جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: امیر سرتیپ شهيد مصطفي مشكيان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    امام و شهدا. رهبرم اقاسیدعلی
    نوشته
    781
    حضور
    22 روز 13 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1668
    صلوات
    6318

    امیر سرتیپ شهيد مصطفي مشكيان




    امیر سرتیپ شهيد مصطفي مشكيان


    شهيد مصطفي مشكيان فرزند عباس به مورخه 1342/01/10 در نيشابور از يك خانواده معتقد به دين اسلام ديده به جهان هستي گشود. وي دوران كودكي خويش را در كنار خانواده سپري نمود تا اينكه در سن 7 سالگي جهت كسب دانش و معرفت به مدرسه رفت و تحصيلات خود را تا اخذ مدرك ديپلم در همان محل سكونت خود سپري نمود و سپس به قم عزيمت نمود و يك سال درس طلبگي خواند. در تاریخ 1360/07/01 از طریق شرکت در کنکور ورودی دانشکده افسری به استخدام ارتش در آمد. پس از طی دوران سه ساله دانشکده در تاریخ 1363/07/01 در رسته پیاده به درجه ستواندومی نائل آمد. پس از طی دوره مقدماتی رسته پیاده در مرکز آموزش پیاده شیراز به لشکر 1 مرکز اختصاص یافته و مشغول خدمت گردید.
    با شروع جنگ تحميلي از طريق لشکر به جبهه هاي جنگ حق عليه باطل اعزام گرديد تا اينكه سرانجام در مورخه 1365/11/05 در منطقه زبيدات بر اثر اصابت تركش خمپاره به فيض شهادت نائل گرديد.
    شهید در سال 1361 ازدواج نموده و از وی 2 فرزند بجای مانده است.
    [SIGPIC][/SIGPIC]


    براي بهترين دوستان خود آرزوي شهادت کنيد .........
    شهيد سيد مجتبي علمدار

  2. صلوات ها 7


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    امام و شهدا. رهبرم اقاسیدعلی
    نوشته
    781
    حضور
    22 روز 13 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1668
    صلوات
    6318



    امیر سرتیپ شهيد مصطفي مشكيان
    اقای کریمی (همرزم شهید):
    خوب بهخاطر میآورم، در حالی که در تابستان سال 1363 مشغول طی دوره رنجر در شیراز بودیم، علیرغم خستگی مفرط جسمی و کوتاهی بیش از حد زمان استراحت، بچهها تمایل زیادی به شرکت در نماز جماعت ودعاهای توسل و کمیل داشتند. دریکی از شبهای جمعه که دعای کمیل با صوت دلنشین شهید مشکیان اجرا میشد،وقتی شهید دعا را شروع کرد، من دیگر چیزی نفهمیدم تا اینکه به یکباره باصلوات آخر دعا ازخواب پریدم. وقتی به اطرافم و سایرین نگاه کردم، دریافتم که اکثریت از فرط خستگی به خواب رفته بودند. فقط شهید مشکیان با همان صلابتی که دعا را شروع کرده بود، به اتفاق چند نفری در حال خاتمهدادن به دعای کمیل بودند. روحش شاد و یادش گرامی باد.


    امیر سرتیپ شهيد مصطفي مشكيان

    آقای گلفام (همرزم شهید):
    بهراستی دوره سختی بود شاید کمتر کسی اگر اغراق نباشد در این اوقات غیر از واجبات به مستحبات بپردازد، و حاج آقا مصطفی که واقعاَ نقش یک روحانی را برای ما داشت در این ایام هم امام جماعت ما راعهدهدار بود وهم دعاهای قیدشده را در آن شرایط خاص میخواند. یادش گرامی باد

    یکی از روزهای سرد زمستان در دوره آموزشی در دهه ۶٠، تهران را برف سنگینی پوشانیده بود. پس از خاتمه آموزش روزانه، با دیدن سنگینی برف و نبود وسائلنقلیه عمومی از رفتن به منزل که در شهرری (حضرت عبدالعظیم) بود منصرف شدم،شهید مشکیان مانند من متأهل و ساکن گوهردشت بود ظاهراً بهواسطه برفسنگین ایشان هم از رفتن به کرج منصرف شده بود، وقتی علت نرفتن به منزل رااز من جویا شد و من ماوقع راگفتم سریع کلید ماشین خود که یک پیکان قهوهای بود به من داد و گفت عذر من برای رفتن به کرج موجه است ولی شما باوجود این ماشین موجه نیست و با اصرار من را راهی منزل با ماشین خودش کرد.واقعاً روحیه ایثارگری ایشان از همان ابتدا زبانزد بود و چیزی جز شهادت حق ایشان نبود.

    من و آقای فلاحدوست که هردو متأهل بودیم به ترتیب در طبقه سوم و اول ساختمانی در کرج مستأجر بودیمو تصادفاً در یک نوبت بازگشت از منطقه عملیاتی در کرج به هم رسیده بودیم،من به آقای فلاحدوست گفتم حمیدجان برو ببین اگر آقای مشکیان هم از منطقه برگشته تا به اتفاق و بهصورت خانوادگی برویم دیدنشان، ایشان قبول کرد وسریعاً به گوهردشت رفت و آمد، من آمدن ایشان را از طبقه سوم دیدم ولی هرقدر صبرکردم ایشان بیاید من را خبر کند نیامد، با گلهمندی پس از گذشت زمانی به طبقه پایین رفتم و دیدم ایشان در گوشهای نشسته و زار زار در حالگریه است! مو بر تنم سیخ شد آب دهنم خشک شد با نگرانی تمام پرسیدم؛ حمیدچی شده؟ مرد مؤمن من چند ساعتی است منتظر تو هستم تا بروی و خبر بیاری کهبرویم منزل ایشان یا نه، با شنیدن این جملات صدای گریه حمید بیشتر شد سرشرا بلند کرد و صورتش که با اشکهای زیادکاملاً خیس شده بود گفت: حسین خیلی دیر شده ، گفتم منظورت چیه ، گفت مصطفی شهید شده و ادامه داد؛ وقتیپلاکارد شهادت را جلوی منزلشان دیدم طاقت رفتن و مواجه شدن با همسر شهیدرا نداشتم و سراسیمه به خانه آمدم، جملات ایشان هنوز به اتمام نرسیده بودکه که احساس ضعف شدید در زانوهای خود کردم انگار طاقت ایستادن را ندارم نمیخواستم این واقعیت را قبول کنم آخر ما هنوز خیلی به مصطفی احتیاج داشتیم، ایشان مرشد ما، پیش نماز ما، راهنمای ما و . . . بود. توی ذهن خودم داشتم تمام خوبیهای آن بزرگوار را به سرعت مرور میکردم کهناخوداگاه بغضم ترکید و عین برادر از دست داده کنار حمیدنشستم و هایهای گریستم.


    امیر سرتیپ شهيد مصطفي مشكيان
    آقاي فلاحدوست (همرزم شهید):

    ازمنطقه به مرخصی آمده بودم، تقریباً بدون هر بهانهای و فقط شاید بهدلیلدلتنگی تصمیم گرفتم که به خانة دوست بسیار عزیزم مصطفی (مشکیان) سری بزنمتا اگر او هم احتمالاً در مرخصی بهسر میبرد، زیارتش کنم و اگر نه جویایاحوال خود و خانوادهاش که با هم رفت و آمدی داشتیم بشوم. تقریباً به سر کوچهاشان رسیده بودم که چشمم از دور به پارچة مشکی که بر سر در یکی از خانهها نصب شده بود افتاد، دلم لرزید ولی بلافاصله به خودم دلداری دادم که ممکن نیست ... چند قدم دیگر باشک و تردید در کوچه برداشتم، نه ... پارچهمشکی جلوی سر در خانة مصطفی زده شده بود. خدایا یعنی ...؟وقتی به جلوخانه رسیدم و چشمم نوشتههای روی پارچة مشکی را کلمه به کلمه دنبال میکرد، ... شهادت سردار دلاور اسلام ...، اشکهایم که بیاختیار شروع بهآمدن کرده بود امانم نداد که نزدیکتر شوم و از همانجا با دلی پردرد وحسرتی جانکاه به خانه برگشتم.
    قطعة زیر را که به گمانم همانروزها گفتم به روح بلند شهيد مصطفی مشکیان و همة دوستان شهیدم و همة مردان مردی که سرودبودن سروگونه را قامت به خون تپیدهشان در همیشة تاریخ نجوا کرده است
    تقدیم میکنم.


    در خون تپیده قامت آن سرو نازنین
    آن آیت صلاح
    همچون تبسم گل در نسیم صبح
    همچون هلال ماه
    او را نگه کنید
    قامت تکیده و در خون شناور است
    همچون امام خود
    بر سبز قامتش آن غنچههای زخم
    هر یک زبان به تظلم گشودهاند
    او را نگه کنید!
    لبهای بسته و حلق بریدهاش
    یادآور حدیث شکفتن است


    امیر سرتیپ شهيد مصطفي مشكيان

    امیر سرتیپ شهيد مصطفي مشكيان

    [SIGPIC][/SIGPIC]


    براي بهترين دوستان خود آرزوي شهادت کنيد .........
    شهيد سيد مجتبي علمدار

  5. صلوات ها 10


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تفسير چيست؟ مفسر كيست؟
    توسط گمنام در انجمن علم تفسیر
    پاسخ: 10
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۳۱, ۲۱:۲۷
  2. جمع بندی معصوم كيست ؟
    توسط كبوتر حرم در انجمن عصمت امام
    پاسخ: 18
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۲۷, ۱۹:۵۴
  3. خسر الدنيا و الاخره كيان اند؟
    توسط رضا در انجمن ساير موارد
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۱/۲۱, ۰۸:۲۳
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۲/۲۳, ۰۲:۰۶
  5. كودك خدا شناس(پكيج حاوي ده بروشور)
    توسط حامی در انجمن مهارت های فرزند پروری
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۱۱/۱۵, ۱۷:۵۴

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود