جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اصالت نواب امام زمان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    20
    حضور
    18 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    50

    اشاره اصالت نواب امام زمان




    به نام خدا

    با سلام و احترام

    ضمن تبریک میلاد امیر المومنین علی علیه اسلام

    لطفا توضیح بدهید چه دلایلی بر اصالت نواب اربعه امام زمان وجود دارد. سوال از اینجا نشات میگیرد که همانگونه که استحضار دارید دین موضوعی است که سوء استفاده از آن امکان پذیر بوده است.

    با تشکر
    ویرایش توسط bina88 : ۱۳۹۳/۰۹/۲۷ در ساعت ۱۵:۲۲

  2. صلوات


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4,062
    حضور
    21 روز 10 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11167



    با نام الله




    اصالت نواب امام زمان








    کارشناس بحث: استاد رئوف



    دلی که نشد خانه یاس نرگس

    خراب است و و یران صفایی ندارد








  5. صلوات


  6. #3

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,333
    حضور
    28 روز 20 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3973



    نقل قول نوشته اصلی توسط payaam2000 نمایش پست ها
    به نام خدا

    با سلام و احترام

    ضمن تبریک میلاد امیر المومنین علی علیه اسلام

    لطفا توضیح بدهید چه دلایلی بر اصالت نواب اربعه امام زمان وجود دارد. سوال از اینجا نشات میگیرد که همانگونه که استحضار دارید دین موضوعی است که سوء استفاده از آن امکان پذیر بوده است.

    با تشکر
    با سلام خدمت شما دوست گرامی

    نواب اربعه که نمایندگان امام زمان (ع) بوده اند به ترتیب این افراد هستند:

    ۱.ابو عمرو عثمان بن سعید عَمری
    ۲. ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید
    ۳. ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی
    ۴. ابوالحسن علی بن محمد سمری

    در مورد عثمان بن سعید، احمد بن اسحاق‏ كه خود از بزرگان شيعه است، مى‏ گويد:
    روزى به محضر امام هادى رسيدم و عرض كردم: من گاهى غايب و گاهى (در اينجا) حاضرم و وقتى هم كه حاضرم هميشه نمى‏ توانم به حضور شما برسم. سخن چه كسى را بپذيرم و از چه كسى فرمان ببرم؟

    امام فرمود: «اين ابو عمرو (عثمان بن سعيد عمرى) ، فردى امين و مورد اطمينان من است، آنچه به شما بگويد، از جانب من مى ‏گويد و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‏ رساند» .

    احمد بن اسحاق مى‏گويد: پس از رحلت امام هادى-عليه السلام-روزى به حضور امام عسكرى-عليه السلام-شرفياب شدم و همان سؤال را تكرار كردم.

    حضرت مانند پدرش فرمود: اين ابو عمرو مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين، و نيز طرف اطمينان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگويد از جانب من مى‏گويد و آنچه به شما برساند از طرف من مى‏ رساند. (1)

    پس از رحلت امام عسكرى، مراسم تغسيل و تكفين و خاكسپارى آن حضرت‏ را، در ظاهر، عثمان بن سعيد انجام داد. (2) نيز همو بود كه روزى در حضور جمعى از شيعيان به فرمان امام عسكرى-عليه السلام-و به نمايندگى از طرف آن حضرت، اموالى را كه گروهى از شيعيان يمن آورده بودند، از آنان تحويل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اينكه با اين اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت‏ به عثمان بن سعيد افزايش يافته است، فرمود: گواه باشيد كه عثمان بن سعيد وكيل من است، و پسرش محمد نيز، وكيل پسرم مهدى خواهد بود. (3) همچنين، در پايان ديدار چهل نفر از شيعيان با حضرت مهدى-كه شرح آن در اوائل اين بخش گذشت-حضرت خطاب به حاضران فرمود:

    آنچه عثمان[بن سعيد]مى ‏گويد، از او بپذيريد، مطيع فرمان او باشيد، سخنان او را بپذيريد، او نماينده امام شماست و اختيار با اوست. (4)


    در مورد نائبان دیگر نیز می توان بر قول نائب قبلی اعتماد کرد به طوری که هنگامی که نائبی در اواخر مرگ خود قرار می گرفت، نائب بعد از خود را که به دستور امام زمان(ع) تعیین می شد، را به مردم معرفی می کرد تا جایی که علي بن محمد سمري در اواخر عمر خود اعلام کرد که پس از او نائبی نخواهد بود (5)و دوران غیبت کبری آغاز خواهد شد.


    موفق باشید


    1.طوسي، الغيبة، ص 215.
    2. طوسي، همان كتاب، ص 216.
    3. طوسى، همان كتاب، ص 216.
    4. طوسي، همان كتاب، ص 217.
    5.طوسی،همان کتاب، ص 242.

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    نوشته
    20
    حضور
    18 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    50



    با سلام

    آیا تصور نمی فرمایید که تایید توسط خود افراد قانع کننده نیست. حتما دلایل قانع کننده تری وجود دارد.

    با سپاس

  9. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۳
    نوشته
    127
    حضور
    10 روز 16 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    183

    راستی ادعای نیابت نائبان چهارگانه امام زمان در زمان غیبت کوتاه




    حاضر
    سلام و درود بر شما
    در عصر غیبت صغرا، نوّاب اربعه که چهار نفر از بهترین و شایسته ترین یاران و اصحاب امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) و امام مهدی (ع) بودند یکی پس از دیگری برای امر نیابت و واسطه بین مردم و امام غایب شان از طرف امام مهدی (ع) بر گزیده شدند گرچه در طول تاریخ مدعیان نیابت و نمایندگی از جانب حضرت مهدی (عج) زیاد بوده اند اما عدالت، تقوا، کرامات و لیاقت و کاردانی و نیز تعابیر ارزشمند موجود در کلام امامان قبل از آن حضرت در باره این چهار نفر جای هیچ گونه ابهام و شک و تردیدی را برای افراد جویای حقیقت باقی نمی گذارد و فرق بین آنان و مدعیان دروغین همچون آفتاب روشن خواهد گشت.

    به عنوان مثال، سفیر اول، یعنی عثمان بن سعید عمری[1]، که از سن یازده سالگی به عنوان خادم وارد بیت امام هادی(ع) شد، همواره مورد توجه، مدح و تمجید آن حضرت و سپس امام عسکری(ع) بود. امام هادی(ع) در پاسخ به سؤال احمد بن اسحاق قمی که پرسید به هنگام عدم دسترسی به آن حضرت ، به چه کسی مراجعه کند؟ فرمود: عمری (عثمان بن سعید عمری) مورد اعتماد من است آن چه به شما می گوید از جانب من می گوید پس به حرف او گوش دهید و از او اطاعت کنید زیرا او امین و مورد اعتماد است. [2]

    امام عسکری (ع) درباره وی می فرماید: این ابوعمرو ثقه و امین است، او مورد اطمینان گذشتگان است، و نیز مورد اطمینان من در حال زنده بودن و مردنم است هرچه او بگوید من گفته ام. [3]

    هم چنین امام عسکری (ع)، حضرت مهدی (ع) را به چهل نفر نشان داد، آنگاه فرمود بعد از این دیگر او را نمی بینید، پس به عثمان بن سعید روی بیاورید، هر چه او می گوید، از او اطاعت کنید. [4]

    امام عسکری (ع) در باره محمد بن عثمان (نایب دوم) فرمود: همانا فرزند عثمان، محمد وکیل پسرم مهدی است. [5]

    در توقیع امام مهدی(عج) خطاب به اسحاق بن یعقوب نیز درباره محمد بن عثمان و پدرش چنین آمده: "محمد بن عثمان العمری (که خدا از او و از پدرش راضی باشد)، مورد اعتماد من است و نامه او نامه من است. [6]

    در تعابیر بالا، علاوه بر تأیید و توثیق سفیر اول و دوم در ابلاغ پیام و سخن امام، امر به اطاعت از آنان و تبعیت از سخنانشان شده است که دلالت بر شایستگی و درجه بالای عدالت آنان دارد.
    سومین کارگزار حضرت حجت (ع)، در عصر غیبت صغرا، حسین بن روح نوبختی است که وی نیز به خاطر لیاقت، شایستگی، کاردانی، عدالت و تقوایش، از میان ده تن از کارگزاران و دستیاران نزدیک دومین نایب برگزیده شد.
    محمد بن عثمان قبل از وفاتش (دو تا سه سال) همه بزرگان شیعه را جمع کرد و گفت: اگر مرا حادثه ای پدید آمد، مسئولیت به عهده أبو القاسم حسین بن روح است. [7]

    در روایتی است که شیعیان از محمد بن عثمان پرسیدند که اگر تو دچار حادثه ای شدی چه کسی جانشین توست؟ گفت: ابو القاسم حسین بن روح بن ابی بحر النوبختی، جانشین من و سفیر میان شما و امام زمان و وکیل اوست. [8]

    ام کلثوم دخترمحمد بن عثمان ، نایب دوم درباره حسین بن روح چنین می‌گوید: "حسین بن روح از چند سال قبل از رحلت پدرم، ابو جعفر، وکیل او بوده و در امر املاک او نظارت داشته و اسرار دینی را از جانب او به رؤسای شیعه می‌رسانده و از خواص و محارم او به شمار می رفت... و به تدریج، وی در نزد شیعیان بزرگ شد و اختصاص او به پدرم و مراتب وثوق و دیانت و فضل او نیز روز به روز مقامش را نزد شیعیان استوارتر کرد تا آن که از طرف پدرم (به دستور امام زمان) به نیابت و سفارت منصوب شد... ". [9]

    به جز آن چه گذشت، شواهد متعدد دیگری نیز از عدالت، تقوا، لیاقت و کاردانی سومین کارگزار امام مهدی(ع) حکایت دارند که از جمله می‌توان به سخن جعفر بن احمد متیل اشاره کرد. وی می‌گوید: "در روزهای واپسین عمر ابو جعفر (محمد بن عثمان عمری) من بر بالین وی و حسین بن روح در پایین پای وی نشسته و به نقل و استماع حدیث مشغول بودیم که ابو جعفر رو به من کرد و گفت: من بدان مأمور شده‌ام که ابو القاسم حسین بن روح را جانشین خود کنم. من به محض شنیدن این سخن از کنار بالین ابو جعفر برخاسته و ابن روح را به جای خود نشاندم و خود نزد پاهای ابو جعفر نشستم." [10]

    این نقل به خوبی گویای این نکته است که شایسته‌ سالاری مهم‌ترین اصل در گزینش کارگزاران از منظر امام مهدی(عج) بوده است.
    سفیر چهارم آن حضرت یعنی ابوالحسن علی بن محمد السمری نیز فردی شایسته و مورد اعتماد بوده که بعد از حسین بن روح متصدی امر نیابت از جانب بقیة الله الاعظم گشته است. آن چه که در نامه امام زمان (ع) برای او آمده هم تأیید بر نیابت اوست و هم تأیید نایبان قبلی، امام (ع) خطاب به ایشان نوشته اند: ".....خداوند به برادرانت به خاطر مصیبت از دست دادن تو اجر بدهد تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. کارهایت را جمع و جور کن و (در باره امر نیابت) به کسی وصیت نکن(کسی را تعیین نکن) زیرا غیبت کبرا آغاز شده است...". [11] از این تعابیر چند نکته به خوبی استفاده می شود:
    1- اینکه که وی شخص بسیار با کفایت و شایسته ای بوده است.
    2- در بین مؤمنین از عزت و جایگاه بالایی بر خوردار و فقدان او برای آنان مشکل بزرگی بوده است.
    3- نیابت او امر مسلمی بوده است و امام (ع) به ایشان امر کرده اند بعد از خود کسی را تعیین نکند.
    علاوه بر این کراماتی که از این بزرگواران سر زده است دلالت بر عظمت مقام و شایستگی فوق‌العاده آنان دارد. ما در این جا به ذکر پاره ای از این کرامات می پردازیم:
    1. خبر دادن عمری از کسی که مقداری از اموال را تحویل نداده بود، در حالی که او اصرار داشت همه اموال را داده، بالاخره عمری گفت: این خبر از امام زمان (عج) است که دو جامه سودانی نزد تو باقی است. و پس از جستجو و تفحص معلوم شد که همین طور است. [12]

    2. محمد بن علی اسود روایت کرده که در سالی از سال ها زنی پارچه ای به من داد که نزد عمری ببریم. خدمت او رسیدم. دستور داد همه اموال را به محمد بن عباس قمی تسلیم کنم. همه را تسلیم کردم غیر از پارچه آن زن را. پیغام فرستاد آن را نیز تسلیم کن، اما هر چه جستم نیافتم. گفت: غمگین مباش پیدا خواهی کرد. [13]

    3. فرستادن پول از طرف محمد بن عثمان به محمد بن عبیدالله حائری که در شرف مردن بود و برای تجهیز پول نداشت او این کار را توسط محمد بن متیل انجام داد. [14]

    4. باز فرستادن پول از سوی محمد بن عثمان توسط محمد بن متیل به محمد بن قطاة، جالب این که محمد بن قطاة انتظار محمد بن متیل را می کشید. [15]

    5. خبر دادن محمد بن عثمان از وفات خود. [16]

    6. خبر دادن حسین بن روح از آینده شلمغانی: شلمغانی او را به مباهله دعوت کرده بود، او در نامه ای جواب او را نوشت که هر کدام صادق نباشند مقتول و مصلوب خواهد شد که عاقبت شلمغانی اینچنین شد. [17]

    7. زنی از (آبه ساوه) نزد حسین بن روح آمده بود و با خود مترجمی به همراه آورده بود تا حرف های او را برای حسین بن روح ترجمه کند. اما دید که او با زبان محلی آن زن با او سخت گفت: "زینب چونا؟ چون بدا کولیه چو نشسته، یعنی: زینب، حالت چگونه است و حال فرزندت چگونه است؟ زینب که آمده بود وجوهات بدهد با دیدن این شگفتی آن ها را به او داد. [18]

    8. محمد بن ابراهیم گوید: شخصی درباره قاتل امام حسین (ع) پرسید که جناب حسین بن روح جواب او را داد. من فردای آن روز خدمت شیخ ابوالقاسم حسین بن روح رسیدم، در دلم گفتم آن چه که او دیروز گفت از پیش خود گفته بود. پس او ابتدا به سخن کرد و به من گفت: ای محمد بن ابراهیم: اگر من از آسمان بیفتم و طعمه مرغان شوم و یا باد سختی مرا از بلندی پرتاب کند برایم بهتر است از این که در دین خدا از پیش خودم حرف بزنم. بلکه این حرف ریشه و اساسی دارد و از حضرت حجت شنیده شده است. [19]

    9. حسین بن روح و خبری از آینده: علی بن بابویه گوید از حسین بن روح اجازه خواستم تا به حج بروم. گفت: نرو، گفتم: نذر کرده ام. گفت: پس با فلان قافله برو، بعد دیدم که قرامطه قافله های دیگر را غارت کرده اند. [20]

    10. علی بن محمد سمری از وفات علی بن بابویه القمی، پدر مرحوم صدوق خبر داد. در همان لحظه که سمری این خبر را داد بزرگان حاضر در نزد او یادداشت نمودند و پس از چند روز که خبر وفات او رسید دیدند با یادداشت آنان کاملا مطابقت دارد. [21]

    اما در مقابل وقتی به تاریخ مدعیان دروغین نگاه می کنیم در می یابیم که گر چه بعضی از آنان در آغاز ظاهر الصلاح بوده و به ظاهر حرف های درستی می زدند اما پس از چندی انحراف و بطلان ادعاهای آنان و اغراض سوءشان برای همگان روشن می شد به عنوان نمونه متذکر نقاط ضعف و انحرافات بعضی از این افراد می شویم :
    1. الشریعی: او ابتدا از اصحاب امامان هادی و عسکری (ع) بود، اما بعد از مدتی ادعای کذب بر خدا و حجتش کرد. [22] و در بین مردم رسوا شد.

    2. محمد بن نصیر النمیری: او ادعا کرد که جانشین عثمان العمری است، پس ادعا کرد که فرستاده پیامبری است، و درباره حضرت هادی (ع) ادعای ربوبیت کرد. وی ازدواج با محارم را مباح دانست و لواط را جائز شمرد. [23]

    3. ابو طاهر محمد بن علی بن بلال: اموالی از امام عسکری (ع) نزد او بود که آن را به محمد بن عثمان العمری تسلیم نکرد. وی ادعای وکالت نمود، مردم از او دوری جسته و مورد لعن قرار دادند. [24]

    4. حسین بن منصور حلاج: او با نامه ای به ابی سهل اسماعیل بن علی النوبختی ادعای وکالت کرد، وی به قم آمد و رقعه ای را پخش کرد که: او رسول امام و وکیل اوست، قمیان آن را پاره و وی را به سخره گرفتند. او در حالی که ملحد بوده و ادعای الوهیت داشت در بغداد دستگیر و کشته شد. [25]

    5. ابو جعفر محمد بن علی الشلمغانی، المعروف بابن ابی العزاقر، اول شیعه بود آنگاه مرتد شد که در حال ارتداد هر دروغ و راستی را بیان می کرد و آن را به حسین به روح نسبت می داد، وقتی حسین بن روح آن را می فهمید او را مورد انکار قرار داد و دستور داد که او را لعن کنند. [26]

    در کتاب فرحة الغری آمده که او از جمله راویان و اصحاب خاصه بود تا این که بر نائب سوم حسد ورزید و معتقد به مذهب ردیه گردید، و از خود اموری را به نام دین بروز داد تا این که در لعن وی توقیعی از ناحیه مقدسه وارد شده، سلطان زمان او را ادب کرد و به دار زد. [27]

    تفصیل قضیه چنان که در روایات آمده این است که: "حسین بن روح در ایام حبس خود، محمدبن علی معروف به شلمغانی را به جای خود منصوب کرده بود. مردم نیز برای مقاصد خود با وی ملاقات می کردند زیرا همکار حسین بن روح و واسطه بین آنها و او بود. خصوصا شلمغانی در نزد بنی بسطام که از سران شیعه بودند محترم و موجه بود؛ زیرا حسین بن روح مقام او را به عنوان یکی از فقها نزد مردم محترم و بزرگ می داشت. او هم از این مسئله سوء استفاده کرد و چون از طریق حق منحرف شد همه گونه دروغ و کفری را به نام حسین بن روح برای بنی بسطام نقل می کرد و آنها نیز می پذیرفتند. وقتی خبر آن به حسین بن روح رسید نسبت آن سخنان را از خود انکار کرد و آن را بهتان عظیم شمرد و بنی بسطام را از شنیدن کلام شلمغانی منع کرد و دستور داد او را لعنت کرده و از او دوری جویند، اما بنی بسطام نپذیرفتند زیرا شلمغانی به آنان گفته بود: آن چه من به شما گفته ام، سری بود که آن را فاش ساختم. حسین بن روح از من پیمان گرفته بود که آن سر را کتمان کنم و به کسی نگویم، ولی اکنون که آن را فاش کرده ام، با همه خصوصیتی که با وی داشته ام مرا از خود دور می کند. هم چنین شلمغانی ادعا می کرد که خدا در او حلول کرده و نیز سخنان و افعالی از او سر زد که کفر و الحادش را روشن می ساخت. پس از آن، توقیعی از حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) در لعن شلمغانی و دوری از وی و پیروان او و کسانی که به گفته او رضایت داده و بعد از این توقیع به دوستی با وی باقی می مانند صادر شد. به روایت مشهور، در سال 322 شلمغانی و چند تن از یارانش دستگیر و زندانی شدند و سپس در زمان خلافت "الراضی بالله"، او را به دار زدند. [28]. (البته در مورد قتل او ، روایات دیگری نیز وجود دارد.)

    روشن است که مدعیان دروغین نیابت، افرادی منحرف و سود جو بودند که چند روزی به دروغ خود را مرتبط با آن حضرت معرفی می کردند اما خیلی زود رسوا می شدند زیرا خورشید حقیقت برای همیشه پشت امر باقی نمی ماند.
    بنا بر این بزرگواری و شخصیت ممتاز نواب اربعه برای اهل تحقیق و کسانی که بدون غرض ورزی تاریخ را مطالعه می کنند امری مسلم است و تا امروز کسی نتوانسته است خلاف آن را ثابت کند و آنان نیز از این مسند هیچ گونه سوء استفاده ای نداشتند.

    نکته: آن چه که برای اثبات نیابت ذکر گردید، راه های اثبات برای عموم است و الا چه بسا ممکن است کسی به شخصی آن چنان ایمان داشته باشد که صرف ادعای آن شخص، برای او کافی باشد.

    منابع و مآخذ:
    [1]در بعضی از متون نام ایشان به این صورت آمده است: عثمان بن سعید عمروی.

    [2]الکافی، ج 1، ص 330، حدیث 1: "العمری ثقتی فما ادّی الیک فعنّی یؤدّی و ما قال لک فعنّی یقول فاسمع له و اطعه فانه الثقة المأمون".
    [3]صافی، لطف الله، منتخب الاثر، ج 2، ص 508، به نقل از غیبة الشیخ، چاپ اول، سال 1422 هـ.ق، چاپ سلمان فارسی.
    [4]بحارالأنوار، ج 51، ص346 و 347، قَالَ وَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ الْفَزَارِیُّ الْبَزَّازُ عَنْ جَمَاعَةٍ مِنَ الشِّیعَةِ مِنْهُمْ عَلِیُّ بْنُ بِلَالٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُعَاوِیَةَ بْنِ حُکَیْمٍ وَ الْحَسَنُ بْنُ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ فِی خَبَرٍ طَوِیلٍ مَشْهُورٍ قَالُوا جَمِیعاً اجْتَمَعْنَا إِلَى أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ ع نَسْأَلُهُ عَنِ الْحُجَّةِ مِنْ بَعْدِهِ وَ فِی مَجْلِسِهِ أَرْبَعُونَ رَجُلًا فَقَامَ إِلَیْهِ عُثْمَانُ بْنُ سَعِیدِ بْنِ عَمْرٍو الْعَمْرِیُّ فَقَالَ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْ أَمْرٍ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی فَقَالَ لَهُ اجْلِسْ یَا عُثْمَانُ فَقَامَ مُغْضَباً لِیَخْرُجَ فَقَالَ لَا یَخْرُجَنَّ أَحَدٌ فَلَمْ یَخْرُجْ مِنَّا أَحَدٌ إِلَى [أَنْ‏] کَانَ بَعْدَ سَاعَةٍ فَصَاحَ ع بِعُثْمَانَ فَقَامَ عَلَى قَدَمَیْهِ فَقَالَ أُخْبِرُکُمْ بِمَا جِئْتُمْ قَالُوا نَعَمْ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ جِئْتُمْ تَسْأَلُونِّی عَنِ الْحُجَّةِ مِنْ بَعْدِی قَالُوا نَعَمْ فَإِذَا غُلَامٌ کَأَنَّهُ قِطَعُ قَمَرٍ أَشْبَهُ النَّاسِ بِأَبِی مُحَمَّدٍ ع فَقَالَ هَذَا إِمَامُکُمْ مِنْ بَعْدِی وَ خَلِیفَتِی عَلَیْکُمْ أَطِیعُوهُ وَ لَا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِی فَتَهْلِکُوا فِی أَدْیَانِکُمْ أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَا تَرَوْنَهُ مِنْ بَعْدِ یَوْمِکُمْ هَذَا حَتَّى یَتِمَّ لَهُ عُمُرٌ فَاقْبَلُوا مِنْ عُثْمَانَ مَا یَقُولُهُ وَ انْتَهُوا إِلَى أَمْرِهِ وَ اقْبَلُوا قَوْلَهُ فَهُوَ خَلِیفَةُ إِمَامِکُمْ وَ الْأَمْرُ إِلَیْهِ
    [5]بحارالأنوار ج : 51 ص : 345،حدیث"....... وَ اشْهَدُوا عَلَیَّ أَنَّ عُثْمَانَ بْنَ سَعِیدٍ الْعَمْرِیَّ وَکِیلِی وَ أَنَّ ابْنَهُ‏ مُحَمَّداً وَکِیلُ ابْنِی مَهْدِیِّکُمْ
    [6] وسائل‏الشیعة، ج 27، ص 140، حدیث 33424 ((... و اما محمد بن عثمان العمری رضی الله تعالی عنه و عن ابیه من قبل، فانه ثقتی و کتابه کتابی)).
    [7] اعیان الشیعه، ج 2، ص 48، (نرم افزار تراجم).
    [8]اعیان الشیعه، ج 2، ص 48، (نرم افزار تراجم).
    [9]مهدى موعود-ترجمه جلد سیزدهم بحار، متن، ص 68.ترجمه على دوانى‏، دار الکتب الاسلامیه‏.
    [10]صدوق، کمال الدین و تمام النعمة،ترجمه محمد باقر کمره‏اى، ج ‏2، ص 181، دوجلدی،انتشارات اسلامیه‏.
    [11]بحارالأنوار، ج 51، ص 361، حدیث 7، [الغیبة للشیخ الطوسی‏] وَ أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ بَابَوَیْهِ‏قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُکَتِّبُ قَالَ کُنْتُ بِمَدِینَةِ السَّلَامِ فِی السَّنَةِ الَّتِی تُوُفِّیَ فِیهَا الشَّیْخُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیُّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ فَحَضَرْتُهُ قَبْلَ وَفَاتِهِ بِأَیَّامٍ فَأَخْرَجَ إِلَى النَّاسِ تَوْقِیعاً نُسْخَتُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیَّ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ مَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّةِ أَیَّامٍ فَأَجْمِعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ فَیَقُومَ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَةُ التَّامَّةُ ... .
    [12] راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص 38.
    [13] راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص 53.
    [14] راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص 72.
    [15] راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص 72.
    [16] راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص 74.
    [17] راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص 28.
    [18] راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص 36.

    [19] راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص 35.
    [20] راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص 102.
    [21] راسخی، عباس، نواب اربعه و عظمت هر یک، ص 36.
    [22]اعیان الشیعه، ج 2، ص 48.
    [23] همان.
    [24] همان.
    [25] همان.
    [26] همان.
    [27] ابن طاوس‏، سید عبد الکریم، فرحة الغری-ترجمه علامه مجلسى، ص: 178 قمی، انتشارات میراث مکتوب‏.
    [28]مهدى موعود-ترجمه جلد سیزدهم بحار، متن، ص 710 به بعد.



    التماس دعا


  10. صلوات


  11. #6

    عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    1,333
    حضور
    28 روز 20 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3973

    جمع بندی




    پرسش:
    اصالت نواب اربعه چگونه اثبات می شود.؟


    پاسخ:
    نواب اربعه که نمایندگان امام زمان (علیه السلام) بوده اند به ترتیب این افراد هستند:

    ۱. ابو عمرو عثمان بن سعید عَمری
    ۲. ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید
    ۳. ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی
    ۴. ابوالحسن علی بن محمد سمری

    در مورد عثمان بن سعید، احمد بن اسحاق‏ كه خود از بزرگان شيعه است، مى‏ گويد: روزى به محضر امام هادى رسيدم و عرض كردم: من گاهى غايب و گاهى (در اينجا) حاضرم و وقتى هم كه حاضرم هميشه نمى‏ توانم به حضور شما برسم. سخن چه كسى را بپذيرم و از چه كسى فرمان ببرم؟

    امام فرمود: «اين ابو عمرو (عثمان بن سعيد عمرى)، فردى امين و مورد اطمينان من است، آنچه به شما بگويد، از جانب من مى ‏گويد و آنچه به شما برساند، از طرف من مى‏ رساند.»

    احمد بن اسحاق مى‏ گويد: پس از رحلت امام هادى (عليه السلام) روزى به حضور امام عسكرى (عليه السلام) شرفياب شدم و همان سؤال را تكرار كردم.

    حضرت مانند پدرش فرمود: اين ابو عمرو مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين، و نيز طرف اطمينان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگويد از جانب من مى‏ گويد و آنچه به شما برساند از طرف من مى‏ رساند.(1)

    پس از رحلت امام عسكرى، مراسم تغسيل و تكفين و خاك سپارى آن حضرت‏ را، در ظاهر، عثمان بن سعيد انجام داد.(2) نيز همو بود كه روزى در حضور جمعى از شيعيان به فرمان امام عسكرى (عليه السلام) و به نمايندگى از طرف آن حضرت، اموالى را كه گروهى از شيعيان يمن آورده بودند، از آنان تحويل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اين كه با اين اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت‏ به عثمان بن سعيد افزايش يافته است، فرمود: گواه باشيد كه عثمان بن سعيد وكيل من است، و پسرش محمد نيز، وكيل پسرم مهدى خواهد بود.(3) همچنين، در پايان ديدار چهل نفر از شيعيان با حضرت مهدى-كه شرح آن در اوائل اين بخش گذشت- حضرت خطاب به حاضران فرمود:

    آنچه عثمان[بن سعيد]مى ‏گويد، از او بپذيريد، مطيع فرمان او باشيد، سخنان او را بپذيريد، او نماينده امام شماست و اختيار با اوست.(4)

    در مورد نائبان دیگر نیز می توان بر قول نائب قبلی اعتماد کرد به طوری که هنگامی که نائبی در اواخر مرگ خود قرار می گرفت، نائب بعد از خود را که به دستور امام زمان (علیه السلام) تعیین می شد، را به مردم معرفی می کرد تا جایی که علي بن محمد سمري در اواخر عمر خود اعلام کرد که پس از او نائبی نخواهد بود(5) و دوران غیبت کبری آغاز خواهد شد.

    ___________
    (1) طوسي، الغيبة، ص 215.
    (2) طوسي، همان كتاب، ص 216.
    (3) طوسى، همان كتاب، ص 216.
    (4) طوسي، همان كتاب، ص 217.
    (5) طوسی،همان کتاب، ص 242.

    ویرایش توسط همکار تدوین : ۱۳۹۵/۰۲/۰۸ در ساعت ۲۱:۵۵ دلیل: همکار ویراستار تدوین

  12. صلوات ها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود