صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا این روایت با عقاید ما جور در می آید؟ (دوازده نفر همیشه در آتش)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    69
    حضور
    2 روز 15 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    158

    اشاره آیا این روایت با عقاید ما جور در می آید؟ (دوازده نفر همیشه در آتش)




    بسم الله الرحمن الرحیم
    روایتی است از یکی از اهل بیت(ع)که مضمون آن این است که دوازده نفرند که همیشه در آتش اند. یعنی هیچ وقت از جهنم خارج نمیشوند.در حالی که این با رحمت خداوند ناسازگار است.خداوند خلق نکرده که عده ای را همیشه در جهنم قرار دهد. میخواسته فضلی کند و به آن ها وجود ببخشد.خداوند علم داشته که این دوازده نفر همیشه در جهنم اند.خب اگر این دوازده نفر را خلق نمی کرد اصل فضل نبود و حال که آفریده شده اند رحمت خدا چه میشود؟؟؟آیا میشود روایت را انکار کرد؟؟؟
    ویرایش توسط ذره بین : ۱۳۹۴/۰۷/۱۱ در ساعت ۱۱:۴۰

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58304



    با نام و یاد دوست





    آیا این روایت با عقاید ما جور در می آید؟ (دوازده نفر همیشه در آتش)








    کارشناس بحث: استاد تذکره


  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    نوشته
    760
    حضور
    21 روز 20 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2073



    به خاطر اهمیت این روایتی را که اشاره کردی برایتان مفصلشو می آورم و سپس پاسختان را می دهم:
    در کتاب "سلیم" مقتل عمر بن الخطاب از ابن عباس و کعب الاحبار در یک حدیث طولانی آمده است که :
    عبدالله بن عمر گفت: وقتی که وفات پدرم نزدیک شد ، مدتی بیهوش می شد و مدتی بعد به هوش می آمد . وقتی که به هوش می آمد، میگفت : پسرم! قبل از مرگم علی بن ابیطالب را به من برسان. به اوگفتم : تو را با علی چه کار! حال آنکه خلافت را در شورا قرار داده و او را شریک کردی با غیر او ؟
    گفت: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که می فرمود : به درستی که در دوزخ دوازده تابوت است که محشور می شوند در آن دوازده نفر! شش نفر از پیشینیان و شش نفر از امت من. سپس خطاب کردند به ابوبکر و فرمودند : برحذر باش از اینکه اولین آنها تو باشی. سپس رو کردند به معاذ بن جبل و فرمودند : بر حذر باش مبادا دومی آنها تو باشی. سپس رو کردند به من و فرمودند: مبادا ای عمر ! سومی آنها تو باشی. و به تحقیق که در بیهوشی آن تابوتهای آتش را می بینم در حالی که نیست در آن مگر ابوبکر و معاذ بن جبل و بی شک من نیز سوم آنانم.
    عبد الله بن عمر گفت:
    من شتابان به سوی علی بن ابی طالب علیه السلام روانه شدم و عرض کردم : ای پسر عم رسول خدا ! پدرم تو را میخواند برای امری مهم که او را محزون کرده. علی با من به خانه آمد. پدرم تا او را دید گفت: ای پسر عم رسول خدا، من خلافت را تسلیم تو می کنم و به تو بر می گردانم .آیا تو نمی گذری و عفو نمی کنی مرا؟ و آیا حق خودت و زوجه ات فاطمه دختر رسول خدا را بر من حلال نمی کنی ؟
    حضرت فرمودند :
    آری من عفو می کنم و تو را حلال می نمایم و ضامن می شوم برای تو از دختر عمویم فاطمه علیها سلام، به شرط اینکه آنچه گفتی در جمع مهاجر و انصار باشد و حقوق آنان که تو علیه شان خروج کردی باز پس دهی و آنچه بین تو و صاحبت (ابوبکر) از سنتهائی که قرار داده اید در جمع مهاجر و انصار اقرار کنی که آن امر بر خلاف اسلام بوده و اعتراف کنی برای ما به حق ما که ولایت از آن ماست . عبدالله بن عمر گوید: وقتی که پدرم این کلمات را شنید روی خود را برگرداند و جامه بر سر کشید و گفت : النار اولی من رکوب العار ، یعنی به آتش بروم بهتر است از ننگ و عار. آنگاه علی برخاست و از نزد او بیرون رفت . پس پسرش به عمر گفت : ای پدر به تحقیق که انصاف داد به تو این مرد، عمر پاسخ داد: ای پسرم، چطور انصاف داد در حالیکه او خواست ابوبکر را نیز از قبرش بیرون بیاورد و برای او و پدرت آتش فتنه روشن کند و ما را رسوا گرداند تا جائیکه طایفه ی قریش صبح کند و اهل ولایت برای علی بن ابی طالب باشد ، به خدا سوگند که این امر ابدا نخواهد شد.
    روای می گوید: بعدها علی بن ابی طالب به عبد الله بن عمر فرمود : ای عبد الله تو را به خدا ، پدرت بعد از بیرون آمدن من چه گفت ؟ عبدالله گفت : حال که مرا به خدا قسم دادی میگویم: او گفت : به درستی که این مرد مردم را به محجه ی بیضاء (بر راه روشن شرع و شریعت) وا می دارد و مردم را به بر پا داشتن کتاب و سنت پیغمبرشان فرا میخواند. حضرت امیر المومنین علیه السلام فرمودند: ای پسر عمر! تو در جواب چه گفتی ؟ گفت: به او گفتم پس چه تو را مانع می شود از اینکه او را خلیفه قرار دهی ؟ ولی او در جواب گفت: کتمان کن آن را، به درستی که او خواست ابوبکر را از قبرش بیرون بیاورد و برای او و پدرت آتش روشن کند و طایفه ی قریش صبح کند در حالی که اهل ولایت علی بن ابی طالب باشند، به خدا سوگند این امر ابدا نخواهد شد.
    علی علیه السلام فرمودند:
    پس به درستی که رسول الله صلی الله علیه و آله در حیاتش و شب وفاتش به آنچه عمر لعنه الله گفت مرا خبر داد. قسم می دهم تو را بخدا ای پسر عمر اگر من خبر بدهم به تو به آن (به آنچه پدرت گفت) مرا تصدیق می کنی؟ پسر عمر گفت : اگر سوال بشوم می گویم . علی علیه السلام فرمودند: او وقتی که گفتی : پس چه چیز تو را منع می کند،اینکه او را خلیفه قرار دهی ؟ در جوابت گفت : منع می کند مرا نسبت به آن صحیفه ای که نوشتیم و آن عهدی که در کعبه است . پس پسر عمر ساکت شد . علی علیه السلام به او فرمود: سوال می کنم از تو به حق رسو ل الله صلی الله علیه و آله برای چه ساکت شدی و جواب نمی دهی ؟
    راوی می گوید : دیدم پسر عمر در حالی که گریه گلوی او را گرفته و چشمان او اشک می ریخت گفت: سپس آهی کشید و ساعتی بعد مرد! مرد! مرد !!!مردن او در آخر شب نهم از ماه ربیع الاول سال بیست و سه از هجرت نبوی اتفاق افتاد . و عمر لعنه الله در آن وقت هفتاد و سه ساله بود.
    اما کمترین و بیشترین عذاب جهنم چیست؟ در روایات از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) آمده است که کمترین عذاب جهنم برای کسی است که در دریایی از آتش شعله ور است و نعلی به پایش بسته شده ست و آن چنان سوزان میباشد که مغز سرش به جوش می افتددر حالی که آه و نالۀ بلندی سر میدهد، فکر میکند که عذاب او از همۀ اهل آتش بیشتر و بدتر میباشد و اما در تفسیر قمی در وصف آیۀ» قل اعوذ برب الفلق – من شر ما خلق «آمده است که فلق چاهی است در جهنم که اهل آتش پناه به خدا میبرند از آن چاه و از شدّت حرارتش، زیرا از خدا اجازه خواست تا نفس بکشد، و با یک نفس کشیدنش جهنم را به آتش کشید و اهل آتش از آن چاه به خدا پناه میبرند و افراد داخل چاه، از شر آن تابوتها پناه به خدا میبرند و آن تابوتها همان است که شش نفر از اولین و پیشینیان و شش نفر از آخرین و پسینیان در آن تابوت قرار دارند، اما آن شش نفری که از پیشینیانند:
    - اول: قابیل پسر آدم است که برادرش را به ناحق کشت،
    - دوم: نمرود است که ابراهیم خلیل(ع) را در آتش انداخت،
    - سوم: آن فرعون هم عصر حضرت موسی (ع) است،
    - چهارم: سامری است که مردم را گوساله پرست نمود،
    - پنجم: آن کسی است که مردم را بعد از ظهور مسیح یهودی نگهداشت،
    - ششم: آن کسی است که مردم را بعد از ظهور احمد نصرانی نگهداشت،
    و اما آن شش نفری که از آخرین ها هستند:
    - پس اول آنها اولی است،
    - دوم آنها دومی است،
    - سوم آنها سومی است،
    - و چهارم آنها معاویه است،
    - و پنجم آنها پیشوای خوارج است که به ذوالثدیه معروف است و دست اضافی داشت که مانند پستان بود.
    - ششمی آنها ابن الملجم قاتل مولا علی است.
    در کتاب "سلیم" مقتل عمر بن الخطاب از ابن عباس و کعب الاحبار در یک حدیث طولانی آمده است که : عبدالله بن عمر گفت: وقتی که وفات پدرم نزدیک شد ، مدتی بیهوش می شد و مدتی بعد به هوش می آمد . وقتی که به هوش می آمد، میگفت : پسرم! قبل از مرگم علی بن ابیطالب را به من برسان. به اوگفتم : تو را با علی چه کار! حال آنکه خلافت را در شورا قرار داده و او را شریک کردی با غیر او ؟
    گفت: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که می فرمود : به درستی که در دوزخ دوازده تابوت است که محشور می شوند در آن دوازده نفر! شش نفر از پیشینیان و شش نفر از امت من. سپس خطاب کردند به ابوبکر و فرمودند : برحذر باش از اینکه اولین آنها تو باشی. سپس رو کردند به معاذ بن جبل و فرمودند : بر حذر باش مبادا دومی آنها تو باشی. سپس رو کردند به من و فرمودند: مبادا ای عمر ! سومی آنها تو باشی. و به تحقیق که در بیهوشی آن تابوتهای آتش را می بینم در حالی که نیست در آن مگر ابوبکر و معاذ بن جبل و بی شک من نیز سوم آنانم.
    عبد الله بن عمر گفت:
    من شتابان به سوی علی بن ابی طالب علیه السلام روانه شدم و عرض کردم : ای پسر عم رسول خدا ! پدرم تو را میخواند برای امری مهم که او را محزون کرده. علی با من به خانه آمد. پدرم تا او را دید گفت: ای پسر عم رسول خدا، من خلافت را تسلیم تو می کنم و به تو بر می گردانم .آیا تو نمی گذری و عفو نمی کنی مرا؟ و آیا حق خودت و زوجه ات فاطمه دختر رسول خدا را بر من حلال نمی کنی ؟
    حضرت فرمودند :
    آری من عفو می کنم و تو را حلال می نمایم و ضامن می شوم برای تو از دختر عمویم فاطمه علیها سلام، به شرط اینکه آنچه گفتی در جمع مهاجر و انصار باشد و حقوق آنان که تو علیه شان خروج کردی باز پس دهی و آنچه بین تو و صاحبت (ابوبکر) از سنتهائی که قرار داده اید در جمع مهاجر و انصار اقرار کنی که آن امر بر خلاف اسلام بوده و اعتراف کنی برای ما به حق ما که ولایت از آن ماست . عبدالله بن عمر گوید: وقتی که پدرم این کلمات را شنید روی خود را برگرداند و جامه بر سر کشید و گفت : النار اولی من رکوب العار ، یعنی به آتش بروم بهتر است از ننگ و عار. آنگاه علی برخاست و از نزد او بیرون رفت . پس پسرش به عمر گفت : ای پدر به تحقیق که انصاف داد به تو این مرد، عمر پاسخ داد: ای پسرم، چطور انصاف داد در حالیکه او خواست ابوبکر را نیز از قبرش بیرون بیاورد و برای او و پدرت آتش فتنه روشن کند و ما را رسوا گرداند تا جائیکه طایفه ی قریش صبح کند و اهل ولایت برای علی بن ابی طالب باشد ، به خدا سوگند که این امر ابدا نخواهد شد.
    روای می گوید: بعدها علی بن ابی طالب به عبد الله بن عمر فرمود : ای عبد الله تو را به خدا ، پدرت بعد از بیرون آمدن من چه گفت ؟ عبدالله گفت : حال که مرا به خدا قسم دادی می گویم: او گفت : به درستی که این مرد مردم را به محجه ی بیضاء (بر راه روشن شرع و شریعت) وا می دارد و مردم را به بر پا داشتن کتاب و سنت پیغمبرشان فرا می خواند. حضرت امیر المومنین علیه السلام فرمودند: ای پسر عمر! تو در جواب چه گفتی ؟ گفت: به او گفتم پس چه تو را مانع می شود از اینکه او را خلیفه قرار دهی ؟ ولی او در جواب گفت: کتمان کن آن را، به درستی که او خواست ابوبکر را از قبرش بیرون بیاورد و برای او و پدرت آتش روشن کند و طایفه ی قریش صبح کند در حالی که اهل ولایت علی بن ابی طالب باشند، به خدا سوگند این امر ابدا نخواهد شد.
    علی علیه السلام فرمودند:
    پس به درستی که رسول الله صلی الله علیه و آله در حیاتش و شب وفاتش به آنچه عمر لعنه الله گفت مرا خبر داد. قسم می دهم تو را بخدا ای پسر عمر اگر من خبر بدهم به تو به آن (به آنچه پدرت گفت) مرا تصدیق می کنی؟ پسر عمر گفت : اگر سوال بشوم می گویم . علی علیه السلام فرمودند: او وقتی که گفتی : پس چه چیز تو را منع می کند،اینکه او را خلیفه قرار دهی ؟ در جوابت گفت : منع می کند مرا نسبت به آن صحیفه ای که نوشتیم و آن عهدی که در کعبه است . پس پسر عمر ساکت شد . علی علیه السلام به او فرمود: سوال می کنم از تو به حق رسو ل الله صلی الله علیه و آله برای چه ساکت شدی و جواب نمی دهی ؟
    راوی می گوید : دیدم پسر عمر در حالی که گریه گلوی او را گرفته و چشمان او اشک می ریخت گفت: سپس آهی کشید و ساعتی بعد مرد! مرد! مرد !!!مردن او در آخر شب نهم از ماه ربیع الاول سال بیست و سه از هجرت نبوی اتفاق افتاد . و عمر لعنه الله در آن وقت هفتاد و سه ساله بود.
    اما کمترین و بیشترین عذاب جهنم چیست؟ در روایات از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) آمده است که کمترین عذاب جهنم برای کسی است که در دریایی از آتش شعله ور است و نعلی به پایش بسته شده ست و آن چنان سوزان میباشد که مغز سرش به جوش می افتددر حالی که آه و نالۀ بلندی سر می دهد، فکر می کند که عذاب او از همۀ اهل آتش بیشتر و بدتر میباشد و اما در تفسیر قمی در وصف آیۀ» قل اعوذ برب الفلق – من شر ما خلق «آمده است که فلق چاهی است در جهنم که اهل آتش پناه به خدا میبرند از آن چاه و از شدّت حرارتش، زیرا از خدا اجازه خواست تا نفس بکشد، و با یک نفس کشیدنش جهنم را به آتش کشید و اهل آتش از آن چاه به خدا پناه میبرند و افراد داخل چاه، از شر آن تابوتها پناه به خدا میبرند و آن تابوتها همان است که شش نفر از اولین و پیشینیان و شش نفر از آخرین و پسینیان در آن تابوت قرار دارند، اما آن شش نفری که از پیشینیانند:
    - اول: قابیل پسر آدم است که برادرش را به ناحق کشت،
    - دوم: نمرود است که ابراهیم خلیل(ع) را در آتش انداخت،
    - سوم: آن فرعون هم عصر حضرت موسی (ع) است،
    - چهارم: سامری است که مردم را گوساله پرست نمود،
    - پنجم: آن کسی است که مردم را بعد از ظهور مسیح یهودی نگهداشت،
    - ششم: آن کسی است که مردم را بعد از ظهور احمد نصرانی نگهداشت،
    و اما آن شش نفری که از آخرینها هستند:
    - پس اول آنها اولی است،
    - دوم آنها دومی است،
    - سوم آنها سومی است،
    - و چهارم آنها معاویه است،
    - و پنجم آنها پیشوای خوارج است که به ذوالثدیه معروف است و دست اضافی داشت که مانند پستان بود.
    - ششمی آنها ابن الملجم قاتل مولا علی است...


  7. صلوات ها 11


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    نوشته
    760
    حضور
    21 روز 20 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2073





    اما پاسخ :
    یک قاعده عقلی داریم و آن این که خداوند هیچ حالت منتظره ای ندارد یعنی اگر فعلی حسن و شایسته بود عقل حکم می کند که موجود شدن آن توسط خداوند واجب است زیرا اگر خداوند آن را خلق نکند یا به خاطر جهل خداوند به حسن آن فعل است و یا اینکه خداوند جهل به شایستگی آن فعل ندارد لکن توانایی خلق او را ندارد و یا این که توانایی هم دارد لکن چون بخیل است آن را خلق نمی کند و هر سه این ها در مورد خداوند محال است خوب من از شما سوال می کنم آیا خلقت موجودی که بتواند در کمالات از همه موجودات حتی ملائکه بالاتر رود حسن و شایسته است یا نه؟ قطعا خواهید گفت بله .
    اما باید توجه داشته باشید که این موجود تنها با داشتن اراده و غرایز متضاد در درون خود و تنها در بستر عالمی مثل دنیا که باز در آن تضادهای زیادی با خواسته های نفسانی انسانی دارد می تواند به آن جایگاه والایی برسد که حتی از ملائکه هم بر تر شود خوب نتیجه این می شود که خداوند آن موجود را در این بستر و با این ویژگی می آفریند چون خلقت این موجود شایسته است اما خواه ناخواه به خاطر ویژگی شخصیتی این انسان و محیطی که بستر ساز کمال او است ریزش هایی هم پیدا می شود که آن هم بستگی به اراده خود انسان دارد که مسیر بهشت و سعادت را انتخاب کند و یا مسیر جهنم و شقاوت را البته خداوند به خاطر لطف خود برای این که انسان در مسیر کمال تنها نباشد قوای کمکی فراوانی برای او فرستاده است مثل عقل که حجت باطن است و مثل فطرت که کششی درونی به سوی خداست و همچنین وجدان که باز دارنده از بسیاری خطا هاست و انبیاء و ائمه که حجت ظاهر هستند و اگر کسی نخواهد از این کمک های الهی استفاده کند دیگر تقصیر و کوتاهی از خود اوست.


    خلاصه این که پس نبايد اشكال كرد و گفت چرا خداى تعالى كافر یا جهنمی آفريده؟ او كافر نيافريده، او هر كه را آفريده غرض اولى و ذاتيش اين بوده كه به سعادت انسانيت نائل آيد، البته غرض و اراده ثانوى و عرضيش هم اين است كه در شرايط ديگرى از آن سعادت محروم شود، حال اگر عده‏اى به اختيار خود، خود را در تحت آن شرايط قرار دادند و از سعادت محروم شدند کوتاهی از خودش بوده است.

    خداوند انسان ها و جن را براي عبادت (با انواع آن) خلق نمود و به انسان ها نعمت حيات بخشيد و اين نعمت جزو بزرگترين نعمات الهي است که انسان قبلا وجود نداشت ولي خداوند وي را از نيستي به هستي آورد و ساير نعمت هاي ديگر را نيز آفريد و در اختيار انسان گذاشت.لذا منظور اينست که نعمت حيات براي انسان جزو الطاف الله تعالي است و هيچ کس حاضر نيست که امر ديگري را در اين دنيا با آن عوض کند و هيچکس حاضر نيست که به قبل از وجودش بر عرصه حيات بازگردد.
    حال انسان ها که آفريده شده اند، الله تعالي به آنها اختيار داده است که در دنيا زندگي کنند و از نعمت هاي دنيا به نحو شايسته سود ببرند.و در اين ميان الله تعالي براي اينکه انسان ها بتوانند از زندگي سازگار با فطرتشان درست استفاده کنند براي آنها قواعد و مقرراتي تعيين نموده است تا مسير درست را به آنها بشناساند چنان که الله تعالي مي فرمايد:
    «عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ»(علق 5)
    يعني: و به انسان آنچه را نمى‏دانست ياد داد
    از طرفى چون انسان داراى غرائز مختلف است که تمامى غرائز براى زندگى کردن و به تعالي رسيدن لازم است، ولى گاهى در اثر خودسرى ها و طغيان ها به بيراهه مى رود و از آن چه که خداوند در وجود انسان، خوب و لازم آفريده،‌ سوء استفاده مى کند، در نتيجه ظلم و فساد ايجاد مى شود. و اين باعث هرج و مرج ضايع شدن حقوق ديگران مي شود.
    لذا براي اين که اين امر بوجود نيايد يا کم شود، مي توان گفت که احتمالا يکي از دلايل وجود جهنم همين است و اگر بنا باشد که فقط انسان هايي خلق شوند که مسير درست را طي مي کنند و بهشتي خواهند بود، در اين صورت وجود آزمايش و ابتلا زير سوال مي رود.و ديگر نيازي بدان نبود ولي بنابر حکمت الهي ،خود چنان حکم کرده است که انسان ها را آزمايش نمايد .
    چنان که الله تعالي مي فرمايند:« وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا »(مائده 48)
    يعني: و اگر خدا مى‏ خواست، همه شما را امت واحدى قرارمى ‏داد؛ ولى خدا مى‏ خواهد شما را در آنچه به شما بخشيده بيازمايد؛ (و استعدادهاى مختلف شما را پرورش دهد). پس در نيکيها بر يکديگر سبقت جوييد! بازگشت همه شما، به سوى خداست؛
    از طرفي لازمه آفرينش موجود مختار و قابل تکامل، اين است که براي آن موجود، زمينه مخالفت نيز فراهم باشد؛ يعني بتواند با دستورات، مخالفت کند و در عين حال، راه بندگي و اطاعت را انتخاب کند؛ زيرا اگر براي اين موجود، فقط راه اطاعت باز باشد، اطاعت او مدح کننده نخواهد بود. پس اگر فرض کنيم که خداوند، به حکمت خودش، بايد فقط انسان هايي را بيافريند که اطاعت مي کنند، اين بدان معناست که آفرينش گنه کاران، ممتنع باشد، و نتيجه آن، امتناع مخالفت انسان با خداست.

    روشن است که چنين امتناعي، با اصل هدف آفرينش انسان، منافات دارد. حکمت اقتضا نمي کند که خداوند، فقط انسان هاي مطيع را بيافريند؛ بلکه اقتضا مي کند که براي موجوداتي که آفريده، راه مخالفت را باز بگذارد. لازمه آفرينش کمال اختياري، اين است که خداوند، امکان کفر و مخالفت را براي انسان باز بگذارد. اگر نظام آفرينش به گونه اي بود که فقط انسان مطيع امکان وجود داشت، چنين نظامي با حکمت آفرينش انسان، منافات پيدا مي کرد.
    زيرا در اين صورت، دنيا فقط جاي انسان هاي مطيع بود و قهراً اطاعت آنان نيز از روي اجبار و غيراختياري مي شد. خواسته شما اين است که در همين دنيايي که انسان، اختيار و امکان اطاعت و مخالفت دارد، خداوند فقط انسان هاي مطيع را بيافريند. اين خواست، در درون خود تناقض دارد؛ زيرا از يک سو مي خواهد، انسان بتواند گناه کند و از سوي ديگر مي خواهد خداوند، راه گناه را بر انسان ببندد. لذا دو نتيجه زير از پاسخ اين سوال برداشت مي شود:
    الف) خداوند براي آفرينش کمال اختياري، انسان را با دو نوع گرايش و مختار و آزاد آفريد تا با اختيار خود، راه کمال را بپيمايد. در اين مسير، امکان دارد که برخي از انسان ها راه مخالفت را انتخاب کنند؛
    ب) اعمال نيک و بد انسان، مستقيماً به خود انسان منتسب مي شود و آن چه مستقيماً و بدون واسطه به خدا منتسب است، اعطاي اختيار کار نيک و بد است؛ نه خود عمل و خداوند، کافر و گنه کار را کافر و گنه کار خلق نکرده است.


  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    1,017
    حضور
    40 روز 6 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    26
    صلوات
    3623



    با سلام

    من این مطلبتون و خوندم الان یک سوال دارم

    ایا در مکتب انها این قضیه گفته شده است و انها قبول دارند؟
    ویرایش توسط پرنس کوچولو : ۱۳۹۳/۰۷/۰۵ در ساعت ۲۳:۳۳

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,900
    حضور
    21 روز 10 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8431



    نقل قول نوشته اصلی توسط عزرائیل نمایش پست ها
    با سلام

    من این مطلبتون و خوندم الان یک سوال دارم

    ایا در مکتب انها این قضیه گفته شده است و انها قبول دارند؟

    با سلام

    این حدیث و مشابهش بطور متواتر وبا اسناد صحیح از صحاح و منابع عامه مانند صحیح مسلم و مسند احمد و بیهقی و... آمده و جالبست در آن رسول خدا ص فرمودند اگر شتر از سوراخ سوزن درآمد این منافقین به بهشت میروند !!!


    ودر قران کریم هم در بحث خلود عبارت : مادامت السماوت و الارض : و یا ولقد ذرانا لجهنم : یعنی آفرین بعضی برای جهنم از روز اول و .... آیات متعددی وارد شده است .

    واز جهت عقل نیز گناه محرومیت انسانها از عدالت وسعادت و هر قطره خونی که تا قیامت در زمین ریخته میشود بر گردن اصحاب عقبه و سقیفه است !!!!


  13. صلوات ها 8


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    69
    حضور
    2 روز 15 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    158



    نقل قول نوشته اصلی توسط تذکره نمایش پست ها
    خلاصه این که پس نبايد اشكال كرد و گفت چرا خداى تعالى كافر یا جهنمی آفريده؟ او كافر نيافريده، او هر كه را آفريده غرض اولى و ذاتيش اين بوده كه به سعادت انسانيت نائل آيد، البته غرض و اراده ثانوى و عرضيش هم اين است كه در شرايط ديگرى از آن سعادت محروم شود، حال اگر عده‏اى به اختيار خود، خود را در تحت آن شرايط قرار دادند و از سعادت محروم شدند کوتاهی از خودش بوده است.
    من نگفتم چرا جهنم را آفریده؛بلکه گفتم این دوازده نفر به رحمت خدا نرسیده و نخواهند رسید.اینها تا ابد در جهنم میمانند و عذاب میکشند.اما خداوند میخواست رحمتی بکند.آیه ی(و رحمتی وسعت کل شی).اما در باره ی آن ها اگر خداوند آن ها را خلق نمی کرد اصل رحمت را بر آنها انجام داده بود.

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۶
    نوشته
    760
    حضور
    21 روز 20 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2073



    بررسی سازگاری وسعت رحمت الهی با عذابِ جاودانة برخی در جهنم
    جهت پاسخ به پرسش شما سوالتان را بیشتر توضیح می دهم و سپس جواب می دهم :

    یکی از انتقادهایی که علیه مدّت عذاب کفّار در جهنم مطرح می‌شود این است که جاودانگی عذاب آن­ها، با وسعت فراگیر رحمت الهی در تعارض است. این انتقاد از سوی عرفا مطرح شده است. آن­ها با استناد به برخی اشارات قرآن ‌کریم، همچون این گفتة خداوند متعال که فرمود: «‌... رحمتم همه چیز را فرا گرفته است» (‌الأعراف/ 156)، دایرة رحمت او را وسیع و شامل همه چیز می‌دانند. از نگاه آنان، خروج تمام ممکنات از عدم و ظهور آن­ها در عالم وجود، حاصل تجلّی رحمت خداست و بنا بر این تفسیر، رجوع همه آن­ها را به سوی رحمت الهی می‌دانند.

    برای نمونه، محی‌الدین بن عربی در کتاب «فصوص‌ الحکم»، مهار هستی تمام موجودات را در دست خدا معرفی کرده و با اشاره به این­ که خداوند بر راه راست است، همة آن­ها را بر صراط مستقیم می‌داند. او از این استدلال نتیجه می‌گیرد که ضلالت انسان، امری عارضی است. بنابراین غضب خداوند نیز که از ضلالت انسان ناشی می‌شود، عارضی خواهد بود و در نهایت، بازگشت همگان به سوی رحمت خداوند است که همه چیز را فراگرفته است (ابن­ عربی،1370، ص106). او حتی غضب خدا را مشمول رحمت او می‌داند. نظر او مبتنی بر این استدلال است که رحمت خدا تمام اشیا را فراگرفته و چون غضب او در شمار اشیا قرار دارد، پس مشمول رحمت الهی خواهد شد. ابن­ عربی، علاوه بر این­ که غضب خداوند را مشمول رحمت او می‌داند، آن را ناشی از رحمت الهی نیز می‌داند؛ به این معنا که غضب خداوند از سر رحمت اوست و در نهایت، به رحمت مستقیم او می‌انجامد (ابن­ عربی، 1370، ص177).

    نتیجة اشتمال رحمت خداوند بر غضب او و نشأت غضب او از رحمتش این است که تعلّق غضب خداوند به انسان عارضی است و به دلیل عارضی ‌بودن، در نهایت از بین خواهد رفت و جای خود را به رحمت مستقیم الهی می‌دهد.

    پاسخ :
    از منظر تجربه دینی، رحیم ‌بودن خداوند از اوصاف جمالی اوست و خداوند در کنار این اوصاف، از اوصاف جلالی نیز برخوردار است که منشأ غضب او بر کُفار و دادستانی او برای مظلومان می‌شود.


    تجربة وحیانی قرآن ‌کریم نشان می‌دهد که وسعت فراگیر رحمت الهی مربوط به زندگی در این دنیاست؛
    به طوری ‌که در دنیای دیگر، رحمت الهی محدود به مؤمنان و صالحان می‌شود.
    قرآن ‌کریم، در عین این­ که به فراگیر بودن رحمت خداوند نسبت به هر چیز اشاره می‌کند، اطلاق این فراگیری را محدود به دار دنیا می‌داند: «عذاب خود را به هر کس بخواهم مى ‏رسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است و به زودى آن را براى کسانى که پرهیزگارى مى‏ کنند و زکات مى‏ دهند و آنان که به آیات ما ایمان مى ‏آورند، مقرّر مى‏ دارم» (‌الأعراف/ 156). از آنجا که عذاب کافران در جهنم انجام می‌گیرد و آن­ها در شمار پرهیزگاران زکات ‌دهنده و مؤمن قرار ندارند، بنابراین رحمت خداوند شامل آن­ها نخواهد شد و جاودانه در عذاب خواهند ماند.


    حتی اگر وسعت فراگیر رحمت خداوند که از اوصاف جمالی اوست، مخصوص به دار دنیا نباشد و در دنیای دیگر نیز برقرار باشد، آنگاه با عدل خداوند که از اوصاف جلالی اوست قید خواهد خورد و سبب ستاندن انتقام مظلومان از کفّار ظالم خواهد شد.

    در صورت اصرار دوباره بر وسعت فراگیر رحمت خداوند در دنیا و آخرت و اصرار بر اشتمال آن بر غضب او و تأکید بر نشأت غضب خداوند از رحمتش، باز جای این تفسیر باقی است که غضب خدا و در نتیجه، عذاب کفّار در دنیا و آخرت، موجب عبرت مؤمنان بوده و تنها نسبت به آن­ها رحمت است؛ اما نسبت به کفار، چیزی جز عذاب خالص نیست. از این نگاه، غضب خداوند همچنان مشمول رحمت اوست و در عین حال، از ویژگی عذاب ‌بودن خارج نمی‌شود.

    علامة طباطبایی رحمت خداوند را بر دو نوع می‌داند:
    نوع اوّل رحمت عامّه و نوع دوم رحمت خاصّه است.
    رحمت عامه به معنای فیض‌رسانی به مخلوقات در مسیر وجود و بر حسب استعداد و اشتیاق تکوینی
    آن­هاست که از نظر او، فراگیر بوده و در دنیا و آخرت جریان دارد.
    رحمت خاصه به معنای فیض‌رسانی به مخلوقات در مسیر هدایت و قرب به خداست. علامه، وسعت و شمول رحمت خداوند را تنها مربوط به رحمت عامّه او دانسته و گمراهان را مشمول رحمت خاصّه خداوند نمی‌داند (طباطبایی، جلد1، صفحه414).

    ویرایش توسط تذکره : ۱۳۹۳/۰۷/۱۰ در ساعت ۲۰:۴۱

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    نقل قول نوشته اصلی توسط سید مهدی ۰۱ نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم
    روایتی است از یکی از اهل بیت(ع)که مضمون آن این است که دوازده نفرند که همیشه در آتش اند. یعنی هیچ وقت از جهنم خارج نمیشوند.در حالی که این با رحمت خداوند ناسازگار است.خداوند خلق نکرده که عده ای را همیشه در جهنم قرار دهد. میخواسته فضلی کند و به آن ها وجود ببخشد.خداوند علم داشته که این دوازده نفر همیشه در جهنم اند.خب اگر این دوازده نفر را خلق نمی کرد اصل فضل نبود و حال که آفریده شده اند رحمت خدا چه میشود؟؟؟آیا میشود روایت را انکار کرد؟؟؟
    سلام علیکم برادر عزیزم،
    در کنار فرمایشات کارشناس محترم شما را ارجاع می‌دهم به تاپیک
    www.askdin.com/thread42253-4.html
    که در آن بحث‌هایی روی این زمینه انجام گرفته است که آیا عذاب خداوند در جهنم ابدی است یا خیر و اگر هست چطور با عدالت خداوند و سپس با رحمت خداوند مطابقت می‌یابد ...

    نظر شخصی حقیر این است که عذاب ابدی خداوند برای گروهی از کفار و مشرکین نه منافاتی با عدالت خداوند دارد و نه با رحمت او.
    از مصادیق عدالت خداوند این است که هر موجودی را که در چهارچوب ساز و کار این عالم وجود ممکن است و می‌تواند وجود داشته باشد را خلعت وجود ببخشد و دست به انتخاب از میان ممکات نزند ...
    ممکن است بفرمایید (چنانکه برخی اینطور می‌گویند) که عذاب ابدی (نه جهنم ابدی) به معنای عدم سنخیت ابدی است و عدم سنخیت جز برای زمانی محدود ممکن نیست و در نتیجه مخلدین در عذاب برای ابد را نباید اصلاً خلق نمود چون اصلاً ممکن‌الوجود نیستند، و اگر ایشان خلق شده‌اند پس باید زمانی فرا برسد که ایشان با عذاب سنخیت پیدا کرده و در این صورت جهنم همچنان جهنم است ولی عذاب دیگر عذاب نخواهد بود ... حقیر با این حرف ایشان مخالف هستم و حتی عذاب ابدی را هم قابل قبول می‌دانم، از آنجا که عدم سنخیت ابدی را ناممکن نمی‌دانم، ممکن است سنخیت هرگز تحصیل نشود و در عوض آن رضایت از این عدم سنخیت تحصیل شود، آنچه که امکان وجود را کامل می‌کند نیز همین رضایت است و نه سنخیت، بنابراین نه تنها جهنم ابدی که عذاب ابدی هم ممکن بوده و با رحمت خداوند هم ناسازگار نخواهد بود، رضایت ایشان از وضع موجود که همانا عذاب شدن و درد کشیدن است خودش مصداقی از مصادیق رحمت است ...
    ممکن است بفرمایید که ایشان که به عذاب شدن راضی شده‌اند آیا اگر به بهشت برده می‌شدند رضایت بیشتری برایشان حاصل نمی‌شد و یا لااقل اگر اصلاً خلق نمی‌شدند راضی‌تر نبودند؟ در پاسخ می‌توان گفت که وجود اصل رضایت ابدی امکان وجود و در نتیجه خلقت ایشان را فراهم کرده و همین امکان هم خلقت ایشان را بر خداوند عادل واجب می‌گرداند ... بر همین اساس عدم کردن ایشان در جهنم هم وجهی نخواهد داشت چون این با عدالت خداوند ناسازگار است که موجودی از وضع خود راضی باشد و خداوند این رضایت را از او بگیرد با گرفتن اصل وجودش و عدم کردن او ... رضایت موجودی که برای ابد در جهنم معذب خواهد بود البته برای هیچ موجودی که در شرایط او نباشد نه خوشایند خواهد بود نه چندان قابل درک، ولی مهم نگاه خودش شخص معذب است و نه افراد بیرون از گودی که به نعمات خداوند متنعم هستند ... بنابراین ملاک در عدالت خداوند برای خلقت یک موجود کمتر بودن یا بیشتر بودن رضایتی که موجود به آن می‌رسد نیست، بلکه اصل وجود رضایت است ...
    ممکن است بفرمایید چطور ممکن است کسی به عذاب شدن خود راضی گردد؟ آن هم برای ابد؟ در واقع ممکن است این سؤال برایتان پیش بیاید که امروز اگر کسی به گرفتن جزای کار خودش راضی می‌شود برای آن است که هنوز طعم عذاب آن جزا به او نرسیده است و وقتی که به او برسد دیگر در حال درد کشیدن که رضایتی نخواهد داشت و دوست خواهد داشت هر چه زودتر این جزا و عذاب آن تمام شود، پس چطور کسی که در دل جهنم در حال سوختن است می‌تواند همزمان با تحمل عذاب و نه قبل یا بعد از آن از اینکه این جزا باشد و تا ابد هم ادامه داشته باشد رضایت داشته باشد؟ در پاسخ هم می‌توان گفت که تنها کسی از جزا شدن خودش به یک عذاب راضی می‌شود که زشتی کار اشتباه خود را درک کرده باشد، در این صورت سه حالت را می‌توان تصور نمود:
    1. اگر درک او از این زشتی کمتر از درد و رنج رسیده به او از خود عذاب باشد طلب جزا کردن برای خود و خود را مستحق عذاب دانستن برای او تنها وقتی خواهد بود که او قبل یا بعد از عذاب به وضع خود نگاه کند مگرنه در حین معذب بودن فکرش بیشتر متوجه عذاب است تا زشتی کار خودش،
    2. اما برعکس اگر درک او از زشتی کار خودش بیشتر از سختی‌ و درد و رنجی باشد که در عذاب می‌کشد حتی اگر در حین چشیدن عذاب باشد هم چندان درگیر درک خود از زشتی گناهانش هست که شاید کمتر متوجه عذاب شود و حتی چه بسا این عذاب سبب کم‌تر شدن عذاب درونی‌اش بگردد، مثل کسی که از فرط ناراحتی سرش را به دیواری می‌کوبد و سرش خون می‌آید ولی او متوجه درد آن نیست و باز همان کار را می‌کند و این کار را به عنوان یک reflex طبیعی برای تحمل آن درد درونی انجام می‌دهد ... به این معنا که درد ظاهری شاید مرحمی باشد بر آن درد باطنی
    3. و حالت آخر این است که درک از زشتی گناه و درک از درد و رنج برایش یکسان باشند، در این صورت شخص همزمان هم متوجه زشتی گناه خود است و هم متوجه عذاب و درد و رنجی که در ظاهر به او می‌رسد و اگرچه از هر دو در رنج و عذاب است ولی آن عذاب بیرونی را حق خود می‌داند و ظلمی را متوجه خود نمی‌داند ... جَزَاءً وِفَاقًا ... به چنین کسی می‌توان گفت: «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»، این سؤال یک استفهام انکاری است و مخاطب تنها وقتی نسبت به این جمله جبهه‌گیری نکرده و به آن اعتراض نمی‌کند که خودش هم درکی از زشتی کاری که کرده است داشته باشد ...

    نظر حقیر این است که اگر فقط رحمت خداوند را بخواهیم در نظر بگیریم یا مورد دوم و یا مورد سوم به رحمت خداوند نزدیک‌ترند ... اما با احتساب رحمت و عدالت خداوند به طور همزمان به نظر حقیر تنها گزینه‌ی سوم را می‌توان درست در نظر گرفت ...

    آیا با این همه به نظر شما ابدی شدن در عذاب باز با رحمت یا عدالت خداوند ناسازگار است؟
    یا علی

    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    49
    حضور
    1 روز 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    140



    بسم الله الرحمن الرحیم جواب کارشناسان بسیار کافی و خوب بود، متشکریم. آیات زیادی در قرآن به این موضوع اشاره دارند و بعضی هم ذکر شد خواستم یک آیه هم در این باره اضافه کنم، چون بطور صریح این موضوع را می گوید: فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُواْ فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ(106) خَلِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ(107)(سوره هود) ترجمه: اما اهل شقاوت همه در آتش دوزخند در حالى كه سخت آه و ناله حسرت و عربده مى‏كشند. (106) آنها در آتش دوزخ تا آسمان و زمين باقى است مخلّدند مگر آنچه مشيّت پروردگار تو باشد، كه البته خدا هر چه خواهد مى‏كند. (107) «تا آسمان و زمین باقی است» یعنی تا ابد. با توجه به این آیه عذاب دوزخ نه تنها برای این 12 نفر خالد است می تواند برای همه اهل دوزخ نیز جاویدان باشد. و این منافاتی با عدل یا رحمت پروردگار ندارد.
    قُلْ لِعِبادِيَ الَّذينَ آمَنُوا يُقيمُوا الصَّلاةَ وَ يُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فيهِ وَ لا خِلال

  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود