صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: دیگر حوصله اعتقاد به عقائدم را ندارم!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    نوشته
    2
    حضور
    2 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    13

    دیگر حوصله اعتقاد به عقائدم را ندارم!




    سلام می کنم وبراتون آرزوی قبولی عبادات.
    خواهشا زود جواب بدین. دین وایمونم از دست رفت. لطفا منطقی وبا ذکر منبع باشه پاسختون.
    من یه دختر22 ساله ام (سنمو میگم از این جهت که شاید در پیدا کردن پاسخ راهگشا باشه. بازم ممنون.)
    توی یه خانواده ی مذهبی بزرگ شدم و تا قبل از این اواخر، مثل تمام به اصطلاح مومنا نماز و روزه و ذکرو مسجد وسایر اعمال عبادیو با یه اعتقاد نسبتا خوب انجام می دادم. اسم آقا اباعبدالله رو که میشنیدم اشکم سرازیر می شد. محال بود از برنامه یه سخنرانی با خبر می شدم و با اعتقاد نمیشستم پای منبر و از دل و جون آرزو نمی کردم خدا توفیق بندگی رو بهم بده. هر لحظه آرزوم این بود که خدا قلبمو پاک کنه وکینه توش نباشه. که ضمیر روشن نصیبم کنه. اسم حضرت قائم رو که می شنیدم هرجا بود تمام قد قیام میکردم. خدا تقریبا توی تمام لحظه هام شریک بود. وقتی وارد دانشگاه شاهد شدم و دیدم که روزانه باید مسیر طولانی رو طی کنم و وقتیه که داره همینجوری ازم تلف میشه، تصمیم به حفظ قرآن گرفتم. تا امسال که لیسانس گرفتمو حدود نیمی از قرآن رو حفظ کردم.
    تا اینجای کار اوضاع خوب بود و مشکل خاصی نداشتم تا چند وقت پیش که قرار شد توی ی مسابقه ی حفظ شرکت کنم. درست قبل از شب های قدر رمضان امسال. واسه ی آمادگی چندین ساااعت در طول روز قرآن می خونم. گاهی صدها آیه. با خودم فک میکنم خدا به این بزرگی چرا باید حد خودشو تا اندازه ی قرآن بیاره پایین. قرآنی که من هر وقت اراده کنم می تونم از حفظ بخونمش. اصلا از کجا معلوم که به قول خودش این قرآن، ان هذا الا اسطیر الاولین نباشه. شاید خیال بافی های یه آدمه. این دیگه واقعا مسخرس ولی گاهی فک می کنم قرآن یه چیز تازه تاسیسه وقبل از من از کجا معلومه وجود داشته باشه. اعتقادمو به آیه های عذاب از دست دادم. خیال می کنم حق با تکذیب کننده هاس. خیال می کنم روزگار تا همیشه با این آرامشی که داره سپری میشه. باخودم میگم اصلا مگه ممکنه هبائا منبثا؟ یا خورشید تاریک شه؟! محاله. اینا فقط داستانه. از کجا معلوم خدا باشه. از کجا معلوم نوح و ابراهیمی و موسی و هود و شعیبی وجود داشته باشه. من که ندیدم. نهج البلاغه رو یه آدم فهیم نوشته ولی به حضرت علی اعتقادمو از دست دادم. از کجا معلوم حضرت حجت واقعیت داشته باشه؟ اصلا دیگه توی زبونم نمی گرده بگم ان شاءالله. اسم خدا رو که می شنوم میرم تو فکر دقیقه ها. که آیا هست یا نیست.خلاصه که قرآن شده یک چیز دم دستی برام. فک می کنم بد بودن عقابی نداره. آدم وقتی بمیره دیگه همه چی تموم میشه.
    اینو بهتون بگم که من دو سال حوزه رفتم و رشته تحصیلیم خیلی نا مرتبط نبوده با مسائل دینی(حقوق). این نکته رو گفتم که حرفای تکراری نزنین. بلدم خودم بیشترشو. ی چیزی بگین، ی راه عملی بدین که درست شم. که مثل روزای قبل شم. خلاصه که اعتقادامو به عالم اونور از دست دادم. به عالم ماورا. به چشم برزخی. به ی روی دیگه ی سکه. روزگارم شده عیییین کافرای توی قرآن. فک می کنم همه چیز همینیه که میبینم. نمیدونم شاید ی غرور کاذب. ی خود بزرگ بینی بیخودی که رفته تو خونم. احساس می کنم که خسته شدم. دیگه گوشم پره از اینا. از استغفار، توبه، سبحان الله... اینا به نظرم ی سری مفاهیم از خود ساختس و واقعیتی پشتشون نیست. نمی دونم اگرم باشه من دیگه خستم. دیگه حوصله ی اعتقاد بهشون ندارم. انگار که قلبم سفت شده. چقد نماز! این خم و راست شدنا فایده ای داره؟ نمی دونم شاید اگه ی مدت قرآنو بذارم کنار درست شم. هان؟نظرتون؟
    جواب بدین. اگه تو این وضعیت عمرم تموم شه در حالت کفر مردم. پس زود پاسخ بدید.


  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,523
    حضور
    174 روز 19 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58298



    با نام و یاد دوست





    دیگر حوصله اعتقاد به عقائدم را ندارم!








    کارشناس بحث: استاد صدیق


  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 22 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170



    باسلام
    سوالی که مطرح شد، در برگیرنده چند نکته بود.
    اول: اینکه در اعتقادات شک دارید.
    دوم: اینکه از اعتقادات خود خسته شده اید.
    سوم: اینکه چه کار کنید که این حالات برطرف شود.
    چهارم: اینکه اگر با این وضعیت فعلی، از دنیا بروید، وضعیت آن دنیا چه میشود.

    در مورد سه جنبه اول، توصیه بنده این است که ببنیند علت این شک و خستگی چیست؟
    اگر مسائل منطقی و استدلالی است، خب راه حل مشخص و راحت تر است. مباحث اساسی اعتقادی را جدا کنید و در مورد یک یک آنها تحقیق کنید و منابع معتبر و متقن بخوانید و هرکجا ایراد داشتید سوال بپرسید.
    اما اگر استدلالها را دیده اید ولی با وجود اینکه در انها ایرادی ندارید، ولی دل شما قانع نمیشود و اگر هم قانع میشود، در یک آن، دوباره شک به شما روی می اورد، مسئله جنبه روانی و روحی دارد و باید به دنبال حل معضل روحی خود باشید. شاید زیاده روی کرده اید. به خودتان استراحت بدهید و تا مدتی صرفا به واجبات خود بپردازید و صرفا از محرمات پرهیز کنید. البته در این میان، هنگام انجام واجبات، هرچقدر توجه شما به منبع لایزال بیشتر باشد، خستگی کمتری به سراغ شما می اید و این تا جایی ادامه می یابد که لذت عبادت برایتان صدچندان میشود.
    به هر حال، اگر شک شما به واسطه مسائل و مباحث استدلالی است، یک به یک بپرسید تا در حد بضاعت پاسخ داده شود. اما اگر جنبه دوم است، ضمن صحبت با مشاور روان شناس، از کارهایی که باعث خستگی و دلزدگی تان شده است، تا حد امکان بپرهیزید تا انشاء الله این حالت برطرف شود.

    اما در مورد نکته چهارم:
    این حالت، هر لحظه ممکن است که برای هر کسی به وجود بیاید. این مسئله یک مسئله روانی است و در اختیار انسان نیست که بخواهد باشد یا نباشد. ولی لازم است که فردی که در مسئله ای اعتقادی شک کرده است، به دنبال پاسخ صحیح سوال و شبهه اش باشد. اگر هم به پاسخی نرسید یا اجل به او مهلت نداد، اشکالی ندارد و مواخذه نخواهد شد.
    البته در هر حال، حتی در حال عارض شدن شک و شبهه بر انسان، خوب است انسان عاقل به این نکته توجه داشته باشد، که پرده دری نکند و حتی اگر این شکش با تحقیق نیز برطرف نشد و همچنان در اصول دین شک داشت، حداقل احتمال این را بدهد که اشتباه کرده باشد. بنابراین، یک راه برگشت برای خودش بگذارد. به قول معروف، همه پلها را پشت سر خود خراب نکند.

    به هر حال موفق و پیروز باشید.


  7. صلوات ها 20


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    حفظ قرآن،مباحث کلامی و تربیتی و مشاوره ای
    نوشته
    381
    حضور
    14 روز 15 ساعت 16 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    1819



    با سلام و آرزوی قبولی طاعات

    خواهر بزرگوار aaye


    به نظر من در صحبت های شما یک حلقه مفقوده وجود دارد.

    علت و منشأ این طور افکار از کجاست ؟ قدری تأمل کنید خودتان می توانید علت را پیدا کنید.

    مثلاً علت این افکار می تواند از آن جایی سرچشمه بگیرد که شخصی، شبهاتی را برای شما گفته است

    و شما جواب قانع کننده ای برای خود نداشتید، و این افکار این چنینی از آن جا سر چشمه می گیرد.

    مثالی دیگر : می تواند برخی اعمال و رفتار انسان های به ظاهر متدین برای شما شبهه ساز شده باشد و همین، علت این افکار باشد

    و مواردی از این قبیل

    پس ابتدا بررسی و فکر کنید ببینید این افکار از کجا آب می خورد.



    ویرایش توسط خاتم : ۱۳۹۳/۰۵/۰۶ در ساعت ۱۴:۲۴
    دیگر حوصله اعتقاد به عقائدم را ندارم!
    افسوس که عمری پی اغیار دویدیم

    از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم

  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    نوشته
    2,599
    حضور
    54 روز 8 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6491



    سلام علیکم

    خواهر گرامی خیلی زوده برای اینطور جا زدن. معلومه به خودتون خیلی سخت گرفتین. از طرفی هم مشخصه که پشت این تعصباتتان به دین سوالاتی وجود داشته که پاسخ نگرفتین.
    امام خامنه ای: زیر پرچم امیرالمومنین دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهایی را میزد که دوست میزند...
    آگاهی خود را بالا ببرید. نقش نخبگان و خواص اینست که این بصیرت را نه فقط در خودشان بلکه در دیگران هم بوجود بیاورند. رسا بگویید روشن بگویید، مبین بگویید آنچه را که میفهمید. سعی هم بکنید آنچه را که فهمیده اید درست باشد.

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    علاقه
    قران مطالعه شب راه رفتن زیر باران نجوم وبگردی عکاسی مسا
    نوشته
    204
    حضور
    1 روز 3 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    622



    نقل قول نوشته اصلی توسط aaye نمایش پست ها
    اینو بهتون بگم که من دو سال حوزه رفتم و رشته تحصیلیم خیلی نا مرتبط نبوده با مسائل دینی(حقوق). این نکته رو گفتم که حرفای تکراری نزنین. بلدم خودم بیشترشو. ی چیزی بگین، ی راه عملی بدین که درست شم. که مثل روزای قبل شم. خلاصه که اعتقادامو به عالم اونور از دست دادم. به عالم ماورا. به چشم برزخی. به ی روی دیگه ی سکه. روزگارم شده عیییین کافرای توی قرآن. فک می کنم همه چیز همینیه که میبینم. نمیدونم شاید ی غرور کاذب. ی خود بزرگ بینی بیخودی که رفته تو خونم. احساس می کنم که خسته شدم. دیگه گوشم پره از اینا. از استغفار، توبه، سبحان الله... اینا به نظرم ی سری مفاهیم از خود ساختس و واقعیتی پشتشون نیست. نمی دونم اگرم باشه من دیگه خستم. دیگه حوصله ی اعتقاد بهشون ندارم. انگار که قلبم سفت شده. چقد نماز! این خم و راست شدنا فایده ای داره؟ نمی دونم شاید اگه ی مدت قرآنو بذارم کنار درست شم. هان؟نظرتون؟

    سلام

    به نظر من زیاده روی ممکنه کرده باشی و از عبادت و این چیزها خسته شدی
    اعتدال در هر کاری خوبه به قول امام علی خیر الامور اوسطها
    انسان در هر کاری زیاده روی کنه از اون زده میشه

    و یک مورد مهم دیگه که در ایجاد این شرایط ممکنه مقصر باشه
    دیدن و شنیدن حرفهای انسانهای به ظاهر مذهبی و لی بی ایمان و گناهکار است
    انسانهایی که از مذهب به سود دنیا استفاده می کنند
    که متاسفانه تعدادشان هم بسیار زیاده

    محرم راز دل شیدای خود
    کس نمی بینم زخاص و عام را


  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    مناظره با اهل تسنن
    نوشته
    19
    حضور
    13 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    49



    نقل قول نوشته اصلی توسط aaye نمایش پست ها
    خدا به این بزرگی چرا باید حد خودشو تا اندازه ی قرآن بیاره پایین. قرآنی که من هر وقت اراده کنم می تونم از حفظ بخونمش.
    سلام . نمی دونم این حرف رو از روی اینکه دلتو پره زدین یا ؟؟؟ شما که دو سال حوزه خوندین یعنی جواش رو پیدا نکردین ؟ خدا که خودش رو پایین نیاوده .

    به طور کلی قرآن چند بخشه که هدف همشون در آخر اینه که ما راهمون رو پیدا کنیم و به سعادت برسیم . این هم که شما می تونین از حفظ اون رو بخونین دلیل ضعف قرآن به هیچ عنوان نیست . واسه بقیه ی مشکلاتی هم که گفتین پیشنهاد من اینه که یه ساعت وقت بذارین و خوب فکر کنین و این مشکلتون رو ریشه یابی کنین . وقتی ریشه ی مشکلاتتون رو پیدا کردین با توکل به خدای ارحم الراحمین و توسل به ائمه اون رو بخشکونین . علی یارتون


    من مشتعل عشق علیم ، خدایا چه کنم ؟
    منتظر حضورتون هستم . وعده ی ما :
    http://aghidehsh.blogfa.com/

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    خدا-دین کشور-خانواده-دوستان-کمک-ورزش-پیاده روی برای زیارت-سایتم
    نوشته
    93
    حضور
    2 روز 18 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    179



    نقل قول نوشته اصلی توسط aaye نمایش پست ها
    سلام می کنم وبراتون آرزوی قبولی عبادات.
    خواهشا زود جواب بدین. دین وایمونم از دست رفت. لطفا منطقی وبا ذکر منبع باشه پاسختون.
    من یه دختر22 ساله ام (سنمو میگم از این جهت که شاید در پیدا کردن پاسخ راهگشا باشه. بازم ممنون.)
    توی یه خانواده ی مذهبی بزرگ شدم و تا قبل از این اواخر، مثل تمام به اصطلاح مومنا نماز و روزه و ذکرو مسجد وسایر اعمال عبادیو با یه اعتقاد نسبتا خوب انجام می دادم. اسم آقا اباعبدالله رو که میشنیدم اشکم سرازیر می شد. محال بود از برنامه یه سخنرانی با خبر می شدم و با اعتقاد نمیشستم پای منبر و از دل و جون آرزو نمی کردم خدا توفیق بندگی رو بهم بده. هر لحظه آرزوم این بود که خدا قلبمو پاک کنه وکینه توش نباشه. که ضمیر روشن نصیبم کنه. اسم حضرت قائم رو که می شنیدم هرجا بود تمام قد قیام میکردم. خدا تقریبا توی تمام لحظه هام شریک بود. وقتی وارد دانشگاه شاهد شدم و دیدم که روزانه باید مسیر طولانی رو طی کنم و وقتیه که داره همینجوری ازم تلف میشه، تصمیم به حفظ قرآن گرفتم. تا امسال که لیسانس گرفتمو حدود نیمی از قرآن رو حفظ کردم.
    تا اینجای کار اوضاع خوب بود و مشکل خاصی نداشتم تا چند وقت پیش که قرار شد توی ی مسابقه ی حفظ شرکت کنم. درست قبل از شب های قدر رمضان امسال. واسه ی آمادگی چندین ساااعت در طول روز قرآن می خونم. گاهی صدها آیه. با خودم فک میکنم خدا به این بزرگی چرا باید حد خودشو تا اندازه ی قرآن بیاره پایین. قرآنی که من هر وقت اراده کنم می تونم از حفظ بخونمش. اصلا از کجا معلوم که به قول خودش این قرآن، ان هذا الا اسطیر الاولین نباشه. شاید خیال بافی های یه آدمه. این دیگه واقعا مسخرس ولی گاهی فک می کنم قرآن یه چیز تازه تاسیسه وقبل از من از کجا معلومه وجود داشته باشه. اعتقادمو به آیه های عذاب از دست دادم. خیال می کنم حق با تکذیب کننده هاس. خیال می کنم روزگار تا همیشه با این آرامشی که داره سپری میشه. باخودم میگم اصلا مگه ممکنه هبائا منبثا؟ یا خورشید تاریک شه؟! محاله. اینا فقط داستانه. از کجا معلوم خدا باشه. از کجا معلوم نوح و ابراهیمی و موسی و هود و شعیبی وجود داشته باشه. من که ندیدم. نهج البلاغه رو یه آدم فهیم نوشته ولی به حضرت علی اعتقادمو از دست دادم. از کجا معلوم حضرت حجت واقعیت داشته باشه؟ اصلا دیگه توی زبونم نمی گرده بگم ان شاءالله. اسم خدا رو که می شنوم میرم تو فکر دقیقه ها. که آیا هست یا نیست.خلاصه که قرآن شده یک چیز دم دستی برام. فک می کنم بد بودن عقابی نداره. آدم وقتی بمیره دیگه همه چی تموم میشه.
    اینو بهتون بگم که من دو سال حوزه رفتم و رشته تحصیلیم خیلی نا مرتبط نبوده با مسائل دینی(حقوق). این نکته رو گفتم که حرفای تکراری نزنین. بلدم خودم بیشترشو. ی چیزی بگین، ی راه عملی بدین که درست شم. که مثل روزای قبل شم. خلاصه که اعتقادامو به عالم اونور از دست دادم. به عالم ماورا. به چشم برزخی. به ی روی دیگه ی سکه. روزگارم شده عیییین کافرای توی قرآن. فک می کنم همه چیز همینیه که میبینم. نمیدونم شاید ی غرور کاذب. ی خود بزرگ بینی بیخودی که رفته تو خونم. احساس می کنم که خسته شدم. دیگه گوشم پره از اینا. از استغفار، توبه، سبحان الله... اینا به نظرم ی سری مفاهیم از خود ساختس و واقعیتی پشتشون نیست. نمی دونم اگرم باشه من دیگه خستم. دیگه حوصله ی اعتقاد بهشون ندارم. انگار که قلبم سفت شده. چقد نماز! این خم و راست شدنا فایده ای داره؟ نمی دونم شاید اگه ی مدت قرآنو بذارم کنار درست شم. هان؟نظرتون؟
    جواب بدین. اگه تو این وضعیت عمرم تموم شه در حالت کفر مردم. پس زود پاسخ بدید.
    احتمالا مثل خیلی از افراد تامل و افکاری که در طی روز دارید عمیق نیست و سطحیه.
    شما نظم دنیا رو نمیبینید؟این همه چرخه رو نمبینید؟نکنه علتو معلولو خاصیت ماده رو در نظر گرفتید؟تمام این جزو خاصیتهایین که باید یک قدرتی برتر از هر قدرت دیگه ای اون رو بوجود آورده باشه.قویترین دلیل کفار برای رد وجود خدا خاصیت ماده شده یعنی دنیا از اول بوده در صورتی که خوده این خاصیت رو هرگز نگفتن از کجا اومده این نظمی که به این دنیا داده شده رو نگفتن.
    خدا وجود داره چون دلایل بسیار محکمی داره چون وجدان هست چون خیرو شر هست و خیلی مسائل دییگه این از این


    قرآن درش حرف بدی زده شده؟درش کوچکترین خطایی هست؟آیا یک آیه بر ضد انسان هست؟آیا فقط یک نکته منفی برای اینکه ما رو از حق دور کنه هست؟اعمالی که درش تاکید شده باید انجام داد آیا با انجام دادنش بد میبینیم؟یا با انجام ندادنش وضع بهتر میشه؟یا بدتر؟اصلا مگه یک انسان میتونه چندین واقعه رو در یک کتاب پیشبینی کنه؟آیا پیشبینی های قرآن رد شده؟باهوشترین افراد دنیا نتونستن چنین کتابی و پیشبینیهایی به این دقیقی رو در یک کتاب بنویسن.خودتون خوندید و میدونید من چیو میگم.وقایعی که قرآن گفتو بعدها دانشمندان در زمانهای مختلف بهش رسیدن.حضرت محمد (ص) بزرگترین انسان دوران خودش و حتی تمام ادوار نمیتونست بنویسه و بخونه تا قرآن معجزه بشه تا در همون نسل و نسلهای بعدی که پی به بزرگیه آیاتش میبرن بفهمن این آیات فراتر از گفته های یک انسانه.

    در همون خمو راست شدن هم دلیلی هست.من خیلی فکر کردم که به غیره خیر معنویش خیر جسمی هم داره.شما در حرکات دقت کن خودش به نوعی شبیه به نرمشه یک نرمشه اجباری برای سلامتی انسان برای تحرک بیشتر در حرکاتی منظم.وعده های این تمرین رو ببینید در چه زمانهاییه.مکانی که قبل از حضرت محمد ساخته شده برای اینکه نشانه وحدت مومنان باشه نشان نمیده پیامبرانی قبلش بوده؟شما خیلی گذری افمارتو مشغول کردیو یک نتجیه واقعا عجولانه گرفتی.

    خیلی خیلی میتونم بیشتر بگم شما کمی بیشتر دقت کنید میبینید این همه تاثیرات مفید و منع از بدیها کاره یک هوش انسانی نیست چون هیچ کتابی در تمام این سالها که انسان رفتو اومد به این پاکی نبوده.یک کتاب پاک که مستقیمو غیر مستقیم اصلیترین دلایل خوب بودن و دوری از بدی رو بهش اشاره کرده چطور کاره یک انسانه؟
    ویرایش توسط hhosseinn : ۱۳۹۳/۰۵/۰۶ در ساعت ۱۷:۳۲
    صحت باورها در بین شیعیان باید با کلام حق (خدا و فرستادگانش و معصومین) سنجیده شود

    ابـــــر بــــاران


    A b r e B a r a n . I r



  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    دین اسلام,علم مدیریت,نجوم و کشفیات ناسا,ویدئوگیم,فوتبال سالن و کمی هم فیلم
    نوشته
    151
    حضور
    10 روز 15 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    509



    سلام علیکم.
    جالبه بنده هم با یه چیزی توی همین مایه ها دست و پنجه نرم کردم.ولی خب نه به این حد.
    یادمه اون موقعها که افکار توحیدیم زیاد گل کرده بود با دیدن فیلم ترنسفورمرز (همون ماشینهای آهنی) مدام به این فکر میکردم که چرا خدا یه موجوداتی مثل اینها نیافریده خلاصه زیاد فکر میکردم .مثلا فکر میکردم خدا جوانی زیبا رو و بزرگ هست هر چقدر هم تلاش میکردم با مطالعه کتابهای دیگه حل نمیشد.
    راه حل:
    عبادتها تون رو بیشتر از قبل کنید بعد مدتی این افکار را به فراموشی خواهید سپرد.
    مطمئن باشید با اینگونه افکار افراد کمی درگیر نیستند و بدانید که این نوع تفکرات موقتی هست و یه مدتی دوام داره شک نکنید.
    فقط کافیه به خودتون تلقین کنید که اینطور نیست مثلا با نشانه های که از پیامبران و امامان پیدا شده و اشیا تاریخی و غیره نمیشه به همین راحتی انکارشون کرد.
    به همین راحتی نگذارید این افکار به شما غالب بشند من موقعی که گرفتار این افکار شیطانی بودم به شدت باهاشون مبارزه میکردم هرگز نگذارید زیاد توی ذهنتون بچرخند.
    و من الله توفیق.
    گفتم کلید سرای ابدی چیست###فریاد برآوردو بفرمود نماز است

  19. #10

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    سلام علیکم،
    در کنار حرف استاد و بزرگواران دیگر چند نکته که شاید به کارتان بیاید:
    ۱. شما یک مسأله‌ی ریاضی حل می‌کنید بعد میاید تو واقعیت می‌بینید همه عکسش را باور دارند اگر به کار خودتان یقین نداشته باشید اول به خودتان شک می‌کنید، این طبیعیه ... اینقدر اطراف ما زیاد شدند آدمهایی که به هیچ چیزی اعتقاد ندارند که یک آن ممکنه آدم به خودش شک کنه و بگه نکنه دارم بیخودی به خودم فشار میارم ... اما اگر آن ابتدا که دینش را قبول کرده برای خودش دلایل محکمی داشته بوده باشد می‌تواند همانها را دوباره برای خودش مرور کند ... می‌بیند که دوباره روح ایمان در رگهای بدنش جریان پیدا می‌کند ...
    ۲. هر کسی که طور دیگری فکر میکنه روی فکرهاش دقیق بشوید می‌بینید یک جاهایی افکارش خودمتناقضه ... یا سطحیه و اصلاً محل بروز تضاد نیست ...
    ۳. در باره‌ی مستحبات به ما اینطور دستور داده‌اند که آن مقدار که حالش را داشتی انجام بده ... خود را به سختی بیاندازی هم باید اول ظرفیت خود را بدانی ... ولی این تعریفی که شما کرده‌اید نشان می‌دهد که بیش از حد ظرفیتتان به مستحبات با تمام آدابش پرداخته‌اید ... یکی از راه‌های شیطان برای ایجاد انحراف در مؤمنین همین به سختی زیاد انداختن آنهاست تا اینکه به اصطلاح مهندسی فرو بشکنند ... وسواس یکی از همین طرق‌های شیطانی است ... امر به پاکی می‌دهد ولی پاکی افراطی که کم‌کم طرف خسته بشود و یا زندگی با سختی را ادامه دهد و روزبروز هم بدتر شود یا زمانی برسد که بزند زیر همه چیز ... کارهایی که شما کرده‌اید هم اسمش وسواس نباشد ولی دارد همان بلا را سرتان می‌آورد ...
    ۴. قرآنی که به چشم روزنامه بهش نگاه شود و تمام هم و غمّمان از خواندن آن صوت زیبا باشد و موقع خواندن آیه‌ی عذاب به جای تفکر در موردش و عبرت گرفتن به چطور خواندنش دقت کنیم یا اینکه چطور حفظش کنیم ... اینهاست که خلاف شأن قرآنه ... اینها قرآن را با تمام عظمتش در ذهن انسان کوچک می‌کند ... شما روزی یک صفحه بخوانید ولی کلمه‌به‌کلمه‌اش را با دقت بخوانید و در مورد اینکه چرا خداوند اینطور گفته و آنطور نگفته فکر کنید و تفاسیر را بخوانید ... شوق یاد گرفتن و فراگرفتن معانی عمیق قرآن ان شاء الله شوق ارتباط با خداوند را هم برایتان به همراه بیاورد ... یک کتاب را که چند بار خواندید و رویش فکر نکردید کم‌کم خواندن از روی عادت می‌شود و موقع خواندن هوشیاری انسان و نفس انسان مشغول افکار دیگر می‌شود و فقط چشم می‌بیند و زبان می‌خواند ... اما گوش نمی‌شنود.
    ۵. در نهایت هم عباداتتان را در حد واجبات کم کنید ... لااقل مستحباتتان را کم کنید ... بخاطر خدا کم کنید ... بر خلاف عادت عمل کنید ... بدن به چیزی که عادت کرده آنها را خودکار انجام می‌دهد و بدون دحالت دادن اختیار و اراده‌ی شما ... شما در عوض عادت‌هایتان را زودبه‌زود تغییر بدهید تا همیشه باوجود هوشیاری آن عبادات را انجام دهید ...
    ۶. تنها مستحبی که الآن از نان شب برای شما واجب است همان فکر کردن است که آن را بلای جانتان می‌دانید ... شک مقدمه‌ی پیشرفت است و به آن محل نگذاشتن و با شک مردن است که بد است ... به یقین هم بدانید که خداوند دنبال ضایع کردن بندگانش نیست که یکی بخواهد در همین دنیا درست شود و خداوند بگوید تا شکش برطرف نشده و ایمان نیاورده است جانش را بگیرید که بتوانم عذابش کنم ... یاد آن صوفی افتادم که معروف بود که هیچ وقت ذکر «لا اله الا الله» را نمی‌گفت! ازش پرسیدند چرا این ذکر را نمی‌گویی؟ به گمان خودش عارفانه جواب داد که می‌ترسم بعد از گفتن «لا اله» اجلم برسد و وقت نکنم بقیه‌اش را بگویم و کافر از دنیا بروم! شما بفرمایید چنین خدایی اصلاً لیاقت پرستیدن را دارد؟ اگر خدای ما اینطور نیست پس شما هم حرکتی بکنید ... از شما حرکت از خدا برکت ... و خدا انسان را بیش از آنچه انسان خودش را دوست داشته باشد دوست دارد ...

    التماس دعا
    یا علی

    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  20. صلوات ها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود