، تضاد و تناقض بین اظهارات ایشان مشاهده شود، ولى در هفت پرسش اصلى (56) پاسخ‏هاى آنان با هم مطابق باشد» (سنهدرین، 81 ب) . (57)
    3. مطابق شریعت اصلى موسوى، گاه، با این که جرم قتل عمد ارتکاب یافته است، دادگاه صلاحیت صدور حکم اعدام را در خصوص آمر ندارد; براى مثال، «اگر کسى یک آدم‏کش را براى کشتن دیگرى اجیر کند، یا نوکرانش را براى کشتن وى بفرستد یا کسى را به بند بکشد و او را پیش شیر یا حیوان دیگرى رها کند و آن حیوان او را بکشد... قاعده در هر یک از این موارد این است که او یک خون‏ریز است و مرتکب جرم قتل عمد شده و در پیشگاه دادگاه آسمانى مسئول است، اما دادگاه براى مجازات مرگ در این‏جا اختیارى ندارد» . (58) در این موارد، اختیار صدور حکم با پادشاه است و یا این‏که دادگاه با توسل به ضرورت مى‏تواند این مجرم را به مجازات مرگ محکوم کند. اما اگر پادشاه اقدام نکند و نیز بحث ضرورت منتفى باشد دادگاه وظیفه دارد که این مجرمان را تا سرحد مرگ تازیانه بزند، در دژ یا زندان براى چندین سال محبوسشان کند و بر ایشان مجازاتى شدید را تحمیل کند تا دیگر افراد شرور بترسند و مرعوب شوند. (59)
    ج) حبس در دوره پساتلمود
    در دوره پساتلمود، روند حبس در نظام کیفرى یهود رو به افزایش نهاد و حبس کیفرى، به همراه بازداشت‏به سبب واداشتن به پذیرش احکام، به ویژه از قرن چهاردهم به بعد فزونى گرفت. این‏امر با مسئله استقلال قضایى یهود ارتباط نزدیکى داشت. یهودیان در بسیارى از مراکز زندگى خود، صلاحیت رسیدگى به دعاوى مربوط به خود را داشتند، و گرچه این امر بیشتر در حقوق مدنى وجود داشت، اما به زمینه‏هاى کیفرى نیز تسرى مى‏یافت. (60) در این دوره، علاوه بر موارد متعدد بازداشت و توقیف، حبس کیفرى نیز رایج‏بود:
    1. جرایم مهم: بر اساس قانون «بازداشت در سلول‏» تلمود (سنهدرین، 5: 9)، در برخى موارد که قانون اصلى مجازات اعدام را منع کرده بود، حبس اعمال مى‏شد; همچنین در مواردى که یک شاهد موثق شهادت متقاعدکننده‏اى مى‏داد، و یا تردید بود در این که آیا قتل مستقیما از عمل متهم حادث شده است‏یا نه حبس تجویز مى‏شد.
    در صورتى که یک یهودى در نزد بیگانگان برضد همتاى یهودى خود جاسوسى مى‏کرد در دفعه اول و دوم حبس مى‏شد، اما در دفعه سوم به مرگ محکوم مى‏شد (و البته این مجازات را خود حکومت اعمال مى‏کرد و نه یهودیان) . (61)
    2. جرایم علیه اخلاقیات و قوانین خانوادگى: گاه در جرایم عفافى مجازات حبس تحمیل مى‏شد، مثل روابط جنسى با غیریهودى، زناى محصنه، لواط، (62) فحشا (روسپى‏گرى)، و نیز براى جوانانى که شب‏ها در خیابان براى دختران و زنان ایجاد مزاحمت مى‏کردند.
    3. جرایم علیه اموال: ضمانت اجراى پذیرفته‏شده براى‏سرقت مجازات حبس‏بود.این مجازات حتى در موردى هم که دو گواه به ارتکاب جرم شهادت نمى‏دادند، اما دادگاه با توجه به قرائن و امارات متقاعد مى‏شد که سرقت ارتکاب یافته است، اعمال مى‏شد.
    4. سایر جرایم: ضرب و جرح نیز با زندان قابل کیفر بود. البته گاه در این خصوص جریمه نقدى مورد حکم قرار مى‏گرفت. در این صورت مجازات حبس منتفى بود. توهین، شرطبندى و جرایم با ماهیت دینى، شهادت دروغین و... قابل کیفر با مجازات حبس دانسته شدند. (63)
    بخش سوم: مجازات‏هاى محدودکننده آزادى
    مجازات‏هاى‏محدودکننده آزادى‏را دردوشکل تبعید وطرد (محرومیت) بررسى مى‏کنیم.
    الف) تبعید
    1. تاریخچه
    تبعید شکلى از مجازات است که در جهان باستان به طور گسترده اعمال مى‏شده است. در هند، شهرهاى یونان، جمهورى روم و اقوام ژرمنى از این روش براى طرد عناصر نامطلوب، یعنى بزهکاران و آشوبگران سیاسى، استفاده مى‏شد. شخص تبعیدشده از اموالش محروم و از بازگشت‏به خانه‏اش منع مى‏شد و تا زنده بود همانند یک مطرود و آواره دائمى در سرزمین بیگانه باقى مى‏ماند. (64)

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  16. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    در نزد اسرائیلیان، تبعید به عنوان مجازات قضایى ناشناخته بود. تنها نمونه‏هایى از آن به عنوان مجازات الهى در کتاب مقدس یافت مى‏شود، مثل اخراج آدم از باغ عدن (پیدایش، 3: 23- 24) و نیز رانده شدن قائن (قابیل) از حضور خدا (همان، 4: 14- 16) . همچنین در دو مورد، تبعید گزارش شده است: اخراج ابیاتار کاهن به ست‏سلیمان (اول پادشاهان، 2: 26) و عاموس نبى از پادشاهى شمالى (عاموس، 7: 12) .
    تبعید گروهى (65) نیز، به عنوان مجازات سرپیچى قوم از قوانین خدا، در کتاب مقدس در نظر گرفته شده است (تثنیه، 28: 64- 68) . (66) این‏گونه تبعیدها وحشتناک بودند و پیامدهاى ناگوارى به همراه داشتند (تثنیه، 28: 65; حزقیال، 37: 11) .
    بعدها شکل‏هاى خفیف‏ترى از تبعید در شکل مجازات طرد، که بدان خواهیم پرداخت، در جامعه دینى یهودى رواج یافت. (67)
    2. شهرهاى پناهگاه
    تنها شکل تبعیدى که تورات آن را، به عنوان مجازات قضایى، مجاز دانسته است، تبعید مرتکبان قتل غیرعمد به شهرهاى پناهگاه است (خروج، 21: 13; اعداد، 35: 10- 16; تثنیه، 4: 41- 43; 19: 1- 4; یوشع، 20) .
    مطابق نص تورات، مجازات قاتل غیرعمدى که بدون سوءنیت و سهوا مرتکب قتل شده، تبعید است:
    چون شما از اردن به زمین کنعان عبور کنید، آن‏گاه شهرها براى خود تعیین کنید تا شهرهاى ملجا [ پناهگاه] براى شما باشد، تا هرقاتلى‏که شخصى‏را سهوا کشته باشد به آن‏جا فرار کند. و این شهرها براى شما به جهت ملجا از ولى مقتول خواهد بود تا قاتل پیش از آن که به حضور جماعت‏براى داورى بایستد [و جرمش در یک دادرسى عادلانه ثابت نشود ] نمیرد. و از شهرهایى که مى‏دهید، شش شهر ملجا براى شما باشد... تا هر که شخصى را سهوا کشته باشد به آن‏جا فرار کند (اعداد، 35: 10- 15) .
    1- 2. کارکرد شهرهاى پناهگاه
    چنان‏که از آیات فوق نیز بر مى‏آید، شهر پناهگاه دو کارکرد دارد: 1. پناه‏گیرى متهم به قتل پیش از رسیدگى و اثبات جرم، تا از خشم اولیاى دم، پیش از اثبات عمدى بودن جرم، در امان باشد; 2. تبعید به شهر پناهگاه پس از آن که دادگاه قتل را غیرعمدى دانست.
    ماهیت فرار به شهر پناهگاه در مورد اول غیرکیفرى است، یعنى صرفا یک اقدام پیش‏گیرانه و براى حفظ جان متهم است. در این مورد، متهم موقتا در شهر پناهگاه پناه مى‏گیرد تا دادگاه صالح به جرمش رسیدگى کند. اگر دادگاه وى را قاتل عمد شناخت، به مجازات قتل عمدى (که اعدام است) مى‏رسد و اگر وى را قاتل غیرعمد شناخت، به شهر پناهگاه تبعیدش مى‏کند. در صورت دوم، یعنى جایى که تبعید به شهر پناهگاه به استناد حکم دادگاه به لحاظ ارتکاب قتل غیرعمدى است، تبعید هم ماهیت مجازات دارد و هم حفظ خون. (68)
    2- 2. ویژگى شهرهاى پناهگاه
    شهرهاى پناهگاه، طبق بیان موسى شش شهر بودند (اعداد، 35: 13; تثنیه، 19: 9) . موسى خود سه شهر را در شرق اردن مشخص کرد (تثنیه، 4: 43)، و یوشع، جانشین او، نیز سه شهر دیگر را پس از فتح آن سرزمین به این امر اختصاص داد (یوشع، 20: 7) . این شهرها شهرهایى مسکونى بودند که قاتل در آنها از آزار و اذیت اولیاى دم درامان بود و مى‏توانست در آن‏جا زندگى عادى داشته باشد و امرار معاش کند. دانشمندان عبارت «زنده ماند» (تثنیه، 4: 42; 19: 5) را چنین تفسیر کرده‏اند که او مستحق تمام امکانات رفاهى و آسایش زندگى است: اگر او یک دانشمند است مى‏تواند مدرسه‏اش را با خود به همراه ببرد (مکوت، 10 الف) .
    علاوه بر شهرهاى شش‏گانه پناهگاه (که شهرهایى بودند که به لاوى‏ها - از نسل هارون - داده شده بودند: اعداد، 35: 6- 7) چهل و دو شهر دیگر نیز، که به لاویان اختصاص یافتند (یوشع، 21; اول تواریخ، 6: 39...)، جزء شهرهاى پناهگاه به حساب مى‏آمدند (مکوت، 13 الف) . تفاوت شش شهر پناهگاه با این شهرها در این بود که در آن شش شهر، قاتل به محض پناه‏گیرى به‏طور خودکار در امان بود، اما در 42 شهر دیگر این امر باید درخواست مى‏شد. (69) افزون بر این، در آن شش شهر، قاتل مى‏توانست اقامت را به عنوان یک حق ادعا کند (توسیفتا مکوت، 3: 6)، ولى در دیگر شهرها وى باید اجاره بپردازد (مکوت، 13 ب) .

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود