جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: درد دل با بابای شهیدم !

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    697
    حضور
    5 روز 2 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    380
    صلوات
    2487

    درد دل با بابای شهیدم !




    چقدر سختهِ حال بچه ای نمی دونه با باش هم دوسش داره یا نه ؟ بابا جون سلام ! نمی دونم به سلامم جواب دادی یا با من قهری و دیگه دوستم نداری ؟
    می دونی برای چی این این حرفها رو دارم برات می گم ؟ به خاطر این که دلم برات تنگ شده ، خیلی وقتا که دلم می گیره میام سرمزارتُ آروم بدون این که کسی بفهمهُ و دلش برام بسوزه ، با تودرد دل می کنم ، با تو از خودم می گم آ ره بابا ! پار سال هردو نوبت شاگرد اول شدم ، مامان برام یه عروسک خوشکل خرید ؛ خا له هم به من کادو داد اما می دونی دلم چی می خواست ؟ دلم می خواست بیام بشینم توی بغلت ، تو بوسم کنی دستتُ بزاری سرمُ و نازم کنی ، بامن بازی کنی مثل همه با با های دیگه ، منو تا مدرسه ببری ؛ من عروسک نمی خوام ، من دوست ندارم دل کسی برام بسوزه ، من تو رو می خوام دلم برات تنگ شده ، دلم می خواد حتی توی خواب هم که شده بیایی ومنو ببوسی ، دستتُ روی سرم بکشیُ نازم کنی ، مثل همه با با های دیگه که سر بچه ها شونُ ناز می کنن ، اینا رو با تو می گم ، امّا ناراحت نیستم که تو نیستی تا منو بغل کُنی ، نه خوشحالم از اینکه همون جوری که دوست داشتی به آرزوت رسیدی ، شهید شدی و رفتی پیش عمو محمود و عمو عیسی ، می دونم دلت خیلی براشون تنگ شده بود ، می دونم کجا رفتی ! رفتی پیش همون دوستایی که شبهای پنج شنبه توی روایت فتح می دیدیشون ، بعد نصف شبا ی ماه رمضون موقع سحر به یادشون گریه می کردی ، با چفیه اشکات روپاک می کردی ؛ آره همون ماه رمضونی که عیدش رو بدون تو گرفتیم ، الان یک سا ل گذشته امسا ل هم عید ماه رمضون رو بدون تو گرفتیم ، جا ت پیش ما خیلی خا لی بود عکسی روکه کوچیک بودم توی بغلت نشسته بودمُ برداشتم و رفتم توی اتاقم بدون این که کسی بفهمه یک عا لمه گریه کردم ، امّا وقتی که یاد یا حسین یا حسین گفتن دردات افتادم دوباره آروم شدم ، با با جون دلم می خواد دکتر بشم تا بتونم دوستای تو رو که مثل تو شیمیایی شدن رو خوب کنم ؛ آره با با جون من همیشه برای سلامتی بقیة دوستات دعا می کنم ، برای بابای مریم کوچولو ، همونی که صدای اذ ونشُ دوست داشتی برای سلامتی اون هم دعا می کنم ؛ توهم برای من دعا کن تا دختر خوبی برای تو و مامان با شم ، دعا کن اون جوری که تو دوست دا شتی با شم ، من هم سعی خودم رو می کنم که مامانُ نارا حت نکنم خدا حافظ دلم برات تنگ می شه زهرا دختر کوچولوت
    و من کنارپنجــــــــــــره گیرماندن ورفتن هستم
    ماندنم معلوم نیست ورفتنم گیردر پنجـــــــــــــره ی بودنم
    ای پنجــــــــــــره بگشای دلت را
    با من سخن بگو

    بروم یا بمانم

  2. صلوات ها 7


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    2,612
    حضور
    71 روز 7 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    218
    صلوات
    6003



    نقل قول نوشته اصلی توسط afshan نمایش پست ها
    درد دل با بابای شهیدم !
    هعییییییییییی...


  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    60
    حضور
    5 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    2
    گالری
    25
    صلوات
    340



    مشکل از اونجایی شروع شد که خودش رفتـــ ، امـــــــــــــا یادش نه....

    تــــــــــو را میـــــــــــخواهــــــــ ـــــم...در این جمله اندوهی ست؛ اندوه نداشتنتـــــ




    انشام دوباره 20 بابای گلم*موضوع کسی که نیست بابای گلم*دیشب زن همسایه به من گفت یتیم*معنای یتیم چیست، بابای گلم

    روحشان شاد باد



  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    339
    حضور
    24 روز 12 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    59
    صلوات
    2009



    ما چی می فهمیم از زندگی و دردای این بچه ها؟!
    خدایا من چیزی نمیبینم آینده پنهان است ولی آسوده ام، چون تو را می بینم و تو همه چیز را . . .

  9. صلوات ها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود