صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نوجوان ، پرخاشگری ، فرزند طلاق ، برخورد نا مناسب اطرافیان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    312
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1445

    نوجوان ، پرخاشگری ، فرزند طلاق ، برخورد نا مناسب اطرافیان




    سلام

    میخواستم مساله ای را با شما در میون بذارم بلکه راهکاری بدید تا بتونم به شاگردم کمک کنم.

    امسال شاگردی داشتم که از همون ابتدای سال تحصیلی بنای ناسازگاری تو کلاس گذاشت. منظورم درس نخوندن و شیطنت و بی انضباطیشه. طوری شده که دیگه هیچ معلمی این دختر را شاگرد خودش نمیدونه از نظر معلم ها هانیه دانش آموز نیست و بی خیالش شدند.

    روزی نبود که دبیری از کلاس دوم راهنمایی بیرون نیاد و از هانیه خانم گله مند نباشه. منم از این جریان مستثنی نبودم و از رفتارای این دختر کلافه میشدم. وقتی به مدیر مدرسه درباره ی رفتارهای هانیه میگفتم و ازش میخواستم که موضوع را با مشاور مدرسه در میون بذاره ، مدیر مدرسه میگفت فایده نداره مشاور مدرسه نیز حریف این دختر نشده ، این شاگرد کلا مشکل اخلاقی داره خانواده اش خانواده ی درستی نیستند و مادرش فلان کاره بوده پدرش طلاقش داده الان با زن باباش زندگی میکنه و بخاطر لجبازی با زن باباش اینطور شده و به رفتارای بد عادت کرده.
    مدیر از ما معلم ها میخواست که خودمون سعی کنیم هانیه را درستش کنیم. نمیدونم وقتی مشاور مدرسه نتونه به مشکل دانش آموزش رسیدگی کنه من بی تجربه چکار میتونم کنم؟!
    در طول شش ماهی که گذشت هر راهی به نظرم رسید امتحان کردم. سعی کردم با هانیه دوست بشم بهش نزدیک بشم ببینم مشکلش چیه ولی دیدم فایده نداره و اون فقط از این موقعیت سوء استفاده میکنه و به هیچ وجه درس نمیخونه. سر کلاس یهو شروع میکرد به بچه ها پرخاش کردن و فحش و ناسزا دادن. انگار نه انگار که معلم سر کلاسشه! هیچ وقت تمرین هاشو حل نمیکرد.
    وقتی دیدم صمیمیت و دوستی جز سوء استفاده ی اون فایده ی دیگه ای نداره تصمیم گرفتم در کنار صمیمیت سخت گیری هم بهش کنم و هر وقت تمارینش را انجام نداد جریمه اش کنم و مادرش را بخوام که بیاد مدرسه. ولی بازم فایده نداشت. هانیه بی خیال تر از این حرفا بود و اصلا به حرف من هیچ توجهی نمیکرد. سر کلاس یکسره با بچه ها دعوا میکرد. وقتی تمرین حل نمیکرد بهش میگفتم چرا به حرف من گوش نیمدی تمارینت را حل نمیکنی به قرآن قسم میخورد که خانوم شما هیچ تمرینی ندادید حل کنیم دارید اشتباه میکنید! این در حالی بود که همه ی بچه ها تمارینشون را حل کرده بودند و حتی تو دفترچه ی روزنگارشون کاری که بهشون سپرده بودم را یادداشت کرده بودند ولی هانیه به جای اینکه از من عذرخواهی کنه که تمارینش را حل نکرده صورت مساله را پاک میکرد و ادعا میکرد که اصلا متوجه نشده که من بهش تمرین دادم حل کنه. وقتی صداش میزدم پای تخته هم بدتر از قبل هیچی جواب نمیداد. وقتی بچه های کلاس را گروه بندی میکردم و براشون سرگروه انتخاب میکردم که موقع بیکاری با همدیگه عربی کار کنند از خود هانیه نظر خواستم که تو کدوم گروه بذارمش و خودش سرگروهش را انتخاب کرد ولی بازم فایده نداشت. هر هفته سر گروهش میومد و ازش گله میکرد که به حرفش اصلا گوش نمیده و بهش فحاشی میکنه.
    نیمسال اول نمره ی عربی هانیه زیر ده شد. پدرش را خواستیم بیاد مدرسه. نامادریش اومد مدرسه. به ظاهر زن ساده و خوبی بود. گفت بخدا هیچی براش کم نمیذاریم تو خونه. اتاق مخصوص به خودش داره. چون کوچکترین بچه است همه چی براش فراهم میکنیم ولی چون من مادر اصلیش نیستم همش باهام لجبازی میکنه که کاری کنه من طلاق بگیرم مادر خودش برگرده خونه شون.
    هانیه رو اوردند دفتر و قول داد که دیگه بچه ی خوبی باشه و با دوستاش دعوا نکنه و فحاشی نکنه و درسشو بخونه. ولی بازم فایده نداشت انگار از در دفتر که رفت بیرون همه چی یادش رفت. یه روز تنهایی نشستم باهاش کلی حرف زدم هر کاری کردم بفهمم مشکل این دختر چیه بروز نداد فقط گریه کرد و هیچی نگفت.
    متاسفانه مدیر مدرسه به هیچ وجه به این شاگرد اهمیت نمیداد. هر بار که ازش میخواستم یه فکری به حال این دانش آموز کنه میگفت سال دیگه میندازمش بیرون بره یه مدرسه ی دیگه ثبت نامش نمیکنم.
    از نوزدهم اسفند دیگه هانیه نیومد مدرسه. از هم کلاسی هاش سراغش رو گرفتم گفتند خودش گفته که تا بعد عید نمیاد مدرسه و میخواد خوش باشه بره بگرده و تو خیابونا حال کنه. ناظم مدرسه هم گفت هر چی خونه شونو میگیریم جواب نمیدند انگار شماره مدرسه رو که می بینند تلفنو جواب نمیدند به درک بهتر نیاد مدرسه همچین دختری بچه های دیگه رو هم از راه به در میکنه.
    نمیدونم این از راه به در کردن واسه یه دختر سیزده ساله یعنی چی؟! ولی خوب میدونم که مدیر و مشاور مدرسه خیلی در حق این دختر کوتاهی کردند.
    بعد تعطیلات عید اولین جلسه ای که رفتم سر کلاس ازشون خواستم پیک های نوروزی شون را بدند ببینم در تعطیلات چه کردند! هانیه اومده بود ولی پیک نوروزیشو حل نکرده بود. بهش گفتم چرا قبل عید واسه خودت تعطیل کردی؟ اصلا پیک نوروزی دستت بود تو تعطیلات. هیچی نگفت و سرش رو انداخت پایین. برعکس همیشه که با پررویی تو روی من برمیگشت و حاضر جوابی میکرد این بار سرش پایین بود و بغض کرده بود و هیچی نمیگفت. بچه ها به جاش جواب دادند که بعد تعطیلات پیک رو بهش دادند. گفتم بله دیگه وقتی انقدر بی خیال باشی پیک هم دستت می بود تو تعطیلات اصلا نگاهش نمیکردی! بازم هانیه هیچی نگفت و فقط بغض کرد.
    از بچه ها خواسته بودم که صیغه های ماضی و مضارع رو همراه با ضمایرش مرور کنند تا بعد تعطیلات فراموششون نشه. خواستم هانیه رو محک بزنم ببینم پیک دستش نبوده حداقل صیغه ها رو مرور کرده یا نه! گفتم هانیه چهارده صیغه ی فعل ماضی رو برام صرف کن. یکی در میون اشتباه میگفت. گفتم خب چهارده صیغه ی مضارع رو برام صرف کن. گفت خانوم من هیچی درس نخوندم تو این یک ماه. خانوم ...
    نذاشتم حرفش تموم بشه گفتم لازم نیست برای من دلیل بیاری. تو کی درس خوندی که این دفعه بخوای بخونی ... گفت خانوم تو رو خدا بذارید حرفمو بزنم... دیدم بچه ها گفتند خانوم بذارید هانیه حرف بزنه. گفتم خب بگو ...
    با بغض گفت خانوم قبل عید مامانم فوت کرد دیگه نتونستم حتی مدرسه بیام چه برسه درس بخونم... زد زیر گریه. من مونده بودم چی بگم. خیلی بد باهاش حرف زده بودم. نمیدونستم باید چی بهش بگم. یه نگاه به بچه ها کردم دیدم اونام حرف هانیه رو تایید کردند. گفتم تسلیت میگم منو ببخش نمیدونستم عزاداری عزیزم. ان شاء الله خدا مادرت را رحمت کنه. دیگه هیچی حالیم نبود. عذاب وجدان داشت دیوونه ام میکرد. اشک تو چشام جمع شد، آخه من چرا نمیذاشتم این دختر حرفشو بزنه! اصلا چرا از رفتار امروزش متوجه نشدم که امروز مثل قبل نیست و بجای پررویی سرش رو پایین انداخته! سرش داد زده بودم و دعواش کرده بودم. خیلی ناراحت بودم نمیدونستم باید چیکار کنم.
    به بچه ها گفتم چرا شماها هیچی به من نگفتید. بچه ها گفتند خانم مدیر و خانم ناظم میدونند ما فکر کردیم اونا به شما گفتند. از دست مدیر و ناظم هم ناراحت شدم که هیچ اطلاعی به دبیرا ندادند که مادر شاگردشون فوت شده. حتی یه پلاکارد ساده هم برای تسلیت به این طفل معصوم نزده بودند رو دیوار. به هم کلاسی هاش گفتم حداقل یه برگه تسلیت برای هم کلاسی تون میزدید روی دیوار که هم اونو تسلی بده هم ما معلم ها مطّلع بشیم. بچه ها گفتند ترسیدیم هانیه ناراحت بشه. گفتم چرا ناراحت بشه! اتفاقا کسی که عزاداره وقتی ببینه اطرافیانش باهاش هم دردی میکنند بیشتر آروم میشه و تسلی پیدا میکنه. گفتند باشه خانوم زنگ تفریح یه برگه تسلیت براش مینویسیم میزنیم روی دیوار.
    هانیه رو صدا زدم اومد پیشم باهاش حرف زدم و ازش عذرخواهی کردم گفت اشکال نداره خانم شما که خبر نداشتید ازتون انتظاری نداشتم. مثل ابر بهار اشک می ریخت. دلم داشت آتیش میگرفت. منم باهاش گریه کردم. گفتم چی شد که مادرت فوت شد؟ گفت با داییم دعواش شد داییم عصبانی بوده چاقو رو پرت کرده طرف مادرم چاقو رفته تو قلبش. خیلی سخته این جملات رو از زبون یه دختر سیزده چهارده ساله بشنوی که داره اینطور داستان قتل مادرش رو تعریف میکنه. هانیه تموم این مدتی که زن باباش جای مادرش رو تو خونه شون گرفته بود پرخاشگری میکرد و همه رو اذیت میکرد واسه اینکه بتونه مادر خودش رو برگردونه توی خونه شون. ولی حالا دیگه مادرش نبود و اون بی مادر شده بود.
    تا آخر ساعت که بچه ها میومدند پای تخته و سؤالات پیک نوروزی را حل میکردند نفهمیدم چطور گذشت. وقتی رفتم دفتر مدیر مدرسه نبود، به ناظم گفتم چرا به من نگفتی مادر هانیه فوت شده. گفت مادرش که با اونا زندگی نمیکنه هانیه الان با پدرش و زن باباش زندگی میکنه. گفتم چه ربطی داره! اون مادرش بوده! هانیه دوستش داشته! یعنی انقدر ارزش نداشته که یه پیام تسلیت براش بزنید روی دیوار؟! الان میدونید اون دختر چه حالی داره؟!
    ناظم مدرسه گفت مادر هانیه یه زن بدکاره بوده که هر بار با یه مرد بوده واسه همین برادرش اونو کشته. توقع که نداری ما واسه یه زن بدکاره که مرده پیام تسلیت بذاریم! گفتم تو مطمئنی از این حرفی که میزنی یا فقط بر اساس شنیده هات داری میگی؟! این حرفارو کی بهت زده؟ جوابی بهم نداد. گفتم ببین وقتی از چیزی مطمئن نیستی انقدر راحت به کسی تهمت نزن. شاید همه ی این حرف ها شایعه باشه. شاید مادر هانیه این چیزی که براش گفتند نباشه! حتی اگه حقیقت هم داشته باشه نباید منتشرش کنی میدونی گناه انتشار این خبر بیشتر از گناه اون زنه البته اگه این چیزایی که گفتی حقیقت داشته باشه! اینجا حرف از دانش آموزیه که مادرش رو از دست داده. این دختر چه گناهی کرده! یعنی نباید به خاطر عشقی که به مادرش داره بخاطر از دست دادنش ناراحت باشه ! یعنی ما باید بهش بی محلی کنیم و حتی بهش تسلیت هم نگیم!
    نمیدونم چیکار کنم؟ از روزی که این برخورد مدرسه رو دیدم خیلی ناراحتم. مطمئنم اطرافیان هانیه هم بخاطر نسبت هایی که به مادرش میدند با هانیه بد برخورد میکنند. حالا دیگه مطمئن شدم رفتارهای ناهنجار هانیه بی دلیل نیست. بر فرض محال که مادر هانیه بدکاره بوده گناه این دختر سیزده ساله چیه که اطرافیان انقدر بد باهاش رفتار کردند که داره بهش تلقین میشه که اینم باید تاوان اشتباهات یکی دیگه را پس بده!
    میخوام شما کمکم کنید ببینم با این شاگرد از حالا به بعد چطوری باید رفتار کنم؟ فقط یک ماه و نیم به امتحانات پایان ترم باقی مونده. چطور میتونم هانیه رو از این حالت در بیارم و به زندگی سالم تشویقش کنم؟!
    کاش آدما انقدر بی انصاف نبودند. آیا یک دختر نوجوان سیزده ساله که داره حساس ترین دوره ی زندگیش را سپری میکنه باید اینطوری مورد بی محلی و سرزنش اطرافیان قرار بگیره بخاطر گناهی که شاید مادرش انجام داده باشه؟! من هنوزم معتقدم مادر هانیه گناهی مرتکب نشده بوده و همه ی حرف هایی که پشت سرش زدند تهمتی بیش نیست ولی چرا بقیه اینطور با هانیه رفتار میکنند؟! آیا اگر در آینده هانیه دست به اعمال خلاف بزنه مقصّرش همین اطرافیان با این برخوردهاشون نیستند؟! روز قیامت چطور میخواند جوابگو باشند؟! بخدا هیچ کس از ابتدا خلاف کار به دنیا نیومده!

    اگر خدا بهت فرمود که لیاقت شهادت را نداری؛ بگو : مگر آنچه را که تا بحال به من داده ای لیاقتش را داشته ام!
    کدام نعمت تو را من لیاقت داشته ام که این یکی را داشته باشم؟!
    مگر تو تا بحال در بذل نعمت هایت به لیاقت من نگاه می کردی؟!

    ***********************




  2. صلوات ها 9


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    985
    حضور
    1 روز 20 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8589



    با سلام و تشکر از شما خواهر خوب و معلم دلسوز
    قبل از هر کلامی اینا بگم که در مقام یک کارشناس برای راهنمائی شما نیومدم ، چرا که می دونم تجربه شما در این زمینه به مراتب بیشتر از بنده است، فقط به عنوان همفکری و ابراز تاسف و اظهار نظر
    مطالب شما را خوندم و با شما و هانیه اشک ریختم. خیلی جای تاسف داره که اطرافیان نسبت به این دختر نوجوان بی تفاوت هستند و احساس مسئولیت نمی کنند.
    اما نکته ای که در اینجا به ذهن من می رسه این است که :
    خواهرم سعی کنید با خانواده هانیه ارتباط برقرار کنید ، پدر و مادر هانیه را از نزدیک ببینید و با آنها در مورد هانیه صحبت کنید. شاید نمی دونند که سن نوجوانی برهه حساسی از زندگی هست ، شاید نمی دونند اگر در این سن نسبت به فرزندشون بی توجه باشند در آینده اولین کسانی که چوبش را می خورند خود پدر و مادر هستند. شما به عنوان یک معلم آگاهشون کنید. روشهای برخورد با یک نوجوان که در شرایط خاصی به سر می برد را براشون بازگو کنید.
    روابط صمیمانه خودتون را البته در حد تعادل با هانیه حفظ کنید و بدونید که شخصیت محبوب بچه ها خیلی روی اونها تاثیر گذار هستند و شما باید شخصیت محبوب و الگوی هانیه باشید ، البته اگر واقعا می خواهید به این دختر کمک کنید.
    رابطه خودتون را بعد از اتمام دوره تحصیلی و با رسیدن تابستان با اونها قطع نکنید و به این دختر کمک کنید تا این برهه را با آرامش طی کنه.
    نظر خودتون دراین مورد چیه ؟
    ویرایش توسط گل نرگس : ۱۳۸۹/۰۱/۲۰ در ساعت ۱۱:۲۴
    از روزگار آموختم بغض هایم را نگویم گاهی سبک نشوم سنگین ترم.

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    312
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1445



    نقل قول نوشته اصلی توسط گل نرگس نمایش پست ها
    خواهرم سعی کنید با خانواده هانیه ارتباط برقرار کنید ، پدر و مادر هانیه را از نزدیک ببینید و با آنها در مورد هانیه صحبت کنید. شاید نمی دونند که سن نوجوانی برهه حساسی از زندگی هست ، شاید نمی دونند اگر در این سن نسبت به فرزندشون بی توجه باشند در آینده اولین کسانی که چوبش را می خورند خود پدر و مادر هستند. شما به عنوان یک معلم آگاهشون کنید. روشهای برخورد با یک نوجوان که در شرایط خاصی به سر می برد را براشون بازگو کنید.
    روابط صمیمانه خودتون را البته در حد تعادل با هانیه حفظ کنید و بدونید که شخصیت محبوب بچه ها خیلی روی اونها تاثیر گذار هستند و شما باید شخصیت محبوب و الگوی هانیه باشید ، البته اگر واقعا می خواهید به این دختر کمک کنید.
    رابطه خودتون را بعد از اتمام دوره تحصیلی و با رسیدن تابستان با اونها قطع نکنید و به این دختر کمک کنید تا این برهه را با آرامش طی کنه.
    نظر خودتون دراین مورد چیه ؟
    سلام
    از راهنمایی تون ممنونم خانم گل نرگس عزیز ، ممنونم که با دقت حرفامو مطالعه کردید.

    راستش همه ی این مواردی که شما میگید را پشت سر گذاشتیم. پدر و نامادری هانیه در طول سال اومدند مدرسه. حتی یه بار خودم با نامادریش صحبت کردم. اون بنده خدا میگه که تو خونه هیچی واسه هانیه کم نذاشتند. پدرش هم تایید کرد حرفاشو. حتی زن باباش میگفت هانیه وقتی از مدرسه میاد خونه برای اینکه منو اذیت کنه هر کدوم لباساشو یه طرف پرت میکنه. کفشاشو روی فرش در میاره میاندازه. ولی من تحمل میکنم و بهش پرخاش نمیکنم.
    اینکه زن باباش راست میگه یا نه به خودش بستگی داره ولی این شیوه ای که گفتید پدر و نامادریش رو بخوایم و شیوه های برخورد با نوجوان رو براشون بگیم رو گفتیم. از نظر اونا هانیه توی خونه هیچ مشکلی نداره. همه ی امکانات هم براش فراهمه. فقط پرخاشگری میکنه.
    در مورد ارتباط صمیمی هم باور کنید من در طول سال این شیوه را هم بکار گرفتم و خیلی به هانیه نزدیک شدم ولی متاسفانه مشکل این دختر خیلی فراتر از این حرفاست و این راهکارها هیچ فایده ای در رفتارش نداشته. خصلت های بد به نحوی براش عادت شده.
    در حال حاضر بیشترین نگرانی من ناهنجاری اخلاقی هانیه است که در اثر برخورد اطرافیان به ویژه دوستان و هم کلاسی ها و کادر مدرسه دچارش میشه! همین برخورد سرد مدرسه در مورد فوت مادر هانیه، حرف و حدیث ها و نارواهایی که درباره ی مادر هانیه همه جا پخش شده و این نسبت رو به دختر این مادر نیز میدهند و اون رو طرد میکنند.

    هانیه داره زیر نگاه های بد اطرافیان و نسبت هایی که به مادر مرحومش میدند له میشه. از همه بدتر برخورد بسیار بد اطرافیان با هانیه ...

    نکته ی دیگه ای هم هست که متاسفانه نمیتونم در این فضای عمومی بگم. ان شاء الله در پیام خصوصی براتون مینویسم تا متوجه بشید که چرا من نتونستم خیلی در ارتباط و صمیمیت با هانیه موفق باشم.
    اگر خدا بهت فرمود که لیاقت شهادت را نداری؛ بگو : مگر آنچه را که تا بحال به من داده ای لیاقتش را داشته ام!
    کدام نعمت تو را من لیاقت داشته ام که این یکی را داشته باشم؟!
    مگر تو تا بحال در بذل نعمت هایت به لیاقت من نگاه می کردی؟!

    ***********************




  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    985
    حضور
    1 روز 20 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8589



    سلام مجدد خدمت سرکار رضوان عزیز
    با توجه به اینکه شما نمی تونید مدت زیادی در کنار این دانش آموز باشید ، بهترین راهکار استفاده از دوستان هانیه است برای افزایش اعتماد به نفس و خودباوری در هانیه
    هر چند فاصله و بعد مسافت در زمانیکه وسایل ارتباطی به صورت چشمگیری رو به افزایش است چندان تاثیری در روابط ندارد. شما می تونید از طریق نامه ، تلفن و هر وسیله ارتباطی دیگری که در اختیار این دختر نوجوان قرار داره با او ارتباط برقرار کنید.
    در زمانیکه در کنار هانیه نیستید می تونید از هم سن و سالهای هانیه و مخصوصا همکلاسی های او افرادی را که دختران خوبی هستند و رفتار قابل تحسین و تاثیر گذاری دارند استفاده کنید ، از اونها بخواهید که با هانیه رابطه دوستی عمیق تری برقرار کنند . ( اتفاقا حسن این دوستی این است که معمولا همسن و سالها تاثیر بیشتری به روی هم دارند )
    در این مدتی که تا پایان دوره تحصیلی باقی مونده نیز سعی کنید هر چند روز یک بار خودتون برای هانیه نقضش مشاور را به عهده بگیرید ، با او حرف بزنید ، به درد دلش گوش کنید و به او با حرفهاتون اعتماد به نفس و خودباوری ، توکل و راز و نیاز با خدای بزرگ را که منبع آرامش است یاد بدین ، مطمئنم شما بهترین گزینه هستید برای اینکه روح لطیف این دختر نوجوان را به منبع لایزال عنایات الهی وصل کنید.
    به او یادآوری کنید بهترین دوست هر انسان در هر زمان تنها خداوند است ، کسی که خدا را داره هیچ وقت احساس تنهایی نمی کنه .
    یه نکته دیگه : شما نگران هانیه بودین از این جهت که در ایام تعطیلات تابستان و عدم حضور شما در کنار هانیه او دوباره به رفتارهای سابقش برگرده ، خواهشم از شما اینه که حتی در زمان غیبت خودتون رابطه تون را با او قطع نکنید و به هر طریقی که براتون امکان داره هر از چندی سراغی از هانیه بگیرید.
    در این زمان به دوستان خوب هانیه سفارش کنید که هواشو داشته باشند و در کنارش باشند. به اونها یاد بدین که چطور می تونند لحظات خوبی را در کنار هم داشته باشند.
    به پدر و مادر هانیه تاکید کنید که در روز ساعاتی را در کنار این دختر باشند و با او حرف بزنند . پدر و مادر اگر از عهده نقش و وظیفه خودشون به خوبی بر بیاند باید بهترین دوست فرزندشون در زمان نوجوانی باشند. هنوز هم دیر نشده ، شخصیت این دختر در حال شکل گیری است ؛ یادتون باشه خداوند شما را وسیله ای قرار داده تا به این دختر تنها کمک کنید.
    در ارتباط با نوجوانان دارای مشکلات رفتاری اولین اصل صبر و بردباری هست . سعی کنید قبل از هر چیز خودتون را مجهز به صلاح صبر کنید و در این مسیر از پیشرفت کند هانیه خسته و ناامید نشوید.
    انشاله با یاری خدای بزرگ حتما موفق خواهید شد.
    ما هم برای شما دعا می کنیم.
    ویرایش توسط گل نرگس : ۱۳۸۹/۰۱/۲۰ در ساعت ۲۳:۵۴
    از روزگار آموختم بغض هایم را نگویم گاهی سبک نشوم سنگین ترم.

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,858
    حضور
    212 روز 22 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151445



    باسلام خدمت سرکار خانم رضوان و گل نرگس
    خوشحالم که در فضایی کار می کنم که خدمت به خلق و همنوع دوستی در برابر خود محوری و پول پرستی حرف اول را می زند.
    از نکات گل نرگس استفاده کردیم.
    و ممنونم از رضوان که در گود عمل درگیر این عمل انسانی سخت هستند از خداوند توفیق و اجر برایشان مسئلت دارم.
    - بی تردید کار شما سخت است. این گونه مشکلات را باید به شکل سیستمی دید در واقع در نگرش سیستمی ما با مشکل فرد مواجه نیستیم با مشکل خانواده و پس از آن جامعه بزرگ تر(مدرسه)...مواجه هستیم. فرد مشکل سیستم را به نمایش می گذارد.
    - قصدم تحلیل نیست نکته بالا را بیان کردم تا بگویم که بهترین راه حل تشویق هانیه و خانواده او برای بررسی مشکلات و علاج آنها در قالب مشاوره خانواده است.
    - تا آن جا که برای تان مقدور است در مدرسه(مسئولان و بچه ها) برای خود حامی پیدا کنید این کار باید به شکل غیر مستقیم باشد و نه از روی ترحم.
    - اگر رجوع به مشاوره برای هانیه مقدور نیست او را جهت دهید تا از مشاوره بهزیستی یا 09640 استفاده کند. او باید با کمک مشاور یاد بگیرد خود را مدیریت کند و شما به جای صرف انرژی زیاد او را ترغیب به ادامه مشاوره ها کنید.
    - موفقیت در این ترم زیاد مهم نیست. اصل زندگی او را توجه کنید و او را آماده کنید که اگر موفق هم نشد تصور نکند که افتادن در یک ترم یعنی ساقط شدن از زندگی. به او بفهمانید که هرکسی به جای او بود در این امتحان بالش می شکست.
    - نقاط مثبت او تجارب موفق او ریز و درشت را با کمک او فهرست کنید و از او بخواهید تا روزانه مرور کند.
    - اگر ممکن است روزی همراه با دوستانش بر مزار مادرش یا حداقل خانه او حاضر شوید.
    - برای تاثیر روی ناظم و مسئولان مقابل شان جبهه نگیرید از در نرمی و مدارا پیش روید و با هر کدام جدا گانه صحبت کنید تا همراه شما شوند.
    - برای تابستان کمک کنید و او را جهت دهید تادر کانون فرهنگی یا مرکزی که برنامه های مفیدی دارد ثبت نام کند.
    باقی بقایتان
    موفق باشید
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  11. صلوات ها 6


  12. #6

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    1,353
    حضور
    30 روز 9 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12339



    باعرض سلام و خسته نباشید خدمت کارشناسان عزیز موضوع هانیه به نظر من از پیچیدگی خاصی برخوردار است مشکلات حاد گذشته مانند اختلافات والدین که منجر به طلاق شده و برچسب هایی که به مادر زده شده و الان با افزایش سن و شناخت عقلانی روحیه لطیف هانیه را آزار می دهد عدم برنامه ریزی پدر در ازدواج زن دوم نسبت به موضوع مهارت های ارتباطی همسر دوم با هانیه باعث شده که نتواند هانیه یک زندگی جدید را با زن بابا شروع کند از طرفی تأمین مسایل مادی مانند اتاق و... نیاز اصلی او به شمار نمی آید از طرفی ما موضوع محرمانه ای که در این جا نسبت به هانیه مطرح است را اطلاع نداریم با توجه به انوع پرخاشگری هایی که در روان شناسی رایج است پرخاشگری هانیه خانم وسیله ای ست برای گفتن نیازهای اساسی و مشکلات و آسیب های روحی و در واقع با این رفتار به اطرافیان می گوید که من مشکلاتی دارم بنابراین با برخورد صحیح و خارج از تنبیه و مقابل به مثل کردن باید با استفاده از تکنیک ها روان درمانی دقیقا مشکلات همچنین انتظارات هانیه از اطرافیان مشخص شده و در مسیر درمان قرار گیرد.


  13. صلوات ها 5


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    312
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1445



    جناب حامی و جناب امیدوار و خانم گل نرگس عزیز خیلی ممنونم از راهنمایی های خوب و مفیدتون

    خوشحالم از اینکه با دقت مشکلات هانیه را بررسی میکنید و دنبال راه حل درست هستید.

    در حال حاضر چطور میشه نظر اطرافیان را نسبت به هانیه تغییر داد تا به جای تحقیر و خرد کردنش بهش کمک کنند و درکش کنند؟! حتی دوستانش هم گاهی اوقات از ناحیه خانواده ی خود مورد سرزش قرار میگیرند که چرا با این دختر دوست شدی! یک بار که با یکی از دوستانش دعواش شده بود و قهر کرده بود میخواستم آشتی بدمشون. هر کاری کردم دختری که طرف مقابل هانیه بود راضی نشد با هانیه آشتی کنه وقتی دلیلش را پرسیدم یواشکی بهم گفت که پدر و مادرش گفتند حق نداری با هانیه حرف بزنی وگرنه نمیذاریم بری مدرسه!

    از طرفی پدر و زن بابای هانیه به هیچ وجه نمی پذیرند که چیزی برای هانیه کم گذاشته باشند. وقتی اونها نمی پذیرند که هانیه مشکلاتی داره چطور میشه بهش کمک کرد؟! از نظر اونها همه ی شرایط برای دخترشون فراهمه و همه جور باهاش کنار میاند و درکش میکنند.

    یک مساله ی دیگه هم که درباره ی مشکلات بچه ها وجود داره ، اینه که اکثر پدر و مادر ها وقتی که مشاور مدرسه ازشون میخواد که درباره ی رفتارشون با فرزندشون صحبت کنند و یا اینکه به یک مشاور خوب معرفی شون میکنه بهشون بر میخوره و ناراحت میشند و حتی تصمیم میگیرند فرزندشون را به مدرسه ی دیگه ای ببرند.

    اگه پدر و مادر با کادر مدرسه همکاری کنند خیلی خوبه ، ولی مشکل اینجاست که اکثر پدر و مادرها نمیپذیرند که فرزندشون دچار مشکل است و این مساله را توهین به خودشون تلقی میکنند.
    اگر خدا بهت فرمود که لیاقت شهادت را نداری؛ بگو : مگر آنچه را که تا بحال به من داده ای لیاقتش را داشته ام!
    کدام نعمت تو را من لیاقت داشته ام که این یکی را داشته باشم؟!
    مگر تو تا بحال در بذل نعمت هایت به لیاقت من نگاه می کردی؟!

    ***********************




  15. صلوات ها 4


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    312
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1445



    سلام

    هانیه از پنج شنبه ی هفته ی قبل نیومده مدرسه. تا دیروز فکر میکردیم مریضه که نمیاد چون زن باباش به مدرسه اینطور گفته بود. ولی خودش به دوستش زنگ زده و گفته که دیگه نمیخواد بیاد مدرسه. دلیلش رو هم نگفته.
    بچه ها میگن زنگ زدیم خونه شون که باهاش حرف بزنیم زن باباش هر چی فحش و ناسزا بوده بارشون کرده و گوشی تلفن رو قطع کرده نذاشته با هانیه حرف بزنند.

    اگر خدا بهت فرمود که لیاقت شهادت را نداری؛ بگو : مگر آنچه را که تا بحال به من داده ای لیاقتش را داشته ام!
    کدام نعمت تو را من لیاقت داشته ام که این یکی را داشته باشم؟!
    مگر تو تا بحال در بذل نعمت هایت به لیاقت من نگاه می کردی؟!

    ***********************




  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    985
    حضور
    1 روز 20 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8589



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضوان نمایش پست ها
    سلام

    هانیه از پنج شنبه ی هفته ی قبل نیومده مدرسه. تا دیروز فکر میکردیم مریضه که نمیاد چون زن باباش به مدرسه اینطور گفته بود. ولی خودش به دوستش زنگ زده و گفته که دیگه نمیخواد بیاد مدرسه. دلیلش رو هم نگفته.
    بچه ها میگن زنگ زدیم خونه شون که باهاش حرف بزنیم زن باباش هر چی فحش و ناسزا بوده بارشون کرده و گوشی تلفن رو قطع کرده نذاشته با هانیه حرف بزنند.
    سلام دوست خوبم
    واقعا متاسفم از این مساله
    ظاهرا مساله و مشکل این دختر چیزی بیشتر از آنچه شما میدونید هست/
    از روزگار آموختم بغض هایم را نگویم گاهی سبک نشوم سنگین ترم.

  19. صلوات ها 4


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    312
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1445



    از اینکه نمیتونم هیچ کاری براش انجام بدم خیلی ناراحتم.
    اگر خدا بهت فرمود که لیاقت شهادت را نداری؛ بگو : مگر آنچه را که تا بحال به من داده ای لیاقتش را داشته ام!
    کدام نعمت تو را من لیاقت داشته ام که این یکی را داشته باشم؟!
    مگر تو تا بحال در بذل نعمت هایت به لیاقت من نگاه می کردی؟!

    ***********************




  21. صلوات ها 3


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود