صفحه 1 از 17 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دانشگاه = قطعه ای از بهشت!!!!! (رویا و آرزوی شیرین حضور در دانشگاه)

  1. #1
    لبیک یا علی النقی آنلاین نیست. همکار اجرایی دانستنیهای قران و اقوام و اشخاص
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,673
    حضور
    72 روز 15 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    60
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7565

    دانشگاه = قطعه ای از بهشت!!!!! (رویا و آرزوی شیرین حضور در دانشگاه)




    بسم الله الرحمن الرحیم
    اللهم انطقنی بالهدی

    مقدمه:
    کلمه ای که برای عنوان این تاپیک انتخاب کردم، تصور اغلب دانش آموزان دبیرستانی و کسانی است که پشت کنکور قرار دارند.
    متأسفانه معلمان دبیرستان و مشاوران مدرسه و غیره درمحیط بسته ی مدرسه چنان مغز دانش آموزان را شستشو می دهند و تصورهای باطل خود را درذهن مبارک آنان تزریق می نمایند که دانش آموزمظلوم، دانشگاه را قطعه ای از بهشت، قلمداد می کند و غیرآن را جهنم محض!!!
    به عبارت دیگر، دانش آموزان با شنیدن سخنان معلمان به این نتیجه می رسند که "تنها راه خوشبختی، فقط و فقط و فقط دانشگاه است و جز این هیچ راهی وجود ندارد و هرگز وهرگز و هرگز بدون دانشگاه رفتن نمی توان به جایی رسید و اگر در دانشگاه پذیرفته نشوند، بدبخت و بیچاره و خاکبرسر و ذلیل و... خواهند شد!!!!!"
    و همین موجب می شود که حداقل یک سال عمرگرانبها از بهترین دوران زندگی خود را نثارکتابها کنند و از زندگی، هرچیزی جز کتاب و درس را حذف کنند!!!
    چرا؟ چون تنها راه سعادت از دانشگاه می گذرد!!!! و راه ورود به این سعادت جاویدان هم غول کنکور است که باید برآن غالب شوند!!!
    ولی آیا واقعاً چنین است؟!
    آیا تنها راه خوشبختی، دانشگاه رفتن است؟! و جز این راهی وجود ندارد؟!
    این جا قصد ندارم راجع به راه های دیگه صحبت کنم. فقط می خوام در مورد نکات منفی دانشگاه، خدمتتان عرض کنم تا همه بدانند که هرگز وهرگز، آن تصور باطلی که راجع به دانشگاه دارند، صحت ندارد و توهمی بیش نیست!
    -------------------
    هدف:
    هدف من از نوشتن این مطلب، این نیست که بگویم کسی دانشگاه نرود و دانشگاهها مطلقاً شامل عوامل و عوارض منفی است!
    فقط قصد من بیان نکات منفی دانشگاه است تا آگاهی و نهی از منکر ایجاد شود و این تصور غلط کنکوری های بیچاره زدوده شود.
    انسان عاقل، از تجارب دیگران استفاده می کند، نه اینکه خودش همه چیز را تجربه کند.
    انسان عاقل، قبل از ورود به هر مسیری، مشکلات و عوارض و بدی های آن مسیر را به خوبی می شناسد و سپس تصمیم می گیرد که وارد آن مسیر بشود یا خیر. اینگونه اگر هم وارد مسیر شود اختیاطات لازم را اتخاذ می کند و سرخود را به باد نمی دهد!
    اکثر دانشجویان مملکت ما نه تنها از عوارض دانشگاه، آگاهی ندارند بلکه آن را به غلط و به صورت برعکس، شناخته اند! و این مقدمه ای است برای مشکلات بسیار بزرگ زندگی.
    در این مطلب که بیشتر براساس تجارب شخصی من است ضررها و نکات منفی دانشگاه رفتن راخدمت شما عرض کردم. منظورم هم هرگز این نیست که "دانشگاه، هیچ چیز مثبتی ندارد!!!". بلکه من فقط منفی هاشو میگم. مثبت هایش را از همان معلمها و مشاورهای بی سواد می شنوید.
    منظورم هم این نیست که "هرکسی رفته دانشگاه، اشتباه کرده و عمرشو تلف کرده!!!". اگر چنین چیزی بخوام بگم خودم در صف اول هستم!
    کمتر کسی پیدا میشه که این نکات بسیار مهم من را به شما یادآوری کند. پس از دستش ندهید و خواندنش را غنیمت بشمارید.

    -----------------
    1 – دانشگاه=محیطی آزاد و امن برای ارتباط صمیمانه ی بیش از حد با نامحرمان:
    همانگونه که می دانید در اکثر دانشگاه های کشورما اختلاط جنسی در کلاس ها برقرار است. هرکس با کمی تفکر درمی یابد که دلایلی مثل "دانشجوها باید ارتباط برقرار کردنو یاد بگیرن! دانشجوها باید جنبه داشته باشن! باید اجتماعی باشن!! به خودشون بستگی داره! دیگه دورزمونه عوض شده!!! الان دیگه دنیای ارتباطه!!!" همگی مزخرفات بی اساس و بیهوده اند. قاطی کردن دخترها و پسرها همچون کنارهم گذاشتن پنبه و آتش است و آثار مخرب آن هیچ ربطی به "جنبه" و نمی دونم چی چی نداره!
    متأسفانه دخترها و پسرها در دانشگاه به بهانه های مختلفی به هم نزدیک می شوند از جمله: "جزوه گرفتن!!! بحث علمی!!! مشورت کردن!!! اینم مثل خواهر/برادرمه!!! من که قصد بدی ندارم!!! باید جنبه داشته باشی!!! من به خودم شک ندارم!!! ما می خوایم کار فرهنگی کنیم!!! می خواستم نظرشمارو هم بدونم!!! پسر/دختر پاکیه!!! این با بقیه فرق داره!!!" و مشتی ارجیف دیگر.
    هرکسی می داند که این ها همه بهانه اند و علت برقراری ارتباط، همان کشش جنسی مذکور است که با این ارتباطها ارضا که نمی شود هیچ، روز به روز شدت می گیرد و فرد را دچار مشکلات روانی می کند.
    حالا اینهایی که گفتم به کنار، ارتباط های خارج از دانشگاه هم در بین همکلاسیهای جنس مخالف، بسیار رایج است. حضور همکلاسیهای نامحرم در کافی شاپ و پارک و سینما و غیره هرگز غیرطبیعی نیست و بسیار شایع است.
    حتی کنارهم نشستن سرکلاس هم رایج است!!
    حال که با چنین فضایی آشنا شدید تصور کنید که یک فردی که هرگز نمی خواهد خلاف رضای خدا عمل کند، وارد چنین محیطی می شود.
    اول اینکه به شدت مسخره خواهد شد، به دلیل اینکه به دنبال جنس مخالف نیست و دوست دختر/پسر نداره و سرش بی کلاه مونده و عرضه نداره و مال این حرفا نیست و اُمُله.....هرکسی نمی تونه در مقابل این تمسخرها و توهین ها مقاومت کنه. مخصوصاً کسی که خانواده اش مدام قربون صدقه اش می رفتن و یه حرف درشت از کسی نشنیده تاحالا!!!
    دوم اینکه حضور در چنین فضایی به هرحال، این تصور و هوس را در فرد ایجاد می کند که "خب من هم یه دونه دوست دختر/پسر داشته باشم دیگه.. چی میشه مگه؟! اینا همه دارن مگه چی شده؟! من اینهمه نداشتم چی به دست آوردم؟! اونا که دارن چی از دست دادن؟!"
    همانطور که می دانید هرعملی از فکرکردن به آن شروع می شود و همچنین با دیدن این صحنه ها کم کم قبح این مسئله در ذهن او می ریزد و ممکن است تن به چنین کارهای سخیفی بدهد که دیگر قصد بسط دادن عوارضش را ندارم که در بسیاری از تاپیک ها به آن پرداخته شده.
    توجه کنید! نگفتم هرکی بره دانشگاه، میره دنبال دوستی با جنس مخالفا!!!! گفتم احتمالش خیلی خیلی زیاده... دلیلش هم همینی بود که گفتم.....همه که مثل یوسف علیه السلام نیستن که در کثیف ترین محیط هم خودشونو حفظ کنن!
    خودم از نزدیک دیدم دختر متأهل دانشجو داشت می گفت: "ای کاش ازدواج نمی کردم تا من هم بتونم مثل همکلاسیام با دوست پسرهام برم بیرون!!!"
    یا دختر مجردی که می گفت: "چرا من شانس ندارم؟! همه ی دوستام همزمان با ده تا پسر دوست شدن اما هیچ پسری سراغ من نمیاد! خدایا! آخه چرا؟!؟!؟!!؟"
    اصلاً اگر کاری با جنبه ی دینی و مذهبی و اسلامی هم نداشته باشیم، این مسائل باعث به همریختگی روانی هرکسی میشه. و هر فرد عاقلی به مضر بودن این پدیده ها پی می برد.
    -----------------------
    2- آیا واقعاً هرچه در دانشگاه می آموزیم "علم" است؟!
    همانگونه که همگی می دانیم اکثر مطالبی که درکتاب های دبیرستان می آموزیم خزعبلات و اراجیف بی اساس است و اصلاً صحت ندارند و تازه اگر هم داشته باشند هرگز به کار ما نمی آیند. مزخرفاتی مثل "انتگرال و دیفرانسیل"، "دستگاه گردش خون کرم خاکی"، "چرخه ی زندگی قارچ زیگومیکوتا"، "علل وزش بادهای فصلی در موریتانی"، مطالبی نیستند که بتوانند دردی از دانش آموزان دبیرستانی دوا کنند.
    حال تصورغالب دبیرستانی ها این است که "درس های دانشگاه، دیگه اینجوری نیستن، همه اشون مربوط به شغل آینده مونه و در ارتباط با رشته مونه و همه اشون کاربردیه و ...."
    نمی خوام بگم همه ی درسهای دانشگاه هم مثل دبیرستان و راهنماییه ولی دست کمی هم از اونا نداره. به چند دلیل:
    اول اینکه: "کار کردن درجامعه" چیزی نیست که بشه با کتاب خوندن یاد گرفت!!!
    الان شما بخواید رانندگی یا شناکردن یا تیراندازی یا نوازندگی یاد بگیرید می تونید با "کتاب خوندن" یاد بگیریدش؟! هرگز.
    البته شاید کتاب خوندن هم بتونه در آموختن یک حرفه به ما کمک کنه و مؤثر واقع بشه اما هرگز و هرگز و هرگز جایگزین "تجربه" نمیشه. شما الان همه تون خوب و سریع بلدید تایپ کنید. چندتا تون رفتید کتاب "تایپ کردن" خوندید؟!
    البته خب پزشکی و وکالت وغیره مسلماً مثل تایپ کردن نیست. این مثال را زدم تا اهمیت تجربه روشن شود.
    بنابراین به یادداشته باشید که حتی اگر چهارسال دانشگاه بشه چهل سال، بازهم جایگزین تجارب نمیشه. و با کتاب خوندن نمیشه دانشمند واقعی شد!!! اگرچه دانشگاه ها هم واحد های عملی و کارآموزی دارند اما بسیار کوتاه مدت است و تنها موجب آشنایی نسبی و ریختن ترس دانشجویان از کار می شود، وگرنه تجربه ی عمیقی ایجاد نمی کند.
    دوم اینکه: قسمت زیادی از درسهایی که دردانشگاه می آموزیم هم مثل مدرسه به صورت "حفظ کردن" و "نوشتن دربرگه ی امتحانی آخرترم" و نمره گرفتن است. یعنی یادگرفتن و آموزش واقعی علم نیست. البته مسلماً درس های پژوهشی و عملی هم هستند که موجب آموختن بهتر می شوند اما کسی که "حفظ کردن" را نادیده بگیرد در دانشگاه به جایی نخواهد رسید.
    سوم اینکه: همه ی درسهایی که یاد می گیریم مرتبط با رشته و آموزنده و کمک کننده و کاربردی نیستند. برخی درس ها در همان کتابها قشنگ اند و کاربردی در دنیای واقعی ندارند. برخی مطالبی که در دانشگاه ها به ما یاد می دهند مطالب منسوخ شده ی سال ها پیش است که اکنون با توجه به علم امروز، رد شده اما به دلیل اینکه مُدرس به خود زحمت مطالعه نداده از این پدیده خبر ندارد و یا چون به آن عادت کرده دیگر حوصله ی چیز جدید ندارد. مسلماً کسی که بیست سال با پیکان، رانندگی کرده، حوصله ی لکسوز و سانتافه را نخواهد داشت!!! بعد هم اینکه گاهی استادی که به شما درس می دهد رشته ی تحصیلی اش با شما متفاوت بوده بنابراین خبر ندارد که چه چیزی به درد شما می خورد و چیزهایی را درس می دهد که برای دانشجویان کلاس مورد نظر، کاربرد چندانی ندارند.
    به یاد دارم استادی سرکلاس بود که درس خیلی مهمی هم با اون کلاس داشت. چند جلسه که از کلاس گذشته بود تازه از دانشجوهاش پرسید "رشته ی شما چیه؟!" و جالب تر این بود که وقتی اسم رشته را گفتند، گفت: "تا حالا نشنیده بودم!! حالا چی هست؟! میشه توضیح بدید؟!"
    --------------------
    3- دانشگاه=محیطی بسیار مساعد برای انحراف:
    دانشجویان معمولاً به شهرهایی دور از خانه و خانواده می روند و این امر زمینه را برای انحراف ایجاد می کند. همه که مثل یوسف نیستند که با وجود دوری از خانواده بازهم سلامت روح خود را حفظ کنند.
    خوبگاه های دانشجویی، محلی است بسیار مناسب برای قلیان و سیگار و الکل و پاسور و موادمخدر و فیلم ها و موسیقی های مستهجن و غیره. دختر یا پسر وقتی که درکنار خانواده اند حداقل از ترس خانواده این کارها را نمی کنند. اما در خوابگاه که دیگر خانواده ای نیست که آنها را سرزنش کند! همچنین کسانی در خوابگاه هستند که مدام، این کارها را انجام می دهند و دیگران را هم به آن تشویق می کنند و هرکس که این کارها را نکند توسط آنان، مسخره می شود. بنابراین کم کم تمایل به این کارها پیدا خواهد کرد.
    همانطور که در بخش اول گفتم، ارتباط صمیمانه با نامحرم در دانشگاه به راحتی انجام می شود. شب ها هم در خوابگاه برای همین ارتباط ها نقشه می کشند و از تجربیات "مخ زدن" یکدیگر بهره مند می گردند و می آموزند که چگونه با دختر یا پسر موردنظرشان صمیمی شوند و دل او را بربایند.
    چت کردن و ارتباط مجازی با طرف موردنظرهم که در خوابگاه، شایع است.
    اصلاً نه تنها دختریا پسر همکلاسی، ممکن است به سراغ هرکس دیگری برای دوستی برود. چرا که وقتی در خانه بود می ترسید خانواده اش یا آشنایان یا فامیل، بفهمند. الان که دیگر کسی نیست که بفهمد پس به راحتی می تواند حتی با دختر یا پسرهمسایه هم دوست شود!
    خوابگاه دختران هم یک "کلاس آرایشگری" تضمینی فوق العاده است!!! شما عکس یک عدد دختر در ترم یک را با عکس همان دختر در ترم هشت، کنار هم قرار دهید، متوجه حرف من می شوید.
    ترم یک دختر بود با یه کم هم آرایش!...اما ترم هشت، آرایشه با یه کم دختر!!!
    هرروز یک لایه بر لایه های آرایششان اضافه می شود و چند سانت، روسری، عقب تر می رود و مانتو کوتاه تر می شود و موها نمایان تر می شوند و کفش ها اجق وجق تر می شوند و ....
    حالا این وسط، کسی که اهل این حرفها نیست به شدت تمسخر و توهین میشه بهش. باید خیلی قوی و مؤمن باشه که بتونه در برابر همه ی اینها مقاومت کنه. مخصوصاً کسانی که بیست سال در خانواده، کمتر از گل نشنیده اند!!!
    ستون دین یعنی نماز، معمولاً در خوابگاه ها سبک شمرده می شود و همنشینی با این افراد، اثر مثبتی نخواهد داشت. معمولاً تو خوبگاه ها تا نصفه شب، بیدارن و چهارصبح تازه مثل لش و لوشها میفتن و می خوابن. مسلماً کسی حال نداره برا نماز بلند شه. همچنین برخی از اساتید محترم!! در زمان نماز هم کلاس برگزار می کنند. و هرکس حاضر نشود یا بعد از استاد بیاید یا دیر برسد وای به حالش! یا بعضی از استادها به کلاس، دیر میرسن و برای اینکه جبران کنن، کلاسو کش میدن و موقع نماز، همه رو نگه می دارن.
    جالب تراینکه برخی در زمان نماز، امتحان می گیرند!!!
    -----------------------------
    4- دانشگاه=دوری از خانواده=افسردگی:
    جامعه و فرهنگ ما همان چیزی است که همه می دانیم. می بینیم که تا بیست سالگی، پسریا دختر، تحت حمایت کامل خانواده است و خرجش را خانواده می دهد و لحظه ای از کنارخانواده دور نمی شود و هرشب هم اگر مادرش بوسش نکند و عروسکش در بغلش نباشد خوابش نمی برد!!!
    حال چنین شخص نازکنارنجی نازپرورده ای به صورت ناگهانی به شهر دیگر می رود!
    باید همه ی کارهایش را خودش انجام دهد. هیچکس نمی آید مثل مادر، سرویسدهی تمام وقت کند! هیچکس نازش را نخواهد کشید!
    این دانشجوی محترم، همان کسی است که یک سال در گوشه ی خانه نشسته و سرش را درکتابها و دفترها و جزوه ها کرده و هیچ کار دیگری انجام نداده و همه ی کارهایش به عهده ی مامانش بوده!
    مسلماً چنین تغییربزرگی در زندگی، فرد را مستعد ابتلا به مشکلات روانی عدیده می کند.
    به همین سبب است که همان کسانی که گفتم، اگرچه در دبیرستان و کنکور، بسیار درسخوان و زرنگ بودند، اما در دانشگاه، کاری از پیش نمی برند و هرگز حوصله و انگیزه ی درس را ندارند. وجود داشتند دانش آموزانی که تیزهوش بودند اما در دانشگاه به جرگه ی کندذهنان، ملحق گشتند!!!
    این افسردگی و اضطراب ناشی از دوری خانواده فرد را به ارتباط صمیمانه با جنس مخالف، سوق می دهد. چون می خواهد یک همدم عاطفی پیدا کند.
    همچنین ناراحتی ناشی از دوری خانواده می تواند فرد را به سمت الکل و دود بکشد چرا که اینگونه می خواهد به آرامش برسد!
    -------------------------
    5- ورود به دانشگاه و تأخیر در ازدواج:
    همانطور که می دانید بیشتر دانشجوها مجرد هستند و ازدواج را مانع تحصیل می دانند. اونم چه تحصیلی؟!؟!
    این تصور که "اگر برم دانشگاه یا اگر مدرک بگیرم، فرصت های ازدواج بهتری برام فراهم میشه" یک حرف مفت و مزخرفی بیش نیست.
    اول اینکه یکی ازفاکتورهای بسیاربسیار مهم در ازدواج، "کفویت فرهنگی و اجتماعی" است. بیشتر همکلاسی ها و هم دانشگاهیها از شهرها و فرهنگ ها و جوامع مختلف اند که به گرد هم آمده اند. بنابراین بیشتر جنس مخالفهایی که در دانشگاه می بینید به درد ازدواج با شما نمی خورند. کفویت فرهنگی، عامل کم اهمیتی نیست. مجردها معمولاً فکر میکنن زیاد هم مهم نیست اما متأهل ها معمولاً آن را مهم ترین عامل می دانند! چرا که آنها به مشکلات ناشی از عدم کفویت فرهنگی، آگاه شده اند. اما مجردها فکر میکنن "فقطططط عشق باشه کافیه!!!!".
    دوم اینکه وقتی کسی، همکلاسی خود را برای ازدواج انتخاب می کند معمولاً علتش این است که زیاد با هم ارتباط داشته اند و به همدیگر وابسته شده اند و دیگر تحمل اتمام این وابستگی را ندارند. انقدر به بهونه ی جزوه گرفتن، کنار هم دیگه لولیدن تا وابستگی عاطفی در بینشون ایجاد شده. این وابستگی، انسان را کر و کور می کند و از دیدن واقعیات، محروم می سازد و تصمیم غلط را به فرد، تحمیل می نماید.
    سوم اینکه شاید اگر مدرک تحصیلی بگیرید، خواستگارهای بیشتری پیدا کنید یا اینکه دل دخترا رو ببرید!!! اما ایناهمه اش در فرآیند ازدواج کردن مؤثر است. و هیچ تضمینی وجود ندارد که زندگی خوبی از پس این ازدواج برآید. چنان که می بینیم هرچه نسل ها جلوتر می رود مدرک تحصیلی ها بالاتر می رود و در عین حال، آمار طلاق هم بیشتر می شود. پس شاید بتوان گفت که آمارطلاق در تحصیلکرده ها و دانشگاه رفته ها بیشتر است. بنابراین مدرک تحصیلی، فرصت ازدواج، فراهم می کنه اما فرصت زندگی صحیح، فراهم نمی کنه.
    --------------
    6- دانشگاه رفتن، فضیلت و افتخار نیست!
    با توجه به دلایلی که شمارش کردم، دانشگاه رفتن هرگز افتخار و فضیلت و شأن و قدر و منزلت والا و نمی دونم چی چی برای کسی به حساب نمیاد. اگر هم جایی مقام و شأن به حسابش میارن همه اش کاذبه و ناشی از جهل مردم.
    -------------------
    معرفی کتاب:
    درآخرهم لازم می دونم که یک کتاب مرتبط با همین موضوعی که گفتم، معرفی کنم. خواندن این کتاب هم در افزایش آگاهی من نسبت به این نکات بسیار مؤثر بود. کمتر کتابی دیدم که اینگونه مفید واقع شود.
    نام کتاب:
    امکان سی کار که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی می توان کرد
    همین کلمه را درگوگل بزنید می تونید کتابو دانلود کنید.

    التماس دعا
    والسلام علی من اتبع الهدی


    ویرایش توسط لبیک یا علی النقی : ۱۳۹۳/۰۶/۱۹ در ساعت ۰۵:۵۹
    السلام علیک یا علی بن محمد - السلام علیک یا علی النقی الهادی
    اگر به سامره ام اوفتد گذر، سر و جان را -- کنم نثار به گنبدنمای حضرت هادی
    ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم -- شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی
    ز خاک، عِطر بهشتی، پراکند اگر آید -- نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی
    مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم -- بُود رضای خدا در رضای حضرت هادی
    ----------------

    ...سریال ازدواج مرا در ""اینجا"" بخوانید...
    التماس دعا


  2. صلوات ها 15


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    نقاشی/سفر/حقوق
    نوشته
    1,374
    حضور
    27 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    21
    صلوات
    5766



    نقل قول نوشته اصلی توسط لبیک یا علی النقی نمایش پست ها
    ترم یک دختر بود با یه کم هم آرایش!...اما ترم هشت، آرایشه با یه کم دختر!!!

    سلام

    به نظرم کلیت مطلب درسته اما...

    اما اگه ی بچه دبیرستانی به من بگه برم داشنگاه یا نه میگم برو

    همه این معایب به حس خوب استقلال،مالی و فکری،دیدن و شنیدن و پی بردن با رفتار اعتقادات دیگران،تجربه کردن خیلی چیزا و.....شاید بیارزه.
    البته برخی معایب که برشمردید واقعا وجود داره متاسفانه اما بستگی داره به ایمان....کسانی رو میشناسم که با دور شدن ز خانواده و دوستانی خوب یا جو دانشگاه یا آشنایی با استادی،یا آشنایی با هرکسی،استفاده از کتابخانه دانشگاه،شرکت توی برنامه های دانشگاه،انجمن ها،بسیج یا......برعکس جمله ای که نقل قول کردم میشن!یعنی اگه با هزار جور ادا و اصول میان دانشگاه بعد خیلی خوب برمیگردن خونه....دوستایی داشتم که بی حجاب اومدن و با حجاب برگشتند....بی تفاوت به دین اومدن و با ایمان برگشتن وهنوز هم ادامه داره..و بعدا تاثیر گذار بر خانواده اش و فرزندان و....تربیت یک نسل هست!
    واقعا همه چیز به جنبه بستگی داره و البته جو دانشگاه!مسلما جو دانشگاهی که چادر توی اون اجباریه...یا فقط دخترانه است ....یا علوم انسانیه ...یا دانشکده الهیاته مثلا!.....مهمه

    پسرایی داشتیم که بچه اومدن و با تجربه خیلی چیزا فار غالتحصیل شدن...اما پسرایی هم داشتیم که کاری به دخترا نداشتن..درس خوندن و بورس شدن وموفق....

    به نظرم دانشگاه واقعا میتونه انسان ساز باشه....به نظرم برید دانشگاه اما به علمتون عمل کنید!یعنی وقتی میدونید فلان کار بده...توجیه نکنید و انجام بدید که فقط پشیمونی به بار میاره...و گاهی این پشیمونی و تجربه به انجام دانش نمیارزه!
    امام سجاد (ع):
    خدایا
    اگر مرابه بهشت ببری پیامبرت شاد میشود واگر به جهنم ببری دشمنت(شیطان)شاد میشود و من بخدا قسم میدانم که تو شادی پیامبرت را بیش از شادی دشمنت دوست داری
    دعای ابو حمزه ثمالی

  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    349
    حضور
    11 روز 9 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1021



    نقل قول نوشته اصلی توسط لبیک یا علی النقی نمایش پست ها
    کلمه ای که برای عنوان این تاپیک انتخاب کردم، تصور اغلب دانش آموزان دبیرستانی و کسانی است که پشت کنکور قرار دارند.
    متأسفانه معلمان دبیرستان و مشاوران مدرسه و غیره درمحیط بسته ی مدرسه چنان مغز دانش آموزان را شستشو می دهند و تصورهای باطل خود را درذهن مبارک آنان تزریق می نمایند
    کامل متنتونو نخوندم ولی با همین اولش کاملا موافقم. تصوری که از دانشگاه داشتیم چی بود و و اقعیت چی!
    متاسفانه از لحاظ علمی خیلی دانشگاهامون عقب افتاده تر از دانشگاهای دنیااست...

    نقل قول نوشته اصلی توسط لبیک یا علی النقی نمایش پست ها
    خوبگاه های دانشجویی، محلی است بسیار مناسب برای قلیان و سیگار و الکل و پاسور و موادمخدر و فیلم ها و موسیقی های مستهجن و غیر
    من که تو خوابگاه دختران سیگار و همجنس بازیشو دیدم . تو خوابگاه پسرا که خــــــــیلی بیشتره...
    ویرایش توسط maryam27 : ۱۳۹۳/۰۶/۱۹ در ساعت ۱۱:۵۶
    طلوع می‌کند آن آفتاب پنهانی
    زسمت مشرق جغرافیای عرفانی
    دوباره پلک دلم می‌پرد نشانه چیست
    شنیده‌ام که می‌آید کسی به مهمانی
    کسی که سبزتر از هزار بار بهار
    کسی شگفت کسی آن چنان که می‌دانی

    قیصر امین پور

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    467
    حضور
    59 روز 4 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1938



    سلام،خیلی ممنون
    بنظرم انتخاب دانشگاهی که به شهر آدم نزدیک باشه بهتره

    تا کی غم آن خورم که دارم یا نه

    وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

    پرکن قدح باده که معلومم نیست

    کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

    خیام

  9. صلوات ها 3


  10. #5
    لبیک یا علی النقی آنلاین نیست. همکار اجرایی دانستنیهای قران و اقوام و اشخاص
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,673
    حضور
    72 روز 15 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    60
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7565



    نقل قول نوشته اصلی توسط یاس... نمایش پست ها

    سلام

    به نظرم کلیت مطلب درسته اما...

    اما اگه ی بچه دبیرستانی به من بگه برم داشنگاه یا نه میگم برو

    همه این معایب به حس خوب استقلال،مالی و فکری،دیدن و شنیدن و پی بردن با رفتار اعتقادات دیگران،تجربه کردن خیلی چیزا و.....شاید بیارزه.
    البته برخی معایب که برشمردید واقعا وجود داره متاسفانه اما بستگی داره به ایمان....کسانی رو میشناسم که با دور شدن ز خانواده و دوستانی خوب یا جو دانشگاه یا آشنایی با استادی،یا آشنایی با هرکسی،استفاده از کتابخانه دانشگاه،شرکت توی برنامه های دانشگاه،انجمن ها،بسیج یا......برعکس جمله ای که نقل قول کردم میشن!یعنی اگه با هزار جور ادا و اصول میان دانشگاه بعد خیلی خوب برمیگردن خونه....دوستایی داشتم که بی حجاب اومدن و با حجاب برگشتند....بی تفاوت به دین اومدن و با ایمان برگشتن وهنوز هم ادامه داره..و بعدا تاثیر گذار بر خانواده اش و فرزندان و....تربیت یک نسل هست!
    واقعا همه چیز به جنبه بستگی داره و البته جو دانشگاه!مسلما جو دانشگاهی که چادر توی اون اجباریه...یا فقط دخترانه است ....یا علوم انسانیه ...یا دانشکده الهیاته مثلا!.....مهمه

    پسرایی داشتیم که بچه اومدن و با تجربه خیلی چیزا فار غالتحصیل شدن...اما پسرایی هم داشتیم که کاری به دخترا نداشتن..درس خوندن و بورس شدن وموفق....

    به نظرم دانشگاه واقعا میتونه انسان ساز باشه....به نظرم برید دانشگاه اما به علمتون عمل کنید!یعنی وقتی میدونید فلان کار بده...توجیه نکنید و انجام بدید که فقط پشیمونی به بار میاره...و گاهی این پشیمونی و تجربه به انجام دانش نمیارزه!
    اگر کسی از من بپرسه که برم دانشگاه یا نه بهش نمیگم برو یا نرو. فقط این عوارضو بهش میگم. اون موقع خودش تصمیم میگیره. یا نمیره یا اگر هم بره حداقل با آگاهی لازم میره. نه مثل خیلی ها که با جهل و تصورهای بیهوده و مزخرف وارد دانشگاه میشن.

    توجه شما را به این داستان واقعی جلب می کنم:

    شخصی نزد امام صادق علیه السلام رفت و گفت: "می خوام به یک سفر تجاری برم. میشه برام استخاره کنید؟!"
    امام صادق علیه السلام، استخاره کردند و گفتند که خوب نیست.
    اما آن مرد به سخن امام توجهی نکرد و به سفر تجاری خود رفت. تجارتش هم رونق خوبی گرفت و کلی سود و درآمد حلال، نصیبش شد.
    وقتی برگشت با تعجب به نزد امام رفت و ماجرا را بیان کرد و گفت که کلی سود حلال نصیبش شده! چرا نباید می رفته؟!
    امام فرمودند: "یادت هست فلان روز، فلان جا صبح خواب موندی و نمازت قضا شد؟؟!" - بله درسته!
    "به خاطر همین یه گناهی که مرتکب شدی، این سفرت هیچ فایده ای نداره و نمی ارزه... اگر تمام دنیا را به دست بیاری اما یک گناه، به خاطرش مرتکب شوی هرگززززز نمی ارزد"

    حال اگر کسی مدرک دکترا هم بگیرد و هزار تا سود ظاهری تو دانشگاه، نصیبش بشه اما به سببش یک گناه مرتکب شود قطعاً پشیزی نمی ارزد. حالا چه برسه به این که در گناه، غرق بشه!

    این مواردی که شماگفتید که برخی افراد به دانشگاه رفتند و تحول مثبت پیدا کردند، من هم دیدم. اما یک در میلیون اینجوری میشن و اینها استثنا هستند.

    امام خمینی رحمت الله علیه فرمودند:
    دانشگاه، سرمنشأ تحولات است.

    متاسفانه این تحول برای بسیاری از جوانان مملکت ما تحول منفی بوده و هست.

    اگر والدین می دونستن که تو دانشگاهها چه خبره مسلماً این همه اصرار نمی کردن که فرزندشون بره دانشگاه... مخصوصاً فرزند دخترشون اون هم توی شهر دیگه!!!

    سلامت باشید....ممنون از مشارکت شما
    ویرایش توسط لبیک یا علی النقی : ۱۳۹۳/۰۶/۱۹ در ساعت ۱۲:۲۵
    السلام علیک یا علی بن محمد - السلام علیک یا علی النقی الهادی
    اگر به سامره ام اوفتد گذر، سر و جان را -- کنم نثار به گنبدنمای حضرت هادی
    ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم -- شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی
    ز خاک، عِطر بهشتی، پراکند اگر آید -- نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی
    مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم -- بُود رضای خدا در رضای حضرت هادی
    ----------------

    ...سریال ازدواج مرا در ""اینجا"" بخوانید...
    التماس دعا


  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    علاقه
    نقاشی/سفر/حقوق
    نوشته
    1,374
    حضور
    27 روز 3 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    17
    آپلود
    0
    گالری
    21
    صلوات
    5766



    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam27 نمایش پست ها
    من که تو خوابگاه دختران سیگار و همجنس بازیشو دیدم . تو خوابگاه پسرا که خــــــــیلی بیشتره...
    البته به اعتراف سرپرستان خوابگاه ها...این نمونه ها و دردسر ها بیشتر تو مقطع کارشناسی هست و به ندرت پیش میاد این چیزا تو خوابگاه های ارشد و بالاتر باشه
    امام سجاد (ع):
    خدایا
    اگر مرابه بهشت ببری پیامبرت شاد میشود واگر به جهنم ببری دشمنت(شیطان)شاد میشود و من بخدا قسم میدانم که تو شادی پیامبرت را بیش از شادی دشمنت دوست داری
    دعای ابو حمزه ثمالی

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    علاقه
    نجوم
    نوشته
    190
    حضور
    6 روز 22 ساعت نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1024



    هو...
    با سلام و عرض ادب جناب لبیک...
    حقیر ترم 3 دانشگاه هستم و باید گفت حوزه و دانشگاه اصلا قابل مقایسه نیستند چه در سیر علمی و چه در سیر عملی...
    و اگر کسی طالب علم در علوم فلسفه و ادبیات و تاریخ و منطق و فقه باید صد در صد باید به حوزه برود خود فرمودید که طلبه هستم کاملا آشنا هستید ولی در دانشگاه سیر علمی اکثرا بر پایه نمره گرفتن هست و قبول شدنو مدرک گرایی....
    در سیر عملی محیط دانشگاه جالب نیست و شخصی که وارد دانشگاه میشه باید به شدت انزوا داشته باشه و همچنین به نوعی محیط مبارزه باید تبدیل بشه که به قول یکی از رفقا میگفت دانشگاه میدان جنگ من بود و سنگر من میزی بود که روش نشسته بودم... همچنین ( البته عقیده شخصی خودم هست ) شخص یکم در این محیط باید ملامتی رفتار کند نباید خیلی خودنمایی کند و تقوا و علمش را به افراد نشان دهد یعنی کسی نفهمد چه کاره است از از کجا آمده و ... چون اسباب به وجود آمدن تمسخر و دست نما شدن و غیبت میشود....
    در کلی کسی که در این شرایط سخت اگر امیرالمومنین مدد بدهد و سیر عملی را به موفقیت بگذارند سیرش سریع تر میشود که بسیار سخت است و باید مواظب باشد از دست نرود...


    هو

    پيامبر خدا صلی ‌الله عليه و آله:

    🔹در معراج از هيچ آسمانی گذر نکردم مگر أهلش را مشتاق ديدار علی بن ‌ابی طالب ديدم،و در بهشت هيچ پيغمبری نبود مگر اشتياق ديدار علی بن ابی طالب را داشت

    ذخائر العقبی


  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    امام رضا،مامان و بابا،مطالعه؛شعر،کامپیوتر،اینترنت،دریاشهرم
    نوشته
    279
    حضور
    19 روز 2 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1296



    نقل قول نوشته اصلی توسط MasouD70 نمایش پست ها
    بنظرم انتخاب دانشگاهی که به شهر آدم نزدیک باشه بهتره
    شاید بشه گفت از یه نظر بهتره از یه نظر بدتر
    برای نمونه من خودم برای اینکه نزدیک خونواده باشم از رفتن به دانشگاه دولتی شهر دیگه انصراف دادم و در دانشگاه نیمه دولتی شهر خودم ادامه تحصیل دادم اما به قدری بار علمی پایینی داشت که الان برای عمرم که اینجوری گذروندم حسرت میخورم.
    البته واقعا از مشکلاتی که برای یه دختر در شهر غریب ممکنه پیش بیاد مصون بودم.
    کاش گاهی اوقات راهه سومی هم بود...
    پر پروانه شکستن هنر انسان نیست...

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    32
    حضور
    1 روز 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    85



    دبیرستان ، هنرستان = جهنم خدا در روی کره ای زمین ( جز گناه چیزی توش نیست )

  19. صلوات


  20. #10
    لبیک یا علی النقی آنلاین نیست. همکار اجرایی دانستنیهای قران و اقوام و اشخاص
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    1,673
    حضور
    72 روز 15 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    60
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    7565



    نقل قول نوشته اصلی توسط roya8 نمایش پست ها
    برای نمونه من خودم برای اینکه نزدیک خونواده باشم از رفتن به دانشگاه دولتی شهر دیگه انصراف دادم و در دانشگاه نیمه دولتی شهر خودم ادامه تحصیل دادم اما به قدری بار علمی پایینی داشت که الان برای عمرم که اینجوری گذروندم حسرت میخورم.
    فکر کنم شما هم همان تصور غلط را راجع به دانشگاه های دولتی دارید و آن را از نظر علمی، بهشت بی بدیل، تصور می نمایید. که درواقع اینطور نیست و باهمان دانشگاهی که در آن تحصیل کردید تفاوت چندانی ندارد و آواز دهل، شنیدن از دور خوش است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط یاس... نمایش پست ها
    البته به اعتراف سرپرستان خوابگاه ها...این نمونه ها و دردسر ها بیشتر تو مقطع کارشناسی هست و به ندرت پیش میاد این چیزا تو خوابگاه های ارشد و بالاتر باشه
    بله میزانش در خوابگاههای ارشد و دکترا کمتره چون تعداد دانشجوهاشون کمتره!!! طبیعیه که میزان جرائم و انحرافها هم کمتر باشه!
    ما در کلاس دوران کارشناسی، حدود سی نفر بودیم و در ارشد، پنج شش نفر!




    نقل قول نوشته اصلی توسط عقل فعال نمایش پست ها
    خود فرمودید که طلبه هستم کاملا آشنا هستید
    سلام ممنون از حضورتان.
    ولی من هیچوقت یادم نمیاد که گفته باشم"طلبه هستم".... چون نیستم.
    السلام علیک یا علی بن محمد - السلام علیک یا علی النقی الهادی
    اگر به سامره ام اوفتد گذر، سر و جان را -- کنم نثار به گنبدنمای حضرت هادی
    ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم -- شود زیارت صحن و سرای حضرت هادی
    ز خاک، عِطر بهشتی، پراکند اگر آید -- نسیمی از طرف سامرای حضرت هادی
    مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم -- بُود رضای خدا در رضای حضرت هادی
    ----------------

    ...سریال ازدواج مرا در ""اینجا"" بخوانید...
    التماس دعا


  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 17 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۴/۰۸/۰۵, ۱۱:۲۷ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود