صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: این خدایی که میگید رو بهم نشون بدید دیگه بریدم ................

  1. #1

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    16
    حضور
    23 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    72

    اشاره این خدایی که میگید رو بهم نشون بدید دیگه بریدم ................




    نقـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــل
    *********************************************
    سلام
    من از اول زندگیم تا الان به مشکلاتی خوردم که دیگه بریدم هرچه میگم ای خدا یه وجودی از خودت بهم نشون بده انگار نه انگار که خدایی هست دیگه واقعا درارم شک میکنم اگر امتحانه چقدر امتحان یک سال دو سال سه سال چهار سال.... چقدر؟؟؟؟؟
    2 دوسال داشتم که پدرم از دست دادم و مادرم با دست خالی و دوتا پسر برگشت خونه پدریش و با کارگری با چه زجرهایی منتهایی مارو بزرگ کردو....
    ماجراهای من ...
    من از 10 سالگی رفتم کار کردم تابستونا جعبه هایی بر میداشتم که از خودم بزرگ بودن با مکافات اومدم درس خوندم دیپلم گرفتم ثبت نام کردم ارتش از امتحان قبول شدم مجبورا به تهران برای مصاحبه و متهانات رافتم یادمه اون زمان 70هزارتومان از یکی قرض کردیم به اومید اینکه میرم قبول بشم با چه مکافاتی با مادرم رفتم از همه معاینات مصاحبه قبول شدم با چه خوشحالی برگشتیم خونه که دیگه قبول شدم و خدا ما رو از بد بختی نجات داد اما وقتی نتایج اعلام شد اسم من نبود رفتم چند جا کار کنم همگی به نحوی منتفی شد اومدم کنکور دادم یه جایی خیلی دور قبول شدم با خودم فکر کردم کجا میخوام مادر و برادر تنها بزارم برم بیخیال شدم لرفتم پی کار گری بعد یه چند ماه با خودم فکر کردم کار کنم برم دانشگاه ازاد این کارو کردم رفتم دانشگاه هر روزی که تعطیل بودم و کلاس نداشتم کار گری میکردم اخر سرم نتونستم دوم بیارم بیخیال درس شدم یه وامی جور کردیم رفتم مغازه باز کردم به اونی که میپرستید قسم این ور اون ور من همیشه مشتری داشت اما منم میشتم درور دیوار نگا میکردم اخرم با کلی بدهی اومدم بیرون خلاصه الان نمیدونم چه کنم نمیدونم چطور شرمندگیمو ببرم پیش مادرم که جونیشو گذاشته به پای من الان یه گوشه خونه افتاده انقدر کار کرده دیگه برا الانش جونی نمونده این خدایی که میگید رو بهم نشون بدید یا بگید بهم یه حالی بده هیچی نمیخوام فقط میخوام کاری کنم مادرم الان اسایش داشته باشه
    باور کنید نه اهل خلاف هستیم نه حروم نه مشروب که بگم اینا نمیزاره اسایش داشته باشیم
    به اون خدایی که میپرستید قسم بالاهایی سرم اومده که بخوام بگم یه کتاب 100000صفحه یا بیشتر میشه چند باری خواستم خود کشی کنم اما نتونستم
    اخه مگر ما دل نداریم مگر ما ادم نیستیم مگر......
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۳/۰۶/۲۷ در ساعت ۰۳:۰۷

  2. صلوات ها 15


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167



    با نام الله




    این خدایی که میگید رو بهم نشون بدید دیگه بریدم ................








    کارشناس بحث: استاد صادق

    ویرایش توسط حکمت : ۱۳۹۳/۰۳/۲۰ در ساعت ۱۱:۳۳


    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات ها 3


  6. #3

    عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۲
    نوشته
    8,042
    حضور
    192 روز 16 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    28781



    نقل قول نوشته اصلی توسط مرد نمایش پست ها
    نقـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــل
    *********************************************
    سلام
    من از اول زندگیم تا الان به مشکلاتی خوردم که دیگه بریدم هرچه میگم ای خدا یه وجودی از خودت بهم نشون بده انگار نه انگار که خدایی هست دیگه واقعا درارم شک میکنم اگر امتحانه چقدر امتحان یک سال دو سال سه سال چهار سال.... چقدر؟؟؟؟؟
    2 دوسال داشتم که پدرم از دست دادم و مادرم با دست خالی و دوتا پسر برگشت خونه پدریش و با کارگری با چه زجرهایی منتهایی مارو بزرگ کردو....
    ماجراهای من ...
    من از 10 سالگی رفتم کار کردم تابستونا جعبه هایی بر میداشتم که از خودم بزرگ بودن با مکافات اومدم درس خوندم دیپلم گرفتم ثبت نام کردم ارتش از امتحان قبول شدم مجبورا به تهران برای مصاحبه و متهانات رافتم یادمه اون زمان 70هزارتومان از یکی قرض کردیم به اومید اینکه میرم قبول بشم با چه مکافاتی با مادرم رفتم از همه معاینات مصاحبه قبول شدم با چه خوشحالی برگشتیم خونه که دیگه قبول شدم و خدا ما رو از بد بختی نجات داد اما وقتی نتایج اعلام شد اسم من نبود رفتم چند جا کار کنم همگی به نحوی منتفی شد اومدم کنکور دادم یه جایی خیلی دور قبول شدم با خودم فکر کردم کجا میخوام مادر و برادر تنها بزارم برم بیخیال شدم لرفتم پی کار گری بعد یه چند ماه با خودم فکر کردم کار کنم برم دانشگاه ازاد این کارو کردم رفتم دانشگاه هر روزی که تعطیل بودم و کلاس نداشتم کار گری میکردم اخر سرم نتونستم دوم بیارم بیخیال درس شدم یه وامی جور کردیم رفتم مغازه باز کردم به اونی که میپرستید قسم این ور اون ور من همیشه مشتری داشت اما منم میشتم درور دیوار نگا میکردم اخرم با کلی بدهی اومدم بیرون خلاصه الان نمیدونم چه کنم نمیدونم چطور شرمندگیمو ببرم پیش مادرم که جونیشو گذاشته به پای من الان یه گوشه خونه افتاده انقدر کار کرده دیگه برا الانش جونی نمونده این خدایی که میگید رو بهم نشون بدید یا بگید بهم یه حالی بده هیچی نمیخوام فقط میخوام کاری کنم مادرم الان اسایش داشته باشه
    باور کنید نه اهل خلاف هستیم نه حروم نه مشروب که بگم اینا نمیزاره اسایش داشته باشیم
    به اون خدایی که میپرستید قسم بالاهایی سرم اومده که بخوام بگم یه کتاب 100000صفحه یا بیشتر میشه چند باری خواستم خود کشی کنم اما نتونستم
    اخه مگر ما دل نداریم مگر ما ادم نیستیم مگر......
    باسلام وتشکر از شما .
    در ابتدا باید اشاره شود شما خوب است در کنار آن کاه مشکلات زندگی که داشته اید خوب است کوهی از نعمت ها خدای خودرا نیز در نظر بگیرید تا معلوم شود که خدای ما وشما وهمه عالم چقدر برشما مهربان است . مثلا آن مادر خوب که از خدمت های دل سوزانه اش آنهمه یاد کردیده اید آیا این کم نعمت است ؟؟؟؟؟؟
    آن سلامتی . جوانی . وصدها وهزاران نعمت دیگر که در اختیار دارید آیا این ها از کیست ؟؟؟
    کی به شما داده از خود شما است ویا کسی دیگر به شما داده ؟؟؟؟؟
    اگر پول های همه دنیا را به شما بدهد و دوچشم ویا کلیه ویا قلب ویا دست ویا پا ویا ویا ویا وووو را از شما بگیرد آیا راضی هستید ؟؟؟؟
    پس انصاف داشته وبر نعمت های خدای خود شاکر باش
    اما در یک تحلیل کلی در این باب باید گفت :

    مشکلات و سختی هایی که بر انسان ها وارد می شود ، دارای وجوه مختلف و فلسفه های گوناگونی است . بخش عمده مشکلات و سختی ها مرتبط با اعمال انسان هاست ، یعنی بسیاری از ما چوب اشتباهات و تصمیمات نادرست خود یا دیگران را می خوریم . متاثر از ظلم ظالمان و بدکاران دچار مشکلات و گرفتاری ها هستیم . این گونه امور نه به خواست خداوند است و نه مورد رضایت او . خداوند همه عوامل طبیعی برطرف شدن بی عدالتی ها و کنار گذاشتن اشتباهات را برای ما روشن ساخته تا گرفتار پیامدهای آن نباشیم .
    اما غیر از این گونه موارد برخی از مشکلات و سختی ها عین حقیقت این عالم و جزو لوازم وجودی آن است. خداوند چرا محل زندگی انسان یعنی دنیا را همراه و توام با این قبیل سختی ها قرار داده است ؟
    اولا چون ماهیت دنیا و نظام عالم طبیعت ، سختی و مشکلات و دست و پنجه نرم کردن با آن ها است. بسیاری از چیزها در عالم با سختی و تلاش و کوشش بسیار به دست می آید و اهداف زیبا ، لذت بخش و سعادت آفرین تأمین می شود.(1)
    ثانیاً فلسفه اصلی وجود مشکلات را باید در سنت امتحان و آزمون الهی بررسی کرد . سنّت امتحان و آزمایش بندگان، یکی از سنّت‏های رائج و متداول الهی است که همه انسان‏ها به نوعی در معرض آن قرار می‏گیرند. شکل آزمایش به فراخور زمان و ظرفيت اشخاص مختلف است. گروهی به وسیله مال و ثروت، برخی با فقر و تنگدستی ، برخی توسّط دشمنان بی رحم یا انواع بلایا و مصیبت های دیگر آزموده می‏شوند.(2) برای امتحان‏ها فلسفه ‏های گوناگونی ذکر شده است که به برخی اشاره می‏کنیم.
    آزمایش دارای فوائد و حکمت‏ های فراوانی است، اما کشف حقیقت و پی بردن به امور پنهانی از طریق آزمایش در مورد خدا بی معنا است، زیرا بر همه چیز آگاه است، بدون نیاز به امتحان. حال به برخی فوائد بلایا اشاره می‏کنیم:
    بلا و امتحان موجب بیداری است. کسی که در معرض آزمون قرار می گیرد، بر غفلت‏ها، آلودگی‏ها، انحراف‏ها و سراب‏ها آگاهی می یابد.(3)
    وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ؛(4)
    به سوی امت های پیش از تو پیامبرانی فرستادیم و چون آن ها را اطاعت نکردند ، به بلا گرفتار شان نمودیم، شاید به زاری و خاکساری به درگاه خدا رو آورند .
    رنج گنج آمد که رحمت‏ها در اوست
    مغز تازه شد چون بخراشید پوست(5)
    از همین باب است که آزمون الهی آدمی را به یاد خداوند می اندازد.(6)
    وقت محنت گشته‏ای اللَّه گو
    چون که محنت رفت، گویی راه کو
    این از آن آمد که حق را بی گمان
    هر که بشناسد بُوَد دایم بر آن(7)
    رفع تکبر و غرور از انسان:
    انسانی که در معرض سختی‏ها و بلاها قرار می گیرد، به ضعف خود آگاه شده و دچار تکبّر و غرور نمی شود.
    امیر المؤمنین (ع) فرمود:
    "خداوند انسان‏ها را با مجاهدت‏های پرمشقّت می آزماید . بر سر راه شان ناملایمات قرار می دهد تا تکبّر و خودبینی از دل آنان بیرون رود . فروتنی و تواضع بر جان شان حاکم شود، آن گاه درهای فضل خویش را روی بندگانش می گشاید و به سادگی ابزار عفو و بخشش را در اختیارشان می گذارد".(8)
    گاهی بسیاری از نعمت های الهی، و الطاف ویژه و ناب خداوند در لباس «سختی‌ها، تنگناها، مصیبت‌ها و مشکلات» ظاهر می شود. از این رو تشخیص «نعمت‌ها» از «نقمت‌ها»، کیفر و کفاره‌ها از الطاف و هدایت‌های خاص خداوند، بسیار مشکل می گردد. چنان که خداوند انبیا، امامان و اولیا و دوستان خاص خود را در دنیا با انواع سختی‌ها، مصیبت ها و شداید دچار ساخته است، تا بدین وسیله بر ایمان و استواری آنان، و بر مقام و مرتبت و منزلت‌شان بیفزاید.
    امیرالمؤمنین(ع) می فرماید:‌
    «انّ البلاء للظالم ادبٌ، و للمؤمن امتحان،‌ و للانبیاء درجة و للاولیاء کرامة؛(9)
    بلاها برای ستمگران جنبة کیفر و تأدیب دارد. برای مؤمنان، امتحان و برای پیامبران باعث ارتقای رتبه و درجه و برای اولیای الهی موجب کرامت و بزرگواری می گردد». بنابر این وجود مشکلات را نباید دلیل بر عدم محبت الهی نسبت به بنده او تلقی نمود .
    این تصور که دنیا جای آسایش و آرامش برای انسان باشد و او را از حقیقت زندگی و سرای فانی دنیا غافل سازد و از یاد زندگی حقیقی و جاودانه باز ماند ، تصوری اشتباه است.
    " و لنبلونّکم بشیءٍ من الخوف و الجوع و نقصٍ من الأموال و الأنفس و الثّمرات و بشّر الصّابرین؛
    شما را به ترس و گرسنگى و بینوایى و بیماری و نقصان در مال و جان و ثمرات می‌‌آزماییم و صابران را بشارت ده".(10) یکی از عناصر امتحان و آزمایش انسان ، سختی ها و مشکلات در زندگی است . این که انسان چگونه با آن ها برخورد خواهد کرد تا آن که در سراى ابدى نتیجه امتحانات را ببیند.
    از طرف دیگر وجود سختى‏ ها و مشکلات براى زندگى ما لازم است . بدون وجود آن‏ها زندگى بى معنا و یکنواخت خواهد بود.
    سختى‏ ها و دشوارى‏ ها نقش مهم و نیرومندى در تربیت، تقویت اراده، شکوفایى استعدادهاى نهفته انسان و بیرون آوردن زندگى انسان از یکنواختى و تکرار دارند، ولى وقتى سخن از کارکرد سازنده دشوارى و مصائب مى رود، منظور این نیست که تأثیر روى همه افراد یکسان است، بلکه روى برخى ممکن است نقش منفى داشته باشد، ولى مهم چگونگى برخورد و رویارویى با مشکلات است. هر اندازه شخص داراى جهان بینى بهترى باشد و فلسفه رنج‏ها و مصائب را بهتر بشناسد و از نظر روحى، خطرپذیر و با اراده و مقاوم‏تر باشد، از جنبه ‏هاى مثبت مشکلات بهره افزون‏ترى مى گیرد. بر عکس هر اندازه شخص عافیت طلب، بدبین و خطر گریزتر باشد، از مشکلات آثار منفى بیش ترى دریافت مى دارد.سختى‏ها و گرفتارى‏ها مقدمه کمال و پیشرفت است. این امور براى تکامل بشر ضرورت دارد.
    اگر سختى‏ها و رنج‏ها نباشد، بشر تباه مى گردد ؛ بنابراین انسان باید مشقت‏ ها را تحمل کند و سختى‏ ها بکشد تا به کمال لایق خویش دست یابد.
    تضاد و کشمکش شلاق تکامل است . موجودات زنده با این شلاق خود را به سوى کمال مى رسانند.(11)
    نگاهی کوتاه به کشورها و ملت هائی که به پیشرفت رسیده اند ،نشان می دهد که چگونه با سختی ها و مشکلات مقابله نمودند و از تلاش و کوشش باز نایستاده تا به پیشرفت و تمدن دست یافته اند.
    استاد مطهرى مى‏گوید:
    «به حکم قانون و ناموس خلقت، بسیارى از کمالات است که جز در مواجهه با سختى‏ ها و شداید، جز در نتیجه تصادم‏ ها و اصطکاک‏ هاى سخت، جز در میدان مبارزه و پنجه نرم کردن با حوادث، جز در رو به رو شدن با بلایا و مصایب حاصل نمى‏شود، البته نه این که اثر شداید و سختى ‏ها تنها، ظاهر شدن و نمایان شدن گوهر واقعى باشد (به این معنى هر کس یک گوهر واقعى دارد که رویش پوشیده است، مانند یک معدنى است در زیر خاک و اثر شداید فقط این است که آن چه در زیر خاک است، نمایان مى‏شود و اثر دیگر ندارد) نه این طور نیست ، بلکه بالاتر است. شداید و سختى‏ ها و ابتلائات اثر تکمیل کردن و تبدیل کردن و عوض کردن دارد، کیمیا است، فلزى را به فلز دیگر تبدیل مى‏کند، سازنده است، از موجودى، موجودى دیگر مى‏سازد. از ضعیف و قوى و از پست، عالى و از خام، پخته به وجود مى‏آورد.(12) این قاعده حتى در باره پرندگان درست است. در صور و بعضى از پرندگان مى‏نویسند: براى آموزش پرواز، جوجه خود را در فضا رها مى‏سازند و با مشکلات رو به رو مى‏کنند تا بر پرواز چیره شوند. (13) از این جا مى‏توان پى برد که چرا خداوند، بندگان صالح خود را با بلاهاى گوناگون مى‏آزماید.اگر آزمایش‏ها نبود،به مقامات معنوى نمى‏رسیدند، از این رو گفته ‏اند :
    هر که در این بزم مقرب تر است،
    جام بلا بیش ترش مى‏دهند.
    هر آزمایش الهى براى بندگان مؤمن و موفق بیرون آمدن از آزمایش، اخذ این کمال و مرتبه وجودى و دست یافتن به مقام قرب الهى است.


    پی‌نوشت‏ها:
    1. بلد(90) آيه 4.
    2. بقره(2) آيه155.
    3. ری شهری ، میزان الحکمه، ج 1، ص 49،نشر دارالحدیث، قم، 1416 ق.
    4. انعام(6)آيه 42.
    5. مثنوی معنوی، 32612،نشر امیر کبیر ،تهران، 1356 ش.
    6. اعراف (7) آیه 130؛ توبه (9) آیه 126.
    7. مثنوی، 11403.
    8. نهج البلاغه، خ 192، نشر موسسه امیر المومنین، قم، 1380 ش .
    9. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 81، ص 198،نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1403 ق.
    10. بقره (2) آیه 155.
    11. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، ص 176 ، نشرصدرا، 1370 ش.
    12. مطهرى، بیست گفتار، ص 176،نشر صدرا، 1365 ش.
    13. همان، ص 182.

  7. صلوات ها 6


  8. #4

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    16
    حضور
    23 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    72



    سلام
    هميشه همه ميگن به پائين تز خودت نگاه كن اما : چرا به بالاتر از خودم نگاه نكنم ؟؟
    مگر من به ميل خودم به اين دنيا امدم و يا به ميل خودم اين سرنوشت انتخاب كردم كه ....
    ميخوام بگم شما كه ميفرمائيد خيلي از نعمتهاشو ببينم مثلا سلامتي خوب بالاتر از منم سالمه كه نه خدا ميشناسه نه ... هر گونه گندي هم ميزنه و كارش خيلي خيلي خوب روبه راه ميشه يعني من خودم خيلي شاهدش بودم اوني كه به خدا ايمان نداره زندگيش خيلي خوبه و هيچ گره تو زندگيش نميتوان ديد ايا براي اين ميخواهيد اين توضيح را بدهيد كه خدا هر كسي رو دوست نداشته باشد به اون پول زياد ميده تا از يادش غافل بشه ؟؟؟واقعا خودتون اينو قبول داريد ؟؟؟؟ كجا نقد ول ميكنند نسيه رو ميچسبن ؟؟بعدشم اون ثروت مند پيش خدا خيلي عزيزتر تا به اين تنگ دست ....
    در مورد امتحان گفتيد :
    چند سال امتحان چقدر درد رنج پس كي ميخواهيم زندگي كنيم گيريم كه حرف شما درست باشه و تا سي سالگي مورد ازمون قرار بگيريم حتما بعد اونم قبول نميشيم و...يا اگرم قبول شديم و به نون نوايي رسيديم بچمون ميخواد به ما بگه پدر بزرگ و مثلا اسمشو بزاريم سارا وقتي صداش ميكنيم ميگيم شارا(دندون نداريم كه )
    رابعا همه ميدونيم كه شكم گرسنه دين و ايمون سرش نميشه پس چرا خدا ....
    و چند تا سوال ديگر:
    مگه نميگيم خدا عادل هست ؟؟؟
    خوب اين عدالت به من نشون بديد كو چرااين همه تبعيز چرا اين همه ....
    مگه نميگيم خدا رحمن هست كو چرا اين همه صداش ميكنيم جوابي دريافت نميكنيم ؟؟ مگه نگفته بنده ام منو طلب كنه من همه چيزشو براورده ميكنم كو ؟؟
    كو خدا رحيم هست ؟؟؟
    يكي از كاربرا حرف خوبي زد گفت كه :
    فکر کنید اگر من مشکل مالی داشته باشم ، سالها باشد این مشکل را داشته باشم ، همان را از خدا میخواهم ، که کمکم کند و فرجی حاصل نمیشود ، اگر میرفتم درب یک خانه ی ثروتمندی مینشستم، حداقل یک سال درب خانه اش مینشستم و دستم را دراز میکردم ، آن که آدم بود دلش رحم می آمد و کمک میکرد با آن همه خصاصش انسانی ا ، خسیسی اش ، بدی اش ، بی رحمی اش .... چطور میشود که خدا که اینقدر در قران از خودش تعریف کرده که رحمن است و رحیم ، بخشنده و بخشایشگر است ، دست مرا ببیند که به سویش دراز است ، اما کاری نکند ؟

    من نه زلیخایم و نه ایوب ، جوان نمیشوم تا که بگویم اشکالی نداشت . مزد خستگی هایم را گرفتم. جوانی ام برگشت. پیامبر هم نیستم که با خدا ارتباط داشته باشم شب و روز تا ایمانم حفظ شود. فقط مانند شما یک نشانه و کمک میخواهم ...
    چرا كشورهايي كه دينو ايمان ندارند از همه لحاظ ازمسلمانان سرترند و زور ميگن پس خداي اين مسلمونا كجاست ؟؟؟ هر روز هم كه يك بلايي تازه سر مسلمونا مياد چه از سوي طبيعت (خدا ) چه از سوي دشمان خدا چرا چرا چرا ؟؟؟
    ویرایش توسط مرد : ۱۳۹۳/۰۳/۲۱ در ساعت ۰۸:۵۰

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    892
    حضور
    16 روز 10 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1567



    نقل قول نوشته اصلی توسط مرد نمایش پست ها
    سلام
    هميشه همه ميگن به پائين تز خودت نگاه كن اما : چرا به بالاتر از خودم نگاه نكنم ؟؟
    مگر من به ميل خودم به اين دنيا امدم و يا به ميل خودم اين سرنوشت انتخاب كردم كه ....
    ميخوام بگم شما كه ميفرمائيد خيلي از نعمتهاشو ببينم مثلا سلامتي خوب بالاتر از منم سالمه كه نه خدا ميشناسه نه ... هر گونه گندي هم ميزنه و كارش خيلي خيلي خوب روبه راه ميشه يعني من خودم خيلي شاهدش بودم اوني كه به خدا ايمان نداره زندگيش خيلي خوبه و هيچ گره تو زندگيش نميتوان ديد ايا براي اين ميخواهيد اين توضيح را بدهيد كه خدا هر كسي رو دوست نداشته باشد به اون پول زياد ميده تا از يادش غافل بشه ؟؟؟واقعا خودتون اينو قبول داريد ؟؟؟؟ كجا نقد ول ميكنند نسيه رو ميچسبن ؟؟بعدشم اون ثروت مند پيش خدا خيلي عزيزتر تا به اين تنگ دست ....
    در مورد امتحان گفتيد :
    چند سال امتحان چقدر درد رنج پس كي ميخواهيم زندگي كنيم گيريم كه حرف شما درست باشه و تا سي سالگي مورد ازمون قرار بگيريم حتما بعد اونم قبول نميشيم و...يا اگرم قبول شديم و به نون نوايي رسيديم بچمون ميخواد به ما بگه پدر بزرگ و مثلا اسمشو بزاريم سارا وقتي صداش ميكنيم ميگيم شارا(دندون نداريم كه )
    رابعا همه ميدونيم كه شكم گرسنه دين و ايمون سرش نميشه پس چرا خدا ....
    و چند تا سوال ديگر:
    مگه نميگيم خدا عادل هست ؟؟؟
    خوب اين عدالت به من نشون بديد كو چرااين همه تبعيز چرا اين همه ....
    مگه نميگيم خدا رحمن هست كو چرا اين همه صداش ميكنيم جوابي دريافت نميكنيم ؟؟ مگه نگفته بنده ام منو طلب كنه من همه چيزشو براورده ميكنم كو ؟؟
    كو خدا رحيم هست ؟؟؟
    يكي از كاربرا حرف خوبي زد گفت كه :
    فکر کنید اگر من مشکل مالی داشته باشم ، سالها باشد این مشکل را داشته باشم ، همان را از خدا میخواهم ، که کمکم کند و فرجی حاصل نمیشود ، اگر میرفتم درب یک خانه ی ثروتمندی مینشستم، حداقل یک سال درب خانه اش مینشستم و دستم را دراز میکردم ، آن که آدم بود دلش رحم می آمد و کمک میکرد با آن همه خصاصش انسانی ا ، خسیسی اش ، بدی اش ، بی رحمی اش .... چطور میشود که خدا که اینقدر در قران از خودش تعریف کرده که رحمن است و رحیم ، بخشنده و بخشایشگر است ، دست مرا ببیند که به سویش دراز است ، اما کاری نکند ؟

    من نه زلیخایم و نه ایوب ، جوان نمیشوم تا که بگویم اشکالی نداشت . مزد خستگی هایم را گرفتم. جوانی ام برگشت. پیامبر هم نیستم که با خدا ارتباط داشته باشم شب و روز تا ایمانم حفظ شود. فقط مانند شما یک نشانه و کمک میخواهم ...
    چرا كشورهايي كه دينو ايمان ندارند از همه لحاظ ازمسلمانان سرترند و زور ميگن پس خداي اين مسلمونا كجاست ؟؟؟ هر روز هم كه يك بلايي تازه سر مسلمونا مياد چه از سوي طبيعت (خدا ) چه از سوي دشمان خدا چرا چرا چرا ؟؟؟
    برای اینکه اون کشورها نشستن و برای کارهای خودشون دنبال راه چاره و تدبیر هستن اما ما فقط نشستیم و میگیم امام زمانی هست ، خدایی هست ، قیامتی هست و کارمون رو درست میکنه و ....
    دوتا مریض رو در نظر بگیرین ، یکی سرطان داره و فقط نشسته از خدا کمک میخواد و یکی دیگه هم سرطان داره اما همش دنبال اینه که چه راه درمانی پیدا کنم.کدوم موفق میشند؟
    به نظر من معقول بشین مشکلاتت رو حل کن ، شما که توی زندگی بقیه نیستی مطمن باش هرکس اندازه خودش مشکلاتی داره به ظاهر ملت نگاه نکن
    اما پیشنهاد من چه درست و چه غلط اینه که منتظر نباش خدا برات فرجی حاصل کنه ، فقط امیدت به خدا باشه
    ان الله لا یغیر ما به قوم حتی یغیر ما بانفسهم

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۲
    علاقه
    ثقلین
    نوشته
    992
    حضور
    22 روز 22 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2216

    دعوت




    نقل قول نوشته اصلی توسط muiacir نمایش پست ها
    برای اینکه اون کشورها نشستن و برای کارهای خودشون دنبال راه چاره و تدبیر هستن اما ما فقط نشستیم و میگیم امام زمانی هست ، خدایی هست ، قیامتی هست و کارمون رو درست میکنه و ....
    دوتا مریض رو در نظر بگیرین ، یکی سرطان داره و فقط نشسته از خدا کمک میخواد و یکی دیگه هم سرطان داره اما همش دنبال اینه که چه راه درمانی پیدا کنم.کدوم موفق میشند؟
    به نظر من معقول بشین مشکلاتت رو حل کن ، شما که توی زندگی بقیه نیستی مطمن باش هرکس اندازه خودش مشکلاتی داره به ظاهر ملت نگاه نکن
    اما پیشنهاد من چه درست و چه غلط اینه که منتظر نباش خدا برات فرجی حاصل کنه ، فقط امیدت به خدا باشه
    ان الله لا یغیر ما به قوم حتی یغیر ما بانفسهم
    اين حرف‌هايي که گفتيد درست، ولي در کنار اينها اينم مدّ نظر داشته باشيد هر درد و رنجي که به شما در اين دنيا رسيده يا برسه، اجر و پاداش فراواني داره اگه صبر داشته باشيم.


  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۳
    نوشته
    32
    حضور
    17 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    56



    نقل قول نوشته اصلی توسط مرد نمایش پست ها
    سلام
    هميشه همه ميگن به پائين تز خودت نگاه كن اما : چرا به بالاتر از خودم نگاه نكنم ؟؟
    مگر من به ميل خودم به اين دنيا امدم و يا به ميل خودم اين سرنوشت انتخاب كردم كه ....
    ميخوام بگم شما كه ميفرمائيد خيلي از نعمتهاشو ببينم مثلا سلامتي خوب بالاتر از منم سالمه كه نه خدا ميشناسه نه ... هر گونه گندي هم ميزنه و كارش خيلي خيلي خوب روبه راه ميشه يعني من خودم خيلي شاهدش بودم اوني كه به خدا ايمان نداره زندگيش خيلي خوبه و هيچ گره تو زندگيش نميتوان ديد ايا براي اين ميخواهيد اين توضيح را بدهيد كه خدا هر كسي رو دوست نداشته باشد به اون پول زياد ميده تا از يادش غافل بشه ؟؟؟واقعا خودتون اينو قبول داريد ؟؟؟؟ كجا نقد ول ميكنند نسيه رو ميچسبن ؟؟بعدشم اون ثروت مند پيش خدا خيلي عزيزتر تا به اين تنگ دست ....
    در مورد امتحان گفتيد :
    چند سال امتحان چقدر درد رنج پس كي ميخواهيم زندگي كنيم گيريم كه حرف شما درست باشه و تا سي سالگي مورد ازمون قرار بگيريم حتما بعد اونم قبول نميشيم و...يا اگرم قبول شديم و به نون نوايي رسيديم بچمون ميخواد به ما بگه پدر بزرگ و مثلا اسمشو بزاريم سارا وقتي صداش ميكنيم ميگيم شارا(دندون نداريم كه )
    رابعا همه ميدونيم كه شكم گرسنه دين و ايمون سرش نميشه پس چرا خدا ....
    و چند تا سوال ديگر:
    مگه نميگيم خدا عادل هست ؟؟؟
    خوب اين عدالت به من نشون بديد كو چرااين همه تبعيز چرا اين همه ....
    مگه نميگيم خدا رحمن هست كو چرا اين همه صداش ميكنيم جوابي دريافت نميكنيم ؟؟ مگه نگفته بنده ام منو طلب كنه من همه چيزشو براورده ميكنم كو ؟؟
    كو خدا رحيم هست ؟؟؟
    يكي از كاربرا حرف خوبي زد گفت كه :
    فکر کنید اگر من مشکل مالی داشته باشم ، سالها باشد این مشکل را داشته باشم ، همان را از خدا میخواهم ، که کمکم کند و فرجی حاصل نمیشود ، اگر میرفتم درب یک خانه ی ثروتمندی مینشستم، حداقل یک سال درب خانه اش مینشستم و دستم را دراز میکردم ، آن که آدم بود دلش رحم می آمد و کمک میکرد با آن همه خصاصش انسانی ا ، خسیسی اش ، بدی اش ، بی رحمی اش .... چطور میشود که خدا که اینقدر در قران از خودش تعریف کرده که رحمن است و رحیم ، بخشنده و بخشایشگر است ، دست مرا ببیند که به سویش دراز است ، اما کاری نکند ؟

    من نه زلیخایم و نه ایوب ، جوان نمیشوم تا که بگویم اشکالی نداشت . مزد خستگی هایم را گرفتم. جوانی ام برگشت. پیامبر هم نیستم که با خدا ارتباط داشته باشم شب و روز تا ایمانم حفظ شود. فقط مانند شما یک نشانه و کمک میخواهم ...
    چرا كشورهايي كه دينو ايمان ندارند از همه لحاظ ازمسلمانان سرترند و زور ميگن پس خداي اين مسلمونا كجاست ؟؟؟ هر روز هم كه يك بلايي تازه سر مسلمونا مياد چه از سوي طبيعت (خدا ) چه از سوي دشمان خدا چرا چرا چرا ؟؟؟
    دین اسلام همواره به دنبال رشد و تکاما انسان است، و به همین خاطر میگوید در امور مادی به پایین تر از خودت نگاه کن، چون مالکیت های دنیوی، ماکیت حقیقی نیست اما در امور معنوی به بالاتر از خودت نگاه کن، چون این مالکیت حقیقی است و باید به دنبال این مالکیت باشی این طرز نگاه موجب تعالی می شود.
    به این موضوع نباید احساسی نگریست؛ پدر و مادر نیز گاهی بچه آنها از ایشان چیزی را طلب می کند و به او نمی دهند، و در مقابل گاهی چشمهایشان را بر روی اشکهای کودکشان می بندند و به اجبار به او آمپول می زنند یا او را تحت عمل جراحی قرار می دهند و... اما در هر دو صورت به دنبال مصلحت فرزند خویش هستند و تمام این فشارها به کودکشان برای این است که افق دیدشان وسیع تر از کودک هست، و چیزی را می بینند که کودکشان در حال حاضر نمی بیند.
    افق دید خداوند نیز وسیع تر هست، او می بیند روزی را که انسان ها با دیدن ثواب این مصیبتها آرزو می کنند که ای کاش در دنیا گوشت بدنشان با قیچی های آتشین چیده می شد،(الکافی، ج2، ص255) همانطور که پیامبر(ص) در عالم رویا به امام حسین(ع) فرمود: حسین جان،خداوند برای تو در بهشت درجه ای در نظر گرفته است که جز با شهادت به آن نمی رسی (امالی صدوق، ص152) ؛کسی که فقط کربلا را ببیند می گوید حسین(ع) فقط سختی کشید ومصیبت بود و...، اما کسی که حقیقت کربلا را ببیند می گوید: ما رأیت الا جمیلا- جز زیبایی چیزی ندیدم(جمله حضرت زینب(س)، لهوف، ص160)
    مثال درخواست از مرد ثروتمند را نزنید، او کسی است که فقط فقیری را در دم خانه خود می بیند و سپس خسته می شود و یا دلش می سوزد و کمک می کند اما خدا می داند در آینده این بنده به خاطر داشتن این مشکلات از او تشکر خواهد کرد، یا می داند این بنده اگر در رفاه باشد طغیان می کند، یا بنده ای است که بدون تلاش از او می خواهد یا در آینده نعمتی بهتر به او روی خواهد آورد و یا...
    ما در صورتی می توانیم به خداوند اعتراض نماییم که به تمام این موارد علم داشته باشیم.

    اندکی صبر... سحر نزدیک است

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    علاقه
    خدا-خودم-داداش علي جونم
    نوشته
    182
    حضور
    5 روز 13 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    6
    صلوات
    912



    اولنش خواستم بگم که بهتون تبریک میگم که به وجود خداوند ایمان دارید.
    من نه فلسفه میدونم نه میتونم جواب بدم که چرا خدا اینجوری کرده و نه اینکه بدونم حکمتش چیه.
    ولی یه پیشنهاد دارم. برین پیش مادرتون و ازش بخواین براتون دعا کنه.درمورد مشکلاتتون زیاد بهش نگین چون مادر ها خیلی غصه ی بچه هاشون و بخصوص پسرهاشون رو میخورن پس در عین حال که ازش درخواست می کنین رعایت حال ایشون رو هم بفرمایین لطفا.
    امام صادق (علیه السلام): «ثَلاثُ دعوات لا یحجُبنَ عَنِ اللهِ تَعالی: دُعاءُ الوالِدِ لِوَلَدِه إِذا بَرَّهُ و دعوتُهُ علیهِ إذا عَقَّهُ ، و دعاءُ المظلومِ علی ظالِمه و دعاؤُهُ لمن اِنتَصَر لهُ مِنهُ ، و رجلٌ مؤمنٌ دَعا لِاخٍ لَه مؤمنٌ واساهُ فینا ، و دعاؤُه علیه إذا لم یُواسهُ مع القدرةُ علیه ، و اِضطرارُ أخیه إلیه
    سه دعاست که از پروردگار در حجاب نمی‌ماند و قطعاً مستجاب می‌گردد: (نخست) دعای پدر و مادر در حق فرزندی که نسبت به والدین خود نیکوکار باشد؛ و دعای ایشان آنگاه که در حق فرزند نفرین نماید. (دوم) نفرین مظلوم نسبت به ظالم، و دعای او (مظلوم) در حق کسی که انتقام وی را از ستمگر بستاند و (سوم) دعای مومن آنگاه که دعای مرد مؤمن در حق برادر مؤمن خود که به خاطر ما، او را کمک مالی کرده باشد و نفرین او در حق برادرش که به وی محتاج شده و او می توانسته است نیازش را برطرف سازد و نکرده است »
    نقل قول نوشته اصلی توسط مرد نمایش پست ها
    فقط میخوام کاری کنم مادرم الان اسایش داشته باشه
    یه سوال.آسایش مادرتون در گرو چیه دقیقا؟؟

    ویرایش توسط 313 : ۱۳۹۳/۰۳/۲۱ در ساعت ۱۴:۳۸
    مکه برای شما.فکه برای من، بالی نمی‌خواهم با همین پوتین های کهنه
    هم می‌توانم به آسمان بروم
    (شهید سید مرتضی آوینی )





  17. صلوات ها 4


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    علاقه
    تحصیل
    نوشته
    433
    حضور
    15 روز 7 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2052



    سلام
    با دوستم داشتیم توخیابون قدم می زدیم که مرد ثروتمندی رودیدیم گفتم خدا چرا همه چیزو به این دادی وما حتی یک هزارم مال این رو نداریم دزوستم که اون رو می شناخت حرف جالبی گفت:تو ثروت اون رو دیدی ولی من تلاش وسخت کوشی وشب نخوابیدن ها ودوری از وطن و... آن رودیدم ...وقتی تو درحال خوشگدرانی خودت بودی اون بنده خدا تمام خوشی هایش رو کنار گذاشته بود وتلاش می کرد نتیجه تلاشش این شد ونتیجه رفاه خواهی بدون تلاش تو این شد درحالیکه با استعدادی که داشتی اگه به اندازه نصف تلاش اون سعی وکوشش داشتی اون حسرت جایگاه تو رو می کشید..... دوست خوبم نتیجه عمل خودمون رو بحساب خدا نزنیم

  19. صلوات ها 2


  20. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۲
    نوشته
    1,415
    حضور
    42 روز 17 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    6338



    نقل قول نوشته اصلی توسط مرد نمایش پست ها
    سلام
    من از اول زندگیم تا الان به مشکلاتی خوردم که دیگه بریدم هرچه میگم ای خدا یه وجودی از خودت بهم نشون بده انگار نه انگار که خدایی هست دیگه واقعا درارم شک میکنم اگر امتحانه چقدر امتحان یک سال دو سال سه سال چهار سال.... چقدر؟؟؟؟؟
    2 دوسال داشتم که پدرم از دست دادم و مادرم با دست خالی و دوتا پسر برگشت خونه پدریش و با کارگری با چه زجرهایی منتهایی مارو بزرگ کردو....
    ماجراهای من ...
    من از 10 سالگی رفتم کار کردم تابستونا جعبه هایی بر میداشتم که از خودم بزرگ بودن با مکافات اومدم درس خوندم دیپلم گرفتم ثبت نام کردم ارتش از امتحان قبول شدم مجبورا به تهران برای مصاحبه و متهانات رافتم یادمه اون زمان 70هزارتومان از یکی قرض کردیم به اومید اینکه میرم قبول بشم با چه مکافاتی با مادرم رفتم از همه معاینات مصاحبه قبول شدم با چه خوشحالی برگشتیم خونه که دیگه قبول شدم و خدا ما رو از بد بختی نجات داد اما وقتی نتایج اعلام شد اسم من نبود رفتم چند جا کار کنم همگی به نحوی منتفی شد اومدم کنکور دادم یه جایی خیلی دور قبول شدم با خودم فکر کردم کجا میخوام مادر و برادر تنها بزارم برم بیخیال شدم لرفتم پی کار گری بعد یه چند ماه با خودم فکر کردم کار کنم برم دانشگاه ازاد این کارو کردم رفتم دانشگاه هر روزی که تعطیل بودم و کلاس نداشتم کار گری میکردم اخر سرم نتونستم دوم بیارم بیخیال درس شدم یه وامی جور کردیم رفتم مغازه باز کردم به اونی که میپرستید قسم این ور اون ور من همیشه مشتری داشت اما منم میشتم درور دیوار نگا میکردم اخرم با کلی بدهی اومدم بیرون خلاصه الان نمیدونم چه کنم نمیدونم چطور شرمندگیمو ببرم پیش مادرم که جونیشو گذاشته به پای من الان یه گوشه خونه افتاده انقدر کار کرده دیگه برا الانش جونی نمونده این خدایی که میگید رو بهم نشون بدید یا بگید بهم یه حالی بده هیچی نمیخوام فقط میخوام کاری کنم مادرم الان اسایش داشته باشه
    باور کنید نه اهل خلاف هستیم نه حروم نه مشروب که بگم اینا نمیزاره اسایش داشته باشیم
    به اون خدایی که میپرستید قسم بالاهایی سرم اومده که بخوام بگم یه کتاب 100000صفحه یا بیشتر میشه چند باری خواستم خود کشی کنم اما نتونستم
    اخه مگر ما دل نداریم مگر ما ادم نیستیم مگر......

    سلام
    خیلی ناراحت کننده بود، به نظرم باید سوالتون به مشاوره ارجاع داده میشد


  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۰۹:۴۴
  2. تو میایی ای پسر فاطمه
    توسط safareeshghe در انجمن مهدویت و آخرالزمان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۰, ۱۹:۴۷
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۰۸, ۲۱:۴۲
  4. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۲:۰۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود