صفحه 1 از 8 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا عذاب در جهنم ابدی است؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025

    آیا عذاب در جهنم ابدی است؟




    سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
    می‌دانیم که گروهی از جهنمیان نهایتاً بعد از شاید هزاران سال تحمل عذاب در جهنم اخروی از جهنم به بهشت برده می‌شوند ... اما سؤال حقیر در مورد آن دسته از افرادی است که خلودشان در جهنم ابدی است و هرگز از جهنم بیرون برده نمی‌شوند. در این زمینه می‌خواستم بدانم آیا مطابق با قرآن و حدیث (با تکیه‌ی بیشتر بر قرآن) خلود ابدی ایشان همراه با رنج بردن ابدی نیز هست؟ به این معنی که آیا آنها هرگز با عذاب جهنم سنخیت پیدا می‌کنند یا همواره عذاب‌های آن را به صورت سختی و ناراحتی تجربه می‌کنند و رنجشان تا ابد روزافزون خواهد بود؟

    این سؤال بر اساس فرازهایی از برخی از نوشته‌های حقیر در تاپیک دیگری پیش آمده است که مرور سریع بر آن شاید برای پاسخ دادن بهتر کمکی نماید:
       

    اصل این است که انسان موجودی است که در سختی رشد می‌کند:

    لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ [البلد، ۴]
    به راستی انسان را در رنج و محنت کشیدن آفریده‌ایم‌

    و برای چنین موجودی دو پایان قابل تصور است:
    ۱. زمانی برسد که به میزان رشد خود برسد ... اتمام تکامل ... پس اتمام دوره‌ی سختی ... پس ورود به بهشت نعیم برای ابد
    ۲. زمانی که تکاملش کامل شود هرگز فرا نرسد ... این حالت تنها وقتی رخ می‌دهد که شر جزئی از ذات انسان شده باشد (مثل ابوجهل و ابولهب که وجودشان را با جهل و آتش‌افروزی می‌شناسیم و نه اینکه جهل و آتش‌افروزی را حمل بر وجود ایشان بدانیم) که در این صورت ایشان در جهنم یک دگردیسی را تجربه خواهند کرد و تغییر ذات می‌دهند تا با عذاب خداوند وقف پیدا کنند ... ایشان در جایی خارج از نقطه‌ی کارکرد تعریف شده برایشان تعریف مجدد می‌گردند و همانجا ابدی می‌شوند ... دیگر هم عذاب نمی‌شوند چون به عذاب عادت کرده‌اند ... اگرچه میلیون‌ها سال این دگردیسی طول بکشد و عذاب ایشان از عذاب هر کس دیگری سخت‌تر و طولانی‌تر باشد ... نهایتاً هم اینطور نیست که به بهشت قرب خداوند وارد شوند بلکه در مرحله‌ای دون انسانیت ابدی می‌شوند، درمقام جهل به خداوند.
    (منبع: اینجا)
    و توضیح کاملتر آن هم به نقل از اینجا:
       

    در اسلام برای موجود مختار بین فعل و انفعال زمین تا آسمان فرق وجود دارد، سلام کردن (فعل) به خودی خود مستحب است ولی اگر کسی سلام کند دیگر جواب سلام او را دادن (انفعال) واجب است، با این وجود شخص سلام دهنده از مثلاً ۷۰ جزء ثواب ۶۹ جزء آن را به خود اختصاص می‌دهد و شخصی که پاسخ داده است تنها ۱ جزء ثواب به او می‌رسد.
    انسان در سختی تکامل پیدا می‌کند ... این نظر خالق انسان نسبت به انسان است، انسان در سختی خلق شده است ...
    حالا یا خودش با اختیار خودش سختی کوچکی (عبادات مثل نماز و روزه و حج و خمس و زکات و جهاد و ...، برخورد درست و انسانی با دیگران از جمله پدر و مادر و معلم و کارفرما و کارگر و دوست و نامحرم و ...) که در دنیا برایش مهیا شده است را می‌پذیرد و تن به آن می‌دهد، یا اینکه وقتی دنیا تمام شد به زور او را در مسیر تکاملش می‌برند ... اولی تکامل تشریعی است و دومی تکامل و رشد تکوینی ... اولی سهل است و با سختی کم و کتاه مدت انسان را می‌تواند از فرض به عرش بیاورد (مثل توبه یا شب قدر که بهتر است از هزار ماه یا دو رکعت نماز که خالص برای خدا باشد یا ...) و دومی هم سختی‌هایش سنگین است و هم مدتش دراز است ... چون اولی فعل است و دومی انفعالی.
    از این منظر دنیا مثل Bonuls Level در یک بازی رایانه‌ای است، یک مرحله‌ی کوتاه از زندگی، حتی قبل از زندگی اصلی، برای اینکه انسان درش به راحتی و در مدت کوتاه بارش را ببندد برای بقیه‌ی زندگی‌اش ... اگر نبندد دنیا به آخر می‌رسد اما زندگی او به آخر نمی‌رسد و باید بدون توشه به مسیرش ادامه دهد ... و وای از درازی مسیر و وای از سختی راه. وجود دنیا از آن جهت ضرورت دارد که سختی زیاد لازم برای ساختن اشرف مخلوقات از اول به انسان تحمیل نشده باشد، مهربان بودن با دیگران و صدقه دادن و نماز خواندن مگر چقدر سخت است که کسی به آن اعتراض کند؟ معذرت خواهی کردن چقدر سخت است؟ مال دیگران را نخوردن چقدر سخت است؟ کنترل عصبانیت مگر چقدر سخت است؟ جهاد کردن با جان و مال چقدر سخت است؟ نماز خواندن چقدر سخت است؟ ۱۷ ساعت در تابستان چیزی نخوردن مگر چقدر سخت است؟ اما همین مقدار سختی‌ها می‌تواند انسان را از «لم یکن شیئ مذکورا» به قرب خداوند و مقام خلیفة اللهی برساند، چنانکه حضرت زهراء سلام الله علیها تنها ۱۸ سال زندگی کردند و به آن جایگاه رسیدند و یا بالاتر از آن ضربه‌ی شمشیر روز خندق امام علی علیه‌آلسلام افضل شد از عبادات تمام جن و انس، یک حرکت شمشیر و این قدر اثرات زیاد ... اینجا با دو قدم بیش نیست این همه راه می‌توان راه صد ساله بلکه هزار ساله بلکه میلیارد ساله و بیشتر را می‌شود طی کرد ولی در جهنم باید قدم به قدم تمام مسیر سختی لازم برای رشد انسانی طی شود. در دنیاست که «الأعمال بالنیات» است، کسی دوست داشته باشد و نیت کار خیر کند برایش کار خیر می‌نویسند و اثرش را برای او ثبت تکوینی می‌کنند، آنجا برای کسی که توشه ندارد باید پای پیاده طی شود و کسی که از مسیر اصلی دور افتاده باشد در این مسیر دره‌ها و پرتگاه‌ها و خار و گزندگان و ... وجود دارد و بازگشت به مسیر اصلی برایش راحت نخواهد بود.

    اما تمام این حرفها در مورد عذاب‌های دنیا و زمان مرگ و بعد در برزخ و بعد در قیامت و بعد در جهنم که اینها به صورت انفعالی انسان را رشد می‌دهند در مورد کسانی بود که نهایتاً با این عذاب‌ها پاک می‌شوند، برخی با عذاب‌های دنیایی پاک می‌شوند، بعضی زمان مرگ پاک می‌شوند با سخت جان دادن، برخی با عذاب‌های برزخی پاک می‌شوند و در قیامت مثلاً شفاعت به ایشان تعلق می‌گیرد و برخی در قیامت هم پاک نمی‌شوند و باید به جهنم فرستاده شوند تا قرنها آنجا سختی بکشند تا پاک شوند ... اما برخی هم هرگز پاک نمی‌شوند!

    تنها بحثی که می‌ماند روی کسانی است که ایشان هرگز پاک نمی‌شوند ... بدی و پلیدی که در ذات برود زدودنش نه به معنای پاک شدن که به معنای منع از وجود شخص خواهد بود ... این رویه‌ی خدا نیست که کسی را که نعمت وجود داده است عدم کند ... اگر کسی آنقدر بد باشد که نشود خوب شود لااقل تغییری درش ایجاد می‌شود که آن بد بودن برایش خوب به حساب آید ... به عنوان انسان و خلیفة‌الله بسیار دور است از مسیر ثواب پس به عنوان موجود دیگری که دون انسانیت هست نزدیک بشود به خط ثواب متناسب با خودش. آنها ظاهراً در جهنم عذابی که می‌کشند نه در راستای پاک شدن که در راستای دگردیس شدن به موجوداتی دون انسان است ... موجوداتی که با جهنم سازگار باشند ... موجوداتی که به نسبت انسان دچار جهل ذاتی باشند ... عذاب این دسته افراد که با دشمنی کردن با دین خدا و اولیاء خدا به این وضع افتاده‌اند از عذاب دیگران سخت‌تر است و طولانی‌تر ... چون ایشان باید فرایند تغییر ذات را طی کنند و نه فرایند خانه‌تکانی را، اینجا شاید تخریب و نوسازی لازم باشد. جهنم برای این افراد با جهنم برای افراد دیگر متفاوت است ...



    که برخی از دوستان بزرگوار به آن اعتراض کرده و آن را اشتباه دانستند. مثلاً سرور عزیزم جناب .امین. این پاسخ را به آن دادند که:

    به نقل از اینجا:
    در اینکه میفرمایید جهنمیان دگردیسی دارند جای اشکال هست. چرا باید دگردیسی داشته باشند و این استحقاق را از کجا آورده اند؟

    هر وقت یک انسانی که در این دنیا زیر انواع درد و رنجها کمر خم میکند دگردیسی داشت آنها هم دگردیسی خواهند داشت.


    شاید هم منظورتان مقاوم شدن در برابر عذاب خداست. اینهم مورد اشکال است. چرا باید بتوانند در مقابل عذاب خدا مقاوم شوند؟ در این دنیا در برابر دستورات الهی کم مقاومت کردند که در آنروز هم در برابر عذاب مقاوم شوند؟

    پس بهتره بیاییم ببینیم چه کسانی در جهنم خالدند و به چه دلایلی و اصلا حکمت خلود در جهنم چیست؟ مثلا یک فردی که انسانهای بسیاری را میکشد در همین دنیا حکمش اعدام هست. اما آیا با یکبار اعدام شدن به کیفر اعمالش میرسد؟

    از طرفی خاصیت جهان آخرت اینست که فنایی در آن نیست و انسانی که یکبار در آتش میسوزد مجدد زنده شده و بارها و بارها میسوزد.

    این عذابها هم دردناک هستند. شاید به دردناکی ستمهایی که در این دنیا به خلق خدا روا داشتند و به دردناکی عذاب افرادی که آنها از راه خدا منحرف کردند.

    پس در کل نمیتوانیم بگوییم در اثر دگردیسی، با آتش وفق میابند. چون این از عدالت خداوند هم بدور است که کسی را در عذاب نگهدارد که مستحق آن نیست و صرفا به دلیل اینکه به ایشان وعده خلود در آتش داده شده آنها را به هر نحوی که شده در عذاب نگهدارد.

    آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که راه را بر چنین احتمالی باز میکند که چنین افرادی پس از اینکه بطور کامل به جزای اعمالشان رسیدند، برای ابد در جهنم فانی شوند. یعنی خلودشان در آتش به معنای بیرون نیامدنشان از جهنم و بهشتی نشدنشان است نه به معنای نابود نشدنشان.

    در مقابل آیاتی هم که میفرماید مرگی در آن نیست شاید به این معناست که تا بطور کامل به کیفر اعالشان نرسیدند در اثر سوخته شدن در آتش نمیمیرند. و از آنجا که پروسه مرگ با زندگی همراه است

    همانطورکه طبیعت هم مرتبا چنین روالی را طی میکند، چرخه زندگی انسان هم به این منوال است که پس از مردن قابلیت زنده شدن را دارد. اما اینان فنایی دارند که هیچگاه زندگیی در پی ندارد یعنی همان فنای ابدی.

    این هست معنای آیه شریفه کل شی هالک الا وجهه

    و شاید منظور از آیه شریفه لایموت فیها ولایحی هم همین باشد که مرگی ندارند که در پی آن زندگی مجددی باشد.

    ( منظور زندگی به معنای واقعی است مثل بهشتیان که از گناهانشان پاک شده اند یا مثل بچه ای که پاک بدنیا میاید، اینان هیچ وقت پاک نخواهند شد تا به حیات حقیقی دست یابند بنابراین برای ابد نیست میشوند)

    البته اینها احتمال هست که خدمتتون عرض شد بنابراین در مقابل چیزی که نمیدانیم بهتره سکوت کنیم
    و همچنین به نقل از اینجا:

    درقرآن کریم آیات فراوانی در وصف خلود جهنمیان هست

    از جمله اینکه میفرماید:

    1- ذوقوا فلن نزیدکم الا عذابا

    یعنی خداوند در مقام دادن کیفر و تنبیه ایشان (از روی غضب نه ملاطفت) چنین میفرماید بچشید که چیزی جز عذاب بر شما اضافه نمیشود. این سخن قهریه است. بلاتشبیه مثل اینکه ما از روی عتاب به یک آدم حرامخوار بگوییم بخور که چیزی جز درد برات نباشه.

    پس اینکه بعضی میگویند عذب به معنای گوارایی است در نتیجه جهنمیان با عذابشان مانوس میشوند صحیح نیست.

    2- خالدین فیها لایخفف عنهم العذاب و لا هم ینظرون

    در این آیه شریفه هم میفرماید عذاب ایشان تخفیف داده نمیشود. پس اگر با عذاب خو کنند و عذاب برایشان دیگر دردناک نباشد ( یعنی همان توجیهی که برای عدالت خدا و وصف این عذاب ابدی میکنند) این خود تخفیف عذاب به شمار میاید و مخالفت صریح با آیات شریفه است.

    و همینطور از آیات دیگر نیز چیزی جز شدت قهر و غضب خداوند بر ایشان نتیجه گرفته نمیشود و برعکس از آن ایات چنین برمیاید که امکان ندارد با عذاب انس بگیرند و این عذاب دائمی است و کم نشده و تخفیف داده نمیشود .

    در دعای کمیل که از حضرت علی علیه السلام نقل شده هم چنین آمده:

    وَ هُوَ بَلاَءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ يَدُومُ مَقَامُهُ وَ لاَ يُخَفَّفُ عَنْ أَهْلِهِ‏


    بنابراین حتی احتمال چنین نظریه ای هم در حد صفر است.


    با تشکر،
    یا علی

    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11165



    با نام الله




    آیا عذاب در جهنم ابدی است؟








    کارشناس بحث: استاد هدی



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعات و تحقيقات قراني
    نوشته
    1,710
    حضور
    29 روز 5 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    336
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    5703



    وسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
    نقل قول نوشته اصلی توسط owari نمایش پست ها
    سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،

    می‌دانیم که گروهی از جهنمیان نهایتاً بعد از شاید هزاران سال تحمل عذاب در جهنم اخروی از جهنم به بهشت برده می‌شوند ... اما سؤال حقیر در مورد آن دسته از افرادی است که خلودشان در جهنم ابدی است و هرگز از جهنم بیرون برده نمی‌شوند. در این زمینه می‌خواستم بدانم آیا مطابق با قرآن و حدیث (با تکیه‌ی بیشتر بر قرآن) خلود ابدی ایشان همراه با رنج بردن ابدی نیز هست؟ به این معنی که آیا آنها هرگز با عذاب جهنم سنخیت پیدا می‌کنند یا همواره عذاب‌های آن را به صورت سختی و ناراحتی تجربه می‌کنند و رنجشان تا ابد روزافزون خواهد بود؟
    من از پرسش شما اين برداشت را كردم كه مي خواهيد بدانيد آيا طول زمان توقف در جهنم - دقيقا ابدي بودن و خلود در جهنم- موجب مي شود عذاب براي اهل خلود در جهنم ، بصورت يك عادت قابل تحمل در آيد ؟ يعني ايا اين مدت طولاني عذاب ، اين عذاب را عادي مي كند ؟ - اميدوارم سوال شما را درست متوجه شدم باشم-
    پاسخ اين است كه خير .خلود در جهنم موجب عادي شدن عذاب آن نيست . خداوند در قرآن كريم عذاب برخي را "عذاب الخلد" معرفي مي نمايد :
    فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَـٰذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ ۖ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ( سجده/14)
    «پس به (سزای) آنکه دیدار این روزتان را نادیده گرفتید (عذاب را) بچشید؛ به‌راستی ما (نیز) فراموشتان کردیم و به (سزای) آنچه انجام می‌داده‌ اید عذاب جاودان را بچشید.»
    بنابراين عذاب جهنم نيز براي كساني كه مخلد در آن هستند ، عذابي جاوداني است يعني سنخيت و عادي شدن در كار نيست و شرايط براي آنان پس از مدتي بگونه اي نخواهد شد كه به آن عادت كنند بلكه تعبير "عذاب الخلد" كاملا به معذب بودن آنان در جهنمي كه خداوند آنرا "دارالخلد" (1) معرفي نموده است ، تصريح دارد .


    (1)- ذَٰلِكَ جَزَاءُ أَعْدَاءِ اللَّـهِ النَّارُ‌ ۖ لَهُمْ فِيهَا دَارُ‌ الْخُلْدِ ۖ جَزَاءً بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ ( فصلت/28) این است سزای دشمنان خدا: آتش، که در آن برایشان خانه‌ی ماندنی است‌. حال آنکه جزایی به کیفر آن است که نشانه‌های ما را (دانسته) انکار (و انگار) می‌کرده‌اند.
    آیا عذاب در جهنم ابدی است؟

    جهد شیطان‌پرست، بی‌اثر است
    زان که از نور عشق بی‌خبر است
    هرچه خواهی به زعم خویش بکوش
    نوراحمد نمی‌شود خاموش


  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    علاقه
    مباحثه
    نوشته
    1,136
    حضور
    20 روز 1 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2465



    نقل قول نوشته اصلی توسط هدی نمایش پست ها
    فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَـٰذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ ۖ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ( سجده/14)
    «پس به (سزای) آنکه دیدار این روزتان را نادیده گرفتید (عذاب را) بچشید؛ به‌راستی ما (نیز) فراموشتان کردیم و به (سزای) آنچه انجام می‌داده‌ اید عذاب جاودان را بچشید.»
    سلام
    ایا چشیدن عذاب جاودانی بخاطر نادیده گرفتن این روز با رحمانیت و رحیم بودن خدا در تضاد نیست ؟
    و ایا بین این عذاب و گناه برابری از نظر زمان و شدت برقرار است ؟

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    نقل قول نوشته اصلی توسط هدی نمایش پست ها
    وسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

    من از پرسش شما اين برداشت را كردم كه مي خواهيد بدانيد آيا طول زمان توقف در جهنم - دقيقا ابدي بودن و خلود در جهنم- موجب مي شود عذاب براي اهل خلود در جهنم ، بصورت يك عادت قابل تحمل در آيد ؟ يعني ايا اين مدت طولاني عذاب ، اين عذاب را عادي مي كند ؟ - اميدوارم سوال شما را درست متوجه شدم باشم-
    سلام علیکم،
    ممنون بابت پاسخگوییتان،
    بله منظورم همین مسأله بود.

    نقل قول نوشته اصلی توسط هدی نمایش پست ها
    پاسخ اين است كه خير .خلود در جهنم موجب عادي شدن عذاب آن نيست . خداوند در قرآن كريم عذاب برخي را "عذاب الخلد" معرفي مي نمايد :
    فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَـٰذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ ۖ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ( سجده/14)
    «پس به (سزای) آنکه دیدار این روزتان را نادیده گرفتید (عذاب را) بچشید؛ به‌راستی ما (نیز) فراموشتان کردیم و به (سزای) آنچه انجام می‌داده‌ اید عذاب جاودان را بچشید.»
    بنابراين عذاب جهنم نيز براي كساني كه مخلد در آن هستند ، عذابي جاوداني است يعني سنخيت و عادي شدن در كار نيست و شرايط براي آنان پس از مدتي بگونه اي نخواهد شد كه به آن عادت كنند بلكه تعبير "عذاب الخلد" كاملا به معذب بودن آنان در جهنمي كه خداوند آنرا "دارالخلد" (1) معرفي نموده است ، تصريح دارد .

    (1)- ذَٰلِكَ جَزَاءُ أَعْدَاءِ اللَّـهِ النَّارُ‌ ۖ لَهُمْ فِيهَا دَارُ‌ الْخُلْدِ ۖ جَزَاءً بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ ( فصلت/28) این است سزای دشمنان خدا: آتش، که در آن برایشان خانه‌ی ماندنی است‌. حال آنکه جزایی به کیفر آن است که نشانه‌های ما را (دانسته) انکار (و انگار) می‌کرده‌اند.
    یادم هست یک بار تفسیر آیت‌الله جوادی آملی را گوش می‌دادم و اگر درست خاطرم باشد ایشان توضیح می‌دادند که که از لفظ «خلد» مفسرین برداشت‌های متفاوتی را داشته‌اند، برخی «ابدی» و بدون انتها بودن را برداشت کرده‌اند و برخی تنها یک مدت بسیار بسیار طولانی ولی نه لزوماً بی‌انتها.

    از طرفی در قرآن مثلاً خبر از منقطع بودن عذاب جهنم برزخی آمده است:

    النَّارُ‌ يُعْرَ‌ضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا ... [غافر، ۴۶]
    هر صبح و شام بر آتش عرضه مى‌شوند ...

    بنابراین، برای عذاب جهنم چند بحث قابل طرح خواهد بود:
    • یکی پیوستگی عذاب ... یعنی عذاب بدون تخویف و استراحت ... یعنی عذابی که نمی‌شود از آن خارج شد
    • دیگری طولانی بودن عذاب
    • و نهایتاً ابدی بودن عذاب


    مثلاً یکجا در قرآن صحبت از «عَذَابٌ مُّقِيمٌ» شده است، این را می‌توان هم حمل بر پیوستگی عذاب کرد و حمل بر ابدی بودن عذاب:

    يُرِ‌يدُونَ أَن يَخْرُ‌جُوا مِنَ النَّارِ‌ وَمَا هُم بِخَارِ‌جِينَ مِنْهَا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ [المائده، ۳۷]
    [همواره‌] مى‌خواهند از آتش بيرون بروند، ولى از آن خارج شدنى نيستند، و برايشان عذابى پايدار هست

    و یا در بحث «عَذَابَ الْخُلْدِ» که می‌شود آن را هم حمل بر طولانی بودن عذاب کرد و هم بر ابدی بودن آن:

    ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ [یونس، ۵۲]
    آن‌گاه به كسانى كه ستم كردند گفته شود: عذاب خُلد را بچشيد. آيا جز به كيفر آنچه مى‌كرديد مجازات مى‌شويد

    اما عباراتی در قرآن هست مثل «خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا» که ظاهراً دیگر فقط باید تعبیر ابدی بودن را از آن کرد، این عبارات هم برای بهشت به کار رفته‌اند و هم برای جهنم، اما حتی در آن بخشی که در باره‌ی جهنم است هم خلود ابدی در جهنم و سعیر و آتش را بیان می‌کنند و نه «عذاب ابدی» را:

    إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُ‌وا وَظَلَمُوا لَمْ يَكُنِ اللَّـهُ لِيَغْفِرَ‌ لَهُمْ وَلَا لِيَهْدِيَهُمْ طَرِ‌يقًا / إِلَّا طَرِ‌يقَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عَلَى اللَّـهِ يَسِيرً‌ا [النساء، ۱۶۹]
    إِنَّ اللَّـهَ لَعَنَ الْكَافِرِ‌ينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيرً‌ا / خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۖ لَّا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرً‌ا [الأحزاب، ۶۴ و ۶۵]
    ... وَمَن يَعْصِ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ‌ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا [الجن، ۲۳]

    در احادیث هم مشابه این آیات را داریم، مثلاً:

    تفسير فرات الكوفي، ص: 123
    فرات قال حدثني علي بن يزداد القمي معنعنا عن حمران قال سألت أبا عبد الله [جعفر] ع عن قول الله تعالى وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنْها قال كأنك تريد الآدميين؟ قلت نعم. قال كانوا حوسبوا و عذبوا و أنتم المخلدون في الجنة، قال الله إن أعداء علي هم المخلدون في النار أبد الآبدين و دهر الداهرين هكذا تنزيلها

    تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏7، ص: 499
    عليّ بن إبراهيم «2»، عن أبيه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقريّ، عن أحمد بن يونس، عن أبي هاشم قال: قال أبو عبد اللّه- عليه السّلام-: إنّما خلّد أهل النّار في النّار لأنّ نيّاتهم كانت في الدّنيا [أن‏] «3» لو خلّدوا فيها أن يعصوا اللّه أبدا، و إنّما خلّد أهل الجنّة في الجنّة لأنّ نيّاتهم كانت في الدّنيا أن لو بقوا فيها «4» أن يطيعوا اللّه أبدا، فبالنّيّات خلّد هؤلاء و هؤلاء. ثمّ تلا قوله- تعالى-: قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ.
       
    و في أصول الكافي: عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن القاسم بن محمّد، عن المنقريّ، عن سفيان بن عينيه، عن أبي عبد اللّه- عليه السّلام- قال: النّيّة أفضل من العمل، ألا و إنّ النّيّة هي العمل. ثمّ تلا قوله- تعالى-: قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ، يعني: على نيّته.
    در حقیقت حقیر به دنبال این هستم که ببینم آیا می‌توان به صورتی محکم ابدی بودن و بدون انتها بودن «عذاب» را برای حتی دشمنان اثبات کرد؟ بهترین آیه‌ای که حقیر تا کنون دیده‌ام که شاید این مطلب را هم بتواند اثبات کند آیه‌ای است که جناب .امین. معرفی کردند:

    فَذُوقُوا فَلَن نَّزِيدَكُمْ إِلَّا عَذَابًا [النبأ، ۳۰]
    پس بچشید پس هرگز زیاده نکنیم بر شما مگر عذاب

    که اگر «لن» نفی ابد باشد می‌توان ابدی بودن عذاب را از آن نتیجه گرفت.

    اما اگر چنین باشد به لحاظ عقلی چطور می‌توان حدیث طینت را متوجه شد و اینکه خداوند موجودی را خلق کرده است که می‌دانسته دست آخر با اختیار خودش گمراه خواهد شد و در نتیجه اگر خلقش نمی‌کرد برای آن موجود بهتر بود؟ [
    وَيَقُولُ الْكَافِرُ‌ يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَ‌ابًا]

    یا علی

    ویرایش توسط باء : ۱۳۹۳/۰۵/۱۱ در ساعت ۱۶:۵۶
    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    سلام علیکم خدمت کارشناس گرامی و دوستان محترم،

    در حدیثی بلند از امام باقر علیه‌السلام در
    الإختصاص، النص، صفحات ۳۵۹ تا ۳۶۵ توضیحات نسبتاً کاملی در مورد جهنم آمده است:

       

    باب صفة النار
    سَعِيدُ بْنُ جَنَاحٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَوْفُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَزْدِيُّ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ قَبْضَ رُوحِ الْكَافِرِ قَالَ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ انْطَلِقْ أَنْتَ وَ أَعْوَانُكَ إِلَى عَدُوِّي فَإِنِّي قَدِ ابْتَلَيْتُهُ فَأَحْسَنْتُ الْبَلَاءَ وَ دَعَوْتُهُ إِلَى دَارِ السَّلَامِ فَأَبَى إِلَّا أَنْ يَشْتِمَنِي وَ كَفَرَ بِي وَ بِنِعْمَتِي وَ شَتَمَنِي عَلَى عَرْشِي فَاقْبِضْ رُوحَهُ حَتَّى تَكُبَّهُ فِي النَّارِ قَالَ فَيَجِيئُهُ مَلَكُ الْمَوْتِ بِوَجْهٍ كَرِيهٍ كَالِحٍ عَيْنَاهُ كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ وَ صَوْتُهُ كَالرَّعْدِ الْقَاصِفِ لَوْنُهُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ نَفَسُهُ كَلَهَبِ النَّارِ رَأْسُهُ فِي السَّمَاءِ الدُّنْيَا وَ رِجْلٌ فِي الْمَشْرِقِ وَ رِجْلٌ فِي الْمَغْرِبِ وَ قَدَمَاهُ فِي الْهَوَاءِ مَعَهُ سَفُّودٌ «1» كَثِيرُ الشُّعَبِ مَعَهُ خَمْسُمِائَةِ مَلَكٍ مَعَهُمْ سِيَاطٌ مِنْ قَلْبِ جَهَنَّمَ تَلْتَهِبُ تِلْكَ السِّيَاطُ وَ هِيَ مِنْ لَهَبِ جَهَنَّمَ وَ مَعَهُمْ مِسْحٌ أَسْوَدُ وَ جَمْرَةٌ مِنْ جَمْرِ جَهَنَّمَ ثُمَّ يَدْخُلُ عَلَيْهِ مَلَكٌ مِنْ خُزَّانِ جَهَنَّمَ يُقَالُ لَهُ سَحْقَطَائِيلُ فَيَسْقِيهِ شَرْبَةً مِنَ النَّارِ لَا يَزَالُ مِنْهَا عَطْشَاناً حَتَّى يَدْخُلَ النَّارَ فَإِذَا نَظَرَ إِلَى مَلَكِ الْمَوْتِ شَخَصَ بَصَرُهُ وَ طَارَ عَقْلُهُ قَالَ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ ارْجِعُونِ قَالَ فَيَقُولُ مَلَكُ الْمَوْتِ كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها قَالَ فَيَقُولُ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ فَإِلَى مَنْ أَدَعُ مَالِي وَ أَهْلِي وَ وُلْدِي وَ عَشِيرَتِي وَ مَا كُنْتُ فِيهِ مِنَ الدُّنْيَا فَيَقُولُ دَعْهُمْ لِغَيْرِكَ وَ اخْرُجْ إِلَى النَّارِ وَ قَالَ فَيَضْرِبُهُ بِالسَّفُّودِ ضَرْبَةً فَلَا يَبْقَى مِنْهُ شُعْبَةٌ إِلَّا أَنْشَبَهَا فِي كُلِّ عِرْقٍ «2» وَ مَفْصِلٍ ثُمَّ يَجْذِبُهُ جَذْبَةً فَيَسُلُّ رُوحَهُ مِنْ قَدَمَيْهِ بَسْطاً فَإِذَا بَلَغَتِ الرُّكْبَتَيْنِ أَمَرَ أَعْوَانَهُ فَأَكَبُّوا عَلَيْهِ بِالسِّيَاطِ ضَرْباً ثُمَّ يَرْفَعُهُ عَنْهُ فَيُذِيقُهُ سَكَرَاتِهِ وَ غَمَرَاتِهِ قَبْلَ خُرُوجِهَا كَأَنَّمَا ضَرَبَ بِأَلْفِ سَيْفٍ فَلَوْ كَانَ لَهُ قُوَّةُ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَاشْتَكَى كُلُّ عِرْقٍ مِنْهُ عَلَى حِيَالِهِ بِمَنْزِلَةِ سَفُّودٍ كَثِيرِ الشُّعَبِ أُلْقِيَ عَلَى صُوفٍ مُبْتَلٍّ ثُمَّ يُطَوِّقُهُ «3» فَلَمْ يَأْتِ عَلَى شَيْ‏ءٍ إِلَّا انْتَزَعَهُ كَذَلِكَ خُرُوجُ نَفْسِ الْكَافِرِ مِنْ عِرْقٍ وَ عُضْوٍ وَ مَفْصِلٍ وَ شَعْرَةٍ فَ إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ ضَرَبَتِ الْمَلَائِكَةُ وَجْهَهُ وَ دُبُرَهُ وَ قِيلَ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَةَ لا بُشْرى‏ يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ وَ يَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً «1» فَيَقُولُونَ حَرَاماً عَلَيْكُمُ الْجَنَّةُ مُحَرَّماً وَ قَالَ تَخْرُجُ رُوحُهُ فَيَضَعُهَا مَلَكُ الْمَوْتِ بَيْنَ مِطْرَقَةٍ وَ سِنْدَانٍ فَيَفْضَخُ أَطْرَافَ أَنَامِلِهِ وَ آخَرُ مَا يُشْدَخُ مِنْهُ الْعَيْنَانِ «2» فَيُسْطَعُ لَهَا رِيحٌ مُنْتِنٌ يَتَأَذَّى مِنْهُ أَهْلُ السَّمَاءِ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ فَيَقُولُونَ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَيْهَا مِنْ رُوحٍ كَافِرَةٍ مُنْتِنَةٍ خَرَجَتْ مِنَ الدُّنْيَا فَيَلْعَنُهُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُ اللَّاعِنُونَ فَإِذَا أُتِيَ بِرُوحِهِ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا أُغْلِقَتْ عَنْهُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ ذَلِكَ قَوْلُهُ لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ يَقُولُ اللَّهُ رُدُّوهَا عَلَيْهِ فَمِنْهَا خَلَقْتُهُمْ وَ فِيهَا أُعِيدُهُمْ وَ مِنْهَا أُخْرِجُهُمْ تارَةً أُخْرى‏ فَإِذَا حُمِلَ سَرِيرُهُ حَمَلَتْ نَعْشَهُ الشَّيَاطِينُ فَإِذَا انْتَهَوْا بِهِ إِلَى قَبْرِهِ قَالَتْ كُلُّ بُقْعَةٍ مِنْهَا اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ فِي بَطْنِي حَتَّى يُوضَعَ فِي الْحُفْرَةِ الَّتِي قَضَاهَا اللَّهُ فَإِذَا وُضِعَ فِي لَحْدِهِ قَالَتْ لَهُ الْأَرْضُ لَا مَرْحَباً بِكَ يَا عَدُوَّ اللَّهِ أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أُبْغِضُكَ وَ أَنْتَ عَلَى مَتْنِي وَ أَنَا لَكَ الْيَوْمَ أَشَدُّ بُغْضاً وَ أَنْتَ فِي بَطْنِي أَمَا وَ عِزَّةِ رَبِّي لَأَسِيئَنَّ جِوَارَكَ وَ لَأُضِيقَنَّ مَدْخَلَكَ وَ لَأُوحِشَنَّ مَضْجَعَكَ وَ لَأُبْدِلَنَّ مَطْعَمَكَ إِنَّمَا أَنَا رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّيرَانِ ثُمَّ يَنْزِلُ عَلَيْهِ مُنْكِرٌ وَ نَكِيرٌ وَ هُمَا مَلَكَانِ أَسْوَدَانِ أَزْرَقَانِ يَبْحَثَانِ الْقَبْرَ بِأَنْيَابِهِمَا وَ يَطَئَانِ فِي شُعُورِهِمَا حَدَقَتَاهُمَا مِثْلُ قِدْرِ النُّحَاسِ وَ كَلَامُهُمَا مِثْلُ الرَّعْدِ الْقَاصِفِ وَ أَبْصَارُهُمَا مِثْلُ الْبَرْقِ اللَّامِعِ فَيَنْتَهِرَانِهِ وَ يَصِيحَانِ بِهِ فَيَتَقَلَّصُ نَفْسُهُ حَتَّى يَبْلُغَ حَنْجَرَتَهُ فَيَقُولَانِ لَهُ مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ وَ مَنْ نَبِيُّكَ وَ مَنْ إِمَامُكَ فَيَقُولُ لَا أَدْرِي قَالَ فَيَقُولَانِ شَاكٌّ فِي الدُّنْيَا وَ شَاكٌّ الْيَوْمَ لَا دَرَيْتَ وَ لَا هُدِيتَ قَالَ فَيَضْرِبَانِهِ ضَرْبَةً فَلَا يَبْقَى فِي الْمَشْرِقِ وَ لَا فِي الْمَغْرِبِ شَيْ‏ءٌ إِلَّا سَمِعَ صَيْحَتَهُ إِلَّا الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ قَالَ فَمِنْ شِدَّةِ صَيْحَتِهِ يَلُوذُ الْحِيتَانُ بِالطِّينِ وَ يَنْفِرُ الْوَحْشُ فِي الْخِيَاسِ «3» وَ لَكِنَّكُمْ لَا تَعْلَمُونَ قَالَ ثُمَّ يُسَلِّطُ عَلَيْهِ حَيَّتَيْنِ سَوْدَاوَتَيْنِ زَرْقَاوَتَيْنِ تُعَذِّبَانِهِ بِالنَّهَارِ خَمْسَ سَاعَاتٍ وَ بِاللَّيْلِ سِتَّ سَاعَاتٍ لِأَنَّهُ كَانَ يَسْتَخْفِي مِنَ النَّاسِ وَ لَا يَسْتَخْفِي مِنَ اللَّهِ فَبُعْداً لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ قَالَ ثُمَّ يُسَلِّطُ اللَّهُ عَلَيْهِ مَلَكَيْنِ أَصَمَّيْنِ أَعْمَيَيْنِ مَعَهُمَا مِطْرَقَتَانِ مِنْ حَدِيدٍ مِنْ نَارٍ يَضْرِبَانِهِ فَلَا يُخْطِئَانِهِ‏ وَ يَصِيحُ فَلَا يَسْمَعَانِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
    فَإِذَا كَانَتْ صَيْحَةُ الْقِيَامَةِ اشْتَعَلَ قَبْرُهُ نَاراً فَيَقُولُ لِيَ الْوَيْلُ إِذَا اشْتَعَلَ قَبْرِي نَاراً فَيُنَادِي مُنَادٍ أَلَا الْوَيْلُ قَدْ دَنَا مِنْكَ وَ الْهَوَانُ قُمْ مِنْ نِيرَانِ الْقَبْرِ إِلَى نِيرَانٍ لَا تُطْفَأُ فَيَخْرُجُ مِنْ قَبْرِهِ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ مُزْرَقَّةً عَيْنَاهُ قَدْ طَالَ خُرْطُومُهُ وَ كُسِفَ بَالُهُ مُنَكَّساً رَأْسُهُ يُسَارِقُ النَّظَرَ فَيَأْتِيهِ عَمَلُهُ الْخَبِيثُ فَيَقُولُ وَ اللَّهِ مَا عَلِمْتُكَ إِلَّا كُنْتَ عَنْ طَاعَةِ اللَّهِ مُبْطِئاً وَ إِلَى مَعْصِيَتِهِ مُسْرِعاً قَدْ كُنْتَ تَرْكَبُنِي فِي الدُّنْيَا فَأَنَا أُرِيدُ أَنْ أَرْكَبَكَ الْيَوْمَ كَمَا كُنْتَ تَرْكَبُنِي وَ أَقُودُكَ إِلَى النَّارِ قَالَ ثُمَّ يَسْتَوِي عَلَى مَنْكِبَيْهِ فَيَرْكَلُ قَفَاهُ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى عَجُزَةِ جَهَنَّمَ فَإِذَا نَظَرَ إِلَى الْمَلَائِكَةِ قَدِ اسْتَعَدُّوا لَهُ بِالسَّلَاسِلِ وَ الْأَغْلَالِ قَدْ عَضُّوا عَلَى شِفَاهِهِمْ مِنَ الْغَيْظِ وَ الْغَضَبِ فَيَقُولُ يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أُوتَ كِتابِيَهْ وَ يُنَادِي الْجَلِيلُ جِيئُوا بِهِ إِلَى النَّارِ فَصَارَتِ الْأَرْضُ تَحْتَهُ نَاراً وَ الشَّمْسُ فَوْقَهُ نَاراً وَ جَاءَتْ نَارٌ فَأَحْدَقَتْ بِعُنُقِهِ فَنَادَى وَ بَكَى طَوِيلًا يَقُولُ وَا عُقْبَاهُ قَالَ فَتُكَلِّمُهُ النَّارُ فَتَقُولُ أَبْعَدَ اللَّهُ عَقِبَيْكَ عَقِباً مِمَّا أَعْقَبْتَ «1» فِي طَاعَةِ اللَّهِ قَالَ ثُمَّ تَجِي‏ءُ صَحِيفَةٌ تَطِيرُ مِنْ خَلْفِ ظَهْرِهِ وَ تَقَعُ فِي شِمَالِهِ ثُمَّ يَأْتِيهِ مَلَكٌ فَيَثْقُبُ صَدْرَهُ إِلَى ظَهْرِهِ ثُمَّ يَفْتِلُ شِمَالَهُ إِلَى خَلْفِ ظَهْرِهِ ثُمَّ يُقَالُ لَهُ اقْرَأْ كِتابَكَ قَالَ فَيَقُولُ أَيُّهَا الْمَلَكُ كَيْفَ أَقْرَأُ وَ جَهَنَّمُ أَمَامِي قَالَ فَيَقُولُ اللَّهُ دُقَّ عُنُقَهُ وَ اكْسِرْ صُلْبَهُ وَ شُدَّ نَاصِيَتَهُ إِلَى قَدَمَيْهِ ثُمَّ يَقُولُ خُذُوهُ فَغُلُّوهُ قَالَ فَيَبْتَدِرُهُ لِتَعْظِيمِ قَوْلِ اللَّهِ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ غِلاظٌ شِدادٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتِفُ لِحْيَتَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَحْطِمُ عِظَامَهُ قَالَ فَيَقُولُ أَ مَا تَرْحَمُونِّي قَالَ فَيَقُولُونَ يَا شَقِيُّ كَيْفَ نَرْحَمُكَ وَ لَا يَرْحَمُكَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ أَ فَيُؤْذِيكَ هَذَا قَالَ فَيَقُولُ أَشَدَّ الْأَذَى قَالَ فَيَقُولُونَ يَا شَقِيُّ وَ كَيْفَ لَوْ قَدْ طَرَحْنَاكَ فِي النَّارِ قَالَ فَيَدْفَعُهُ الْمَلَكُ فِي صَدْرِهِ دَفْعَةً فَيَهْوِي سَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ قَالَ فَيَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا قَالَ فَيَقْرِنُ مَعَهُ حَجَرٌ عَنْ يَمِينِهِ وَ شَيْطَانٌ عَنْ يَسَارِهِ حَجَرُ كِبْرِيتٍ مِنْ نَارٍ يَشْتَعِلُ فِي وَجْهِهِ وَ يَخْلُقُ اللَّهُ لَهُ سَبْعِينَ جِلْداً كُلُّ جِلْدٍ غِلْظَتُهُ أَرْبَعُونَ ذِرَاعاً بِذِرَاعِ الْمَلَكِ الَّذِي يُعَذِّبُهُ وَ بَيْنَ الْجِلْدِ إِلَى الْجِلْدِ أَرْبَعُونَ ذِرَاعاً وَ بَيْنَ الْجِلْدِ إِلَى الْجِلْدِ حَيَّاتٌ وَ عَقَارِبُ مِنْ نَارٍ وَ دِيدَانٌ مِنْ نَارٍ رَأْسُهُ مِثْلُ الْجَبَلِ الْعَظِيمِ وَ فَخِذَاهُ مِثْلُ جَبَلِ وَرِقَانَ‏ وَ هُوَ جَبَلٌ بِالْمَدِينَةِ مِشْفَرُهُ أَطْوَلُ مِنْ مِشْفَرِ الْفِيلِ فَيَسْحَبُهُ سَحْباً وَ أُذُنَاهُ عَضُوضَانِ «1» بَيْنَهُمَا سُرَادِقٌ مِنْ نَارٍ تَشْتَعِلُ قَدِ أَطْلَعَتِ النَّارُ مِنْ دُبُرِهِ عَلَى فُؤَادِهِ فَلَا يَبْلُغُ درين سامهما «2» [دُوَيْنَ بُنْيَانِهِمَا] حَتَّى يُبَدَّلَ لَهُ سَبْعُونَ سِلْسِلَةً لِلسِّلْسِلَةِ سَبْعُونَ ذِراعاً مَا بَيْنَ الذِّرَاعِ إِلَى الذِّرَاعِ حَلَقٌ عَدَدَ الْقَطْرِ وَ الْمَطَرِ لَوْ وُضِعَتْ حَلْقَةٌ مِنْهَا عَلَى جِبَالِ الْأَرْضِ لَأَذَابَتْهَا قَالَ وَ عَلَيْهِ سَبْعُونَ سِرْبَالًا مِنْ قَطِرانٍ مِنْ نَارٍ وَ تَغْشى‏ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ عَلَيْهِ قَلَنْسُوَةٌ مِنْ نَارٍ وَ لَيْسَ فِي جَسَدِهِ مَوْضِعُ فِتْرٍ إِلَّا وَ فِيهِ حَلْقَةٌ مِنْ نَارٍ وَ فِي رِجْلَيْهِ قُيُودٌ مِنْ نَارٍ عَلَى رَأْسِهِ تَاجٌ سِتُّونَ ذِرَاعاً مِنْ نَارٍ قَدْ نُقِبَ رَأْسُهُ ثَلَاثَ مِائَةٍ وَ سِتِّينَ نَقْباً يَخْرُجُ مِنْ ذَلِكَ النَّقْبِ الدُّخَانُ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ وَ قَدْ غَلَى مِنْهَا دِمَاغُهُ حَتَّى يَجْرِيَ عَلَى كَتِفَيْهِ يَسِيلُ مِنْهَا ثَلَاثُمِائَةِ نَهَرٍ وَ سِتُّونَ نَهَراً مِنْ صَدِيدٍ يَضِيقُ عَلَيْهِ مَنْزِلُهُ كَمَا يَضِيقُ الرُّمْحُ فِي الزُّجِّ فَمِنْ ضِيقِ مَنَازِلِهِمْ عَلَيْهِمْ وَ مِنْ رِيحِهَا وَ شِدَّةِ سَوَادِهَا وَ زَفِيرِهَا وَ شَهِيقِهَا وَ تَغَيُّظِهَا وَ نَتْنِهَا اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ وَ عَظُمَتْ دِيدَانُهُمْ فَيَنْبُتُ لَهَا أَظْفَارٌ كَأَظْفَارِ السِّنَّوْرِ وَ الْعِقْبَانِ تَأْكُلُ لَحْمَهُ وَ تَقْرِضُ عِظَامَهُ وَ تَشْرَبُ دَمَهُ لَيْسَ لَهُنَّ مَأْكَلٌ وَ لَا مَشْرَبٌ غَيْرُهُ ثُمَّ يُدْفَعُ فِي صَدْرِهِ دَفْعَةً فَيَهْوِي عَلَى رَأْسِهِ سَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ حَتَّى يُوَاقِعَ الْحُطَمَةَ فَإِذَا وَاقَعَهَا دَقَّتْ عَلَيْهِ وَ عَلَى شَيْطَانِهِ وَ جَاذَبَهُ الشَّيْطَانُ بِالسِّلْسِلَةِ «3» كُلَّمَا وَقَعَ رَأْسُهُ نَظَرَ إِلَى قُبْحِ وَجْهِهِ كَلَحَ فِي وَجْهِهِ قَالَ فَيَقُولُ يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ وَيْحَكَ بِمَا أَغْوَيْتَنِي احْمِلْ عَنِّي مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَيَقُولُ يَا شَقِيُّ كَيْفَ أَحْمِلُ عَنْكَ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ وَ أَنَا وَ أَنْتَ الْيَوْمَ فِي الْعَذابِ مُشْتَرِكُونَ. ثُمَّ يَضْرِبُ عَلَى رَأْسِهِ ضَرْبَةً فَيَهْوِي سَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى عَيْنٍ يُقَالُ لَهَا آنِيَةٌ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى تُسْقى‏ مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ وَ هِيَ عَيْنٌ يَنْتَهِي حَرُّهَا وَ طَبْخُهَا وَ أُوقِدَ عَلَيْهَا مُذْ خَلَقَ اللَّهُ جَهَنَّمَ كُلُّ أَوْدِيَةِ النَّارِ تَنَامُ وَ تِلْكَ الْعَيْنُ لَا تَنَامُ مِنْ حَرِّهَا وَ تَقُولُ الْمَلَائِكَةُ يَا مَعْشَرَ الْأَشْقِيَاءِ ادْنُوا فَاشْرَبُوا مِنْهَا فَإِذَا أَعْرَضُوا عَنْهَا ضَرَبَتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ بِالْمَقَامِعِ وَ قِيلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ قَالَ ثُمَّ يُؤْتَوْنَ بِكَأْسٍ مِنْ حَدِيدٍ فِيهِ شَرْبَةٌ مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ فَإِذَا أُدْنِيَ مِنْهُمْ تَقَلَّصَتْ شِفَاهُهُمْ وَ انْتَثَرَتْ لُحُومُ وُجُوهِهِمْ فَإِذَا شَرِبُوا مِنْهَا وَ صَارَ فِي أَجْوَافِهِمْ يُصْهَرُ بِهِ ما فِي بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ ثُمَّ يُضْرَبُ عَلَى رَأْسِهِ ضَرْبَةٌ فَيَهْوِي سَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ حَتَّى يُوَاقِعَ السَّعِيرَ فَإِذَا وَاقَعَهَا سُعِّرَتْ فِي وُجُوهِهِمْ فَعِنْدَ ذَلِكَ غُشِيَتْ أَبْصَارُهُمْ مِنْ نَفْحِهَا ثُمَّ يُضْرَبُ عَلَى رَأْسِهِ ضَرْبَةٌ فَيَهْوِي سَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ حَتَّى يَنْتَهِيَ إِلَى شَجَرَةِ الزَّقُّومِ شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ عَلَيْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ غُصْنٍ مِنْ نَارٍ فِي كُلِّ غُصْنٍ سَبْعُونَ أَلْفَ ثَمَرَةٍ مِنْ نَارٍ كُلُّ ثَمَرَةٍ كَأَنَّهَا رَأْسُ الشَّيْطَانِ قُبْحاً وَ نَتْناً تَنْشِبُ عَلَى صَخْرَةٍ مُمَلَّسَةٍ سَوْخَاءَ «1» كَأَنَّهَا مِرْآةٌ زَلِقَةٌ بَيْنَ أَصْلِ الصَّخْرَةِ إِلَى الصَّخْرَةِ «2» سَبْعُونَ أَلْفَ عَامٍ أَغْصَانُهَا تُشْرَبُ مِنْ نَارٍ ثِمَارُهَا نَارٌ وَ فُرُوعُهَا نَارٌ فَيُقَالُ لَهُ يَا شَقِيُّ اصْعَدْ فَكُلَّمَا صَعِدَ زَلِقَ وَ كُلَّمَا زَلِقَ صَعِدَ فَلَا يَزَالُ كَذَلِكَ سَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ فِي الْعَذَابِ وَ إِذَا أَكَلَ مِنْهَا ثَمَرَةً يَجِدُهَا أَمَرَّ مِنَ الصَّبِرِ وَ أَنْتَنَ مِنَ الْجِيَفِ وَ أَشَدَّ مِنَ الْحَدِيدِ فَإِذَا وَاقَعَتْ بَطْنَهُ غَلَتْ فِي بَطْنِهِ كَغَلْيِ الْحَمِيمِ فَيَذْكُرُونَ مَا كَانُوا يَأْكُلُونَ فِي دَارِ الدُّنْيَا مِنْ طِيبِ الطَّعَامِ فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ تَجْذِبُهُمُ الْمَلَائِكَةُ فَيَهْوَوْنَ دَهْراً فِي ظُلَمٍ مُتَرَاكِبَةٍ فَإِذَا اسْتَقَرُّوا فِي النَّارِ سُمِعَ لَهُمْ صَوْتٌ كَصَيْحِ السَّمَكِ عَلَى الْمِقْلَى «3» أَوْ كَقَضِيبِ الْقَصَبِ ثُمَّ يَرْمِي بِنَفْسِهِ مِنَ الشَّجَرَةِ فِي أَوْدِيَةٍ مُذَابَةٍ مِنْ صُفْرٍ مِنْ نَارٍ وَ أَشَدَّ حَرّاً مِنَ النَّارِ تَغْلِي بِهِمُ الْأَوْدِيَةُ وَ تَرْمِي بِهِمْ فِي سَوَاحِلِهَا وَ لَهَا سَوَاحِلُ كَسَوَاحِلِ بَحْرِكُمْ هَذَا فَأَبْعَدُهُمْ مِنْهَا بَاعٌ وَ الثَّانِي ذِرَاعٌ وَ الثَّالِثُ فِتْرٌ «4» فَتَحْمِلُ عَلَيْهِمْ هَوَامُّ النَّارِ الْحَيَّاتُ وَ الْعَقَارِبُ كَأَمْثَالِ الْبِغَالِ الدُّلْمِ «5» لِكُلِّ عَقْرَبٍ سِتُّونَ فَقَاراً فِي كُلِّ فَقَارٍ قُلَّةٌ مِنْ سَمٍّ وَ حَيَّاتٌ سُودٌ زُرْقٌ مِثَالُ‏ الْبَخَاتِيِّ فَيَتَعَلَّقُ بِالرَّجُلِ سَبْعُونَ أَلْفَ حَيَّةٍ وَ سَبْعُونَ أَلْفَ عَقْرَبٍ ثُمَّ كُبَّ فِي النَّارِ سَبْعِينَ أَلْفَ عَامٍ لَا تُحْرِقُهُ قَدِ اكْتَفَى بِسَمِّهَا ثُمَّ تُعَلَّقُ عَلَى كُلِّ غُصْنٍ مِنَ الزَّقُّومِ سَبْعُونَ أَلْفَ رَجُلٍ مَا يَنْحَنِي وَ لَا يَنْكَسِرُ فَتَدْخُلُ النَّارُ أَدْبَارَهُمْ فَ تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ تُقَلِّصُ الشِّفَاهَ وَ تُطَيِّرُ الْجَنَانَ وَ تُنْضِجُ الْجُلُودَ وَ تُذَوِّبُ الشُّحُومَ وَ يَغْضَبُ الْحَيُّ الْقَيُّومُ فَيَقُولُ يَا مَالِكُ قُلْ لَهُمْ ذُوقُوا فَلَنْ نَزِيدَكُمْ إِلَّا عَذاباً يَا مَالِكُ سَعِّرْ سَعِّرْ قَدِ اشْتَدَّ غَضَبِي عَلَى مَنْ شَتَمَنِي عَلَى عَرْشِي وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّي وَ أَنَا الْمَلِكُ الْجَبَّارُ فَيُنَادِي مَالِكٌ يَا أَهْلَ الضَّلَالِ وَ الِاسْتِكْبَارِ وَ النِّعْمَةِ فِي دَارِ الدُّنْيَا كَيْفَ تَجِدُونَ مَسَّ سَقَرَ قَالَ فَيَقُولُونَ قَدْ أَنْضَجَتْ قُلُوبَنَا وَ أَكَلَتْ لُحُومَنَا وَ حَطَمَتْ عِظَامَنَا فَلَيْسَ لَنَا مُسْتَغِيثٌ وَ لَا لَنَا مُعِينٌ قَالَ فَيَقُولُ مَالِكٌ وَ عِزَّةِ رَبِّي لَا أَزِيدُكُمْ إِلَّا عَذَاباً فَيَقُولُونَ إِنْ عَذَّبَنَا رَبُّنَا لَمْ يَظْلِمْنَا شَيْئاً قَالَ فَيَقُولُ مَالِكٌ فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِ يَعْنِي بُعْداً لِأَصْحَابِ السَّعِيرِ ثُمَّ يَغْضَبُ الْجَبَّارُ فَيَقُولُ يَا مَالِكُ سَعِّرْ سَعِّرْ فَيَغْضَبُ مَالِكٌ فَيَبْعَثُ عَلَيْهِمْ سَحَابَةً سَوْدَاءَ تُظِلُّ أَهْلَ النَّارِ كُلَّهُمْ ثُمَّ يُنَادِيهِمْ فَيَسْمَعُهَا أَوَّلُهُمْ وَ آخِرُهُمْ وَ أَفْضَلُهُمْ وَ أَدْنَاهُمْ فَيَقُولُ مَا ذَا تُرِيدُونَ إِنْ أَمْطَرَكُمْ فَيَقُولُونَ الْمَاءَ الْبَارِدَ وَا عَطَشَاهْ وَا طُولَ هَوَانَاهْ فَيُمْطِرُهُمْ حِجَارَةً وَ كَلَالِيبَ وَ خَطَاطِيفَ «1» وَ غِسْلِيناً وَ دِيدَاناً مِنْ نَارٍ فَيُنْضِجُ وُجُوهَهُمْ وَ جِبَاهَهُمْ وَ يُعْمِي أَبْصَارَهُمْ «2» وَ يَحْطِمُ عِظَامَهُمْ فَعِنْدَ ذَلِكَ يُنَادُونَ وَا ثُبُورَاهْ فَإِذَا بَقِيَتِ الْعِظَامُ عَوَارِيَ مِنَ اللُّحُومِ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ فَيَقُولُ يَا مَالِكُ اسْجُرْهَا عَلَيْهِمْ كَالْحَطَبِ فِي النَّارِ ثُمَّ يَضْرِبُ أَمْوَاجَهَا أَرْوَاحَهُمْ سَبْعِينَ خَرِيفاً فِي النَّارِ ثُمَّ يُطْبِقُ عَلَيْهِمْ أَبْوَابَهَا مِنَ الْبَابِ إِلَى الْبَابِ مَسِيرَةَ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَ غِلَظُ الْبَابِ مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ ثُمَّ يَجْعَلُ كُلَّ رَجُلٍ مِنْهُمْ فِي ثَلَاثِ تَوَابِيتَ مِنْ حَدِيدٍ مِنَ النَّارِ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ فَلَا يَسْمَعُ لَهُمْ كَلَاماً أَبَداً إِلَّا أَنَّ لَهُمْ فِيها ... شَهِيقٌ كَشَهِيقِ الْبِغَالِ وَ زَفِيرٌ مِثْلُ نَهِيقِ الْحَمِيرِ وَ عُوَاءٌ كَعُوَاءِ الْكِلَابِ صُمٌ‏ بُكْمٌ عُمْيٌ فَلَيْسَ لَهُمْ فِيهَا كَلَامٌ إِلَّا أَنِينٌ فَيُطْبَقُ عَلَيْهِمْ أَبْوَابُهَا وَ يُسَدُّ عَلَيْهِمْ عَمَدُهَا فَلَا يَدْخُلُ عَلَيْهِمْ رَوْحٌ أَبَداً وَ لَا يَخْرُجُ مِنْهُمُ الْغَمُّ أَبَداً وَ هِيَ عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ يَعْنِي مُطْبَقَةٌ لَيْسَ لَهُمُ الْمَلَائِكَةُ شَافِعُونَ وَ لَا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ صِدِّيقٌ حَمِيمٌ وَ يَنْسَاهُمُ الرَّبُّ وَ يَمْحُو ذِكْرَهُمْ مِنْ قُلُوبِ الْعِبَادِ فَلَا يُذْكَرُونَ أَبَداً فَنَعُوذُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ الْغَفُورِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ مِنَ النَّارِ وَ مَا فِيهَا وَ مِنْ كُلِّ عَمَلٍ يُقَرِّبُ مِنَ النَّارِ إِنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ جَوَادٌ كَرِيمٌ.



    در جایی از این حدیث اینطور آمده است که وقتی «مالک» که خزنه‌ی جهنم است به دشمنان خدا در جهنم می‌گوید بر شما عذابی اضافه می‌کنم آنها دیگر اعتراضی نمی‌کنند و می‌گویند «
    َإِنْ عَذَّبَنَا رَبُّنَا لَمْ يَظْلِمْنَا شَيْئا» که یعنی اگر پروردگار ما عذابمان کند به ما هیچ ظلمی نکرده است و در اینجا مالک این آیه را می‌گوید که «فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِير» و عذاب بیشتری بر کفار وارد می‌شود ... سپس در اینجاست که دربهای جهنم دیگر کامل بسته می‌شود که یعنی هر کسی قرار بوده مورد شفاعت قرار بگیرد و از جهنم خارج شود خارج شده است و در وصف حال کسانی که در جهنم باقی می‌مانند اینطور آمده است:

    ِ ... اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ فَيَقُولُ يَا مَالِكُ اسْجُرْهَا عَلَيْهِمْ كَالْحَطَبِ فِي النَّارِ ثُمَّ يَضْرِبُ أَمْوَاجَهَا أَرْوَاحَهُمْ سَبْعِينَ خَرِيفاً فِي النَّارِ ثُمَّ يُطْبِقُ عَلَيْهِمْ أَبْوَابَهَا مِنَ الْبَابِ إِلَى الْبَابِ مَسِيرَةَ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَ غِلَظُ الْبَابِ مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ ثُمَّ يَجْعَلُ كُلَّ رَجُلٍ مِنْهُمْ فِي ثَلَاثِ تَوَابِيتَ مِنْ حَدِيدٍ مِنَ النَّارِ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ فَلَا يَسْمَعُ لَهُمْ كَلَاماً أَبَداً إِلَّا أَنَّ لَهُمْ فِيها ... شَهِيقٌ كَشَهِيقِ الْبِغَالِ وَ زَفِيرٌ مِثْلُ نَهِيقِ الْحَمِيرِ وَ عُوَاءٌ كَعُوَاءِ الْكِلَابِ صُمٌ‏
    بُكْمٌ عُمْيٌ فَلَيْسَ لَهُمْ فِيهَا كَلَامٌ إِلَّا أَنِينٌ فَيُطْبَقُ عَلَيْهِمْ أَبْوَابُهَا وَ يُسَدُّ عَلَيْهِمْ عَمَدُهَا فَلَا يَدْخُلُ عَلَيْهِمْ رَوْحٌ أَبَداً وَ لَا يَخْرُجُ مِنْهُمُ الْغَمُّ أَبَداً وَ هِيَ عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ يَعْنِي مُطْبَقَةٌ لَيْسَ لَهُمُ الْمَلَائِكَةُ شَافِعُونَ وَ لَا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ صِدِّيقٌ حَمِيمٌ وَ يَنْسَاهُمُ الرَّبُّ وَ يَمْحُو ذِكْرَهُمْ مِنْ قُلُوبِ الْعِبَادِ فَلَا يُذْكَرُونَ أَبَداً

    که به طور خاص در آن آمده است که قبل از کاملاً فراموش شدن در جهنم‌ماندگان و بسته شدن دربهای جهنم برای ابد از ایشان تنها آواهایی غیرمفهوم شنیده می‌شود مانند ناله‌ها و زوزه‌های حیوانات، انگار که انسانیت از ایشان گرفته شده باشد ... اگرچه پیشتر هم گفته شد که ایشان اعتراضی به افزایش عذاب بر خود نداشتند و آن را حق خود می‌دانستند که این هم یعنی پذیرفتن درد و البته در همین دنیا هم کسی که دچار عذاب وجدان یا تأسف زیاد از تقصیر خود شده باشد دیده شده است که چه دردهایی را به جان می‌خرد، سرش را به دیوار می‌کوبد و ...، او درد را می‌چشد ولی درد درونی بزرگتری دارد که آن درد بیرونی را برایش سهل می‌کند. در دنیا آن حالت که فروکش کند چه بسا درد بدن اذیتش کند ولی در جهنم درد باطنی فروکش نمی‌کند ... در این حالت نه اعتراضی به خدا دارد که چرا خلق شد یا چیز دیگر و نه درد ظاهری آزارش می‌دهد ... عذاب اصلی در باطنش هست که دارد از درون او را می‌سوزاند ... با همین دردش هم تنها گذاشته می‌شود و توسط دیگر موجودات فراموش می‌گردد.

    آیا این مطالب می‌تواند عاقبت پاسخ سؤال تاپیک به حساب بیاید؟ لطفاً اگر برداشتم اشتباه است نقد بفرمایید.
    با تشکر،
    یا علی

    ویرایش توسط باء : ۱۳۹۳/۰۵/۱۳ در ساعت ۰۰:۲۷
    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    نقل قول نوشته اصلی توسط گیلدان نمایش پست ها
    سلام
    ... ایا بین این عذاب و گناه برابری از نظر زمان و شدت برقرار است ؟
    سلام علیکم،
    در این پست در بالا حدیثی آورده شده است که در آن امام علیه‌السلام فرموده‌اند انسان بر اساس نیتش برانگیخته می‌شود. اگر بخواهم ساده جواب این بخش را بدهم اینطور است که خداوند زمان مرگ را مخفی کرده است ... پس هیچ کس نمی‌داند کی خواهد مرد ... حال مؤمن در دنیا آنچنان است که بنا دارد تا اگر تا ابد هم در دنیا زنده بود همیشه بندگی خدا را بکند و این نیت ابدی مؤمن برای او بهشت ابدی را به ارمغان می‌آورد ... حال کافر هم در دنیا آنچنان است که بنا دارد تا اگر تا ابد هم در دنیا زنده بود همیشه کافر باقی بماند و عصیان خدا را کند (دل به دنیا خوش کرده است) و این نیت ابدی کافر نیز برای او جهنم ابدی را نتیجه می‌دهد ...
    از یک طرف می‌دانیم که «الأعمال بالنیات» و در نتیجه تناسب در حقیقت باید بین عذاب و نیت شخص باشد نه عمل او، از طرف دیگر ناپیدا بودن زمان مرگ و ابدی تصور کردن آن سبب می‌شود که چه بهشت و چه جهنم بتوانند ابدی باشند ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط گیلدان نمایش پست ها
    ایا چشیدن عذاب جاودانی بخاطر نادیده گرفتن این روز با رحمانیت و رحیم بودن خدا در تضاد نیست ؟
    ببینید لطفاً آیا این پست اشکال شما را برطرف می‌کند؟

    یا علی

    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    علاقه
    مباحثه
    نوشته
    1,136
    حضور
    20 روز 1 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2465



    نقل قول نوشته اصلی توسط owari نمایش پست ها
    سلام علیکم،
    در این پست در بالا حدیثی آورده شده است که در آن امام علیه‌السلام فرموده‌اند انسان بر اساس نیتش برانگیخته می‌شود. اگر بخواهم ساده جواب این بخش را بدهم اینطور است که خداوند زمان مرگ را مخفی کرده است ... پس هیچ کس نمی‌داند کی خواهد مرد ... حال مؤمن در دنیا آنچنان است که بنا دارد تا اگر تا ابد هم در دنیا زنده بود همیشه بندگی خدا را بکند و این نیت ابدی مؤمن برای او بهشت ابدی را به ارمغان می‌آورد ... حال کافر هم در دنیا آنچنان است که بنا دارد تا اگر تا ابد هم در دنیا زنده بود همیشه کافر باقی بماند و عصیان خدا را کند (دل به دنیا خوش کرده است) و این نیت ابدی کافر نیز برای او جهنم ابدی را نتیجه می‌دهد
    سلام
    اولا هم مومن و هم کافر حتم دارند که ابدی نیستند و چه بسا اگر مومن بداند ابدی در این دنیا هست دیگر بندگی خدا را نکند
    نمی شود پیش داوری کرد
    در ضمن اکثر مومنان بخاطر بهشت و ترس از جهنم مومن هستند و کسانی که فقط بخاطر خدا مومن هستند بسیار بسیار انگشت شمار هستند
    پس این استدلال شما به نظر منطقی نیست و بر اساس حدس و گمان است



    نقل قول نوشته اصلی توسط owari نمایش پست ها
    ببینید لطفاً آیا این پست اشکال شما را برطرف می‌کند؟
    پست را خواندم متاسفانه قانع نشدم
    من می گویم هدف از خلقت انسان به کمال رسیدن انسان است و انسان باید به کمال برسد تا هدف خلقت تحقق پیدا کند
    بسیاری می گویند تکامل در بهشت و جهنم هم ادامه دارد اگر جهنمیان به سطحی برسند که راضی به عذاب خدا شده باشند
    به نظر می رسد به تکامل رسیده اند چه اصراری هست که انسان بعد از رسیدن به تکامل باز هم در جهنم باقی بماند ؟

    از طرفی می گویند ما هز خدا هستیم و به سوی خدا می رویم و نهیت انسان این است که با خدا یکی می شود
    چگونه ممکن است انسانی که در جهنم باقی مانده با خدا یکی شود ؟

    و از همه اینها گذشته من در جهنم نگه داشتن یک عده را تا ابد بخاطر گناهان کوتاه دنیوی را از خداوندی که رحمان و رحیم مطلق است
    متوجه نمی شوم ؟پس رحمانیت خدا کجا ظاهر باید بشود تا ما باور کنیم خدا رحمان و رحیم است ؟

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    نقل قول نوشته اصلی توسط گیلدان نمایش پست ها
    سلام
    اولا هم مومن و هم کافر حتم دارند که ابدی نیستند و چه بسا اگر مومن بداند ابدی در این دنیا هست دیگر بندگی خدا را نکند
    نمی شود پیش داوری کرد
    در ضمن اکثر مومنان بخاطر بهشت و ترس از جهنم مومن هستند و کسانی که فقط بخاطر خدا مومن هستند بسیار بسیار انگشت شمار هستند
    پس این استدلال شما به نظر منطقی نیست و بر اساس حدس و گمان است
    سلام علیکم خواهر عزیز،
    حتم دانستن مرگ درست است که از تنها مواردی است که بین مؤمن و کافر مشترک است ولی ظاهراً منظور امام علیه‌السلام را بد رساندم،
    • کافر که معلوم است دل به دنیا خوش می‌کند و به زینت دادن دنیایش می‌پردازد و به رفاه خودش در دنیا می‌پردازد گویی تا ابد در دنیا خواهد ماند ... رویه‌ی او در زندگی اینطور است که اگر تا ابد هم به او فرصت داده شود به کفر خود ادامه دهد ...
    • مؤمن حقیقی هم اگرچه دل به دنیا خوش نکرده است اما بدون شک بنایش بر این است که اگر خداوند عمر نوح هم به او بدهد در تمام این مدت خداوند را عبادت کند و اگر عمر الی الأبد هم خپاوند به او ببخشد باز بنایش بر بندگی خداست، نمونه‌اش هم حضرت خضر علیه‌السلام که چند هزار سالشان است و تا ابد هم زنده باشند بنای بر بندگی دارند ولی اگر مرگشان زودتر فرا برسد هم تسلیم خداوند هستند.
    • باقی انسان‌ها هم که بین ایمان و کفر قرار دارند هم از این نظر یکسان هستند، انسان‌ها در وضعیتی از دنیا برده می‌شوند که اگر تا ابد هم عمر داده شود بهتر از آن نخواهد شد ... (بحث استدراج و ... متفاوت است)


    نقل قول نوشته اصلی توسط گیلدان نمایش پست ها
    پست را خواندم متاسفانه قانع نشدم
    من می گویم هدف از خلقت انسان به کمال رسیدن انسان است و انسان باید به کمال برسد تا هدف خلقت تحقق پیدا کند
    بسیاری می گویند تکامل در بهشت و جهنم هم ادامه دارد اگر جهنمیان به سطحی برسند که راضی به عذاب خدا شده باشند
    به نظر می رسد به تکامل رسیده اند چه اصراری هست که انسان بعد از رسیدن به تکامل باز هم در جهنم باقی بماند ؟

    از طرفی می گویند ما هز خدا هستیم و به سوی خدا می رویم و نهیت انسان این است که با خدا یکی می شود
    چگونه ممکن است انسانی که در جهنم باقی مانده با خدا یکی شود ؟

    و از همه اینها گذشته من در جهنم نگه داشتن یک عده را تا ابد بخاطر گناهان کوتاه دنیوی را از خداوندی که رحمان و رحیم مطلق است
    متوجه نمی شوم ؟پس رحمانیت خدا کجا ظاهر باید بشود تا ما باور کنیم خدا رحمان و رحیم است ؟
    انسان باید به کمال برسد درست است! اما کمال انسان‌ها یکسان نیست ... تکامل کسی که دون انسانیت است با تکامل کسی که در اوج انسانیت است نه یکسان است و نه در یکجا (بهشت) جمع می‌شود ...
    انسان موجودی است که بالقوه می‌تواند به خدا برسد ولی اگر برای انسان یک حداقلی از این قوه در دنیا بالفعل نشود بعد از دنیا و به صورت تکوینی با تحمل عذاب هم باقی آن تکامل بالفعل نمی‌شود، نمی‌تواند که بشود، اگر رشد انسان به طور کامل به صورت تکوینی ممکن بود خلقت دنیا ضرورتی نداشت (بهتر می‌بود ولی ضرورتی نداشت). برخی از درجات انسانیت تنها در شرایط خاصی قابل اکتساب هستند ... مثلاً با تحمل اختیاری سختی‌های بزرگتری ... همانطور که انبیاء و اولیاء خدا با تحمل سختی‌های بزرگ‌تر به درجات عالی‌تر می‌رسند. کسانی که فرصت پذیرش سختی از روی اختیار خود را از دست بدهند و حرام کنند دیگر فرصت معادلی بعد از مرگ نخواهند یافت که اگر بیابند هم باز از آن استفاده نخواهند کرد. موضوع اینجاست که اصل انسانیت انسان هم از جمله درجاتی است که باید با اختیار بالفعل شوند نه به صورت تکوینی ... به همین دلیل است که ما فقط طبقات بهشت را نداریم و نیاز به جهنم هم خواهد بود که دون شأن انسانیت باشد ... خلود در جهنم برای ابد می‌شود عدم امکان ابدی حصول انسانیت وقتی اصل انسانیت در دنیا بالفعل نشده باشد و در واقع تخریب شده باشد ...
    رحمانیت خداوند می‌شود بخشیدن تکامل هر کس به او ... نه بخشیدن تکامل یک نفر به یک نفر دیگر ... اگر حیوانات می‌توانند به تکامل انسانی برسند کفاری که کفر با گوشت و خونشان به هم آمیخته هم راه به سوی انسانیت خواهند داشت.

    اما یک بحث دیگر هم می‌توان داشت و آن اینکه آیا واقعاً هدف رسیدن به تکامل است؟ الآن که دارم فکر می‌کنم به نظرم این تکامل نیست که هدف از خلقت است ... برای انسان مختار هدف می‌تواند رسیدن به رضایت درونی باشد. در واقع رضایت مقامی است که انسان باید نهایتاً به آن برسد. در بهشت انسان نهایتاً به جایگاه راضیة مرضیة می‌رسد که هم انسان از همه چیزش راضی است و شکایتی از هیچ چیزی ندارد و خدا هم از او راضی است، در جهنم (بعد از رسیدن به مرحله‌ی نهایی عذاب که نجات یافتگان دیگر از جنهم بیرون برده شده‌اند) انسان شکایتی از خدا ندارد و از هر عذابی که بهش برسد هم شکایتی ندارد اما از خودش ناراحت است، رضایت انسان از وضع زندگی‌اش چون خود را شایسته‌ی آن عذاب‌ها می‌بیند هنوز می‌تواند هدف خدا از خلقت آن شخص جهنمی باشد. اعتراف به گناه در قیامت ولی بعد سعی کردن به فرار از جهنم یک مطلب است، پذیرش گناهکاری خود در دل خود جهنم مطلب دیگری است، چنین کسی خدا را فراموش کرده است و راهی به سوی درک غفران خدا ندارد چون راه درک آن را در دنیا بر خود بسته است، پس خدا را فراموش می‌کند و در عذاب وجدان خود و حسرت خود و یأس خود از رحمت خدا ابدی می‌شود، خداوند هم او را از باب رحمت خود فراموش می‌کند (نه اینکه کامل فراموش کند که فراموشی در خداوند راهی ندارد و اگر کسی را فراموش می‌کرد آن کس بلافاصله عدم می‌گشت) چنانکه در حدیث مذکور هم آمده بود که خداوند ذکر آنها را از دل تمامی بندگانش خارج می‌کند تا آنها به کل فراموش شوند و دربهای جهنم هم بسته می‌شود الی الأبد ...
    برای درک بهتر این وضعیت این مثال را نگاه کنید. شخصی را به زندان می‌اندازند و او خود را شایسته‌ی این جریمه نمی‌داند و مدام در تقلا خواهد بود تا خود را نجات دهد و اگر نتواند هم مدام معذب است ... اما شخصی خود را می‌رود معرفی می‌کند و می‌گوید من گناهکارم و مجازاتم کنید که شایسته‌ی سخت‌ترین مجازات‌ها هستم چون گناهانم خیلی بزرگ است ... زندان برای چنین کسی حکم عذاب را ندارد ... زندان است و عذاب هم هست ولی حکم عذاب را ندارد و فقط این سختی شخص را کمی آرام‌تر می‌کند و از شدت عذاب باطنی‌اش می‌کاهد! پس اگر زندان برای چنین کسی نعمتی خواستنی است عجیب نیست اگر جهنم هم برای دشمنان خداوند و اهل بیت علیهم‌السلام خواستنی و طلب کردنی باشد ... تازه چه بسا عذاب‌های بیشتر را هم از خداوند طلب کنند تا درد درونشان کمی فروکش کند ... البته این احساس وقتی پیش می‌آید که شخص به درک عمیق از زشتی گناهش برسد ... در این میان برخی امید به رحمت خدا خواهند داشت که از جهنم هم خارج می‌شوند و برخی برای خود بهشت را حرام می‌دانند و به جهنم و عذاب‌های روزافزون راضی‌تر می‌شوند ... سبحان الله که انسان چه موجود عجیبی است!

    یا علی

    ویرایش توسط باء : ۱۳۹۳/۰۵/۱۲ در ساعت ۰۱:۳۶
    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    2,599
    حضور
    54 روز 8 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6491



    نقل قول نوشته اصلی توسط گیلدان نمایش پست ها
    سلام
    ایا چشیدن عذاب جاودانی بخاطر نادیده گرفتن این روز با رحمانیت و رحیم بودن خدا در تضاد نیست ؟
    و ایا بین این عذاب و گناه برابری از نظر زمان و شدت برقرار است ؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط owari نمایش پست ها

    در حقیقت حقیر به دنبال این هستم که ببینم آیا می‌توان به صورتی محکم ابدی بودن و بدون انتها بودن «عذاب» را برای حتی دشمنان اثبات کرد؟ بهترین آیه‌ای که حقیر تا کنون دیده‌ام که شاید این مطلب را هم بتواند اثبات کند آیه‌ای است که جناب .امین. معرفی کردند:

    فَذُوقُوا فَلَن نَّزِيدَكُمْ إِلَّا عَذَابًا [النبأ، ۳۰]
    پس بچشید پس هرگز زیاده نکنیم بر شما مگر عذاب

    که اگر «لن» نفی ابد باشد می‌توان ابدی بودن عذاب را از آن نتیجه گرفت.

    اما اگر چنین باشد به لحاظ عقلی چطور می‌توان حدیث طینت را متوجه شد و اینکه خداوند موجودی را خلق کرده است که می‌دانسته دست آخر با اختیار خودش گمراه خواهد شد و در نتیجه اگر خلقش نمی‌کرد برای آن موجود بهتر بود؟ [
    وَيَقُولُ الْكَافِرُ‌ يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَ‌ابًا]

    یا علی
    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام و عرض ادب

    درمورد واژه خلد باید گفت که این کلمه بیشتر به معنای مدت طولانی هست تا ابدی بودن.

    چرا که قرآن کریم خلد را در مورد همین دنیا هم بکار برده و میفرماید:

    ایحسب ان ماله اخلده؟ آیا فکر کرده که مالش او را در دنیا مخلد میکند؟

    مشخصه که هیچ احدی در این دنیا برای ابد جاوید نبوده است که بعضی از انسانها بخواهند چنین تصوری داشته باشد تا چنین توصیفی درباره ایشان شود.

    پس معنای این آیه شریفه باید همان طول مدت باشد.

    در آیه دیگر میفرماید: ولکنه اخلد الی الارض واتبع هواه.

    اما در اینباره که بهمراه "خالدین" "ابدا " آمده است میتوان چنین گفت که به این معناست که هیچگاه از جهنم بیرون نخواهند آمد

    پس اگر در جهنم برای همیشه هلاک شوند هم منافاتی با جمله خالدین فیها ابدا نخواهد داشت.

    یعنی این خلودشان برای ابد هست و همین امر میتواند بیانگر این باشد که واژه خلود خود به معنای ابد نیست. یعنی اینکه میشود پایانی برای زنده بودنشان متصور بود اما بیرون نیامدنشان از جهنم ابدی هست.

    اما در اینباره که میفرماید:

    ویاتیه الموت من کل مکان وماهو بمیت. یعنی مرگ از هر سو به او وارد میشود اما نمیمیرد

    نکته ای که لازم هست در نظر بگیریم تناسبی هست که بین دنیا و آخرت وجود دارد.

    در یک تاپیک بود که دوستان اشکال وارد میکردند که بدن انسان تا وقتی که بمیرد مرتبا عوض میشود پس این کدام بدن هست که در جهنم عذاب خواهد شد.

    ما در اینجا همان پوست را مثال میزنیم که خداوند هم در قرآن از آن یاد فرموده.

    میفرماید: کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها لیذوق العذاب

    کلما هر گاه که پوستهایشان بسوزد.

    سوال اینست که با چه مدت توقفشان در آتش این پوست میسوزد تا مجددا پوست دیگری جای آن بروید

    شاید مدت زمان سوختن این پوست به همان مقداری هست که در این دنیا با آن به حرامها مشغول بوده اند تا آن زمانی که این پوست تعویض میشده.

    یعنی لحظه ی سوخته شدن پوست وتبدیل شدن آن به پوست دیگر، همان زمانیست که پوستشان در این دنیا عوض شده بوده.

    حالا اینکه در هر دوره از این تبدیل شدن پوست به پوست جدید ، چه مدت در آتش باشند این بستگی به اعمال پلیدشان دارد

    اگر چنین باشد در اینصورت میشود گفت که سوختن خود این گنهکاران هم در جهنم مثل سوختن پوستشان انقضا و پایانی خواهد داشت و پایان آن تا زمانی هست که در این دنیا زنده و مشغول انجام گناه بودند.
    ویرایش توسط Serat : ۱۳۹۳/۰۵/۱۲ در ساعت ۰۳:۴۰
    امام خامنه ای: زیر پرچم امیرالمومنین دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهایی را میزد که دوست میزند...
    آگاهی خود را بالا ببرید. نقش نخبگان و خواص اینست که این بصیرت را نه فقط در خودشان بلکه در دیگران هم بوجود بیاورند. رسا بگویید روشن بگویید، مبین بگویید آنچه را که میفهمید. سعی هم بکنید آنچه را که فهمیده اید درست باشد.

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 8 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود