صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا سخنان حضرت محمد(ص) را نمی توان پاسخی به تحدی قرآن به شمار آورد؟ (مقایسه کلام پیامبر و کلام الله)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    968
    حضور
    16 روز 10 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1947

    اشاره آیا سخنان حضرت محمد(ص) را نمی توان پاسخی به تحدی قرآن به شمار آورد؟ (مقایسه کلام پیامبر و کلام الله)




    بسم الله الرحمن الرحیم....سلام....آیا حضرت محمد صل الله علیه و اله نیز توانایی مقابله با قران را ندارد....بنظر من سخنان حضرت محمد دست کمی از قران ندارد....من کتابی رو در حال مطالعه هستم که رسیدم به یک سخن رانی زنده و مستقیم پیامبر اکرم که چیزی حدود 6 صفحه طولانی بود و حدود یک نهم مطلب را برای شما می گویم...چون زیاد است 9 برابر این هست و همه را حضرت در اوج فصاحت و بلاغت و شیوایی و در اوج نظم کاملا زنده و در حضور مردم بدون آمادگی قبلی فرمودند که یعنی اوج توانایی و مهارت..به نظم های کلماتی که همرنگ کردم دقت کنید. ایها الناس انا عبد الله.انا نبی الله.انا رسول الله.انا نجی الله.انا صفی الله.انا حبیب الله.انا حجه الی الله.قد صنی الله فی مفاخر و الماثر و اثرنی فی مفاخر.و افردنی فی نظائر.انا صاحب شافعه کبری.انا ذوالدلایل و الفضائل و الایات و معجزات . انا سید مسئول فی یوم مشهود و مقام محمود و حوض مورود و للوا معقود...انا ساده متقین و خاتم مرسلین ذوالقول متین انا راکب منبر یوم الدین انا اول محبور و اول منشور و اول محشور و اول مبرور و اول من یدعی من قبور اذا نفخ فی صور انا تاج جها مستور انا مرسل مذکور فی تورات و انجیل و زبور و کل کتاب مسطور انا صاحب شاهد و محامد و مزامد و مقاصد و علم الله.... خب این تنها چند خط اولیه سخنان گهر بار نبی اکرم بود وگرنه همین یک سخنرانی او 9 برابر این ادامه دارد ایا حضرت محمد بعد از وحی شدن قران بر قلبش چنین فصیح و بلیغ و شیوا و با نظم و زیبا سخن می گفتند یا قبل از وحی.....زیرا چنین سخنوری عظیمی از یک انسان بی سواد بعید است.البته اینکه جوابش معلومه چون در سخنرانی می فرماید رسوال الله هستم و غیره یعنی بعد از وحی است اما ایا قبل از وحی نیز چنین قدرت بیانی داشتند حضرت یا نه...چون اگر داشتند مردم به او شک خواهند کرد که نعوذ بالله قران را از خود نوشته...لذا با پاسخ به این سوالات و شبهات اگر قبل از وحی چنین قدرت تکلمی نداشتند معجزه بودن بعد از وحی را نشان می دهد که کلا خدا زبان پیامبر را طبق قران با اختیار خود می گرداند بر کلمات و خطایی ندارد و مثل قران است...وگرنه اگه قبل از قران نیز پیامبر چنین قدرت تکلم داشته بودند کلی ممکنه جای شک بشه برای اهل ایمان ضعیف...چون از طرفی خدا در قران گفته که ای پیامبر تو پیش از این خوندن نوشتن بلد نبودی وگرنه ممکن بود به تو شک کنند که از خودت نوشتی.....لذا ایا نمی توان گفت سخنان حضرت محمد کلا سخن خداست و هیچ خطایی ندارد و کلا هیچ فرقی با قران ندارد.... من اعتقاد دارم حضرت علی و حضرت محمد سخنانشان بقران می رسد....از طرفی سخنان حضرت علی نیز شبیه سخنان حضرت محمد فصیح و بلیغ و شیوا و زیبا و با نظم هست در نهج البلاغه....جدای بحث کلا انسانی عظیم تر و مهربون تر و عاقل تر و زیباتر و خوش اخلاق تر از و مشهور تر و محبوب تر از حضرت محمد ندیدیم و نخواهم دید....با تشکر
    ویرایش توسط یا عالی : ۱۳۹۶/۰۱/۰۸ در ساعت ۱۶:۰۲

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,525
    حضور
    175 روز 3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58317



    با نام و یاد دوست






    آیا سخنان حضرت محمد(ص) را نمی توان پاسخی به تحدی قرآن به شمار آورد؟ (مقایسه کلام پیامبر و کلام الله)








    کارشناس بحث: استاد یاسین


  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    1,067
    حضور
    36 روز 11 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3948

    جمع‌بندی




    سؤال:
    آیا حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) توان مقابله با قرآن کریم را ندارد و نمی‌تواند جواب تحدی قرآن کریم را بدهد؟

    پاسخ:
    کلمات و سخنان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از جهت محتوا بسیار ارزشمند است. همان طور که اشاره کردید، این سخنان، قاعدتا می‌بایست بعد از بعثت آن حضرت باشد. آنچه مشهور است قبل از اسلام تعداد افرادی که سواد خواندن و نوشتن داشتن بسیار کم بود اما تعداد افرادی که قدرت شعر گفتن داشتن به این اندازه کم نبود. زیرا شعر و شاعری یک سنت رایج میان اعراب بود و لزوما منوط و مشروط به سواد داشتن نیست بلکه بیشتر از ذوق و طبع شاعری نشات می‌گیرد.

    از جهت فصاحت و بلاغت کملات امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از درجه بالاتری برخوردار است اما در عین حال کلمات حضرت علی (علیه السلام) که بخشی از آن به نام «نهج البلاغه» یعنی روش و شیوه بلاغت جمع‌آوری شد، با فصاحت و بلاغت قرآن کریم قابل مقایسه نیست.

    به دلیل اوج فصاحت و بلاغت قرآن، افرادی که مقداری با ادبیات عرب و قرآن آشنا هستند می توانند به راحتی کلمات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را از قرآن تشخیص دهند.

    و آخر دعوانا الحمد لله رب العالمین.

    ویرایش توسط همکار تدوین : ۱۳۹۳/۱۲/۱۰ در ساعت ۰۴:۵۷ دلیل: ویرایش ویراستار جمع‌بندی‌ها
    آیا سخنان حضرت محمد(ص) را نمی توان پاسخی به تحدی قرآن به شمار آورد؟ (مقایسه کلام پیامبر و کلام الله)
    امام جواد(علیه السلام):خصلتهايى كه مؤمن‏ به آن نيازمند مى ‏باشد سه‏ چيز است: 1- توفيق از جانب خداى عزّ و جل 2- خود واعظ خويش بودن 3- پذيرفتن نصيحت‏.(تحف العقول / ترجمه حسن زاده‏،ص: 827)


  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۲
    نوشته
    968
    حضور
    16 روز 10 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1947



    نقل قول نوشته اصلی توسط یاسین نمایش پست ها
    همانطور که اشاره کردین این سخنان قاعدتا می بایست بعد از بعثت آن حضرت باشد
    با سلام مجدد..ایا سخنانی کاملا قبل از برسالت رسیدن حضرت محمد در دست رس هست.....اگه دارید می شود بیارید ببینیم همینگونه هست یا خیر...ممنون

    نقل قول نوشته اصلی توسط یاسین نمایش پست ها
    از جهت فصاحت و بلاغت کملات امیرالمومنین(علیه السلام) نسبت به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از درجه بالاتری برخوردار است
    این مطلب شما طبق گفته خود پیامبر اشتباه است....چون پیامبر فرموده است که حضرت علی بجز نبوت که پیامبر نیست و امام است در تمام زمینه ها با من برابر است....از طرفی حضرت محمد فرموده خدا هر انچه یاد من داده من به حضرت علی یاد دادم یعنی تک تک نهج البلاغه از حضرت محمد هست که به حضرت علی اموزش دادند و غیره

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    علاقه
    یا صاحب الزمان الغوث و الامان
    نوشته
    272
    حضور
    9 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    622



    سلام.
    1- معنی تحدی چیست؟ و آیات آن چه چیز را ادعا دارد؟
    2- سخنان حضرت رسول (ص) و اهل بیت (ع)، از نزد خودشان است؟ و یا علم لدونی است؟
    3-و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی، معنیش چیست؟

    موفق باشید.
    ویرایش توسط لوح دل : ۱۳۹۳/۰۶/۰۴ در ساعت ۱۳:۳۰

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    علاقه
    یا صاحب الزمان الغوث و الامان
    نوشته
    272
    حضور
    9 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    622



    اولین آیه تحدی در قرآن آیه 23 سوره بقره: (اولین منظور در چینش است نه در نزول)

    بسم الله الرحمن الرحیم
    وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ
    و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك داريد پس اگر راست مى‏گوييد سوره‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير خدا فرا خوانيد
    (۲۳)

    به قسمت "وادعو شهداءکم من دون الله" دقت شود.
    آیا حضرت رسول (ص) و یا امیر المومنین (ع)، و یا دیگر اهل بیت (ع)، این ادعا را داشتند که این سخنان را از خود می گویند و غیر از خدا را گواه گرفته اند؟


    حتی شما به کلام علمای اسلام هم که نگاه بکنید، (در فلسفه، در اخلاق، در تفسیر و ...) آنها نیز فصیح و بلیغ و ... هستند، چرا که کلام خدا را شرح میدهند، حال چه برسد به اهل بیت (ع)، که علمشان لدونی است و در واقع به یک نوع کلام خود خداست. (علم خداست که در کلام آنها بروز کرده)

    موفق باشید.





  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    علاقه
    یا صاحب الزمان الغوث و الامان
    نوشته
    272
    حضور
    9 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    622



    حتی در کلام امیر المومنین (ع)، در بعضی از موارد اعجازی دیده می شود که مشابه آن در قرآن هم نیست...... (البته منظور این نیست که کلام امیر المومنین (ع) العیاذ بالله بالاتر از قرآن است، بلکه جنس اعجاز منظور من است)
    و قطعا این از عهده بشر خارج است.... "ها علی بشر کیف بشر"، یعنی اتصال به غیب کامل در کلام ایشان واضح است...

    نمونه آنچیزی که گفتم، اینکه امیرالمومنین (ع)، خطبه ای فصیح و کاملا با معانی عمیق و عرفانی و ... دارند بدون استفاده کردن از حرف "الف".... یا همینطور خطبه ای دارند بدون نقطه که آنهم شیوا و فصیح و دارای معانی عمیق است...
    اما نقطه در آن بکار نرفته!!!

    در مسجد برای تمسخر عده ای به امیر المومنین گفتند اگر میتوانی چند جمله بگو که در آن نقطه نباشد، که آن حضرت هم بی درنگ خطبه ای مفصل و با معانی عمیق ایراد فرمودند.
    و یا روزی دیگر عده ای با هم بحث می کردد که کدام حرف بیشترین کابرد را دارد، که رسیدند به حرف "الف" و گفتند محال است کسی بتواند بدون حرف "الف" سخن بگوید، امیر المومنین (ع)، آنجا بودند و صحبتها را شنیدند و بی درنگ شروع به ایراد خطبه ای کردند که در آن حرف "الف" نبود.

    سرچ کنید حتما پیدا می کنید.
    این عناوین را سرچ کنید:
    -خطبه بی نقطه
    - خطبه بی الف

    موفق باشید.
    ویرایش توسط لوح دل : ۱۳۹۳/۰۶/۰۴ در ساعت ۱۳:۴۹

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    علاقه
    یا صاحب الزمان الغوث و الامان
    نوشته
    272
    حضور
    9 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    622



    متن خطبه بی نقطه از امیر المونین (ع):

    الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.


    الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.


    سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.


    الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.


    عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.


    وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.


    أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.


    صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.


    أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.


    اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.


    هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.


    اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.


    عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.


    وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.




    ترجمه خطبه:
    ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.


    یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.


    شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.


    معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.


    کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.


    بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.


    خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.


    درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.


    او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).


    از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    علاقه
    یا صاحب الزمان الغوث و الامان
    نوشته
    272
    حضور
    9 روز 17 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    622



    متن خطبه بدون الف از امیر المونین (ع):

    حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.



    ترجمه:
    ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.


    ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.


    از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.


    و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.


    ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.


    هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.


    (در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.


    (اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.


    به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.


    پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ا


    این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.


    این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.

  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,563
    حضور
    38 روز 6 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4372



    نقل قول نوشته اصلی توسط nothing نمایش پست ها
    بسم الله الرحمن الرحیم....سلام....آیا حضرت محمد صل الله علیه و اله نیز توانایی مقابله با قران را ندارد....بنظر من سخنان حضرت محمد دست کمی از قران ندارد....من کتابی رو در حال مطالعه هستم که رسیدم به یک سخن رانی زنده و مستقیم پیامبر اکرم که چیزی حدود 6 صفحه طولانی بود و حدود یک نهم مطلب را برای شما می گویم...چون زیاد است 9 برابر این هست و همه را حضرت در اوج فصاحت و بلاغت و شیوایی و در اوج نظم کاملا زنده و در حضور مردم بدون آمادگی قبلی فرمودند که یعنی اوج توانایی و مهارت..به نظم های کلماتی که همرنگ کردم دقت کنید. ایها الناس انا عبد الله.انا نبی الله.انا رسول الله.انا نجی الله.انا صفی الله.انا حبیب الله.انا حجه الی الله.قد صنی الله فی مفاخر و الماثر و اثرنی فی مفاخر.و افردنی فی نظائر.انا صاحب شافعه کبری.انا ذوالدلایل و الفضائل و الایات و معجزات . انا سید مسئول فی یوم مشهود و مقام محمود و حوض مورود و للوا معقود...انا ساده متقین و خاتم مرسلین ذوالقول متین انا راکب منبر یوم الدین انا اول محبور و اول منشور و اول محشور و اول مبرور و اول من یدعی من قبور اذا نفخ فی صور انا تاج جها مستور انا مرسل مذکور فی تورات و انجیل و زبور و کل کتاب مسطور انا صاحب شاهد و محامد و مزامد و مقاصد و علم الله.... خب این تنها چند خط اولیه سخنان گهر بار نبی اکرم بود وگرنه همین یک سخنرانی او 9 برابر این ادامه دارد ایا حضرت محمد بعد از وحی شدن قران بر قلبش چنین فصیح و بلیغ و شیوا و با نظم و زیبا سخن می گفتند یا قبل از وحی.....زیرا چنین سخنوری عظیمی از یک انسان بی سواد بعید است.البته اینکه جوابش معلومه چون در سخنرانی می فرماید رسوال الله هستم و غیره یعنی بعد از وحی است اما ایا قبل از وحی نیز چنین قدرت بیانی داشتند حضرت یا نه...چون اگر داشتند مردم به او شک خواهند کرد که نعوذ بالله قران را از خود نوشته...لذا با پاسخ به این سوالات و شبهات اگر قبل از وحی چنین قدرت تکلمی نداشتند معجزه بودن بعد از وحی را نشان می دهد که کلا خدا زبان پیامبر را طبق قران با اختیار خود می گرداند بر کلمات و خطایی ندارد و مثل قران است...وگرنه اگه قبل از قران نیز پیامبر چنین قدرت تکلم داشته بودند کلی ممکنه جای شک بشه برای اهل ایمان ضعیف...چون از طرفی خدا در قران گفته که ای پیامبر تو پیش از این خوندن نوشتن بلد نبودی وگرنه ممکن بود به تو شک کنند که از خودت نوشتی.....لذا ایا نمی توان گفت سخنان حضرت محمد کلا سخن خداست و هیچ خطایی ندارد و کلا هیچ فرقی با قران ندارد.... من اعتقاد دارم حضرت علی و حضرت محمد سخنانشان بقران می رسد....از طرفی سخنان حضرت علی نیز شبیه سخنان حضرت محمد فصیح و بلیغ و شیوا و زیبا و با نظم هست در نهج البلاغه....جدای بحث کلا انسانی عظیم تر و مهربون تر و عاقل تر و زیباتر و خوش اخلاق تر از و مشهور تر و محبوب تر از حضرت محمد ندیدیم و نخواهم دید....با تشکر
    سلام
    کلام نبی اکرم با همه عذوبت و زیبایی و قوتی که دارد باز به پایه شکوه کلام الهی نمی رسد و اگر این دورا با هم مقایسه کنیم بخوبی این را درک می کنیم . ساختار کلام و نحوه القای معانی و مفاهیم و موضوعات در قرآن به نحوی خاص است که آنرا از سایر سخنان ولو سخن بزرگان متمایز می سازد
    یا علیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  21. صلوات


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 6

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود