جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شهیدی که با چشمان باز به استقبال اعدام رفت

  1. #1

    عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۳
    علاقه
    مطالعه
    نوشته
    697
    حضور
    5 روز 2 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    380
    صلوات
    2487

    شهیدی که با چشمان باز به استقبال اعدام رفت




    روز اعدام جامه‌ای زیبا بر تن کرده و سرو رویی آراسته داشت، با گام‌های بلند و استوار و قامتی رسا به قتلگاه نزدیک شد. وقتی یکی از دژخیمان می‌خواست چشم‌هایش را به هنگام اعدام ببندد، به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعاً مافوقان شما را خوشحال می‌کند، من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم، چرا که تاکنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.

    به گزارش «تابناک»، آنچه می‌خوانید بخشی از زندگانی و مبارزات علی‌مردان‌خان بختیاری «شیرعلی مردان» است که در نبرد چهل و چهار روزه ـ که به جنگ «سفید دشت» معروف است ـ رهبری قیام را بر عهده داشت و در اذهان عموم و تاریخ بختیاری، یکی از بی‌نظیر‌ترین و اصیل‌ترین قیام‌های مردی و به یادماندنی‌ترین حماسه و صحنهٔ مقاومت و شجاعت ایل بختیاری است.
    شرح کامل مطلب را در اینجا بخوانید.



    خاندان و نسب



    علی‌مردان خان‌ یا شیرعلی‌مردان در سال ۱۲۷۲ شمسی متولد شد. پدرش علیقلی‌خان در بین طوایف زیادی از چهارلَنگ نفوذ داشت و در بین هفت لَنگ‌ها نیز جایگاه خاصی داشت. وی از نوادگان ابدال‌خان معروف (رقیب آغا‌محمد‌خان قاجار) بود. مادر علی‌مردان‌خان، سردار بی‌بی مریم، دختر حسینقلی‌خان، ایلخان کل بختیاری است. بی‌بی مریم نُه سال بیشتر نداشت که پدرش به دست ظل‌السلطان به شهادت رسید.



    آغاز قیام



    در بهار سال ۱۳۰۸ شمسی، تعدیات و ظلم و ستم رضا شاه، خون علی‌مردان‌خان و بسیاری از مردان ایل را به جوش آورده بود. از دست دادن گله و احشام، کنار گذاشتن اسب و تفنگ، زندگی زیر سقف خانه‌ای که در مکانی نامناسب بنا شده و به آن عادت نداشتند، گذاشتن کلاه پهلوی بر سر، پرداخت مالیات‌های سنگین، دوری از ایل و خدمت به رضا شاه و ده‌ها تصور دیگر چون خوره به جان جوانان بختیاری افتاد و از این همه ظلم و اجحاف به ستوه آمده بودند.


    فقط منتظر تلنگری بودند تا به پا خیزند و ‌علیه ظلم رضا شاه وارد جنگ شوند. علی‌مردان‌خان در گرمسیر (خوزستان) با مردان ایل خود به شور می‌نشیند تا ببیند در قیام او را همراهی می‌کنند؟ مردان ایلیاتی که تا کنون این چنین مورد تحقیر و ظلم واقع نشده بودند، مردانه هم‌قسم شدند ‌تا پای جان او را همراهی خواهند کرد. به سرعت طوایف دیگری از چهارلَنگ و هفت لَنگ به او پیوستند. بسیاری از خوانین جوان نیز همدل و همصدا با او طوایف را تحریک و تشویق نمودند که با وی همراه شوند.

    در حوالی «پیر غار» در فارسان چهار محال بختیاری، علی‌مردان‌خان انگیزه و هدف قیام خود را تشریح کرد و رزمندگان، عهد و پیمان بستند ‌تا آخرین نفس و تا جان در بدن دارند، برای نابودی رضاشاه «قاطرچی» بجنگند. «هیأت اجتماعیه بختیاری» متشکل از دوازده تن ‌از سران و کلانتران بختیاری تشکیل شد تا با نظارت هیأت مزبور سازماندهی نیرو‌ها انجام گیرد و عملیات رهبری شود و با هدف استیفای حقوق از دست رفتهٔ عشایر بختیاری و ملت ایران، مبارزه را آغاز کنند.

    جوانان بختیاری برای اثبات وفاداری و پایبندی به قیام به قرآن سوگند خورده و برخی مهر و امضا کردند. علی‌مردان‌خان سپس رهسپار «فریدن» شد تا طوایف چهارلَنگِ ساکن فریدن اصفهان را برای همراهی قیام فراخوانَد.

    «امیر جنگ»، «سردار ظفر»، «سردار محتشم» و «مرتضی قلی خان» وارد مذاکره با علی‌مردان‌خان شدند، اما خوانین مسن نتوانستند خان جوان را قانع و از تصمیمش منصرف کنند. تقریباً تمام بختیاری‌ها اختلافات را کنار گذاشتند و با رهبر قیام همراه شدند. تنها «جعفر قلی خان، سردار اسعد سوم (معروف به سردار بهادر)» که وزیر جنگ بود، حرکت و اقدام آشکاری در حمایت از قیام نداشت. البته آن هم بعداً به او بدگمان شدند که در خفا به بختیاری‌ها اسلحه و مهمات ‌می‌فرستد و همین بدگمانی‌ها بعد‌ها باعث دستگیری، خلع از قدرت و محکومیت به مرگ وی شد.

    بیشتر خوانیین بختیاری نیز پنهانی به علی‌مردان کمک و از وی پشتیبانی می‌کردند. اردوی بختیاری در ۱۵ خرداد ۱۳۰۸ شمسی روانهٔ شهر کرد شد. قبل از ورود به شهر به مأموران دولتی و نظامیان اخطار شد که شهر را ترک کنند.

    سرهنگ «صادق خان» حاکم نظامی شهر کرد که به مردم ظلم و ستم زیادی روا داشت، با پنجاه ‌نظامی، عمارت «مشهدی ابراهیم» دبیرستان و ژاندارمری را سنگربندی کردند، رؤسای ادارات نیز در این اماکن متمرکز شدند. اما با بررسی اوضاع و گزارش‌های رسیده کارکنان و اموال ادارات به بروجن منتقل شدند و نیروی نظامی نتوانست در مقابل غیرت و شجاعت جوانان بختیاری مقاومت کند.

    شهر تخلیه شد و در ‌۲۷ خرداد ۱۳۰۸ شمسی علی‌مردان‌خان، با نیرو‌هایش که تعداد آن‌ها ۲۰۰۰ تن بود و بر پرچم آنان عبارت «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله» نقش بسته بود و شعار می‌دادند «ایما‌ای خایم دینونه راست کنیم؛ جون ز ایما، مال ز ایسا» (ما می‌خواهیم دین را اصلاح کنیم، جان از ما، مال از شما) وارد شهر کرد شده و شهر را به تصرف خود درآوردند.

    اماکن دولتی در اختیار رزمندگان قرار گرفت. علی‌مردان‌خان تمام قوانین دولتی که موجب تحقیر فشار و ستم به مردم بود را ملغی اعلام کرد. مالیات‌ها لغو شد، لباس و کلاه بختیاری رواج پیدا کرد و هر‌ کس کلاه پهلوی بر سر می‌گذاشت جریمه یا حبس می‌شد.

    سواحل زاینده رود تا «پل کله» به تصرف بختیاری‌ها در آمد، دولت از این اقدام شجاعانه‌ی سواران بختیاری به وحشت افتاد. نیروهایی را به فرماندهی سرهنگ «محمدخان میمند» از راه تنگ «بیدکان» جهت مقابله با بختیاری‌ها اعزام نمود. سواران بختیاری به فرماندهی «نادر قلی خان» پسر سردار اشجع و «اسماعیل خان زراسوند» داماد امیر مفخم، با تصرف «تنگ انجیره» و ارتفاعات مشرف بر دشت، قوای مزبور را در «سفید دشت» به محاصره‌ی کامل درآوردند.

    سروان «عبدالله هدایت» مأمور می‌شود حلقه‌‌ محاصره را بشکند، ولی رشادت رزمندگان بختیاری، باعث می‌شود تا پس از بر جای گذاشتن تلفات سنگین وادار به عقب نشینی شوند. نیروهایی که به فرماندهی سرهنگ «امین الله خان جلوه» از طرف بروجن رهسپار شهرکرد بودند، دستگیر و خلع سلاح شدند. بختیاری‌ها آنان را سوار قاطرهای لخت و بعضی را پیاده با ساز و دهل به شهر‌کرد وارد کرده و خبر شکست قشون دولتی را اعلام نمودند.

    هواپیماهای جنگی تلاش کردند تا به نیروهای نظامی محاصره شده که در قلعه‌‌ «ابوالقاسم خان» در سفید دشت پناه گرفته‌اند، آذوقه برسانند؛ چند نوبت مردم بی دفاع را در شهر‌کرد و مناطق نزدیک به میدان جنگ بمباران کردند.

    رضا شاه برای «محمد جواد خان سردار اقبال» و «محمدرضا‌خان سردار فاتح» و برخی خوانین دیگر امان‌نامه فرستاد و سعی در جلب نظر و جدایی آنان از اردوی بختیاری را داشت. در این اوضاع دولت بر غائلهٔ فارس چیره شد و از ناحیهٔ فارس احساس آسودگی نمود. برای همین، نیرو‌هایش را از اصفهان، لرستان و فارس بسیج کرد تا به جنگ بختیاری‌ها بروند. رضا شاه سه ستون نظامی کاملاً مجهز، از سه طرف به منطقه گسیل داشت.

    تیسمار «شاه‌بختی» از طرف مبارکه، سرتیپ «تاجبخش» از طرف نجف آباد و سامان و تیسمار «محتشمی» از سوی فریدن، به سمت محل تجمع رزمندگان بختیاری عزیمت کردند. از طرفی خوانین وابسته به دولت و مسن که احساس خطر کردند وارد عمل شدند‌ و به تضعیف و تفرقه‌اندازی میان قیام کنندگان پرداختند. نیروهای نظامی از هر سو سر رسیدند و تقریباً سواران بختیاری به محاصره درآمدند و مجبور بودند با چهار جبهه بجنگند؛ یک گروه نظامیان در محاصره و سه گروه نظامی تازه نفس.

    نیروهای پیاده با پشتیبانی آتشبارهای توپخانه به تنگ انجیره حمله کردند و پس از سه روز مقاومت نیروهای بختیاری، تنگه به اشغال قوای دولتی افتاد با تصرف تنگه هجوم به ارتفاعات اطراف تنگه سهل و آسان شد، جنگ در سیاه‌کوه شدت گرفت اما نیروهای دولتی توانستند ارتفاعات را به تصرف خود در‌آورند و زمینه برای شکستن حلقه محاصره نیروهای محصور فراهم ‌آید و سرانجام محاصره نظامیان شکسته شد.

    در نهم مرداد در قریه قهفرخ، آخرین سنگر رزمندگان به تصرف قشون دولتی درآمد و به دنبال آن نیروهای بختیاری شهرکرد را تخلیه کردند و قشون دولتی این شهر را به تصرف خود در‌آوردند. چند روز بعد در سه فرسنگی شهرکرد جنگ خونینی صورت گرفت، ولی این بار نیز بختیاری‌ها شکست خوردند. اردوی دو هزار نفری بختیاری که ‌‌پنجاه روز در حال نبرد بود و ‌مهمات و اسلحه کافی و مجهزی نیز نداشت، شجاعانه جنگیدند و به رغم خلق حماسهٔ وصف ناشدنی و رشادت‌های فراوان با سلاح‌های ابتدایی، پس از چند روز در مقابل قشون مجهز، زبده و تازه نفس شکست خوردند.

    شماری از رزمندگان به شهادت رسیدند و بسیاری مجروح و عده‌ای نیز اسیر شدند. تعداد زیادی از رزمندگان نیز از جمله علی‌مردان خان از مهلکه جان سالم به در بردند. این نبرد چهل و چهار روزه به جنگ «سفید دشت» معروف است و در اذهان عموم و تاریخ بختیاری یکی از بی‌نظیر‌ترین و اصیل‌ترین قیام‌های مردمی و به یادمانی‌ترین حماسه و صحنهٔ مقاومت و شجاعت ایل بختیاری است.

    روز موعود



    به نقل از «بزرگ علوی» روز اعدام جامه‌ای زیبا بر تن کرده و سرو رویی آراسته داشت، با گام‌های بلند و استوار و قامتی رسا به قتلگاه نزدیک شد. وقتی یکی از دژخیمان می‌خواست چشم‌هایش را به هنگام اعدام ببندد، به آرامی دستمال را از دستش گرفت و گفت: پسرم بگذار تا این صحنه جالب و تماشایی را که قطعاً مافوقان شما را خوشحال می‌کند من هم در آخرین لحظات حیاتم به چشم ببینم چرا که تاکنون من شیری را دست و پا بسته در مقابل مشتی شغال ندیده بودم.


    آری جوان آرمان‌گرا و میهن دوست که عموم مردم او را با نام «شیر علی‌مردان» می‌شناسند، در ‌۴۲ سالگی خون خود را نثار میهن کرد و به شرف شهادت رسید. علی‌مردان‌خان که برای آخرین بار در ‌۱۲ آذر ۱۳۱۳ و برای چندمین بار (جمعاً بیش از چهار سال زندان بود) به همراه تعدادی دیگر از خوانین و دستگر و روز ۱۷ آذر ۱۳۱۳ تیر باران می‌شود.

    تاریخ اعدام وی را بعضی اسفند ماه‌‌ همان سال ذکر کرده‌اند. به همراه علی‌مردان‌خان، هفت تن از خوانین دیگر نیز اعدام شدند که عبارتند از: سردار فاتح، سردار اقبال، شکرالله خان ضرغام الدوله بویر احمدی، سرتیپ خان هژیر عشایر بویر‌ احمدی، آقا گودرز احمد خسروی، امام قلیخان رستم ممسنی و حسین‌خان دره شوری.

    درباره محل دفن علی‌مردان‌خان نیز اطلاع دقیق و درستی نیست. برخی محل دفن او را قبرستان امامزاده عبدالله در قطعه پایین شهر ری وعده‌ای انتهای میدان تیر زندان قصر می‌دانند.


    منبع: به نقل از کتاب حماسه زاگرس نوشته مصطفی علیزاده گل سفیدی

    و من کنارپنجــــــــــــره گیرماندن ورفتن هستم
    ماندنم معلوم نیست ورفتنم گیردر پنجـــــــــــــره ی بودنم
    ای پنجــــــــــــره بگشای دلت را
    با من سخن بگو

    بروم یا بمانم

  2. صلوات ها 4


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود