صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: درخواست منبع برای یک حدیث و بررسی صحیح یا ضعیف بودن آن

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    318
    حضور
    6 روز 14 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    637

    اشاره درخواست منبع برای یک حدیث و بررسی صحیح یا ضعیف بودن آن




    سلام علیکم و رحمه الله

    میخواستم لطف کنید منبع این روایت را بگذارید و از نظر سندی بررسی کنید که آیا این حدیث صحیح است یا خیر با تشکر از شما

    « قال المفضل: يا سيدي فبغير سنة القائم عليه السلام بايعوا له قبل ظهوره وقبل قيامه ؟ فقال عليه السلام: يا مفضل كل بيعة قبل ظهور القائم عليه السلام فبيعته كفر ونفاق وخديعة، لعن الله المبايع لها والمبايع له .»
    ویرایش توسط یا عالی : ۱۳۹۴/۰۳/۰۳ در ساعت ۱۴:۰۷

  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11166



    با نام الله




    درخواست منبع برای یک حدیث و بررسی صحیح یا ضعیف بودن آن







    کارشناس بحث: استاد مجید



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  4. صلوات


  5. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019



    نقل قول نوشته اصلی توسط IVI.@.H.D.I نمایش پست ها
    سلام علیکم و رحمه الله

    میخواستم لطف کنید منبع این روایت را بگذارید و از نظر سندی بررسی کنید که آیا این حدیث صحیح است یا خیر با تشکر از شما

    « قال المفضل: يا سيدي فبغير سنة القائم عليه السلام بايعوا له قبل ظهوره وقبل قيامه ؟ فقال عليه السلام: يا مفضل كل بيعة قبل ظهور القائم عليه السلام فبيعته كفر ونفاق وخديعة، لعن الله المبايع لها والمبايع له .»
    با صلوات بر محمد وآل محمد
    سلام علیکم و رحمه الله وبرکاته
    در کتاب بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏53 ؛ ص1 این روایت آمده است:
    أَقُولُ رُوِيَ فِي بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ حَمْدَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ وَ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ عَنْ أَبِي شُعَيْبٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ الْفُرَاتِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ «1» قَالَ‏ سَأَلْتُ سَيِّدِيَ الصَّادِقَ ع هَلْ لِلْمَأْمُورِ الْمُنْتَظَرِ الْمَهْدِيِّ ع مِنْ وَقْتٍ مُوَقَّتٍ يَعْلَمُهُ النَّاسُ فَقَالَ حَاشَ لِلَّهِ أَنْ يُوَقِّتَ ظُهُورَهُ بِوَقْتٍ يَعْلَمُهُ شِيعَتُنَا.
    ... قَالَ الْمُفَضَّلُ يَا سَيِّدِي فَبِغَيْرِ سُنَّةِ الْقَائِمِ ع بَايَعُوا لَهُ قَبْلَ ظُهُورِهِ وَ قَبْلَ قِيَامِهِ فَقَالَ ع يَا مُفَضَّلُ كُلُّ بَيْعَةٍ قَبْلَ ظُهُورِ الْقَائِمِ ع فَبَيْعَتُهُ كُفْرٌ وَ نِفَاقٌ وَ خَدِيعَةٌ لَعَنَ اللَّهُ الْمُبَايِعَ لَهَا وَ الْمُبَايَعَ لَهُ....
    (مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.)
    ___________________
    (1) عنونه النجاشيّ ص 326 و قال: «أبو عبد اللّه و قيل أبو محمّد الجعفى، كوفيّ فاسد المذهب، مضطرب الرواية، لا يعبأ به، و قيل انه كان خطابيا، و قد ذكرت له مصنّفات لا يعول عليها» و عنونه العلامة في الخلاصة و قال: «متهافت، مرتفع القول، خطابى» و زاد الغضائري: «أنه قد زيد عليه شي‏ء كثير و حمل الغلاة في حديثه حملا عظيما لا يجوز أن يكتب حديثه».
    أقول: كيف يكون في أصحاب الأئمّة عليهم السلام رجل فاسد المذهب، كذاب غال، مع أنهم عليهم السلام كانوا متوسمين: يعرفون كلا بسيماه و حليته و سريرته، و قد روى أنهم كانوا يحجبون بعض شيعتهم عن الورود عليهم، لفسقه أو فساد عقيدته أو عدم تحرجه عن الآثام. فكيف لم يحجبوا مفضل بن عمرو أضرابه الموصوفين بكذا و كذا، و لم يلعنوهم.
    بررسی سند روایت
    1- اسم : الحسين بن حمدان الخصيبي‏
    تقويم : فاسدالمذهب‏ صاحب‏ مقالةملعونة
    لقب : الخصيبي(جش،جخ) الجنبلالي(جش،غض،جخ) كنية : أبوعبدالله(جش،غض،جخ)
    159 - الحسين بن حمدان الخصيبي الجنبلاني
    أبو عبد الله كان فاسد المذهب. له كتب منها: كتاب الإخوان كتاب المسائل كتاب تاريخ الأئمة كتاب الرسالة تخليط. ( فهرست ‏الطوسي/باب‏ الحاء/باب‏ الحسين/146)
    2-مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ: بدون توصیف
    َ3- عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ : بدون توصیف
    4- مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ(نصر): در رجال ابن داوود ورجال طوسی ورجال ابن غضایری ذکر شده و ضعیف وغالی وملعون است.
    5- عَمْرِو بْنِ الْفُرَاتِ: در رجال ابن داوود آمده، ضعیف وغالی از طبقه 10 می باشد.
    6- مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ: در رجال طوسی ذکر شده ص:366 واز صبقه 9و10 می باشد.
    7- الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ: المفضل بن عمر الجعفي‏
    تقويم : إمامي،ثقةجليل‏ على‏ التحقيق،فاسدالمذهب‏ مضطرب‏ الرواية عند النجاشي‏
    طبقة : الصادق عليه السلام(جخ،قي،غض) - الكاظم عليه السلام(جخ،غض)
    لقب : الجعفي(جخ،غض،قي،جش) الكوفي(جخ) كوفي(جش،قي)
    كنية : أبوعبدالله(غض،جش) أبومحمد(جش)

    بنابر این روایت ضعیف می باشد. در ضمن روایت در کتب اربعه وجوامع روایی معتبر ذکر نشده است و علامه مجلسی نیز می فرماید:«أَقُولُ رُوِيَ فِي بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ أَصْحَابِنَا».
    ویرایش توسط مجید : ۱۳۹۳/۰۶/۰۲ در ساعت ۱۷:۴۱
    درخواست منبع برای یک حدیث و بررسی صحیح یا ضعیف بودن آن

  6. صلوات


  7. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    318
    حضور
    6 روز 14 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    637



    ببخشید مفضل بن عمر هم فاسد المذهب و مضطرب الروایه بوده ؟؟؟؟!!!!!

    این طبقه 9 و 10 یعنی چه ؟؟

  8. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019



    نقل قول نوشته اصلی توسط IVI.@.H.D.I نمایش پست ها
    ببخشید مفضل بن عمر هم فاسد المذهب و مضطرب الروایه بوده ؟؟؟؟!!!!!
    با صلوات بر محمد وآل محمد
    وعرض سلام وادب
    مفضل كيست و چگونه شخصيتى بود؟
    نام او ابو محمد، مفضل بن عمر جعفي كوفي، از فقهاي شيعه و اصحاب و شاگردان امامان شيعه امام جعفر صادق(ع) و امام موسي كاظم(ع) است. مفضل را جزء كساني دانسته اند كه در سازمان وكالت فعال بوده و جزء وكلاء امام صادق(ع) در شهر كوفه بوده است كه در همان شهر و حدود سن هشتاد سالگي و در سال(180ق) وفات نموده است[1]. خاندان جعفي از خاندان مشهور يمني ساكن در كوفه بوده اند. جعفي نام تيره اي از قبيله «مذحج» بوده است.
    البته آنچه آمد طبق نظر برخي از مورخان مي باشد. برخي رجاليون بزرگ او را تضعيف كرده اند. مثلا نجاشي با عبارت «قيل» تضعيف مفضل را نمي پذيرد:
    و قيل أبو محمد الجعفي كوفي فاسد المذهب مضطرب الرواية لا يعبأ به. و قيل إنه كان خطابيا. و قد ذكرت له مصنفات لا يعول عليها.[2]
    ابن داود:
    ضعيف متهافت خطابي: مفضل بن عمر أبو عبد الله و قيل أبو محمد الجعفي كوفي فاسد المذهب مضطرب الرواية لا يعبأ به و قيل كان خطابيا.[3]
    اما ابن الغضايري و علامه حلي او را ضعيف مي دانند:
    ضعيف متهافت مرتفع القول خطابي. و قد زيد عليه شي‏ء كثير و حمل الغلاة في حديثه حملا عظيما. و لا يجوز أن يكتب حديثه. و روى عن أبي عبد الله و أبي الحسن عليهما السلام.[4]
    علامه حلي:
    بضم العين الجعفي أبو عبد الله ضعيف كوفي فاسد المذهب مضطرب الرواية لا يعبأ به متهافت مرتفع القول خطابي و قد زيد عليه شي‏ء كثير و حمل الغلاة في حديثه حملا عظيما و لا يجوز أن يكتب حديثه روى عن أبي عبد الله و أبي الحسن عليهما السلام و قد أورد الكشي أحاديث تقتضي مدحه و الثناء عليه و أحاديث تقتضي ذمه و البراءة منه.[5]
    از اين رو در مورد اين اختلافات دست كم نمي توان با قطعيت سخن گفت. كتاب هاي منسوب به او عبارتند از:
    ۱. كتاب الوصيه
    ۲. كتاب اليوم و الليله
    ۳. كتاب علل الشرايع
    ۴. كتاب الاهليلجه
    5 . توحيد مفضل
    6 .كتاب الصراط
    ____________________
    [1] رحمتي محمد كاظم، اطلاع رساني و كتابداري » كتاب ماه دين » فروردين و ارديبهشت 1385 - شماره 102 و 103
    [2] رجال‏ النجاشي، باب‏ الميم، ص416
    [3] رجال‏ ابن‏ داود/[الجزءالثاني..، باب‏ الميم؛ ص518
    [4] رجال‏ لإبن‏ الغضائري، ص87
    [5] الخلاصة للحلي ، ص258
    درخواست منبع برای یک حدیث و بررسی صحیح یا ضعیف بودن آن

  9. #6

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019



    مفضل کوفی، امین امام
    پدید آورنده : عبد الکریم پاک نیا ، صفحه
    آغاز کلام
    بی تردید در بقا و نشر آثار اهل بیت (ع)،شاگردان و یاران باوفائی که زندگی شان را وقف مکتب ولایت و امامت کردند، نقشی انکارناپذیر داشتند. این رادمردان فرزانه، در مقابل حوادث گوناگون روزگار، به پاسداری از حریم ائمه اطهار (ع) و گسترش فرهنگ دینی، همت گماشتند. «مفضل بن عمر جعفی کوفی » در شمار این نیکان، جای داشت. او از شاگردان و از یاران صدیق امام صادق و امام کاظم (ع) بود و نزد ائمه اطهار (ع) جایگاهی ویژه داشت. مفضل نماینده خاص امام صادق (ع) در کوفه بود و با اموال امام (ع) مشکلات شیعیان آن سامان را حل و فصل می کرد. این مرد بزرگ، رازدار حضرت صادق (ع) بود; امام (ع) چهار روز پیاپی در باره توحید با وی به گفتگو پرداخته، فرمان داد آن را بنویسد و در بین مردم منتشر کند. حضرت در پایان این گفتار طولانی، فرمود: «مفضل! هرگاه خواستی، برو و بیا که تو همنشین مایی. تو نزد ما منزلتی والا داری، جایگاه تو در قلب مومنان چون آب برای تشنه است.»
    ولادت:
    مفضل در اواخر قرن اول یا آغاز قرن دوم هجری، در شهر کوفه به دنیا آمد. وی در قرن دوم هجری زندگی کرد. در پرتو تربیت امام صادق و امام کاظم (ع) بالید و در زمان امامت امام هفتم (ع) ، دنیا را وداع گفت. شیخ طوسی هنگام شمارش اصحاب امام کاظم (ع) از شخصی به نام محمد ابن مفضل بن عمر نام می برد که احتمالا از فرزندان مفضل شمرده می شود.
    اسامی و القاب
    نامش «مفضل »، نام پدرش «عمر» و کنیه اش «ابو محمد» یا «ابو عبد الله » است. در کتابهای رجالی و اسناد روایات با نامهای «مفضل بن عمر» «المفضل الجعفی » «المفضل بن عمر» «ابو عبد الله » «ابو محمد جعفی » «مفضل بن عمر الجعفی الکوفی » از وی یاد شده است.
    نماینده امام صادق (ع) در شهر کوفه
    محمد بن مقلاص معروف به «ابی الخطاب » نماینده پیشوای ششم در شهر کوفه بود. وقتی او از خط ولایت منحرف شد و ادعاهای دروغین طرح کرد، مورد لعن امام صادق (ع) قرار گرفت و از سمت خویش برکنار گردید. بعد از عزل او، شیعیان به محضر امام (ع) آمده، گفتند: کسی را به عنوان نماینده خویش معرفی بفرمایید تا در امور دین به او مراجعه کنیم و احکام را از وی بپرسیم. امام صادق (ع) فرمود: نیازی نیست. هر کس مساله و مشکل دینی دارد از من بپرسد پاسخ بشنود. آنها گفتند: این کار، برای همه مقدور نیست. امام (ع) فرمود: مفضل بن عمر را مرجع شما قرار دادم. سخن او را بشنوید و اطاعت کنید; زیرا او جز حق نمی گوید.
    زیباترین سیمای صلح و صفا
    مفضل، بر اساس فرمان امام صادق (ع) به مشکلات دینی، مالی و اجتماعی مردم کوفه رسیدگی کرد و در زدودن چهره زشت کدورت و خشونت از شیعیان منطقه، کوشید. شیخ کلینی، مؤلف کتاب ارزشمند «کافی »، از زبان یکی از مؤمنان چنین حکایت می کند: من و دامادم بر سر میراث، اختلاف پیدا کردیم و کار ما به مشاجره کشیده شد. وقتی مفضل از جریان آگاه شد، نزد ما آمد و مدتی باقی ماند. سپس ما را به خانه خویش دعوت کرد، پس از گفتگوی بسیار، اختلاف ما را به کمترین حد خود یعنی چهارصد درهم رساند و ما را به صلح فرا خواند. آنگاه این مبلغ را در اختیار ما قرار داد و از ما تعهد گرفت بعد از این، علیه همدیگر ادعایی نکنیم. بعد گفت: بدانید پولی که به شما پرداختم، از اموال امام صادق (ع) است. آن حضرت اموالی به من سپرده و فرمان داده است: هرگاه دو تن از شیعیان در مسائل مالی اختلاف یافتند، با استفاده از آن، آنها را صلح دهم.

    ویرایش توسط مجید : ۱۳۹۳/۰۶/۰۴ در ساعت ۱۷:۱۴
    درخواست منبع برای یک حدیث و بررسی صحیح یا ضعیف بودن آن

  10. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019



    در سایه شاخسار امامت
    روایاتی که از محدثان بزرگ نقل شده، جایگاه رفیع مفضل نزد امام صادق (ع) و نیز شدت علاقه امام (ع) به وی را نشان می دهد. ترجمه شماری از این روایتها چنین است: 1- امام کاظم (ع) می فرماید: پدرم حضرت صادق (ع) به من فرمان داد نزد مفضل بروم و سوگ برادرم اسماعیل را به وی تسلیت بگویم; او فرمود: به مفضل سلام برسان و بگو: مصیبت مرگ اسماعیل بر ما وارد شد و صبر کردیم. تو نیز چون ما در این مصیبت، شکیبا باش. ما چیزی خواستیم و خدا چیزی دیگر اراده کرد. ما تسلیم خدای بزرگ شدیم. صاحب کتاب گرانقدر، معجم الرجال، بعد از نقل این حدیث، می نویسد: این روایت صحیح، شدت علاقه امام صادق (ع) به مفضل بن عمر را نشان می دهد. 2- وقتی عبد الله بن ابی یعفور، یکی از دوستان نزدیک امام صادق (ع) ، از دنیا رفت، امام (ع) به مفضل بن عمر نامه ای نوشت و ضمن تجلیل از شخصیت عبد الله ابن ابی یعفور، مرگ وی را به مفضل تسلیت گفت. 3- هشام ابن احمد می گوید: خدمت امام صادق (ع) رفتم تا نظرش را در باره مفضل بپرسم. امام در مزرعه اش مشغول کار بود. آن روز، هوا بسیار گرم بود و عرق از صورت مبارک حضرت به سینه اش می ریخت. وقتی آنجا رسیدم، پیش از آنکه لب به سخن گشایم، امام (ع) بدون مقدمه، فرمود: «آری، به خدایی که جز او آفریدگاری نیست، مفضل بن عمر جعفی بعد از پدرم امام باقر (ع) ، برایم پدر است. حضرت این جمله را چندین بار تکرار فرمود: هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند نزدیکی او به دستگاه امامت و پای فشاری وی در گسترش فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) بر سودجویان و شهرت طلبان، گران آمد و آنان را به تلاشهای مذبوحانه واداشت. آنان که نمی توانستند شخصیت و موقعیت این عاشق فرزانه را درک کنند، به شایعه پراکنی و تهمت و افترا روی آوردند و مفضل و یارانش را به شرابخواری، ترک نماز، کبوتربازی و حتی به سرقت و راهزنی متهم کردند. این گروه، که ابو الخطاب معزول و طرفدارانش از فعالان آن شمرده می شدند، شایع کردند که مفضل افراد بی مبالات و لاابالی را پیرامونش گرد آورده است. وقتی این شایعات به اوج رسید، گروهی از مؤمنان و مقدسان کوفه به محضر امام صادق (ع) چنین نوشتند: «مفضل با افراد رذل و شرابخوار و کفترباز همنشین است، شایسته است به وی دستور دهید این افراد را از خود دور سازد.» امام صادق (ع) بدون اینکه با آنان در این باره سخن بگوید، نامه ای برای مفضل نوشت و در پاکت قرار داد، مهر کرد و به آنان سپرد تا به مفضل برسانند. حضرت تصریح فرمود که نامه را خودشان شخصا به مفضل تحویل دهند. آنان به کوفه برگشتند، دسته جمعی به خانه مفضل شتافتند و نامه امام (ع) را به دست مفضل دادند. وی نامه را گشود و متن آن را قرائت کرد. امام (ع) به مفضل دستور داده بود: چیزهایی بخرد و به محضر امام (ع) ارسال کند. در این نامه حتی مقدار چیزها تعیین نشده بود. مفضل نامه را خواند. آن را به دست همه حاضران داد تا بخوانند. سپس از آنان پرسید: اکنون چه باید کرد؟ گفتند: این اشیا خیلی هزینه دارد، باید بنشینیم، تبادل نظر کنیم و از شیعیان یاری جوییم. در واقع هدفشان این بود که خانه مفضل را ترک کنند. مفضل گفت: تقاضا می کنم برای صرف غذا در اینجا بمانید. آنان به انتظار غذا نشستند. مفضل افرادی را به سراغ همان کسانی که از آنها بدگویی شده، و به کارهای ناروا متهم شده بودند، فرستاد و آنان را احضار کرد. وقتی نزد مفضل آمدند، نامه حضرت صادق (ع) را برای آنان خواند. آنان، با شنیدن کلام امام صادق (ع) برای انجام فرمان حضرت از خانه خارج شدند. پس از مدتی کوتاه، بازگشتند. و در مجموع دوهزار دینار و ده هزار درهم در برابر مفضل نهادند. آنگاه مفضل به شکایت کنندگان، که هنوز از صرف غذا فارغ نشده بودند، نگریست و گفت: شما می گویید افرادی چنین را از خود برانم و گمان می کنید خدا به نماز و روزه شما نیازمند است؟!
    انیس امام هفتم (ع)
    محمد بن سنان می گوید: خدمت امام کاظم (ع) شرفیاب شدم. فرزند بزرگوارش علی بن موسی (ع) نیز نزد حضرت بود. پیشوای هفتم به من فرمود: محمد! عرض کردم: بله، بفرمایید. فرمود: محمد! مفضل انیس و همدم و راحتی بخش من بود و تو نیز همدم و سبب راحتی آن دو (امام رضا و امام جواد (ع) هستی.
    من کسی مثل او ندارم:
    خالد بن نجیح جوان می گوید: در محضر حضرت موسی بن جعفر (ع) نشسته بودم، امام (ع) فرمود: مردم در باره مفضل بن عمر چه می گویند؟ عرض کردم: می گویند چون یهودیان و مسیحیان است، اما در خدمت آقا و سرور شماست. حضرت فرمود: وای بر ایشان، او را در چه مقام پستی انگاشته اند؟ عقیده من در باره او چنین نیست، من کسی مانند او ندارم.

    درخواست منبع برای یک حدیث و بررسی صحیح یا ضعیف بودن آن

  11. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019



    امین امامت
    این دانشمند فرزانه، چنانکه نزد پیشوای ششم مورد اعتماد بود، نزد فرزندش امام کاظم (ع) نیز مورد عنایت قرار گرفت و حضرت از وی به عنوان انیس و همدم خویش یاد می کرد. هشام ابن احمر می گوید: روزی اموالی را خدمت پیشوای هفتم بردم. حضرت فرمود: آنها را به مفضل بن عمر تحویل ده. من به خانه مفضل رفتم و در مقابل منزل وی، بارها را پیاده کردم. موسی بن بکر نیز می گوید: خدمت ابی الحسن (ع) (امام هفتم) بودم و کارهای آن بزرگوار را انجام می دادم. هرگز ندیدم، جز مفضل، کسی چیزی خدمت امام (ع) بفرستد. هر کس چیزی برای امام (ع) می آورد، حضرت می فرمود: آنها را به مفضل بن عمر بسپار.
    در آیینه کلام دانشمندان
    شیخ مفید درباره مفضل می نویسد: او از کسانی است که نص امامت امام موسی کاظم (ع) را از پدر بزرگوارش امام صادق (ع) نقل کرده است. وی از یاران خاص و گرانقدر امام صادق (ع) و از فقیهان شایسته و مورد اعتماد شمرده می شود. شیخ طوسی، شاگرد مرحوم مفید، می گوید: مفضل از اصحاب و یاران واقعی ائمه (ع) و مورد وثوق و اعتماد آنان بود و همواره رهرو راه آنان شمرده می شد. ابن شهرآشوب، مفضل را از خواص اصحاب امام صادق (ع) می شمارد. علامه سید صدر الدین عاملی می نویسد: کسی که به دقت در حدیث مشهور مفضل از امام صادق (ع) بنگرد، درمی یابد که امام (ع) این سخنان بلیغ و معانی شگفت و الفاظ غریب را جز با مردی بزرگ و گرانقدر و دانشمندی با هوش و شایسته حمل اسرار دقیق و ظریف، در میان نمی نهد. این مرد نزد من بسیار با عظمت و بلندمرتبه است.
    در اوج علم و دانش
    این فقیه شایسته در سایه آموزشها و عنایتهای امام صادق (ع) به مرتبه ای رسید که مورد تحسین و تشویق امام (ع) قرار گرفت. پیشوای ششم (ع) گاه می فرمود: کاش همه شیعیانش در فهم و دانش، مانند مفضل بودند. عبد الله بن فضل هاشمی می گوید: در محفل حضرت صادق (ع) حضور داشتم که مفضل بن عمر وارد شد. حضرت، در حالی که از دیدن او خوشحال به نظر می رسید، فرمود: مفضل! بیا کنارم بنشین. به خدا سوگند، تو را دوست دارم و به هرکه تو را دوست بدارد نیز مهر می ورزم. ای مفضل! اگر همه اصحابم آنچه تو می دانی، می دانستند، هیچ کس با دیگری اختلاف پیدا نمی کرد. مفضل گفت: یا بن رسول الله! گمان می کنم مرا بیش از آنچه هستم، می ستایید! امام (ع) فرمود: نه، من تو را، به اندازه ای که خداوند برایت قرار داده، ستودم. جامه کعبه را که می بوسند اونه از کرم پیله نامی شد با عزیزی نشست روزی چند لاجرم همچو او گرامی شد.
    کلام آرامش بخش
    فیض ابن مختار می گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم:جانم فدای شما باد، وقتی در میان گروههای اندیشمندان کوفه می نشینم، گاه از بسیاری اختلاف عقیده شان در تردید فرو می روم;ولی هنگامی که به مفضل بن عمر روی می آورم، مرا چنان آگاه می کند که دلم آرام می گیرد. امام صادق (ع) فرمود:آری، ای فیض!حقیقت چنان است که می گویی. برای شناخت دانش مفضل، کافی است تنها به کتاب «توحید» وی رجوع شود; کتابی که نجاشی آن را کتاب فکر و اندیشه می خواند; بزرگی دیگر، این کتاب را گنجینه حقایق و معارف می نامد و سید بن طاووس همراه داشتن، تدبر و دقت در آن را به مسافران گوشزد می نماید. دانش مفضل چنان بود که امام جعفر صادق (ع) به وی فرمود: «اکتب و بث علمک فی اخوانک فان مت فاورث کتبک بنیک » ای مفضل! آموخته های خویش را بنویس و در میان برادران دینی ات منتشر کن. و اگر مرگت فرا رسید، نوشته هایت را برای فرزندانت به ارث بگذار.
    استادان و شاگردان
    مفضل بن عمر، افزون بر استفاده فراوان از محفل انس امامان ششم و هفتم (علیهما السلام) و به خاطر سپردن سخنان آن دو بزرگوار، از یاران و اصحاب ائمه (ع) مانند: ابو ایوب عطار، اسماعیل بن ابی فدیک، ثابت ثمالی، جابر بن یزید جعفی، یونس بن ظبیان و خیبری، بهره می گرفت و روایت می شنید. او همچنین اندوخته های روایی خویش را نیز برای شاگردانش نقل می کرد. نامهای برخی از شاگردان وی، چنین است: محمد بن سنان، معلی بن خنیس، ابوسعید خیبری، عبد الرحمان بن کثیر، منصور بن یونس، مفضل بن زائده، اسحاق بن عیسی، ابراهیم بن خلف، خلف بن حماد، عبد الرحمن بن سالم و... شاگردان مفضل در موضوعات مهمی چون: تفسیر، فلسفه احکام، توحید، معاد، مهدویت، اخلاق، آداب جبهه و... و شیوه زندگی از آن بزرگوار، روایت نقل کرده اند.
    گنجینه حقایق
    یکی از مهمترین عوامل شهرت و امتیاز او، اثر جذاب و آموزنده «توحید مفضل » است. حضرت امام جعفر صادق (ع) این اثر را در چهار جلسه برای مفضل بیان کرد. این روایت درباره شگفتیهای آفرینش انسان، حیوان، رازهای طبیعت و فلسفه ناملایمات و مصایب، سخن می گوید. پیشوای ششم شیعیان در این اثر، از موضع یک اندیشمند و متفکر برجسته و آگاه که به رازهای آفرینش کاملا احاطه داشته، به بررسی جهان می پردازد. کتاب شناس مشهور، علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی می نویسد: علاوه بر کتاب توحید مفضل، که حضرت امام صادق (ع) بر مفضل املا کرد، کتاب دیگری هم به نام «رساله اهلیلجیه » از مفضل به یادگار مانده است. این کتاب نیز از کلمات گهربار صادق آل محمد (ص) است. با این تفاوت که رساله اهلیلجیه را امام (ع) در پاسخ به پرسشهای کتبی مفضل مرقوم فرموده است. حضرت در این نوشتار، علاوه بر پاسخ به پرسشهای مفضل در مسائل کلامی، اعتقادی و طبیعی، به مناظره خویش با یک پزشک هندی، اشاره کرده است. علامه مجلسی (ره) این دو کتاب را به طور کامل در باب «توحید بحار الانوار» آورده و به شرح و توضیح آن پرداخته است. گروهی از دانشمندان مسلمان، کتاب توحید مفضل را شرح و ترجمه کرده و تعلیقه هایی بدان نوشته اند. آیت الله العظمی خویی (ره) فقیه و مفسر و رجالی بزرگ جهان شیعه در قرن معاصر، می نویسد: در جلالت و عظمت مفضل همین قدر کافی است که امام صادق (ع) او را مورد چنین لطف و عنایتی قرار داد و کتاب مشهور به توحید مفضل را به او املا کرد. این کتاب همان است که «نجاشی » آن را کتاب «اندیشه » نامیده است. این امر، آشکارا نشان می دهد که مفضل از خواص اصحاب امام صادق (ع) و مورد عنایت وی بود. بار توحید هر کسی نکشد طعم توحید هر خسی نچشد.

    درخواست منبع برای یک حدیث و بررسی صحیح یا ضعیف بودن آن

  12. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019



    نکوهش مفضل
    هر چند مفضل نزد ائمه (ع) جایگاه رفیع داشت; ولی روایاتی در نکوهش وی نیز وجود دارد. این روایات به گونه ای است که بعضی از دانشمندان، بر اساس آنها، مفضل را سست ایمان و صاحب اعتقادات نادرست معرفی کرده اند. ناگفته پیداست که نمی توان تنها به سبب چند روایت، شخصیتی چون مفضل را به ضعف ایمان متهم کرد. زیرا: 1- روایات فراوانی بر جلالت شان و منزلت وی دلالت دارد. شمار این روایات به اندازه ای است که غالبا علم اجمالی به صدور آنها از معصوم (ع) حاصل می شود. در میان چند حدیثی که در نکوهش مفضل نقل شده، تنها سه حدیث صحیح وجود دارد. پس در مقابل احادیث بسیاری که در فضایل وی رسیده، روایات نکوهش کننده، خیلی اندک است. 2- سخنانی چنین در باره زراره و محمد بن مسلم، که عدالت و وثاقت آنها بر همگان ثابت است، نیز دیده می شود. امام صادق (ع) برای نجات یاران خویش گاه در ظاهر به نکوهش آنها می پرداخت. چنانکه آن حضرت در پیام خویش به زراره بر این امر، تصریح فرموده است. پس این احادیث به عنوان تقیه از امام (ع) صادر شده است. در عظمت شان مفضل همین بس که تنها او برای نوشتن کتاب توحید برگزیده شده است. افزون بر این، ابن قولویه و شیخ مفید و شیخ طوسی او را تایید کرده اند. بی تردید اگر کسی در آخرین بخشهای توحید مفضل دقت کند و سخنان امام صادق (ع) خطاب به مفضل را بنگرد، هرگز در منزلت والای او تردید نخواهد کرد. حضرت در آخرین بخشهای کتاب توحید، خطاب به مفضل می گوید: ای مفضل! آنچه بتو دادم، بگیر و حفظ کن; خدایت را در برابر نعمتهایش سپاس گوی و از اولیای بزرگوارش، پیروی کن. و... ای مفضل! دل خود را فارغ ساز و آرامشت را حفظ کن. در آینده، دانش ملکوت آسمانها و زمین و آفرینش اعجاب آور آنها را چنان برایت بازگو خواهم کرد که آنچه اکنون می دانی تنها بخشی از آن شمرده شود. هرگاه می خواهی برو و بیا که تو همنشین و مصاحب مایی. تو نزد ما منزلتی بس والا داری. جایگاه و موقعیت تو در قلب مؤمنان بسان آب برای تشنه است. در اینجا برای عاشقان دانش و علوم جعفری (ع) چند نمونه از احادیث نورانی بازگو شده به وسیله مفضل را یادآوری می کنیم به امید آن که مورد بهره برداری و توجه عزیزان، قرار گیرد.
    آیین دوست یابی
    1- امام صادق (ع) فرمود: «اختبروا اخوانکم بخصلتین فان کانتا فیهم و الا فاعزب ثم اعزب ثم اعزب المحافظة علی الصلوات فی مواقیتها، و البر بالاخوان فی العسر و الیسر» برادران دینی خویش را با دو ویژگی بیازمایید; اگر آن دو صفت را در آنها یافتید، چه بهتر و گرنه از آنها فاصله بگیرید، فاصله بگیرید; مواظبت آنان به نماز در اول وقت، نیکی به دوستان و برادران دینی در دشواری و راحتی.
    ریاست طلبی
    2- امام ششم (ع) فرمود: «من طلب الرئاسة هلک » هر کس در پی ریاست باشد، نابود خواهد شد.
    آبروی مؤمن
    حضرت صادق (ع) فرمود: «من روی علی مؤمن روایة یرید بها شینه و هدم مروته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الی ولایة الشیطان فلا یقبله الشیطان » هر کس به زیان مؤمنی داستانی بگوید و هدفش عیبجویی و ریختن آبروی وی باشد تا او از چشم مردم بیفتد، خداوند وی را از دوستی خود به دوستی شیطان می راند و شیطان هم او را نمی پذیرد.
    وفات مفضل
    سرانجام مفضل ابن عمر، بعد از تحمل مشکلات فراوان در راه حمایت از ولایت و به یادگار گذاشتن آثاری زرین برای شیعیان، در زمان امام کاظم (ع) در شهر کوفه وفات کرد. او در طول زندگانی بابرکت خویش رضایت سه امام بزرگوار را به دست آورد; و با این کار، در جهت خشنودی پروردگار گام برداشت. با مرگ او یکی از درخشانترین ستارگان آسمان دانش و تقوا افول کرده و امام هفتم (ع) برایش رحمت فرستاد. عیسی بن سلیمان می گوید: به امام هفتم (ع) عرض کردم: خدا مرا فدایت سازد; وقتی از دوست شما مفضل جدا شدم، بیمار بود، امیدوارم برایش دعا کنید. حضرت فرمود: خداوند مفضل را رحمت کند، او راحت شد. عیسی بن سلیمان می گوید: وقتی پیش دوستانم آمدم; گفتم: به خدا سوگند، مفضل از دنیا رفت. بعد از سه روز وارد کوفه شدیم و دریافتیم مفضل سه روز قبل وفات کرده است. موسی بن بکر می گوید: زمانی که خبر وفات مفضل بن عمر را به امام هفتم (ع) دادند، فرمود: خدا او را رحمت کند، بعد از رحلت پدرم، به جای پدرم بود. همانا او راحت شد.
    وصیت مفضل
    مفضل خطاب به شیعیان چنین وصیت کرد: بر شما باد فهمیدن دین خدا و کنارگیری از محرمات وی و خوشرفتاری با اطرافیان خویش. پارسایی را در اعلاترین درجه آن داشته باشید، زیرا ملاک دینداری، تقواست. نمازها را در وقت آن بخوانید و واجبات را طبق فرمانهای الهی انجام دهید. به فقرای شیعه تحقیر و ستم روا مدارید; به آنها لطف و احسان کنید. آنان را از حقی که خدا برایشان در اموال شما قرار داده، محروم نکنید. آل محمد (ص) را وسیله معاش خویش قرار ندهید; زیرا از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود : مردم درباره ما، سه گروهند: 1- آنها که ما را دوست دارند و انتظار قائم ما را می کشند تا از دنیای ما بهره ور شوند. عقیده ما را دارند و کلام ما را حفظ می کنند; ولی از عمل ما کوتاهی می کنند. البته که خداوند اینان را به دوزخ می برد. 2- دسته ای که ما را دوست دارند و کلام ما را می شنوند و مانند ما عمل می کنند تا به وسیله ما از مردم بخورند و ما را وسیله کسب معاش خویش قرار داده اند، خداوند شکم آنها را از آتش جهنم پر می کند و گرسنگی و تشنگی را بر آنها مسلط خواهد ساخت. 3- دسته ای که ما را دوست دارند، گفته های ما را حفظ می کنند، امر ما را اطاعت می کنند و در عمل با ما مخالفت نمی ورزند. آنان از ما هستند و ما از آنها. ای شیعیان! دنیا و نعمت و شکوفایی و خرمی و ملک آن، شما را نفریبد; زیرا شایسته شما نیست. به خدا سوگند، برای اهل دنیا هم خوشی ندارد.

    درخواست منبع برای یک حدیث و بررسی صحیح یا ضعیف بودن آن

  13. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    علاقه
    تحقیقات در زمینه ی معارف اسلامی
    نوشته
    2,166
    حضور
    29 روز 7 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    9019



    نقل قول نوشته اصلی توسط IVI.@.H.D.I نمایش پست ها
    این طبقه 9 و 10 یعنی چه ؟؟
    با صلوات بر محمد وآل محمد
    وعرض سلام وادب
    بسم الله الرحمن الرحیم
    درس خارج فقه استاد مصطفوی
    بحث طبقات رجال
    موضوع بحث ما طبقات رجال هست. بحث طبقات در رجال یکی از بحث های مهم و دارای ریشه تاریخی و بحث های عمیق و دارای آثار و ثمرات هست.
    ریشه تاریخی بحث
    اما از لحاظ ریشه تاریخی: بحث طبقات قبل از زمان شیخ طوسی مطرح بوده است. رجال برقی احمد بن محمد بن خالد برقی که جزء کتب پنج ‌ ‌گانه رجالی هست و ثابت هم هست و از بین هم نرفته‌ به‌طور کلی و مورد اعتماد هست این رجال برقی عنوانش هست طبقات الرجال و همین طور علامه مجلسی و شهید و امثال ها تا زمان سید بروجردی که ایشان کتاب مبسوط و مفصلی دارد به نام طبقات که یازده دوازده جلد هست بحث طبقات اینقدر طولانی است. اول طبقه را معنا کنیم و بعد به مصادیقش اشاره کنیم و بعد آثار و برکات طبقات؛
    طبقه در رجال یعنی چه
    اول معنای طبقه در رجال چیست؟ آنچه که شهید در داریه می‌فرماید منظور از طبقه در رجال یعنی راوی که با روات دیگر همسن از نظر زمانی
    سوال و جواب: در اصطلاح هم عصر بودن می‌شود یکی در عصری باشد که آن طفل است هم عصر به حساب می‌آید. هفت ساله و هفتاد ساله هم عصر به حساب می‌آیند. دو تا عنصر در تعریف طبقات دخیل است: از نظر زمانی همسن و سال باشند هم زمان زندگی بکنند و از نظر روایت، روایت را از هم دیگر نقل کنند.
    آیا همزمانی برای هم طبقه بودن کافی است
    البته هم زمان بودن به تنهایی معیار و ملاک تشکیل طبقه نمی‌شود چون اعم است ولی در کنار اشتراک در نقل روایت که قرار بگیرد که یا از هم دیگر نقل می‌کنند یا دو نفر از یک مروی عنه نقل می‌کند در نقل روایت اشتراک دارند
    معیار هم طبقه بودن اشتراک در نقل از یک مروی عنه واحد است
    منظور از اشتراک در نقل یعنی یکی از دیگری نقل می‌کند یا دو تا از یک نفر نقل می‌کنند این اشتراک در نقل روایت و این معیار طبقه هست
    تعداد طبقات در رجال از نظر مرحوم محمد تقی مجلسی و مرحوم بروجردی و مرحوم خویی
    اما تعداد طبقات: درباره تعداد طبقات اختلاف نظر بین محدثین و رجالیین وجود دارد. در صدر گفته شده است: اهل حدیث شش تا طبقه دارند که آن شش طبقه اختصاص دارد به آن متقدمین از شیخ مفید تا سید بن طاوس و بعضی‌ها هم پنج تا و همین طور تا رسید به تحقیقات بیشتری که اعلام طبقه برجسته شد از سه منبع رسمی تر اعلام شد این سه تا مصدر ۱. علامه مجلسی اول محمد تقی مجلسی2. و نظر دوم از سوی سید بروجردی طبقه اعلام شد3. مصدر سوم معجم رجال سید الاستاد آقای خویی
    سوال و جواب: برجستگی در تعریف و تصریح طبقات فعلا این سه تا مصدر است چهارم و پنجم و ششم هم هست انها در حد غیر معروف تری قرار دارند. از دید علامه مجلسی طبقات تعدادش دوازده تاست و سید بروجردی هم عدد را همین اعلام می‌کند سید الخویی طبقات را به عدد طبقات روات اعلام می‌کند هر راوی یک طبقه است عدد دوازده تا نیست آن طبقه بندی که آن‌جا بود بر مسلک ایشان آن طبقه بندی دیگر نیست آن یک تاریخ است
    شمارش طبقات براساس روات در دوازده طبقه توسط علامه مجلسی اول
    طبقه بندی که مرحوم علامه مجلسی اول دارد به اعتبار طبقات اصحاب است طبقه اول آن‌هایی هستند که از پیامبر(ص) نقل می‌کنند و طبقه دوم و سوم هم تقریبا همین طور بقیه از زمان معصوم و از هم عصر بودن با معصومین مسیرش را جدا می‌کند طبقه اول در راس ابورافع که ابراهیم هست و همان اعاظم و اجلاء سلمان و جابر و امثالشان. البته می‌بینید که اینها تطبیق با نقل از معصوم ندارد چون جابر تا امام باقر(ع) روایت نقل می‌کند طبقه خود اصحاب است. طبقه دوم عبارت است از کمیل بن زیاد و اصبغ بن نباته طبقه سوم عبارت است از سعید بن مصیب و ابو حمزه ثمالی که اینها از امام سجاد(ع) نقل می‌کنند طبقه چهارم زراره و محمد بن مسلم و ابابصیر طبقه پنجم حماد بن عثمان که معروف است که از امام صادق و امام باقر(ع) نقل می‌کند طبقه ششم احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی است این هر یکی از روات و اصحاب اینها علم و شاخص‌اند و افراد دیگر دارند طبقه هفتم محمد بن ابی عمیر و احمد بن محمد بن خالد برقی قمی طبقه هشتم علی بن ابراهیم و پدرش هم از همان طبقه است چون راوی و مروی از یک طبقه است طبقه نهم شیخ کلینی و احمد احمد بن ادریس قمی طبقه دهم جعفر بن محمد بن قولویه طبقه یازدهم شیخ صدوق طبقه دوازدهم شیخ طوسی این دوازده طبقه که طبقه بندی شده اینها هر کدام در عصرشان یک حلقه راوی و مروی در مجموع هم از لحاظ روایت هم از لحاظ کتابت روایت هم از لحاظ نقل روایت هم از لحاظ ملاقات و زیارت همدیگر این دوازده طبقه به ثبت رسیده
    سوال و جواب: ما اینها را که نقل می‌کنیم هر کدام به عنوان شاخصه و چهره حدیثی و روایی است مثلا شیخ مفید با شیخ کلینی فرقش این است که شیخ کلینی چهره حدیث و روایی است چهره شیخ مفید فقه و کلام است الان در بحث رجال این دوازده طبقه به ثبت رسیده و شهرت و استحکام و معروفیت بیش‌تر از بقیه تعاریفی که درباره طبقات آمده مشهور‌ترین و معتبر‌ترین تعریف و تعیین طبقات همین است
    سوال و جواب: قبل از مرحوم مجلسی شش تا بوده پنج تا بوده به این دسته بندی به جایی نرسیده در شرح مشیخه این طبقه بندی را استخراج کرد و بسیار هم عالی است با توجه به نقل و و ثبت و زمان و مشایخ از تمام این مقدمات و مقارنات این دوازده طبقه را استخراج از ابورافع تا شیخ طوسی اگر خواسته باشیم از دور طبقات رجال را آشنا باشیم در حد مشهور و مورد وثوق و اعتماد همین تعداد دوازده طبقه با همین ترتیبی که برای شما گفتم که طبقات روات است و هر یکی از این طبقه‌ها مجموعه دارد و شاخص هر طبقه همین‌ها هست که گفته شد
    شمارش طبقات توسط مرحوم آقای بروجردی بر اساس معیار نقل از معصوم در دوازده طبقه
    مصدر دوم که طبقات را اعلام کرد که مرحوم سید بروجردی بحث را خیلی مفصل دنبال می‌کنند طبقه بندی که ایشان دارد مربوط به اصحاب می‌شود یعنی هر راوی و راویانی که از حضرت رسول(ص) حدیث نقل کرده باشند این طبقه اول و هر راوی و راویانی که از امیرالمومنین(ع) روایت نقل کرده باشند می‌شود.
    سوال و جواب بدون واسطه از امام نقل کرده باشد. و طبقات اصحاب با طبقات روات را تطبیق کرده‌اند پس چرا دوازده شد؟ برای این‌که از حضرت صدیقه (س) روایت در آن حد نیست تا یک طبقه روات تشکیل شود و از حضرت بقیه الله (عج) هم روایات در حدی نیست که یک طبقه باشد اگر اشکال شود که یک طبقه رواتی که از صدیقه طاهره (س) است و یک طبقه از آقا توقیعات نقل می‌کنند جوابش را فقها می‌گویند از امام عصر و از حضرت صدیقه طاهره (س)روایات نقل شده است اما درحد یک مجموعه باشد که طبقه تشکیل بدهد در این حد نیست از این جهت دوازده طبقه شد برای تعیین این طبقات شاخص تعیین کرده‌اند طبقه اول مجموعه اصحابی که از حضرت رسول(ص) نقل می‌کند گروهی از حضرت رسول روایت نقل می‌کند شاخص آن امیرالمومنین (ع) هست که در آن‌جا هم نوشته شده مولا و ابناه راویان آن طبقه امیرالمومنین و حسنین: و بعدش جابر و سلمان هم آمده طبقه دوم گروهی که از مولی امیرالمومنین (ع)روایت نقل می‌کنند در راس اینها امام حسن و امام حسین (ع) هستند
    سوال و جواب: در ممنوعیت در روات از طریق اهل بیت اثر نداشت ممنوعیت از طریق ابناء سنت بود صد سال آن‌ها مسدود کرده بودند نقل روایت اما این مسیر و جویباری از نور که از طریق اهل بیت سلسله روات ادامه داشت اصلا قطع نشده از طریق ابناء سنت نقل و کتابت مطلقا ممنوع شد عمر گفت قرآن با روایت اختلاط پیدا می‌کند از روایت دست بردارد کتاب الله حسبنا و کفی. روات از امیرالمومنین(ع) اصبغ بن نباته و اویس قرنی و مالک اشتر نخعی است طبقه سوم اصحاب امام حسن مجتبی (ع)گروهی که مستقیما از حضرتش نقل می‌کردند که یکی از آن‌ها جابر بن عبد الله انصاری و سلیم بن قیس و سعد بن عباده انصاری و حبیب بن مظاهر طبقه چهارم که از امام حسین(ع) روایت نقل می‌کنند جابر و حبیب و جون که غلام ابوذر بود و زهیر و جعفر بن ابو الفضل طبقه پنجم راویانی که از امام سجاد (ع) روایت نقل می‌کنند که گروهی که از آقا بدون واسطه نقل می‌کنند اینها در راس ابوحمزه ثمالی و حمید بن مسلم و زید بن علی السجاد و ابان بن تغلب و فرزدق طبقه ششم اصحاب امام باقر(ع) زراره و برید و محمد بن مسلم و ابابصیر طبقه هفتم که از امام صادق(ع) روایت نقل می‌کنند فضیل و مفضل و ابن اذینه و جمیل و حماد طبقه هشتم راوی‌هایی که از امام کاظم(ع) روایت نقل می‌کنند علم و شاخص اش علی بن یقطین و صفوان بن یحیی و جمال و آقا علی بن موسی الرضا و عبد الله بن سنان طبقه نهم گروهی که از امام رضا(ع) نقل می‌کنند احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی و احمد بن محمد بن عیسی اشعری و ادریس و زکریا بن آدم و ابن ادریس قمی و علی بن مهزیار طبقه دهم روایاتی که از امام جواد(ع) نقل می‌کند که شاخص این طبقه حسین بن سعید اهوازی و سهیل بن زیاد است طبقه یازدهم رواتی که از امام هادی(ع) نقل می‌کنند این گروه طبقه یازدهم است که عبارت‌اند از ابان بن صلت بغدادی و احمد بن محمد بن عبدالله اشعری و ابراهیم بن مهزیار اهوازی طبقه دوازدهم راوی‌ها که از آقا امام عسگری(ع) نقل می‌کنند سید عبدالعظیم حسنی و عبد الله بن جعفر حمیری قمی این طبقه بندی است که مربوط می‌شود به اصحاب ائمه هر مجموعه از اصحاب یک طبقه است و شاخص هایشان به ذهن سپردید برای تحقیق رجالی کمک می‌کند مثلا از طبقه فضل بن شاذان کسی است که از آن یا روایت می‌کند یا از آن شخص روایت نقل می‌کند
    طبقه بندی معجم الرجال مرحوم آقای خویی و معیار تقسیم بندی ایشان
    رسیدیم به طبقه بندی سوم که سید الاستاد در معجم رجال آورده است که به معنی دیگر است معنای طبقه را گرفته دیگر عدد نمی‌گذارد می‌گوید این معنا سریان دارد هر راوی معتبر که توثیق دارد او یک طبقه دارد طبقه از هر کسی روایت می‌کند و هر کسی که از او روایت کند بحث طبقات کامل شد.

    درخواست منبع برای یک حدیث و بررسی صحیح یا ضعیف بودن آن

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود