جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: گزيده‌اي از فيه ما فيه

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247

    گزيده‌اي از فيه ما فيه




    یا قوی یا قائم
    سلام و درود

    قال النبی عليه السلام : شر العلماء من زار الامراء و خير الامراء من زار العلماء. نعم الامير علی باب الفقير و بئس الفقير علی باب الامير. خلقان صورت اين سخن را گرفته اند که نشايد که عالم به زيارت امير آيد، تا از شرور عالمان نباشد. معنيش اين نيست که پنداشته اند، بلکه معنيش اين است که شر عالمان آن کس باشد که او مدد از امرا گيرد، و صلاح و سداد او به واسطه امرا باشد، و از ترس ايشان اول خود تحصيل به نيت آن کرده باشد که " مرا امرا صلت دهند و حرمت دارند و منصب دهند." پس، از سبب امرا او اصلاح پذيرفت و از جهل به علم مبدل گشت. و چون عالم شد، از ترس و سياست ايشان مودب شد، و بر وفق طريق می رود کام و ناکام. پس او، علی کل حال، اگر امير به صورت به زيارت او آيد، و اگر او به زيارت امير رود، زاير باشد و امير مزور. و چون عالم در صدد آن باشد کهاو به سبب امرا به علم متصف نشده باشد، بلکه علم او، اولا و آخرا، برای خدا بوده باشد و طريق و ورزش او بر راه صواب بود، که طبع او آن است و جز آن نتواند کردن-چنانکه ماهی جز در آب زندگانی و باش نتواند کردن، و ازو آن آيد- اينچنين عالم را عقل سايس و زاجر باشد، که از هيبت او در زمان او همه عالم منزجر باشند و استمداد از پرتو او و عکس او گيرند، اگر چه آگاه باشند يا نباشند. اينچنين عالم اگر به نزد امير رود به صورت، مزور باشد و امير زاير. زيرا، در کل احوال، امير ازو می ستاند و مدد می گيرد و آن عالم ازو مستغنی است؛ همچون آفتاب نور بخش است. کار او عطا و بخشش است. علی سبيل العموم، سنگها را لعل و ياقوت کند، و کوههای خاکی را کانهای مس و زر و نقره و آهن کند، و خاکها را سبز و تازه، و درختان را ميوه های گوناگون بخشد. پيشه او عطاست و بخشش؛ بدهد و نپذيرد- چنانکه عرب ﻣﺜﻞ می گويد : نحن تعلمنا ان نعطی، ما تعلمنا ان نأخذ. پس، علی کل حال، ايشان مزور باشند و امرا زاير. (ص 1)


  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    ا قوی یا قائم(786)
    سلام و درود

    اگر چه هر چه رو نمودی آنچنان بودی، پيغامبر با آنچنان نظر تيز منور و منور فرياد نکردی که: ارنی الاشياء کماهی. خوب می نمايی و در حقيقت آن زشت است؛ زشت می نمايی و در حقيقت آن نغز است. پس به ما هر چيز را چنان نما که هست، تا در دام نيفتيم و پيوسته گمراه نباشيم. (ص 5)


  5. صلوات ها 5


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    یا ستار
    سلام و درود

    سخن سايه حقيقت است و فرع حقيقت: چون سايه جذب کرد، حقيقت به طريق اولی. سخن بهانه است. آدمی را با آدمی آن جزو مناسب جذب می کند. نه سخن، بلکه اگر صد هزار معجزه و بيان و کرامات ببيند، چون درو از آن نبی و يا ولی جزوی نباشد مناسب، سود ندارد. آن جزو است که او را در جوش و بيقرار می دارد. در که از کهربا اگر جزوی نباشد، هرگز سوی کهربا نرود. آن جنسيت ميان ايشان خفی است؛ در نظر نمی آيد.
    آدمی را خيال هر چيز با آن چيز می برد: خيال باغ به باغ می برد، و خيال دکان به دکان. اما درين خيالات تزوير پنهان است. نمی بينی که فلان جايگاه می روی، پشيمان می شوی و می گويی پنداشتم که خير باشد؛ آن خود نبود. پس اين خيالات بر مثال چادرند، و در چادر کسی پنهان است. هرگاه که خيالات از ميان برخيزد و حقايق روی نمايند بی چادر خيال، قيامت باشد. آنجا که حال چنين شود پشيمانی نماند. هر حقيقت که تو را جذب می کند چيز ديگر غير آن نباشد؛ همان حقيقت باشد که تو را جذب کرد: يوم تبلی السرائر. چه جای اين است که می گوييم؟ در حقيقت کشنده يکی است، اما متعدد می نمايد. نمی بينی که آدمی را صد چيز آرزوست گوناگون؟ می گويد: تتماج خواهم، بورک خواهم، حلوا خواهم، قليه خواهم، ميوه خواهم، خرما خواهم. اين اعداد می نمايد و به گفت می آورد، اما اصلش يکی است: اصلش گرسنگی است، و آن يکی است. نمی بينی چون از يک چيز سير شد، می گويد هيچ ازينها نمی بايد؟ پس معلوم شد که ده و صد نبود، بلکه يک بود. (ص 7)


  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    یا قادر متعال
    سلام و درود

    گزيده‌اي از فيه ما فيه

    آدمی می بايد که آن مميز خود را عاری از غرضها کند و ياری جويد در دين؛ دين يارشناسی است. اما چون عمر را با بی تمييزان گذرانيد، مميزه او ضعيف شد، نمی تواند آن يار دين را شناختن. تو اين وجود را پروردی که درو تمييز نيست؛ تميز آن يک صفت است. نمی بينی که ديوانه رت دست و پای هست اما تمييز نيست؟ تميز آن معنی لطيف است که در توست، و شب و روز در پرورش آن بی تمييز مشغول بوده ای. بهانه می کنی که آن به اين قائم است. آخر اين نيز با آن قائم است. چون است که کلی در تيمارداشت اينی و او را بکلی گذاشته ای؟ بلکه اين به آن قائم است و آن به اين قائم نيست. آن نور ازين دريچه های چشم و گوش و غير ذلک برون می زند. اگر اين دريچه ها نباشد، از دريچه های ديگر سر بر زند. همچنان باشد که چراغی آورده ای در پيش آفتاب که آفتاب را با اين چراغ می بينم! حاشا! اگر چراغ نياوری، آفتاب خود را بنمايد. چه حاجت چراغ است؟


  9. صلوات ها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود