صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سفر در زمان! آری یا خیر ؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    علاقه
    خدا , طبیعت , سکوت ,
    نوشته
    6
    حضور
    2 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15

    اشاره سفر در زمان! آری یا خیر ؟





    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام و خدا قوت


    به متن زیر توجه کنید:

    استفن هاوکینگ طي مقاله اي ۳ نظريه جالب توجه و واقع گرايانه را براي سفر در زمان ارائه کرده است که به اعتقاد وي به طور قطع يکي از اين نظريه ها عملي خواهد بود.استفان هاوکينگ به تازگي در نشريه ها و برنامه هاي تلويزيوني درباره عجايب علم فيزيک و سفر در زمان اظهار نظرهاي قابل توجهي ارائه کرده است و در اين راستا طي مقاله اي به بررسي شيوه هاي ممکن براي سفر در زمان پرداخته که بسيار جالب توجه و خواندني است.

    بعد چهارم

    نظريه اول هاوکينگ بر اين اساس مطرح شده است که بايد زمان را در قالب يک بعد، مانند طول، عرض و يا ارتفاع در نظر گرفت. وي در مثالي مي گويد: در هنگام رانندگي به سوي جلو حرکت مي کنيد، اين يک جهت است، به سمت راست يا چپ دور مي زنيد، اين جهتي ديگر است، جهت سوم زماني است که روي يک جاده کوهستاني حرکت مي کنيد و بعد چهارم در چنين سفري زمان است.هاوکينگ مي گويد: فيلم هايي با مضمون سفر در زمان اغلب ماشين هاي عظيم و پرمصرفي را نشان مي دهد که مسيري را در ميان بعد چهارم مي گشايد و تونلي را در دل زمان باز مي کند. مسافر زمان نيز خود را براي تجربه اي ناشناخته آماده مي کند و وارد اين تونل مي شود و آن گاه در ناکجاآبادي ظاهر مي شود. شايد مفهوم کلي چنين شيوه اي کاملا بعيد و متفاوت از واقعيت به نظر آيد اما ايده کلي آن چندان غير عقلاني نيست.در واقع قوانين فيزيک با ايده سفر در زمان از طريق درگاه هايي به نام «کرم چاله» انطباق دارد. اين درگاه ها در اطراف ما پراکنده است اما تنها به دليل کوچک بودن امکان مشاهده آن ها وجود ندارد. اين حفره ها در گوشه هاي پنهان فضا و زمان خود را نمايان مي کنند. هيچ چيز مسطح و جامد نيست، در صورتي که از فاصله اي بسيار نزديک به هر جسمي نگاه کنيد حفره ها و چين خوردگي هايي را مي توان در آن مشاهده کرد. اين يکي از اصول بنيادين فيزيک است که شامل حال زمان هم مي شود.

    فوم کوانتومي و حفره هاي «کرم چاله»
    در بخشي از اين مقاله آمده است: در کوچک ترين مقياس ممکن، حتي در ابعادي کوچک تر از مولکول ها و اتم ها، به موقعيتي دست خواهيم يافت که فوم کوانتومي نام دارد. اين جايي است که «کرم چاله » ها در آن قرار دارد. تونل هاي ريزي در ميان زمان و فضا به صورت دائم در حال شکل گرفتن، ناپديد شدن و تغيير شکل دادن در اين جهان کوانتومي است. حفره هايي که در واقع ۲ موقعيت و زمان جدا از هم را به يکديگر اتصال مي دهند.متاسفانه اين حفره ها به اندازه اي کوچک است که امکان عبور انسان از ميان آن ها وجود ندارد اما برخي از دانشمندان معتقدند شايد امکان دستيابي به يک کرم چاله و راهي براي بزرگ کردن آن به اندازه اي که براي عبور انسان ها يا فضاپيماها کافي باشد، وجود داشته باشد.از نظر تئوري تونل زمان يا يک کرم چاله به جز کمک به سفر به ديگر سياره ها مي تواند فوايد ديگري نيز دربر داشته باشد. در صورتي که ۲ سر اين تونل در جايي يکسان قرار داشت که ميان آن ها زمان و نه فاصله فيزيکي جدايي ايجاده کرده بود، يک فضاپيما مي توانست در گذشته و در فاصله اي نزديک به زمين در آن رفت و آمد داشته باشد. در اين صورت شايد دايناسورها مي توانستند شاهد فرود اين فضاپيما در جايي از زمان باشند.در نهايت شايد دانشمندان تنها سفر به آينده را پديده اي عملي بيابند زيرا قوانين طبيعت سفر به گذشته را ناممکن ساخته است. از اين رو است که رابطه علت و معلولي پا برجاست. براي مثال اگر مي توانستيد در زمان سفر کنيد و به گذشته بازگرديد و با انجام کاري از تولد خود در گذشته جلوگيري کنيد، چگونه مي توانستيد در آينده حضور داشته باشيد و در زمان سفر کنيد؟

    رودي جاري به نام زمان

    هاوکينگ بر اين باور است که بازخورد تابشي مي تواند هر کرم چاله اي را که دانشمندان تلاش مي کنند براي قابل استفاده شدن بزرگ تر سازند، نابود و آن ها را براي سفر واقعي بي مصرف کند. راه ديگر پيشنهادي وي از اين قرار است:زمان مانند يک رود در جريان است و اين گونه به نظر مي رسد که هر کدام از ما در ميان اين جريان در حرکت هستيم. اما از ديدگاهي ديگر مي توان گفت: زمان در مکان هاي مختلف سرعت جريان متفاوتي دارد و اين کليد اصلي سفر به آينده است. اينشتين براي اولين بار اين ايده را که مکان هايي وجود دارد که در آن ها سرعت زمان کاهش يا افزايش پيدا مي کند، حدود ۱۰۰ سال پيش مطرح کرد، وي کاملا درست فکر مي کرده است. اثبات آن نيز در سيستم رديابي ماهواره اي زمين يا gps است که آشکار مي کند زمان در فضا از سرعت بالاتري برخوردار است و مي توان از اين اصل براي سفر به آينده استفاده کرد.


    سياه چاله ها و سفر با سرعت نور

    هاوکينگ کليد اصلي سفر در زمان را سياه چاله ها مي داند. اجرامي به شدت جرمگين که حتي نور نيز نمي تواند از دام گرانشي آن ها بگريزد. وي مي گويد: سياه چاله تاثير قابل توجهي روي زمان دارد و مي تواند سرعت آن را بيشتر از هرچيز ديگري در کهکشان کاهش دهد. اين همان ويژگي است که سياه چاله ها را به ماشين هاي واقعي زمان تبديل مي کند. بر اين اساس مي توان تصور کرد که فضاپيمايي در مرکز کهکشان راه شيري در اطراف سياه چاله اي بزرگ در فاصله اي برابر ۲۶ هزار سال نوري در گردش باشد. از زمين اين فضاپيما درهر ۱۶ دقيقه يک دور را کامل خواهد کرد. اما براي سرنشينان اين فضاپيما زمان به کندي در حرکت است و براي هر ۱۶ دقيقه اي که روي زمين سپري مي شود، اين افراد تنها ۸ دقيقه از زندگي خود را پشت سر مي گذارند. به اين شکل ۱۰ سال زميني سفر در اين فضاپيما براي آن ها در واقع 5 سال خواهد بود.اين سناريو با اصل سفر در ميان کرم چاله ها در تناقض نيست اما ايده اي کاملا غير عملي است. اما از نظر هاوکينگ احتمالات عملي ديگري نيز وجود دارد: سفر با سرعت بسياربالا. وي مي گويد: اين امکان به يکي ديگر از حقايق جهان هستي بستگي دارد. محدوديت سرعت کيهاني که برابر ۲۹۹ هزار و ۳۳۷ کيلومتر برثانيه است يعني سرعت نور. هيچ چيز توانايي شکستن اين رکورد را ندارد و اين محدوديت يکي از بهترين اصول به اثبات رسيده علمي است. اما چه باور داشته باشيد چه نداشته باشيد، سفر در سرعتي نزديک به سرعت نور مي تواند شما را به آينده ببرد. زيرا سفر در اين سرعت به معني ۷ بار چرخش کامل مدار زمين در ثانيه است. در اين لحظه است که واقعه اي غيرعادي رخ مي دهد و سرعت زمان براي مسافران اين سفر سريع السير نسبت به زمان بقيه جهان به شدت کاهش پيدا مي کند و در واقع همه چيز براي اين مسافران به کندي سپري خواهد شد.


    مقابله با سرعت نور

    به گفته هاوکينگ اين رويداد بايد به منظور محافظت از محدوديت سرعت کيهاني رخ دهد. تصور کنيد کودکي در حال دويدن روي فضاپيمايي است که با سرعتي نزديک به سرعت نور در حرکت است آيا اين کودک با حرکت رو به جلوي خود به سادگي در حال شکستن محدوديت سرعت کيهاني نيست؟ پاسخ اين سوال «نه» است زيرا قوانين طبيعت با آرام کردن سرعت مسافران اين سفر از شکسته شدن قانون محدوديت سرعت جلوگيري خواهد کرد و به اين شکل اين کودک قادر نخواهد بود به اندازه اي سريع بدود تا بتواند محدوديت سرعت کيهاني را بشکند. زمان هميشه براي محافظت از محدوديت سرعت، سرعت خود را کاهش خواهد داد.هاوکينگ مي گويد: اين ماهيت چگونگي ممکن بودن سفر به آينده است. تصور کنيد فضاپيما ايستگاه خود را در اول ژانويه ۲۰۵۰ ميلادي ترک کند و به مدت ۱۰ سال در مدار زمين به حرکت سريع خود ادامه دهد و سرانجام در اول ژانويه سال ۲۱۵۰ متوقف شود. در اين مدت زماني مسافران اين فضاپيما تنها يک هفته سفر کرده اند زيرا زمان درون فضاپيما به کندي سپري شده است و تصور کنيد زمان بازگشت به زمين با چه جهان متفاوتي مواجه خواهند شد، در واقع در عرض يک هفته اين افراد به ۱۰۰ سال بعد سفر کرده اند.در حال حاضر سريع ترين جنبش ها در تونل بزرگ شتاب دهنده ذره اي سرن صورت مي گيرد. زماني که اين شتاب دهنده آغاز به کار مي کند شتاب در کسري از ثانيه ازصفر به ۹۶ هزار و۵۶۰ کيلومتر بر ساعت مي رسد و با افزايش نيرو سرعت ذرات نيز افزايش پيدا خواهد کرد تا زماني که ذرات ۱۱ هزار بار در ثانيه مسير تونل را طي مي کنند و باز مي گردند، سرعتي که نزديک به سرعت نور است. در واقع اين ذرات مي توانند به ۹۹/۹۹ درصد از سرعت نور دست پيدا کنند که در اين صورت سفر در زمان را آغاز خواهند کرد. ما اين واقعيت را با کمک ذرات عجيبي به نام «پيمسون ها» دريافته ايم زيرا طول عمر اين ذرات به شدت کوتاه و در حدود ۲۵ بيليونيوم از ثانيه است اما زماني که شتاب و سرعت آن ها به اين حد دست پيدا مي کند، طول عمر آن ها نيز ۳۰ بار بيشتر مي شود.براي اعمال چنين شتاب و سرعتي براي انسان بايد در فضا بود. اين در حالي است که سريع ترين سفر فضايي انسان ها سفر آپولو۱۰ با سرعت ۴۰ هزار و ۲۳۳ کيلومتر بر ساعت بوده است. براي سفر به زمان بايد با سرعتي ۱۰ برابر اين سرعت در فضا حرکت کرد و براي عملي شدن آن به فضاپيمايي بسيار بزرگ تر نياز خواهد بود تا بتوان با کمک آن مقادير زيادي سوخت براي تامين انرژي مورد نياز چنين سرعتي حمل شود و در پايان اين که ما در تئوري تنها مي توانيم در طول عمر خود يک بار به سفري بسيار دور دست برويم، چرا که سفري کوتاه به مرز کهکشان راه شيري به تنهايي به ۸۰ سال زمان نياز خواهد داشت.


    نظریه ی ملاصدرا:



    مساله‌ي زمان موضوع بسيار مهمي است که نه تنها انيشتين بلکه فلاسفه‌ي پش از او به آن پرداخته‌اند. اما حرف ملاصدرا بسيار مهمتر است؛ او زمان را جزو خصوصيات جسم مي‌داند نه مختصات جسم..

    يك فيلسوف شرقى كه در كهك قم‏ ‏حدود سيصد سال پيش اسفار مى‎نوشته مي گويد:‏ ‏اجسام عالم ماده دو بعد دارند: بعد مكانى و بعد زمانى. بعد مكانى، طول و‏ ‏عرض و عمقى است كه اجسام دارند [که به قول امروزي ها همان فضاي ‌٣ بعدي است]، هر موجود مادى طول و عرض و عمق دارد،‏ ‏آن وقت ايشان زمان را بعد جسم و ذاتى جسم مى‎داند، ما جزء ذاتمان است كه در‏ ‏اين زمان باشيم؛ يعنى اگر من هزار سال پيش بودم ديگر من نبودم . ايشان‏ ‏به اين شكل تعبير مى‎كند كه "فللجسم امتدادان" يعنى جسم دو امتداد دارد: امتداد‏ ‏مكانى و امتداد زمانى؛ و مرادش از امتداد همان "بعد" است .
    بنابراين هر موجودى‏ ‏با حفظ تمام خصوصيات مادى و دو بعد مكانى و زمانى مخصوص به خود مورد‏ ‏علم و اراده‌ي حق تعالى است، و اگر ابعاد زمانى و مادى آن گرفته شود چيز ديگر‏ ‏خواهد شد.»





    سوال حقیر این هست که با توجه به آیات قرآن چطور میشه تئوری سفر در زمان رو رد یا تایید کرد؟


    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۳/۱۱/۰۸ در ساعت ۰۳:۳۵

  2. صلوات ها 8


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,527
    حضور
    175 روز 1 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58313



    با نام و یاد دوست






    سفر در زمان! آری یا خیر ؟








    کارشناس بحث: استاد صادق

    ویرایش توسط مدیر ارجاع سوالات : ۱۳۹۳/۰۴/۱۰ در ساعت ۰۶:۰۹ دلیل: تغییر کارشناس پاسخگو

  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,035
    حضور
    192 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28774



    نقل قول نوشته اصلی توسط فتاح نمایش پست ها


    بسم الله الرحمن الرحیم
    سلام و خدا قوت




    نظریه ی ملاصدرا:



    مساله‌ي زمان موضوع بسيار مهمي است که نه تنها انيشتين بلکه فلاسفه‌ي پش از او به آن پرداخته‌اند. اما حرف ملاصدرا بسيار مهمتر است؛ او زمان را جزو خصوصيات جسم مي‌داند نه مختصات جسم..

    يك فيلسوف شرقى كه در كهك قم‏ ‏حدود سيصد سال پيش اسفار مى‎نوشته مي گويد:‏ ‏اجسام عالم ماده دو بعد دارند: بعد مكانى و بعد زمانى. بعد مكانى، طول و‏ ‏عرض و عمقى است كه اجسام دارند [که به قول امروزي ها همان فضاي ‌٣ بعدي است]، هر موجود مادى طول و عرض و عمق دارد،‏ ‏آن وقت ايشان زمان را بعد جسم و ذاتى جسم مى‎داند، ما جزء ذاتمان است كه در‏ ‏اين زمان باشيم؛ يعنى اگر من هزار سال پيش بودم ديگر من نبودم . ايشان‏ ‏به اين شكل تعبير مى‎كند كه "فللجسم امتدادان" يعنى جسم دو امتداد دارد: امتداد‏ ‏مكانى و امتداد زمانى؛ و مرادش از امتداد همان "بعد" است .
    بنابراين هر موجودى‏ ‏با حفظ تمام خصوصيات مادى و دو بعد مكانى و زمانى مخصوص به خود مورد‏ ‏علم و اراده‌ي حق تعالى است، و اگر ابعاد زمانى و مادى آن گرفته شود چيز ديگر‏ ‏خواهد شد.»





    سوال حقیر این هست که با توجه به آیات قرآن چطور میشه تئوری سفر در زمان رو رد یا تایید کرد؟

    باسلام وتشکر از شما . پاسخ در دو محور اریه می شود :
    الف_ در مرحله اول باید گفت : مباحث فلسفی و اصطلاحات آن با کاربردهای عادی و معنای لغوی کلمات در بسیاری از موارد تفاوت دارد که از جمله مسئله حرکت است .
    در فلسفه تغییر تدریجی در هر چیز را حرکت می گویند . بنابراین چیزی که ساکن در یک جا می پنداریم ، به عقیده فیلسوفات دارای حرکت است . زمان نیز مقدار حرکت را می گویند ، یا امتداد حرکت را زمان می گویند.
    در کتاب های فلسفی عنوان شده که : تعریف ساده‌ برای حرکت این است که تغییر تدریجی و خروج تدریجی شیء از قوه به فعل را حرکت می گویند.(1)
    با دقت در تعریف حرکت معلوم می شود که حرکت منوط به سه چیز است:
    1ـ واحد بودن منشأ انتزاع حرکت،‌ زیرا حرکت بر خلاف سایر اقسام تغییر، تنها از یک وجود انتزاع می گردد . از این روی هر حرکتی امر واحدی است که اجزای بالفعل در آن یافت نمی‌شود.
    2ـ سیلان و امتداد آن در گسترة زمان، زیرا امر تدریجی بدون انطباق بر زمان تحقق نمی‌یابد و از روی حرکت در امور دفعی و موجودات ثابتی که خارج از ظرف زمان است انتزاع نمی‌گردد و به آنها نسبت داده نمی‌شود.
    3ـ انقسام آن تا بی نهایت، همان گونه که هر امتدادی قابل قسمت تا بی نهایت می باشد حرکت نیز چنین است و هر یک از اجزای با لقوة آن نسبت به جزء بالقوة بعدی متغیر و جزء بعدی نسبت به جزء قبلی متغیّر الیه به شمار می آید.(2)
    علاوه بر امور سه گانة فوق که از تأمل در ذرات حرکت به دست می آید و برای هر حرکتی ضرورت دارد، امور دیگری نیز هست که می توان آنها را مشخصات حرکت نامید . با توجه اختلاف آنها می توان انواع خاصی را برای حرکت در نظر گرفت و مهم ترین آنها این قرار است:
    1) بستر حرکت، 2) مدار حرکت، 3) جهت حرکت، 4) سرعت حرکت، 5) فاعل حرکت.(3)
    اما دربارة زمان نیز گفته شده: نظریات فیلسوفان به قدری دربارة زمان ،مختلف و متناقض و مشتمل بر آرای شگفت‌انگیز است که کمتر مسئله فلسفی را می توان با آن مقایسه کرد.
    در این میان فیلسوف بزرگ اسلامی صدرالمتألهین شیرازی در مسئله زمان، گوی سبقت را از همگان ربوده ، نظریه بسیار مهم و استواری را ارائه داده که می توان آن را سخن نهایی در مسئله دانست، نیز می‌توان این نظریه را پایه‌ای اساسی برای اثبات حرکت جوهری تلقی کرد که دست کم تبیین فلسفی آن از ابتکارات و نوآوری‌های این فیلسوف عظیم می باشد.
    گرچه فلاسفه دیگر زمان را نوعی مقدار و کمیت متصل می دانند که ویژگی آن قرار ناپذیری است و به واسطة حرکت عارض بر اجسام می‌شود.
    صدرالمتألهین بر آن است که زمان عبارت است از بُعد و امتداد گذرا که هر موجود جسمانی علاوه بر ابعاد مکانی ناگذرا (طول و عرض و ضخامت) دارا است.(4)

    ب_ در مرحل دوم در ابتدا باید اشاره شود فرایند پیدایش نفس آدمی بر اساس حکمت صدرایی درست و طبق مبنای ایشان است که در روشن شدن این مسله کمک می کند ، حرف صدرا در اسفار در باره نفس چنین است:
    «فالحق أنّ النفس الانسانیه جسمانیه الحدوث والتصرف، روحانیه البقاء و التعقل؛ حقیقت آن است که نفس آدمی در حدوثش جسمانی است و در بقایش روحانی. چه این که در تصرفش جسمانی است و در تعقلش روحانی است».(5)
    پس دید گاه صدرایی که مهم ترین رویکرد در باره روح است باید گفت صدرالمتألهین بر آن است که روح آدمی از عصاره و تلطیف بدن انسان خلق می گردد. در آغاز پیدایش و مبدأ خلقت آن جسمانی است، ولی بر اثر حرکت جوهری به تدریج رو به سوی تجرد می رود و تا تجرد تام عقلی نایل می گردد.
    از باب تمثیل و تشبیه صدرا معتقد است که روح آدمی نظیر نور چراغ است. همان طور که روغن و نفت از طریق فتیله عبور می کند، وقتی نزدیک شعله چراغ رسید، تبدیل به گاز می شود، آن گاه تبدیل به شعله و بعد تبدیل به نور می گردد. روح انسان نیز چنین مسیری را طی می کند تا این که از مرتبه ماده به تجرد می رسد و روح مجرد می شود.
    صدرا معتقد است که این تحلیل عقلی را آموزه‌های قرآن در باب روح نیز تأیید می کند،‌ زیرا قرآن کریم وقتی در باب خلقت انسان سخن می گوید و مراتب آفرینش انسان را توضیح می دهد می فرماید:
    وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ (6) ما انسان را از چكيده و خلاصه‏اى از گل آفريديم" سپس او را نطفه‏اى قرار داديم در قرارگاه امن و امانى. سپس نطفه را به صورت علقه [خون بسته‏]، و علقه را بصورت مضغه [چيزى شبيه گوشت جويده شده‏]، و مضغه را بصورت استخوانهايى درآورديم و بر استخوانها گوشت پوشانديم سپس آن را آفرينش تازه‏اى داديم پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است!
    در مجموع صدرا پیدایش روح انسان را بعد از بدن و از طریق حرکت جوهری تبیین کرده حتى یکی از دلایل و شواهد فلسفی حرکت جوهری را نحوه تجرد روح تلقی نموده است.(7) روح با بدن رابطه ظرف و مظروف نظیر آبی که در ظرف ریخته می شود ندارد، بلکه رابطه روح و بدن رابطه محیط و محاط است. روح به دلیل حرکت جو هری به تجرد می رسد. این طور نیست که مثل آب در ظرف بدن قرار داشته باشد.
    پس جمادا ت از موهبت روح بی نصیب اند. گرچه ممکن است از طریق تبدیل به خاک و جذب گیاه و میوه شدن در مسیر فرایند تکامل قرار گرفته و بالاخره انسانی آن را بخورد و از این راه به چرخه تکامل قرار گیرد. چه این که همه غذا ها ی که انسان تناول می کند از طریق جذب به وجود انسانی فرایند تکاملی را طی می کند و به کمال لایق خود خواهد رسید. ولی این دیگر روح حیوانی نیست که کامل شده، بلکه آن حصه از وجود است که از رهگذر مسیر وجود انسانی در فرایند تکامل قرار گرفته است.(8)
    فلاسفه معتقدند که از ویژگی های نفس نباتی، تغذیه و رشد و تولید مثل است. هر گیاهی در ابتدا از گیاه دیگری به وجود می آید (تولد) و سپس رشد و نمو می کند و سرانجام منشأ تولید گیاهان هم نوع خود می گردد(9) و انسان هم در مرحله نباتی شبیه همین حالت را دارد که صرف تغذیه، نمو، رشد، و مانند آن را دارد. ولی بدلیل اینکه در فرایند انسان شدن است ممکن است تفاوت های در بین روح نباتات و روح در مرحله نباتی باشد .
    اما در هر حال شکل گیری نباتات از منشا جمادات امری کاملا طبیعی است چنان که همه گیاهان در نهایت به بذر یا دانه معینی می رسند که در زمره جمادات است.

    همه این فرایند نفس در واقع حرکت وسفر در زمان است .

    پی‌نوشت‌ها:
    1. ر،ک: آموزش فلسفه، ج 2، ص 266، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1366ش.
    2. همان، ص 276.
    3. همان، ص 277.
    4. همان، ص 146.
    5. صدرا، اسفار، نشر دار احیاء التراث العربی، بیروت 1403ق، ج 8، ص 348.
    6. مؤمنون (23) آیه 12_14.
    7. ر،ک : مرتضي مطهري، مجموعة آثار،نشر صدرا، 1374، ج 4، ص 722.
    8. صادقی، نتایج کلامی، حکمت صدرا، نشر بوستان کتاب، قم 1388 ش، ص216.
    9. ملا صدرا اسفار اربعه، نشر دار الاحیا التراث العربی بیروت، بی تا، ج 8، ص 257.

  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    1-مطالعه بويژه در زمينه هاي فلسفي عرفاني تفاسير قرآن-ديني و هر چيزي كه ما به كمال بر
    نوشته
    12
    حضور
    1 روز 3 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    10



    با سلام
    اگر انسان دست به دامن فلسفه گردد شايد به جايي نرسد .قرآن مي فرمايد كه ما قرآن را ساده و فابل درك آفريديم وحتي بسياري از آيات ما با صراحت و بعضي ها حالت تفسير دارد كه اشاره به كساني كه تفسير به راي خودشان مي كنند سرزنش كرده است و در جلد يك الميزان من برداشت كرده ام كه علامه تفاسير فيلسوفان و دينداران را نيز تفسير به راي خود مي داند و معتقد است كه تفسيري كه برخواسته از فطرت پاكي كه كه قرآن را خدا در آن فطرت انسان قرار داده ست نزديك به تفسير قرآن است.و قرآن مي فرمايد كه ما بدي وخوبي را در وجود انسان نهادينه كرده ايم وكساني كه به علم حقيقي دست يابند وبا تقوي باشند ما بهشت و جهنم را نشانشان مي دهيم .لازم است اين را بنويسم كه در رابطه با يك بحث خداشناسي و كاربرد اجتماعي آن يك بيسواد چنان درك دارد كه يك مهندس فيزيك كه با عجايب سر وكار دارد درك نمي كند دليلش اين اين است كه مهندس به خدا كه در فطرت است مراجعه ندارد و به علم خود تكيه دارد .واما قران در باره تقويم زماني ميفرمايد تعدادش را ما مي دانيم وبراي حسابرسي وايجاد شب وروز و آسايش انسان در شب/ روز وشب را آفريديم ودر قيامت از تيرگي خورشيد و از دگرگوني زمين حرف به ميان آمده است.من ميگويم در قيامت زمين ازبين برود و ساكناني نداشته باشد ديگر حركت زمين وجود ندارد كه زمان پيدا شود و خدا مارا به حالت روح در كراتي ديگر و به شكل ديگري آن كره را تبديل نمايد كه حركت نداشته با شد ويا اگر داشته باشد طوري باشد كه هميشه از نور خورشيد ويا از منبع نوري ذيگر استفاده كند. انگاه زمان ديگر معني ندارد و ابدي است زيرا تاابد آن كره از نور خورشيد ويا نور منبع ديگر برخوردار است.يك واقعه مهم بعرضتان مي رسانم من در زمان اينطور فكر مي كردم كه اگر زمين به قول قرآن مثل پنبه زده شود و دگرگون گردد زمان وجود ندارد و روح انسان ديگر چون مادي نيست و دميدن خداست ابدي است چون از جنس خداست .خداوند مسئله را برايم حل كرد. من فرزند ي سيزده ساله اي داشتم وشب خواب ديدم كه در سزده سالگي هستم ودر مكاني كه فبلا سيزده ساله بودم مي باشم ( محل كنوني من با سيزده سالگي عوض شده است).پسر سيزده ساله ام كه در مكان كنوني است همراه من در آن مكان است آمده و باهم صحبت مي كنيم و از حالت مادي اين دنيايي برخوردار نيستيم.يعني خدا من وفرزند سيزده ساله ام را با هم به زمان و مكان سيزده سالگي ام به عقب برگرداند و خورشيد به اين شكل وجود نداشت و فقط از روشنايي صاف آنجا برخوردار بود .. .يعني خدا زمان هاي گذشته وحال و آينده را يكي نمايد يعني ديگر زمان وجود ندارد و روزي هم مي رسد كه ديگر از زمان خبري نباشد يعني هميشه يكسان بودن وآن زندگي ابدي است يعني بهشت موعود خدا كه دائمي است..
    ویرایش توسط ahmadi613 : ۱۳۹۳/۰۴/۲۱ در ساعت ۰۴:۵۳

  9. صلوات


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    سلام علیکم،
    حقیر خیلی وقته که منابع علمی در این زمینه را نخوانده‌ام ولی آخرین مسائلی که از این دست را در خاطر دارم خدمتتان عرض می‌کنم:
    ۱. اینکه سرعت نور در خلأ حد بالای سرعت است به هیچ وجه اثبات نظری ندارد ... در واقع قبل از انیشتین چنین ایده‌ای از برخی تجربیات به دست آمد، تا آن موقع برخی فیزیکدان‌ها سعی داشتند اثبات کنند که سرعت نور حداکثر سرعت ممکن است و توفیقی در این کار نداشتند، کاری که انیشتین کرد این بود که جای فرض و حکم مسأله را تغییر داد، او این مسأله که سرعت نور بیشینه‌ی سرعت ممکن است را فرض مسأله در نظر گرفت و اینطور بود که زمان و مکان به هم مرتبط شدند! سرعت دیگر یک بردار نخواهد بود زیر سرعت نسبی دو فوتون که از هم دور می‌شوند نسبت به هم باز برابر با سرعت نور است و نه دو برابر سرعت نور، پس فضای مکان-زمان لازم است که با فضای اوقلیدوسی متفاوت باشد ... بنابراین اینکه گفته شود سرعت بالاتر از سرعت نور مطابق مثلاً نظریه‌ی نسبیت امکان ندارد به نحوی بازی با کلمات است چون در واقع با فرضیات این نظریه نمی‌خواند و نه با حکم آن، نظریه‌ی نسبیت این مسأله را اثبات نکرده و تنها آن را فرض کرده است، اگرچه فرق چندانی هم ندارد چون اگر حکمش اشتباه باشد فرضش هم اشتباه است و برعکس. در هر صورت بحث‌های زیادی هست که سعی دارند بفهمند اینکه امواج گرانشی سرعت‌هایی بالاتر از سرعت نور در خلأ دارند معنایش چیست. در فیزیک کلاسیک نیوتونی سرعت امواج گرانشی بی‌نهایت است، مثل سرعت صوت و سایر امواج فشاری در سیال تراکم‌ناپذیر، امادر نظریه‌ی نسبیت روی سرعت محدودیت داریم، یعنی اگر خورشید ناگهان نابود شود اینطور نیست که زمین هم بلافاصله از چرخیدن دور آن منحرف شود وقتی نور خورشید حدود ۸ دقیقه طول می‌کشد تا به زمین برسد، امواج گرانشی هم که حاوی اطلاعات مربوط به میدان گرانشی هستند هم مدتی طول می‌کشد تا به زمین برسند و در این زمان زمین دور چیزی خواهد چرخید که اصلاً دیگر وجودی ندارد. برخی معتقدند اینکه سرعت امواج گرانشی از سرعت نور بیشتر است (حدوداً دو برابر) به معنای انتقال اطلاعات با بیشتر از سرعت نور نیست و در نتیجه نظریه‌ی نسبیت نقض می‌شود و برخی هم اگر درست خاطرم باشد زیر بار این حرف نمی‌رفتند. دلایل دو طرف را خاطرم نیست که عرض کنم فقط همین قدر بگویم که بیشینه بودن سرعت نور در خلأ به عنوان حد سرعت ممکن تنها یک فرض بر مبنای تجربیات عموماً قرن ۱۹ ام میلادی است، اگرچه تجربیات قرن بیستم هم در بسیاری از موارد تأییدش کردند ... اما در این بین برخی دانشمندان روی این فرض تخیلات خود را سوار کردند. از بیان بالا مشخص است که فرض انحراف هندسه‌ی فضا از هندسه‌ی اوقلیدوسی عمدتاً بخاطر همین فرض سرعت بیشینه برای سرعت و در نتیجه بردار نبودن سرعت است، پس اینکه وقتی سرعت برابر سرعت نور شود گذر زمان از نظر ناظر در حرکت با سرعت نور متوقف می‌شود تنها ناشی از این فرض است که سرعت نور نهایت سرعت ممکن باشد و البته چند فرض دیگر. اما برخی پا را فراتر گذاشتند و شروع کردند به توجیهاتی که بیشتر بازی با فیزیک است تا رویکرد علمی، مثلاً اگر درست خاطرم باشد گفتند هر چه سرعت به سرعت نور نزدیک‌تر شود زمان کندتر می‌گذرد تا اینکه در سرعت نور زمان بایستد، خوب حالا اگر سرعت از سرعت نور بیشتر شود زمان لابد باید در جهت عکس شروع به حرکت کند! بعد گفتند که بنابراین شما الکترونی را می‌بینید که دارد به سمت شما می‌آید در حالیکه واقعیت این است که این الکترون با سرعت بیش از سرعت نور دارد از شما دور می‌شود! بعد در ادامه‌ی این بازی با فیزیک و ورزش ذهنی (که ارزش علمی ندارد اگرچه گوینده‌اش دانشمندی مشهور باشد) گفت که پس چه بسا در انفجار بزرگ تنها یک اتم ساطع شده باشد و این اتم مدام در حال رفت و برگشت در بستر زمان باشد و همان یک اتم کل جهان را دارد می‌سازد! نظریه‌های دیگری هم مشابه این مطرح شد که بگذریم ...
    ۲. در ابتدای کار انیشتین و در نسبیت خاص او که بحث گرانش وارد نمی‌شد اگر درست خاطرم باشد فضای مکان-زمان اگرچه دیگر فضای اوقلیدوسی نبود ولی همچنان انحناء در آن صفر بود و اصطلاحاً فضایی تخت بود، اما با ورود گرانش به نظریه‌ی نسبیت که نسبیت عام شکل گرفت انحناء هم پیش آمد و این جمله‌ی کلیدی مطرح شد که اجرام (سنگین‌تر) به فضا شکل می‌دهند و فضا به اجرام (سبک‌تر) دیکته می‌کند که چطور حرکت کنند. اما در این میان اگر چگالی جرمی به سمت بی‌نهایت برود انحناء به گونه‌ای است که شاهد یک تکینگی در رویه‌ی مکان-زمان خواهیم بود، اسم این تکینگی شد سیاهچاله، انیشتین خیلی موافق وجود تکینگی در روابط نبود و به همین دلیل فرض کرد که این تکینگی نه سیاهچاله که یک دروازه از دو دروازه‌ی موجود دیگری باشد به نام کرمچاله، یعنی یک لوله که از بخشی از رویه‌ی مکان-زمان به بخش دیگر آن تونل زده است، در این صورت دو تکینگی همزمان از مسأله حذف خواهند شد. وقتی کرمچاله در فضای مکان-زمان باشد اگر مکان دو طرف کرمچاله یکسان باشد یعنی زمان آنهاست که متفاوت است، اما اینها فقط نظری است و خیلی هم دور از ذهن که فقط یک ذهن جسور ممکن است روی آن حساب باز کند و نظریات علمی خودش را روی آنها بنا کند و البته اسمش هم دیگر بیشتر داستان علمی-تخیلی خواهد بود تا نظریه‌ی علمی ... البته حقیر تنها مطالبی از نظریه‌های اولیه را می‌دانم و مطمئن نیستم این حرفهایی که شما نقل کردید که در مقیاس میکروسکوپی کرمچاله مشاهده شده است و ... از کجا آمده است؟ درباره‌ی سیاهچاله مشاهداتی انجام شده که البته آنها هم جای تفکر و بحث دارند و چه بسا لزومی نداشته باشد که آن مشاهدات تنها به این صورت که دانشمندان نتیجه گرفته‌اند قابل تعبیر و تفسیر باشند اما فعلاً که اینطور تعبیر و تفسیر شده‌اند ...
    ۳. طبق نظریه‌ی مهبانگ بزرگ جهان در حال انبساط است و ترمودینامیکی نظیر این سیستم جهانی حکم می‌کند که انتروپی همواره در حال افزایش باشد، اما بعد از تمام شدن سوخت تمام ستاره‌ها و ... فعل و انفعالات و فشار درونی جهان صفر شده و
    انبساط جهان با توجه به گرانش مواد داخل جهان یک شتاب منفی به خود گرفته و این انبساط در جایی متوقف می‌شود و از آن به بعد دوره‌ی جدیدی آغاز می‌شود که دوره‌ی تراکم جهان است و قانون حاکم بر آن قانون کاهش انتروپی خواهد بود که یعنی پدیده‌های در آن شرایط همگی باید معکوس پدیده‌های جهان در حال انبساط ما باشد، یعنی همیشه بی‌نظمی به سمت نظم پیش برود، آب ریخته جمع شود و ظرف شکسته به هم بچسبد و ... و البته پر واضح است که این نظریه چقدر تخیلی است و اگرچه دانشمندان غربی این حرفها را زده‌اند ولی خودشان هم آن را باور نمی‌کنند. در هر صورت این بحث می‌رساند که معکوس شدن پدیده‌ها و منفی شدن جهت زمان با قانون دوم ترمودینامیک در تضاد است و فعلاً از نظر علمی غیرممکن است، ظاهراً. اگرچه ما نه نظریه‌ی مهبانگ را قبول داریم و نه قانون دوم ترودینامیک معمولاً درست بیان می‌شود ...
    ۴. در هر صورت از نظر اسلامی تا جایی که حقیر دیده‌ام نور مبنای خلقت و ریشه‌ی خلقت ماده است تا آنجا که خداوند فرموده «الله نور السموات و الأرض»،
       
    ماده یا انرژی؟ مسأله نور است ...
    کوچکتر که بودیم در مدرسه بهمان میگفتند که ماده آن چیزی است که حجم دارد و فضا را اشغال میکند، انرژی را هم میگفتند که توانایی انجام کار است. چه تعاریف ساده‌ای اما آیا واقعا ماده و انرژی همان چیزهایی هستند که به ما گفته شده بود؟ مثلاً فرض کنید بگیم ماده هر چیزی است که از اتم یا یون تشکیل شده باشد، بعد از ما میپرسند که خود اتم و مولکول و یون از چه تشکیل شده‌اند (چون خودشان هم ماده هستند به هر حال)، جواب میدهند از ذرات زیر اتمی مثل پروتون و نوترون و الکترون، خود آنها از کوارکها و ریسمانها و فلان و فلان و این زنجیره ادامه دارد اما تا کی؟ نمیدانم فیزیکدانها دیگر اینجا را چه میگویند (شاید از ذرات بنیادین مثل فوتون، گرویتون و بوزون هیگز و ... حرف خواهند زد اما آنجا که سر ذره بودن این ذرات هم خودش حرف هست!؟) ولی تا جایی که دنبال کرده‌ام آخرش را به علم آمار (فیزیک کوانتوم) ربط میدهند و خوب که قضیه مبهم شد صورت سؤال عوض می‌شود و خواننده (یا لااقل تعدادی از خوانندگان) کلاً پیچانده می‌شود (یا به خود می‌پیچند)، متوجه نمی‌شود که دست آخر شبه‌ذره یک ذره است یا انرژی است یا هر دو یا هیچ کدام، به هر حال یکی که فیزیک خوانده بهتر میتواند جواب بدهد، اگرچه می‌دانم که اکثراً خواهند گفت هر دو (در وضعیت تشعشع و جذب بیشتر رفتار ذره‌ای دارد و در هنگام انتقال بیشتر رفتار موجی دارد ولی چندان قانع‌کننده نیست). اما اگر از حقیر بپرسید که آخر این زنجیره چه می‌شود می‌گویم از دو حالت خارج نیست، یا باید برسیم به یک نقطه صفر بعدی که دیگر حجمی ندارد تا زیرمجموعه‌ای برایش قابل تصور باشد ویا به ذراتی که به خودی خود ناپایدار هستند و تنها در صورتی وجودشان پایدار میشود که با هم جفت باشند، بخاطر همین دیگر ادامه زنجیره از آنها به پایین‌تر چندان با معنی نخواهد بود و می‌توان وجود آن‌ها را انتهای آن زنجیره دانست (البته توجه شود که پایداری در اصل وجود بی‌معناست بلکه پایداری در بقای بر وجود یا چگونگی وجود است که معنا دارد، زیرا هر وجودی علت معلولی است و معلول نمی‌شود مگرآنکه علتش تمام باشد و معلول علتی مشروط به این معنا نداریم!). در نگاه اول شاید نظریه‌ی دوم گزینه‌ی بهتری به نظر برسد، چون شهودی‌تر است و بیانش هم عالمانه‌تر به نظر می‌رسد، اما به نظر حقیر نظریه‌ی اول گزینه‌ی درست‌تر است، چه آنکه به هر حال در مورد ذرات ناپایدار نظریه‌ی دوم هم هنوز به لحاظ نظری می‌توان پرسید هر کدام از چه تشکیل شده‌اند؟ البته این بار دیگر نمی‌شود زنجیره‌ای مشابه زنجیره‌ی مطرح شده در بالا را تشکیل داد چون خود این ذرات بنیادی بزرگتر به تنهایی نمی‌توانند وجود داشته باشند و در نتیجه باید انتظار داشت که ذرات تشکیل دهنده‌ی آنها نیز هیچ‌کدام به تنهایی پایدار نباشند. در واقع اگر کوچکترین ذرات پایدار طبیعت که در انتهای زنجیره‌ی مذکور قرار دارند را ذرات X بنامیم و ذرات ناپایدار تشکیل دهنده‌ی آن‌را SX بنامیم (البته لزومی ندارد همه از یک جنس باشند و قاعدتاً هم نیستند) ذرات تشکیل دهنده‌ی این ذرات ناپایدار SX را می‌توان SSX نامید. اگر این ذرات SSX همه پایدار باشند که مجموعه‌ی آنها (SX) هم پایدار خواهد بود که خلاف فرض است ولی حتی اگر این‌طور نباشد (مجموعه‌ی ذرات پایدار هم بتوانند در شرایطی ناپایدار باشد، مثل دو قطب هم‌نام آهن‌ربا در کنار هم) باز اینکه این ذرات کوچکتر SSX پایدار باشند خلاف این فرض است که ذرات X کوچکترین ذرات مستقل طبیعت هستند. پس لاجرم نه تنها همه‌ی ذرات SSX نمی‌توانند پایدار باشند که در واقع هیچ‌یک از آنها پایدار نیستند و چاره‌ای نمی‌ماند جز اینکه همگی پایدار باشند. بدیهی هست که نباید وجود داشته باشد ذرات دیگری که با این ذرات SSX بتوانند به یک ساختار پایدار کوچکتر از ذرات SX برسند تا چه برسد به ساختاری پایدار ولی کوچکتر از ذرات X. به این ترتیب نه تنها ذرات SX که تمامی ذرات تشکیل دهنده‌ی SX ناپایدار بوده و به هیچ ساختار پایداری کوچکتر از X هم دست نخواهند یافت. در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که وقتی ذرات SSX همگی ناپایدار هستند اصلاً چرا باید در ساختارهایی ناپایدار دیگر مانند SX قرار بگیرند؟ تشکیل چنین ساختارهایی چه مزیتی برای ایشان خواهد داشت؟ جواب این سؤال البته چندان بدیهی نیست ولی دیگر دور از ذهن هم به نظر نمی‌رسد که کوچکترین تجمع واقعی و مؤثر ذرات SSX را به صورت خود X تصور نماییم و نه ساختارهای ناپایدار واسطه‌ای مثل SX. در این صورت ذراتی که در اینجا از نام SSX مد نظر می‌باشند همان ذرات نقطه‌ای و بدون حجم نظریه‌ی اول خواهند بود. با توجه به این نکات تفاوت اصلی بین دو نظریه‌ی بیان شده این خواهد بود که در نظریه‌ی نخست اجازه می‌دهد که این ذرات نقطه‌ای به صورت پایدار هم وجود داشته باشند در حالیکه نظریه‌ی دوم ذرات به صورت نقطه‌ای را فقط ناپایدار ممکن می‌داند. اما این نتیجه با نظریه‌ی اول در تضاد نیست چنانکه آن نظریه بیان می‌کند که کوچکترین ذرات پایدار باید صفر بعدی باشند ولی بیان نمی‌کند که ذرات صفربعدی ناپایداری وجود ندارد. بنابراین نظریه‌ی دوم جزء کوچکی از نظریه‌ی اول می‌باشد و ما هم نظریه‌ی عام‌تر که نظریه‌ی نخست است را می‌پذیریم. نتیجه‌ی این نظریه این است:

    کوچکترین ذرات مادی که تشکیل دهنده‌ی هر ماده‌ی دیگری هستند نقطه‌ای (صفر بعدی) می‌باشند.
    این نتیجه سریعاً تعریف مدرسه‌ای ما از ماده را بر هم می‌زند چون اینک ما ماده‌ای داریم که هیچ حجمی ندارد و فضایی را اشغال نمی‌کند! این بیان بر این اساس است که ماده از ماده درست شده باشد و نه چیز دیگر. بر این اساس ما با یک تعریف ماده همان تعریف از ماده را نقض کردیم و این نشان می‌دهد که آن تعریف اولیه از ابتدا اشتباه بوده است، بلکه تنها تعریفی بوده است شهودی که برای کاربردهای معمول شاید تعریف بدی نباشد، آن هم وقتی نام «ماده» نامی عام است که شناسایی دقیق آن در مقدار محاسبات تأثیر خاصی ندارد، البته در کاربردهای معمول.
    حال که تعریفی از ماده نداریم نمی‌شود گفت که آن ذرات صفر بعدی اصلاً ماده هستند یا خیر، پس وجودشان به عنوان ماده را هم نیازی نیست بپذیریم یا رد کنیم. اما الآن می‌توان این سؤال را پرسید که آیا یک شیء صفر بعدی می‌تواند وجود داشته باشد یا اصولاً شیء صفر بعدی آنطور که در هندسه به ما یاد داده‌اند یک مفهوم انتزاعی و لاشیء است که صورت خارجی ندارد؟ در بیان فلسفی اگر اشتباه نکنم گاهی جهان طبیعت سه بعدی را تشکیل شده از المان‌های سه بعدی می‌دانند و نه مجموعه‌ی بی‌نهایتی از نقاط صفر بعدی تا بعداً با ساخته شدن سه بعد از صفر بعد دچار مشکل نشوند. البته این مشکل در ریاضی محض حل شده است آنجا که نظریه اندازه مطرح می‌گردد (The Measure Theory)، اینکه اندازه‌گیر حجم باید از جنس حجم باشد تا اندازه‌ی اندازه‌گیری شده عددی با معنی باشد، یعنی مثلاً اگر حجم را به کمک معیاری صفر یا یک یا دو بعدی اندازه بگیریم مقدار حجم بی‌نهایت به دست خواهد آمد و اگر معیار استفاده شده چهار بعدی باشد اندازه‌ی حجم صفر به دست خواهد آمد. (مثال: طول یک سطح هر چند کوچک بی‌نهایت است، سطحش یک مقدار بامعنا است و حجمش صفر میباشد) حال برسیم به جهان طبیعت. جهان چند بعدی باشد را ما نمی‌دانیم ولی چشم ما یک ساختار سه بعدی را برای آن به مغزمان می‌فهماند (قبلاً در پست دیگر بحث شده است که چشایی حداقل چهار بعد به بعدهایی که ما درک می‌کنیم اضافه می‌کند، بویایی و شنوایی و ... هم همینطور و در واقع بعدی که ما برای جهان درک می‌کنیم وابسته به حسگرهایی است که واسطه‌های درک ما از جهان هستند، اگرچه در نهایت فقط آنچه با چشم می‌بینیم را به عنوان بعد جهان توصیف می‌کنیم) و بعید هم نیست که ساختار ذهنی بشر ۳ بعدی باشد و این مطلب جای بحث بسیار دارد. در هر صورت در این جهان چند بعدی اجسام پیرامون ما (که غالباً سه بعدی توصیف می‌شوند) چند بعدی هستند؟ همه می‌دانند که توزیع جرم در ابعاد معمول ماکروسکوپی توسط چگالی توصیف می‌شود و افزایش چگالی در اثر فشار و کاهش حجم را می‌توان فشرده شده ذرات تشکیل دهنده‌ی ماده به هم دانست. اگر جسمی سه بعدی باشد، یعنی آنطور که از هندسه تعریف یک جسم سه بعدی را می‌شناسیم، تمامی نقاط درونی ماده باید توسط جسم اشغال شده باشد که این یعنی چگالی بی‌نهایت (مجموعه‌ی چگال) و در عالم طبیعت هم می‌دانیم که این‌طور نیست. در واقع هر نمونه‌ی ماده را که در نظر بگیریم پر است از خلل و فرج حتی در ابعاد ماکروسکوپی. حتی وقتی تمامی این خلل و فرجها پر می‌شود هم هنوز در ابعاد میکروسکوپی میدانیم که داخل یک اتم اکثر فضای بین هسته و الکترونهای اطراف آن خالی و خلأ (به معنای اصطلاحی آن و نه معنای دقیقش) می‌باشد. با این نگاه اجسام اطراف ما هیچ کدام واقعاً سه بعدی نیستند. اگر داخل هسته‌ی اتم هم باز بر همین منوال باشد که فضای خالی بیش از فضای اشغال شده توسط ماده باشد چه؟ که میداند شاید هم باشد! در این صورت اصلاً چه لزومی دارد که برای توصیف اجسامی که سه بعدی نیستند ما کوچکترین ماده را سه بعدی در نظر بگیریم؟ خوب این مباحث مباحثی هستند که برای فلاسفه‌ی سابق معلوم نبوده است چون دسترسی به میکروسکوپ و ابزار دقیق دیگر نداشته‌اند ولی برای این زمان باید تعریف از ماده تغییر کند، حداقل دیگر می‌دانیم که ماده می‌تواند چندان هم فضا را اشغال نکند، لااقل به خودی خود فضای خاصی را اشغال نکند بلکه در شرایط محیطی خاص حجم خاصی به خود بگیرد. البته با این بیان که شرایط محیطی (مثل فشار که خود ناشی از حضور ماده‌ی دیگری مثل هوا در اطراف نمونه‌ی ماده می‌باشد) ممکن است سبب شود که حجم اشغال شده توسط ماده مقدار خاصی شود بعید نیست کسی ایراد بگیرد که اگر این‌طور باشد باید حجم اشغال شده توسط ماده در نبود هر ماده‌ی دیگر (یعنی حجم ذاتی ماده بدون توجه به محیط پیرامون) بی‌نهایت باشد و نه صفر. این حرف برای نمونه‌های به نسبت بزرگتر ماده از جهاتی می‌تواند درست باشد ولی برای کوچکترین ساختار مادی لزوماً درست نیست، خصوصاً که بشود پذیرفت که کوچکترین ساختار مادی اصلاً حجم نداشته و صفر بعدی است! نظریه‌ی دوم از این نظر می‌توانست جالب باشد که مطابق آیات قرآن خداوند همه‌چیز را زوج آفرید (اگرچه زوج در قرآن لزوماَ به معنای جفت بودن ۲تایی نیست، مثل «وَکُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً» در سوره‌ی واقعه، اما در سوره‌ی الذاریات خداوند زوج ۲تایی را برای خلقت همه چیز بیان کرده است: «وَ مِن کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ»)، اما اولاً این مسأله نافی نظریه‌ی اول هم نیست و آنجا هم می‌شود چند یا چندین ذره‌ی بنیادی صفر بعدی متفاوت در نظر گرفت، ثانیاً همچنان که پیشتر هم بیان گردید این زوج بودن قاعدتاً برای پایداری اصل وجود ذرات نیست، یعنی این‌طور نیست که خداوند ذرات را خلقشان کند و جفت هم خلق کند ولی بعد اگر یک لحظه کنار هم نبودند آن ذرات نابود شده و به عدم بازگردند. بنابراین بررسی نظریه‌ی اول موضوع ادامه‌ی بحث است.


    (ادامه دارد)

    ویرایش توسط باء : ۱۳۹۳/۰۴/۲۰ در ساعت ۲۱:۳۴
    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  11. صلوات ها 2


  12. #6

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025




       

    می‌خواهیم بدانیم آیا ممکن است ماده در کوچکترین ساختار ممکن برای وجود داشتنش صفر بعدی باشد؟ آیا اصلاً شیء صفر بعدی می‌تواند وجود داشته باشد و لاشیء نباشد؟ در جواب باید گفت بله! ممکن است یک چیزی حجم نداشته باشد ولی در عین حال «هیچ چیز» هم نباشد و مثلاً اثر وجودی آن در سرعت و حرکتش باشد، یا هر خاصیت دیگری که میشود مثل سرعت به یک نقطه نسبت داد. در واقع صفر بودن حجم فقط ویژگی‌های هندسی مثل خود حجم و شکل و رنگ را از ذره می‌گیرد و نه هر صفت وجودی ممکن دیگر را. ممکن هم هست که هر ذره به جای آنکه با حرکتش وجود داشته باشد با اثر نیرویی‌ای که می‌تواند روی پیرامون خود داشته باشد وجود داشته باشد. اگر حرکت را اثر وجودی ذرات صفر بعدی بدانیم در واقع به نوعی انرژی حرکتی را منشأ تعریف ماده دانسته‌ایم! در این حالت میشود انرژی و ماده را در اصل یکی گرفت و در این صورت دیگر تبدیل شدن جرم به انرژی و برعکس عجیب نخواهد بود، انرژی مهار شده در یک حجم مشخص به زبان عرف میشود ماده و ماده‌ای که از مهار خود آزاد میشود را هم عرفا انرژی میگویند. آیا این حرفها بحث مولکول و اتم را انکار میکند؟ نه لزوماً! تمامی این بحثها را میتوان مکانیزم‌هایی (قابل کشف) برای مهار انرژی ذرات صفر بعدی در ساختارهای پیچیده‌تر از ماده دانست، در غالب انرژی شیمیایی (انرژی حرکتی مهار شده داخل ساختار مولکول) وانرژی هسته‌ای (انرژی حرکتی مهار شده در ساختار هسته)، اگرچه شاید با این نگاه لازم باشد تغییراتی هم در تئوریهای مطرح شده داد تا مناسب‌تر جواب دهند. این شعر عرفا که «دل هر ذره که بشکافی آفتابیش در میان بینی» به نوعی شاید به همین معنا اشاره کند: اینکه انرژی متراکم شده (مهار شده) در ساختارهای بزرگتر همان تعریف اصطلاحی و معمول ماده باشد و نور (آفتاب) خالص‌ترین حالت ماده باشد که خودش همزمان هم ماده است و هم انرژی حرکتی که این بار در ساختاری پیچیده‌تر مهار شده است، اگرچه نور و کلاً امواج الکترومغناطیس علاوه بر حرکت مشخصات وجودی دیگری هم دارند که مثلا اصطلاحاً فرکانس گفته میشود و اگرچه از نظر انرژی حرکتی در فیزیک امروز تمامی نورها سرعت یکسان دارند (ذاتاً، یعنی در خلأ و نه بعد از تأثیر گرفتن از محیط) ولی از نظر زوایای دیگر وجودی مثل فرکانس می‌توانند فرق کنند، همان ویژگی که نور آبی را از نور زرد و نور مرئی را از امواج ماکرو-ویو و ... متمایز میکند. اینکه زوج بودن خلقت خداوند در اینجا مرتبط با فرکانس نور است یا خیر را فعلاً نمی‌شود برایش اظهار نظری قاطعی کرد و احتمال دارد فرکانس معیاری برای اندازه‌گیری خاصیت وجودی دیگری از ماده باشد که معیار ناشناخته‌ی دیگری بهتر قادر به اندازه‌گیری آن باشد. به هر حال مهم این است که این ماده اولیه (نور) حجمش صفر در نظر گرفته شود و این همان است که فیزیکدانها را بر آن داشته است که به زحمت مجبور باشند ذرات نور را به عنوان درات (اجرام) مجازی با جرم معادل در نظر بگیرند (همان که بهش میگویند فوتون، یک علامت سؤال کاملا مبهم با یک نام کالا آشنا حتی برای کودکان) تا بتوانند آنها را با معادلات معمول خودشان (که عموماً تجربی است) بررسی کنند. اینکه مکانیزم مهار ماده‌ی بنیادین در ساختارهای بزرگتر چگونه باشد نیاز دارد به اینکه این ذرات به جز داشتن حرکت و فرکانس خواص دیگری هم داشته باشند که اثرپذیری آنها از ذرات دیگر را برساند. در واقع ماده، انرژی (یا حرکت) و نیرو سه واژه‌ی نسبتاً بنیادین هستند که کمتر مورد بررسی قرار می‌گیرند و بیشتر مبنای تعاریف دیگر هستند. به جز انرژی حرکتی بیان شد که اثر نیرویی هم می‌تواند منشأ تعریف ماده باشد، توجه شود که میدان نیرویی در این تعریف یک صفت یا عارضه برای ماده نیست بلکه خود ذات ماده را تشکیل می‌دهد و ماده چیزی بجز آن نیست، یعنی ماده در ساده‌ترین حالت آن از نظر هندسی بعدی نداشته باشد و فقط یک میدان نیرویی در فضا باشد که تا بی‌نهایت هم ممکن است ادامه داشته باشد (تذکر: خود میدان نیرویی یک مفهوم گنگ است). خوبی این تعریف این است که هم حرکت ذرات در اثر کنش آن‌ها بر روی همدیگر را می‌تواند بیان کند (ولی هرگز مفهومی به نام سرعت ذاتی --سرعت در خلأ-- را تولید نخواهد کرد)، هم می‌تواند مانع از نزدیک شدن ذرات دیگر از حدی بیشتر به آن شود انگار که دارای حجم ناصفر باشد (در واقع این همان برداشت شهودی است که از حجم داشتن ماده به طور معمول داریم، اینکه ماده فضا اشغال می‌کند و در یک لحظه یک فضا حداکثر توسط یک ماده اشغال می‌شود)، هم می‌تواند در صورت فراهم شدن شرایط مناسب آن در ساختارهایی نیرویی مانند قفس گیر کرده و ماده‌ی متراکم با ساختارهای بزرگتر را ایجاد کنند. در این تعریف از ساده‌ترین حالت ماده حرکت معلول اثرگذاری ذرات دیگر بر ذره‌ی مورد نظر است و انرژی حرکتی و انرژی پتانسیل به تبع این وضعیت قابل تعریف است و در نتیجه ساختارهای بزرگتر ماده که در اثر مهار حرکات ذرات در یک فضای محدود شکل می‌گیرند همچنان برایشان انرژی اتمی و شیمیمایی قابل تعریف است، همچنان بر اساس همان انرژی حرکتی ذرات. از آنجا که در عالم خلقت که مخلوق خداوندی حکیم است هیچ پیچیدگی‌ای بی‌حکمت نیست هر چیزی تنها آنقدری پیچیده خواهد بود که به آن پیچیدگی نیاز داشته باشد، به قول انیشتین همه چیز در طبیعت تا حد ممکن ساده است، نه لزوماً خیلی ساده. بنا بر این خط مشی شاید باید تلاش کرد تا تعریف ماده را با کمترین اثرات لازم برای وجود ماده انجام داد، یا داشتن حرکت و یا داشتن اثر نیرویی، ولی اگر این مهم میسر نشد چاره‌ای نخواهد بود از اینکه در تعریف ماده هم نقش حرکت و هم اثر نیرویی برای آن لحاظ گردد. اینکه جرم اینرسی در رابطه‌ی F=ma و جرم گرانشی در رابطه‌ی W=mg در حدّ فیزیک کلاسیک با هم برابر هستند این ایده را که بشود حرکت را به اثر نیرویی ذرات ربط داد تقویت می‌کند (اگرچه اثرات نیرویی باید بخشی به صورت جاذبه و بخشی هم به صورت دافعه تعریف گردد و جرم اینرسی فقط مرتبط به بخش جاذبه‌ای آن است). اینکه نور (که البته خودش انواع و اقسام دارد و در حدیث معراج هم به آن اشاره‌ی عجیبی شده است) را می‌توان بنیادی‌ترین فرم وجود ماده دانست یا خیر جوابش مثبت است و حتی فراتر از آن اینکه باید نور را نیادی‌ترین فرم وجود ماده دانست! دلیل این مسأله البته قرآنی است:
    اللَّـهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ ۖالْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ یَهْدِی اللَّـهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ ۚ وَیَضْرِبُ اللَّـهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّـهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ -- النور، ۳۵
    خدا نور آسمانها و زمین است. مثَل نور او چون چراغدانى است که در آن چراغى باشد، آن چراغ درون آبگینه‌اى و آن آبگینه چون ستاره‌اى درخشنده. از روغن درخت پربرکت زیتون که نه خاورى است و نه باخترى افروخته باشد. روغنش روشنى بخشد هر چند آتش بدان نرسیده باشد. نورى افزون بر نور دیگر. خدا هر کس را که بخواهد بدان نور راه مى‌نماید و براى مردم مثَلها مى‌آورد، زیرا بر هر چیزى آگاه است.
    در این آیه (آیه‌ی نور) اگرچه بحث هدایت به نور الهی اولین و اصلی‌ترین موضوع مطرح شده است، آن هم به واسطه‌ی حجاب‌های نوری که یکی در پس دیگری هستند (چراغدان و ...) که این حجاب‌های نور نیز همان اهل بیت علیهم السلام هستند، اما با توجه به قسمت اول آیه که خداوند نور آسمان‌ها و زمین است و می‌دانیم خداوند خالق آسمان‌ها و زمین است می‌توان خلقت خداوند را هم به نور خداوند که اولین تجلی اوست نسبت داد. البته بحث زیاد است که آن نوری که خلقت آسمان‌ها و ... به آن صورت گرفته است بعد از عبور از حجب نور بوده است و اولین تجلی خداوند در جهان خلقت خود اهل بیت علیهم السلام هستند که آن‌ها مخلوق خداوند و جهان ریزه‌خوار وجود ایشان است، اما آنچه در اینجا مورد استفاده قرار می‌گیرد به هر حال خلقت جهان ماده بر نور است، این شامل بدن‌های دنیایی اهل بیت علیهم السلام هم می‌شود و حجب نور بودن آنها مربوط به باطن و حقیقتشان می‌شود. اگرچه این مفهوم شاید سنگین به نظر برسد یا لغزنده باشد و درک آن نیاز به دقت زیادی بخواهد، اما با این تعریف از ماده نه تنها ماده و انرژی که هر چیز دیگری را هم می‌شود در ذات یکی گرفت، وحدت وجود از شروع خلقت به صورت مادی و آن از نور. اینکه بگوییم فرشتگان یا روح ماده نیستند و ... صحبت‌های چندان دقیقی نیست و حداقل وابسته به زمان بودنشان بدیهی است (مثل اینکه حضرت آدم علیه السلام با همین بدن مادی به ایشان علم‌الأسماء را آموزش دادند و آنها یاد گرفتند، یاد گرفتن هم یعنی تحول در میزان علم و این در بستر زمان رخ داده است و موجودی که تحول در بستر زمان داشته باشد ممکن نیست مستقل از زمان باشد و فقط خالق است که وابسته به زمان --که مخلوق اوست-- نمی‌باشد). به عبارت دیگر همه چیز ماده است و دنیا و برزخ و قیامت و آخرت و همه‌ی موجودات آن‌ها مادی هستند. [شاید بتوان بعد از نور برای شناخت سایر موجوداتی که اصطلاحاً مادی گفته می‌شوند در مراحل بعدی به سراغ مفهوم حقیقی دود و آب رفت که «کان عرشه علی الماء»، همچنین بعید نیست بشود از هیدروژن (اولین عنصر جدول تناوبی با ساده‌ترین ساختار) و اکسیژن (ساده‌ترین اکسنده) به تمامی عناصر دیگر جدول تناوبی دست یافت (علم کیمیا هم که در اسلام کاملاً صحه گذاشته می‌شود و افسانه نیست).]
    اینها را بگذارید کنار اینکه میگن انسان یک انرژی دارد یا هاله نور دارد یا انرژی مثبت و منفی ساطع میکند و ... . اگر این بیانی که در بالا گفته شد درست باشد انسان چیزی جز انرژی نیست، همانطور که سنگ و گیاه و ... چیزی جز انرژی نیستند، انرژی که اگر تراکمش را بتوان تحت تسلط خود درآورد طی الآرض و رد شدن از در و دیوار و سیر در آسمانها و ... همه را میتواند توضیح دهد (اگرچه توضیح طی الأرض در کلام معصومین علیهم السلام هم چیز دیگریست)، اگرچه این علم (و نه جادوگری) را همه هم ندارند.
    در اصل چیزی به نام رنگ و دما در دنیای واقعی وجود ندارد، اینها در واقع تعاریفی هستند که وابسته به دستگاه‌های سنجش مثل چشم و پوست است، اگر ساختار چشم و پوست طور دیگری باشد این مفاهیم هم عوض میشود، مثلاً انسان و مار اصلا درک یکسانی از رنگ ندارند و هر دو هم اشتباه میکنند چون رنگ وابسته به انعکاس نور و جذب و تابش نور است که به فرکانس نور ربط دارد و جسمی که نور به آن خورده یا از آن ساطع میشود، حاصل آن انعکاس نور و ... در چشم به صورت رنگ آشکارسازی میشود. دما هم برای یک موجود میکروسکوپی مثل سلولهای بسیار بسیار ابتدایی اصلا مفهوم ندارد چون دما یک کمیت آماری است که در واقع متوسط انرژی حرکتی اتمها است آنطور که در مقیاس های بزرگتر دیده میشود (شاید انرژی جنبشی متوسط ذرات اساسی مهار شده داخل اتمها همان باشد که انرژی اتمی نام گرفته). دنیای واقعی با دنیایی که ما تجربه میکنیم خیلی فرق دارد، دنیایی پر از ذرات صفر بعدی، ما همه جسم‌های توخالی و مجموعه‌ای از ذزات صفر بعدی هستیم که نه جسم سه بعدی داریم و نه صورتی داریم و نه رنگی و نه دمایی و ... اگر بخواهیم درک بدون واسطه از حقیقت داشته باشیم، نور از یک منبع نور به سمت مجموعه ذرات ما که در یک حجم خاص مهار شده است می‌آید قسمتی از آن رد میشود، قسمتی جذب آن میشود (آن هم مهار میشود و بر تراکم انرژی در آن حجم افزوده می‌گردد) و قسمتی از آن بازتاب میشود، آن قسمت که جذب شد در مقیاس اندازه‌گیری‌های سنسورهای بدن ما دمای بدن ما را بالا میبرد (البته واکنشهای شیمیایی و ... هم ممکن است رخ دهد و ...) و آن قسمت که بازتاب شد بخشی از آن که توسط چشم قابل آشکارسازی شده است بخاطر خطاهای چشمی به صورت یک جسم سه بعدی (در واقع سطح دو بعدی یک جسم سه بعدی) و یک صورت با یک رنگ خاص دیده میشود و ...
    همه اینها که گفتم شاید هم غلط باشد، به اندازه فهم ناقص خودم نوشته‌ام. بذری برای فکرهای بیشتر و عمیق‌تر. این مسأله آن‌قدر ساده نیست که در چند خط حتی بشود کلیتش را بیان کرد و نیاز هم به حوصله‌ی بیشتر و هم دقت بیشتر دارد.

    پس‌نامه:

    اخیراً متوجه شدم در رساله‌ی «بیانیه» --که به نام انیشتین نسبت داده شده و به صورت وبلاگی منتشر شده است-- نظری مشابه نظرات آمده در بالا نوشته شده است. البته انتشار این رساله --که توسط منتشر کننده‌ی آن آقای «اسکندر جهانگیری» به عنوان آخرین دفاعیه‌ی انیشتین (در کل حدود یک جزوه‌ی ۱۰۰ صفحه‌ای) معرفی شده است و ادعا شده که به صورت نامه‌ای خطاب به آیت الله بروجردی نوشته شده است-- بسیار بحث‌برانگیز بوده است. در واقع ادعاهایی در این رساله آمده است که پذیرش بدون سند آنها بسیار سنگین است، اگرچه بسیاری از آن ادعاها را نه می‌توان راحت رد کرد و نه راحت پذیرفت ولی حقیر کاری به این مسائل نداشتم و متن رساله را خواندم. کاری ندارم که انیشتین این رساله را نوشته است یا خیر، کاری ندارم که انیشتین شیعه شده بود یا نه، ولی به هر حال هر کسی آن مطالب را نوشته نمی‌توانسته یک شیاد معمولی باشد، کسی که آن جزوه را نوشته هم به بسیاری از احادیث شیعه تسلط داشته است و هم به بسیاری از مطالب فیزیکی و هم تاریخ معاصر فیزیک، لااقل تا جایی که حقیر هم می‌دانستم، آن هم اگر اشتباه نکنم. حتی مطالب زیادی در این رساله را باید ناشی از نبوغ نویسنده‌ی آن دانست. اگرچه به نظر می‌رسد بخش‌هایی از آن رساله به لحاظ علمی ضعیف باشد (البته به نظر حقیر) ولی در عین حال در حین خواندن بخش‌هایی دیگری از رساله --برای کسی که ذهنش با برخی از مسائل مطرح شده درگیر بوده باشد-- چنین به نظر می‌رسد که نویسنده اگر حتی انیشتین هم نبوده ولی برای خودش یکی در حد انیشتین بوده است! جالب است که برخی از احادیث یا منابعی که در این جزوه از آن‌ها یاد می‌شود منابعی است که بسیاری از شیعیان عرفی خبری ازشان ندارند، مثل تفسیر البرهان که به نظر حقیر هم یکی از غنی‌ترین تفاسیر موجود برای فهم قرآن است ولی کمتر دیده‌ام کسی از آن صحبتی به میان آورد، با وجود این در این کتاب مورد توجه است. با این وجود در انتها باید تأکید هم کرد که توهین‌هایی که در این جزوه به شخص ملاصدرا و ساحت شریف فلسفه‌ی اسلامی شده است پذیرفتنی نیست. انگار که گاهی نویسنده دچار افراط و تفریط شده باشد. امیدوارم اگر کسی به این رساله رجوع می‌نماید وقت و انرژی خود را صرف بخش‌های مشکل‌دار آن نکند و نبوغی را که رد پای آن در نقاط مختلفی از این رساله جریان دارد دنبال کند تا ایده‌های جالبی برای فکر کردن شیعی و اسلامی در اختیار داشته باشد.

    منبع: اینجا


    بر این مبنا می‌توان نور را اساسی‌ترین فرم ماده در نظر گرفت و عجیب نیست اگر سرعتی بیش از سرعت آن قابل تصور نباشد،‌ یعنی پذیرفتن فرض نسبیت انیشتین می‌تواند توجیه اسلامی داشته باشد، شاید هم به همین دلیل بسیاری از نتایج آن هم قابل پذیرش از نظر اسلامی باشند. حتی در مورد کرمچاله‌ها هم ما مطلب ابواب السماء را داریم! در مورد چین‌خوردن زمان هم که به وضح در بحث طی‌الأرض در روایات مبارکه صحبت از پیچیده شدن زمین زیر پای شخص یا پیچیده شدن آسمان زیر پای او صحبت به میان می‌آید و البته در قرآن هم در احوال قبل از قیامت آمده که زمین و آسمان‌ها پیچیده به دست قدرت اوست و در روایتی از امام رضا علیه‌السلام به زیبایی معنای آن بیان شده است، اینکه این پیچیده شدن به معنای هم خوردن نیست، بلکه مانند کاغذی است که روی آن نوشته‌ای باشد، کاغذ را لوله کن و باز کن آیا جای نوشته‌های آن عوض خواهد شد؟! نخواهد شد. از نظر ریاضی این یک تبدیل همئومورف است که یعنی ساختار توپولوژیک را حفظ می‌کند، نه تنها همئومورف که بلکه ایزومورف است که یعنی نه تنها توپولوژی که بلکه هندسه و متر فضا را هم حفظ می‌کند و ... و البته شاید هنوز زود باشد برای فهم ما که درباره‌ی علت این پیچیده شدن و بستر فضای آن که این فضا در داخل آن پیچ می‌خورد نظری بدهیم ... به ما از علم جز اندکی داده نشده است.
    ۵. اما بعد از این مقدمات، این‌ها نظر حقیر در مورد مفهوم زمان و همچنین لامکان و لازمان است که البته نظرهای خام است و مورد نقد جدی واقع نشده‌اند تا اصلاح شوند، اگر دوست داشتید آنها را هم مطالعه کنید اگرچه امیدوارم آخر کار حقیر را مسؤول اتلاف وقت خودتان ندانید:
    رابطه‌ی خداوند با زمان
    چیزی که در مکان و زمان نیست پس کجاست؟ (۱)
    چیزی که در مکان و زمان نیست پس کجاست؟ (۲)
    ۶. به طور خاص در مورد زمان در روایات شیعه مسائل عجیبی داریم که باید برای هر طالب علمی جالب توجه باشد، از جمله اینکه فرموده‌اند گذر زمان برای قائم علیه‌السلام متفاوت از زمان شماست و در همین راستا روایاتی داریم که عمر ایشان را نه چند هزار سال که چند صد سال بیان می‌کند، و البته روایات در مورد رشد سریع ایشان هم داریم که در چند ماهگی مانند چندسالگی دیگران بودند و در کودکی مانند نوجوانان بودند و ...، علیه‌اللسلام، علیه‌السلام، علیه‌السلام، به عمه‌اشان حکیمه‌خاتون سلام‌الله‌علیها هم که تعجب می‌کردند می‌فرمودند ما گروه اوصیاء چنین هستیم. اما این تنها روایات از این نظر نیست، روایات دیگری داریم مثل اینکه معصوم علیه‌السلام اشاره به این آیه‌ی قرآن کردند که «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ‌ عِندَ اللَّـهِ اثْنَا عَشَرَ‌ شَهْرً‌ا فِي كِتَابِ اللَّـهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضَ مِنْهَا أَرْ‌بَعَةٌ حُرُ‌مٌ ۚ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ...» و فرمودند هر ماه متعلق به یکی از ائمه علیهم‌السلام است و چهار ماه حرام متعلق است به چهار علی علیهم‌السلام (مثلاً ماه رجب ظاهراً متعلق است به امام‌المتقین علیه‌السلام و ماه ذی‌القعده اگر اشتباه نکنم متعلق است به امام رضا علیه‌السلام) و سال متعلق است به پیامبر خدا صل‌الله‌علیه‌وآله (در روایات دیگری داریم که خورشید کنایه از رسول خداست و ماه کنایه از وصی ایشان امیرالمؤمنین علیهماالسلام). از عارفی پرسیدم که پس حضرت زهراء سلام‌الله‌علیها چه؟ فرمودند که ایشان چه بسا حقیقت زمان هستند، و اشاره به لیلة‌القدر و زمان‌هایی که خداوند به آنها قسم خورده است هم خالی از اعتنا نیست، مثل «والعصر» و ... . از ایشان در باره‌ی شب قدر پرسیدم و ایشان مطلبی را فرمودند که از یک فیزیک‌دان بیشتر می‌شد انتظار گفتنش را داشت، اینکه زمان و مکان حول وجود مبارک حجت خدا که در این زمان امام زمان علیه‌السلام هستند تعریف می‌شود و شب قدر زمانی است و جایی است که ایشان حضور دارند ... و البته کلام علما و عرفای متشرع دین را دست کم نگیرید، آنها بسیار قبل از قرن بیستم و کشف انرژی هسته‌ای فرمودند که «دل هر ذره که بشکافی آفتابیش در میان بینی» ... در ک وقتی درک شهودی باشد اصل عدم قطعیت هم بر آن صدق نخواهد کرد و محدودیت وارد نخواهد کرد.

    در مجموع نظر حقیر این است که سفر در زمان با این معنا که این دانشمندان سعی دارند بگویند از نظر اسلامی مردود است، اگر هم به سمت آینده باشد به سمت گذشته نخواهد بود. البته دلایل زیادی برای این گفته دارم، از جمله:
    ۱. گذشته قطعی است و افعال گذشته وقتی برای آینده به کار بروند (ماضی مستقبل، مثل گفتن «آمدم» به معنای اینکه «به یقین خواهم آمد») برای نشان دادن قطعیت است. با توجه به اینکه مشابه این ساختار در عربی هم وجود دارد و عربی زبانی ذاتی عالم آفرینش است پس گذشته در حقیقت قطعی و بلاتغییر است و سفر موجود مختار و دارای اراده و قدرت به گذشته غیر ممکن است، پس یا اصل سفر غیرممکن است یا اگر ممکن باشد شخص اختیاری در ایجاد تحول نخواهد داشت یا اختیار دارد و اراده یا قدرتش را ندارد. مثلاً در خواب چنین چیزی امکان خواهد داشت اگرچه این به آن معنا نیست که دیدن پدیده‌های در گذشته لزوماً هم واقعاً سفر به گذشته بوده است بلکه باز نظریات متفاوتی می‌توان در این مورد ارائه داد.
    ۲. ما بحث علت و معلول را داریم که از آن Determinism را نتیجه می‌گیریم و تمام علم هم در گرو شناخت توالی رخدادها بر اساس یک سری قوانین است. اگر یک trajectory در بستر زمانی دور زده و خودش را در گذشته قطع کند این قطع کردن به یک‌به‌یک بودن نگاشت نظیر داستان زندگی او آسیب زده و مسیر زندگی او دیگر انتگرال‌پذیر نخواهد بود، یعنی از گذشته‌اش که شروع به جلو آمدن بکنیم به یک دو شاخگی (‌Bifurcation) خواهیم رسید و دیگر نمی‌توان گفت که باید کدام یک از دو مسیر دنبال گردد و این خلاف Determinism است، به عبارت دیگر یک گذشته به دو آینده ختم شده است و این خلاف اصل عقلی علی و معلولی است. توجه شود که کسی که به گذشته رفته است اگر قادر به تغییر آن باشد در مسیری که پیشتر به سمت آینده طی کرده است را هم می‌تواند تغییر دهد و این مشکل را بهتر جلوه می‌دهد و به هر حال رفع نمی‌کند. حتی در مورد فرشتگان که از ایشان تعبیر به تجرد می‌شود هم این مسأله وجود دارد و فرشتگان قبل از پای منبر حضرت آدم علیه‌السلام با فرشتگان بعد از پای منبر درس او نشستن یکی نبودند و نمی‌شد که یک فرشته بعد از آن تحول همزمان گردد با خودش قبل از آن تحول ... [با این وجود این دلیل از آنجا که جای بحث وجود دارد حقیر رویش اصرار ندارم]
    ۳. خود دانشمندان غربی هم وجود تناقضاتی در این زمینه را قبول دارند که سفر به گذشته می‌تواند ایجاد تناقض کند، هر فیلمی هم که در این زمینه ساخته‌اند یک جای کار سناریوی آن می‌لنگد ...
    ۴. خداوند برای جبران گذشته توبه را قرار داده است و جبران آثار گذشته را، و نه سفر به گذشته را برای اصلاح امور [البته این دلیل هم جای بحث دارد و باز حقیر رویش اصراری ندارم چون می‌شود سفر به گذشته را علم الهی قلمداد کرد که تنها به کسانی اعطا می‌شود که از آن سوء استفاده نخواهند کرد]
    ۵.
    و مطلب آخر اینکه علاوه بر توبه که گذشته را جبران می‌کند دعا را داریم که می‌تواند مستقیماً گذشته را تغییر دهد و البته این بار تغییر دادن گذشته مشکلی در روابط علی و معلولی ایجاد نمی‌کند که به علم مطلق خداوند مربوط می‌شود. برای توضیح این مطلب به ذکر همین یک آیه بسنده می‌کنم که:
    هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُ‌كُمْ فِي الْبَرِّ‌ وَالْبَحْرِ‌ ۖ حَتَّىٰ إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَ‌يْنَ بِهِم بِرِ‌يحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِ‌حُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِ‌يحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ ۙ دَعَوُا اللَّـهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هَـٰذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِ‌ينَ / فَلَمَّا أَنجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الْأَرْ‌ضِ بِغَيْرِ‌ الْحَقِّ ... [یونس، ۲۲ و ۲۳]
    او کسی است که شما را در خشکی و دریا گردش می دهد، تا آن گاه که در کشتی ها باشید و کشتی ها مسافرانش را با بادی ملایم و آرام حرکت دهند، و کشتی نشینان به آن باد ملایم و آرام شادمان شوند، ناگاه بادی تند و سخت بر آن کشتی وَزَد و از هر طرف موجی سهمگین بر آنان تازد، و یقین کنند که در محاصره [امواج خطرناک] افتاده اند [و راهی برای نجات ندارند]، [در آن هنگامه هلاکت بار] خدا را در حالی که ایمان و عبادت را از هر گونه شرکی برای او خالص می کنند، می خوانند که اگر ما را از این [عرصه هلاکت بار] نجات دهی، مسلماً و قطعاً از سپاس گزاران خواهیم شد. / پس هنگامی که آنان را نجات بخشد، ناگهان در زمین به ناحق تجاوز و سرکشی می کنند. ...

    حالا شاید بحث بیشتری روی این مطالب باشد ولی در حال حاضر مطلب دیگری به ذهن حقیر نمی‌رسد و آنچه گفتم را هم قطعی و درست نمی‌دانم، بیشتر به چشم نظر شخصی به آنها نگاه کنید.
    یا علی

    ویرایش توسط باء : ۱۳۹۳/۰۴/۲۰ در ساعت ۲۱:۴۹
    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    نقل قول نوشته اصلی توسط فتاح نمایش پست ها
    استفن هاوکینگ طي مقاله اي ۳ نظريه جالب توجه و واقع گرايانه را براي سفر در زمان ارائه کرده است که به اعتقاد وي به طور قطع يکي از اين نظريه ها عملي خواهد بود.استفان هاوکينگ به تازگي در نشريه ها و برنامه هاي تلويزيوني درباره عجايب علم فيزيک و سفر در زمان اظهار نظرهاي قابل توجهي ارائه کرده است و در اين راستا طي مقاله اي به بررسي شيوه هاي ممکن براي سفر در زمان پرداخته که بسيار جالب توجه و خواندني است.
    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش این مطلب را بنده مدتی قبل نیز مطالعه کرده بودم ویک سؤال برایم تداعی شد «زمان تنها مبداء و عامل حرکت در جهان است » پس چطور قابل هضم است حرکت مافوق در مبدأحرکت ؟ این حرکت درمبداء حرکت خود باید چه ویژگیی داشته باشد تا بتواند این مبداء مجهول را خنثی ودر خوش بینانه ترین شکل تحت کنترل در آورد؟ تغییر شکل اصولی یافتن برای چنین حرکتی باید دارای چه ویژگی باشد ؟ بشر در خوشبینانه ترین شکل (معنوی وماورائی ) فقط قادر خواهد بود زمان را در «حالّ » متوقف کند (موارد عینی ومستند موجود است ) آن هم به مدتی بسیار اندک شاید کسری از دقیقه ویا ثانیه !!! ودر اندک موارد کمی بیشتر !! پس تا رسیدن به حرکت در زمان مطابق نظر این جناب محترم جهش های علمی فوق العاده لازم است. از طرفی در پیشی گرفتن از سرعت نور معمولا" حرکت به جلو وآینده خواهد بود یعنی سرعت حرکت ما از سرعت کنونی زمان جلوتر خواهد شد که چندان مطلوب نیست . اما اگر منظور این سفرهای خیالی فیلمها باشد که طرف در سن وسال بدون حرکت وتغییر باقی میماند ومثلا" به گذشته یا آینده سفر میکند وباز میگردد که اصولا" بحثش جدا است . منظور بنده در این مباحث کلا" خلاصی بشر از چنگال زمان وحالّ شدن زندگی اوست که مباحث جالبی را هم میتوان برای آن باب کرد . چیزی شبیه عالم برزخ که تحت کنترل عامل یا عواملی بشر در مرحله ی«حالّیت» قرار میگیرد .

  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    علاقه
    مطالعات دینی، فلسفی، ریاضی، فیزیکی ...
    نوشته
    2,628
    حضور
    73 روز 19 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    8025



    سلام علیکم مجدد،
    حالا یک سؤال روی سؤال شما، به نظر شما قضیه‌ی «ردّ شمس» را باید سفر به گذشته دانست یا خیر؟ خورشید که غروب کرده بود بازگشت ...
    شب فردا شد روز امروز!
    البته قاعدتاً همه قبول دارند که این سفر به گذشته نیست ولی با برخی تعاریف ممکن است سفر به گذشته به حساب آید ...
    فقط یک مثال جانبی بود مگرنه به اصل بحث ارتباط پیدا نمی‌کند!
    یا علی

    بهترین سرمایه‌گذاری عمر در کمک به تعجیل در ظهور است،
    ... بضاعتی محدود و اثرگذاری نامحدود،
    نگران سوددهی‌اش هم نیستیم چون خدا تضمین کرده است که قیام به بار خواهد نشست
    هر که می‌خواهد نامحدود بندگی خدا را کند و در هر خیری سهیم شود بسم الله ...

    بزرگواران و دوستان و هم‌مباحثه‌ای‌ها، ان شاء الله اگر جسارتی کرده‌ام ببخشید و اگر کوتاهی کرده‌ام یا رنجشی به شما رسانده‌ام حلال کنید

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    نقل قول نوشته اصلی توسط owari نمایش پست ها
    حالا یک سؤال روی سؤال شما، به نظر شما قضیه‌ی «ردّ شمس» را باید سفر به گذشته دانست یا خیر؟ خورشید که غروب کرده بود بازگشت ...
    شب فردا شد روز امروز!
    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش البته بنده منظورم معجزه نبود بلکه توانمندی های خود انسان بود .گرچه هر حرکتی در عالم با اذن خداوند است اما منظور بنده امداد از عقل و غلبه بر موانع امر بود . درمورد مطلب رد الشمس نیز این درخواست از جانب یکی از علت های خلقت از خداوند بوده و به نظر نمی رسد کهتغییر زمان با فرمان خداوند انجام شده که میتواند در شمار معجزات باشد « على ع كه نماز عصر را بجا نياورده بود بى‏اندازه پريشان شد، زيرا نميتوانست سر پيغمبر را از روى زانوى خود بردارد و نمى‏توانست نماز را بطور معمول بجا آورد چاره نداشت جز اينكه همچنان كه نشسته است با اشاره ركوع و سجود را بعمل آورد.
    پيغمبر پس از آنكه از آن حالت بخود آمد به على ع فرمود نماز عصرت قضا شد.
    عرض كرد چاره جز اين نداشتم زيرا حالت وحيى كه براى شما پيش‏آمد كرده بود مرا از انجام وظيفه بازداشت.
    رسول خدا ص فرمود اينك از خدا بخواه تا خورشيد را بجاى اول برگرداند تا نمازت را بوقت خودش بجا آورى زيرا خدا دعاى ترا مستجاب مى‏كند براى اينكه از خدا و رسول او اطاعت كردى.»
    على ع حسب الامر از خدا چنان درخواستى كرد دعاى او مستجاب شد و خورشيد بمحلى آمد كه ميتوان نماز عصر را خواند على ع نماز عصر را در وقت خود بجا آورد آنگاه خورشيد غروب نمود. واما مطلب ما غلبه ی بر جبر یات عالم خلقت با امکانات عقلی وامکانات توأم معنوی می باشد غلبه بر زمان همانند غلبه بر جاذبه زمین ویا غلبه بر محدودیت های زیر اب دریاها به وسیله ی ابزار عقلی مد نظر است . واما رد الشمس سبب تغیر در زمان بوده یا نه جای بحث است زیرا اگر بازگشت خورشید به مکان قبل را ملاک زمان بدانیم تئوری های زیادی برای نسلهای بعد در جهت بازگشت به تاریخ های ماقبل خواهیم داشت اگر تغییر جهت حرکت خورشید ملاک عقب بردن زمان باشد !!!! ونه یک حرکت نمادین به خاطر عزت درخواست کننده .


  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    علاقه
    در بـهـ در روضـه هـا ...
    نوشته
    42
    حضور
    15 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    211



    سلام علیکم
    دوستان فونت هاتون کمی کوچک هستش ضمن اینکه اگه بتونید مختصر و مفید بنویسید خیلی بهتره چون با این حجم انبوه نوشته ها که بر روی صفحه مانیتور هستش فکر نکنم کسی حوصلش بگیره که کامل بخونه یا بعضی ها اصلا نمیخونن...
    ببخشید اگه دخالتی کردم قصدم کمک بود
    یاعلی مدد

    بـارهـا گـفـتـمــ و بـاز مـیـگـویـمــ یـا حـسـیـنــــ از حـرمـت بـوی خـدا مـیـجـویـمــ ...

  21. صلوات ها 8


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع رو مطالعه کرده اند از ۱۳۹۵/۰۲/۱۹, ۰۱:۵۹ : 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود