صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: طلاق عاطفی والدین

  1. #1

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    467
    حضور
    59 روز 4 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1938

    طلاق عاطفی والدین




    سلام.من هفده سالمه و تو یه خانواده چهار نفری زندگی میکنم
    از مدت ها قبل پدر و مادرم با هم مشکل داشتن.دعوا میکردن و اشتی
    ولی چن سالی میشه ک نه اصن باهم حرف میزنن و نه غیره
    ینی من نمیتونم یه لحظه ای رو ب یاد بیارم ک مامان بابام با هم حرف زدن،
    پدر و مادرم طلاق عاطفی گرفتن،و بخاطر ما از هم طلاق نمیگیرن،این موضوع خیلی اذیتم میکنه،میخوام اگه بشه یه راه حلی برام بزارین ک بتونم کم کم اشتب شون بدم،هر کدوم تقصیراتو گردن هم دیگه میندازن.طلاق عاطفی میتونه صدمات جبران نا پذیری بوجود. بیاره،تا حالا هم پیش آورده،ولی نمیخوام بیشتر از این ادامه پیدا کنه،
    پدر و مادرم ممکن نیس تو کلاس های زوج درمانی شرکت کنن.اصن نمیخوان با هم اشتی کنن،البته بیشتر مامانم.لطفا راهنماییم کنین،یه راه حل بزارین جلو پام.ک ب تدریج رابطشونو با هم خوب کنم.خدایا کمکم کن

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    174 روز 22 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58310



    با نام و یاد دوست






    طلاق عاطفی والدین








    کارشناس بحث: استاد امیدوار


  5. صلوات ها 2


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    نقل قول نوشته اصلی توسط MD70 نمایش پست ها
    سلام.من هفده سالمه و تو یه خانواده چهار نفری زندگی میکنم
    از مدت ها قبل پدر و مادرم با هم مشکل داشتن.دعوا میکردن و اشتی
    ولی چن سالی میشه ک نه اصن باهم حرف میزنن و نه غیره
    ینی من نمیتونم یه لحظه ای رو ب یاد بیارم ک مامان بابام با هم حرف زدن،
    پدر و مادرم طلاق عاطفی گرفتن،و بخاطر ما از هم طلاق نمیگیرن،این موضوع خیلی اذیتم میکنه،میخوام اگه بشه یه راه حلی برام بزارین ک بتونم کم کم اشتب شون بدم،هر کدوم تقصیراتو گردن هم دیگه میندازن.طلاق عاطفی میتونه صدمات جبران نا پذیری بوجود. بیاره،تا حالا هم پیش آورده،ولی نمیخوام بیشتر از این ادامه پیدا کنه،
    پدر و مادرم ممکن نیس تو کلاس های زوج درمانی شرکت کنن.اصن نمیخوان با هم اشتی کنن،البته بیشتر مامانم.لطفا راهنماییم کنین،یه راه حل بزارین جلو پام.ک ب تدریج رابطشونو با هم خوب کنم.خدایا کمکم کن
    بسمه تعالی
    با تقدیم سلام و تحیت و نیز عرض خوش آمد محضر جنابعالی
       

    ضمن تاسف از وضعیت پیش آمده، توجه داشته باشید این سبک ارتباطی والدین می تواند معلول عوامل متعدد و متنوعی ( عاطفی، شخصیتی، جنسی و زناشویی، خانوادگی و...) باشد، لذا مادامی که این عوامل و آسیبها به صورت دقیق مشخص نشود، ارائه راه حل دشوار خواهد بود، خصوصا اینکه گویا اراده جدی از سوی والدین برای برون رفت از این وضعیت وجود ندارد.

    اما با توجه به نکته ای که اشاره کردید؛ یعنی والدین به خاطر شما از هم جدا نشده اند،ابتدا لازم است در قبال دغدغه و تعهد والدین نسبت به فرزندان تشکر و قدردانی کنید و در ادامه متذکر شوید که چرخه این دغدغه و تعهد زمانی کامل می شود که فرزندان شاهد بهبود نسبی روابط والدین باشند، زیرا در غیر اینصورت، همچنان ممکن است فرزندان از آسیبهای عاطفی در مصونیت نباشند.
    بنابراین لازم است در قالب گفتگو، احساسات خود را مبنی بر اینکه چنین وضعیتی شما را آزار می دهد و موجبات احساس نا امنی و نارضایتی شما را فراهم نموده است، را به والدین منتقل کنید و از این طریق آنها را متقاعد کنید تا برای مدیریت روابط از مشاوران خانواده کمک بگیرند.

    در پناه خدای متعال موفق باشید
    طلاق عاطفی والدین
    مقام معظم رهبری:
    ✔ باید كاری كنیم كه فرزندان،حتما دست مادر را ببوسند . . .
    . . . اسلام به دنبال این است.
    .
    .
    .
    مرحوم حاج اسماعیل دولابی:
    مادرت را ببوس،
    پایش را ببوس تا به گریه بیفتد، خودت هم به گریه می افتی،
    آن وقت کارت روی غلتک می افتد و همه درهایی که به روی خود بسته ای، خدا باز می کند.
    این که فرمود بهشت زیر پای مادر است یعنی تواضع کن.

  7. صلوات ها 8


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    467
    حضور
    59 روز 4 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1938



    سلام،ممنون از راهنماییتون،
    ولی من بار ها با کارهامو رفتار هام خواستم بهشون نشون بدن ک از وضعیت پیش اومده ناراضیم.وختی ب بابام گفتم از این وضع ناراضیم واکنشش این بود ک چرا ناراضی هستی؟ مگه چی شده؟داری زندگی عادیتو میکنی دیگه؟من و مامانت مشکل داریم،تو نداری ک،تو هم با من صمیمی هستی و هم با مامانت،پس از چی ناراضی هستی؟
    وختی ب مامانم گفتم،اونم ناراحت شد و گفت چرا همه تقصیراتو میندازی گردن من و بابات اینکارو کرد بابات موجب این مشکلات شد و این حرفا
    راستش دوست ندارم با حرفام ناراحتشون کنم،ولی از این وضع هم ناراضیم
    امیدم بخداست،ایشالا تو این ماه های عزیز ب لطف خودش عشقی رو در دل همه پدر و مادر ها ک باهم قهرن ایجاد کنه ک بتونن یه زندگی جدیدو شروع کنن،دعا کنید لطفا

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    929
    حضور
    15 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    13
    صلوات
    2409



    هوالعالم

    ممکنه دلیلی داشته باشه حتی واهی
    که هر دو خود رو معذور از بیانش میدونن
    متاسفانه تا زمانیکه چنین چیزی مطرح نشه مشکل بزرگ و بزرگتر میشه ...

    اینطور وقتا حضور مشاور متعهد یا جد صالح کمک زیادی به ما میکنه
    عینه همین تاپیک
    انشاالله که فرصت دست بده و پدر یا مادری با تجربه یا مشاوری متعهد
    مشکل شما رو در یک جلسه حل کنه ..

    يا علی جان در بند دنیا نیستم ** بنده ی هر لبخند دنیا نیستم

    | با اذن خدای رحمان بشکن پیمان با شیط!ن
    برای دوری از زنا نه حمار را! عشق مرغ عشق و نجابت حیوان به ظاهر پست را مثال بزن که به حکم و حکمت خداوند خیانت به جفت نداشته و گاها در غم فراق یار دق می کنند.به حبشی ها بگو ! سحر نزدیک است وبانگ اذان عشق و بام مساجد دنیا برازنده شما!اگر امروز حرکت کنید!

    چشمي كه با طمع به خورشيد مي نگرد عاقبت كار كور مي شودحتي.دربرنورازودورميشود.

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    467
    حضور
    59 روز 4 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1938



    سلامی دوباره،و ممنون بخاطر راهنمایی هاتون
    میخوام اینجا چنتا مورد ک میتونه بین زن و شوهر جدایی بندازه از زبان خودم ک درگیرشم بگم،تا حداقل یکی آگاه بشه و عز بروز چنین اتفاقاتی جلوگیری شه.
    همه میدونیم دعوا نمک زندگیه و تو هر خانواده ای ممکنه رخ بده ولی چنتا عامل هست ک میتونه این نمک رو تبدیل ب زهر کنه
    اولش اینکه،اگه دعوایی هم بین شما و همسرتون اتفاق افتاد،سعی کنین خودتون دوتایی حل کنین و موضوع ب خونوادهاتون نکشه،چون خودم تجربه کردم ک خونواده پدر و مادرم هر کدوم طرف فرزند خودشونو میگیرن و این فاصله هارو بیشتر میکنه!حتی خودم دیدم ک مادر بزرگم و یا خاله هام با اینکه میخواستن کمک کنن ولی بجا اشتی دادن کارو بدتر میکردن
    مورد دیگش هم اینکه وختی موضوع ب خونوادهاتون کشیده میشه،ممکنه هرکدام از پدر و مادر،یه غروری شکل بگیره ک بهش بگه،اگه من اشتی کنم ینی کم آوردم و آدم ضعیفی هستم،پس یه نوعی نمیزاره مشکل هر چه زودتر
    حل شه.
    بعدش اینکه،اگه هر دوتاتون شاغلین و درآمد دارین،سعی کنین خودتونو باهم شریک بدونین،نه اینکه هر کی خودش بدونه با پولاد چکار کنه،مادر منم شاغله
    و پولشونو باهم یکی ندونستن،بعد از دعوا وختی ک یه مدت طولانی میشه،و تبدیل میشه ب کینه،و ممکنه مادر بخاطر درآمدی ک داره،دیگه احساس نیازی ب همسرش نکنه و این عامل انگیزشو برا اشتی کم میکنه،چون خودشو یه فرد مستقل میبینه ک خودش میتونه هزینه زندگیتو تامین کنه،البته منظورم این نیس ک نزارین همسرتون شاغل باشه نه!فقط میگم وختی دو نفر باهم ازدواج کردن باید خودشونو یکی ببینن.باهم تعامل داشته باشن.خلاصه بشن یه روح در دو بدن
    دیگری اینکه،موقع انتخاب همسر دقت کنید ک مطابق انتظارتتون همسر انتخاب کنین،مثلا کسی میره با یه نفر ک شغل کم درآمد داره ازدواج میکنه،و توقعاتی از همسرش داره،ک غیر ممکنه انجام بشه،
    نه من تو شمس هستم ک بخوام نصیحت کنم یا چیزی آموزش بدم،از همتون عذر میخوام ک وختتون رو گرفتم،اینا چیزای پیش با افتاده ای بودن ک گفتم شاید میتونه ب دردتون بخوره،البته ادامه دارن ولی دیدم خیلی طولانی میشن
    یا حق

  13. #7

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    خدا-دین کشور-خانواده-دوستان-کمک-ورزش-پیاده روی برای زیارت-سایتم
    نوشته
    93
    حضور
    2 روز 18 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    179



    قبل از هرچیزی باید دید بیشتر چه مساله ای باعث دوریشون از هم و اختلافشون شده.
    یعنی شما اول باید نقاط اختلافشون رو پیدا کنید و بعد اونها رو بنویسید و از کوچکترین اختلاف شروع کنید به برطرف کردنش.
    دوم اینکه بگردید ببینید چه چیزی در قبل از این اختلافات باعث پیوندشون بوده یا یک اتفاق خوبی که این عزیزان به واسطه اون و یادآوریش میتونن بهش تکیه کنن و از همون برای خودشون وسیله ای بسازن برای گذشت.
    در روزهایی از هفته میتونید برای هرکدومشون یک شاخه گل بخرید و طوری بهشون بدین که ببینن به دیگری گل میدین و این یک شادابی ایجاد میکنه که حتی اگه نقطه مشترکشون فقط شما باشی به خودشون افتخار کنن و به نوعی متوجه بشن که ممکن بود اگه با شخص دیگری ازدواج میکردن همچین اتفاقی نمیفتاد و این رو حتی میتونید خودتون بهشون متذکر بشین.
    و همینطور در جاهایی که در یک محل از خونه جمع شدین بگین که اولین افرادی که به همدیگه در زمانهای دشوار کمک میکنن اعضای خونوادن.حتی در زمانی که قهر هم باشن.پس چه بهتر غرور کنار گذاشته بشه و بخششو گذشت ایجاد بشه.
    در تهه دلشون سوسوی امیدی دیده میشه واگرنه شما فرزندانشون تنها دلیل نیستین چون خیلیها فرزندانشون رو هم دوست داشتن ولی طلاق گرفتن.
    فقط باید بهشون خیلی مسائل رو نه مستقیم بلکه در حرفاتون بهشون متذکر بشین.
    سعی نکنید به یک باره ایجاد پیوند دوباره کنید چون اون اختلافات به یکباره بوجود نیومده.
    بلکه موضوعات کلیدی و حرفهای کلیدی کوتاه بهشون بزنید تا به خودشون بیان.و فکرشون مشغول بشه تا دلشون نرمتر شه.
    سعی نکنید حتما حرفهای طولانی بزنید که از اصل منظور و تاثیرگزاری حرفتون دور بشن بلکه جملات کوتاه و کلیدی رو در زمانهای مختلف یادآور بشید.طوری پیش برید و حرف بزنید که هرچند کمو کوتاه ولی مفید و در برآورده شدن خواستتون پیش بره.
    ویرایش توسط hhosseinn : ۱۳۹۳/۰۴/۱۲ در ساعت ۰۶:۲۲

  14. صلوات ها 2


  15. #8

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    467
    حضور
    59 روز 4 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1938



    خیلی ممنون از همگی ک وخت گذاشتین و پاسخ دادین
    حتما کارایی رو ک گفتید انجام میدم
    ولی شمام دعا کنید
    ممنون

  16. صلوات ها 3


  17. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    240
    حضور
    2 روز 4 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    837



    نقل قول نوشته اصلی توسط MD70 نمایش پست ها
    سلام،ممنون از راهنماییتون،
    ولی من بار ها با کارهامو رفتار هام خواستم بهشون نشون بدن ک از وضعیت پیش اومده ناراضیم.وختی ب بابام گفتم از این وضع ناراضیم واکنشش این بود ک چرا ناراضی هستی؟ مگه چی شده؟داری زندگی عادیتو میکنی دیگه؟من و مامانت مشکل داریم،تو نداری ک،تو هم با من صمیمی هستی و هم با مامانت،پس از چی ناراضی هستی؟
    وختی ب مامانم گفتم،اونم ناراحت شد و گفت چرا همه تقصیراتو میندازی گردن من و بابات اینکارو کرد بابات موجب این مشکلات شد و این حرفا
    راستش دوست ندارم با حرفام ناراحتشون کنم،ولی از این وضع هم ناراضیم
    امیدم بخداست،ایشالا تو این ماه های عزیز ب لطف خودش عشقی رو در دل همه پدر و مادر ها ک باهم قهرن ایجاد کنه ک بتونن یه زندگی جدیدو شروع کنن،دعا کنید لطفا
    منم مشکل شمارو داشتم.البته الانم کامل حل نشده ولی خداروشکر خیلی وضعیت بهتر شد...
    یکی از کارهایی که مطمئنم 100% تاثیر خیلی زیادی دارد دعاست.خود خدا توی قرانش به ما توصیه کرده برای پر و مادر دعا کنیم وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل
    رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا ( سوره : الاسراء آیه : 24 ) و بزرگی میگفت امکان نداره خدا خودش توصیه کنه به دعایی و مستجابش نکنه...
    دعا نکنید که خدایا ال بشه و بل...دعا کنید خیرترینا براشون پیش بیاد و جز خیر هم براشون پیش نیاد.هر خیری که خود خدا تشخیص میده از این دعا هم نا امید نشید.یه وقتایی ادم باید سمج بازی دربیاره در خونه ی خدا (یا به قول بعضیا صبور باشه).و سعی کنید دعاتون عمومی باشه برای همه ی زن و شوهر ها

    یه مسئله ی دیگه هم اینکه من یه بار سعی کردم با کلی ترفند بفرستمشون پیش مشاور خانواده البته تلاشم بی نتیجه موند... ولی سر همین قضیه کلی حرفهارو بهشون زدم.مادرم همین که دید من میخوام اینکارو بکنم کلی خجالت کشید و شرمنه شد.البته احساس کردم این برای پدرم هم سنگینه...(گرچه بماند که من اون وسط مسطا یه کم کنترلمم از دست دادمو یه کم خالی کردم خودمو پیش پدرم و تا حد زیادی متوجه شد که چه قدر این وضعیت برام رنج اوره).ابته یه چیز که خیلی مهمه در این مورد اینه که قبل از حرف زدن باهاشون باید یه سری کارا انجام بدید که حرفاتون بیشتر موثر باشه...
    چیزی که خیلی مهمه انجامش اینه که بهشون خیلی محبت کنید.طبق حرفای خودتون انگیزه ی پدر مادرتون برای ادامه فقط شما هستین.باید سعی کنید این انگیزه رو خیلی محکمتر کنید.به مارتون به هر بهانه ای که میتونید محبت کنید.اصلا سعی کنید جای پدرتونو براش پر کنید.یه زن با بی محبتی دق میکنه.شاید به ظاهر به وضع مالیوووو.... گیر بده ولی مطمئن باشید تو بیشتر از 95% موارد اصل مشکل چیز دیگس...در مورد پدرتونم همین طور ...مهمه به هر دوشون نشون بدین که زحمتهاشونو درک میکنید.
    جدا جدا باهشون حرف بزنید و بهشون بفهمونید که درک میکنید چقر براشون سخته این وضعیتو تحمل کنن.بهشون بگید درک میکنید این وضعو به خاطر شما تحمل میکنن.و این حس قدر دانیو بیشتر کنید.

    مطمئن باشید انگیزه ای که باعث شده اونها از هم طلاق نگیرن اگر قوی تر بشه حداقل صوری هم که شده میتونه قفل دهانشونو باز کنه...و همین قدم بزرگیه...

    ویرایش توسط mona690 : ۱۳۹۳/۰۴/۱۳ در ساعت ۰۰:۰۰
    خوابیدم
    و خواب دیدم پروانه ای هستم
    اکنون که بیدار شده ام نمی دانم آیا
    انسانی هستم که خواب دیده پروانه شده
    یا پروانه ای هستم که خواب انسان بودن را دیده است؟!

  18. صلوات ها 2


  19. #10

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    240
    حضور
    2 روز 4 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    837



    یه جا توصیه ای خوندم از ایت الله بهجت که گفتن برای رفع اختلاف زوجین صدقه بدید (مقار کم اما دفعات زیاد و به افراد متعدد)
    من امتحان کردم.بدجور جواب میده...
    یه کار دیگه هم که خیلی کمک میکنه اینه که وقتی بهشون محبت یا احسانی میکنید نیت کنید که همون کار نذر باشه برای بهتر شدن رابطشون.
    البته توی نیتتون چیزای یگه رو هم بذارید بهتره مثلا سلامتی امام زمانوووو
    و این صدقه و نذر رو هم مثلا از طرف امام رضا بندازین به نیت سلامتی امام زمان و البته خیر پیش امن برای پدر مادرتونو و ایشالا همه ی زن و شوهرا (کار خیر است دیگه . نیت اینطوری درسته براش)....

    برای شما مهم ترین چیز باز کردن قفل دهانشونه.بعد از اون سعی کنید مواقعی که میخواد اختلاف پیش بیاد یه جوری یه چیزی جور کنید و بحثو عوض کنید اگر تونستین با شوخی یا اینکه یه موضوعی جور کنید که در مورد اون حرف بزننووو...(البته باید موقعیت شناس باشید گاهی لازمه با حرف زدن ریشه ی یه اختلافی کنده بشه)
    یه مسئله ی مهم دبگه هم اینه که به هیچ وجه قضاوتشون نکنین.بهشون بگین الزام وقتی دونفر اینجور اختلافی دارن به این معنی نیست که یکی ادم بدی است اون یکی خوب...ممکنه صرفا تفاوتهای شخصیتی باعث این اختلاف باشه...دونفر باهم جور نباشن.و بهشون بفهمونید که اونارو مقصر نمیونید.و دوست دارین شادی اونها رو ببینید و با ناراحتی اونا غصه میخورین.
    جلوی یکی از اون یکی دفاع نکنید نذارین یار کشی بشه..یکی به نعل بزنید یکی به میخ!!یه جوری حرف بزنید که انگار دارید از هر دوشون دفاع میکنید.(اگر بتونید غیر مستقیم کاری کنید که خودشون بتونن مسئولیت مشکلاتشونو بپذیرن قدم بزرگی برداشتین.باید قبل از هر چیز بپذیرن که انتخاب و رفتار خودشون باعث ایجاد مشکل شه....البته اگه قدرت اینو ندارین که اینو غیر مستقیم بگین اصلا نگینش بهتره) .ازشون بخواید سعی کنن همدیگرو همون طوری که هستن بپذرین تو ین سن ادما تغییر نمیکنن

    بازم یاد اوری میکنم که کلید حل مشکلتون همین انگیزه ای است که باعث شده طلاق نگیرن.حالا این هنر شماست که تا چه حد با رفتارتون بتونین این انگیزه رو بیشتر کنین..

    منم براتون دعا میکنم.
    ان شا لله حل بشه

    ویرایش توسط mona690 : ۱۳۹۳/۰۴/۱۳ در ساعت ۰۰:۰۳
    خوابیدم
    و خواب دیدم پروانه ای هستم
    اکنون که بیدار شده ام نمی دانم آیا
    انسانی هستم که خواب دیده پروانه شده
    یا پروانه ای هستم که خواب انسان بودن را دیده است؟!

  20. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود