جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خاطره ای از یک بازمانده از قافله شهدا

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    697
    حضور
    5 روز 2 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    380
    صلوات
    2487

    خاطره ای از یک بازمانده از قافله شهدا




    یادم می آید در جبهه روی ساکم نوشته بود رحیمی رتکی. یکی از رزمندگان اسلام گفت: یک رزمنده دیگر روی ساکش نوشته بود. غلامحسین رحیمی رتکی اعزامی از یزد. شب عملیات روی تمام بدنش ولباسش نوشته بود غلامحسین رحیمی رتکی.
    گفتم: چرا اینقدر روی بدنت نوشته ای.
    گفت: می دانم امشب شهید می شوم، پدرم شهید شد ولی جنازه اش مفقود است. می ترسم تکه ای از بدنم بدست مادرم نرسد و مادرم هنوز انتظار می کشد، می خواهم تکه ای از بدنم بدست مادرم برسد،او طاقت ندارد برای دو مفقود انتظار بکشد.


    منبع : ایثارگران رتک

    و من کنارپنجــــــــــــره گیرماندن ورفتن هستم
    ماندنم معلوم نیست ورفتنم گیردر پنجـــــــــــــره ی بودنم
    ای پنجــــــــــــره بگشای دلت را
    با من سخن بگو

    بروم یا بمانم

  2. صلوات ها 2


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    681
    حضور
    10 روز 21 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    15
    صلوات
    1830



    خداوند به ایشان جزای خیر عنایت فرماید

  5. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود