جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یضلل الله

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621

    غمگین یضلل الله




    وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن وَلِيٍّ مِّن بَعْدِهِ

    مگر امکان دارد خدایی به اون مهربانی بنده اش را گمراه سازد؟
    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    590
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2890



    بسمه تعالی
    یهدی من یشاءویضل من یشاء؛
    هدایت وضلالت به خداوند نسبت داده شده است.زیرا عالم دنیا عالم سبب ومسببی است ،علت ومعلول است وقوانین حاکم بر ان لا ینفک از ان است به طوری که اگر این قوانین ازان برداشته شود دیگر به ان دنیا نیگویند.کارنیک که ازروی اختیاراست علت است ومعلول آن هدایت،کارنا صواب نیزباز هم از روی اختیار انجام میشود وعلت است ومعلول آن طبیعتا ضلالت است
    بنابراین چون خداوندخالق این جهان وقوانین حاکم بر ان است واثر بخشی هر کاری اعم از خوب وبد از خداوند است لذا در این ایه کریمه هدایت وضلالت را به خود نسبت داده است.در واقع زمینه هدایت وضلالت را ما با اختیار فراهم می کنیم .
    ویرایش توسط مدیر سایت : ۱۳۸۸/۰۷/۲۷ در ساعت ۰۸:۲۷ دلیل: بزرگ تر كردن فونت

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    ایمان ، اخلاق ، عمل ، امر به معروف و نهی از منکر
    نوشته
    1,947
    حضور
    3 روز 22 ساعت 40 دقیقه
    دریافت
    20
    آپلود
    0
    گالری
    75
    صلوات
    10621



    وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ ﴿۲۷﴾

    چرا خلقت را به تنهایی به خود نسبت نداده؟

    قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

    قال الامام الباقر (ع): ان حدیثنا یحیی القلوب


    صبا از نكهت كویت نسیمی سوی ما آورد
    ز سوز شعلة شوقت چو تاب افتاد در دلها

    بار الها: از تو پوزش می خوام که به اصرار می خواستم اراده خودم بر زندگیم حاکم باشه!خدایا اینک سکان زندگی طوفان زده ام را به تو می سپارم!باشد که آرامش نتیجه این اعتماد و توکل باشد.من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور

  7. صلوات ها 4


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    نوشته
    77
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    352



    نقل قول نوشته اصلی توسط habibeh نمایش پست ها
    وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلًا ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ ﴿۲۷﴾

    چرا خلقت را به تنهایی به خود نسبت نداده؟
    با سلام
    استفاده کردن از «ما» به جای «من» در کلام هرگوینده ای از نظر ادبی دارای عللی است که به برخی اشاره میکنم:
    1. گاهی گوینده (متكلم) برای اینكه عظمت خود را به مخاطب گوشزد كند به جای اینكه بگوید « من »، از كلمه « ما » استفاده می كند كه دلالت بر عظمت و بزرگی متكلم دارد.
    مثال: در آیه‌ی اول سوره فتح می‌فرماید: « إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِیناً »
    در اینجا خداوند به خاطر اشاره به عظمت خود گفته است: «ما» شهر مكه را فتح كردیم:
    2. گاهی هم متكلم برای نشان دادن عظمت كاری كه انجام داده است به جای اینكه بگوید: «من» این كار را انجام داده‌ام. می‌گوید: «ما» انجام داده‌ایم.
    مانند: « إِنَّا انزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ » یا « إِنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ » كه بر عظمت « قرآن » و « كوثر » دلالت دارد.
    3. گاهی هم گوینده برای اینكه ما را توجه دهد به اسبابی كه او برای انجام گرفتن كاری قرار داده است به جای اینكه بگوید: «من» انجام دادم. تعبیر به «ما» می‌كند.

    موفق باشید



  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    1,508
    حضور
    23 روز 22 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    16
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6203



    نقل قول نوشته اصلی توسط نیایش سبز نمایش پست ها
    وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن وَلِيٍّ مِّن بَعْدِهِ مگر امکان دارد خدایی به اون مهربانی بنده اش را گمراه سازد؟
    با سلام
    فهم اين آيه مبتني بر شناخت دقيق اقسام هدايت و ضلالت شرايط هر يك و گونه‏ هاي تعلق مشيت و اراده حكيمانه الهي است. اقسام هدايت در قرآن: در قرآن مجيد از چهار نوع هدايت سخن رفته است:
    1) هدايت تكويني عام: و آن همان نظام و مكانيسمي است كه خداوند موجودات را طبق آن آفريده به طوري كه تمام هستي هماهنگ و منسجم به سوي غايتي در حركت و تكاپويند. « ربنا الذي اعطي كل شي‏ء خلقه ثم هدي ». دربرابر اين گونه هدايت هيچ گونه ضلالتي وجود ندارد.
    2)هدايت تكويني اولي خاص: و آن هدايت همه انسان‏ها از طريق عقل و فطرت به سمت يكسري از حقايق واصول و ارزش‏هاست كه از آن جهت به «حجت باطن» تعبير شده است. چنين هدايتي چند خصوصيت دارد:
    الف) منحصر به انسان‏ها است.
    ب ) در ميان انسان‏ها عمومي و استثنا ناپذير است.
    ج ) ذاتي و درون بود است.
    د ) در برابر آن هيچ گونه ضلالتي نيست. يعني خداوند هيچ كس را با فطرت خداگريز و عقلي گمراه كننده نيافريده است.
    3)هدايت تشريعي عام: اين گونه هدايت مخصوص انسان‏ها و طايفه جن مي‏باشد. زيرا تشريع و قانون گذاري در ظرف اختيار و توان كنش‏هاي انتخابي و گزينش موضوعيت دارد و بدون آن بي معناست. چنين هدايتي نيز از نظرقرآن در ظرف خود فراگير و همگاني است. يعني خداوند پيامبران را براي همه انسان‏ها فرستاده و كتاب آسماني خودرا براي جميع بشر نازل فرموده است.« ولكل قوم هاد »(رعد، آيه 7) « انا ارسلناك كافه للناس »(سباء، آيه28). در برابر اين گونه هدايت نيز هيچ ضلالتي نيست. زيرا ضلالت تشريعي به اين معناست كه - نعوذ بالله -خداوند پيامبراني را هم براي گمراه‏سازي برخي از مردم مبعوث سازد و معارف و احكام و قوانين گمراه كننده‏اي برآنان نازل فرمايد در حالي كه خداوند هرگز چنين نمي‏كند و از او جز سخن حق نازل نمي‏گردد « حقيق علي ان لااقول علي اللّه‏ الا الحق »(اعراف، آيه 105). در اين‏جا چند نكته مهم وجود دارد:
    الف) اولا خداوند به عنوان هادي و شارع خواستار هدايت همه انسان‏ها مي‏باشد و از همين‏رو دين حق را براي همگان نازل كرده است.
    ب ) اراده الهي در اين زمينه اين است كه انسان‏ها با اختيار خود راه درست را برگزينند نه جبرا وگرنه مي‏توانست همه را جبرا به راه راست كشاند و نيازي هم به بعثت و رسالت نبود. از اين رو فرمود: «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا».
    ج ) انسان‏ها در برابر هدايت تشريعي عام - با توجه به اختياري كه دارند - دوگونه موضع اتخاذ مي‏كنند: برخي در برابر آن راه تسليم و انقيادپيش مي‏گيرند و برخي به سرپيچي وطغيان مي‏پردازند. دقيقا از همين‏جاست كه به مرحله بعد و نوع ديگري از هدايت گذرمي‏كنيم.
    4) هدايت تكويني پاداشي(ثانوي):اين هدايت مخصوص موءمنان است. يعني كساني كه با اختيار خويش دربرابر هدايت رسولان الهي و نورافشاني‏هاي عقل و فطرت تسليم گشتند خداوند باب هدايت ديگري برتر ازهدايت‏هاي قسم پيشين مي‏گشايد. به عبارت ديگر چون آنان با اختيار خود از هدايت‏هاي مراتب پيشين استفادهكردند لذا اين نوع هدايت را پاداشي و ثانوي (يعني مترتب برپذيرش هدايت‏هاي اولي) مي‏نامند. فرق اساسي اينهدايت با مراتب قبلي آن است كه وجه غالب آنها جنبه راهنمايي «ارائه‏الطريق» داشت ولي اين مرتبه افزون بر آنخاصيت راهبردي «ايصال الي المطلوب» نيز دارد. در برابر اين نوع هدايت ضلالتي نيز هست كه از آن تعبير به «اضلال كيفري» مي‏شود. يعني همان طور كه پذيرش هدايت‏هاي نخستين تكوينا شرايط و قابليت راهيابي به مراتب و مدارجبالاتري را در انسان ايجاد مي‏كند مخالفت و سرپيچي در برابر حقايق الهي و هدايت‏هاي او رفته رفته ديد حق بين را ازانسان مي‏ستاند و كسي كه كرارا با علم و عمد و آگاهي با حق بستيزد رفته رفته گويي در برابر حق و نورافشاني‏هاي الهي كرو كور و لال مي‏شود:« لهم اعين لايبصرون بها و لهم اذان لايسمعون بها»(اعراف 179) و به جايي مي‏رسند كه«نرود ميخ آهنين در سنگ». اين همان اثر تكويني حق ستيزي و حق گريزي عامدانه و اختياري آنان است. ليكن چنين مكانيسم و تأثير تكويني بر اساس نظام آفرينش الهي است. بنابراين گمراهي فقط در اين مرحله است و آن از يكسو به خود شخص وابسته است. زيرا او با اختيار خود با حق ستيز كرده و از سوي ديگري نيز به خدا استناد دارد ولي نه به اين معنا كه از اول او گمراهش كرد بل چون تعمدا راه خلاف را برگزيد و بر آن پاي فشرد همان را ملكه او ساخت:« في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا »(بقره، آيه 10). از زاويه ديگري نيز مي‏توان به اين مساءله نگاه كرد و آن اين است كه خواسته‏ها دو گونه است:
    1) خواست و مطلوب بالذات،
    2) خواست و مطلوب بالعرض.
    در مثل نجاري كه در مي‏سازد غرض او از بريدن چوب‏ها ساختن در است و لاجرم مقداري از آنها به صورت خاكاره بر زمين مي‏ريزد. حال آيا مي‏توان گفت: نجار خواسته است كه خاك اره‏ها بر زمين بريزند؟ اگر بگوييم نه گفته آيد كه:پس چرا آنها را اره كرد؟ بنابراين به تعبيري مي‏توان گفت: بلي او چنين خواسته است ليكن اين نه مقصود بالذات وي بوده. بلكه مقصودش درسازي است و لازمه آن پيدايش چنين ذراتي است. خداوند نيز خواسته است انسان‏ها به اختيار خويش راه هدايت را گزينند و لازمه اختيار آن است كه بالاخره كساني هم مسير باطل را بپويند. حال آيا مي‏توان گفت: خدا خواسته كه آنان گمراه شوند؟ و اگر نمي‏خواست چرا آنان را آفريد و آزادي داد؟ جواب آن است كه غرض اصلي خداوند هدايت يا بي اختياري است و چون پاي اختيار به ميان آيد لاجرم سروكله سرپيچي و طغيان نيز آشكارگردد. بنابراين چون او آزادي داده چنان است كه گويي بالتبع گمراهي را نيز اراده كرده است. (دقت شود كه اين اراده نتيجه اختيار است و هرگز نافي آن نيست و از همين رو هيچ سلب مسؤوليتي از انسان نمي‏كند. زيرا همين انسان گمراه مي‏توانست در مسير هدايت قرار گيرد كه مطلوب بالذات الهي است و در رتبه متقدم مي‏باشد.)
    مسأله عزت و ذلت نيز از تحليل فوق روشن مي‏گردد. به بيان ديگر نظام هستي نظام اسباب و مسببات است و اينكه چه چيز سبب كدامين معلول است دست ما نيست اما گزينش اسباب در اختيار ما است. مثلا خداوند مي‏فرمايد: « للّه‏ العزه و لرسوله و للمؤمنين »(منافقون، آيه 8). اگر اين آيه را با آيه شريفه « تعز من تشاء و تذل من تشاء »(آل عمران، آيه 26) بسنجيم نتيجه مي‏گيريم كه اصل عزت از خداست و ايمان و خداگونگي سبب كسب عزت است.پس هر كس الهي شود خداوند مي‏خواهد كه عزت يابد و هر كس از خداوند دور گردد خداوند خواستار ذلت وي مي‏گردد و به همين سبب ذليل خواهد شد پس اصل تأثير اسباب از اوست. بنابراين نمي‏شود كه كسي راه ذلت در پيشگيرد و از آن عزت بطلبد پس در اين كه كدامين راه را برگزينيم مختاريم اما در نتيجه‏گيري نه.



    یضلل الله

    الهی من ذاالذی ذاق حلاوه محبتک فرام منک بدلا

    آن کس که تورا شناخت جان را چه کند
    فرزند وعیال وخانمان را چه کند.




  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام
    بنده یک معنا از اضلال را که بسیار شیرین و خواستنی است و از کلمات اهل معرفت است اینجا می آورم تا تفسیری انفسی از اضلال را هم شنیده باشیم .
    بعضی بزرگان از اهل معرفت اضلال را به معنای حیران کردن ، واله و شیدا کردن ، از خود بیخود کردن گرفته اند . این بسیار زیبا و شیرین است اما نه هر وقت بلکه وقتی که اضلال بعد هدایت باشد . این مطلب در مورد عارفان بالله صدق می کند که پس از معرفت در عشق او واله و شیدا می شوند و سر از پا و دست از دستار نمی شناسند . خدا نصیب کند .
    اما اگر اضلال بعد جهل باشد می شود همین گمراهی اهل کفر و شرک که اینها هم حیرانند اما حیرت جاهلانه دارند .
    معانی دیگری هم برای اضلال هست که شاید بیاید .
    موفق در پناه حق


  13. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود