صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دلیل وحدت وجود

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    882
    حضور
    20 روز 18 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    1
    گالری
    17
    صلوات
    2369

    اشاره دلیل وحدت وجود




    سلام. در این انجمن دفاعیات زیادی از نظریه ی وحدت وجود می بینیم، ولی من اثباتی بر وحدت وجود ندیده ام. لطفا دلایل خود بر وحدت وجود را ذکر کنید در آن مورد بحث کنیم.
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۳/۰۹/۱۶ در ساعت ۱۸:۳۹

    ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش, بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش.

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    684
    حضور
    48 روز 11 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    18
    صلوات
    1995



    با نام و یاد دوست






    دلیل وحدت وجود








    کارشناس بحث: استاد صدیق


  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    باسلام
    در مورد وجود و تفسیر آن سخن تا کنون بسیار گفته شده است. برخی آنرا به قدری افراطی بیان میکنند که هیچ شکی در بطلانش و غیر عقلانی بودنش باقی نمیماند و در مقابل گروهی آنرا به صورت معقول و در نتیجه قواعد فلسفی بیان می کنند.
    البته آنچه محل بحث است، وحدت شخصی وجود است. به این معنا که ما یک وجود بیشتر نداریم. وجودی که خاص و شخصی و خارجی است.
    اما مشکلی که در مقابل وجوددارد، وجود موجودات دیگر و نحوه تبیین آنها وجمع کردن انها با مسئله وحدت شخصی است. به همین جهت، برخی قائل به همه خدایی شده اند، برخی به پوچ بودن موجودات و توهمی دانستن تمام موجودات غیراز خداوند و برخی، سایر موجودات را تجلی و شئون خداوند میدانند.
    در این میان، تنها احتمال آخر است که قابل تامل است و احتمالهای دیگر، باطل و نادرست است. نه میتوان همه را خدا دانست و نه میتوان انسان و حیوانات و گیاهان و جمادات را پوچ و خیال و توهم دانست.
    برای اثبات این مدعا، چند دلیل اقامه شده است. به نظر میرسد، دو دلیل برای این امر مناسب تر از بقیه باشد: دلیل
    بسیط الحقیقه و ربط علّی میان علت و معلول. به نظرم، قاعده اول بهتر و مشهورتر است و راحت تر قابل اثبات و پذیرش باشد. به همین جهت به توضیح ان میپردازم.
    قاعده بسیط الحقیقه که یک قاعده فلسفی است، بیان میکند که خداوند، دارای ذاتی بسیط و غیر قابل ترکیب و تجزیه است. هیچ گونه ترکیبی در این ذات وجود ندارد و گرنه نیازمند به اجزایش میشود و این با کمال مطلق خداوند سازگار نیست.
    حلا این ذات بسیط، شامل همه مراتب وجود و حاوی همه وجدات است و هیچ مرتبه ای از وجود نیست که ذات حق تعالی آنرا نداشته باشد. زیرا اگر موجودی یافت شودکه غیر از خدا باشد و در کنار و در عرض او قرار داشته باشد، پس ذات حق تعالی، مرکب میشود از داشتن یک سری کمالات و نداشتن و فقدان آنچه ندارد و ذات مرکب، محدود و ناقص است و این خلف فرض بسیط الحقیقه بودن ذات حق تعالی است.
    پس: بسیط الحقیقه، کل الاشیاء:خداوند متعال، همه اشیاء است. و وجود حقیقی، وجود خداوند است و ماسوای او، مغایر و مبانی با او نیستند، بلکه از شئونات و تجلیات حق هستند. درست همانند آب دریا و امواج آن. وقتی موج در دریا ایجاد میشود، موج قابل رویت و دیدن است، ولی آیا موج، حقیقتا چیزی غیر از همان آب است که به حرکت در امده است؟ ایا وجودی مستقل از آب دریا دارد؟ خیر، این موج، گرچه توهم و خیال نیست، ولی وجود مستقلی نیز از اب دریا ندارد. (1)



    ــــــــــــــــــــــــ
    1. برای مطالعه بیشتر، ر.ک: حکمت متعالیه، حسن معلمی، فصل هفتم( قم، نشر هاجر، 1387ش)
    و فرهنگ معارف اسلامی، جعفر سجادی، ج1، ص 428-430(تهران، انشارات دانشگاه تهران، 1373ش)



  7. صلوات ها 6


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    882
    حضور
    20 روز 18 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    1
    گالری
    17
    صلوات
    2369



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    قاعده بسیط الحقیقه که یک قاعده فلسفی است، بیان میکند که خداوند، دارای ذاتی بسیط و غیر قابل ترکیب و تجزیه است. هیچ گونه ترکیبی در این ذات وجود ندارد و گرنه نیازمند به اجزایش میشود و این با کمال مطلق خداوند سازگار نیست.
    حلا این ذات بسیط، شامل همه مراتب وجود و حاوی همه وجدات است و هیچ مرتبه ای از وجود نیست که ذات حق تعالی آنرا نداشته باشد. زیرا اگر موجودی یافت شودکه غیر از خدا باشد و در کنار و در عرض او قرار داشته باشد، پس ذات حق تعالی، مرکب میشود از داشتن یک سری کمالات و نداشتن و فقدان آنچه ندارد و ذات مرکب، محدود و ناقص است و این خلف فرض بسیط الحقیقه بودن ذات حق تعالی است.
    پس: بسیط الحقیقه، کل الاشیاء:خداوند متعال، همه اشیاء است. و وجود حقیقی، وجود خداوند است و ماسوای او، مغایر و مبانی با او نیستند، بلکه از شئونات و تجلیات حق هستند. درست همانند آب دریا و امواج آن. وقتی موج در دریا ایجاد میشود، موج قابل رویت و دیدن است، ولی آیا موج، حقیقتا چیزی غیر از همان آب است که به حرکت در امده است؟ ایا وجودی مستقل از آب دریا دارد؟ خیر، این موج، گرچه توهم و خیال نیست، ولی وجود مستقلی نیز از اب دریا ندارد. (1)


    با عرض سلام و خسته نباشید.

    اینکه می فرمایید: «
    این ذات بسیط، شامل همه مراتب وجود و حاوی همه وجدات است و هیچ مرتبه ای از وجود نیست که ذات حق تعالی آنرا نداشته باشد.» با توجه به اینکه این مراتب در درون ذات خدا هستند و هر یک متمایز از دیگری هستند، مثلاً عالم ماده غیر از عالم مجردات است، به خودی خود، منجر به ترکیب می گردد و خدا مرکب از مراتب مختلف، از مرتبه ذات تا مرتبه ماده خواهد شد.


    و اینکه می فرمایید: «
    زیرا اگر موجودی یافت شودکه غیر از خدا باشد و در کنار و در عرض او قرار داشته باشد، پس ذات حق تعالی، مرکب میشود از داشتن یک سری کمالات و نداشتن و فقدان آنچه ندارد و ذات مرکب، محدود و ناقص است و این خلف فرض بسیط الحقیقه بودن ذات حق تعالی است.» شباهت زیادی به همان نگرش همه خدائی دارد که فرمودید منطقی نیست. اگر موجود غیر از خدا نیست، یعنی خداست.
    بعلاوه اینکه اگر موجودی در کنار او باشد، مرکب از یک سری کمالات و نداشتن یک سری می شود را من متوجه نمی شود. قرار نیست که کمالات فقط در یک طرف باشد و در طرف دیگر نباشد. تمایز ایندو می تواند در امکان باشد. یعنی خدا امکان را ندارد ولی مخلوق امکان را دارد و نظر به محال بودنِ امکان برای خدا، خدا مرکب نمی شود، زیرا امکان امری عدمی برای اوست، که برای خدا عدم مطلق محسوب می گردد.


    در مورد اینکه فرمودید: «
    وجود حقیقی، وجود خداوند است و ماسوای او، مغایر و مبانی با او نیستند، بلکه از شئونات و تجلیات حق هستند.» دو مسئله مطرح است:


    اول: آیا اینکه این شئونات در خود، حسّ استقلال از خدا دارند، یک توهم است؟ اگر آری، چرا؟

    دوم: خود صورت مسئله هم بر سر همین است که چرا باید وجودِ این تجلیات را عین وجود صاحب تجلیات بگیریم. چرا گمان نکنیم که نوعهای مختلف وجود در جهان هست؟


    در مورد تمثیل «
    وقتی موج در دریا ایجاد میشود، موج قابل رویت و دیدن است، ولی آیا موج، حقیقتا چیزی غیر از همان آب است که به حرکت در امده است؟ ایا وجودی مستقل از آب دریا دارد؟ خیر، این موج، گرچه توهم و خیال نیست، ولی وجود مستقلی نیز از اب دریا ندارد»
    ما با این تمثیل به وحدت وجود نمی رسیم. با دیدن موج و دریا تنها مشخص می شود که موج بدون دریا وجود ندارد، همانطور که مخلوق بدون خدا وجود ندارد، ولی حقیقت موج، غیر از حقیقت دریاست. بله وجود موج مستقل از موج دریا نیست، ولی این را می توان به معنای علی گرفت و نه به معنای وجودی. پس این تمثیل الزاماً به وحدت وجود نمی رسد.



    با سپاس

    ویرایش توسط tazkie : ۱۳۹۳/۰۵/۲۲ در ساعت ۰۹:۵۹

    ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش, بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش.

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    دین اسلام,علم مدیریت,نجوم و کشفیات ناسا,ویدئوگیم,فوتبال سالن و کمی هم فیلم
    نوشته
    151
    حضور
    10 روز 15 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    509



    سلام به هر دو بزرگوار.
    بنده از یکی از مراجع تقلید حضورا سوال کردم فرمودند به ما مربوط نمیشه
    گفتم کلید سرای ابدی چیست###فریاد برآوردو بفرمود نماز است

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    باسلام
    قبل از پاسخ به سوالات شما عرض کنم که فهم درست این قاعده، مستلزم تصور صحیح از بسیط الحقیقه است.
    بر اساس تعریف فلاسفه، بسیط حقیقی یا بسیط الحقیقه ، چیزی است که اصلاً جزء نداشته باشد، نه ماده و صورت خارجی ، نه جنس و فصل حقیقی یا اعتباری نه به طریق اُولی ' ـ جزء مقداری ؛ و نیز مرکب از وجود و ماهیت نباشد.
    حال این موجود بر اساس استدلالی که ذکر شد، همه اشیاء و موجودات دیگر است ولی در عین حال، در ادامه این قاعده، امده که "لیس بشیء منها" . این تعبیر به این جهت است که کسی خیال نکند، حالا که کل اشیاء شد، پس خدا، همان سنگ است و همان انسان و همان .... خیر، خدا همه چیز است ولی هیچ یک از این موجودات مادی و محدود و حتی موجودات مجرد دیگر نیست.
    در ظاهر و در بدو امر تصور میشود که این دو بخش قاعده با یکدیگر ناسازگار است، اما این تصور درست نیست. زیرا بر اساس حکمت صدرایی، آنچه در خارج اصل است و حقیقت دارد، وجود است. وجودی که دارای مراتب تشکیکی است. مراتب تشکیکی یعنی شدت و ضعف در مرتبه وجودی. اما امور مادی، صرفا قالبهای وجود هستند نه خود وجود. بر اساس مبانی صدرا، وجود جزء ندارد و با چیزی ترکیب نمیشود(زیرا غیر از وجود چیزی نیست که وجود با ان ترکیب شود و ترکیب با خودش نیز محال است)
    بنابراین، وقتی گفته میشود، بسیط حقیقی، همه اشیاء است، منظور تمام وجودها و مراتب وجودی آنهاست نه آنچه که نقض حساب میشود. خصوصیات مادی نیز از نقص وجود است و یک وجود هرچه شدیدتر و قوی تر باشد، از خصوصیات مادی و محدودیت کمتری برخوردار است تاجائی که هیچ نحوه محدودیتی در کار نباشد که این مرتبه، مرتبه بسیط الحقیقه است.
    خود صدرا نیز به این مسئله اشاره کرده است و بیان میکند:
    هر بسیط الحقیقه ای، تمام اشیاست، مگر انچه به نقصها و نیستی ها تعلق دارد.(1)



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    اینکه می فرمایید: «این ذات بسیط، شامل همه مراتب وجود و حاوی همه وجدات است و هیچ مرتبه ای از وجود نیست که ذات حق تعالی آنرا نداشته باشد.» با توجه به اینکه این مراتب در درون ذات خدا هستند و هر یک متمایز از دیگری هستند، مثلاً عالم ماده غیر از عالم مجردات است، به خودی خود، منجر به ترکیب می گردد و خدا مرکب از مراتب مختلف، از مرتبه ذات تا مرتبه ماده خواهد شد.
    همانطور که عرض شد، کل الاشیاء بودن بسیط حقیقی مربوط به جنبه های کمالی آنهاست و جنبه کمالی یک موجود، همان وجودش است. به عبارت دیگر، مراد از این قاعده این است که هر جنبه کمالی که در موجودات دیگر باشد، خداوند آنرا دارد و وجودش خالی از آن مرتبه کمالی نیست.




    ـــــــــــــــــــــ
    اسفار اربعه، ج6، ص110


  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    شباهت زیادی به همان نگرش همه خدائی دارد که فرمودید منطقی نیست. اگر موجود غیر از خدا نیست، یعنی خداست.
    منظور این نیست که همه چیز خداست یا خدا، عینا این موجودات دیگر است. بلکه مراد داشتن کمالات موجودات دیگر است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    بعلاوه اینکه اگر موجودی در کنار او باشد، مرکب از یک سری کمالات و نداشتن یک سری می شود را من متوجه نمی شود. قرار نیست که کمالات فقط در یک طرف باشد و در طرف دیگر نباشد. تمایز ایندو می تواند در امکان باشد. یعنی خدا امکان را ندارد ولی مخلوق امکان را دارد و نظر به محال بودنِ امکان برای خدا، خدا مرکب نمی شود، زیرا امکان امری عدمی برای اوست، که برای خدا عدم مطلق محسوب می گردد.
    خیر کمالات در یک طرف نیست. بلکه کمال تام در یک طرف است.
    البته تعبیر طرف درست نیست ولی در عین حال، برای تقریب به ذهن است.
    خداوند که تمام موجودات مرتبط با او و عین ربط به او هستند، تمام کمالات موجودات دیگر را دارند، اما موجودات دیگر نیز به اندازه ظرفیت وجودی خود، از کمال برخوردارند.
    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    اول: آیا اینکه این شئونات در خود، حسّ استقلال از خدا دارند، یک توهم است؟ اگر آری، چرا؟
    حس استقلال به واسطه تخیل و توهم ماست. وگرنه اگر آن وجود عالی، یک لحظه ناز کند، تمام قالبها فرو میریزد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    دوم: خود صورت مسئله هم بر سر همین است که چرا باید وجودِ این تجلیات را عین وجود صاحب تجلیات بگیریم. چرا گمان نکنیم که نوعهای مختلف وجود در جهان هست؟
    به خاطر اینکه وجود، نوع مختلف ندارد.
    نوع مختلف داشتن به این معناست که وجود، جنس است و حالا میخواهد نوعهای مختلف داشته باشد ولی وجود جنس نیست. اصلا وجود نه جزیی است نه کلی. نه جنس است نه نوع. وجود دو مدل دارد. یک مدل آن صرفا در ذهن است و منشأ اشتباه شما نیز به واسطه همین مدل ذهنی وجود است. این وجود، صرفا یک امر ذهنی و اعتباری عقلی است. اما در یک مدل دیگر، در خارج، وجودها را داریم. وجودهایی که عین تشخصی و خارجی بودن هستند. هر وجودی در عین اینکه مثل هیچ وجود دیگری نیست، ولی در حقیقت خود، با وجودهای دیگر مشترک است. در اینکه همگی وجود هستند نه عدم.
    فهم این مسئله باز میگردد به فهم و تصور صحیح از اصالت وجود، تشکیک وجود و ربط علّی که صدرا به خوبی آنها را تبین کرده است.



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    ما با این تمثیل به وحدت وجود نمی رسیم. با دیدن موج و دریا تنها مشخص می شود که موج بدون دریا وجود ندارد، همانطور که مخلوق بدون خدا وجود ندارد، ولی حقیقت موج، غیر از حقیقت دریاست. بله وجود موج مستقل از موج دریا نیست، ولی این را می توان به معنای علی گرفت و نه به معنای وجودی. پس این تمثیل الزاماً به وحدت وجود نمی رسد.
    علیت صدرایی چیزی جدای از هستی شناسی او نیست. وجود معلول، چیزی مستقل از وجود علت نیست. عین ربط و عین تعلق به وجود علتش است.
    در مورد موج هم دقیقا همین مسئله برقرار است. موج وجودی مستقل از آب دریا ندارد. اگر دارد، آنرا جدا کنید و به صورت جدای از اب دریا آنرا در خارج محقق کنید. در این مثال هم، هستی موج در اثر رابطه علیت و تاثیر آب دریا است و هستی ان عین معلول بودن آن است. آب دریا موج را به وجود آورده است، اما موج وجودی مستقل از آن ندارد و تا زمانی وجوددارد که دریایی باشد ولی همینکه دریا از بین رفت، موج نیز از بین میرود.





  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    2,563
    حضور
    38 روز 6 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4370



    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    سلام. در این انجمن دفاعیات زیادی از نظریه ی وحدت وجود می بینیم، ولی من اثباتی بر وحدت وجود ندیده ام. لطفا دلایل خود بر وحدت وجود را ذکر کنید در آن مورد بحث کنیم.
    سلام
    وجود واحد است به صرافت مفهوم و در نتیجه مصداق خارجی آن یعنی اینکه مصداق خارجی وجود هم صرف و بحت است
    و اما موجودات که متکثرند به ظهور و تجلی وجود صرف است در مرائی که اولشان صادر اول است
    لذا ترکیب و تکثر در مظاهر است و نه ذات
    پس وجود واحد است و مظاهر ، متکثر و به ارجاع فرع به اصل در دار وجود جز خودش دیاری نیست
    پس به اعتبار ذات وجود واحد است بلکه به اعتبار ذات و مظاهر و لحاظ رجوع آنها به او بازهم یک حقیقت بیش نیست
    و باید توجه داشت که احکام کثرات خاص آنهاست مانند امکان و حد ووو قابل ارجاع به ذات نیستند مگر متعلقا به این معنا که تا ذات وجود نباشد این احکام هم در مراتب کثرات قابل تحقق نیست لذا ذات به اعطا آنها کرامت دارد و از ذم حدودش مبری
    والله الهادی
    یاعلیم

    این قرن ، قرن اسلام است
    امام خامنه ای



  17. صلوات ها 3


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    882
    حضور
    20 روز 18 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    1
    گالری
    17
    صلوات
    2369



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    اما امور مادی، صرفا قالبهای وجود هستند نه خود وجود. بر اساس مبانی صدرا، وجود جزء ندارد و با چیزی ترکیب نمیشود(زیرا غیر از وجود چیزی نیست که وجود با ان ترکیب شود و ترکیب با خودش نیز محال است)
    با سلام.

    1.ابتدا بفرمایید که آیا منظور این فرمایش این است که امور مادی، امور وجودی نیستند یا فقط مطلق وجود نیستند؟ اگر این قالب وجودی، عین وجود است، نمی شود گفت خود وجود نیست و اگر غیر از وجود است، یا عدم است و یا منجر به تعدد وجود می شود.

    2.بخش دوم کلام شما، تقریباً بخشی از هدف اصلی سؤال من است: چرا وجود جزء ندارد؟ همچنین ترکیب وقتی محال خواهد بود که وجود یک امر بسیط و واحد باشد و آنچه غیر از آن است، عدم باشد، ولی به فرض تکثر وجود، ترکیب وجود هم ممکن است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    بنابراین، وقتی گفته میشود، بسیط حقیقی، همه اشیاء است، منظور تمام وجودها و مراتب وجودی آنهاست نه آنچه که نقض حساب میشود. خصوصیات مادی نیز از نقص وجود است و یک وجود هرچه شدیدتر و قوی تر باشد، از خصوصیات مادی و محدودیت کمتری برخوردار است تاجائی که هیچ نحوه محدودیتی در کار نباشد که این مرتبه، مرتبه بسیط الحقیقه است.
    خود صدرا نیز به این مسئله اشاره کرده است و بیان میکند:
    هر بسیط الحقیقه ای، تمام اشیاست، مگر انچه به نقصها و نیستی ها تعلق دارد.(1)


    همانطور که عرض شد، کل الاشیاء بودن بسیط حقیقی مربوط به جنبه های کمالی آنهاست و جنبه کمالی یک موجود، همان وجودش است. به عبارت دیگر، مراد از این قاعده این است که هر جنبه کمالی که در موجودات دیگر باشد، خداوند آنرا دارد و وجودش خالی از آن مرتبه کمالی نیست.
    چه کل الاشیاء بودن، در کمالها باشد یا نباشد، اصل سؤال در این نیست و در ترکیب است، زیرا این وجود مصداقهای متعدد از همین اشیاء در جنبه های کمالی آنها خواهد یافت که اگر درون آن هستند، منجر به جزء داشتن وجود(به دلیل تمایز حقیقی این اشیاء) و اگر در بیرون آن هستند، منجر به تعدد وجود می شود. البته خود شما هم در بخشی از عبارت "تمام وجودها" استفاده می کنید که به نظر می رسد با نگرش وحدت وجود ناسازگار است.

    من هم گفته بودم:
    اینکه می فرمایید: «این ذات بسیط، شامل همه مراتب وجود و حاوی همه وجدات است و هیچ مرتبه ای از وجود نیست که ذات حق تعالی آنرا نداشته باشد.» با توجه به اینکه این مراتب در درون ذات خدا هستند و هر یک متمایز از دیگری هستند، مثلاً عالم ماده غیر از عالم مجردات است، به خودی خود، منجر به ترکیب می گردد و خدا مرکب از مراتب مختلف، از مرتبه ذات تا مرتبه ماده خواهد شد.



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    منظور این نیست که همه چیز خداست یا خدا، عینا این موجودات دیگر است. بلکه مراد داشتن کمالات موجودات دیگر است.
    آیا منظورتان این است که هر امر وجودی یک کمال است و خدا عین تمام کمالات است، و از این جهت عین تمام موجودات خواهد بود؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    خیر کمالات در یک طرف نیست. بلکه کمال تام در یک طرف است.
    البته تعبیر طرف درست نیست ولی در عین حال، برای تقریب به ذهن است.
    خداوند که تمام موجودات مرتبط با او و عین ربط به او هستند، تمام کمالات موجودات دیگر را دارند، اما موجودات دیگر نیز به اندازه ظرفیت وجودی خود، از کمال برخوردارند.
    طبق استدلال شما، اگر موجودی در کنار خدا باشد، خدا مرکب از یک سری کمالات داشته و نداشته می شود. من عرض کردم که خدا می تواند جامع تمام کمالات باشد و در نقصها با آن موجودی که در کنار اوست تمایز داشته باشد و در این صورت منجر به مرکب نمی شود، زیرا به این صورت، وجه تمایز یک امر عدمی است، که برای خدا عدم مطلق است، لذا خدا مرکب از وجه اشتراک و وجه تمایز نخواهد شد، زیرا وجه تمایز امری است که در خدا وجود ندارد. مثلا وجه تمایز ما از خدا، می تواند امکان وجودی باشد. آیا ممکن است که خدا ممکن باشد؟ پس عدم حضور آن در خدا، برای خدا نقص نیست و خدا مرکب از وجه اشتراک و وجه تمایزی که میتوانست داشت باشد، نمی شود.



    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    حس استقلال به واسطه تخیل و توهم ماست. وگرنه اگر آن وجود عالی، یک لحظه ناز کند، تمام قالبها فرو میریزد.
    استقلال در سؤال من، به معنای عدم نیاز نیست، منظورم غیر از خدا بودن و تمایز حقیقی از اوست. بدیهی است که ممکن الوجود در هر حال لحظه برای بودن محتاج خداست.


    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها

    به خاطر اینکه وجود، نوع مختلف ندارد.
    نوع مختلف داشتن به این معناست که وجود، جنس است و حالا میخواهد نوعهای مختلف داشته باشد ولی وجود جنس نیست. اصلا وجود نه جزیی است نه کلی. نه جنس است نه نوع. وجود دو مدل دارد. یک مدل آن صرفا در ذهن است و منشأ اشتباه شما نیز به واسطه همین مدل ذهنی وجود است. این وجود، صرفا یک امر ذهنی و اعتباری عقلی است. اما در یک مدل دیگر، در خارج، وجودها را داریم. وجودهایی که عین تشخصی و خارجی بودن هستند. هر وجودی در عین اینکه مثل هیچ وجود دیگری نیست، ولی در حقیقت خود، با وجودهای دیگر مشترک است. در اینکه همگی وجود هستند نه عدم.
    فهم این مسئله باز میگردد به فهم و تصور صحیح از اصالت وجود، تشکیک وجود و ربط علّی که صدرا به خوبی آنها را تبین کرده است.

    شاید بد نباشد توضیحی مختصر از این سه بحث، اصالت وجود، تشکیک وجود و ربط علّی ارائه نمایید، ولی من خواهان دلیلی برای نوع نداشتن و جنس نبودن وجود هستم. به طور اساسی منظور شما از جنس چیست؟


    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    علیت صدرایی چیزی جدای از هستی شناسی او نیست. وجود معلول، چیزی مستقل از وجود علت نیست. عین ربط و عین تعلق به وجود علتش است.
    در مورد موج هم دقیقا همین مسئله برقرار است. موج وجودی مستقل از آب دریا ندارد. اگر دارد، آنرا جدا کنید و به صورت جدای از اب دریا آنرا در خارج محقق کنید. در این مثال هم، هستی موج در اثر رابطه علیت و تاثیر آب دریا است و هستی ان عین معلول بودن آن است. آب دریا موج را به وجود آورده است، اما موج وجودی مستقل از آن ندارد و تا زمانی وجوددارد که دریایی باشد ولی همینکه دریا از بین رفت، موج نیز از بین میرود.


    من درست متوجه دلیل صدرایی بودنِ این نگرش نمی شوم. آیا ربط و تعلق معلول به علتش، چیزی غیر از نیاز دائمی و احتیاج دائمی به اوست؟ اگر آری، آیا چنین نگرشی خاص وحدت وجود و نگرش صدرایی است؟

    التماس دعا

    ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش, بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش.

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    باسلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    ابتدا بفرمایید که آیا منظور این فرمایش این است که امور مادی، امور وجودی نیستند یا فقط مطلق وجود نیستند؟ اگر این قالب وجودی، عین وجود است، نمی شود گفت خود وجود نیست و اگر غیر از وجود است، یا عدم است و یا منجر به تعدد وجود می شود.
    بله
    براساس مبانی صدرایی، امور مادی، محدودیت هستند و محدودیت ناشی از ضعف وجود است. اینها قالبهایی هستند که هر وجود هنگام تشخص یافتن توسط باری تعالی، برایش انتخاب میشود.
    این امور وجودی نیستند زیرا وجود، قابل تقسیم نیست و جزء و کل ندارد. حتی دارای جنس و فصل نیز نیست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    بخش دوم کلام شما، تقریباً بخشی از هدف اصلی سؤال من است: چرا وجود جزء ندارد؟
    زیرا اگر جزء داشته باشد، آن جزء چیست؟
    یا وجود است یا نقیض وجود؟(زیرا ارتفاع و اجتماع نقیضین محال است)
    اگر جزئش خودش باشد که نتیجه آن، اجتماع یک چیز از خودش و خودش میشود.
    اگر نقیض خودش باشد، که نتیجه آن اجتماع و ترکیب یک موجود از وجود و عدم میشود، حال آنکه عدم چیزی نیست که در ترکیب قرار بگیرد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    همچنین ترکیب وقتی محال خواهد بود که وجود یک امر بسیط و واحد باشد و آنچه غیر از آن است، عدم باشد، ولی به فرض تکثر وجود، ترکیب وجود هم ممکن است.
    تکثر وجود، خودش نیاز به اثبات دارد و نمیتواند پایه مدعای شما قرار بگیرد.
    بساطت وجود را نیز در بالا توضیح دادم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    چه کل الاشیاء بودن، در کمالها باشد یا نباشد، اصل سؤال در این نیست و در ترکیب است، زیرا این وجود مصداقهای متعدد از همین اشیاء در جنبه های کمالی آنها خواهد یافت که اگر درون آن هستند، منجر به جزء داشتن وجود(به دلیل تمایز حقیقی این اشیاء) و اگر در بیرون آن هستند، منجر به تعدد وجود می شود.
    چرا دقیقا همین مسئله است که سوال شما را بر طرف میکند(اگر دقت کنید).
    زیرا با توجه به چند مقدمه زیر ترکیبی در ذات واجب به وجود نمی آید:
    اینکه کل الاشیاء بودن در کمالات وجودی است و کمالات وجودی همگی در وجود بودن مشترکند و بساطت وجود و جزء و کل نبودن آن.

    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    البته خود شما هم در بخشی از عبارت "تمام وجودها" استفاده می کنید که به نظر می رسد با نگرش وحدت وجود ناسازگار است.
    وحدت وجود منافاتی با کثرت موجود ندارد.
    وحدت وجود و موجود، قول افراطی صوفیه است که قابل اثبات نیست.
    فلاسفه متعالیه، قائل به وحدت وجود در عین کثرت موجود هستند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    با توجه به اینکه این مراتب در درون ذات خدا هستند و هر یک متمایز از دیگری هستند، مثلاً عالم ماده غیر از عالم مجردات است، به خودی خود، منجر به ترکیب می گردد و خدا مرکب از مراتب مختلف، از مرتبه ذات تا مرتبه ماده خواهد شد.
    لطفا دقت فرمایید.
    بسیط الحقیقه، کمال همه چیز را دارد. کمال همه چیز وجود آنهاست. وجود چیزی نیست که جزء داشته باشد یا جزء چیزی باشد.
    بنابراین، کل الاشیاء بودن، ربطی به ترکیب ندارد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط tazkie نمایش پست ها
    آیا منظورتان این است که هر امر وجودی یک کمال است و خدا عین تمام کمالات است، و از این جهت عین تمام موجودات خواهد بود؟
    بله
    اصولا طبق مبانی فلسفی صدرا، موجودات خارجی در حقیقت چیزی جز وجودهای تشخص یافته که قالب هایی را به خود گرفته اند نیستند. هرچه وجود ضعیفتر باشد، قالب ضعیف تری را انتخاب میکند.

    ویرایش توسط صدیق : ۱۳۹۳/۰۵/۲۶ در ساعت ۰۷:۲۷

  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۰۷/۱۷, ۰۶:۵۶ : 3

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود