صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حضرت صالح (ع) و قوم ثمود (قسمت اول)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521

    حضرت صالح (ع) و قوم ثمود (قسمت اول)




    حضرت صالح (ع) و قوم ثمود (قسمت اول) حضرت صالح (ع) و قوم ثمود یكی از پیامبرانی كه اسم او در قرآن آمده، حضرت صالح ـ علیه السلام ـ است كه نامش در قرآن یازده بار ذكر شده است. او از نواده‎های سام بن نوح از قبیله ثمود بود، بعضی سلسله نسب او را چنین ذكر نموده‎اند: «صالح بن عبید بن جابر بن ثمود» و بعضی دیگر او را به عنوان «صالح بن جابر بن ارم بن سام بن نوح» یاد كرده‎اند.
    حضرت صالح ـ علیه السلام ـ به زبان عربی سخن می‎گفت، و 280 سال عمر كرد، قبرش در نجف اشرف یا بین حجر الاسود و مقام ابراهیم ـ علیه السلام ـ در كنار كعبه قرار دارد.[1]

    او از سوی خداوند برای هدایت قوم ثمود، فرستاده شد، و با تلاشهای شبانه روزی خود، آن قوم را به سوی خدا و نیكی‎ها دعوت نمود، ولی آن قوم، از او اطاعت نكردند و سرانجام به عذاب سخت الهی گرفتار شدند.[2]

    حضرت صالح سومین پیامبری است كه پس از نوح ـ علیه السلام ـ و هود ـ علیه السلام ـ یك تنه بر ضد بت و بت پرستی و طاغوت‎های عصرش قیام كرد، و سالها با آنها مبارزه و ستیز نمود.[3]

    طبق بعضی از روایات، حضرت صالح ـ علیه السلام ـ در شانزده سالگی به دعوت قوم به سوی خدا پرستی پرداخت، و 120 سال آنها را دعوت كرد، ولی جز اندكی، به او ایمان نیاوردند.[4]

    دورنمایی از زندگی قوم ثمود
    قوم ثمود، امّتی از عرب بودند كه پس از قوم عاد، به وجود آمدند و در سرزمین وادی القُری (بین مكه و شام) در شهر حِجر (كه هم اكنون بعضی از آثار آن شهر در میان تخته سنگهای عظیم دیده می‎شود) می‎زیستند، و از قبایل مختلف تشكیل شده بودند و هم چون قوم عاد در بت پرستی، فساد، ظلم و طغیان غوطه ور بودند، و در زندگیشان جز انحراف و گمراهی، چیز دیگری دیده نمی‎شد.
    آنها در ظاهر دارای تمدن پیشرفته و شهرها و آبادی‎های محكم بودند، و از قطعه‎های عظیم سنگهای كوهی، ساختمان می‎ساختند، و برای حفظ خود پناهگاههای استواری ساخته بودند،‌ و در شهر حِجر دارای امكانات وسیع مادی و تشكیلات پر زرق و برق بودند، از این رو آنها را «اصحاب حِجر» می‎نامند.
    و به تعبیر قرآن، آنها در كار زندگی دنیایشان آن قدر سخت كوش بودند كه برای خود، خانه‎های امن و امانی در دل كوهها می‎تراشیدند.[5]

    این مطلب نشانگر آن است كه آنها در یك منطقه كوهستانی می‎زیستند، و دارای تمدن پیشرفته مادی بودند كه به آنها امكان می‎داد تا در درون كوهها، خانه‎های امن تهیه كنند، تا در برابر طوفانها و سیل و زلزله، در امان باشند. ولی به همان اندازه كه دل به دنیا بسته بودند، دل از امور معنوی بریده بودند، و در لجنزار تباهیها و ستمها و آلودگیهای معنوی، غوطه می‎خوردند. حكومت ملوك الطوایفی، قبیلگی، ملی گرایی و تبعیضات نژادی، سرنوشت آنها را تعیین می‎كرد. و بر همین اساس به فساد و تباهی‎ها، دامن می‎زدند، چنان كه قرآن در توصیف آنها می‎گوید:
    «وَ كانَ فِی الْمَدِینَهِ تِسْعَهُ رَهْطٍ یفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یصْلِحُونَ؛ آنها (قوم ثمود) در آن شهر (حِجر) نُه گروهك و قبیله بودند كه فساد در زمین می‎كردند، و برای اصلاح خویش اقدام نمی‎نمودند».[6]

    قوم ثمود، دارای هفتاد بت بودند، چندین بتكده داشتند، بتهای بزرگ آنها عبارت بودند از: «لات، عُزّی، منوت (منات) هُبَل و قیس.»

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۱/۱۸ در ساعت ۰۶:۱۳
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 3


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    این بتها به خصوص، مورد احترام شدید قوم ثمود بودند، آنها را شب و روز می‎پرستیدند، بتكده‎ها را به نام آنها نامگذاری كرده بودند، هیچ كس حق نداشت كه آن بتكده‎ها را به عنوان مالكیت تصرّف كند، یا مرده خود را در آنها دفن نماید، اگر كسی تخلف می‎كرد، می‎گفتند: متخلفین مورد لعن هُبَل و منوت دو بت بزرگ قرار خواهند گرفت.[7]
    خداوند بنده خالص خود به نام حضرت صالح ـ علیه السلام ـ را كه از خاندان خود آنها بود، و دارای عقلی كامل، حلمی وسیع و اخلاقی نیك بود، به عنوان پیامبر خدا به سوی آنها فرستاد تا راه را از چاه به ‎آنها نشان دهد، و آنها را از زنجیرهای ذلّت،‌گمراهی، بت پرستی، تبعیضات، قبیله گرایی و تباهی‎های دیگر برهاند.
    فرازهایی از دعوت منطقی و دلسوزانه حضرت صالح ـ علیه السلام ـ
    حضرت صالح ـ علیه السلام ـ در دعوت و راهنمایی مردم، از راههای گوناگون وارد شده و به نصیحت آنها پرداخت، در این جا نظر شما را به چند نمونه از برنامه‎های تبلیغی حضرت صالح ـ علیه السلام ـ جلب می‎كنیم:
    ای قوم من! برای شما فرستاده امینی هستم، پرهیزكار باشید و از من پیروی كنید، من در برابر این دعوت، از شما اجر و مزدی نمی‎خواهم، اجر من تنها از جانب پروردگار جهانیان است، آیا شما می‎پندارید همیشه در نهایت امنیت در میان نعمتهایی كه در دنیا وجود دارد، باقی می‎مانید؟ و در كنار این باغها، چشمه‎ها، زراعتها و نخل‎هایی كه میوه‎هایش شیرین و رسیده است جاودانه خواهید ماند؟
    شما از كوهها خانه‎هایی می‎تراشید، و در آن به عیش و نوش می‎پردازید این امور شما را سر مست و غافل ساخته است، از زندان خود پرستی بیرون آیید، و به فضای خدا پرستی وارد شوید.
    از اسراف كاران و دنیا پرستان مرفّه پیروی نكنید،‌ آنان كه به فساد و تباهی دامن می‎زنند، و در فكر اصلاح نیستند.[8]

    ای مردم! تنها خدای یكتا و بی‎همتا را بپرسید، كه جز او چیز دیگری خدای شما نیست، همان خداوندی كه شما را از زمین آفرید، و آبادانی آن را به شما واگذار نمود، از او آمرزش بطلبید، سپس به سوی او باز می‎گردید، كه پروردگارم (به بندگان خدا) نزدیك، و اجابت كننده تقاضای شما است.
    قوم گفتند: ای صالح! تو پیش از این مایه امید ما بودی، آیا ما را از پرستش آن چه پدرانمان می‎پرستیدند نهی می‎كنی؟ و ما در مورد آنچه ما را به سوی آن دعوت می‎كنی در شك و تردید هستیم.
    حضرت صالح ـ علیه السلام ـ فرمود: «ای قوم من! اگر من دلیل آشكاری از پروردگارم داشته باشم،‌ و رحمت او به سراغم آمده باشد آیا می‎توانم از ابلاغ او سرپیچی كنم؟ اگر من نافرمانی او كنم،‌چه كسی می‎تواند مرا در برابر او یاری دهد، بنابراین سخنان شما چیزی جز اطمینان به زیانكار بودن شما نمی‎افزاید.»[9]

    بنابراین به خود آیید، و درست فكر كنید و بدانید كه راه نجات و رستگاری شما در نفی معبودهای باطل و آمدن زیر پوشش پرستش معبود یكتا و بی‎همتا است.
    ای مردم! چرا برای انجام بدی قبل از نیكی شتاب می‎كنید؟ و به جای شتافتن به سوی رحمت الهی، به سوی عذاب خدا حركت می‎نمایید؟ چرا از درگاه خداوند، تقاضای عفو و آمرزش نمی‎كنید؟ كه اگر چنین كنید شاید مشمول رحمت الهی شوید، این همه لجاجت و خیره سری و غفلت برای چیست؟[10]

    كوتاه سخن آن كه، ‌تمام رسالت و دعوت این پیامبر بزرگ در این جمله خلاصه می‎شد كه:
    «أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ؛ خدا را بپرستید».[11]

    آری بندگان خدا، زیر بنا و عصاره همه تعلیمات فرستادگان خدا است.

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    حضرت صالح ـ علیه السلام ـ در دعوت قوم خود، نهایت محبّت و دلسوزی را نمود و با تعبیر مكرّرِ «ای قوم من!» خواست تا حسّ خویشاوندی آنها را به سوی خود جلب كند، ولی آنها در برابر آن همه دلسوزیها، و منطق و راهنماییهای مهر انگیز صالح ـ علیه السلام ـ ، با طغیان و سركشی لجوجانه، دعوت صالح ـ علیه السلام ـ را رد كردند، و بی‎شرمانه و گستاخانه در برابر او و دعوت‎های دلسوزانه او،‌ ایستادند، و به كار شكنی‎ و مخالفت شدید پرداختند.
    مخالفت آنها عمومی بود و جز اندكی به آن حضرت ایمان نیاوردند، مطابق بعضی از روایات این گروه اندك، پس از دیدن معجزه پیدایش ناقه صالح،‌ایمان آوردند، نخست هفتاد نفر بودند، سپس مرتد شدند و تنها شش نفر از آنها باقی ماند، كه یكی از آنها هم در شك و تردید به سر می‎برد و سرانجام به مخالفان پیوست.[12]

    بعضی تعداد ایمان آورندگان به صالح ـ علیه السلام ـ را كه از عذاب نجات یافتند،‌ تا چهار هزار نوشته‎اند.[13]

    عكس العمل شدید قوم ثمود، در برابر دعوت صالح ـ علیه السلام ـ
    حضرت صالح دهها سال، قوم ثمود را به سوی خدا و یكتاپرستی دعوت كرد، ولی قوم ثمود با برخوردهای شدید و لجاجت سخت از پاسخ مثبت به صالح ـ علیه السلام ـ امتناع ورزیدند، و با تهمتهای ناجوانمردانه به آن حضرت، به كار شكنی پرداختند.
    گفتند: «آیا ما از بشری از جنس خود پیروی كنیم؟ اگر چنین كنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود، آیا در میان ما تنها بر این شخص (صالح) وحی نازل شده است؟ نه، او آدم بسیار دروغگوی هوسبازی است».[14]

    صالح ـ علیه السلام ـ به اندرز دلسوزانه قوم پرداخت، و آنها را از عذاب سخت الهی هشدار دارد، و اعلام كرد تا عذاب نیامده، خود را در پرتو ایمان نجات دهید و از خواب غفلت بیدار شده و از طغیان و سركشی، دست بكشید، چرا كه خمیر مایه گمراهی‎ها، غرور و سر مستی است. ولی سركشی و غرور آن قوم به جایی رسید كه بروز حضرت صالح و اصحابش را به فال بد گرفتند و آنها را دروغگو خواندند و وجود آنها را مایه بدبختی خود دانستند، با این كه سزاوار بود آن حضرت و اصحابش را مایه بركت و سعادت ابدی بدانند.
    صالح ـ علیه السلام ـ به آنها فرمود:
    «طائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ؛ فال بد و بخت و طالع شما در نزد خدا است، او است كه شما را (نه ما را) به خاطر اعمالتان گرفتار مصائب و بدبختی ساخته است».

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    و این برنامه، در حقیقت آزمایش بزرگ الهی برای شما است، اینها هشدار و بیدار باش است، تا كسانی كه شایستگی و قابلیت دارند،‌ از خواب غفلت بیدار گردند، و با اصلاح مسیر خود، به سوی تكامل و خدای بزرگ، راه یابند.[1]
    برخورد شدید قوم ثمود به جایی رسید كه به گروههای نُه گانه تقسیم شدند، و با سازماندهی و برنامه ریزی فساد انگیز خود، به كارشكنی پرداختند، و به همدیگر گفتند: بیایید به خدا سوگند یاد كنیم كه بر صالح ـ علیه السلام ـ و خانواده‎اش شبیخون بزنیم و آنها را به قتل رسانیم، سپس به كسی كه مطالبه خون او را می‎كند بگوییم ما از خانواده او خبر نداشتیم، و ما در ادّعای خود راستگو هستیم.[2]
    خنثی شدن توطئه توطئه گران
    درتاریخ آمده: در كنار شهر حِجر كوهی بود كه غار و شكافی داشت، صالح ـ علیه السلام ـ برای عبادت خدا به آن جا می‎رفت، و گاه شبانه به آن جا می‎رفت و به مناجات و شب زنده‎داری می‎پرداخت.
    دشمنان توطئه‎گر كه آن حضرت را تهدید به قتل كرده بودند تصمیم گرفتند به طور محرمانه به آن كوه رفته و در پشت سنگهای كوه پنهان شوند و در كمین حضرت صالح به سر برند، وقتی كه صالح به آن جا آمد، او را به قتل رسانند، و پس از شهادتش به خانه او حمله‎ور شده و شبانه كار اهل خانه را یكسره نمایند، سپس مخفیانه به خانه‎های خود برگردند. و اگر كسی از این حادثه پرسید، اظهار بی‎اطّلاعی نمایند.
    ولی خداوند به طرز عجیبی توطئه آنها را خنثی كرد، آنها هنگامی كه در گوشه‎ای از كوه كمین كرده بودند، كوه ریزش كرد،‌و صخره بسیار بزرگی از بالای كوه سرازیر شد و آنها را در لحظه‎ای كوتاه، در هم كوبید و نابود كرد.
    خداوند در قرآن به این مطلب اشاره كرده و می‎فرماید:
    «وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا یشْعُرُونَ؛ آنها نقشه مهمی كشیدند و ما هم نقشه مهمی، در حالی كه آنها خبر نداشتند».[3]
    [1] . اقتباس از سورهنمل، آیات 45 تا 47.
    [2] . نمل، 49 و 50.
    [3] . نمل، 50؛ تفسیر نمونه، ج 15، ص 497.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات ها 3


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    خانه‏ها و خدايان ثموديان

    قرآن كريم محل سكونت ثموديان را مشخص نكرده و تنها از اين آيه شريفه <وَثَمُودَ الَّذِينَ جابُوا الصَّخْرَ بِالوادِ» برمى‏آيد كه خانه‏هاى آنان در مناطق كوهستانى و يا تپه‏هاى سنگى قرار داشته است و كلمه <واد» در آيه، همان <وادى القرى‏» است. بنابراين، جايگاه ثموديان در اين مكان‏ها بوده است و بيشتر وقايع‏نگاران، منطقه <الحجر» را به عنوان مكانى كه محل ثموديان در آن بوده است، معين كرده‏اند و گفته‏اند كه در آن‏جا چاهى به نام <بئرهود» بوده كه رسول‏اكرم(ص) در غزوه تبوك همراه يارانش در آن‏جا فرود آمد و اصحاب خويش را از خوردن آب آن و ورود به خانه‏هاى آن سامان منع كرد.
    قوم ثمود، بت‏هاى زيادى از جمله <ودّ» و <جد - هد» و <شمس» و <مناف» و <منات» و <لات» و ديگر بت‏هارا مى‏پرستيدند.


    دعوت به پرستش خدا

    خداوند پيامبر خود صالح را به سوى قوم ثمود فرستاد تا آنها را به پرستش او و ترك بت‏پرستى دعوت كند؛ اين پيامبر بدانان مى‏گفت: اى قوم، خداى يگانه را بپرستيد و كسى را شريك او قرار ندهيد. هم اوست كه شما را از خاك آفريد و به آبادانى آن واداشت و اسباب عمران و آبادى را برايتان فراهم ساخت. بنابراين، حال كه خداوند اين لطف بزرگ را در حق شما نموده، شايسته است كه شما نيز نسبت به گناهانى كه انجام داده‏ايد، از پيشگاه او آمرزش خواسته و به نزدش توبه كنيد؛ زيرا خداوند به شما نزديك است، و اگر مؤمنى اخلاص در دعا داشته باشد، خداوند دعاى او را مستجاب خواهد كرد:
    وَإِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الأَرضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّى قَرِيبٌ مُجِيبٌ؛(1)
    و به سوى ثموديان برادرشان صالح را فرستاديم. او گفت: اى قوم، خدا را بپرستيد، معبودى جز او نداريد، وى شما را از زمين آفريد و شما را به آبادانى آن وا داشت، بنابراين از او آمرزش بخواهيد و به نزدش توبه كنيد. پروردگارم به شما نزديك بوده و دعايتان را مستجاب خواهدكرد.


    اسرافِ كشنده

    قوم ثمود، پيامبرى را كه از سوى خدا برايشان فرستاده شده بود، تكذيب كردند و پذيراى دعوتِ وى براى پرستشِ خدا و يگانگى او نشدند؛ با اين‏كه او پيامبرى درستكار بود و براى انجام رسالتِ خويش مزد و پاداشى نمى‏خواست.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    يكى از عاداتِ ثموديان، زياده‏روى در لذّات مادّى، چون خوردن و آشاميدن و بناى ساختمان‏هاى مجلّل بود، پيامبرشان حضرت صالح(ع) آنها را بر اين كارشان نكوهش كرد و فرمود: آيا شما تصور مى‏كنيد خداوند شما را در لذت‏هايى كه از اين نعمت‏ها مى‏بريد، به حال خود رها ساخته و خويشتن را از عذاب الهى مصون مى‏دانيد؟ چرا هرگونه كه خود مى‏خواهيد از باغ و بستان‏ها و چشمه‏ساران و كشتزارها و خرماى شيرين و تازه بهره مى‏بريد و از كوه براى خود خانه‏هايى مى‏تراشيد كه در آن آسوده خاطر زندگى كرده و از آنها لذّت ببريد، ولى خدا را براين نعمت‏هاى فراوان سپاس نمى‏گوييد؟ از خدا بترسيد و رهنمودهايم را گردن نهيد و از اسراف‏كارانى كه با كفران و ناسپاسى و گناه، برخويشتن اسراف روا مى‏دارند و زمين را به فساد كشيده و بويى از درستكارى نبرده‏اند فرمان نبريد:
    كَذَّبَتْ ثَمُودُ المُرْسَلِينَ * إِذ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صالِحٌ أَلا تَتَّقُونَ * إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ * وَما أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إِلّا عَلى‏ رَبِّ العالَمِينَ * أَتُتْرَكُونَ فِى ما ههُنا آمِنِينَ * فِى جَنّاتٍ وَعُيُونٍ * وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ * وَتَنْحِتُونَ مِنَ الجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ * وَلا تُطِيعُوا أَمْرَ المُسْرِفِينَ * الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِى الأَرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ؛(2)
    قوم ثمود، پيامبران خدا را تكذيب كردند، آن‏گاه كه برادرشان صالح بدان‏ها گفت: آيا از خدا نمى‏ترسيد، من پيامبرى درستكار برايتان هستم. از خدا بيم داشته باشيد و از من فرمان ببريد. من در قبال كارى كه انجام مى‏دهم ازشما مزد و پاداشى نمى‏خواهم؛ زيرا خداوند پاداش مرا مى‏دهد. آيا گمان مى‏كنيد در اين‏جا و در باغ و بستان‏ها و چشمه‏ساران و كشتزارها و نخل‏هايى با ميوه‏هاى نرم و تازه، آسوده خاطر رها مى‏شويد؟ خانه‏هايى از كوه مى‏تراشيد تا در آنها كامرانى كنيد، پس از خدا بترسيد و مرا فرمان بريد و از اسراف كنندگان اطاعت نكنيد، هم آنان‏كه در زمين، فساد و تباهى كرده و در پى درستكارى نيستند.
    از جمله مطالبى كه حضرت صالح(ع) بدان‏ها مى‏فرمود اين بود كه:
    وَاذكُرُوا إِذ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ‏بَعْدِ عادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِى الأَرضِ تَتَّخِذُونَ مِنْ سُهُولِها قُصُوراً وَتَنْحِتُونَ الجِبالَ بُيُوتاً فَاذكُرُوا آلاءَ اللَّهِ وَلا تَعْثَوْا فِى الأَرضِ مُفْسِدِينَ؛(3)
    ياد آوريد آن‏گاه كه خداوند شما را پس از قوم عاد جانشين قرار داد و در زمين جايگزينتان ساخت تا از هموارى‏هاى آن براى ساختن كاخ‏ها استفاده كنيد و از كوه براى خود خانه‏هايى بتراشيد، بنابراين، نعمت‏هاى خدا را ياد آوريد و در زمين فساد و تباهى نكنيد.


    ثموديان در پى معجزه

    قوم ثمود، پند و اندرز حضرت صالح(ع) را نپذيرفتند و آن گونه كه وى آنها را راهنمايى كرد، راه راست را نپيمودند، بلكه او را به هذيان گويى متهم ساختند و گفتند: جادو بر عقل و خِرَدش مستولى شده و بدو چنان وانمود كرده كه فرستاده خداست. آنان ازحضرت خواستند معجزه‏اى بياورد تا دليل بر حقانيت پيامبرى او ازنزد خدا باشد. ازاين رو خداوند ماده شترى را كه به صورت غير عادى آفريد، برايشان فرستاد و بدان‏ها دستور داد تا به آن شتر آسيبى نرسانند. نه آزار و اذيّت شود و نه آن را رَمْ دهند و نه وسيله سوارى قرار گيرد و نه ذبح شود. خداوند آب آشاميدن آن را در روز معين قرار داد و استفاده مردم را از آب، در روز ديگر مقرر فرمود و در صورت آسيب رساندنِ به آن شتر، آنها را به عذاب الهى تهديدكرد و سلامت آنان را در گروِ سلامت آن شتر قرار داد:
    قالُوا إِنَّما أَنْتَ مِنَ المُسَحَّرِينَ * ما أَنْتَ إِلّا بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقِينَ * قالَ هذِهِ ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ * وَلاتَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابُ يَوْمٍ عَظِيمٍ؛
    (4)
    بدو گفتند: تو جادوگرى. تو مانند ما بشر هستى و اگر راست مى‏گويى نشانه و معجزه‏اى ارائه بده. صالح گفت: اين شترى است كه در روز مشخصى آب مى‏آشامد و شما نيز روز معينى براى آشاميدن آب داريد؛ بدان صدمه و آسيبى نرسانيد، زيرا به عذاب روز قيامت گرفتار خواهيد شد.
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 2


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    هم‏چنين خداى متعال فرمود:
    إِنّا مُرْسِلُواْ النّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ * وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ الماءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ؛(5)
    ما اين شتر را براى آزمايش آنها فرستاديم، مراقب آنان باش و صبر پيشه كن و آنها را آگاه ساز كه آب ميان آنان و اين شترتقسيم شده و هر كدام روز مشخصى براى آشاميدن دارند.

    اوج دشمنى

    اين شتر مدتى ميان آنان بود و از گياهان زمين تغذيه مى‏كرد و براى آشاميدنِ آب يك روز مى‏رفت و روز ديگر از خوردن آب باز مى‏ايستاد. ترديدى نبود كه اين حالت عده زيادى از قوم صالح را به خود جذب كرده بود، چرا كه آنها وجود اين شتر را نشانه‏اى به صدق نبوت و پيامبرى حضرت صالح مى‏دانستند. اما اين كار، طبقه‏اشراف را به وحشت انداخت و آنها بر نابودى دولت خويش و سپرى شدن قدرت و شوكتِ خود، بيمناك شدند؛ به همين دليل براى نابودى شتر نقشه‏اى كشيدند و در قبالِ حضرت صالح(ع) و همراهان مؤمنِ وى موضعى خصمانه و كينه‏توزانه گرفتند.
    صالح(ع) متوجه نقشه آنان گرديد و به آنها فرمود: اى قوم، چرا پيش از توبه، براى رسيدن عذابى كه به شما وعده داده شده شتاب مى‏كنيد؟ آيا از پروردگار خويش آمرزش نخواستيد تا شما را مورد رحمت و لطف خود قرار دهد؟ ولى قوم او در پاسخش گفتند: ما تو و گروندگانِ همراهت را به فال بد مى‏گيريم، زيرا پس از آن‏كه تو رسالت خود را براى ما آوردى، قحطى و خشكسالى دامنگير ما شد. صالح(ع) بدان‏ها گفت: هيچ گونه چيزى كه از آن فال بد گرفته شود وجود ندارد، اسباب و علل خير و شر تنها در دست خداوند است و او با اين قحطى و خشكسالى كه در آن هستيد، شما را در بوته‏آزمايش و امتحان قرار داده تا شايد به خدا ايمان آوريد:
    قالَ يا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الحَسَنَةِ لَوْلا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ * قالُوا اطَّيَّرْنا بِكَ وَبِمَنْ مَعَكَ قالَ طائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ؛(6)
    گفت: اى قوم، چرا شما قبل از كار نيك، شتاب به گناه داريد؟ چرا از خدا آمرزش نخواستيد تا شايد مورد لطف او قرار گيريد؟ گفتند: ما تو و همراهانت را به فال بد مى‏گيريم. وى گفت: فال بدِ شما نزد خداست، بلكه شما مردمى هستيد كه مورد آزمايش قرار گرفته‏ايد.
    اشراف متكبّر، مؤمنان را بر ايمانشان مورد نكوهش قرار مى‏دادند، ولى مطمئن شدند مؤمنانى كه از ديدگاه آنان خوار و ناتوان شمرده شدند، كسانى‏اند كه به رسالت حضرت صالح ايمان آوردنده‏اند.
    قالَ المَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قالُوا إِنّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ * قالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنّا بِالَّذِى آمَنْتُمْ بِهِ كافِرُونَ؛(7)
    سران قومش كه تكبر ورزيده بودند، به كسانى كه ناتوان شمرده شده بودند و ايمان آورده بودند، گفتند: آيا مى‏دانيد كه صالح از نزد پروردگارش فرستاده شده؟ گفتند: ما بدانچه او برايش فرستاده شده ايمان داريم. آنان كه كبر ورزيده بودند. گفتند: ما به آنچه شما ايمان آورده‏ايد كافريم.

    پى كردن شتر

    بزرگان و اشراف قوم، وجود اين مؤمنين و ناقه را ميان خود تحمل نكردند؛ شايد به اين بهانه كه شترى قوى هيكل است و ديگر چهارپايان را ترسانده و رَمْ مى‏دهد، يا اين‏كه هنگام نياز شديد به آب، اين حيوان مانع استفاده آنها از آب است؛ و شايد بدين سبب بيمناك بودند كه به واسطه وجود آن شتر، تعداد گروندگان به خدا افزايش يابد. شايد بتوان گفت تمام اين جهات، آنها را به كشتن آن ناقه واداشت. با وجود اين‏كه پيامبر آمدنِ عذابِ الهى را به آنهإ؛ه‏ه هشدار داده بود كه در صورت آسيب رساندن به شتر، به هلاكت خواهند رسيد، ولى آنان بى‏پروا به كشتن شتر اقدام كردند و از پيامبرخود خواستند براى اين‏كه ثابت كند فرستاده خداست، عذابى كه آنها را بدان تهديد كرده بود، هر چه زودتر بر آنان وارد كند. حضرت صالح(ع) نيز در برابر اين مبارزه‏جويى كه آنها در مورد فرمان الهى از خود نشان دادند، بدان‏ها اطلاع داد كه پس از سه روز، عذاب الهى آنان را فرا خواهد گرفت:
    فَعَقَرُوا النّاقَةَ وَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقالُوا يا صالِحُ ائْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ المُرْسَلِينَ؛(8)
    شتر را پى كردند و از فرمان پروردگار خويش سرپيچى نمودند و گفتند: اى صالح، اگر تو پيامبرى، پس عذابى را كه به ما وعده دادى برايمان بياور.
    فَعَقَرُوها(9) فَقالَ تَمَتَّعُوا فِى دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ؛(10)
    شتر را كشتند، صالح بدان‏هاگفت: سه روز در خانه‏هايتان بياساييد، و آن عذاب، وعده‏اى راستين‏است.

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    نقشه قتل صالح(ع)

    ميان قوم ثمود، نُه نفر [از سران آنها] وجود داشتند كه بيش از ديگران در زمين فساد و تباهى كرده و كفر ورزيده بودند. اين افراد بين خود نقشه قتل صالح را كشيده و سوگند ياد كردند كه بر او و خانواده‏اش شبيخون زده و به طور نهانى آنها را قتل عام كنند و زمانى كه طرفداران و بستگانش در جستجوى قاتلين برآمده و مطالبه خون او كنند، آنان از اين جرم اظهار بى‏اطلاعى كنند و با اطمينان بگويند كه وقت كشته شدن او حضور نداشته و در آن دخالت نداشته‏اند. اينان براى كشتن صالح و خانواده او نقشه خود را طراحى كردند، ولى خداوند اراده فرموده بود كه پيامبر خود و خانواده‏اش را نجات داده و توطئه‏گران را از ناحيه‏اى كه خود نمى‏دانند، به هلاكت برساند.
    وَكانَ فِى المَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِى الأَرْضِ وَلا يُصْلِحُونَ * قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّه لَنُبَيِّتَنَّهُ وَأَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَ إِناّ لَصادِقُونَ * وَمَكَرُوا مَكْراً وَمَكَرْنا مَكْراً وَهُمْ لايَشْعُرُونَ * فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ أَنّا دَمَّرْناهُمْ وَقَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ * فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِى ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ؛(11)
    در آن شهر نُه تن [از سران قبيله‏] بودند كه در زمين تباهى كرده و گامى در راه اصلاح برنمى‏داشتند. آنان گفتند: هم قسم شويد تا بر او و خانواده‏اش شبيخون زنيم و سپس به اولياى او بگوييم كه ما در ماجراى كشتن او حضور نداشته‏ايم و در گفتار خود صادقانه هم هستيم. آنان مكر و حيله‏اى كردند و ما نيز حيله و مكرى انجام داديم، در حالى كه آنها نمى‏دانستند. اكنون ببين سرانجام مكر و حيله آنها چه شد. ما آنان و بستگانشان را نابود كرديم، و اينها خانه‏هاى خالى و بى‏صاحب آنهاست كه در اثر ستم آنها ويران گشته است. براى آنان كه دانا و آگاهند در اين ماجرا درسى از عبرت وجود دارد.

    نابودى ثموديان

    همان گونه كه خداى متعال مى‏فرمايد: قوم ثمود توسط صاعقه نابود شدند <فأخذتهم الصاعقة و هم ينظرون؛ در حالى كه نظاره‏گر بودند، صاعقه آنها را درهم نورديد». صاعقه عبارت از جريان الكتريسته‏اى است كه ميان دو جريان مثبت و منفى برق به وجود مى‏آيد. بنابراين، اگر ابرى كه داراى الكتريسته مثبت است به زمين نزديك شود، در اثر نزديك شدنِ آن، الكتريسته به وجود آمده و به الكتريسته منفى زمين برخورد مى‏كند و اين جريانِ مثبت و منفى الكتريسته به هر جسمى كه در زمين اصابت كند، اگر درخت يا انسان باشد، آن را طعمه آتش مى‏كند. سنگ را متلاشى و ساختمان را ويران مى‏سازد. ميزان تخريب و انهدام صاعقه، بستگى به مقدار برق و نيروى الكتريسته مثبت و منفى دارد. و قرآن نيزگاهى از صاعقه به <رَجفه» و گاهى به <طاغيه» و گاهى به <صيحه» تعبير فرموده است: <وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ»؛ <فَأَمّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطّاغِيَةِ»؛ <فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِى دارِهِمْ جاثِمِينَ». چون صاعقه داراى صدايى مهيب است، از اين رو صيحه ناميده شده است و گاهى همراه با لرزش، همانند زلزله است كه دل‏ها در اثر آن به تپش م
    ى‏افتد و گاهى صاعقه در جايى اتفاق مى‏افتد و تأثيرش آن مكان را تحت پوشش قرار مى‏دهد.
    تعبيرات گوناگونى كه قرآن از صاعقه ارائه مى‏دهد، تعبير دقيقى است كه آثار و علل و اسباب و جلوه‏هاى آن را به وصف مى‏كشد.

    1- هود(11) آيه 61.

    2- شعراء(26) آيات 141 - 152.

    3- اعراف(7) آيه 74.

    4- شعراء(26) آيات 153 - 156.

    5- قمر (54) آيات 27 - 28.

    6- نمل (27) آيات 46 - 47.

    7- اعراف(7) آيات 75 - 76.

    8- اعراف(7) آيه 77.

    9- خداوند پى كردن شتر را به اين مستكبران كافر نسبت داده، در صورتى كه يك تن از آنها دست به اين كار يازيده است. چون قرآن در جايى ديگر مى‏فرمايد: <فنادوا صاحبهم فتعاطى فعقر». چه اين‏كه اين كافران با نقشه‏كشى خود و رضايت‏شان از اين كار، شريك جرم در اين قضيه هستند. از اينجا مى‏آموزيم كه امت اسلامى در برابر كارهاى نيك و بد يك‏ديگر مسؤوليت دارند و اگر كار ناروايى را ببينند و با آن‏كه توانايى برابرى با آن را دارند، سكوت اختيار كنند، خداوند آنها را بر سكوتشان كيفر خواهد داد. به همين دليل در قرآن آمده است: <و اتقوا فتنه لاتصيبن الذين ظلموا منكم خاصّة».

    10- هود(11) آيه 65.

    11- نمل(27) آيات 48 - 52.

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۰۱/۲۲ در ساعت ۰۳:۱۵
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات ها 2


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    اصحاب حجر چه كسانى بودند؟
    جواب: «اصحاب الحِجر»، قوم سركشى بودند كه در سرزمينى به نام «حِجر»، زندگى مرفهى داشتند و پيامبر بزرگشان «صالح» براى هدايت آنها مبعوث شد، خداى متعال در باره اين قوم چنين مى گويد(1): «اصحاب حجر، فرستادگان خدا را تكذيب كردند» (وَ لَقَدْ كَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ).
    در اين كه: اين شهر در كجا واقع شده بود، بعضى از مفسران و مورخان چنين نگاشته اند: شهرى بود در مسير كاروان مدينه و شام در يك منزلى «وادى القرى» و در جنوب «تيمه» و امروز تقريباً اثرى از آن نيست.
    مى گويند: اين شهر، در گذشته يكى از شهرهاى تجارى عربستان بوده، و تا آنجا اهميت داشته كه «بطلميوس» در نوشته هايش، به عنوان يك شهر تجارى از آن نام برده است، و «پلين» جغرافيدان رومى از آن به نام «حجرى» ياد مى كند.
    در روايتى مى خوانيم: كه در سال نهم هجرت، كه پيامبر براى دفع سپاه «روم» به «تبوك» لشگر كشى كرد، سربازان اسلام مى خواستند در اين منزل توقفى كنند، پيامبر(صلى الله عليه وآله) مانع آنها شد و فرمود: اينجا همان منطقه «قوم ثمود» است كه عذاب الهى بر آنها فرود آمد. قرآن درباره «اصحاب الحِجر» چنين ادامه مى دهد: «ما آيات خود را براى آنها فرستاديم ولى آنها از آن روى گرداندند»
    (وَ آتَيْناهُمْ آياتِنا فَكانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ).
    تعبير به «اعراض» (روى گرداندن) نشان مى دهد كه: آنها حتى حاضر نبودند اين آيات را بشنوند و يا به آن نظر بيفكنند.
    اما به عكس، در كار زندگى دنيايشان آن قدر سخت كوش بودند كه: «براى خود خانه هاى امن و امانى در دل كوهها مى تراشيدند»
    (وَ كانُوا يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً آمِنِينَ).
    و اين نشان مى دهد: اولاً ـ منطقه آنها يك منطقه كوهستانى بوده، و ثانياً ـ تمدن مادى پيشرفته اى داشتند كه به آنها امكان مى داد، در درون كوهها خانه هاى امن تهيه كنند كه، در برابر طوفانها و سيل و حتى زلزله ها كاملاً مقاومت داشته باشد.
    عجيب است كه: انسان براى چند روز زندگى دنيا اين همه محكم كارى مى كند ، ولى براى زندگى جاويدان و ابديش، آن چنان سهل انگار است كه حتى گاهى حاضر به شنيدن سخن خدا، و نظر افكندن در آيات او نيست!
    خوب، چه انتظارى درباره چنين قومى مى توان داشت، جز اين كه: طبق قانون «انتخاب اصلح الهى» و ندادن حق ادامه حيات به اقوامى كه به كلى فاسد و مفسد مى شوند، بلاى نابود كننده اى بر سر آنها فرود آيد و نابودشان سازد.
    لذا قرآن مى گويد: «سرانجام صيحه آسمانى صبحگاهان دامانشان را گرفت»
    (فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ).
    اين صيحه صداى صاعقه مرگبارى بوده كه بر خانه هاى آنها فرود آمد و آن چنان كوبنده، تكان دهنده و وحشتناك بود كه اجساد بى جانشان را به روى زمين افكند.
    شاهد اين سخن آيه 13 سوره «فصلت» مى باشد:
    «فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عاد وَ ثَمُودَ».
    نه آن كوههاى سر به آسمان كشيده، و نه آن خانه هاى امن و امان، و نه اندام نيرومند اين قوم سركش، و نه آن ثروت سرشار، هيچكدام نتوانستند در برابر اين عذاب الهى مقاومت كنند.
    لذا در پايان داستان آنها مى فرمايد: «آنچه را به دست آورده بودند، آنان را از عذاب الهى نجات نداد»
    (فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ).
    در سوره «شعراء» ضمن آياتى از 141 تا 158 حالات آنها به طور مشروحتر بيان شده است .(2)


    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  19. صلوات


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    حضرت صالح(ع)
    معنای اسم:صالح=نیک نیکوکار
    پدر: جابر
    تاریخ ولادت:۲۹۷۳ سالبعد از هبوت آدم(ع)
    مدت:۲۸۰سال
    بعثت:برای هدایت قوم ثمود به پیامبری رسید.
    محل دفن:نجف اشرف واقع در کشور عراق
    بروایتی نسب آن حضرت:صالح بن جابربن ثمود بن عابر بن ارم بن سام بن نوح(ع).
    مختصری از زندگینامه:
    حضرت پیغمبر قوم ثمودبود. آن حضرت قوم خویش را از بت پرستی منع کرده وبه پرستش خدای یگانه دعوت می نمود،ولی آنان او را تکذ یب می کردند.عاقبت از آن حضرت معجزه ای خواستند وگفتند:
    باید از دل کوه شتری همراه با بچه بیرون بیاوری،دران صورت به تو ایمان می اوریم پس ان حضرت دعا کرد و خداوند اجابت نمود ولی قوم ثمود گفتند: صالح سحر و جادو کرده سپس ناقه را کشتند حضرت صالح آنها را نفرين کرد و خداوند آن قوم را مورد خشم خود قرار داد و صداي وحشنتناکي از آسمان به گوش آنها رساند، که در نتيجه بجز گروه مومنين ، همه از ترس جان دادند.
    فهرست سوره هایی که نام حضرت صالح درآن ذکر شده:اعراف،هود،شعراء

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  21. صلوات


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود