صفحه 1 از 18 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا غیرت در زنان پسندیده است؟!!!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    1,843
    حضور
    51 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4099

    اشاره آیا غیرت در زنان پسندیده است؟!!!




    سلام
    با توجه به روایات متعدد معصومین علیهم السلام و با توجه به اینکه اسلام دین فطرت است و احکام اسلام "فطری" است و خداوند حکم چهار همسری را از روی حکمت قرار داده است و همچنین این حکم مطابق فطرت زن و مرد هم می باشد آیا اینکه زنانی از روی غیرت با این امر که چند همسری مخالفت داشته باشند، این غیرت امر فطری است یا اینکه از روی حسد و یا جو فرهنگی غلط و خود خواهی و ... است؟!!!
    در ثانی در هر صورت (چه فطری باشد و چه نباشد) آیا غیرت در زنان صفت پسندیده ای است؟! آیا زنان وظیفه به مبارزه با این غیرت که می تواند ناشی از حسد باشد را دارند یا خیر؟!!
    با تشکر

    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۴/۰۱/۰۷ در ساعت ۱۵:۲۵

  2. صلوات ها 12


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    علاقه
    تحصیل ، تحقیق و پژوهش
    نوشته
    21,556
    حضور
    175 روز 12 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    38
    صلوات
    58346



    با نام و یاد دوست






    آیا غیرت در زنان پسندیده است؟!!!








    کارشناس بحث: استاد هادی


  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    علاقه
    خدا،پیامبر، امام و ...
    نوشته
    1,893
    حضور
    84 روز 4 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6745



    با سلام و عرض ادب خدمت برادر بزرگوار جناب صدرا

    به نظر شهید مطهری و بسیاری از بزرگان دین اصل در دین مقدس اسلام تک همسری است؛ تک همسری یعنی اختصاص خانوادگی،یعنی اینکه جسم و روح هر یک از زوجین از آن یکدیگر باشد.بدیهی است که روح زندگی زناشویی که وحدت و یگانگی است در زوجیت اختصاصی بهتر و کاملتر پیدا می شود. چند همسری در موارد بسیار محدود اتفاق می افتد که جای طرح این موضوع اینجا نیست.
    شهید مطهری می فرماید:
    «تعدد زوجات ناشی از یک مشکل اجتماعی است نه طبیعت ذاتی مرد» (نظام حقوق زن در اسلام نویسنده : شهید استاد مرتضی مطهری جلد : 1 صفحه : 426) لذا اینکه برخی می گویند مرد تنوع طلب هست و چند همسری فطری مردان است مبنای عقلی و نقلی ندارد و به نظر شهید مطهری و بسیاری از بزرگان مردود است.
    در مواقع عادی، هم مرد و هم زن تمام سعی و تلاششان باید بر این باشد که جسم و روح خود را از آنِ یکدیگر دانسته و به کس دیگری جز همسر خود فکر نکنند ، اما گاهی شرایط زمانی و مکانی ایجاب می کند که عده معدودی از مردان علاوه بر همسر اول همسر دومی را برگزیند.
    اگر بانوان محترمه به این موضوع توجه داشته باشند و بدانند که شوهر در انتخاب همسر جدید مجوز دارد، خواه این مجوز نازا بودن زن یا نازا شدن طبیعی او و احتیاج مرد به فرزند باشد یا نیازمندی قبیله یا کشور به زیادی جمعیت باشد یا نامساوی شدن زن و مرد از لحاظ ارضا جنسی یا از لحاظ تولید فرزند ... و از او سیر نشده است و رو آوردن به چند همسری به معنای پشت کردن به او نیست و او نیز ژست و استبداد و خودسری و هوسرانی را از خود دور کند و به احترامات و عواطف خود نسبت به زن اول بیفزاید، مسلماَ نه تنها زنان غیرتی نشده و حسد نخواهند ورزید بلکه در برخی مواقع خود برای خاستگاری شوهرش پا پیش می گذارد. نمونه های فراوانی وجود دارد که برای همسر خویش خواستگاری کرده اند.
    البته همچنانکه گفتم اصل تک همسری است، دستور اولی اسلام بر این است که هر مردی با یک زن ازدواج کند امّا به لحاظ اینکه همیشه و در همه جا تک همسری ممکن پذیر نبوده و ممکن است ضرر قابل توجهی به جامعه وارد کند استثنائا چند همسری جایز شده است تا جلوی این ضرر گرفته شود.



  7. صلوات ها 16


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    علاقه
    خدا،پیامبر، امام و ...
    نوشته
    1,893
    حضور
    84 روز 4 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6745



    در ثانی در هر صورت (چه فطری باشد و چه نباشد) آیا غیرت در زنان صفت پسندیده ای است؟! آیا زنان وظیفه به مبارزه با این غیرت که می تواند ناشی از حسد باشد را دارند یا خیر؟!!

    پاسخ:

    نتیجه اینکه: اگر مرد از روی هوی و هوس، یا به جهات غیر معقول همسر دیگری برگزیند؛ غیرت، صفتی پسندیده خواهد بود امّا اگر چند همسری عوامل معقول مانند؛ نیازمندی قبیله یا کشور به جمعیت بیشتر و ... باشد حکم شرع در این گونه موارد مقدم است و زن موظف است مطیع احکام شرعی باشد.



  9. صلوات ها 10


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,415
    حضور
    42 روز 17 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6338



    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی نمایش پست ها
    کشور به جمعیت بیشتر و ... باشد حکم شرع در این گونه موارد مقدم است و زن موظف است مطیع احکام شرعی باشد.
    با سلام
    جناب هادی این دیگه جزء حکمت های تعدد زوجات نبود در این شرایط برابری تعداد زنان و مردان.
    تعدد زوجات برای مردان اختیاریه، پذیرش آن نیز برای زنان اختیاریه، اینگونه نیست که زن موظف به پذیرش آن باشد.
    اختیاری بودن پذیرش تعدد زوجات مردان را فقها نیز با قید بی مانع بودن شرط عدم اختیار زوجه دیگری به وسیله مرد، توسط زن در هنگام عقد بیان کرده اند
    از کی تا حالا اگر کشور به جمعیت بیشتر نیاز داشته باشه مردان مجازند چند همسر بگیرند؟
    کشور نگران کاهش جمعیته، شرایط رو مساعد کنه جوانان ازدواج کنند نیازی نیست هر مرد متاهل چند همسر بگیره، خیلی از جوانان بخاطر مسائل مالی از ازدواج روگردانند.
    با رفع مشکل مالی جوانان بی بضاعت تعداد مجردها آنقدر کم میشه که نیازی به تعدد نداریم
    ویرایش توسط شبـنم : ۱۳۹۳/۰۳/۱۹ در ساعت ۱۵:۱۵


  11. صلوات ها 10


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,415
    حضور
    42 روز 17 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6338



    لطفا این حدیث رو بررسی سندی کنید


    حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ وَ زِيَادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالا أَتَى رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ يَرْحَمُكَ اللَّهُ هَلْ تُشَيَّعُ الْجَنَازَةُ بِنَارٍ وَ يُمْشَى مَعَهَا بِمِجْمَرَةٍ أَوْ قِنْدِيلٍ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِمَّا يُضَاءُ بِهِ قَالَ فَتَغَيَّرَ لَوْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِنْ ذَلِكَ وَ اسْتَوَى جَالِساً ثُمَّ قَالَ إِنَّهُ
    جَاءَ شَقِيٌّ مِنَ الْأَشْقِيَاءِ إِلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ لَهَا أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ عَلِيّاً قَدْ خَطَبَ بِنْتَ أَبِي جَهْلٍ فَقَالَتْ حَقّاً مَا تَقُولُ فَقَالَ حَقّاً مَا أَقُولُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَدَخَلَهَا مِنَ الْغَيْرَةِ مَا لَا تَمْلِكُ نَفْسَهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَتَبَ عَلَى النِّسَاءِ غَيْرَةً وَ كَتَبَ عَلَى الرِّجَالِ جِهَاداً وَ جَعَلَ لِلْمُحْتَسِبَةِ الصَّابِرَةِ مِنْهُنَّ مِنَ الْأَجْرِ مَا جَعَلَ لِلْمُرَابِطِ الْمُهَاجِرِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ فَاشْتَدَّ غَمُّ فَاطِمَةَ مِنْ ذَلِكَ وَ بَقِيَتْ مُتَفَكِّرَةً هِيَ حَتَّى أَمْسَتْ وَ جَاءَ اللَّيْلُ حَمَلَتِ الْحَسَنَ عَلَى عَاتِقِهَا الْأَيْمَنِ وَ الْحُسَيْنَ عَلَى عَاتِقِهَا الْأَيْسَرِ وَ أَخَذَتْ بِيَدِ أُمِّ كُلْثُومٍ الْيُسْرَى بِيَدِهَا الْيُمْنَى ثُمَّ تَحَوَّلَتْ إِلَى حُجْرَةِ أَبِيهَا فَجَاءَ عَلِيٌّ فَدَخَلَ حُجْرَتَهُ فَلَمْ يَرَ فَاطِمَةَ فَاشْتَدَّ لِذَلِكَ غَمُّهُ وَ عَظُمَ عَلَيْهِ وَ لَمْ يَعْلَمِ الْقِصَّةَ مَا هِيَ فَاسْتَحَى أَنْ يَدْعُوَهَا مِنْ مَنْزِلِ أَبِيهَا فَخَرَجَ إِلَى الْمَسْجِدِ يُصَلِّي فِيهِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ جَمَعَ شَيْئاً مِنْ كَثِيبِ الْمَسْجِدِ وَ اتَّكَأَ عَلَيْهِ فَلَمَّا رَأَى النَّبِيُّ ص مَا بِفَاطِمَةَ مِنَ الْحُزْنِ أَفَاضَ عَلَيْهَا مِنَ الْمَاءِ ثُمَّ لَبِسَ ثَوْبَهُ وَ دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَلَمْ يَزَلْ يُصَلِّي بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ كُلَّمَا صَلَّى رَكْعَتَيْنِ دَعَا اللَّهَ أَنْ يُذْهِبَ مَا بِفَاطِمَةَ مِنَ الْحُزْنِ وَ الْغَمِّ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهَا وَ هِيَ تَتَقَلَّبُ وَ تَتَنَفَّسُ الصُّعَدَاءَ فَلَمَّا رَآهَا النَّبِيُّ ص أَنَّهَا لَا يُهَنِّيهَا النَّوْمُ وَ لَيْسَ لَهَا قَرَارٌ قَالَ لَهَا قُومِي يَا بُنَيَّةِ فَقَامَتْ فَحَمَلَ النَّبِيُّ ص الْحَسَنَ وَ حَمَلَتْ فَاطِمَةُ الْحُسَيْنَ وَ أَخَذَتْ بِيَدِ أُمِّ كُلْثُومٍ فَانْتَهَى إِلَى عَلِيٍّ ع وَ هُوَ نَائِمٌ فَوَضَعَ النَّبِيُّ ص رِجْلَهُ عَلَى رِجْلِ عَلِيٍّ فَغَمَزَهُ وَ قَالَ قُمْ يَا أَبَا تُرَابٍ فَكَمْ سَاكِنٍ أَزْعَجْتَهُ ادْعُ لِي أَبَا بَكْرٍ مِنْ دَارِهِ وَ عُمَرَ مِنْ مَجْلِسِهِ وَ طَلْحَةَ فَخَرَجَ عَلِيٌّ فَاسْتَخْرَجَهُمَا مِنْ مَنْزِلِهِمَا وَ اجْتَمَعُوا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهَا فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَ مَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي كَانَ كَمَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي وَ مَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي كَانَ كَمَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي قَالَ فَقَالَ عَلِيٌّ بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَمَا دَعَاكَ إِلَى مَا صَنَعْتَ فَقَالَ عَلِيٌّ وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا كَانَ مِنِّي مِمَّا بَلَغَهَا شَيْ‏ءٌ وَ لَا حَدَّثَتْ بِهَا نَفْسِي فَقَالَ النَّبِيُّ صَدَقْتَ وَ صَدَقَتْ فَفَرِحَتْ فَاطِمَةُ ع بِذَلِكَ وَ تَبَسَّمَتْ حَتَّى رُئِيَ ثَغْرُهَا فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ إِنَّهُ لَعَجَبٌ لِحِينِهِ مَا دَعَاهُ إِلَى مَا دَعَانَا هَذِهِ السَّاعَةَ قَالَ ثُمَّ أَخَذَ النَّبِيُّ ص بِيَدِ عَلِيٍّ فَشَبَّكَ أَصَابِعَهُ بِأَصَابِعِهِ فَحَمَلَ النَّبِيُّ ص الْحَسَنَ وَ حَمَلَ الْحُسَيْنَ عَلِيٌّ وَ حَمَلَتْ فَاطِمَةُ أُمَّ كُلْثُومٍ وَ أَدْخَلَهُمُ النَّبِيُّ بَيْتَهُمْ وَ وَضَعَ عَلَيْهِمْ قَطِيفَةً وَ اسْتَوْدَعَهُمُ اللَّهَ ثُمَّ خَرَجَ وَ صَلَّى بَقِيَّةَ اللَّيْلِ"

    حديث كرد ما را على بن احمد، گفت: حديث كرد ما را ابو العباس احمد بن محمّد بن يحيى از عمرو بن مقدام و زياد بن عبد اللَّه، گفتند: مردى خدمت امام صادق عليه السّلام آمد و به او گفت: خدا رحمت كند، آيا مى‏شود جنازه را در نور آتش تشييع كرد و يا با آتش و قنديل و يا چيز ديگرى كه روشنايى مى‏دهد، همراه جنازه رفت؟ گفت: رنگ امام صادق عليه السّلام از اين سخن دگرگون شد و مرتّب نشست، و سپس گفت: شقيّى از اشقيا به نزد فاطمه دختر پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و به او گفت: آيا مى‏دانى كه على عليه السّلام از دختر ابو جهل خواستگارى كرده است؟ فاطمه گفت:حقيقت را مى‏گويى؟ آن مرد سه بار گفت: آنچه مى‏گويم حقيقت است. پس غيرت فاطمه تحريك شد به طورى كه نتوانست مالك احساسات خود شود و اين بدان جهت بود كه خداوند براى زنان غيرت و براى مردان جهاد را نوشته است و براى زنانى كه خويشتن دارى و صبر كنند پاداش كسى را كه نگهبان مرزها و مهاجر در راه خدا باشد نوشته است. گفت: اندوه فاطمه از اين جريان بيشتر شد و او در انديشه بود، تا اينكه شب شد و او شبانه حسن را در شانه راست و حسين را در شانه چپ خود قرار داد و دست چپ ام كلثوم را به دست خود گرفت و به خانه پدرش رفت، و پس على عليه السّلام آمد و وارد خانه شد و فاطمه عليها السّلام را نديد و از اين جهت به شدّت اندوهگين شد و بر او گران آمد، در حالى كه نمى‏دانست كه قضيّه از چه قرار است. او از اينكه فاطمه را از خانه پدرش صدا بزند، خجالت مى‏كشيد، پس به مسجد در آمد و به تعدادى كه خدا مى‏خواست نماز خواند و پس از آن مقدارى از ريگ‏هاى مسجد را جمع كرد و بر آن تكيه داد. چون پيامبر اندوه فاطمه را ديد قدرى آب به او داد، سپس لباسش را پوشيد و وارد مسجد شد، او همچنان نماز مى‏خواند و در حال ركوع و سجود بود و هر گاه كه‏ دو ركعت نماز مى‏خواند، از خدا مى‏خواست كه اندوه فاطمه را برطرف كند، چون وقتى از پيش او بيرون آمد او بسيار ناراحت بود.زيرا پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فاطمه را ديد كه خواب به چشمش نمى‏رود و آرام و قرار ندارد، به او گفت: دخترم برخيز و او برخاست و پيامبر حسن را برداشت و فاطمه حسين را برداشت و دست ام كلثوم را گرفت تا اينكه نزد على عليه السّلام رسيدند، پيامبر پاى خود را روى پاى على گذاشت و او را بيدار كرده و گفت: برخيز اى ابو تراب كه دل آرامى را بى‏قرار ساخته‏اى. ابو بكر را از خانه‏اش و عمر را از مجلسش و نيز طلحه را صدا بزن، على (ع) بيرون رفت و آنها را از منزل‏هايشان صدا زد و همگى نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله گرد آمدند. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله گفت: اى على! آيا نمى‏دانى كه فاطمه پاره تن من است و من از او هستم؟ هر كس او را اذيّت كند مرا اذيّت كرده و هر كس مرا اذيّت كند خدا را اذيّت كرده و هر كس او را پس از مرگ من اذيّت كند مانند اين است كه در حال حيات من اذيّت كرده است و هر كس او را در حال حيات من اذيّت كند مانند اين است كه او را پس از مرگ من اذيّت كرده است.مى‏گويد: على عليه السّلام گفت: آرى، اى پيامبر خدا. پيامبر گفت: پس چه چيزى باعث شد كه آن كار را كردى؟ على گفت: سوگند به كسى كه تو را به حقّ به پيامبرى برگزيد آنچه به او رسيده، هرگز از من واقع نشده است و حتى فكر آن را هم به خود راه نداده‏ام. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: راست گفتى، راست گفتى. پس فاطمه عليها السّلام خوشحال شد و تبسّمى كرد، به طورى كه دندان‏هايش ديده شد. پس يكى از آن دو نفر به رفيقش گفت: جاى تعجّب است، ما را در اين وقت براى چه خواسته بود؟سپس پيامبر دست على را گرفت و انگشتانش را به انگشتان او چسبانيد و پيامبر حسن را برداشت و على حسين را و فاطمه


    ام كلثوم را و پيامبر آنها را به خانه خود آورد و قطيفه‏اى انداخت و آنها را به خدا سپرد و بيرون آمد و بقيه شب را به نماز ايستاد.


    علل الشرایع، شیخ صدوق، ج 1، ص 185، ح 2، باب 149



  13. صلوات ها 9


  14. #7

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    810
    حضور
    33 روز 5 ساعت 42 دقیقه
    دریافت
    15
    آپلود
    1
    گالری
    55
    صلوات
    3874



    دکتر صبحی صالح گفته است : غیرت زن باعث کفر او می شود, چون مردها که غیرت دارند, به این معنا است که راضی نمی شوند کسي با زن آنان باشد یا زنشان شوهر دیگری داشته باشد و این علامت ایمان مرد است . اگر زن مانند مرد باشد و مانع شود از این که شوهرش همسر دیگری بگیرد, مخالفت با دستور خدا است و باعث کفر می شود.
    در ترجمه و شرح آیة اللّه ناصر مکارم شیرازی آمده است : حسادت زن در برابر شوهر و مانع شدن از تعدد زوجات ـ اگر ضرورتی پیش آید ـ با این که خدا در قرآن صریحاً آن را حلال فرمود,منجرّ به مخالفت با احکام خدا می شود که اطلاق کلمهء کفر بر آن می گردد.
    اما غیرت مرد و مانع شدن از این که بیگانه ای , در همسرش شریک او باشد, ایمان است , چرا که خداوند بزرگ , زن را تنها برای یک مرد حلال کرد و فرمود: زنان باید از نامحرمان مستور باشند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبـنم نمایش پست ها
    حدیث
    امام باقر عليه‏السلام :

    غيرت زنان (از) حـسـادت است و حسادت ريشه كفر است . زنان هرگاه غيرت و رشك ورزند ، خشم گيرند و چون خشم گيرند به كفر گرايند ، مگر زنان مسلمان .

    نقل قول نوشته اصلی توسط شبـنم نمایش پست ها
    از کی تا حالا اگر کشور به جمعیت بیشتر نیاز داشته باشه مردان مجازند چند همسر بگیرند؟
    کشور نگران کاهش جمعیته، شرایط رو مساعد کنه جوانان ازدواج کنند نیازی نیست هر مرد متاهل چند همسر بگیره، خیلی از جوانان بخاطر مسائل مالی از ازدواج روگردانند.
    با رفع مشکل مالی جوانان بی بضاعت تعداد مجردها آنقدر کم میشه که نیازی به تعدد نداریم
    به نظر ميرسه منظور جناب هادي كلي است نه فقط كشور ايران.
    فرض بگيريد كشوري چون سوريه را كه در يك روز تمام مردان يك روستا قتل عام ميشوند.

    شهر خالیست زعشاق بود کز طرفی***مردی از خویش برون آید و کاری بکند

    کو کریمی که ز بزم طربش غمزده ای***جرعه ای درکشد و دفع خماری بکند

    یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب***بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند

  15. صلوات ها 5


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    1,843
    حضور
    51 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4099



    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی نمایش پست ها
    به نظر شهید مطهری و بسیاری از بزرگان دین اصل در دین مقدس اسلام تک همسری است؛ تک همسری یعنی اختصاص خانوادگی،یعنی اینکه جسم و روح هر یک از زوجین از آن یکدیگر باشد.بدیهی است که روح زندگی زناشویی که وحدت و یگانگی است در زوجیت اختصاصی بهتر و کاملتر پیدا می شود. چند همسری در موارد بسیار محدود اتفاق می افتد که جای طرح این موضوع اینجا نیست.
    شهید مطهری می فرماید:
    «تعدد زوجات ناشی از یک مشکل اجتماعی است نه طبیعت ذاتی مرد» (نظام حقوق زن در اسلام نویسنده : شهید استاد مرتضی مطهری جلد : 1 صفحه : 426) لذا اینکه برخی می گویند مرد تنوع طلب هست و چند همسری فطری مردان است مبنای عقلی و نقلی ندارد و به نظر شهید مطهری و بسیاری از بزرگان مردود است.
    در مواقع عادی، هم مرد و هم زن تمام سعی و تلاششان باید بر این باشد که جسم و روح خود را از آنِ یکدیگر دانسته و به کس دیگری جز همسر خود فکر نکنند ، اما گاهی شرایط زمانی و مکانی ایجاب می کند که عده معدودی از مردان علاوه بر همسر اول همسر دومی را برگزیند.
    سلام
    در این مورد به پست سایر کارشناسان رجوع بفرمایید و چند همسری استحباب دارد چنانچه روایت معتبر با سند صحیحی بدین مضمون وجود دارد:

    امام رضا فرمود: «ثَلَاثٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِينَ الْعِطْرُ وَ أَخْذُ الشَّعْرِ وَ كَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ» یعنی «یعنی سه چیز از سنتهای رسولان است: عطر و برطرف کردن موهای زاید بدن و کثرت زنان».(کافی/ج5/ص320) قابل ذکر است واژه «طروقه» با فتح طاء به معنای نساء (زنان) است. (بحارالانوار/ج62/ص5)

    همچنین از امام صادق روایتی به همین مضمون آمده است: «أَرْبَعٌ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِيَاءِ ع التَّطَيُّبُ وَ التَّنْظِيفُ... وَ كَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ».(من لایحضره الفقیه/ج1/ص131)

    همچنین در کتاب وسائل الشیعه بابی وجود دارد با این عنوان: «بَابُ اسْتِحْبَابِ كَثْرَةِ الزَّوْجَاتِ وَ الْمَنْكُوحَاتِ...» یعنی «بابی درباره استحباب کثرت همسر و نکاح».(وسائل الشیعه/ج20/ص241)

    از مجموع آنچه بیان شد استفاده میشود که تعدد همسر از مستحبات است امروزه هم عناوین ثانویه ای مثل احیا سنت متروکه استحباب این سنت متروکه رسول الله را بیشتر خواهد کرد.

    اصل در اسلام بر چند همسری است و ادله متعدد روایی بر این امر وجود دارد و سنت تمام نبیاء برای اثبات این امر کفایت می کند و نظر شخصی واحد در این امور معتبر نمی باشد.



    نقل قول نوشته اصلی توسط هادی نمایش پست ها
    نتیجه اینکه: اگر مرد از روی هوی و هوس، یا به جهات غیر معقول همسر دیگری برگزیند؛ غیرت، صفتی پسندیده خواهد بود امّا اگر چند همسری عوامل معقول مانند؛ نیازمندی قبیله یا کشور به جمعیت بیشتر و ... باشد حکم شرع در این گونه موارد مقدم است و زن موظف است مطیع احکام شرعی باشد.
    یک روایت ولو با سند ضعیف بر این اینکه غیرت در زنان صفت پسندیده ای است ارایه کنید:
    روى محمد بن الفضيل‏ عن شريس الوابشى عن جابر عن أبي جعفر عليه السلام قال قال لي ان الله تبارك وتعالى لم يجعل الغيرة للنساء وانما جعل الغيرة للرجال لأن الله عز و جل قد أحل للرجل أربع حرائر وما ملكت يمينه، ولم يجعل للمرأة إلا زوجها وحده فان بغت مع زوجها غيره كانت عند الله تعالى زانية وانما تغار المنكرات منهن فأما المؤمنات فلا.
    جابر گويد: «امام باقر عليه السلام به من فرمود: خداوند تبارك و تعالى غيرت را براى زنان قرار نداده است و تنها غيرت را براى مردان قرار داده چون خداوند عز و جل براى مردان چهار زن آزاد و هر كنيزى را كه مالك شود حلال ساخته است ولى براى زن تنها شوهرش را قرار داده است در نتيجه اگر علاوه بر شوهرش ديگرى را طلب كند نزد خدا زناكار محسوب مى‏شود و تنها زنان زشت كردار غيرت نشان مى‏دهند ولى زنان مؤمن غيرت‏شان تحريك نمى‏شود.»
    من لا يحضره الفقيه، ج‏3، ص: 444//هداية الأمة إلى أحكام الأئمة عليهم السلام، ج-7، ص: 82//مكارم الأخلاق، ص: 239//وسائل الشيعة، ج‏20، ص: 154


    عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن عثمان بن عيسى عن بعض أصحابه عن أبي عبد الله عليه السلام قال ليس الغيرة إلاللرجال وأما النساء فإنما ذلك منهن حسد والغيرة للرجال ولذلك حرم الله على النساء إلازوجها وأحل‏للرجال أربعا وان الله أكرم أن يبتليهن بالغيرة ويحل للرجال معها ثلاثا.
    امام صادق عليه السلام فرمود: «غيرت تنها براى مردان خوب است و اما زنان، غيرت آنان حسد محسوب مى‏شود و غيرت براى مردان است و روى همين جهت خداوند بر زنان، جز شوهرشان را حرام نموده است ولى براى مردان چهار زن را حلال كرده است و خداوند بزرگوارتر از آن است كه آنان را به غيرت مبتلا كند و براى مردان حلال سازد كه سه تاى ديگر علاوه بر همسر خويش داشته باشد.»
    الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص: 505//جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‏25، ص: 1046//تفسير الصافي، ج‏1، ص: 421//روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)، ج‏8، ص: 384
    شرح این حدیث از علامه طباطبایی:
    أقول: و يوضح ذلك أن الغيرة هي إحدى الأخلاق الحميدة و الملكات الفاضلة و هي تغير الإنسان عن حاله المعتاد، و نزوعه إلى الدفاع و الانتقام عند تعدي الغير إلى بعض ما يحترمه لنفسه من دين أو عرض أو جاه و يعتقد كرامته عليه، و هذه الصفة الغريزية لا يخلو عنها في الجملة إنسان أي إنسان فرض فهي من فطريات الإنسان، و الإسلام دين مبني على الفطرة تؤخذ فيه الأمور التي تقضي بها فطرة الإنسان فتعدل بقصرها فيما هو صلاح الإنسان في حياته، و يحذف عنها ما لا حاجة إليه فيها من وجوه الخلل و الفساد كما في اقتناء المال و المأكل و المشرب و الملبس و المنكح و غير ذلك.فإذا فرض أن الله سبحانه أحل للرجل مع المرأة الواحدة ثلاثا أخر- و الدين مبني على رعاية حكم الفطرة- كان لازم ذلك أن يكون ما يتراءى من حال النساء و تغيرهن على الرجال في أمر الضرائر حسدا منهن لا غيرة و سيتضح مزيد اتضاح في البحث الآتي عن تعدد الزوجات أن هذا الحال حال عرضي طار عليهن لا غريزي فطري.
    مؤلف قدس سره: از روايت مذكور روشن مى‏شود كه غيرت يكى از اخلاق حميده و ملكات فاضله است و آن عبارت است از دگرگونى حالت انسان از حالت عادى و اعتدال، بطورى كه انسان را براى دفاع و انتقام از كسى كه به يكى از مقدساتش اعم از دين، ناموس و يا جاه و امثال آن تجاوز كرده، از جاى خود مى‏كند، و اين صفت غريزى، صفتى است كه هيچ انسانى به طور كلى از آن بى‏بهره نيست، هر انسانى را كه فرض كنيم- هر قدر هم كه از غيرت بى بهره باشد- باز در بعضى از موارد غيرت را از خود بروز مى‏دهد، پس غيرت يكى از فطريات آدمى است، و اسلام هم دينى است كه بر اساس فطرت تشريع شده و در آن امور فطرى را گرفته و تعديل مى‏كند، آن مقدارش را كه در حيات بشر لازم و ضرورى است معتبر و واجب مى‏سازد، و آنچه نقص و خلل كه در آن هست و بشر در زندگيش نيازى بدان ندارد حذف نموده، و از اعتبار مى‏اندازد، و هم چنان كه مى‏بينيم همين روش را در فطرياتى چون علاقه به جمع مال و به دست آوردن خوراك و شراب و لباس و همسران و غيره معمول داشته است.اگر ما مى‏بينيم كه خداى عز و جل براى مردان، با داشتن يك زن، سه زن ديگر را حلال كرده،- با در نظر گرفتن اينكه اسلام رعايت حكم فطرت را نموده است- لازمه‏اش اين مى‏شود كه نفرت و انزجارى كه از زنان نسبت به هو و مشاهده مى‏كنيم حسد باشد، نه غيرت، و به زودى در بحث آينده كه راجع به تعدد زوجات است توضيح بيشترى مى‏دهيم، و اثبات مى‏كنيم اين حالت در زنان امرى است عرضى، و حالتى است غير فطرى، كه به آنان دست مى‏دهد (و زنان موظفند با آن مبارزه كنند، آن چنان كه با هر هوايى نفسانى ديگر بايد مبارزه كنند" مترجم").
    الميزان في تفسير القرآن، ج‏4، ص: 175،حول الآیة وَ ابْتَلُوا الْيَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاح...



    عن علي عليه السلام أ نه قال غيرة الرجل إيمان، غيرة المرأة عدوان، غيرة الرجل على قدر أنفته.
    اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود: «ايمان و غيرت زن ستم و تجاوز محسوب مى‏شود، غيرت مرد به اندازه عزّت نفس اوست.»
    عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص: 347//غرر الحكم و درر الكلم، ص: 471//مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏14، ص: 292


    عن علي عليه السلام أ نه لا غيرة في الحلال.
    اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود: «در حلال غيرت نيست.»
    الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص: 537//دعائم الإسلام، ج‏2، ص: 217//مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏14، ص: 293


    (عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد معلق) عن محمد بن علي عن محمد بن الفضيل عن سعد الجلاب عن أبي عبد الله عليه السلام قال إن الله عز و جل لم يجعل الغيرة للنساء، وانما تغار المنكرات منهن فأما المؤمنات فلا، انما جعل الله الغيرة للرجال لأ نه أحل للرجل أربعا وما ملكت يمينه، ولم يجعل للمرأة إلازوجها فإذا أرادت معه غيره كانت عند الله زانية. قال ورواه القاسم بن يحيى عن جده الحسن بن راشد عن أبي بكر الحضرمى عن أبي عبد الله عليه السلام إلاأ نه قال فان بغت معه غيره. العلل 505: حدثنا محمد بن الحسن رحمه الله قال حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن أحمد بن محمد بن عيسى عن علي بن الحكم عن محمد بن الفضل عن سعد الجلاب عن أبي عبد الله عليه السلام (نحوه).
    امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند عز و جل غيرت را براى زنان قرار نداده و تنها زنان بد، غيرت به خرج مى‏دهند ولى زنان با ايمان، اینگونه نیست ؛ تنها خداوند غيرت را براى مردان قرار داده چون براى مرد چهار زن و هر كنيزى را كه مالك شود حلال ساخته است ولى براى زن تنها شوهرش را قرار داده به گونه‏اى كه اگر با وجود اين شوهر ديگرى را طلب كند نزد خدا زناكار محسوب مى‏شود.»
    الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص: 505//وسائل الشيعة، ج‏20، ص: 525//تفسير نور الثقلين، ج‏1، ص: 439


    عليّ بن إبراهيم عن أبيه ومحمّد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان جميعاً عن ابن أبي عمير عن عبد الرحمن بن الحجّاج رفعه قال بينا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قاعد إذ جاءت امرأة عريانة حتّى قامت بين يديه فقالت يا رسول اللّه انّى فجرت فطهرّنى قال وجاء رجل يعدو في أثرها وألقى عليها ثوباً فقال ما هي منك فقال صاحبتى يا رسول اللّه خلوت بجاريتى فصنعت ما ترى فقال ضمّها إليك ثمّ قال إن الغيراء لا تبصر أعلى الوادى من أسفله.
    راوى گويد: «در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله نشسته بودند زنى عريان آمد تا در برابر رسول خدا ايستاد و گفت: اى رسول خدا! زنا داده‏ام مرا پاك سازيد. راوى گويد: مردى در پى او مى‏دويد او آمد و پارچه‏اى بر زن افكند حضرت فرمود: اين زن چه نسبتى با تو دارد؟ آن مرد گفت: اين همسر من است. من با كنيزم خلوت كردم او چنين كرد حضرت فرمود: او را همراه خويش كن. سپس فرمود: زنى كه به غيرت آمده بالاى دره را از پايين آن تشخيص نمى‏دهد.»
    الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص: 505//بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏22، ص: 145//وسائل الشيعة، ج‏20، ص: 156


    بإسناده عن علي عليه السلام قال بينا رسول الله صلى الله عليه و آله جالس ونحن حوله إذ أقبلت امرأة كاشفة عن شعرها وعن نحرها وعن ساقيها وعن قدميها في درع ليس عليها غطاء وزوجها جالس مع النبي صلى الله عليه و آله فقام الرجل فألقى عليها ثوبه وهى تقول يا رسول الله زنيت فأقم على الحد فقال زوجها بأبي وأمى إنها غيراء فقال رسول الله صلى الله عليه و آله ما تدرى الغيراء ما بأعلى الجبل من أسفله.
    در كتاب‏ جعفريات‏ به نقل از حضرت على عليه السلام آمده است كه: «در حالى كه رسول خدا نشسته بود و ما اطراف او بوديم زنى آمد كه موها و گردن و ساق پا و روى پايش پيدا بود و پوشش مناسبى نداشت. همسر آن مرد نيز كنار پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بود. در حالى كه آن زن مى‏گفت: اى رسول خدا! زنا كرده‏ام حدّ بر من جارى كن، همسرش لباس خود را بر روى او انداخت و خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت:
    پدرم و مادرم فداى تو باد! او زنى با غيرت است. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «زنى كه به غيرت آمده باشد بالاى دره را از پايين آن تشخيص نمى‏دهد.»

    مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏14، ص: 236//الجعفريات (الأشعثيات)، ص: 96//جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‏25، ص: 582


    عدة من أصحابنا عن أحمد ابن أبي عبد الله عن محمد ابن الحسن عن يوسف بن حماد عمن ذكره عن جابر قال قال أبو جعفر عليه السلام غيرة النساء الحسد والحسد هو أصل الكفر ان النساء إذا غرن غضبن وإذا غضبن كفرن إلاالمسلمات منهن.
    امام باقر عليه السلام فرمود: «غيرت زنان حسادت است و حسادت ريشه كفر است زنان اگر به غيرت بيايند خشم مى‏كنند و چون خشم كنند كافر مى‏شوند مگر زنان مسلمان.»
    الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص: 505//مكارم الأخلاق، ص: 239//وسائل الشيعة، ج‏20، ص: 156//روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة)، ج‏8، ص: 385


    أبو علي الأشعري عن محمد بن عبد الجبار عن صفوان عن إسحاق بن عمار قال قلت لأبى عبدالله عليه السلام المرأة تغار على الرجل تؤذيه قال ذلك من الحب.
    اسحاق بن عمّار گويد: «به امام صادق عليه السلام گفتم: زن نسبت به مرد به غيرت مى‏آيد و او را آزار مى‏دهد حضرت فرمود: اين از محبّت وى به مرد است.»
    الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص: 506//وسائل الشيعة، ج‏20، ص: 157//جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‏25، ص: 584


    قال علي عليه السلام غيرة المرأة كفر و غيرة الرجل إيمان.
    اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود: «غيرت زن كفر و غيرت مرد ايمان است.»
    نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 491//بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏100، ص: 252//خصائص الأئمة عليهم السلام (خصائص أمير المؤمنين عليه السلام)، ص: 100


    عدة من أصحابنا عن أحمد ابن أبي عبد الله عن أبيه عن محمد بن سنان عن خالد القلانسى قال ذكر رجل لأبى عبدالله عليه السلام امرأته فأحسن عليها الثناء فقال له أبو عبد الله عليه السلام أغرتها، قال لا قال فأغرها، فأغارها فثبتت فقال لأبى عبدالله عليه السلام انى قد أغرتها فثبتت فقال هي كما تقول.
    مردى از همسرش نزد امام صادق عليه السلام ياد كرد و بسيار او را ستود. امام صادق عليه السلام به او فرمود: «آيا كارى كرده‏اى كه او را به غيرت وادارى؟ مرد گفت: نه. حضرت فرمود: پس او را به غيرت وادار آن مرد چنين كرد ولى زن همچنان ثابت ماند. پس از آن مرد به امام صادق عليه السلام گفت: او را به غيرت كشاندم ولى او همچنان استوار ماند حضرت فرمود: اين زن همان گونه كه مى‏گويى (قابل ستايش) هست.»
    الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏5، ص: 505//وسائل الشيعة، ج‏20، ص: 156//جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‏25، ص: 584


    بإسناده عن علي عليه السلام قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله المضل باهت والبرى‏ء منه فرقة وما تدرى الغيراء ما بأعلى الوادى من أسفله قالوا يا رسول الله كيف ذاك قال أما المضل إذا ضل منه الشي‏ء رمى به البرى‏ء وأما الغيراء فلا تدرى، الماء يصعد من أسفل الوادى أو من أعلاه.
    اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود: «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: كسى كه چيزى را گم كرده بهتان مى‏زند (به دروغ مى‏گويد فلان كس برداشته است) و آن كه پاك است از چنين كسى بيمناك است و زن به غيرت آمده آنچه را كه در بالاى دره است از پايين درّه تشخيص نمى‏دهد.
    الجعفريات (الأشعثيات)، ص: 96//مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏14، ص: 236//جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‏25، ص: 584
    ویرایش توسط ملاصدرا : ۱۳۹۳/۰۳/۱۹ در ساعت ۱۹:۲۰

  17. صلوات ها 8


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    1,843
    حضور
    51 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4099



    توضیح علامه طباطبایی در المیزان:
    اسلام زير بناى زندگى بشر و بنيان جامعه انسانى را بر زندگى عقلى و فكرى بنا نهاده است، نه زندگى احساسى و عاطفى، در نتيجه هدفى كه بايد در اسلام دنبال شود رسيدن به صلاح عقلى در سنن اجتماعى است، نه به صلاح و شايستگى آنچه كه احساسات دوست مى‏دارد و مى‏خواهد. و عواطف به سويش كشيده مى‏شود.
    و اين معنا به هيچ وجه مستلزم كشته شدن عواطف و احساسات رقيق زنان و ابطال حكم موهبتهاى الهى و غرايز طبيعى نيست، زيرا در مباحث علم النفس مسلم شده است كه صفات روحى و عواطف و احساسات باطنى از نظر كميت و كيفيت با اختلاف تربيت‏ها و عادات، مختلف مى‏شود هم چنان كه به چشم خود مى‏بينيم كه بسيارى از آداب در نظر شرقى‏ها پسنديده و ممدوح، و در نظر غربيها ناپسند و مذموم است. و به عكس آن بسيارى از رسوم و عادات وجود دارد كه در نظر غربيها پسنديده و در نظر شرقى‏ها ناپسند است و هيچگاه يافت نمى‏شود كه دو امت در همه آداب و رسوم نظر واحدى داشته باشند، بالأخره در بعضى از آنها اختلاف دارند.
    و تربيت دينى در اسلام زن را بگونه‏اى بار مى‏آورد كه هرگز از اعمالى نظير تعدد زوجات ناراحت نگشته و عواطفش جريحه‏دار نمى‏شود، (او همين كه مى‏بيند خداى عز و جل به شوهرش اجازه تعدد زوجات را داده تسليم اراده پروردگارش مى‏شود، و وقتى مى‏شنود كه تحمل در برابر آتش غيرت، مقامات والايى را نزد خداى تعالى در پى دارد به اشتياق رسيدن به آن درجات، تحمل آن برايش گوارا مى‏گردد).
    بله يك زن غربى كه از قرون متمادى تا كنون عادت كرده به اينكه تنها همسر شوهرش باشد و قرنها اين معنا را در خود تلقين نموده، يك عاطفه كاذب در روحش جايگير شده و آن عاطفه با تعدد زوجات ضديت مى‏كند. دليل بر اين معنا اين است كه زن غربى به خوبى اطلاع دارد كه شوهرش با زنان همسايگان زنا مى‏كند و هيچ ناراحت نمى‏شود، پس اين عاطفه‏اى كه امروز در ميان زنان متمدن پيدا شده، عاطفه‏اى است تلقينى و دروغين.
    و اين، نه تنها مرد غربى است كه هر زنى را دوست داشته باشد (چه بكر و چه بيوه، چه بى‏شوهر و چه شوهردار) زنا مى‏كند، بلكه زن غربى نيز با هر مردى كه دوست بدارد تماس غير مشروع برقرار مى‏كند، و از اين بالاتر اينكه زن و مرد غربى با محرم خود جمع مى‏شوند و مى‏توان ادعا كرد كه حتى يك انسان غربى از ميان هزاران انسان را نخواهى يافت كه از ننگ زنا بر حذر مانده باشد (چه مردش و چه زنش) انسان غربى به اين هم قانع نيست، بلكه عمل زشت لواط را هم مرتكب مى‏شود و شايد مردى يافت نشود و يا كمتر يافت شود كه از اين ننگ سالم مانده باشد، و اين رسوايى را بدانجا رساندند كه در چندین سال قبل از پارلمان انگليس خواستند تا عمل لواط را برايشان قانونى كند و این عمل برایشان قانونی شده، چون آن قدر شايع شده بود كه ديگر جلوگيريش ممكن نبود، و اما زنان و مخصوصا دختران بكر و بى‏شوهر كه فحشاء در بينشان به مراتب زننده‏تر و فجيع‏تر بود.
    و جاى بسيار شگفت است كه چگونه زنان غربى از اين همه بى‏ناموسى كه شوهرانشان مى‏بينند متاسف نگشته، دلها و عواطفشان جريحه‏دار نمى‏شود، و چگونه است كه احساسات و عواطف مردان از اينكه در شب زفاف همسرشان را بيوه مى‏يابند ناراحت نشده و عواطفشان جريحه‏دار نمى‏گردد؟ و نه تنها ناراحت نمى‏شود بلكه هر قدر همسرش بيشتر زنا داده باشد و مردان بيشترى از او كام گرفته باشند، او بيشتر مباهات و افتخار مى‏كند، و منطقش اين است كه من همسرى دارم كه عاشق‏هاى زيادى دارد و شيفتگانش بر سر همخوابى با او با يكديگر جنگ و ستيز دارند، همسر من كسى است كه ده‏ها و بلكه صدها دوست و آشنا دارد.
    ولى اگر آن نكته كه خاطرنشان كرديم در نظر گرفته شود، اين شگفتى‏ها از بين مى‏رود، گفتيم عواطف و احساسات با اختلاف تربيت‏ها مختلف مى‏شود، اين اعمال نامبرده از آنجا كه در سرزمين غرب تكرار شده و مردم در ارتكاب آن آزادى كامل دارند، دلهايشان نسبت به آن خو گرفته است، تا جايى كه عادتى معمولى و مالوف شده و در دلها ريشه دوانده، به همين جهت عواطف و احساسات به آن متمايل، و از مخالفت با آن جريحه دار مى‏شود.
    علاوه بر اينكه زنانى كه بر سر زنان اول، شوهر مى‏كنند، در جامعه اسلامى و ساير جامعه‏هايى كه اين عمل را جايز مى‏دانند با رضا و رغبت خود زن دوم يا سوم يا چهارم شوهر مى‏شوند، و اين زنان، زنان همين جامعه‏ها هستند و مردان آنها را از جامعه‏هاى ديگر و به عنوان برده نمى‏آورند و يا از دنيايى غير اين دنيا به فريب نياورده‏اند و اگر مى‏بينيم كه اين زنان به چنين ازدواجى تمايل پيدا مى‏كنند به خاطر عللى است كه در اجتماع حكم فرما است و همين دليل روشن است بر اينكه طبيعت جنس زن امتناعى از تعدد زوجات ندارد و قلبشان از اين عمل آزرده نمى‏شود، بلكه اگر آزردگى‏اى هست از لوازم و عوارضى است كه همسر اول پيش مى‏آورد، زيرا همسر اول وقتى تنها همسر شوهرش باشد، دوست نمى‏دارد كه غير او زنى ديگر به خانه‏اش وارد شود، زيرا كه مى‏ترسد قلب شوهرش متمايل به او شود و يا او بر وى تفوق و رياست پيدا كند و يا فرزندى كه از او پديد مى‏آيد با فرزندان وى ناسازگارى كند و امثال اينگونه ترس‏ها است كه موجب عدم رضايت و تالم روحى زن اول مى‏شود نه يك غريزه طبيعى.



  19. صلوات ها 7


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۲
    نوشته
    1,843
    حضور
    51 روز 12 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    4099



    نقل قول نوشته اصلی توسط شبـنم نمایش پست ها
    لطفا این حدیث رو بررسی سندی کنید


    حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ وَ زِيَادِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالا أَتَى رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ يَرْحَمُكَ اللَّهُ هَلْ تُشَيَّعُ الْجَنَازَةُ بِنَارٍ وَ يُمْشَى مَعَهَا بِمِجْمَرَةٍ أَوْ قِنْدِيلٍ أَوْ غَيْرِ ذَلِكَ مِمَّا يُضَاءُ بِهِ قَالَ فَتَغَيَّرَ لَوْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مِنْ ذَلِكَ وَ اسْتَوَى جَالِساً ثُمَّ قَالَ إِنَّهُ
    جَاءَ شَقِيٌّ مِنَ الْأَشْقِيَاءِ إِلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ لَهَا أَ مَا عَلِمْتِ أَنَّ عَلِيّاً قَدْ خَطَبَ بِنْتَ أَبِي جَهْلٍ فَقَالَتْ حَقّاً مَا تَقُولُ فَقَالَ حَقّاً مَا أَقُولُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَدَخَلَهَا مِنَ الْغَيْرَةِ مَا لَا تَمْلِكُ نَفْسَهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَتَبَ عَلَى النِّسَاءِ غَيْرَةً وَ كَتَبَ عَلَى الرِّجَالِ جِهَاداً وَ جَعَلَ لِلْمُحْتَسِبَةِ الصَّابِرَةِ مِنْهُنَّ مِنَ الْأَجْرِ مَا جَعَلَ لِلْمُرَابِطِ الْمُهَاجِرِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ فَاشْتَدَّ غَمُّ فَاطِمَةَ مِنْ ذَلِكَ وَ بَقِيَتْ مُتَفَكِّرَةً هِيَ حَتَّى أَمْسَتْ وَ جَاءَ اللَّيْلُ حَمَلَتِ الْحَسَنَ عَلَى عَاتِقِهَا الْأَيْمَنِ وَ الْحُسَيْنَ عَلَى عَاتِقِهَا الْأَيْسَرِ وَ أَخَذَتْ بِيَدِ أُمِّ كُلْثُومٍ الْيُسْرَى بِيَدِهَا الْيُمْنَى ثُمَّ تَحَوَّلَتْ إِلَى حُجْرَةِ أَبِيهَا فَجَاءَ عَلِيٌّ فَدَخَلَ حُجْرَتَهُ فَلَمْ يَرَ فَاطِمَةَ فَاشْتَدَّ لِذَلِكَ غَمُّهُ وَ عَظُمَ عَلَيْهِ وَ لَمْ يَعْلَمِ الْقِصَّةَ مَا هِيَ فَاسْتَحَى أَنْ يَدْعُوَهَا مِنْ مَنْزِلِ أَبِيهَا فَخَرَجَ إِلَى الْمَسْجِدِ يُصَلِّي فِيهِ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ جَمَعَ شَيْئاً مِنْ كَثِيبِ الْمَسْجِدِ وَ اتَّكَأَ عَلَيْهِ فَلَمَّا رَأَى النَّبِيُّ ص مَا بِفَاطِمَةَ مِنَ الْحُزْنِ أَفَاضَ عَلَيْهَا مِنَ الْمَاءِ ثُمَّ لَبِسَ ثَوْبَهُ وَ دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَلَمْ يَزَلْ يُصَلِّي بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ كُلَّمَا صَلَّى رَكْعَتَيْنِ دَعَا اللَّهَ أَنْ يُذْهِبَ مَا بِفَاطِمَةَ مِنَ الْحُزْنِ وَ الْغَمِّ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ خَرَجَ مِنْ عِنْدِهَا وَ هِيَ تَتَقَلَّبُ وَ تَتَنَفَّسُ الصُّعَدَاءَ فَلَمَّا رَآهَا النَّبِيُّ ص أَنَّهَا لَا يُهَنِّيهَا النَّوْمُ وَ لَيْسَ لَهَا قَرَارٌ قَالَ لَهَا قُومِي يَا بُنَيَّةِ فَقَامَتْ فَحَمَلَ النَّبِيُّ ص الْحَسَنَ وَ حَمَلَتْ فَاطِمَةُ الْحُسَيْنَ وَ أَخَذَتْ بِيَدِ أُمِّ كُلْثُومٍ فَانْتَهَى إِلَى عَلِيٍّ ع وَ هُوَ نَائِمٌ فَوَضَعَ النَّبِيُّ ص رِجْلَهُ عَلَى رِجْلِ عَلِيٍّ فَغَمَزَهُ وَ قَالَ قُمْ يَا أَبَا تُرَابٍ فَكَمْ سَاكِنٍ أَزْعَجْتَهُ ادْعُ لِي أَبَا بَكْرٍ مِنْ دَارِهِ وَ عُمَرَ مِنْ مَجْلِسِهِ وَ طَلْحَةَ فَخَرَجَ عَلِيٌّ فَاسْتَخْرَجَهُمَا مِنْ مَنْزِلِهِمَا وَ اجْتَمَعُوا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهَا فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَ مَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي كَانَ كَمَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي وَ مَنْ آذَاهَا فِي حَيَاتِي كَانَ كَمَنْ آذَاهَا بَعْدَ مَوْتِي قَالَ فَقَالَ عَلِيٌّ بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَمَا دَعَاكَ إِلَى مَا صَنَعْتَ فَقَالَ عَلِيٌّ وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا كَانَ مِنِّي مِمَّا بَلَغَهَا شَيْ‏ءٌ وَ لَا حَدَّثَتْ بِهَا نَفْسِي فَقَالَ النَّبِيُّ صَدَقْتَ وَ صَدَقَتْ فَفَرِحَتْ فَاطِمَةُ ع بِذَلِكَ وَ تَبَسَّمَتْ حَتَّى رُئِيَ ثَغْرُهَا فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ إِنَّهُ لَعَجَبٌ لِحِينِهِ مَا دَعَاهُ إِلَى مَا دَعَانَا هَذِهِ السَّاعَةَ قَالَ ثُمَّ أَخَذَ النَّبِيُّ ص بِيَدِ عَلِيٍّ فَشَبَّكَ أَصَابِعَهُ بِأَصَابِعِهِ فَحَمَلَ النَّبِيُّ ص الْحَسَنَ وَ حَمَلَ الْحُسَيْنَ عَلِيٌّ وَ حَمَلَتْ فَاطِمَةُ أُمَّ كُلْثُومٍ وَ أَدْخَلَهُمُ النَّبِيُّ بَيْتَهُمْ وَ وَضَعَ عَلَيْهِمْ قَطِيفَةً وَ اسْتَوْدَعَهُمُ اللَّهَ ثُمَّ خَرَجَ وَ صَلَّى بَقِيَّةَ اللَّيْلِ"

    حديث كرد ما را على بن احمد، گفت: حديث كرد ما را ابو العباس احمد بن محمّد بن يحيى از عمرو بن مقدام و زياد بن عبد اللَّه، گفتند: مردى خدمت امام صادق عليه السّلام آمد و به او گفت: خدا رحمت كند، آيا مى‏شود جنازه را در نور آتش تشييع كرد و يا با آتش و قنديل و يا چيز ديگرى كه روشنايى مى‏دهد، همراه جنازه رفت؟ گفت: رنگ امام صادق عليه السّلام از اين سخن دگرگون شد و مرتّب نشست، و سپس گفت: شقيّى از اشقيا به نزد فاطمه دختر پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله آمد و به او گفت: آيا مى‏دانى كه على عليه السّلام از دختر ابو جهل خواستگارى كرده است؟ فاطمه گفت:حقيقت را مى‏گويى؟ آن مرد سه بار گفت: آنچه مى‏گويم حقيقت است. پس غيرت فاطمه تحريك شد به طورى كه نتوانست مالك احساسات خود شود و اين بدان جهت بود كه خداوند براى زنان غيرت و براى مردان جهاد را نوشته است و براى زنانى كه خويشتن دارى و صبر كنند پاداش كسى را كه نگهبان مرزها و مهاجر در راه خدا باشد نوشته است. گفت: اندوه فاطمه از اين جريان بيشتر شد و او در انديشه بود، تا اينكه شب شد و او شبانه حسن را در شانه راست و حسين را در شانه چپ خود قرار داد و دست چپ ام كلثوم را به دست خود گرفت و به خانه پدرش رفت، و پس على عليه السّلام آمد و وارد خانه شد و فاطمه عليها السّلام را نديد و از اين جهت به شدّت اندوهگين شد و بر او گران آمد، در حالى كه نمى‏دانست كه قضيّه از چه قرار است. او از اينكه فاطمه را از خانه پدرش صدا بزند، خجالت مى‏كشيد، پس به مسجد در آمد و به تعدادى كه خدا مى‏خواست نماز خواند و پس از آن مقدارى از ريگ‏هاى مسجد را جمع كرد و بر آن تكيه داد. چون پيامبر اندوه فاطمه را ديد قدرى آب به او داد، سپس لباسش را پوشيد و وارد مسجد شد، او همچنان نماز مى‏خواند و در حال ركوع و سجود بود و هر گاه كه‏ دو ركعت نماز مى‏خواند، از خدا مى‏خواست كه اندوه فاطمه را برطرف كند، چون وقتى از پيش او بيرون آمد او بسيار ناراحت بود.زيرا پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فاطمه را ديد كه خواب به چشمش نمى‏رود و آرام و قرار ندارد، به او گفت: دخترم برخيز و او برخاست و پيامبر حسن را برداشت و فاطمه حسين را برداشت و دست ام كلثوم را گرفت تا اينكه نزد على عليه السّلام رسيدند، پيامبر پاى خود را روى پاى على گذاشت و او را بيدار كرده و گفت: برخيز اى ابو تراب كه دل آرامى را بى‏قرار ساخته‏اى. ابو بكر را از خانه‏اش و عمر را از مجلسش و نيز طلحه را صدا بزن، على (ع) بيرون رفت و آنها را از منزل‏هايشان صدا زد و همگى نزد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله گرد آمدند. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله گفت: اى على! آيا نمى‏دانى كه فاطمه پاره تن من است و من از او هستم؟ هر كس او را اذيّت كند مرا اذيّت كرده و هر كس مرا اذيّت كند خدا را اذيّت كرده و هر كس او را پس از مرگ من اذيّت كند مانند اين است كه در حال حيات من اذيّت كرده است و هر كس او را در حال حيات من اذيّت كند مانند اين است كه او را پس از مرگ من اذيّت كرده است.مى‏گويد: على عليه السّلام گفت: آرى، اى پيامبر خدا. پيامبر گفت: پس چه چيزى باعث شد كه آن كار را كردى؟ على گفت: سوگند به كسى كه تو را به حقّ به پيامبرى برگزيد آنچه به او رسيده، هرگز از من واقع نشده است و حتى فكر آن را هم به خود راه نداده‏ام. پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: راست گفتى، راست گفتى. پس فاطمه عليها السّلام خوشحال شد و تبسّمى كرد، به طورى كه دندان‏هايش ديده شد. پس يكى از آن دو نفر به رفيقش گفت: جاى تعجّب است، ما را در اين وقت براى چه خواسته بود؟سپس پيامبر دست على را گرفت و انگشتانش را به انگشتان او چسبانيد و پيامبر حسن را برداشت و على حسين را و فاطمه


    ام كلثوم را و پيامبر آنها را به خانه خود آورد و قطيفه‏اى انداخت و آنها را به خدا سپرد و بيرون آمد و بقيه شب را به نماز ايستاد.


    علل الشرایع، شیخ صدوق، ج 1، ص 185، ح 2، باب 149
    این حدیث ضعیف است چه از لحظا سند و چه از لحاظ متن از آنجا که به افسانه خواستگاری حضرت علی از دختر ابوجهل اشاره می کند مردود می باشد و همچنین مخالف ادله معتبره دیگر مبنی بر عصمت حضرت فاطمه زهرا است می باشد اما احادیث صحیح دیگری وجود دارد که متن آنها قرار داده شد و غیرت در زنان را نا پسند می داند.
    و السلام علی من اتبع الهدی

    ویرایش توسط ملاصدرا : ۱۳۹۳/۰۳/۱۹ در ساعت ۱۹:۱۶

  21. صلوات ها 7


صفحه 1 از 18 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 3

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود